اقدام نسنجيده رئيس جمهور گرجستان و استقلال اوستيا
- محمد ع.: اگر تا قبل از حمله 8 اگست گرجستان به اوستیا روزنه های امیدی برای بازگشت اين منطقه به گرجستان وجود داشت
اما اكنون با شکست ارتش گرجستان و به رسمیت شناخته شدن استقلال اوستيا از سوی روسیه به عنوان قدرت صاحب حق وتو در شورای امنیت، امید بازگشت آن به گرجستان برای همیشه از میان رفت.محاسبات غلط و غیر واقع بینانه به ویژه اگر در سطح رهبران یک کشور باشد سرانجام تلخ و جبران ناپذیری را بدنبال دارند. محاسبه نادرست ناپلئون و هیتلر در حمله به روسیه و تصمیمات غلط صدام حسین در حمله به ایران و کویت و به تازگی حمله ارتش گرجستان به اوستیا از جمله تجربیاتی است که باید از آن درس گرفت. اگر تا قبل از حمله 8 اگست (17 اسد87) روزنه های امیدی برای بازگشت اوستیا به گرجستان وجود داشت با شکست ارتش گرجستان و به رسمیت شناخته شدن استقلال آن از سوی روسیه به عنوان قدرت صاحب حق وتو در شورای امنیت، امید برگشت اوستیا به گرجستان برای همیشه از میان رفت و خواب سوكاشويلي براي الحاق اوستيا و آبخازيا با كمك ناتو به گرجستان تعبير نشد. خان نشین اوستیا از سال 1787 تحت حاکمیت روسیه بوده است و با تاسیس اتحاد جماهیر شوروی بخش جنوبی آن تحت اداره جمهوری گرجستان شوروی درآمده است. با فروپاشی شوروی بر اساس قاعده حقوق بین الملل بنام اصل بقای مرزهای قبلا شناسایی شده (Uti Possiditi ) گرجستان باید همه سرزمین و مرزهای باقی مانده از شوروی رادر آن جمهوری به ارث می برد اما مردم اوستیای جنوبی که روس تبار هستند پس از فروپاشی شوروی بدليل روابط تاريخي و فرهنگي خواستار الحاق به اوستیای روسیه و یا استقلال کامل شدند. بدنبال درگیری های خونین 1992، اوستیا از گرجستان جدا شده و طی رفراندوم سال 2006 اکثریت اهالی به استقلال رای دادند. کوزوو نیز وضعیت مشابهی در درون جمهوری یوگسلاوی داشت و بخشی از جمهوری صربستان بود که پارلمان آن در فبروری 2008 با اکثریت کامل رای به استقلال داد وبلافاصله مورد حمایت همه جانبه آمریکا قرار گرفت. اوستیا و کوزوو دو موضوع مشابهه و عکس العمل دو گانه غربوقتی ترازوی عدالت غرب نامیزان است و موضوعات مشابه را با استانداردها و یا ترازو ها مختلفی سنجش می کند باید انتظار داشته باشد که رقبا و دشمنانش نیز گاهی از همان استانداردهای دوگانه سود جویند.آمریکا در دو دهه اخیر با استناد به اصل تعیین سرنوشت ملت ها Self determination در بالکان دخالت هایی نمود که تجزیه یوگسلاوی به 6 کشور و سپس جدایی کوزوو از جمهوری صربستان را در برداشت به همان دلایلی که آمریکا از استقلال کوزوو و تیمور شرقی حمایت همه جانبه نمود روسیه نیز با استناد به همان اسلوب از استقلال آبخازیا و اوستیا حمایت کرد و اعلام داشت " شناسایی استقلال این دو کشور( دوملت) از سوی روسیه کاملا مطابق با حقوق بین الملل و اصل و حق تعیین سرنوشت و مطابق سند هلسینکی(بیانیه کنگره همکاری و امنیت اروپا 1975 ) و بر اساس اراده و خواست دو ملت بوده است . اصل و حق تعیین سرنوشت بر اساس اصل و یا حق تعیین سرنوشت(Self determination ) و مطابق قطعنامه 1514 مجمع عمومی سازمان ملل و همچنین معاهده مونته ویدیو 1933 تا کنون بیشتر یکصد سرزمین و ملت (32 کشور در آفریقا، 21 کشور در آسیا 25 کشور در اروپا ، 17 کشور در قاره آمریکا و اقیانوسیه) توانسته اند کشورهای مستقلی را تشکیل و به عضویت سازمان ملل درآیند که آخرین آنها تیمور شرقی و کوزوو بوده اند. اصل و یا حق تعیین آزادانه سرنوشت ملت ها یکی از اصول اساسی و قواعد آمره حقوق بین الملل عمومی است.این نظریه ابتدا در اعلامیه استقلال آمریکا 4 جولای 1776، قانون اساسی فرانسه 1791 ، اعلامیه 2 نوامبر 1917 شورای کارگزاران خلق انقلاب روسیه ، اعلامیه 8 جون 1918 ویلسون، منشور آتلانتیک 14 اگست 1941 بصورت دکترین و یا نظریه و اصل مورد توجه قرار گرفت اما در بند 2 ماده یک منشور سازمان ملل ، ماده 55 منشور و ماده 73 فصل 11 منشور، قطعنامعه های 545 و 637 مجمع عمومی 5 فبروری و 12 دسامبر 1952 ، این نظریه به یک اصل و حق تبدیل شد ودر قطعنامه ویژه اعطای استقلال به ملت ها و سرزمین های مستعمره به شماره 1514 سال 1960 که بدون هیچ رای مخالف و تنها با 9 رای ممتنع به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسید این حق به یکی از اصول اساسی و لازم الاجرا برای تمامی سرزمین هایی که تحت استعمار بوده اند درآمد. بر اساس این قطعنامه " همه ملتها حق تعیین آزادانه سرنوشت خود را دارند. این قطعنامه از همه کشورهای استعمار گر می خواهد که به کشورها و ملت های تحت استعمار اجاره دهند که در یک انتخابات آراد در خصوص اینکه که تحت حاکمیت کشور مستعمره باقی بمانند یا به استقلال کامل و یا پیوستن به کشوری دیگر و یا خود مختاری دست یابند تصمیم گیری نمایند. قطعنامه های مجمع عمومی به شماره هاي :421 دسامبر 1950 - 2105 دسامبر 1965 - 2621 دسامبر 1965 - در قطعنامه های 2625 - 2627 و 2621 و 2734 سال 1970 – 3203 – 2955 سال 1972 - 3070 سال 1973 - 3314 – 1974 – در اعلامیه جهانی حقوق بشر و همچنین دو کنوانسیون "حقوق مدنی و سیاسی" و کنوانسیون "حقوق اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی" که از سال 1976 لازم الاجرا شده اند نیز حق تعیین سرنوشت مورد تاکید مجدد قرار گرفته است. بیانیه" اصول حقوق بین الملل در مورد روابط دوستانه و همکاری میان ملتها 1970 مجمع عمومی سازمان ملل، منشور آفریقایی حقوق بشر 1981 – اعلامیه جنبش غیر متعهدها در هاوانا سال 1961 - ماده 72 قانون اساسی مصوب 1970 شوروی – سند هلسینکی یا بیانیه کنگره همکاری و امنیت اروپا 1975 - دیوان بین المللی دادگستری در رای های مشورتی خود در مواردی مانند قضیه صحرای غربی،موضوع نامیبیا و تیمور شرقی، اعمال" حق تعین سرنوشت " را مورد تاکید و توصیه قرار داده است. براساس توصیه قطعنامه 1514 در سال 1961 کمیته 4 سازمان ملل برای استعمار زدایی( Decolonization )شروع بکار نمود.و فهرستی از کشورها و سرزمینهایی را که باید اصل تعیین سرنوشت در مورد آنها اجرا شود را تهیه نمود که از این فهرست وضعیت اکثر آنها نهایی و حل و فصل شده بصورت استقلال یا الحاق به کشور مادر و یا خودمختاری. کوزوو و اوستیا هرگز در لیست کمیته 4 سازمان ملل قرار نداشته اند و استقلال هر دوی آنها اقدامی ورای تمهیدات سازمان ملل محسوب می شود و با دو اصل مهم دیگر در حقوق بین الملل بنام یکپارچگی سرزمینی (Territorial Integrity) و اصل بقای مرزهای قبلا شناسایی شده (Uti Possiditi )و مرزهای تاریخی مغایرت دارد.کما اینکه سازمان وحدت آفریقا در اساسنامه خود و بعد در کنفرانس قاهره و آدیس آبابا احترام به مرزهای بجا مانده از استعمار Uti Possiditi را ملاک عمل خود اعلام نمود. همچنین مجمع عمومی و شورای امنیت در مورد موضوعات فلسطین، تیمور شرقی و صحرای غربی و بعضی سرزمین های دیگر بیشتر از دوصد قطعنامه صادر کرده که در همگی بر اجرای حق تعیین سرنوشت تاکید شده است. اما این اصل همواره از سوی کشورهای غربی با استانداردهای دو گانه مورد بهره برداری قرار گرفته است. که آخرین نمونه های آن را در قضیه کوزوو و اوستیای جنوبی و جنوب سودان می توان مشاهده کرد. غربی ها تبلیغات گسترده ای علیه روسیه به را انداخته اند و جدایی اوستیا را مغایر با اصل یکچارچگی سرزمینی و مغایر با اصل Uti Possidit می دانند در حالیکه حمایت غرب از کوزوو وحمایت از جدایی جنوب سودان نیز کاملا در تضاد آشکار با دو اصل مذکور است.از طرف دیگر با کارشکنی غربی ها بسیاری از سرزمین هایی که در فهرست سازمان ملل برای تعیین سرنوشت Self determination قرار دارند هنور پس از گذشت نیم قرن همچنان در فهرست این سازمان باقی مانده و هزینه های سنگینی را به سازمان ملل تحمیل می کنند. در همین حال گاهی اوقات کشورهای غربی بر حسب منافع خود اجرای اصل تعیین سرنوشت را به ملت ها و اقوام دیگر که در چهار چوب استعمار زدایی نبوده بلکه طی قرنهای متمادی در قلمرو سرزمین های یکپارچه و تاريخي بوده اند نیز تسری داده و رسما از تجزیه طلبان حمایت نموده اند.
ما با شماییم، اوستیاییهای جنوبی"
"ما با شماییم، اوستیاییهای جنوبی"! اين جملهای است که بر روی پلاکاردهای بزرگ در خیابانهای مسکو به چشم میخورد.
هفتهنامه «نویه سوریشر سایتونگ آم زونتاگ» از مسکو گزارش داد، لشکرکشی کوتاه مدت و موفق به گرجستان برای روسیه خوب بوده است. سه چهارم اتباع این کشور حامی تصمیم کرملین در حمله نظامی به همسایهشان گرجستان هستند. آن طور که یافتههای آلکسی لوینسون (Alexei Lewinson)، جامعهشناس از موسسه نظرسنجی لوادا (Lewada) نشان میدهد، اکثریت مردم روسیه حاضرند مواجهه با غرب را هم به جان بخرند.همبستگی با جمهوری جداییطلب اوستیای جنوبی در داخل مرزهای روسیه شدید است. لویسنون اعتقاد دارد: «اوستیای جنوبی و گرجستان با هم جنگ نکردند. مصاحبهشوندگان ما فقط از آمریکا و ژئوپلتیک حرف میزنند.» وی گفت، آمریکا برای عقل جمعی روسیه ارزشی غیرقابل چشمپوشی دارد. بدون آمریکا و «مفهوم دیگری»، روسیه در وضعی نیست که بتواند خود را بازیابد. روابط روسیه با ایالات متحده ربطی به آمریکای واقعی ندارد، بلکه فقط انعکاسی از روابط روسها با خودشان است. به گفته این جامعهشناس، این مقیاسی برای توجه به خود است.پس از جنگ برقآسای گرجستان هیچ کس نیست که تصور کند روسیه میتواند بر آمریکا پیروز شود. پرسششوندگان از به کارگیری واژه «پیروزی» اجتناب میکردند، اما تاکید داشتند که ارتش شکست نخورده است. روان جمعی روسها از این امر هم خرسند است که میتواند آمریکا را نادیده بگیرد. لوینسون معتقد است: «بلوکزدایی آغاز شده و موجب روشن شدن اوضاع میشود.» تا زمان فروپاشی شوروی سابق رقابت در همه عرصههای زندگی حاکم بود و آمریکا خصم تلقی میشد. در دهه 90 که درهای کشور باز شد، ناگهان مشخص شد که هیچ خصمی وجود ندارد و این امر شهروندان را آزار میداد. به گفته لوینسون، «اکنون بر خلاف آن زمان دوباره همه چیز سر جایش قرار گرفته است. بسیاری به وقوع جنگ سوم جهانی معتقدند.»این جامعه شناس تصریح کرد این درگیری هستهای نیست، بلکه نبردهای جهانی است که روسیه را در سراسر جهان با آمریکا درگیر میکند. این یادآور شادی از خسارتهایی است که جنگ ویتنام بر آمریکا تحمیل میکرد. شوروی سابق در آن جنگ مشارکت مستقیم نداشت، برای همین متحمل خسارت نشد، اما آمریکا با شکست سنگینی مواجه شد.لوینسون گفت، روند هویتسازی که از 20 سال پیش با مساله تلقی روسها از کشورشان و جایگاه آن در جهان شکل گرفت، تغییری نکرده است. به گفته لوینسون، جنگ گرجستان مفهوم مهمی برای جامعه روسیه دارد با این معنا که میراث فروپاشی تحت رهبری میخاییل گورباچف و بوریس یلتسین برای همیشه تمام شده است. گرجستان؛ گورستان جهان تك قطبي آمريكا ترجمه محمد كرباسي: اگر روزي اين احتمال وجود داشت كه اوضاع سياسي جهان در مسير درستي قرار دارد، حوادث روزهاي گذشته اين احتمال را كاملا برطرف كرد.
روز دوشنبه گذشته، جورج بوش از مقامات روسيه خواست كه طرح پارلمان اين كشور را براي به رسميت شناختن استقلال آبخازيا و اوستيايجنوبي رد كنند، اما او تنها در 24ساعت جواب خود را گرفت. ديميتري مدودف به صراحت به رسميت شناخته شدن استقلال اين مناطق را از سوي روسيه اعلام كرد.
پيام روسيه كاملا بدون اشتباه بود. نتيجه جنگي كه بر اثر حمله گرجستان به اوستياي جنوبي به راه افتاد كاملا روشن است و حرفهاي آمريكاييها نميتواند آن را وارونه نشان دهد و حتي ژست ديويد ميليبند، وزير خارجه انگليس در كي اف درباره ايجاد يك «ائتلاف عليه تجاوز روسيه» كاملا احمقانه بهنظر ميآمد.رويدادهاي ماه گذشته در قفقاز نشان از تغيير وسيع در نظام بينالملل داشت. مقايسه آن با اگوست سال1914 (آغاز جنگ جهاني اول) البته خندهدار است و فكر به يك جنگ سرد جديد هم شايد اغراق آميز باشد.تمام مانورهايي كه در درياي سياه انجام ميشود و تهديدهاي هستهاي متقابل روسيه و آمريكا ابدا با چالشهاي ايدئولوژيك و بحرانهاي جهاني كه، باعث 40سال تقابل ميان غرب و اتحاد جماهير شوروي در دوران جنگ سرد شد، قابل مقايسه نيست.مسئله واضح امروز دنيا اين است كه دوران تكقطبي بودن آمريكا گذشته و از دنياي جديدي كه بوش پدر جلودار آن در روزهاي پاياني عمر اتحاد جماهير شوروي بود، ديگر چيزي باقي نمانده است.امروز ديگر دوراني كه يك قدرت ميتوانست مانند يك غول از دنيا نگهداري كند، در هر قارهاي حرف خود را به كرسي بنشاند، با جنبشهاي مردمي براي استقلال مقابله كند و كشورهاي سركش را منزوي نگه دارد، تمام شده است.حدود 2دهه، زماني كه روسيه درگير اصلاحات اقتصادي و سياسي گورباچف بود و چين مشغول بنا كردن پايههاي اقتصادي قدرتمندش، آمريكا قدرت غيرمسئولانه و بيسابقه جهاني را تمرين ميكرد.آمريكا در اين دوران بهخودش و متحدانش حق حمله و اشغال كشورهاي ديگر را ميداد؛ مسئلهاي كه حتي مورد اعتراض سازمانها و نهادهاي بينالمللي قرار نميگرفت و آمريكا به اين طريق كشورهاي بيشتري را جزء گروه متحدان نظامي خود ميكرد.حالا روسيه خواستار متوقف شدن اين رشد بيرحمانه است و نشان داد كه دستور آمريكا در هر حياط خلوتي قابل اجرا نيست. اگرچه اين يك مسئله منطقهاي بود و يك تقابل جهاني بهحساب نميآمد، اما نشان داد كه بخشي از قدرت آمريكا حالا از آسياي مركزي تا آمريكايلاتين پخش و جذب شده است.در مسئله گرجستان، به رسميت شناخته شدن استقلال آبخازيا و اوستيايجنوبي از سوي دميتري مدويدف و تخريب ظرفيت نظامي گرجستان به وسيله روسيه به اين منظور طراحي شده بود كه نشان دهد دوسیه محاصره مجدد كشورها بسته شده است.بهطور حتم براي روسيه خطرناك است كه يكپارچگي ارضي خود را با قانوني شدن مناطق جدايي طلب به خطر بيندازد. ولي اين حركت يك ضربه كاربردي است و احتمالا از آن بهعنوان برگي برنده در مذاكرات آينده استفاده ميشود.در مسئله گرجستان، هم روسيه و هم غرب يكديگر را متهم به قتل عام و نژادستيزي كردند تا براي خودشان يك پوشش قانوني درست كنند اما روسيه بهطور حتم در مسئله اوستيايجنوبي در موضع بسيار قوي تري قرار دارد. در آنجا صلحبانهاي قانوني اين كشور بهطور مستقيم مورد حمله نظاميان گرجستان قرار گرفتند.صحبتهاي زيادي از سوي سياستمداران غربي در روزهاي اخير در مورد اينكه روسيه خود را از جامعه بينالمللي جدا كرده، صورت گرفته است. اين موضوع نشان ميدهد كه آمريكايشمالي و اروپا كاري بيشتر از واقعيتهاي موجود نميتوانند انجام دهند.در حالي كه رسانههاي آمريكا و انگليس در حال حركت به سوي جنگ سرد كامل در ميان بحران گرجستان بودند، بقيه جهان اين مسئله را از ديد كاملا متفاوت ديگري نگاه ميكردند.شايد بتوان اين مسئله را در يادداشت سفير سابق سنگاپور در سازمان ملل در روزنامه فايننشنالتايمز بهطور واضح ديد كه مينويسد: وقتي غرب تصور ميكرد جهان بايد از گرجستان شكست خورده در مقابل روسيه حمايت كند اكثر كشورها طرف روسيه را در مقابل غرب گرفتند. هيچ كجا نميتوان فاصله ميان غرب و بقيه جهان را شفافتر از اين ديد.آمريكا و متحدانش قوانين بينالمللي و سازمان ملل را با بردن مرگ و ويراني به خاورميانه، افغانستان و پاكستان لگدمال كردهاند. اما حالا با عكسالعمل روسيه همه اين مسائل فراموش شده است و غرب بهشدت از روسيه انتقاد ميكند. اما با وجود اين نميتوان جلوي بازگشت جهان چندقطبي را گرفت.در روسيه افكار عمومي كاملا از عكسالعمل دولت اين كشور حمايت ميكند. اين جرات روسيه و ديگر كشورهاي قدرتمند، براي بقيه دنيا هم نيروي بازدارنده در مقابل خودسريهاي آمريكا و دنبالهروهايش است.اين مسئله ميتواند فشارها را براي احياي يك نظام قانونمند در روابط بينالمللي افزايش دهد. شايد براي اين موضوع بايد منتظر ماند و ديد چه كسي رئيسجمهوري آينده آمريكا خواهد شد. مدویدوف و سياستهاي تازه روسيه ترجمه - زهرا : با روي كار آمدن مددوف برخي از تحليلها گوياي آن است كه پوتين همچنان مرد قدرتمند روسيه است و در بسياري از موارد او به جاي مدویدوف تصميم ميگيرد و سايه او را ميتوان در همه تصميمات رياستجمهوري مشاهده نمود.اما مددوف در مصاحبه خود با قاطعيت اين مسئله را رد ميكند.· بهعنوان رئيسجمهور چه چيزي براي شما در اين سمت تازه است؟ خوشبختانه فعاليتهاي من طي سالهاي گذشته در سمت مشاور رئيسجمهور تجربيات تازهاي را در اختيارم قرار داد به گونهاي كه من را براي در اختيار گرفتن اين سمت آماده كرد. در پست قبلي رئيسجمهور را در اخذ تصميمات مهم ياري ميكردم و در حوزة خودم اتخاذكننده اصلي تصميمات من بودم. در حال حاضر نيز همان كار را انجام ميدهم با اين تفاوت كه ميزان مسئوليتها سنگينتر شده است و بدون شك در هنگام اخذ تصميمات هيچ كسي نميتواند جاي من را بگيرد. قطعا مشاوراني هستند كه در اين زمينه اظهارنظر نمايند همانند پوتين كه مردي با تجربه و سياستمداري مردمي است اما تصميمگيرنده نهايي من هستم و مسئوليت همه آنها نيز برعهده من است.· چند بار در طول روز با ولاديمير پوتين صحبت ميكنيد؟گاهي در طول روز چندينبار يكديگر را ملاقات يا تلفني با هم صحبت ميكنيم و بعضي روزهاي اين اتفاق نميافتد.· ولاديسلاف سوركف، مشاور كرملين اعلام كرده است كه نيروهاي مخرب در روسيه تلاش دارند تا ميان شما و پوتين شكاف و اختلاف بهوجود آورند؟ اين نيروها چه كساني هستند؟بايد گفت كه در بسياري از موارد تغييرات ايجاد شده در سيستم سياسي ممكن است كه براي همگان اعم از سياستمداران يا بخشي از مردم خوشايند نباشد. اما اين عين دمكراسي است. انتخاباتي برگزار شده و فردي با اكثريت آرا روي كار آمده و دولتي را تشكيل داده است. رقابت در همه دولتهاي پيشرفته وجود دارد مسئله مهم آن است كه به مبارزه ضدقانوني تبديل نشود. · طي ساليان متمادي فساد در كشور در همه جا ديده ميشد. آيا شما قصد داريد كه شيوهاي متفاوت با پوتين در پيش گيريد؟هر رئيسجمهوري شيوه و متد خاص خود را دارد مسئله مهم آن است كه همگي در راستاي منافع ملي باشد. ما قصد داريم كه كشوري پيشرفته با اقتصادي سالم و قدرتمند ايجاد كنيم، فقر را از بين ببريم و با همسايگان خود رابطهاي دوستانه برقرار كنيم. اين اهداف هميشه در روسيه هدفهاي اصلي بوده و هم اكنون نيز تغييري نكرده است. فساد از جمله مشكلات مهم جامعه روسيه است كه سالها تلاشهاي زيادي براي از بين بردن آن صورت گرفته است. اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه فساد را در كشوري فقير نميتوان به آساني ريشه كن كرد. اما حال كه روسيه به موفقيتهاي قابل توجهي در زمينه اقتصاد نايل آمده است زمان آن فرا رسيده كه تلاشهاي جدي تري را براي ريشهكن كردن آن صورت دهيم. · شما اخيرا اعلام كردهايد كه سيستم اقتصاد بينالملل هيچ كارايي ندارد و در اين راستا آمريكا را متهم كردهايد و خواستار مكانيسم جديد اقتصادي شديد. چه صحبتي در اين زمينه داريد؟ما بايد تلاشهاي زيادي براي ايجاد سيستمي كارآمد صورت دهيم كه اين امري ساده نيست. البته اين بدان معني نيست كه همه ساختارهاي اقتصادي دنيا را زير سؤال ببريم. اما از طرفي سيستمي كه من اعتقاد دارم آن است كه نبايد روي منافع يك كشور متمركز شود. همچنين در آينده بايد اقداماتي در راستاي ايجاد تعادل ميان قدرتهاي بزرگ اقتصادي و كشورهاي در حال توسعه و همچنين گسترش ارز صورت گيرد.· كين پيشنهاد كرده كه روسيه از گروه G8 اخراج شود. دراين صورت آيا تصور نميكنيد كه برقراري روابط دوستانه بين روسيه و آمريكا كمي مشكل باشد؟من روز گذشته با هنري پولسون وزير دارايي آمريكا صحبت كردم و مطالبي درخصوص بحران اقتصادي حاكم در آمريكا رد و بدل شد. او همچنين سياستهاي خود را در قبال روسيه اعلام كرده و تصريح نموده است كه آمريكا سياستي متعادل در قبال روسيه خواهد داشت. بدون شك چنين سياستي با روي كار آمدن فرد ديگري تغيير نخواهند كرد. ايده اخراج روسيه نيز هرگز جدي گرفته نخواهد شد. آمريكا و معماي روسيه جديداحسان : جنگ قفقاز به باور بسياري از تحليلگران بازتابي از جنگ تاريخي روسها و غرب در 200 سال گذشته بود.غربيها در طول ساليان دراز كوشيدند تا شوروي سابق و اينك روسيه را در چارچوب مرزهاي خود محصور كنند و در سوي ديگر هم روسها هرازچندگاهي كه مجالي يافتند اين حصار را شكسته و امتيازگيري از غرب را محور فعاليت خود قرار دادند. جنگ قفقاز اگرچه مراحل پاياني خود را ميگذراند و از نگاه مردم عادي ديگر مجالي براي پرداختن به آن نيست اما از نگاه محافل كارشناسي غرب، جنگ روسيه و گرجستان هشداري بود براي غرب؛ روسیه بارديگر بيدار شده است. جنگ قفقاز در ظاهر تمام شده است اما از نگاه استراتژيستهاي غربي، جنگ تازه شروع شده است. چگونه ميتوان روسيه را مديريت كرد؟ اين سؤالي است كه همه در غرب از هم ميپرسند. ميخائيل ساكاشويلي، رئيسجمهوري گرجستان، آنقدر از حمايت غرب از خود و انفعال روسيه اطمينان داشت كه در خاطرش هم نميگنجيد كه مسكو چنين مقتدرانه حتي پايههاي حكومتي وي در تفليس را هم به لرزه درآورد. اوباما و مككين كه يكي از آن دو قطعا رئيسجمهوري آينده ايالات متحده خواهد بود، واكنش بسيار شديدي به حملات روسيه به گرجستان نشان دادند. نومحافظهكاران ساكن كاخ سفيد هم اگرچه در ظاهر واكنش شديدي نسبت به حضور روسها در 30 كيلومتري پايتخت گرجستان نشان دادند اما در عمل ناتوان از هراقدامي بودند. جنگ قفقاز فارغ از نتيجه آن اينك اين سؤال را مطرح كرده است كه رئيسجمهوري آينده آمريكا چه تعاملي با روسيه خواهد داشت؟برخلاف آنچه تصور ميشود پاسخ به اين سؤال چندان هم آسان نيست. روسيه اگرچه يك ابرقدرت نيست اما چه ميتوان كرد كه از نگاه غرب همچنان هيولايي بزرگ است. مسكو با اتكا به جمعيت و قدرت بالاي بازيگري در بحرانهاي منطقه، توانايي فراواني براي به چالش كشيدن آمريكا و غرب بهخصوص در بحرانهاي منطقهاي كسب كرده و اغراق نيست اگر بگوييم روسيه امروز به يكچشم بهمزدن ميتواند همه معادلات منطقهاي آمريكاييها را برهم بريزد. روسيه همچنين توانسته جايگاه خود را بهعنوان دومين توليدكننده نفت در جهان تثبيت كند. نيمي از سلاحهاي هستهاي دنيا همچنان در اختيار مسكو است، در شوراي امنيت داراي كرسي دائم است و از ذخيره ارزي قابلتوجهي هم برخوردار است. جورج بوش در شديدترين واكنش ايالات متحده به نبرد قفقاز اعلام كرد كه اين نبرد، نتيجهاش هرچه كه باشد، اوضاع روابط روسيه و گرجستان را به گذشته بازنخواهد گرداند. اين سخن براي بسياري يادآور دوران جنگ سرد بود كه شوروي و آمريكا ترجيح داده بودند با وجود اختلافات بسيار در بحرانهاي منطقهاي و جهاني، ارتباطات خود را محدود به برخي كانالهاي خاص، آن هم در شرايط فوق بحراني كنند. هم اينك اين سؤال در بسياري از محافل مطبوعاتي ايالات متحده مطرح شده است كه بهراستي چه لزومي داشت بوش اينچنين تند و بيپروا سياستهاي منطقهاي روسيه را به چالش كشيده و روابط خود با مسكو را به حالت تعليق درآورد؟ به باور اين طيف از تحليلگران منافع مشترك روسيه و آمريكا از سويي و سودي كه از قبل همكاري با مسكو نصيب واشنگتن ميشد آنقدر زياد بود كه نيازي به اين ميزان از تندروي نباشد.