دا زموږ زيبا وطن      دا زموږ ليلا وطن      دا وطن مو ځان دی     دا افغانستان دی

محترم غلام محمد اساس گذار و  رئیس حزب ملی هیواد

دکتور نجيب الله دافغانستان
فقید ولس مشر او د ملی
پخلاینی موسس
 

حزب ملی هیواد دوساله شد

د اسلام اباد ملايان

متن کامل نامه سر گشاده طالبان

شناسنامه ملا دادالله

استراتیژی جدید طالبان

آدم ربایی اسلحۀ تازۀ طالبان در افغانستان

پاسخ های غلام محمد رییس حزب ملی هیواد به پرسش های یک عده از خوانندگان سایت نوید روز
 

ارزیابی سفر رییس جمهور به امریکا

در حاشيه برگزاري نشست "صلح كابل " در افغانستان

مشروعیت بخشی «مسالمت آمیز!» جنایت علیه بشریت

طرح جبههء ملی: راه حل معضلات يابهانه اي براي شرکت در قدرت

«اعدام ۱۵ نفر در مشهد طی ده روز»

پس آخر این صلح طلبان آمریکائی کجا هستند؟

اطلاعیه   نوید روز

په هيوادکې دقانون  حاکميت

ااعلاميۀ حزب ملی افغانستان
 

گسترش نا امنی در پاکستان و نگرانی مردم

حزب ملی هیواد الترناتیف از هم گسیختکی را پیشکش نمودسوړجنګ ختم شو خو........احزاب جدید سیاسی یا صف آرایی برای تصاحب قدرت روابط پنهانی آمریکا با صدام حسین

انتخابات پاكستان و بازتاب ديدار مشرف با بي‌نظير بوتو

اسلام در فدراسیون روسیه

تهاجم فرهنگ بيگانه و نظاره گر بودن مسؤولين ما

پاکستان در گروگان گيري کره اي ها دست دارد

جرگه امن اميدها،ترديدهاوپيامدها

جرگه امن منطقه ای ازنظر یک استاد دانشگاهيوناما از جرگه امن حمايت مينمايدپیام تبریکی  جناب دکتور رنگین دادفرسپنتا وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی افغانستان به مناسبت هشتاد وهشتمین سالروز استرداد استقلال افغانستان

پیام تبریکی جناب زلمی عزیز، سفیر کبیر و نماینده فوق العاده جمهوری اسلامی افغانستان مقیم روسیه فدراتیف، به مناسبت هشتاد وهشتمین سالروز استرداد استقلال افغانستان

غازي امان الله خان د خپلواکۍ اعلاميه

دخپلواکۍ خونړۍ بيه اوثمر يي

فساد اخلاقي جامعه را به ويراني ميکشاند

مدویدوف به اعتماد مردم روسیه وجهان پاسخ می دهد

نوشته غلام محمد رییس مرکز تجارتی وطن: با انجام انتخابات آزاد و دموکراتیک در فدراتیف روسیه،که فیصدی شرکت مردم این سرزمین درآن مانندهمیشه از شور وشوق بیشتر برخوردار بود به پایان رسید و در پیامد آن دمتری مدودوف،معاون اول صدراعظم روسیه،با کسب یشترین اراء در مقابل رقبای کمونیستی و لیبرالی خود به مسند پیروزی رسید و در انبوه اعتبار نامه های مردم به منظور به دست گیری جلو در طلیعه گاه خوشبختی های کنونی و آینده مردم فدراتیف روسیه قرار گرفت. که مسلما امروز با خیزش های اقتصادی روسیه توسط ولادیمیر پوتین و بر پا ایستاد شدن این کشور امید های جهانی نیز به سوی روسیه در حال جان گرفتن است.

انتخابات سال 2008 فدراتیف روسیه،کیفیتی را که در انتخابات های دو دوره گزینش ولادیمیر پوتین آغاز کرده بود با آب وتاب بیشتر به گونه روشن بازتاب داد وهمچنان اظهار نمود که این کشور همیشه به نیرو جوان باور پیدا کرده و تازنفس های عرصه سیاست را بیشتر میدان می دهد.مردم آن نیز به همین باور رسیده اند.

به میدان آمدن ولادیمیر پوتین به مثابه جوان ترین رییس جمهور فدراتیف روسیه در دور گذشته،نشان داد که مردم درگزینش شان دقت به خرج داده بودند و حال گزینش مدودف،درک مردم از روند اعتماد بر جوانان را بیشتر قوت می بخشد.

هشت سال حکومت ولادیمیر پوتین در فدراتیف روسیه، در ترمیم وبه ساحل رساندن کشتی این کشور،هشت سال پر وفراز ونشیب تجربه هایی گونه گون سیاسی،اقتصادی و نظامی بود.البته نه تنها هشت سال ازمایش تجربه بلکه همراه با دست آورد های عظیم در عرصه بین المللی و در سطح ملی که توانست سند روسیه وملت آن را به حیث یک ملت زنده و یک کشور مطرح در راستای ابرقدرتی به محک زمان مبدل سازد.

انتخابات روسیه ودمتری مدودف توسط مردم به صفت رییس جمهور برای چهار سال آینده این کشور ،نشان می دهد که اصلاحات آغاز شده توسط ولادیمیر پوتین به مثابه استراتیژی توسعه و انکشاف روسیه باقی می ماند.زیرا مدودوف از جمله کسانی است که در ین طرح ها و وراهکارها،شخص مطرح واز چهره های قابل دقت این روند می باشد.

ديميتري آناتوليوويچ مدودف، در 14 سپتامبر 1965 در لنينگراد (سن پترزبورگ امروزي)دیده به جهان کشود.تعلیمات ابتدایی و ثانوی را در همان شهر به اتمام رساند و بعد شامل روند تحصیلات عالی گردید.ويوهنتون دولتي لنينگراد را در در سال 1987 به پایان رساند.او که به حقوق و علوم سیاسی، زیاد علاقه داشت در 1990 میلادی به اخذ درجه دكتري در رشته حقوق از همان پوهنتون نایل گشت.

آقای مدودف با ختم تحصیلات در پوهنتون مذکور به تدریس پرداخت و بعد در دفتر بین المللی شاروالی سان پطرزبورگ که رهبری آن بر عهده ولادیمیر پوتین بود نیز کار می کرد.

دمیتری مدودوف در ماه نوامبر 1999 به سمت معاون دفتر نخست وزير روسيه گمارده شد و به زودترین فرصت به عنوان معاون دفتر رياست جمهوري روسيه مشغول به كار شد.

مدودف در این مقام ها که همزمان بود با تقرر پوتین به صفت صدراعظم و سرپرست و ریاست جمهوری بسیار خوب درخشید و نقش سازماندهی اش را ابراز نمود.ازین جهت بی علت نبود که او رياست مرکز انتخاباتي پوتين، را نیز برعهده گرفت و از دشواری های آن پیروز بدر آمد.

با پيروزي پوتين، مدودف در سال 2000به‌عنوان معاون رئيس‌جمهور انتخاب شد و از اكتبر 2003 نيز مسئوليت دفتر رياست‌جمهوري روسيه را برعهده گرفت.

وي از نوامبر 2005 به عنوان معاون اول نخست‌وزير روسيه انتخاب شد تا مسئوليت راهبري بخش‌هاي كليدي و مهمي چون ساخت و ساز، و صحت را برعهده گيرد.و همچنان از هیات مدیره گاز پروم، بزرگترین شرکت اقتصادی فدراتیف روسیه نیز سرپرستی نماید.

وی اخیرا از جانب ولادیمیر پوتین به حیث کاندید ریاست جمهوری در انتخابات این کشور نامزد شد، که با سه رقیب دیگر خود هریک گنادی زوگانف،ولادیمیر ژرینوفسکی به رقابت پرداخت وبا پشتیبانی و حمایت گسترده حزب واحد روسیه ، بیش از 66 در صد آراء مردم روسیه را به دست آورد و پیروز شد.

آمدن مدودوف به مقام ریاست جمهوری فدراتیف روسیه در حقیقت ادامه دهنده تمام برنامه های توسعوی فدراتیف روسیه است که مردم این کشور به آن امیدوار هستند.زیرا روسیه بزرگترین کشور دنیا است که مردم آن علاقمند اند برنامه های انکشافی این کشور به منظور شکوفایی مجدد روسیه در پیامد تلاش های پوتین به ثمر برسد.

جامعه افغانی در حالی که انتخابات فدراتیف روسیه را از دموکراتیک ترین انتخابات دردنیا ارزیابی می کند،بدین باور است که افغانستان و فدراتیف روسیه به مثابه دو کشور با هم نزدیک در آزمنه تاریخ در اینده نیز به همدگر صرف در روابط دوستانه و همکاری های متقابل می توانند در راه تلاش به منظور مبارزه با تروریزم و مواد مخدر وغیره توافق داشته وهمنظر و همکار باشند.

بی علت نیست که جامعه بزرگ افغانی در فدراتیف روسیه از سال 1993 در فدرایتف روسیه به زندگی و کار تجارتی مصروف است و در بسا موارد ضروری وقابل دقت از طرف مقامات روسیه زمینه های کار و تجارت قانونی برای شان فراهم می گردد.

از آن وقت که روسیه با گذشت از حالت گذار،ثبات اساسی را به دست آورد،نارملیزه شدن ابعاد زندگی درین کشور به سوی رونق شکوفایی راه های کاملا ابتکارب و جدیدی را در پیش گرفت.از جمله قانونیت و عدالت معیار زندگی و شهروندی درین کشور محسوب شد.اتباع روسیه به پرداخت مالیه و انجام کارهایی بر بنیاد قوانین این کشور خود رابیشتر از هروقت دیگر مکلف دانستند.جامعه افغانی مقیم فدراتیف روسیه نیز بیش از شش صد شرکت تجارتی و نهاد های انفرادی تجارتی در روسیه را در ادارات این کشور ثبت وراجستر کرده اند و نظر به آمار وارقام رسیده به مرکز تجارتی افغانها بیش از سه صد شرکت دیگر در بسا اکناف و اطرف و شهر های دیگر روسیه نیز، ثبت وراجستر می باشند.این شرکت ها مطابق به قوانین روسیه در کارتجارتی و صدور و تورید مواد تجارتی از سایر نقاط دنیا دست ازاد داشته وبر مبنای سایر قوانین تجارتی و مالیاتی این کشور به دولت روسیه مالیه می پردازند.

پرداخت مالیه در فدراتیف روسیه نشانه کارقانونی شرکت های تجارتی و نماد دیگری از ثبات یک کشور است و جامعه افغانی که ثبات فدراتیف روسیه را به نفع کار وتجارت خود می دانند خود را مکلف دانسته که به خاطر تامین ثبات در روسیه از هیچ نوع همکاری دریغ ننمایند.

امکانات دست داشته از فدراتیف روسیه که در اختیار افغانها قرار گرفته،زمینه های بیشتر گسترش کار را نوید می دهد که از زمان ولادیمیر پوتین آغاز وقوام یافته است و ما امیدووار هستیم که این امکانات و زمینه ها در زمان مقام ریاست جمهوری آقای مدودف بیشتر از پیش گسترش یابد و نه تنها افغانهای مقیم فدراتیف روسیه در داخل این کشور بلکه زمینه های تجارت میان دوکشور و سرمایه گذاری های یک جانبه و مختلط نیز رایج شودمیان افغانستان و روسیه از سر گرفته شده و قوام یابند.تجار وسرمایه گذاران روسیه به افغانستان راه یابند و در کابل و بسا نقاط ارام این کشور در بخش های گونه گون به سرمایه گذاری بپردازند وازین طریق راه های نزدیکی ملت های مان را جستجو نمایند.این خود راه دیگری است که مردم را به دریچه ها و دهلیز های ثبات و ارامش و امنیت رهنمون می شود و به ویژه برای مردم افغانستان بیش تر از همه نوید بخش است که روسیه در همکاری با افغانستان بیش تر از پیش فعال می گردد.رییس جمهور افغانستان آقای حامد کرزی نیز درین اواخر در زمره تبریکات صمیمانه به اقای مدودف به مناسبت پیروزی شان در انتخابات روسیه نیز درهمین زمینه ابراز امیدواری کرد واین به ما افغانها که در فدراتیف روسیه مصروف کار وزندگی هستیم می رساند که بدون شک زمینه های تفاهمات و نزدیکیت هردو کشور بیشتر از هر وقت دیگر مرد توجه مقامات روسیه و افغانستان می باشد.

جامعه افغانی مقیم فدراتیف روسیه با تاکید بر گفته های اقای رییس جمهور ولادیمیر پوتین بدین باورند که آقای مدودوف، به اعتماد مردم پاسخ خواهد داد و همه تلاش خود را به‌کار خواهد بست تا سیاست اقتصاد کشور و زمینه‌های اجتماعی آن با نتایج مهم جدید مستحکم شوند وزمینه های نزدیکیت هر چه بیشتر روسیه و افغانستان مساعد گردد.

نوشتة دکتور محمد امین عضو شورای مرکزی حزب ملی هیواد

حزب ملی هیواد و مسایل چپ وراست سیاسی در افغانستان

یک عده از دوستان عزیز در داخل وخارج از کشور، می پرسندکه چرا حزب ملی هیواد در رابطه به این احزاب و سازمان ها و هم چنان جبهه ها و اتحاد ها و نفاق ها که یک عده از احزاب به منظور دلایل مختلف مصروف آن هستند سهم نمی گیرد و یا حد اقل ابراز نظر نمی کند.و یک عده دیگراین پرسش را نیز مطرح می کنند، که حزب ملی هیواد،چرا در مباحث داغی که هم اکنون میان یک عده از احزاب جریان دارد   داخل نمی شود و یا موضع گیری نمی کند؟.

 حزب ملی هیواد،با آن ، که بخش اعظم رهبری آن را افرادی از اعضای  حزب وطن تشکیل می دهد ولی شماری از دیگر وطنپرستان نیز در آن عضویت دارند که از لایه ها و اقشار دیگر و یا هم چنان از افرادی مغایراندیشه های دیروزی حزب مان بودند.  در صفوف حزب ما،  به ویژهافرادی از اقشار مختلف جامعه اعم از روحانیون وطنپرست،  روشنفکران لایه های مختلف جامعه،کارگران،دهقانان و حتی کسانی که دیروز  از لحاظ ایدیولوژیک درمخالفت با حزب وطن قرار داشتند،امروز  در حزب ملی هیواد بنا بر روح اعتدالی مبارزاتی آن به خاطرتامین صلح ومصالحه ملی درکشور،شامل می باشند.

ما خط روشن سیاسی داریم،که عبارت از تحقق آشتی و تفاهم ملی درکشوربوده و سهمگیری تمام مردم افغانستان در امر بازسازی میهن می باشد.از آن جایی که افغانستان یک کشور کثیر القومی است،ما را عقیده بر آن می باشد که تفاهم همه اقوام در میهن، بدون برتری جویی وتفوق طلبی، یک امر حتمی و مهم تلقی می گردد.

حزب ملی هیواد افغانستان،به خاطر راهیابی به موفقیت در مبارزات سیاسی اش،سعی می ورزد که در جهت فراهم ساختن زمینه  های برادری،آزادی وتفاهم ملی درکشور کار نماید.هر گاه می دانیم که افغانستان و حکومت های آن بدون تفاهم ملی نمی توانند حتی قدرت شان را نگاه دارند،پس می دانیم که باید در آینه نمای سیاسی کشور،تفاهم، سرلوحه تمام اقدامات باشد و هرقوم و هر حزب و سازمان سیاسی و هر قشر جامعه بتواند خود را در آن پیدا نماید.

حز ب ملی هیواد افغانستان،با احترام به تمام نظریات احزاب وسازمان های  سیاسی به ویژه آنانی که هنوز هم بر مساله چپ گرایی مطلق ویا راست گرایی مطلق ویا هم احزابی که در نگرش تمام هستی جامعه  از ورای افراطیت دینی تاکید می ورزند،اذعان می داریم که حزب ملی هیواد به مثابه یک حزب میانه رو و عدالت پسند ، هرنوع زور گرایی و مطلق العنانی را از هر طرف و هر جانبی که باشد،در افغانستان،صواب نمی بیند.این حزب بر  روحیه پذیرش همدگر و به خاطر حل مسایل کشوری در سطح ملی وبین المللی،اعتدال  را ارج می نهد.

 افغانستان،کشوریست که دارای فرهنگ غنی و پربار می باشد،اما متاسفانه در فرهنگ سیاسی افغانستان همیشه یک خلا به نظر رسیده که عبارت از خود بزرگ بینی است.این مساله همیشه سبب شده است که دیگران باید خورد جلوه کنند،کارا نباشند وهمیشه به مثابه حلقات چهارم و پنجم، نه پیشتر از آن مسوولیت و سهم داشته باشند.

نباید در باره احزاب و سازمان های سیاسی از ورای مقاله ها،نقد ها ونقد بر نقد ها قضاوت صورت بگیرد. ویا هم جر وبحث هایی که بیشتر از سرچشمه  سلیقه آب  میخورند،در ارزشیابی احزاب محک قضاوت قرار گیرند.ما میدانیم که این احزاب گرامی به نحوی از انحا در ساختار های زیر بنایی و روبنایی کشور کم یا زیاد نقش دارند وهر گاه این نقش برجسته شود در شناخت و ترویج هویت احزاب، یشتر کمک می کند،باید چنین زمینه هایی را فراهم ساخت و بر جای تیشه بر ریشه خود زدن ،آئینه بندان فصل سبز را به تماشا نشست.

همه می دانیم که تا کنون هیچ کدام ما ،موفق نشده ایم که حزب های مان را در سر تاسر افغانستان هسته گذاری کنیم و پایه های آنها را  در میان اقشار جامعه در کشور استوار سازیم.من فکر می کنم پیش از هر نوع بر چسپ زنی ها بر دیگران این امر یک دین بزرگ بر گردن ما است که به آن باید بپردازیم.

این که حزب ملی هیواد درین جر و بحث ها سهم نمی  گیرد،به معنای آن نیست،که ما علاقه نداریم بلکه دلیل اصلی، آن است که حزب ملی هیواد مصروف این قضیه است که ریشه ها و حلقاتش را در میان مردم جامعه توسعه ببخشد.البته  در برخی از جا ها که صعب به نظر می آمدند،از یاری وهمکاری های بی دریغ احزاب رفیق نیز برخوردار بوده ایم که جای تشکر از ایشان است واین احزاب رفیق، همین سازمان وجزایری از حزب وطن اند  که امروز دوباره در فضای سیاسی کشور هم در داخل و هم در خارج سربلند کرده اند و راه مبارزه وظنپرستانه شان را زا سر گرفته اند.

میدان سیاسی افغانستان با وجود یک سلسله دشواری  های مشهود،خوشبختانه ،ازادی ها و فراخدستی هایی را نیز دارا می باشد که کم از کم می تواند در تبارز احزاب نقش ایفا نماید.اگر ما بتوانیم این زمینه های دست داشته را در جهت ارتقای احزاب خود به کار ببریم کار بزرگی را به سر رسانده ایم.زیرا ، برای احزاب نوپایه، در شرایط اپوزیسیونی،گشتاندن تخییلات  به قدرت رسیدن آنهم به این زودی هایی که هنوز نتوانسته ایم پایه های اجتماعی خود را در جامعه استحکام ببخشیم،درسهاای تجارب تلخ گذشته ها را در برابرمان قرار می دهد،ازین جهت سعی ما برآن است که بر پایه های عدم تشدد،بر چگونگی مساله بیاندیشیم.ازین رو ما ارزو داریم که با تمام احزاب چپ دموکراتیک که پیروزی شان را در وطن شان، از طریق مصالحه جستجو  می کنند و در روند سیاسی -اجتماعی و اقتصادی کشور به نقش تمام اقشار جامعه باورمند هستند،همیشه پیوند تنگاتنگ رفیقانه داشته باشیم.به باور حزب ملی هیواد، این روابط رفیقانه انجام نیکبختی پایدار می داشته باشد.

سوالی مطرح است که این احزاب چپ دموکراتیک که حزب ملی هیواد افغانستان نیز، خود را شامل آن می دانند به چه شکلی دموکراسی و عدالت اجتماعی می خواهند؟گر چه این مساله در برنامه های بسیاری ازین احزاب درج است،اما از جانب حزب ملی هیواد میتوان گفت که ما دموکراسی و عدالت اجتماعی را از کسی نمی خواهیم بلکه به خاطر تامین آن مبارزه می کنیم. پایه و سنگ بنای دموکراسی و عدالت اجتماعی در کشور را همانا تفاهم ملی تشکیل می دهد،که از راه آشتی ملی در میان مردم افغانستان،آغاز  می گردد وبه تدریج قوام می یابد.

ما،اساس تمام دست آورد های سیاسی ،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی کشور خود را درپرتو دموکراسی و عدالت اجتماعی می بینیم،ازین جهت منتظر کسی نمی باشیم که برای ما این ودیعه های بزرگ انسانی را تحفه بدهد،خود ما وظیفه داریم که با گسترش صفوف احزاب خود و استحکام پایه های اجتماعی و سیاسی این احزاب در میان مردم و جامعه و گرفتن نقش های فعال وطنپرستانه در سیستم  سیاسی و اجتماعی کشور ومبارزه با انواع فساد ، آن را گسترش بدهیم وقوام ببخشیم.

امروز افغانستان از آن حالت، که کسی نام دموکراسی و عدالت احتماعی را در آن گرفته نمی توانست و اگر می گرفت،باید آن را با ایدلوژی دینی پیوند می داد وهر ایده غیر از آن را الحاد وکفر تلقی می کرد،به مرحله ای رسیده است که اگر این پدیده ها درکشور نیم بند وجود دارند حد اقل به خاطر گسترش دادن آن در جامعه زبانها وقلم ها،هراسی در دل راه نمی دهند.گرچه درین راستا نیز استثناآتی را شاهد بوده ایم ولی وطن چشم براه فراوان قربانی هایی ازجانب ما است.

نتیجه این که حزب ملی هیواد خود رامکلف می داند که از نوشته ها و داشته های اندیشه یی رفقا و دوستان عزیز بیاموزد ویک بار دیگر بر یک هوی سراسری رفیق غلام محمد رییس حزب ملی هیواد تاکید نماید،که دوام ما،استحکام صفوف و پایه های اجتماعی و سیاسی ما،در بند اتحاد ما است.بدون شک تا دیر نشده از زیر سایه هدایات سلیقه یی بدر شده، برین مساله بیاندیشیم که اتحاد سراسری ضامن فراوان موفقیت های ما خواهد بود.لذا باید به هوی سراسری به خاطر اتحاد سراسری باید لبیک گفت.


سلاح جديد سربازان انگليسی در افغانستان

جسد دختر بچه لبنانی در عکس دست چپ موفقیت کدام نوع سلاح مدرن امتحان شده در لبنان را نشان میدهد ، بر همه معلوم نیست. امابررسی اجساد کودکان در عکس دست راست نشان داده که آنها با بمب فسفری کشته شده اند.

روشنگری.آيا بربريت را می توان مدرنيزه کرد؟اگر مدرنيزه کردن به معنای استفاده از دانش باشد، آري، البته که ميتوان. با پيشرفت دانش، بشر قادر به کارهايی است که منطق انسانی با آن بکلی بيگانه است.

روزنامه انگليسی گاردين در شماره پنج شنبه 24 ماه اوت خبر داد که سربازان انگليسی در افغانستان به يک نوع سلاح فوق العاده "
super weapon" مجهز ميشوند. سلاح جديد نوع پيشرفته ای از بمب های ترموباريک و قابل حمل روی دوش سربازان است که ريه های قربانی را ترکانده و مملو از خون ميکند. فشار متراکم فوق العاده ناشی از انفجار اين بمب ها که معمولا در محيط های بسته مورد استفاده قرار ميگيرد، آلوئل های ريه را ترکانده و باعث خونريزی داخلی ميشود. محيط بسته ميتواند يک سنگر باشد يا خانه ای که سربازان مشکوکند طالبان هادر آن سنگر گرفته اند. چنانکه اخيرا مکرر گزارش شده است ممکن است در خانه چندين کودک قد و نيم قد خوابيده باشند و والدين هم شهروندان غيرنظامی و غير مسلح باشند که سربازان يا  قوماندان  انی که آنها را به ماموريت می فرستند تصور ميکردند از طالبان ها حمايت می کنند.

تفاوت سلاح های ترموباريک با سلاح های معمولی در اين است که با نخستين انفجار ابری توليد ميکند که با استفاده مجدد از اکسيژن معمولی منفجر ميشود. در نتيجه اين سلاح ها اولا فشار بسيار بالاتری نسبت به سلاح های معمولی ايجاد ميکنند، به همين جهت توانايی انفجار اجسام سخت مثل تانک، سنگر و ساختمان را دارند، برخی حتی آن را با سنگر شکن هسته ای ولی فاقد اشعه راديو اکتيو مقايسه کرده اند. ثانيا زمان عملکرد آن نسبت به سلاح های معمولی طولانی تراست. تاثير ويرانگر سلاح بر بدن انسان به علت اين خاصيت بالا ميرود و ميتواند کسانی را که مستقيما مورد اصابت آن قرار نگرفته اند، ولی در شعاع عمل آن هستند، از بين ببرد.

سلاح های ترمو باريک نخستين بار در جنگ جهانی اول توسط آلمانی ها ساخته و به کارگرفته شد. انواع پيشرفته تر آن توسط آمريکا در جنگ ويتنام وسيعا مورد استفاده قرار گرفت. گزارش داده اند روس ها نيز در چچن از بمب های ترموباريک استفاده کرده اند.

اما توسعه وتکامل اين سلاح ها در جنگ های اخير آمريکا، يک تحول جهشی را از سرگذرانيد. کارخانه های اسلحه سازی آمريکا، انگليس و اسرائيل اشکال متنوع و پيشرفته ای از آن را درست کردند که سربازان آنها را مثل تفنگ روی دوش حمل ميکنند. در افغانستان و نيز در عراق بويژه در فلوجه که يکی از ميدان های آزمايش انواع سلاح ها تازه اعم ازسلاح های فسفري، شيميايي، بمب های خوشه ای وغيره بود، انواع جديدا تکامل يافته اين سلاح ها در مقياس وسيع به کار گرفته شد.

سلاح هايی که در اختيار سربازان انگليسی در افغانستان گذاشته شده، يک جهش ديگر در تکامل اين سلاح هاست. گاردين نوشته است مقامات انگليسی ميگويند اطلاق سلاح ترموباريک به اين سلاح ها درست نيست، چون در اين مدل جديد نه روی توليد حرارت بلکه برای ايجاد فشار زياد کار شده است.

طبيعتا اين اظهارات برای شانه خالی کردن از مسووليت اخلاقی کاربرد چنين سلاح هايی است. زيرا فشار بالای سلاح ها، همان اثرات سوختن در اثر حرارت وحتی بدتر از آن را دارد. به همين جهت از آغاز هم از اين سلاح ها برای حمله به , دشمن , در فضاهای بسته استفاده ميشد. زيرا مقصود از آن استفاده از قدرت تخريبی بالا در شعاع عمل محدود است. فشار فوق العاده در تمام شعاع در مدت نسبتا طولانی تری حفظ شده و تمام انسان هايی را که در شعاع عملکرد آن قرار دارند، نابود ميکند. بنابراين  قوماندان  ان انگليسی ميتوانند به ما اطمينان بدهند با اين سلاح ها ميتوانند , بسوزانند,، بدون اينکه لازم باشد همه کشته ها را آتش زده و ,جزغاله, کنند؛ ميتوانند آدم ها را بکشند، بدون اينکه نيازی باشد همه را تکه پاره کرده باشند. سلاح های جديد مثل تحريم ها ,هوشمندانه , هستند و ,معجزه, ميکنند.
البته جزغاله کردن و تکه پاره کردن هم هم چنان ادامه خواهد يافت و اين سلاح ها فقط کلکسيون آلات آدم کشی و ويرانی را تکميل ميکنند.

يک کارشناس اسلحه درمورد شيوه کارکرد سلاح های فوق ميگويد امواج شوک حاصل از انفجار اين سلاح ها در عرض مدتی کمتر از يک هزارم ثانيه نخست پرده گوش را پاره ميکند و بعد بی آنکه طول زمان حتی به يک ثانيه رسيده باشد، ريه ها و بعد بقيه ارگان های داخلی رااز کا رمی اندازد.

نکته قابل توجه در مورد خبرهای مربوط به اين سلاح ها در رسانه های مطيع ,تجريان غالب, اين است که هميشه و همه جا خبر به صورتی مشابه اين ارائه ميشود: سربازان انگليسی در ,جنگ با طالبان ها, در افغانستان به سلاح های فوق العاده جديدی مجهز ميشوند. يا: آمريکا در حمله به , به سنگرهای القاعده , از اين يا آن سلاح پيشرفته استفاده کرد.

,طالبان, ها، ,القاعده,، ,تروريسم, ... اين ها کلمات رمز برای عبور از همه مرزهای انسانی و جواز آدم کشی و ويرانگری در دوره کنونی است. البته در طول سه دهه اخير از کلمه تروريسم هميشه برای توجيه قتل و تجاوز و بمباران و سازمان دادن کنترا و هرنوع جنايتی استفاده ميشد، اما حالا اين کار مقبوليت ,رسمی, يافته و نيروهای جنگ طلب ميکوشنداين مساله را جا بيندازند که با اعلام اين ,کدها, حتی حق آدمخواری هم برای کسانی که سلاح های پيشرفته جهان را توليد کرده و مورد استفاده قرار ميدهند، محفوظ است. درست همانطور که در رژيم اسلامی با طرح کلماتی مثل ,اقدام عليه امنيت ملی,، يا ,اوباش و اراذل, و يا مشابه آن، به خود حق ميدهد مامورانش را با چماق و اره و تفنگ به سراغ قربانی بفرستد ودست و پا ببرد يا چشم بکند يا به دار بکشد، يا دهان بدوزد و به سياهچال بيندازد.با اين تفاوت که کوس رسوايی رژيم ،به حق، بر سر بام هاست، اما قدرت های توليد کننده سلاح های مدرن خود را، به ناحف، , متمدن, ميخوانند.

با وجود اين حتی اگر  قوماندان  ان بريتانيايی يا آمريکايی به لشکريان ,متمدن, خود حق ,خوردن, طالبان ها يا ,القاعده, را هم بدهند، سياستی که آنها را در سطح طالبان ها و القاعده قرار ميدهد، سلاح جديد فقط طالبان هاياالقاعده را نخواهند کشت، زيرا چنانکه همه و بويژه  قوماندان  ان ناتو بخوبی ميدانند، ,پناهگاه هايی, که طالبان ها مورد استفاده قرار ميدهند، در همان مناطق مسکونی مردم است و تجاوز نيروهای خارجی به افغانستان و برخوردوحشيانه بعدی نيروهای مهاجم به افغانستان به اندازه کافی برای طالبان ها پايگاه توده ای فراهم کرده است. همين وضعيت در ساير نقاط بحرانی خاورميانه نيز صادق است.

به نوشته گاردين سر منزيس کمپل رهبر ليبرال دمکرات ها در رابطه با سلاح های جديد هشداری داد که قابل توجه است. او گفت اين يک تحول جدی است و با توجه به تلفات بالا و مکرر شهروندان غيرنظامی در افغانستان ميتواند نتايج وخيمی برای استراتژی بريتانيا داشته باشد که به گفته اقای کمپل در نظر دارد قلب مردم افغانستان را به دست آورد.

به عبارت ديگر نگرانی سياستمدار انگليسی که تازه اپوزيسيون ليبرال هم به شمار می آيد، آسيب ديدن استراتژی دولت مهاجم واشغالگر است، نه خود آدم کشی و توحش جنگ. به هرحال يکی از اهداف مهم اين جنگ ها در مقياس بزرگ، رونق کار وبار بازار اسلحه است که بخش مهمی از توليد ناخالص ملی دولت انگليس را تشکيل ميدهد و همه احزاب پارلمانی انگليس لابد خود را موظف ميدانند از رونق اين صنعت مهم انگلستان دفاع کنند.

فراموش نکنيم که بخشی از سلاح هايی که در کشتار وحشيانه تابستان امسال در لبنان بکار رفت و گورهای دسته جمعی برای کودکانی بوجود آورد که در لباس خواب به کام مرگ فرستاده شده بودند، توسط انگلستان به اسرائيل داده شده بود و ليست بلندبالايی از شرکت های انگليسی تامين کننده ,سلاح های کشتار دسته جمعی, مورد استفاده اسرائيل در جنگ لبنان در رسانه های عربی منتشر شد.

به هرحال از نقطه نظر استراتژی  اردو   انگلستان و نيروهای نظامی ناتو در افغانستان، نگرانی سر انگيسی جايز نيست. زيرا وعده و عيدهای مقامات انگليسی که قول داده انددر کاربرد سلاح های جديد، تلاش به عمل خواهد آمد، اصول انسانی حاکم بر جنگ در نظر گرفته شود، حرف های رسانه ای و بخشی از تبليغات جنگی است، نه استراتژی جنگی. گزارشگران مستقل، از جمله رابرت فيسک که در تهيه گزارشات جنگی به اندازه کافی تبجر و اعتبار دارد، خبر داده اند که آخرين تاکتيک  قوماندان  ان انگليسی و نيروها ی ناتو در افغانستان، هدف قرار دادن تمام کسانی است که طالبان ها در ميان آنها پناه ميگيرند. از اينروست که در ماه های اخير تلفات شهروندان غيرنظامی در افغانستان اينهمه افزايش يافته است
.


دناټو عمومى منشى سره مرکه

مرکه کونکى: کونستانتين  فون هَميرشټاين

 او الکساندر سڅاندر

د ډاکټر عبدالباري ژباړه  

د ناټو دعمومى منشی سره د جرمنى د شپيګل مجلې د خبريالانو مرکه چې د سپټمبر پر ١٠ نيټه ئې خپره کړيده.

د ناټو عمومى منشى، ٥٩کلن، ياپ دې هوپ شيفر په افغانستان کښې د بدو امنيتى حالاتو، د ودانولو دچارو ديوه (نوى) منتظم د اړتيا او د طالبانو سره د خبرو اترو په حقله :

شپيګل: ښاغلی  عمومى منشى، د افغانستان اولسمشر شکايت لرى چې په هيواد کښې ئې امنيتى وضعه په ”څرګنده توګه“ خرابه شويده. آيا په افغانستان کښې د ناټو  مأموريت پاتې راغلی  دی  ؟

دې هوپ شيفر:  نه، يقيناً نه، په شمال کښې، هلته چې جرمنيان دى، او هم په غرب کښې وضعه په نسبي توګه ارامه ده. خو دا اقرار کوم چې په جنوب کښې ډيره سخته روانه ده.مګر په مجموع کښې زه داسې بد بينه نه يم لکه اولسمشر کرزی .

شپيګل: دا بريدونه ، تښتونې، ادارى فساد او د نړۍ په کچه د مخدره موادو د کښت نوى ريکارډ ټينګېدل؛ ناټو کومه تير وتنه کوى؟

دې هوپ شيفر: سړی  بايد په افغانستان کښې هره ناخواله پرناټو تاوان نه کړى. مونږ يو سياسى _ نظامى اتحاد يو، نه د پرمختيائى مرستو سازمان.بل هم داچې مشکلات په نظامى توګه نه حل کيږى، بايد غير نظامى لاري چارى وسنجول سي. ناټو او نړيواله ټولنه په دې برخه کښې يوازې مرسته کولی  شى. دادارى فساد په وړاندې مبارزه کښې بايد ډير مسؤليت پخپله د افغانستان حکومت پر غاړه واخلى. طبيعى خبره ده چې د مخدره موادو کرل يوه لويه لانجه ده.

شپيګل: دا ځکه چې پاڅونيان ځانونه د مخدره موادو په راکړه ورکړه تمويلوى.

دې هوپ شيفر: هو، دلته هم بايد په لومړي قدم کښې د افغانستان حکومت مسؤليت پر غاړه واخلى. نړيواله ټولنه به يوازې مرسته ورسره کوى. ناټو په دې حقله حمايوى رول لرى. زه فکر کوم چې مونږ هم بايد يوڅه ډير کار وکړو. د مثال په توګه د د نشه اى موادو د لابراتوارونو او قاچاق پر ضد مبارزه کښې د افغانى مقاماتو سره مرسته وکړو، خو دا هم يادوم چې: د نشه اى موادو سره مبارزه د پوليس کار دی .

شپيګل: تر اوسه دغه مرستې تر ډيره حده په دې نا کامه دى ، چې سم انسجام نه لرى. دغه دنده به څوک پر غاړه اخلى، ملګرى ملتونه که ناټو؟

دې هوپ شيفر. ناټو په هيڅ ډول نه. دا زمونږ وظيفه نه ده. هغه څه ته چې مونږ اړ يو، هغه يوه نړيواله څېره ده چې نوم او مقام ولرى، او د سياسى وزن خاوند وى.

شپيګل: د ملګرو ملتونو استازی  ټوم کونيګز ددې کار تر عهدې نۀ شى وتلی ؟

دې هوپ شيفر: ټوم کونيګز خپل مأموريت په ښه توګه تر سره کوى. په کابل کښې د اروپائى اتحاديې مأمورين ، د ناټو يو ملکى استازی  ، د ايساف د قطعاتو قوماندان او د ډيرو نورو مؤسسو استازي هم حاضردى. خو مونږ داسې يو سمبالونکی  غواړو چې د سياسى وزن خاوند وى ، پر نړيواله ټولنه زور واچولی  شى ، د اولسمشر کرزى او نورو حکومتى مشرانو سره په يوه سويه وى. حتمى نه ده چې دغه شخصيت دې په کابل کښې هستوګن وى.

شپيګل: تاسو (ددې مقام دپاره) کانديد لرئ؟

دې هوپ شيفر: نه، مګر ما پر دې موضوع د ملګرو ملتونو د عمومى منشى بان کى مون سره بحث کړيدی  او غواړم چې په دې د(جرمنى) د لومړۍ وزيرى انګيلا ميرکيل سره په دې حقله خبرې وکړم. زما له نظره به دا به ښه وى چې دغه دنده يوه جرمنى يا کوم بل اروپائى ته وسپارل شى او په دې باور يم چې د ملګرو ملتونو سازمان د کانديد د موندلو په برخه کښې  رهبرى پر غاړه واخلى.

شپيګل: آيا تاسي وئيلی  شى چې کله به مومأموريت په افغانستان کښې بريالی  وى؟

دې هوپ شيفر: ناټو به خپل مأموريت هغه وخت بريالی  بولى چې افغان حکومت د خپلو امنيتى ځواکونو سره په ټول هيواد کښې د امنيت ساتلو مسؤليت پر غاړه واخيستلی  شى. دومره د نظامى چارو په حقله جواب؛ د يوې نوى مدنى ټولنې د جوړولو په حقله بايد مونږ تر هر څه دمخه حوصله وکړو. په ٢٠٠١ کال کښې د طالبانو دشړلو پر مهال افغانستان د منځنيو پيړيو په شرايطو کښې ؤ،نو ځکه سړی  نۀ شى غوښتلی  چې د ودانولو چاري دې په يو څولنډو ګنډو کلنو کښې تر سره شى.

شپيګل: د(جرمنى) سوسيال ديموکرات ګوند د فراکسيون رئيس پيتر شتروک نوسم وئيلى دى چې ناټو دې لس کاله لا ( په افغانستان کښې ) پاتې شى؟

دې هوپ شيفر: زه وړاندوينه يا د نيټې ټاکنه نه کوم، خو دغه وايم چې ناټو بايد يو څه موده لا پاتې شى .

شپيګل: د ناټو غړي هيوادونه څه بايد وکړى چې دغه موده هرڅه لنډه راوګرځول شى؟

دې هوپ شيفر: اصلى خبره پرروزنه ده. د امنيتى ځواکونو روزنه، د اردو اوپوليسو روزنه. چې حکومت ته داسې شرايط برابر شى چې ټول هيواد پخپله کنټرول کړلی  شى. د بده مرغه چې مونږ تر اوسه د روزنې چارو ته ډير لږ دلومړيتوب حق ور کړيدی .

شپيګل :د پوليس چاري تر دې مهاله د جرمنى پر غاړه وى، اوس اروپائى اتحاديې ته سپارل   سويدي. دا (١٩٥) روزونکى به بس وى، چې هغه به هم د راتلونکى کال د مارچ په مياشت کښې خپلو وظيفو ته ملاوې تړي؟

دې هوپ شيفر: طبعاً نه، دا يو پيل دی  او دا هم ښه خبره ده چې اوس اروپائى اتحاديې ودې کار ته لاس اچولی  دی . امريکايان هم ډير اخته دى. زه هيله لرم چې دا کار به ښه سره ورسيږى.

په افغانستان کښې جرمنى ځواکونه

شپيګل: د پوځ چاري هم تر دې بهترې نه ښکارى. تر ٢٠١٠کال پورې به ٧٠٠٠٠سرتيرى روزل کيږى.دا ګړۍ ١٦٠٠٠ سرتيرى خدمت ته تيار دى. ( دجرمنى) ددفاع وزير فرانڅ يوزيف شتراوس غواړي چې ژر تر ژره نور پوځى روزونکى وروليږى، خو دغه روزونکى به د افغانى جزوتامونو سره د جګړو وسيمو ته د تګ اجازه نه لرى.

دى هوپ شيفر: دا زما حق نه دی  چې د جرمنى په مباحثو ورګډ سم، خو زه په دې لټه کښې يم چې د نظامى روزونکو ډلې په ټول افغانستان کښې په خلاصه پښه وګمارل شى، د جرمنيانو له خوا هم!

شپيګل: تاسو بيا هم غواړئ چې هغه محدوديتونه دې له منځه ولاړشى، چې تقريباًټولو هيوادونو پر خپلو قطعاتو لګولى دى. يو لړ د ګزمو د تګ اجازه نه لرى ، بعضې نور بيا لکه جرمنيان يوازې په استثنائي ډول  جنوب ته ليږل کيږى.

دې هوپ شيفر: تاسي ته به عجيبه و نه بريښې چې که زه وايم هرڅونه چې لږ پابندۍ او شرطونه وى، هغونه به ښه وى. خو زه واقعبينه يم او د جرمنى د اولسي جرګې په مباحثه خبر يم اودا هم منم چې(اوسنى) شرايط داسې ژر تغير نه کوى.

شپيګل: دايساف دځواکونو قوماندان جنرال Dan Mc Neill د نورو سرتيرو غوښتنه کړيده ، په داسې حال کښې چې دوستو هيوادونه هغه واحدونه لا نه ورليږى، چې پخوا ئې پخپله ژمنه کړې وه. آيا د ناټو د هيوادونو خلق د جګړې نه ستومانه شويدى؟

دې هوپ شيفر: دوى يقيناً ناګاره نه دى، خو ددوى پر ځواکونو هم بار ډير شوی  دی . ناټو په افغانستان کښې تقريباً ٣٩٠٠٠سرتيرى لرى،١٧٠٠٠ هم په کوزووکښې دى، پر دې سربيره نور مأموريتونه لاهم د ناټو وهيوادونو ته ګورى ، لکه لبنان، افريقا.....

شپيګل: ...  چې عراق هم هير  نۀ شى...

دې هوپ شيفر: ... او زه هم پر دغو حکومتونو باندې ږغ کوم چې پر خپلو ژمنو ودريږى.

شپيګل: آيا افغانستان د ناټو تر ټولو مهو عملياتو څخه بلل کيږى؟

دې هوپ شيفر: هو، له همدې کبله زه هم دغو حکومتونو ته وايم، چې که زما سره په يوه نظر ياست چې افغانستان د ناټو تر ټولو مهم مأموريت دی  ، نومهريانى وکړئ  (مرستې) هم راوليږئ.

شپيګل: په افغانستان کښې د ځانمرګي بريدونو او يرغمل نيولو په اړوند وضعه ډيره چټکه د عراقي کيدو پر خوا ښکارى؛  کله د خوشىکولو دپاره روپۍ ورکول کيږى، کله نه. بايد يوشان اصول رامنځته سي؟

دې هوپ شيفر: دا به طبعاً ښه خبره وائى چې که يوشان اصول موجود وی  او په عمومى توګه پر سرونو روپۍ نه ورکول کيدلې. نو طالبان به هم په دې پوهه وی  چې دغه تلاښ ئې بيځايه دی . دلته په بروکسل کښې زما پر کرسۍباندې دغه خبره سړی  اسانه کولی  شى،نسبت وهغې مشخصي پريکړي ته ، لکه د جرمنيانو او کوريايانو په حقله چې د طالبانو په لاس ورغلې وه.

په عمل کښې به داسې وى چې هر حکومت به د خپلو اتباعو د خلاصولو د پاره پخپله اقدام کوى.

شپيګل: په دې ترڅ کښې هلته د طالبانو سره پر دغه موضوع خبرې کيږى، کيدی  شى چې دغسي خبرې اترې دې د طالبانو سره د سياسى حل د پاره سرمشق وګرځى؟

دې هوپ شيفر: نه، ناټو د چا سره  د (روغي جوړي) خبرې نه کوى. که چېري يوه ورځ په افغانستان کښې د پخلاينې خبرې رامنځ ته شوې، بايد د افغانستان حکومت د هغه چا سره چې تر اوسه ئې مخالف وو، خبرې وکړى. مونږ په دې برخه کښې وکالت نه لرو. او زه وايم چې سړی  دداسې خلقوسره مذاکرې نۀ شى کولی ، چې د خلقوسرونه پرېکوى او سنګساروى ئې، اونه  سړی  د قاتلانو سره مرکې کوى


انگیزه های بنیاد گرائی و گسترش آن در جهان

روزنامه (ان-ار- سی- هلند) - مترجم: حمید حمیدی

 گرویدن جیمز صجامه تبعه و شـهروند نمونهء امریکائی به اسلام که اسـم مسـتعارش ابوسـمایه میباشــد، در پائیز ۲۰۰۱ در افغانسـتان بود. او یکی از شـشـصد " جنگجوی غـیر قانونی" میباشـد که در افغانسـتان بوسـیله امریکائی ها دسـتگیر و به زندان گوانتانامو فـرسـتاده شــد ...

گرویدن جیمز صجامه تبعه و شـهروند نمونهء امریکائی به اسلام که اسـم مسـتعارش ابوسـمایه میباشــد، در پائیز ۲۰۰۱ در افغانسـتان بود. او یکی از شـشـصد " جنگجوی غـیر قانونی" میباشـد که در افغانسـتان بوسـیله امریکائی ها دسـتگیر و به زندان گوانتانامو فـرسـتاده شــد.
صجامهء ٣۶ سـاله در آنزمان در ایالت سـیاتـل امریکا بعنوان گردانندهء یک شـرکت اینترنتی و علاقـمند به مردم شـناخته میشـد. ابتکار او که فـرزندان خانواده های فقیر را از اسـتـعمال مواد مخدره منصرف می نمود، بوسـیله انجمن شـهری ایالت واشـنگتن ارزشـمند ارزیابی گردید و تاجائی گسترش یافت که یک روز در سـال ۱۹۹۴ به نام او نامگـذاری گردید. ۱۰ جون بنام روز جیمز صجامه نامیده شـد. ولی پـس از اعـترافات فـیروز عـباسی یک جوان ۲۲ سـاله در گوانتانامو از نام و شـهرت وی بشـدت کاسـته شـد. فیروز در اعـترافات خود به بازپرس های امریکائی اظهار داشـت که وی در سـال ۲۰۰۰ به اتفاق صجامه، شـهروند نمونه از ایالت سـیاتل به افغانسـتان مسـافـرت نمود تا در آنجا به طالبان کمک کنند. کاری که در آنزمان در تـناقـص با فـرمان رئیـس جمهور قـرار داشـت و ارایه هر کمکی به طالبان را ممنوع اعلام کرده بود. پـس از بازداشـت صجامه در جولای ۲۰۰۲ جان اشـکراف وزیر دادگستری امریکا اظهار داشـت که: "بازداشـت بسـیار مهمی که بطور حتم ما را به سـوی بازداشـت های دیگری رهـنمود خواهـد کرد." صجامه علاوه بر ورود غیر قانونی به افغانستان در ایجاد یک مرکز آموزش تروریسـتی در شـهـرک بلای در ایالت اوریگون امریکا نیز فعالانه سـهم داشـت.
صجامه که درفوریه ۲۰۰۴ محکوم به زندان گردیده بود، به احتمال زیاد دوباره آزاد خواهـد شـد، یعـنی انتظار میرود که بتاریخ ۲۲ جولای آزاد شـود. قابل ذکر اسـت که سـیزده نفر دیگر به مدت های بین هـفـت تا هـجده سـال محکوم به زندان گردیدند که از جمله شـش امریکائی یمنی الاصل که در شـهـر لاکاوانا نزدیک نیویورک زند گی میکردند در دسـامبر ۲۰۰٣ اعـتراف کردند که آنها نیز به افغانسـتان سـفـر کرده و در آنجا توسط طالبان آموزش های نظامی دیده ا ند. هـفـت تن دیگر از شـهـر پـورتـلند اظهار داشـتـند که دراکتبر ۲۰۰۲ سـعی کردند هـمین کار را انجام دهند که موفق به ورود به افغانستان نگردیند ونتوانستند از پاکـسـتان پیـشـتر بروند، با این توصیف آنان نیز به مجازات های سـنگـین محکوم شــدنـد.
تعـیین مجازات کمتر برای صجامه که متهم به انتقال پول، کامپیوتر و نیز سـربازگیری در افغانسـتان بود در نتیجهء یک توافق با وزارت دادگستری صورت گرفـت: معـلوم گردید که صجامه معـلومات ارزشـمندی در اختیار دارد که این امر باعـث تفاهم در زمینهء تعـیین مجازات کمتر برای وی گردیده است.
پرونده صجامه یک آغاز و یک پایان دارد. گـزارش ها از جریان محاکمهء وی، اخبار و اظهارات مقامات رسـمی در این رابطه که از هـمان آغاز بازداشـت وی انتشـار یافـته اند تصویر نسـبتاً کاملی را ارایه میکند. این ها هـمه بیانگر آن است که شـبکه های تروریسـتی تا چه اندازه کامل و فعال می باشـند و چگونه همهء کارها و انجام عـملیات بدون آنکه ضرورتی به پی بردن همهء جزئیات آنها باشـد، صورت میپـذیـرنـد.
پـرسـش اساسی این است که: انگیزهء این فعالیت ها چه بوده اند؟ جیمز صجامه در محاکمه اش در ماه فـوریه یک جواب مبهم به این پـرسـش ارایه نمود: "من با سـیاسـت های ایالات متحـده امریکا موافـق نبودم اما حالا اعـتراف میکنم که وسـایل بهتر دیگری هم وجود داشـتند که با توسـل به آنها این عـدم موافـقـت ابراز و آشـکار گردد." و اما یک سـوال دیگر چنین مطرح می شـود که چگونه و چرا یک امریکائی به بنیاد گرائی اسـلامی گرایـش پـیدا میکـند؟ در یک نوار ویدیوئی بدسـت آمده صجامه در کـنار ابو حمزه المری از لندن دیده میشـود که متهم به فعالیت های تروریسـتی میباشـد. آیا او از جوانان یهودی و مسـیحی نفـرت دارد؟ این هـمه نفرت و خشـم از کجا آب میخورد؟
بذر بنیاد گرائی اولین ثمرات خود را در مسـجد دارالسـلام در سـیاتـل که اکنون دیگر بسـته شـده اسـت، شکوفا نمود. در هـمین مسـجد بود که جیمز ارنسـت تامپـسن در آغاز سـال های دههء ۹۰ به دین اسـلام گروید و نام خود را تغـییر داد. در مسـجد دارالسـلام یعـنی محلی که بنیاد گرائی اسـلامی در آنجا گسترش یافت، مردانی چون سـمی عـثمان از سرالائون به وعـظ و ارشـاد میپـرداختند. عـثمان در سـال ۲۰۰۲ بوسـیله اف. بی. آی. (
F.B.I ) بجرم داشـتن اسـلحه بازداشـت گردید. به احتمال قـوی صجامه نیز از هـمین مسـجد با ابوحمزهء مصری یکی از روحانیون رابطه برقـرار کرد که اکنون در مسـجد فانیس بیری پارک لندن به عنوان امام اجرای وظیفه میکند. صجامه باید زیر تاثیر هـمین امام قـرار گرفـته بوده باشـد؛ چون وی در سـال ۱۹۹۷ هـمراه دختر و هـمسـر سـومالیائی اش تغـییر مکان داده و به لندن مهاجرت نمود. ابوحمزه به صجامه وعـدهء هـرگونه خدمت را داده بود.این مسـجد میعاد گاه خوبی برای دید و بازدید های مسـلمانان بنیاد گرابود که غالباً ذکریا موسـوی (بیسـتمین فرد مهم حادثه ۱۱ سـپتامبر) یک فـرانسـوی مراکشی الاصل نیز یکی از آنها بوده اسـت. دوسـال بعـد در ۱۹۹۹ صجامه دوباره به سـیاتـل بازگشت و برای یافـتن محلی مناسـب به منظور ایجاد یک کمپ آموزشی به جسـتجوپرداخت . زمانیکه به یافـتن چنین محلی در شـهـر " بلدی" موفـق گردید جریان را طی گزارشی به ابو حمزه از طریق فاکس اطلاع داد. محل کمپ آموزشی چنانچه خودش شـرح داده بود او را به یاد افغانسـتان می انداخت، جائی بود که او پیش از آن هـیچگاه آنجا را ندیده بود. از متن هـمین فاکس که وی از یک فـروشـگاه در سـیاتل آنرا ارسال کرده بود، بعنوان سـندی مهم عـلیه وی در جریان محاکمه اسـتفاده گردید. پس از ایجاد کمپ آموزشی ، ابوحمزه دو تن از افـراد خود را بمنظور بازرسی و کنترل محل آموزش به سـیاتل فـرسـتاد. این دو تن یکی اسـامه قاصر لبنانی الاصل سـوئدی و دیگری هارون اسـوار پاکسـتانی بودند.آنها پس از دیدار از کمپ بر صجامه خشـمگیـن شدند که چرا محل آموزش فاقـد خوابگاه برای افـراد بود؟. بهر صورت این نارسـائی از لحاظ شـخصی برای صجامه مشـکلی ایجاد نکرد زیرا وی در سـال ۲۰۰۱ دوباره به لندن بازگشت. در آنجا وی برای ابوحمزه سـایتی را ایجاد نمود. این سـایت که با نام ابوسـمایه ثبت شده بود با مدیریت و نظارت ابوحمزه تـنظیم گردید.محتوی این سایت چیزی بغیر از یک سلسله مطالب   در برابر " غـرب فاسـد شـده" نبود. در آنزمان او از امام مسـجد در لندن دسـتوردریافـت کرد تا عـباسی را در سـفـر به افغانسـتان هـمراهی کند. در این سـفـر صجامه مریض شـد و بقول سـیاتل تایمز بوسـیله ایمان الظواهری مصری و دسـت راسـت اسـامه بن لادن زیر مـداوا قـرار گرفـت.
مدت اقامت صجامه در افغانسـتان معـلوم نیسـت ولی آنچه معـلوم اسـت این که بعـد از حملات سـپتامبر ۲۰۰۱ سـعی کرد تا یکبار دیگر به آن کشـور سـفـر کند اما موفـق به اینکار نشـد و در تابسـتان ۲۰۰۲ در سـیاتل دسـتگـیـر گردیـــد.
در جریان باز پرسی ها، مقامات دادگستری امریکا صجامه را آماده سـاختند تا عـلیه ابوحمزه شـهادت بدهـد. ولی علی الرغم آنکه ایالات متحده این مصری الاصل را بعنوان " تروریسـت" متهم کرده بود- بریتانیا هم کوشـید عـنوان شـهـروندی را از وی سـلب نماید،اما وی کماکان در لندن اقامت داشـت. اگر چه در فـوریه ۲۰۰٣ از وعـظ و تبلیغ وی در مسـجد ممانعت بعمل آمد ولی او خارج از مسـجد در جاده های شـهـر به این کار پرداخت، جائیکه شـهروند نمونه یعـنی صجامه بیاموزد که چگونه زندگی کند.
                                                               ******
اندکی پس از حملات هماهـنگ انجام شـده در سه پاسـگاه پلیس و مرکز آموزش پلیس در شـهر بصره و حومهء آن، ولسوال  ایالت جنوبی عراق، سـازمان تروریستی القاعـده برهـبری اسـامه بن لادن را مسـوول دانسـت . طبق اظهارات یک مقام عالیرتبه نظامی امریکایی در بغـداد، این حملات انتحاری بسیار نمایشی و سـمبولیک بودند. پس از آنکه رژیم صدام حسـین سـقوط داده شـد و عراق به عرصه حملات انتحاری مبدل گشـت، القاعـده مسـوول و عامل آن اعلام و نام ابو مصحب الزرقاوی اُردنی در ردیف رهبران این عملیات مطرح گردید. اما آیا زرقاوی واقـعاً عراق را به جبههء مقاومت القاعـده در برابر ایالات متحده امریکا مبدل سـاخـته اسـت؟ ویا نام وی بوسـیلهء امریکاییان و متحدین شـان برای این منظور مورد اسـتـفاده قـرار میگیرد که بخشـونت در عراق رنگ خارجی بدهـند و جنگ آغاز شـده در عراق را چنان وانمود سـازند که گویا این جنگ علیه تروریـزم پیش برده میشـود؟ نظر به ادعای امریکاییان در عراق، زرقاوی در حال حاضر « توانمندترین تروریسـت در عراق » میباشـد . منابع مالی درامریکا که هزینه مبارزه علیه تروریزم را کارسـازی میکنند زرقاوی را در سـپتامبر گذشـته بعنوان تروریسـت ویژه جهانی اعلام و مبلغی را که برای دسـتگیری وی بعنوان جایزه تعـیین نموده بودند افزایش داده و به دهها میلیون دلار برای فرد و یا افرادی که از محل اختفاء او اطلاعی دهند ویا دردسـتگیری اش به اشـکال دیگر مسـاعـدت نمایند جایزه تعیین نمودند.
اگرچه زرقاوی از یک پا محروم اسـت و لی وی به هـزار پا شـبیه میباشـد . مقامات امریکایی اظهار میدارند که وی علاوه بر ارتباطش با القاعـده هـمچنان روابط نزدیک با سـازمان عراقی ـ کردی انصار الاسلام، جنبش بین المللی مجاهـدین بنام اسـباط الانصار ( در جنوب لبنان) و یک شـاخه ای از سـازمان سـنی گرای اردنی ـ فلسـطینی در آلمان بنام التوحید نیز ارتباط دارد.
زرقاوی چهره نمونه ای ازیک بنیاد گرای بین المللی میباشـد. او در سـالهای هـشـتاد هـمراه با تعـداد زیادی از جنگجویان عرب پایگاهی را در افغانسـتان بخاطر مقابله در برابر شـوروی ایجاد نمود. بنا به اظهارات مقامات امریکایی، وی در اواخر سـالهای دهـهء ۹۰ شـمار زیادی از افـراد خود را جهت آموزش در کمپ های مربوط به القاعده در افغانسـتان اعزام داشـت. او در توطئه خرابکاری دریک هـتل در شـهرعمان و برخی اهـداف دیگر دسـت داشـته اسـت. سه سـال بعـد تر در قتل یک دیپلمات امریکایی در اردن نقش داشـت که دراین اواخر دریک محاکمه غیابی به مرگ محکوم گردیده است.
به گفـته سـخنگوی دولت امریکا، مقامات اردنی به بازداشـت تعـدادی از اعضای شـبکهء وی که میخواسـتند در اواخر ماه قبل به شـماری از حملات تخریبی در اردن دسـت بزنند، موفق گردیدند. ضمناً از وی دررابطه با حملات تروریستی ۱۱ مارچ در قطارهای شـهر مادرید اسـپانیا، حملات انتحاری نوامبر سـال گذشـته در   ولایت بول ترکیه و در ماه می در شـهر کازابلانکا نام برده میشـود.
در زمینه ارتباط زرقاوی با رویداد های داخل عراق، وی فرد اصلی عامل شـبکه القاعده در اسـناد و شـواهد ارائه شـده بوسـیله کولین پاول وزیر خارجه امریکا به شـورای امنیت ملی متحد که طی آن سـعی کرد تا تصمیم دولت امریکا به آغاز جنگ علیه عراق را با مناسـبات میان صدام حسین و شـبکه القاعـده نشـان بدهـد، معـرفی گردید. به ادعای پاول وی شـبکه ای را در بغـداد و پایگاهی را در شـمال عراق درنزد انصارالاسـلام در اختیار داشـت . این بخش از خاک عراق در واقع زیر کنترل صدام قـرار نداشت ولی به ادعای پاول، رهبر عراق در آنجا اشـخاصی را جابجا کرده بود که « از طریق شـبکهء تروریستی در عراق، زرقاوی میتوانسـت شـبکه های دیگـر خود در شـرق میانه و خارج از آن را هـدایت و رهـبری کند» مقامات امریکایی همچنان اظهار داشـته اند که پس از سـقوط رژیم صدام، زرقاوی به عراق رفت تا در آنجا با سـازمان دهی حملات تروریستی، وضع را ناآرام ســازد و جـنـگ داخـلی را میــان ســـنـیان و شـعـیان شــعـله ور بـسـازد. ولی شــواهـد و اســنـاد اندکی از نقش زرقاوی در عراق ارائه گردیده اسـت .معـتبرترین سـند درزمینهء اینکه زرقاوی عامل حملات تروریستی درعراق بوده باشـد همانا نامهء ۱۷ صفحه یی ثبت شـده در کامپیوتر میباشـد که ازیکی از نزدیکترین همکاران زرقاوی بدسـت آمده است. این شـخص دریک برخورد مسـلحانه با امریکاییان کشـته شـده بود. طبق اظهارات امریکاییان، دراین نامهء بدون امضا، زرقاوی خطاب به رهـبران القاعـده گفـته اسـت که تعـداد طرفـدارانش در عراق محدود میباشـد و به وی باید کمک صورت گیرد زیرا وقـت میگذرد و در آنصورت وقـتی امریکاییان از عراق خارج گردند و دموکراسی موعـود شـان برقـرار گردد، چگونه میتوان مبارزه علیه آنها را پیش برد؟ اگرچنین واقع شـود پس باید « بارو بنهء خودرا برداشـته و در جسـتجوی کشـور دیگـری برآییم و ایـن یک صفحه دردناک و عقـب گرایانه در تاریخ جهاد ما خواهـد بود.» وی برای اینکه خواسـت خود را اصولی نشان داده باشـد از سـازماندهی بیسـت و پنج حادثه که وی آنرا در عراق به اجرا در آورده بعنوان شـاهـد ادعای خود نام میبرد.
گرچه مقامات امریکایی سـوگند یاد میکنند که این نامه حقیقـتاً از زرقاوی میباشـد اما کارشـناسـان در این زمینه شـک دارند زیرا این امر با شـیوهء عمل القاعده منطبق نمی باشد که گفـته باشنـد اگر دموکراسی برقرار گردد آنگاه باید باروبنهء خودرا برداشـته و عراق را ترک بگویند. علاوه برآن عملیات سـازماندهی شـده ایکه وی ادعای اجرای آنراکرده اسـت در عراق بوقوع نپـیوسـته اند. دراین اواخر یک  قوماندان   پلیس مبارزه برضد تروریزم در بغـداد گفـته اسـت که « امریکاییان هـمیشـه در باره القاعده مبالغه میکـنند، دراینجا شـواهـدی وجود ندارد که در بارهء زرقاوی چیزی را بیان بدارد.» او گفـت که حملات تروریستی بوسـیلهء گروه های گوناگون از جمله دوسـتداران صدام و افراطیون بیرونی صورت میگیرد.
به حملات تروریستی در بصره باز گردیم . بگفـته یک کارمند مبارزه برضد تروریزم درامریکا، اگر چه ولسوال  بصره و دیگر مقامات، عامل عملیات خرابکارانه را القاعده ـ زرقاوی معـرفی میکنند ولی هـنوز زود اسـت که درین باره نتیجه گیری صورت بگیرد.او گفـت که شـبکهء مربوط به زرقاوی البته میتواند در پشت این حملات بوده باشـد اما افـراطیون سـنی، گروه های قومی و طرفـداران صدام حسـین را نیز نباید از نظر دور داشـت.   

                                                            **********
پاکسـتان، جنگ مقاومت اسـلامی را در سـالهای هـشـتاد در کشـور همسـایه اش افغانسـتان هـدایت میکرد؛ متعاقب آن بود که خود این کشـور به قربانی فرهنگ جهاد مبدل گشـت.
جنزال  ضیاءالحق ولسوال  نظامی پاکسـتان در سـالهای ۱۹۷۷ تا ۱۹٨٨ انتخابی اشـتباه در مکانی اشـتباه و به لحاظ زمانی نامناسـب بود. دوسـال پس از اینکه وی بوسـیلهء یک کودتا بقـدرت رسـید،  اردو   سـرخ اتحاد شـوروی به افغانسـتان وارد شـد و پاکسـتان به عنوان اولین جبهه مقابله با کمونیزم قرار گرفـت . اثرات این مقابله تا هـنوز محسـوس هستند : درگیری های متوالی مسـلحانه در افغانسـتان، جنگ مذهبی میان مسـلمانان در پاکسـتان، ترور اسـلامی در کشـمیر هـند و سـایر مناطق آسـیای میانه و جنوب آســیا.
احزاب مختلف در دوران " جهاد در برابر اشـغالگران شـوروی در افغانسـتان" می جنگیدند ولی هـرکدام ازین احزاب برنامه های خود را داشـتند.
ضیاء الحق در پاکسـتان با ورق اسـلام بازی میکرد و سـعی میکرد اثرات این بازی را در افغانسـتان برای مدت طولانی ماندگار سـازد. امریکا و عربسـتان سـعـودی اورا با سـلاح و مهمات فـراوان به ارزش میلیارد ها دلار کمک میکردند. امریکا بخاطر به عقـب راندن خطر سـرخ و عربسـتان سـعودی بخاطر رایج سـاختن وهـابیت درآن منطقه از جهان "اسـامه بن لادن"را به افغانسـتان اعزام نمودند.اسامه به افغانستان رفـت وبه تماس های پنهانی خود بامراجع مختلف مبادرت ورزید و این سـرآغازی بود برای ایجاد آنچه که امروز جهانیان آن را بنام "شـبکه القاعـده" و" مجاهـدین" یعـنی گروهای جنگجوی اسـلامی در افغانسـتان و سایر نقاط جهان میشـناسـند . آنها پس از سـرنگونی رژیم طرفـدار شـوروی در سـال ۱۹۹۲ ، در دام یک جنگ قـدرت درگیر شـدند که بیشـترین قـربانیان آن را شـهـروندان عادی تشـکیل میدادند. تعـداد تلفات این جنگ ها بسـیار بیشـتر از دوران جنگ مقاومت علیه سـلطهء شـوروی بود، تا اینکه طالبان به این خونریزی ها نقطهء پایانی گذاشـتند.
سـازمان اسـتخباراتی نظامی پاکسـتان آی. اس. آی. تمام جنگ افـزار های کمک شـده به مجاهـدین را میان احزاب مجاهـدین تقـسیم میکرد که گلبدین حکمتیار بیشـترین سـهم ازآن را بخود اختصاص میداد. ولی وی ولی نعمت های امریکایی وپاکسـتانی خودرا دچار یأس سـاخت. گروه های مربوط به حزب وی بوسـیلهء طالبان که در سـال ۱۹۹۴ از پاکسـتان وارد افغانستان شدند از سـر راه برداشـته و درسـال بعـد کابل را تسـخیرنمودند. در فـوریه سـال گذشـته بود که ایالات متحده حکمتیار را در لیسـت تروریسـت هائی اعلام نمود که باید دسـتگیر شـوند. این تصمیم بدنبال اظهارات شـدید اللحن گلبدین حکمتیار که جانبداری و اشـتراک عمل خودرا با طالبان علناً اعلام داشـته وبه مقاومت علیه نیروهای ائتلاف و دولت حامد کرزی که از حمایت ایالات متحده برخوردار میباشـد صحه گذاشـت.
تقـریباً سـه سـال می شـود که ایالات متحده و دولت افغانسـتان نیروهای خودرا در نوار مرزی با پاکسـتان جابجا نموده اند تا ضربات قطعی را بر بقایای طالبان و القاعده وارد بسـازند. از نگاه نظامی اگر چه آنها تشـکل و انسـجام درسـت ندارند ولی حملات تروریستی آنها بویژه بروی اهـداف زمینی از اثرات کشـنده برخوردار میباشـد. درماه نوامبر سـال گذشـته بود که سـازمان ملل یک بخش بزرگ کمک رسـانی خودرا بخاطر بقـتل رسـانیده شـدن یک کارمند زن مربوط به اداره امور مهاجرین مرکز شـهر غزنی متوقـف سـاخت. عدم امنیت در بخش های بزرگ این کشـور مانع پروسـه آمادگی برای انتخابات میگردد، لذا این برنامه تا ماه سـپتامبر امسـال به تعویق انداخـته شـد.
در زمان حکومت جنزال  ضیاء الحق، پاکسـتان نه تنها به پایگاه اسـاسی گروه های مقامت اسـلامی افغــــان مبــدل گـشــت بـلـکه ایـن کشـور خــود بـا » فـرهـنگ جهاد « در گیر گردیده اسـت.
اسـلامی سـاختن پاکسـتان که ضیاء آرزوی آنرا در سـر میپروارنید این کشـور را درجهـت تقابل شـدید میان شـیعیان و سـنیان که هـرکدام تفـسیر جداگانه از اسـلام دارند، سـوق داد. بسـیاری از ناظران به این عقـیده اند که آی. آس. آی با ایجاد احزاب بنیادگرا و افـراطی چون « سـپاه صحابه» در پاکسـتان درنیمه های سـالهای هـشـتاد عامل بزرگ این تقابل بوده اسـت. این احزاب در سـال ۱۹۹۶ یعنی زمانیکه به سـرعـت کسـب قـدرت میکرد یک شـاخهء نظامی را نیز تشـکیل داده که بنام لشـکر جنگاوی فعالیت خودرا آغاز نمود. جنگ های سـکتاریستی سـالهای اخیر در پاکسـتان قـربانیان فراوانی را در حملات بالای مسـاجد و کلیسـا ها از خود بجا گذاشـت. این حملات حتی دامن رهـبران سـازمان های تروریسـتی را نیز گرفـت، چنانچه حق نواز جنگاوی موسـس « سـپاه صحابه» در ماه فـبروری ۱۹۹۰ بقـل رسـانیده شـد. به تعـقـیب آن هـفت سـال بعـد ضیاء الرحمن فاروقی جانشـین وی در یک حمله انفجار بمب در محکمه ای در لاهـور با سی نفر دیگر کشـته شـد . عاملین هـردو حادثه احتمالاً شـیعـیان بوده اند. دریک حملهء انتقامگیری( بوسـیله سـنیان) در دسـامبر ۱۹۹۰ کنسـول ایران در شـهر لاهـور و درسـال ۱۹۹۷ یک دیپلومات و پنج دانشـجوی نظامی ایرانی که در پاکسـتان مصروف تحصیل بودند بقتل رسـانیده شـدند. حملات انتقام جویانه تا سـال گذشـته دوام پیداکرده و آخرین قربانی ازین ردیف تا کنون همانا رهـبر« سـپاه صحابه» مولانا اعظم طارق که عضو پارلمان نیز بود میباشـد که در اکتوبر سـال گذشـته در اسـلام آباد کشـته شـد.سـپاه صحابه زمانی غیر قانونی اعلام و رهـبر آن طارق زندانی گردید که رئیس جمهور مشـرف در اکتوبر سـال ۲۰۰۲ برگزاری انتخابات را در دسـتور روز قـرار داد. این امر مانع آن نگردید که آقای طارق در انتخابات برای پارلمان بحیث یک کاندید مسـتقل برنده گردد.
افـراطیون پاکسـتانی در چارچوب اعـتـقادات کور مذهـبی شـان در صدد آن نیز هـسـتند تا منطقه جمو وکشـمیر را که از سـال ۱۹۴۷ میان هـند و پاکسـتان تقـسـیم شـده اسـت، بمثابهء جز خاک پاکسـتان از زیر سـلطهء هـند جدا سـازند.  اردو   هـند از سـال ۱۹٨۶ در یک جنگ شـدید در برابر تروریسـت ها و گروپ های مسـلح جدائی طلبان کشـمیر درگیر میباشـند . این گروپ های مسـلح تروریسـتی بسـیار با سـرعـت از کمک از « خارج» برخوردار گردیند: دسـته های مسـلح افـراطیون مسـلمان پاکسـتانی و در پهـلوی آنها جنگجویان مقاومت مسـلمان افغان پس از خروج نیروهای شـوری از افغانسـتان به کشـمیر وارد شـدند تا در « جنگ آزادی» کشـمیر شـرکت ورزند. درآنجا آنها در صفوف جنگجویان سـازمان های حرکت الانصار، لشـکر طیبه و حزب المجاهـدین که از مسـاعـدت های آی. اس. آی. مسـتفید بوده اند، تنظیم و فعالیت میکردند. بدینگونه « جهاد» پس از کشـته شـدن ضیاء الحق در سـال ۱۹٨٨ تحرک جدید تروریسـتی بنام های « لشـکرعمر» « جیش محمد» و « لشـکر جبار» نیز بوجود آمدند. این تنظیم ها و سـازمان های افراطیون مسـلمان برای تقـویت صفوف جنگی شـان مانند طالبان از ریزرف های طلبه های مکتب  های داخل پاکسـتان اسـتفاده نموده و از حمایت بزرگ مرکز الدعوهالارشـاد در پاکسـتان که این مکتب  ها را تمویل میکند برخوردار میباشـند. همچنان افراد مربوط به شـبکهء القاعده که پس از آغاز حملات نیرو های امریکایی از افغانسـتان فراری شـده اند درین گروپ ها مجدداً سـازماندهی شـده اند. قـدر مسـلم اینسـت که مبارزه این احزاب، تنظیم ها و گروپ های مسـلمان افراطی هـمانا ایجاد یک دولت « راسـتین» اسـلامی در پاکسـتان، افغانسـتان و سـایر کشـور های مسـلمان این منطقه میباشـد
طالبان و افراد مربوط به القاعده بعـد از فرار شـان از افغانسـتان نه تنها در مناطق قبایلی نوار مرزی میان افغانسـتان و پاکسـتان در مخفـیگاه های شـان خزیده اند بلکه در داخل شـهر ها نیز با گروه های مخفی و علنی تماس های خود را برقرار نگهداشـته اند. یک نمونهء از فعالیت آنها- گروگان گیری دانیل پیرل ژورنالیسـت امریکایی بود که درسـال ۲۰۰۲ در شـهر کراچی ربوده و بعـدا بقتل رسـید. در ربودن ژورنالیسـت مذکور افراد جیش محمد دسـت داشـتند اما هـمچنان چهره درجه سـوم شـبکه القاعده شـیخ محمد خالد کویتی و کارمند سـابقه آی. اس. آی. درین آدم ربائی نقـش ویژه داشـته اند. شـیخ محمد خالد بعـداً در منزل یک عضو جماعت اسلامی یکی از احزاب سـیاسی بنیادگرای اسـلامی پاکسـتان در شـهر راولپندی نزدیک پایتخت آن کشـور دسـتگیر گردید. چنین مناسـباتی میان عاملین یک جرم وحمایت کنندگان آنها بارها در جریان حملات تروریستی دیگر موجود بوده اسـت. پرویز مشـرف خود در دسـامبر سـال گذشـته تجربه کرد که چه میزان کنترل اوضاع از دست وی خارج گردیده اسـت. وی دو بار از حملات تروریستی مسـلمانان افـراطی جان بسـلامت برده اسـت. یکبار هـنگامیکه به قرارگاه سـتاد نظامی راولپندی رهـسـپار بود،که بر موتورسواران محافظش حمله صورت گرفـت و بار دیگر هم زمانی که از یکی از جاده های آن شـهر بسـوی دفترش میرفـت هـدف تیراندازی قرار گرفـت . در هـردو مورد افراطیون مظنون به شـرکت دراین حملات در حلقه سـازمان جیش محمد جسـتجو میشـدند که متعاقب این حملات تعـدادی از افغانها، چیچن ها و کشـمیری ها بازداشـت گردیدند.
اینها نمونه هایی از ثمرات سـیاسـت های ضیاء الحق است که بعنوان یک مسـلمان بنیادگرا آن را طرح و تدوین نمود و در راه تحقق آن با جان و دل فعالیت کرد تا اینکه در یک سـانحهء هوایی جانش را از دسـت داد.
پایان بخش اول

*انتخاب تیتر مقاله از مترجم می باشد
**این مقاله در سال ۲۰۰۴ منتشر گردید وبه دلیل تداوم و گسترش بنیاد گرائی و آشنائی با نظرات روزنامه نگاران اروپائی به فارسی برگردان شده است


سرگذشت احزاب وسازمان های سیاسی جهان و افغانستان

چگونگى تاسيس حزب توده ايران درهفتم   میزان ماه ۱۳۲۰

بابك اميرخسروى

 

جنگ جهانى دوم و ورود  اردو   متفقين به ايران در سوم شهريور۱۳۲۰عصر تازه‌اى در فضاى سياسى ايران بازگشود. از پيامدهاى فورى آن، كناره‌گيرى رضا شاه از سلطنت وآزادى زندانيان سياسى، به ويژه گروه معروف به «۵۳ نفر» بود. تصادفى نيست كه تقريبا يك ماه پس ازآن، در هفتم   میزان ماه ۱۳۲۰، به همت همين آزادمردان، اولين حزب مدرن چپ ايران پايه گذارى شد. كه طى دهه‌ها نقش مهمى در صحنه سياسى، اجتماعى و فرهنگى ميهن ما ايفا نمود.

قصد من دراين نوشته ارزيابى از كارنامه اين حزب توده ايران طى اين سال‌هاى طولانى و يا دادن بيلان كار او نيست. حزب توده ايران يك بنگاه بازرگانى نيست كه فوائد وخسارت‌هاى آن را بشود در دو ستون نوشت. و با يك جمع و تفريق ساده بيلان كار آن را به صورت مثبت يا منفى عرضه كرد! شخصا در نوشته‌هاى گوناگون، از جمله چندسال پيش، درسلسله مقاله‌هائى كه در نشريه «راه آزادى»، تحت عنوان «كارنامه پنجاه ساله حزب توده ايران»؛ و نيز در مصاحبه با مجله «كنكاش» چند سال پيش، به تفصيل به اين موضوع پرداخته‌ام.

در اينجا، به مناسبت سالگرد تاسيس حزب توده ايران، قصد دارم تنها به يك موضوع مهم كه هم چنان مورد بحث واختلاف نظراست، بپردازم. وآن، عبارت از واقعيت و چند و چون تاسيس حزب و سمت‌گيرى‌هاى سال‌هاى آغازين اوست.

دو« تز» دربرابر يكديگرند: آيا حزب توده ايران «مخلوق شوروى وسازمان‌هاى امنيتى آن ن.كا.و.د (كا.گ.ب. بعدى) است»؟ يا اصيل است و به ابتكار و همت آزادى‌خواهان عدالت‌جوى ايرانى تاسيس شده است؟ اين است سوال اساسى كه موضوع اين نوشته است. به ويژه آن كه هنوز برخى از پژوهشگران با دسترسى به مدارك «كمينترن» (انترناسيونال كمونيستى) اين بحث را دوباره از سرگرفته‌اند.

بنابرآنچه از داده‌ها آموخته‌ام؛ و با درنگ در سخنان برخى از پايه‌گذاران اصلى حزب توده ايران، كه با آن‌ها به گفتگو نشسته‌ام؛ بارها گفته‌ام واينك با اطمينان بيشتر، باز مى‌گويم:
«حزب توده ايران بدست ايرانى، با فكراصيل ايرانى، به ابتكارعده‌اى آزادى‌خواه مترقى و شخصيت‌هاى ملى دموكرات وعناصر ماركسيست و كمونيست؛ با برنامه‌اى دموكراتيك واصلاح‌طلبانه، آن چه ما امروز كارپايه چپ دموكرات و رفرميست مى‌ناميم، پا به حيات گذاشت».(به نقل از كتاب «نظراز درون به نقش حزب توده ايران»(تهران
۱۳۷۵صفحه ۷۵)

واقعيت اين است كه قاطبه مبتكران وانديشه‌پردازان اصلى اين حزب، نظير ايرج اسكندرى كه بحق مغز متفكر و معمار آن بود، با آن كه گرايشات ماركسيستى داشتند، ولى عضوحزب كمونيست نبودند، و به طريق اولى، رابطه‌اى با كمينترن (انترناسيونال كمونيستى) نداشتند. ولذا براى كار سياسى، گوش به فرمان كسى ننشسته بودند. آن‌ها در عمل، بر پايه دانش و تجربه‌شان رفتار وعمل مى‌كردند. كه انصافا بسيار اصيل و بديع، و برخاسته از شناخت درستى بود كه از جامعه ايران و آرايش نيروها داشتند.

با آن كه شخصا، برپايه تجربه طولانى چندين دهه عضويت و فعاليت در حزب توده ايران، به ويژه در دوران مهاجرت رهبرى حزب به كشورهاى «سوسياليستى واقعا موجود»، پديده وابستگى حزب به شوروى را «ام العيوب» دانسته و درگذشته تا حد توان و مقدوراتم، به نقدآن پرداخته‌ام؛ و اينك نزديك به ربع قرن است كه هيچ ارتباطى با اين حزب ندارم و از باقى ماندگان اين حزب، جز شنيدن توهين و بدگوئى و حتى تهمت زنى، چيزى نصيبمنمى‌شود، بااين حال اخلاقا خودرا موظف مى‌دانم، موكدا بگويم: نه حزب توده ايران به گفته «مورخينى» از نوع آقاى خسرو شاكرى «مخلوق دولت شوروى» بود؛ و نه وابستگى به شوروى پديده «مادرزادى» و ذاتى اين حزب بوده است. حزب توده ايران را بتدريج وابسته كردند، كه علل و چگونگى آن، نياز به بررسى جداگانه و مستقلى دارد كه شخصا به نوبه خود در نوشته‌هاى متعددى به آن پرداخته‌ام.

نوشته را با كوتاه شده توضيحات ايرج اسكندرى درباره تكوين انديشه تاسيس حزب، كارپايه آن و چگونگى تشكيل‌اش، به نقل از خاطرات اوآغاز مى‌كنم:

«پس از درگذشت ارانى در
۱۴ بهمن ۱۳۱۸ در زندان، بحث ما اين بود كه اگر از زندان مرخص شديم چه بكنيم و چه كارى مى‌توانيم انجام بدهيم؟ برخى از رفقا به طور ساده مى‌گفتند در اين صورت ما بايد حزب كمونيست را راه بيندازيم..... عقيده من اين بود ما بايد حزبى تشكيل بدهيم كه داراى برنامه حداقل دموكراتيك باشد و جنبه ضد استعمارى داشته باشد... رفقا از من سوال كردند در اين صورت چه اسمى به نظر تو مى‌رسد؟ ... گفتم مثلا حزب توده! رفقا اتفاقا خوششان آمد و مطلب مسكوت ماند تا ما از زندان بيرون آمديم.... از همان روزهاى اولى كه از زندان بيرون آمديم، من پيشقدم اين كار بودم». اسكندرى سپس درباره ى كارها و اقداماتش دراين راستا؛ تماس‌هايش با زندانيان آزاد شده و ديگران صحبت مى‌كند؛ و به جلسه مقدماتى كه به اين منظور با رادمنش ونوشين و روستا و ديگران تشكيل مى‌دهند و بحثى درباره آينده كارشان راه مى‌اندازند، اشاره مى‌كند. ومى گويد: پس ازآزادى ديگر رفقاى زندانى از جمله دكتر بهرامى و بزرگ علوى، «جلسه‌اى تشكيل داديم و در آن جا درباره تاسيس حزب صحبت كرديم. نام حزب توده قبول شده بود. من پيشنهاد كردم براى اين كه حزب ما يك حزب دموكراتيك و ملى تلقى شود، بهتراست كه با سليمان ميرزا كه آدم وجيه‌المله‌اى است، ديدار كنيم تا اگر موافق باشد، رياست حزب را برعهده بگيرد. چون او، گرچه يك آدم مذهبى است، ولى درعين حال به سوسياليسم عقيده دارد و اگراين پيشنهاد را بپذيرد براى حزب خيلى مفيد است و ما مى‌توانيم در مردم بيشتر و زودتر نفوذ كنيم».

آن گاه با هىأتى به ديدار او مى‌روند. واز او خواهش مى‌كنند رياست حزب را بپذيرد. سليمان ميرزامى گويد:
«من ديگر پير شده‌ام وحالا گمان نكنم بتوانم فعاليت زيادى داشته باشم؛ واضافه مى‌كند كه ايرج آنجا هست و مى‌تواند به جاى من باشد». خلاصه پس از اصرار، سليمان ميرزا مى‌گويد:« چنانچه رفقا به اين نتيجه رسيده‌ايد كه مى‌خواهيد من پيرمرد را قبول كنيد، حرفى ندارم». چند روزبعد، «با حضوراو و با شركت حدود
۲۷-۲۸ نفركه درآن موقع حاضر بودند و از زندان آزاد شده بودند، جلسه‌اى تشكيل داديم ...... درآن جلسه به اتفاق آراء سليمان ميرزا به سمت صدر حزب انتخاب گرديد... يك هيات موقتى با راى مخفى انتخاب شد تا ترتيب تشكيل حزب را بدهد. دراين جلسه همان حزب توده مورد پسند و قبول همه قرار گرفت و مقرر شد برنامه‌اى براى حزب تدوين گردد».

جلسه موسسان حزب توده ايران كه ايرج اسكندرى ازآن سخن مى‌گويد، در منزل سليمان محسن اسكندرى (عموى او)، صبح روز
۷   میزان ماه ۱۳۲۰ برگذار مى‌شود و كميته مركزى موقت ۱۵ نفره انتخاب مى‌شود. اسكندرى مى‌افزايد درآن جلسه قرار شد اطلاعيه‌اى مبنى بر تشكيل حزب توده با امضاى سليمان ميرزا صادر و منتشر شود. «تشكيل حزب اعلام شد و سروصداى عظيمى درآن موقع براه انداخت». (خاطرات سياسى ايرج اسكندرى. بخش دوم. صفحات ۱۳تا۱۷)

اسكندرى در خاطرات خود، در واكنش به اين پرسش ما: پس «تا بحال شوروى دخالتى در تشكيل حزب نداشته است»، با هيجان چنين پاسخ داد: «اگرغيرازاين مى‌بود، سليمان ميرزا در اين حزب شركت نمى‌كرد. چون او يك فرد ملى بود والبته براى شوروى هم احترام زيادى قائل و به آن معتقد بود. سليمان ميرزا در تمام طول حياتش با امپرياليسم تزارى و امپرياليسم انگلستان مبارزه كرده ويكى از رجال برجسته صدر مشروطيت ايران بود. انگليس‌ها اورا گرفته و به هندوستان برده بودند و درآن جا اسير بود. ولى به محض اين كه انقلاب اكتبر پديد آمد و تزار سرنگون شد، سليمان ميرزا بلا فاصله در بمبئى اعلام كرد كه اكنون سياست ما تغيير مى‌كند. زيرا با اين اعلامى كه لنين كرده و با اين انقلابى كه در روسيه به ظهور پيوسته، يك دشمن بزرگ‌مان از بين رفته است. لذا مى‌توانيم بگوئيم كه دولت شوروى متحدما عليه استعمارانگلستان خواهد بود.

كاملا معلوم است كه سليمان ميرزا كاملا جنبه ملى داشت و به هيچ وجه معتقد نبود كه بايد رفت و به شوروى‌ها روى آورد واز آن‌ها دستور گرفت! او اصلا چنين طرز فكرى نداشت». ايرج اسكندرى در جاى ديگر از خاطرات خود درباره سليمان ميرزا مى‌گويد: او«معتقد بود كه شوروى يك عامل ضد امپرياليستى جديدى است كه پيدا شده واز قدرتش بايستى براى راندن امپرياليسم انگلستان و يا هر استعمارديگرى در ايران استفاده كرد». شادروان ايرج، درجمعبندى اين بحث، پيام زير را همچون وصيت خود بيادگارمى‌گذارد:
«من اين‌ها را مى‌گويم تا دانسته شود كه در آن موقع واقعا اين كه مى‌گفتند حزب را گويا شوروى‌ها تشكيل داده‌اند، ادعاى نادرستى است». (همان جا صفحه
۲۷)

بديهى است كه سليمان ميرزا بمانند بسيارى ازملييون ديگر و قاطبه نيروهاى ترقى‌خواه ايران، تصور نمى‌كرد كه انگيره‌هاى توسعه‌طلبانه و آزمندانه ابردولت روسيه شوروى، ماهيتا همانست كه ابر دولت تزارها! و فقط ظريف‌تر و فريبنده‌ترشده است. توهم به ماهيت سياست خارجى روسيه شوروى، همه گيربود. نامه دكتر مصدق به ماكسيموف سفير شوروى درايران، در مرداد
۱۳۲۳ در بحبوحه ماجراى تقاضاى امتياز نفت شمال، بازتاب آن در ميان ملييون ايرانست:
«جناب آقاى سفير! علاقه من به موفقيت شما از نظر مصالح ايرانست و چنان چه در مجلس علنا اظهار داشتم، گذشته شما ثابت كرده است كه هر وقت دولت شوروى از صحنه سياسى ايران غايب شده است، روزگار ايران تباه گرديده است. تصديق بفرمائيد كه قلوب ملت ايران از معادن نفت گران‌تر است و كانى است كه در آن مى‌توانيد استخراج محبت نمائيد»!

علاقه واحترام پايه‌گذاران حزب توده، و بعدها نيز توده حزبى و كادرها و بسيارى از رهبران حزب به شوروى، اضافه برهمين ملاحظه عمومى مصالح ملى ايران؛ به خاطر تمايلات و باورهاى سياسى ـ اجتماعى آن‌ها براى عدالت اجتماعى و حمايت از فرودستان كشور بود. زيرا در نظر آنان، شوروى مظهر و تجسم آن بود. و كشورى پنداشته مى‌شد كه اين آرمان‌ها درآن جا، تحقق يافته است. بدبختانه همين احساسات پاك و صادقانه و ايمان بى‌شائبه رهبران حزب توده ايران به «اولين ميهن پرولتار ياى پيروز جهان»؛ زمينه ذهنى مساعدى فراهم آورد تا دولت شوروى بربستر آن، حزب را گام به گام، به سوى يك جريان وابسته سوق دهد و درعمل، به آلتى براى پيشبرد سياست خارجى توسعه‌طلبانه و آزمندانه خود مبدل سازند. تصورو باورتوده‌اى‌ها از مناسبات با شوروى، همبستگى بود نه وابستگى!

در تكميل شهادت ايرج اسكندرى، بى‌مناسبت نمى‌دانم، گواهى اردشير آوانسيان را كه از كمونيست‌هاى پرسابقه و مبارز بود؛ و در آغازتشكيل حزب توده، از هواداران سخت تشكيل حزب كمونيست ايران بجاى آن بود، نقل كنم. اردشير آوانسيان در خاطرات شفاهى خود مى‌گويد: «وقتى وارد تهران شدم (منظورش پس از مراجعت از تبعيد دوران رضا شاه است. درنبود او قاطبه اقدامات اوليه براى تشكيل حزب توده و انتخاب شوراى مركزى موقت، صورت گرفته بود) با روستا و ايرج ملاقات كردم. هيچ رفيقى از كمينترن و يا شوروى نيامد ما را ببيند. من هيچ وقت از كمينترن سوال نكردم كه اين‌ها حزب توده را تشكيل داده‌اند، آيا اين كار خوبست يا نه؟ اول گفتم تشكيل حزب توده كار خبطى است. ولى وقتى فكر كردم ديدم كار درستى است و رفتم دنبال تشكيل كروژوك‌هاى ماركسيستى كه تا كنفرانس اول حزب (
۱۷   میزان  ماه ۱۳۲۱) و انتخاب كميته مركزى ادامه داشت».

در مساله گرهى نقش كمينترن در تشكيل حزب توده ايران؛ توضيح و گواهى اردشير آوانسيان كه به تصديق همه، انسان بسيار صادق و رك گوست؛ وبا وجود ارتباط اش با كمينترن و باورعميق‌اش به نظام شوروى، در سراسر زندگى سياسى‌اش، فرد مستقلى بود، بسيار حائز اهميت است.

من اين خاطرات شفائى را به هنگام مسافرتم به ايروان پايتخت ارمنستان، در سپتامبر
۱۹۸۶ تندنويسى كرده‌ام. و كوتاه شده همين مطالب را در زيرنويس خاطرات ايرج اسكندرى نقل كرده‌ام. مداركى كه اينك آقاى خسرو شاكرى در مقاله خود به نقل از آرشيو كمينترن آورده است و بعدا اشاره خواهم كرد، كاملا گواه بر درستى اظهارات فوق‌الذكر اردشيرآوانسيان و گواه صداقت او در گفتار است.

تحريف تاريخ از كجا آغازشد؟

ولى اين واقعيت پرارزش تاريخى در جنبش چپ ايران، ابتدا از سوى بازيگران سركوبگردستگاه حاكمه ايران زيرسوال رفت. د  ولایت  سرائى و جعليات گستاخانه سرهنگ زيبائى كه در كتاب «سير كمونيسم درايران» سرهمبندى كرده، بارزترين نمونه آنست. زيرا سرآغاز اين جعل تاريخى است! بنا به اين روايت، گويا در نشست موسسان حزب در منزل سليمان ميرزا، «موضوع مذاكره تشكيل حزبى بنام حزب كمونيست بود. على اوف (كاردار سفارت شوروى) با اين نام مخالفت كرده واستدلال مى‌كند كه با توجه به شرايط و اوضاع و احوال ايران، حزبى بايد تاسيس شود كه معتدل و ميانه رو باشد تا بتواند كليه طبقات را در خود جمع آورى كند! بدين لحاظ نام حزب كمونيست در شرايط فعلى براى ايران مناسب نيست! بالاخره پس از شور بسيار، نظر على‌اوف پذيرفته شد و نام «حزب توده» براى حزب جديدالتاسيس انتخاب گرديد»! سرهنگ زيبائى براى اين كه از جعليات‌اش چيزى كم نيايد اضافه مى‌كند: «مصطفى فاتح نيز كه به طرفدارى از سياست انگليس مشهوراست، دراين جلسه حضور داشت»!(«سيركمونيسم درايران» صفحات
۱۹۹ ـ ۲۰۰).

شگفت‌آور است كه جعليات سرهنگ زيبائى شكنجه‌گر معروف فرماندارى نظامى پس ازكودتاى
۲۸ مرداد، درباره حضورعلى اوف، بعدها از سوى پژوهشگران و مردان سياسى چپ به اشكال گوناگون، تكرار مى‌شود.از جمله آقاى انور خامه‌اى در كتاب خاطراتش (جلد دوم «فرصت بزرگ ازدست رفته») ويا نورالدين كيانورى و بعضى ديگر پس از تارومارشدن حزب، چه در زندان و چه پس آزادى از زندان جمهورى اسلامى، در خاطرات و نوشته‌هايشان به حضور و نقش على‌اوف اشاره كرده‌اند، و يا به طريقى پاى سفارت شوروى را به امر تشكيل حزب توده ايران كشانده‌اند. اين همه تلاش، براى القاء اين پيشداورى است كه حزب به ابتكار و رهنمود كمينترن و شوروى‌ها تاسيس شده است! چنانچه از نامه آقاى انور خامه‌اى كه اشاره خواهد شد، برمى‌آيد، در واقع سر منشاء همه روايت‌ها در اين مورد، افسانه سازى و جعليات فوق‌الذكر سرهنگ زيبائى بوده است.

من در كتاب («نظرازدرون به نقش حزب توده ايران») به اين د  ولایت ‌سرائى‌ها و به ويژه اظهارات كيانورى كه پاى كمينترن و سفارت شوروى را بدون ارائه سند ودليل، و صرفا برپايه حدس و گمان، به ميان آورده است، پاسخ داده‌ام. تنها نكته ناگفته‌اى راكه لازم مى‌دانم اضافه كنم، نتيجه مكاتبات من با آقاى انور خامه‌اى بر سر حضور يا عدم حضور على‌اوف در نشست موسسان حزب توده در منزل سليمان ميرزاست. ايشان پس از مكاتبات چند بين ما، در آخرين نامه مورخ
۲۵ فروردين ۱۳۸۰ از شهر كرج، چنين گواهى مى‌دهد:«در مورد حضورعلى اوف در جلسه موسسان حزب توده، همان گونه كه قبلا نوشته بودم، استناد من كلا به گفته زنده ياد مهندس تقى مكى نژاد بوده و اوهم احتمالا آن را به اتكاء «سير كمونيسم درايران» مى‌گفته است. اكنون به طور مسلم برايم ثابت شده است كه منشاء اين خبر همان كتاب بوده كه نه منبع آن معلوم است و نه به صحت وسقم آن مى‌توان اعتماد داشت. اسناد ديگرى هم از آرشيو انگلستان بدست آورده‌ام كه اين نظر را تائيد مى‌كند و در بخش چهارم مجموعه «سال‌هاى پرآشوب» (زيرچاپ) منتشر خواهد شد».

تشبثات جديد خسرو شاكرى

اما موضوع بحث امروزى من بررسى مطالبى است آقاى خسرو شاكرى در اين رابطه نوشته و متاسفانه همان مضمون و هدف سرهنگ زيبائى از افسانه سازى‌اش را دنبال مى‌كند. و مى‌گويد: حزب توده از آغاز، ساخته و پرداخته دولت شوروى است. منتهى مدعى است نظرش «به طورمستند» است! منظورم دو مقاله ايشان است. يكى تحت عنوان «آيا ما براستى اصلاح پذير هستيم»؟ كه اخيرا به فارسى نوشته است (خرداد
۱۳۸۶). ولى به ويژه دومى، مقاله مشروح‌تر ديگرى است كه به زبان انگليسى، در نشريه «دفترهاى جهان روس» شماره ۳/۴۰ سپتامبر ۱۹۹۹ صفحات ۱۴۹۷تا ۵۲۸ به چاپ رسانده است.

با آن كه آقاى خسرو شاكرى روايت‌هاى سرهنگ زيبائى وانورخامه‌اى و سايرين را«تزهاى فولكلوريك» و«نظريات درنگ نشده» و«افسانه» مى‌نامد. و با رويكردى منتقدانه به آن‌ها مى‌نگرد و بدرستى مى‌گويد: هدف اعلام شده كتاب سرهنگ زيبائى: «اين است كه نشان دهد چگونه كارگران سوسياليست و جنبش كمونيستى در ايران يك پيكر بيگانه با جامعه ايرانى وابزار قدرت خارجى» بوده است. ولى جاى تاسف و شگفتى است كه خود او درهر دومقاله‌اش، همان هدف اعلام شده سرهنگ زيبائى را دنبال مى‌كند!

به طور نمونه، در جمعبندى مقاله انگليسى‌اش مى‌نويسد: « شواهدى كه در بالا مورد بررسى قرار داديم، به وضوح نشان مى‌دهد كه حزب توده ايران مخلوق دولت شوروى، از طريق دستگاه اطلاعاتى  اردو   سرخ بود»!(صفحه
۵۲۳) و يا درمقاله فارسى زبانش، با گستاخى بيشتر مى‌نويسد: «مگرغيرازاين است كه ازهمان سنگ اولِ بنا همه چيز را حزب كمونيست شوروى تعيين مى‌كرد و كا.گ.ب. (پيش ازآن ان. كا. و. د.) به اجرا مى‌گذاشت»؟ همسوئى انگيره‌ها و هدفى كه دنبال مى‌شود، چنان چشمگير و خيره كننده است كه خود شاكرى تلويحا به آن اذعان دارد! در جمعبندى مقاله انگليسى‌اش با صراحت مى‌نويسد: نوعى سازگارى ميان«تز حضورعلى اوف با آنچه ما در اين بررسى با سند ثابت كرده‌ايم وجود دارد». (صفحه۵۲۳)
تفاوت منتهى از منظر«مورخ» محترم، تنها در اين است كه تزهاى سرهنگ زيبائى و ديگران را «افسانه» مى‌شمرد؛ ولى موضع خود را مبتنى بر«اسناد انكارناپذير كمينترن» مى‌پندارد!

ممكن است اين سوال به ذهن خواننده خطور كند كه چگونه افسانه سازى سرهنگ زيبائى در كتاب «سير كمونيسم در ايران» كه در بحبوحه قدرت گيرى ساواك با هدف بى‌اعتباركردن چپ ايران صورت گرفته است؛ با نوشته‌هاى امروزى آقاى خسرو شاكرى كه به يقين مبارزسياسى آزادى‌خواه وايران دوست است، اين چنين همسوست؟ تنها پاسخ به گمان من، با شناختى كه بيش از چهل سال است ازاو دارم، ذهنى‌گرى بيمارگونه و يكسونگرى او به مسائل، به ويژه كينه‌اش با حزب توده ايران است. كينه‌اى كه بازتاب خصومت‌هاى تاريخى زوج «جبهه ملى ـ حزب توده»، در بيش از نيم قرن گذشته است! همين ذهنى‌گرى و خصومت سياسى است كه هرگونه واقع‌نگرى و حتى استنباط درست از اسنادى را كه مى‌خواند، از او سلب مى‌كند.

زيرا چنانچه ملاحظه خواهد شد، اتفاقا هيچ سند خارجى تا بحال، بهتر از همين «اسناد انكارناپذير كمينترن»، كه مورد اتكاء خسرو شاكرى است؛ براى تائيد نظريه‌اى كه من درباره واقعيت تشكيل حزب توده ايران بدست ايرانى و با فكراصيل ايرانى، گفته و نوشته‌ام، در دسترس نيست. من براين گمان بوده وهستم كه هر پژوهشگر بى‌غرض، تاكيد مى‌كنم بى‌غرض، كه تا حدى با تاريخ حزب و اسناد آن آشنا باشد؛ و در پيام‌ها و گواهى افراد معتبر و قابل اعتمادى نظيرايرج اسكندرى و اردشير آوانسيان غور كرده باشد؛ به همان نتيجه‌اى كه من دست يافته‌ام، خواهد رسيد. به همين جهت، هنگامى كه آقاى شاكرى مقاله انگليسى‌اش را چندسال پيش در اختيارمن گذاشت، همين تذكر و توضيح بالا رابه ايشان دادم. و فكر كردم كفايت كند. واقعا نيازى به بررسى نوشته ايشان نديدم. زيرا وقت گيراست.

حالا آقاى شاكرى ، موضوع را دوباره ازسر گرفته و كار را به مطبوعات فارسى زبان كشانده و مرا به
چالش مى‌طلبد و مى‌فرمايد:«جاى تأسف است كه اميرخسروى، كه از محتواى مقاله‌ى مستندى اطلاع دارد كه سال‌ها پيش در مورد تأسيس حزب توده با تكيه مدارك آرشيو شوروى پيشين نوشتم و در اختيارش نيز گذاشتم، اما خود را «به كوچه‌ى على چپ مى‌زند»!

خير آقاى محترم! من خود را «به كوچه‌ى على چپ» نزده‌ام! ظاهرا فراموش كرده‌ايد كه همان وقت به شما گفتم كه اين «اسناد» ارتباطى به چگونگى تشكيل حزب توده ايران ندارد. و واقعا اين حزب به طور مستقل، با همت و«بدست ايرانيان، با فكراصيل ايرانى» تاسيس شده بود. مگر ياد تان رفته است كه شما را توجه دادم، كه حتى تاريخ اولين ديدار سليمان محسن اسكندرى با آن سرهنگ  اردو   سرخ؛ كه شما همه تخم مرغ‌هاى استدلالتان را در سبد گزارشات او گذاشته‌ايد؛ پس از تاسيس حزب نو بنيادى بنام حزب توده ايران بوده است! و نيز تدوين و انتشار برنامه دموكراتيك و مردمى اصلاح طلبانه حزب، پيش از تاريخ ارسال گزارش جناب سرهنگ به كمينترن بوده است. بگذريم ازاين كه هرگز، پاسخى هم به آن گزارشات داده نشد!

مى‌توانستم اينبار نيز به روال گذشته و دليلى كه آوردم، به چالش آقاى شاكرى بى‌اعتنا بمانم. ولى عده‌اى از دوستان معتقدند، سكوت به معنى صحه گذاشتن بر نظريه به غايت نادرست شاكرى از يك رويداد تاريخى است. امرى كه با تاريخ جنبش چپ ايران گره خورده است. اين نگرانى هست كه با گذشت زمان، نظريه او نيز همانند افسانه سرهنگ زيبائى، به عنوان يك حقيقت جا بيفتد؛ و طى دهه‌ها، همه را گمراه كند.
پس به بررسى چندوچون اسناد ارائه شده از سوى آقاى شاكرى مى‌پردازم. اين امر بدون وارد شدن در جزئيات كه متاسفانه براى خواننده ملال آور است، ناممكن است. بدين جهت پيشاپيش، ازخوانندگان اين سطور پوزش مى‌طلبم. اميدوارم نوشته حاضر كمكى به غناى دانش نسل جوان ايرانى باشد كه با اشتياق به گرايشات چپ آزادى خواه روى آورده‌اند و كنجكاو تاريخ گذشته اين جنبش و شناخت سيماى واقعى آن هستند. این بخش ادامه دارد

یادداشت اداره نوید روز:

سایت نوید روز به آگاهی تمام سیاستمدران ، مسوولین وهیات ها ی محترم احزاب  افغانی و خارجی  می رساندکه در صورت تمایل به نشر تاریخچه  حزب  شان،لطف نموده نوشته ها ویادداشت های شان را به اداره سایت نوید روز ارسال فرمایند.هم چنان از دانشمندان گرامی داخلی و خارجی  که از ایجاد احزاب دیگری که اکنون مسوولین آن در قید حیات نیستند و یا احزاب شان نیز از بین رفته و به تاریخ پیوسته است تقاضا می کنیم تا درین زمینه نیز سایت نوید روز را همکاری نمایند و درمورد چگونگی تاسیس احزاب قلبی بری ما بنویسند.

با احترام

فاروق فردا