فدراتیف روسیه

        

اقدام نسنجيده رئيس جمهور گرجستان و استقلال اوستيا

- محمد ع.: اگر تا قبل از حمله 8 اگست گرجستان به اوستیا روزنه های امیدی برای بازگشت اين منطقه به گرجستان وجود داشت
 
اما اكنون با شکست ارتش گرجستان و به رسمیت شناخته شدن استقلال اوستيا از سوی روسیه به عنوان قدرت صاحب حق وتو در شورای امنیت، امید بازگشت آن به  گرجستان برای همیشه از میان رفت.محاسبات غلط و غیر واقع بینانه به ویژه اگر در سطح رهبران یک کشور باشد سرانجام تلخ و جبران ناپذیری را بدنبال دارند. محاسبه نادرست ناپلئون و هیتلر در حمله به روسیه و تصمیمات غلط صدام حسین در حمله به ایران و کویت و به تازگی حمله ارتش گرجستان به اوستیا از جمله تجربیاتی است که باید از آن درس گرفت. اگر تا قبل از حمله 8 اگست (17 اسد87) روزنه های امیدی برای بازگشت اوستیا به گرجستان وجود داشت با شکست ارتش گرجستان و به رسمیت شناخته شدن استقلال آن از سوی روسیه به عنوان قدرت صاحب حق وتو در شورای امنیت، امید برگشت اوستیا به  گرجستان برای همیشه از میان رفت و خواب سوكاشويلي براي الحاق اوستيا و آبخازيا با كمك ناتو به گرجستان تعبير نشد.   خان نشین اوستیا از سال 1787 تحت حاکمیت روسیه بوده است و با تاسیس اتحاد جماهیر شوروی بخش جنوبی آن تحت اداره جمهوری گرجستان شوروی درآمده است. با فروپاشی شوروی بر اساس قاعده حقوق بین الملل بنام اصل بقای مرزهای قبلا شناسایی شده      (Uti Possiditi ) گرجستان باید همه سرزمین و مرزهای باقی مانده از شوروی رادر آن جمهوری به ارث می برد اما مردم اوستیای جنوبی که روس تبار هستند پس از فروپاشی شوروی بدليل روابط تاريخي و فرهنگي خواستار الحاق به اوستیای روسیه و یا استقلال کامل شدند. بدنبال درگیری های خونین 1992، اوستیا از گرجستان جدا شده و طی رفراندوم سال 2006 اکثریت اهالی  به استقلال رای دادند. کوزوو نیز وضعیت مشابهی در درون جمهوری یوگسلاوی داشت و بخشی از جمهوری صربستان بود که  پارلمان آن در فبروری 2008 با اکثریت کامل رای به استقلال داد وبلافاصله مورد حمایت همه جانبه آمریکا قرار گرفت.     اوستیا و کوزوو دو موضوع مشابهه و عکس العمل دو گانه غربوقتی ترازوی عدالت غرب نامیزان است و موضوعات مشابه را با استانداردها و یا ترازو ها مختلفی سنجش می کند باید انتظار داشته باشد که رقبا و دشمنانش نیز گاهی از همان استانداردهای دوگانه سود جویند.آمریکا در دو دهه اخیر با استناد به اصل تعیین سرنوشت ملت ها Self determination در بالکان دخالت هایی نمود که  تجزیه یوگسلاوی به 6 کشور و سپس جدایی کوزوو از جمهوری صربستان را در برداشت به همان دلایلی که آمریکا از استقلال کوزوو و تیمور شرقی حمایت همه جانبه نمود روسیه نیز با استناد به همان اسلوب از استقلال آبخازیا و اوستیا حمایت کرد و اعلام داشت " شناسایی استقلال این دو کشور( دوملت) از سوی روسیه کاملا مطابق با حقوق بین الملل و اصل  و حق تعیین سرنوشت و مطابق سند هلسینکی(بیانیه کنگره همکاری و امنیت اروپا 1975 ) و بر اساس اراده و خواست  دو ملت بوده است .  اصل و حق تعیین سرنوشت بر اساس اصل و یا حق تعیین سرنوشت(Self determination ) و مطابق قطعنامه 1514 مجمع عمومی سازمان ملل و همچنین معاهده مونته ویدیو 1933 تا کنون بیشتر یکصد سرزمین و ملت (32 کشور در آفریقا، 21 کشور در آسیا 25 کشور در اروپا ، 17 کشور در قاره آمریکا و اقیانوسیه) توانسته اند کشورهای مستقلی را تشکیل و به عضویت سازمان ملل درآیند که آخرین آنها تیمور شرقی و کوزوو بوده اند. اصل و یا حق تعیین آزادانه سرنوشت ملت ها یکی از اصول اساسی و قواعد آمره حقوق بین الملل عمومی است.این نظریه ابتدا در  اعلامیه استقلال آمریکا 4 جولای 1776، قانون اساسی فرانسه 1791 ، اعلامیه 2 نوامبر 1917 شورای کارگزاران خلق انقلاب روسیه ، اعلامیه 8 جون 1918 ویلسون، منشور آتلانتیک 14 اگست 1941 بصورت دکترین و یا نظریه  و اصل  مورد توجه قرار گرفت  اما در  بند 2 ماده یک منشور سازمان ملل ، ماده 55 منشور و ماده 73 فصل 11  منشور، قطعنامعه های  545 و 637 مجمع عمومی 5 فبروری  و 12 دسامبر 1952 ، این نظریه به یک اصل و حق تبدیل شد ودر قطعنامه  ویژه اعطای استقلال به ملت ها و سرزمین های مستعمره  به شماره 1514 سال 1960  که بدون هیچ رای مخالف و تنها با 9 رای ممتنع به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسید این  حق به یکی از اصول اساسی و لازم الاجرا برای تمامی سرزمین هایی که تحت استعمار بوده اند درآمد.  بر اساس این قطعنامه " همه ملتها حق تعیین آزادانه سرنوشت خود را دارند. این قطعنامه از همه کشورهای استعمار گر می خواهد که به  کشورها و ملت های تحت استعمار اجاره دهند که در یک انتخابات آراد در خصوص اینکه  که تحت حاکمیت کشور مستعمره باقی بمانند یا به استقلال کامل و یا پیوستن به کشوری دیگر و یا خود مختاری  دست یابند تصمیم گیری نمایند. قطعنامه های مجمع عمومی به شماره هاي :421 دسامبر 1950 -  2105 دسامبر 1965  - 2621 دسامبر 1965 -  در قطعنامه های 2625 -  2627  و 2621  و 2734 سال  1970 – 3203 – 2955 سال 1972  - 3070 سال 1973 -  3314 – 1974 – در اعلامیه جهانی حقوق بشر و همچنین  دو کنوانسیون "حقوق مدنی و سیاسی" و کنوانسیون "حقوق اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی" که  از سال 1976  لازم الاجرا شده اند نیز حق تعیین سرنوشت  مورد تاکید مجدد قرار گرفته است.  بیانیه" اصول حقوق بین الملل در مورد روابط دوستانه و همکاری میان ملتها 1970 مجمع عمومی سازمان ملل، منشور آفریقایی حقوق بشر 1981 – اعلامیه جنبش غیر متعهدها در هاوانا  سال 1961 - ماده 72 قانون اساسی مصوب 1970 شوروی – سند هلسینکی یا بیانیه کنگره همکاری و امنیت اروپا 1975 - دیوان بین المللی دادگستری در رای های  مشورتی خود در مواردی مانند قضیه صحرای غربی،موضوع نامیبیا و تیمور شرقی، اعمال" حق تعین سرنوشت " را مورد تاکید و توصیه قرار داده است. براساس توصیه قطعنامه 1514  در سال 1961 کمیته 4 سازمان ملل برای استعمار زدایی( Decolonization )شروع بکار نمود.و فهرستی از کشورها و سرزمینهایی را که باید اصل تعیین سرنوشت در مورد آنها اجرا شود را تهیه نمود که از این فهرست  وضعیت اکثر آنها نهایی و حل و فصل شده بصورت استقلال یا الحاق به کشور مادر و یا خودمختاری. کوزوو و اوستیا هرگز در لیست کمیته 4 سازمان ملل قرار نداشته اند و استقلال هر دوی آنها اقدامی ورای تمهیدات سازمان ملل محسوب می شود و با دو اصل مهم دیگر در حقوق بین الملل بنام یکپارچگی سرزمینی (Territorial Integrity) و اصل بقای مرزهای قبلا شناسایی شده (Uti Possiditi )و مرزهای تاریخی مغایرت دارد.کما اینکه سازمان وحدت آفریقا در اساسنامه خود و بعد در کنفرانس قاهره و آدیس آبابا احترام به مرزهای بجا مانده از استعمار Uti Possiditi را ملاک عمل خود اعلام نمود.  همچنین مجمع عمومی و شورای امنیت در مورد موضوعات فلسطین، تیمور شرقی  و صحرای غربی و بعضی سرزمین های دیگر بیشتر از دوصد قطعنامه صادر کرده  که در همگی بر اجرای حق تعیین سرنوشت تاکید شده است. اما این اصل همواره از سوی کشورهای غربی با استانداردهای دو گانه مورد بهره برداری قرار گرفته است. که آخرین نمونه های آن را در قضیه کوزوو و اوستیای جنوبی و جنوب سودان می توان مشاهده کرد. غربی ها تبلیغات گسترده ای علیه روسیه به را انداخته اند و جدایی اوستیا را مغایر با اصل یکچارچگی سرزمینی و مغایر با اصل Uti Possidit  می دانند در حالیکه حمایت غرب از کوزوو وحمایت از جدایی جنوب سودان نیز کاملا در تضاد آشکار با دو اصل مذکور است.از طرف دیگر با کارشکنی غربی ها بسیاری از سرزمین هایی که در فهرست سازمان ملل برای تعیین سرنوشت Self determination قرار دارند هنور پس از گذشت نیم قرن همچنان در فهرست این سازمان باقی مانده و هزینه های سنگینی را به سازمان ملل تحمیل می کنند. در همین حال گاهی اوقات کشورهای غربی بر حسب منافع خود اجرای  اصل تعیین سرنوشت را به ملت ها و اقوام دیگر که در چهار چوب استعمار زدایی نبوده  بلکه  طی قرنهای متمادی در قلمرو سرزمین های یکپارچه و تاريخي بوده اند نیز تسری  داده و رسما از تجزیه طلبان حمایت نموده اند.

ما با شماییم، اوستیایی‌های جنوبی"

"ما با شماییم، اوستیایی‌های جنوبی"! اين جمله‌ای است که بر روی پلاکاردهای بزرگ در خیابان‌های مسکو به چشم می‌خورد.
 

هفته‌نامه «نویه سوریشر سایتونگ آم زونتاگ» از مسکو گزارش داد، لشکرکشی کوتاه مدت و موفق به گرجستان برای روسیه خوب بوده است. سه چهارم اتباع این کشور حامی تصمیم کرملین در حمله نظامی به همسایه‌شان گرجستان هستند. آن طور که یافته‌های آلکسی لوینسون (Alexei Lewinson)، جامعه‌شناس از موسسه نظرسنجی لوادا (Lewada) نشان می‌دهد، اکثریت مردم روسیه حاضرند مواجهه با غرب را هم به جان بخرند.همبستگی با جمهوری جدایی‌طلب اوستیای جنوبی در داخل مرزهای روسیه شدید است. لویسنون اعتقاد دارد: «اوستیای جنوبی و گرجستان با هم جنگ نکردند. مصاحبه‌شوندگان ما فقط از آمریکا و ژئوپلتیک حرف می‌زنند.» وی گفت، آمریکا برای عقل جمعی روسیه ارزشی غیرقابل چشم‌پوشی دارد. بدون آمریکا و «مفهوم دیگری»، روسیه در وضعی نیست که بتواند خود را بازیابد. روابط روسیه با ایالات متحده ربطی به آمریکای واقعی ندارد، بلکه فقط انعکاسی از روابط روس‌ها با خودشان است. به گفته این جامعه‌شناس، این مقیاسی برای توجه به خود است.پس از جنگ برق‌آسای گرجستان هیچ کس نیست که تصور کند روسیه می‌تواند بر آمریکا پیروز شود. پرسش‌شوندگان از به کارگیری واژه «پیروزی» اجتناب می‌کردند، اما تاکید داشتند که ارتش شکست نخورده است. روان جمعی روس‌ها از این امر هم خرسند است که می‌تواند آمریکا را نادیده بگیرد. لوینسون معتقد است: «بلوک‌زدایی آغاز شده و موجب روشن شدن اوضاع می‌شود.» تا زمان فروپاشی شوروی سابق رقابت در همه عرصه‌های زندگی حاکم بود و آمریکا خصم تلقی می‌شد. در دهه 90 که درهای کشور باز شد، ناگهان مشخص شد که هیچ خصمی وجود ندارد و این امر شهروندان را آزار می‌داد. به گفته لوینسون، «اکنون بر خلاف آن زمان دوباره همه چیز سر جایش قرار گرفته است. بسیاری به وقوع جنگ سوم جهانی معتقدند.»این جامعه شناس تصریح کرد این درگیری هسته‌ای نیست، بلکه نبردهای جهانی است که روسیه را در سراسر جهان با آمریکا درگیر می‌کند. این یادآور شادی از خسارت‌هایی است که جنگ ویتنام بر آمریکا تحمیل می‌کرد. شوروی سابق در آن جنگ مشارکت مستقیم نداشت، برای همین متحمل خسارت نشد، اما آمریکا با شکست سنگینی مواجه شد.لوینسون گفت، روند هویت‌سازی که از 20 سال پیش با مساله تلقی روس‌ها از کشورشان و جایگاه آن در جهان شکل گرفت، تغییری نکرده است. به گفته لوینسون، جنگ گرجستان مفهوم مهمی برای جامعه روسیه دارد با این معنا که میراث فروپاشی تحت رهبری میخاییل گورباچف و بوریس یلتسین برای همیشه تمام شده است. گرجستان؛ گورستان جهان تك قطبي آمريكا  ترجمه محمد كرباسي: اگر روزي اين احتمال وجود داشت كه اوضاع سياسي جهان در مسير درستي قرار دارد، حوادث روزهاي گذشته اين احتمال را كاملا برطرف كرد.
 
روز دوشنبه گذشته، جورج بوش از مقامات روسيه خواست كه طرح پارلمان اين كشور را براي به رسميت شناختن استقلال آبخازيا و اوستياي‌جنوبي رد كنند، اما او تنها در 24ساعت جواب خود را گرفت. ديميتري مدودف به صراحت به رسميت شناخته شدن استقلال اين مناطق را از سوي روسيه اعلام كرد.
پيام روسيه كاملا بدون اشتباه بود. نتيجه جنگي كه بر اثر حمله گرجستان به اوستياي جنوبي به راه افتاد كاملا روشن است و حرف‌هاي آمريكايي‌ها نمي‌تواند آن را وارونه نشان دهد و حتي ژست ديويد ميليبند، وزير خارجه انگليس در كي اف درباره ايجاد يك «ائتلاف عليه تجاوز روسيه» كاملا احمقانه به‌نظر مي‌آمد.رويدادهاي ماه گذشته در قفقاز نشان از تغيير وسيع در نظام بين‌الملل داشت. مقايسه آن با اگوست سال1914 (آغاز جنگ جهاني اول) البته خنده‌دار است و فكر به يك جنگ سرد جديد هم شايد اغراق آميز باشد.تمام مانورهايي كه در درياي سياه انجام مي‌شود و تهديدهاي هسته‌اي متقابل روسيه و آمريكا ابدا با چالش‌هاي ايدئولوژيك و بحران‌هاي جهاني كه، باعث 40سال تقابل ميان غرب و اتحاد جماهير شوروي در دوران جنگ سرد شد، قابل مقايسه نيست.مسئله واضح امروز دنيا اين است كه دوران تك‌قطبي بودن آمريكا گذشته و از دنياي جديدي كه بوش پدر جلودار آن در روزهاي پاياني عمر اتحاد جماهير شوروي بود، ديگر چيزي باقي نمانده است.امروز ديگر دوراني كه يك قدرت مي‌توانست مانند يك غول از دنيا نگهداري كند، در هر قاره‌اي حرف خود را به كرسي بنشاند، با جنبش‌هاي مردمي براي استقلال مقابله كند و كشورهاي سركش را منزوي نگه دارد، تمام شده است.حدود 2دهه، زماني كه روسيه درگير اصلاحات اقتصادي و سياسي گورباچف بود و چين مشغول بنا كردن پايه‌هاي اقتصادي قدرتمندش، آمريكا قدرت غيرمسئولانه و بي‌سابقه جهاني را تمرين مي‌كرد.آمريكا در اين دوران به‌خودش و متحدانش حق حمله و اشغال كشورهاي ديگر را مي‌داد؛ مسئله‌اي كه حتي مورد اعتراض سازمان‌ها و نهادهاي بين‌المللي قرار نمي‌گرفت و آمريكا به اين طريق كشورهاي بيشتري را جزء گروه متحدان نظامي خود مي‌كرد.حالا روسيه خواستار متوقف شدن اين رشد بي‌رحمانه است و نشان داد كه دستور آمريكا در هر حياط خلوتي قابل اجرا نيست. اگرچه اين يك مسئله منطقه‌اي بود و يك تقابل جهاني به‌حساب نمي‌آمد، اما نشان داد كه بخشي از قدرت آمريكا حالا از آسياي مركزي تا آمريكاي‌لاتين پخش و جذب شده است.در مسئله گرجستان، به رسميت شناخته شدن استقلال آبخازيا و اوستياي‌جنوبي از سوي دميتري مدويدف و تخريب ظرفيت نظامي گرجستان به وسيله روسيه به اين منظور طراحي شده بود كه نشان دهد دوسیه محاصره مجدد كشورها بسته شده است.به‌طور حتم براي روسيه خطرناك است كه يكپارچگي ارضي خود را با قانوني شدن مناطق جدايي طلب به خطر بيندازد. ولي اين حركت يك ضربه كاربردي است و احتمالا از آن به‌عنوان برگي برنده در مذاكرات آينده استفاده مي‌شود.در مسئله گرجستان، هم روسيه و هم غرب يكديگر را متهم به قتل عام و نژادستيزي كردند تا براي خودشان يك پوشش قانوني درست كنند اما روسيه به‌طور حتم در مسئله اوستياي‌جنوبي در موضع بسيار قوي تري قرار دارد. در آنجا صلحبان‌هاي قانوني اين كشور به‌طور مستقيم مورد حمله نظاميان گرجستان قرار گرفتند.صحبت‌هاي زيادي از سوي سياستمداران غربي در روزهاي اخير در مورد اينكه روسيه خود را از جامعه بين‌المللي جدا كرده، صورت گرفته است. اين موضوع نشان مي‌دهد كه آمريكاي‌شمالي و اروپا كاري بيشتر از واقعيت‌هاي موجود نمي‌توانند انجام دهند.در حالي كه رسانه‌هاي آمريكا و انگليس در حال حركت به سوي جنگ سرد كامل در ميان بحران گرجستان بودند، بقيه جهان اين مسئله را از ديد كاملا متفاوت ديگري نگاه مي‌كردند.شايد بتوان اين مسئله را در يادداشت سفير سابق سنگاپور در سازمان ملل در روزنامه فايننشنال‌تايمز به‌طور واضح ديد كه مي‌نويسد: وقتي غرب تصور مي‌كرد جهان بايد از گرجستان شكست خورده در مقابل روسيه حمايت كند اكثر كشورها طرف روسيه را در مقابل غرب گرفتند. هيچ كجا نمي‌توان فاصله ميان غرب و بقيه جهان را شفاف‌تر از اين ديد.آمريكا و متحدانش قوانين بين‌المللي و سازمان ملل را با بردن مرگ و ويراني به خاورميانه، افغانستان و پاكستان لگدمال كرده‌اند. اما حالا با عكس‌العمل روسيه همه اين مسائل فراموش شده است و غرب به‌شدت از روسيه انتقاد مي‌كند. اما با وجود اين نمي‌توان جلوي بازگشت جهان چندقطبي را گرفت.در روسيه افكار عمومي كاملا از عكس‌العمل دولت اين كشور حمايت مي‌كند. اين جرات روسيه و ديگر كشورهاي قدرتمند، براي بقيه دنيا هم نيروي بازدارنده در مقابل خودسري‌هاي آمريكا و دنباله‌روهايش است.اين مسئله مي‌تواند فشارها را براي احياي يك نظام قانونمند در روابط بين‌المللي افزايش دهد. شايد براي اين موضوع بايد منتظر ماند و ديد چه كسي رئيس‌جمهوري آينده آمريكا خواهد شد.  مدویدوف و سياست‌هاي تازه روسيه ترجمه - زهرا : با روي كار آمدن مددوف برخي از تحليل‌ها گوياي آن است كه پوتين همچنان مرد قدرتمند روسيه است و در بسياري از موارد او به جاي مدویدوف تصميم مي‌گيرد و سايه او را مي‌توان در همه تصميمات رياست‌جمهوري مشاهده نمود.اما مددوف در مصاحبه خود با قاطعيت اين مسئله را رد مي‌كند.·       به‌عنوان رئيس‌جمهور چه چيزي براي شما در اين سمت تازه است؟ خوشبختانه فعاليت‌هاي من طي سال‌هاي گذشته در سمت مشاور رئيس‌جمهور تجربيات تازه‌اي را در اختيارم قرار داد به گونه‌اي كه من را براي در اختيار گرفتن اين سمت آماده كرد. در پست قبلي رئيس‌جمهور را در اخذ تصميمات مهم ياري مي‌كردم و در حوزة خودم اتخاذ‌كننده اصلي تصميمات من بودم. در حال حاضر نيز همان كار را انجام مي‌دهم با اين تفاوت كه ميزان مسئوليت‌ها سنگين‌تر شده است و بدون شك در هنگام اخذ تصميمات هيچ كسي نمي‌تواند جاي من را بگيرد. قطعا مشاوراني هستند كه در اين زمينه اظهارنظر نمايند همانند پوتين كه مردي با تجربه و سياستمداري مردمي است اما تصميم‌گيرنده نهايي من هستم و مسئوليت همه آنها نيز برعهده من است.·       چند بار در طول روز با ولاديمير پوتين صحبت مي‌كنيد؟گاهي در طول روز چندين‌بار يكديگر را ملاقات يا تلفني با هم صحبت مي‌كنيم و بعضي روزهاي اين اتفاق نمي‌افتد.·       ولاديسلاف سوركف، مشاور كرملين اعلام كرده است كه نيروهاي مخرب در روسيه تلاش دارند تا ميان شما و پوتين شكاف و اختلاف به‌وجود آورند؟ اين نيروها چه كساني هستند؟بايد گفت كه در بسياري از موارد تغييرات ايجاد شده در سيستم سياسي ممكن است كه براي همگان اعم از سياستمداران يا بخشي از مردم خوشايند نباشد. اما اين عين دمكراسي است. انتخاباتي برگزار شده و فردي با اكثريت آرا روي كار آمده و دولتي را تشكيل داده است. رقابت در همه دولت‌هاي پيشرفته وجود دارد مسئله مهم آن است كه به مبارزه ضدقانوني تبديل نشود. ·       طي ساليان متمادي فساد در كشور در همه جا ديده مي‌شد. آيا شما قصد داريد كه شيوه‌اي متفاوت با پوتين در پيش گيريد؟هر رئيس‌جمهوري شيوه و متد خاص خود را دارد مسئله مهم آن است كه همگي در راستاي منافع ملي باشد. ما قصد داريم كه كشوري پيشرفته با اقتصادي سالم و قدرتمند ايجاد كنيم، فقر را از بين ببريم و با همسايگان خود رابطه‌اي دوستانه برقرار كنيم. اين اهداف هميشه در روسيه هدف‌هاي اصلي بوده و هم اكنون نيز تغييري نكرده است. فساد از جمله مشكلات مهم جامعه روسيه است كه سال‌ها تلاش‌هاي زيادي براي از بين بردن آن صورت گرفته است. اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه فساد را در كشوري فقير نمي‌توان به آساني ريشه كن كرد. اما حال كه روسيه به موفقيت‌هاي قابل توجهي در زمينه اقتصاد نايل آمده است زمان آن فرا رسيده كه تلاش‌هاي جدي تري را براي ريشه‌كن كردن آن صورت دهيم. ·       شما اخيرا اعلام كرده‌ايد كه سيستم اقتصاد بين‌الملل هيچ كارايي ندارد و در اين راستا  آمريكا را متهم كرده‌ايد و خواستار مكانيسم جديد اقتصادي شديد. چه صحبتي در اين زمينه داريد؟ما بايد تلاش‌هاي زيادي براي ايجاد سيستمي كارآمد صورت دهيم كه اين امري ساده نيست. البته اين بدان معني نيست كه همه ساختارهاي اقتصادي دنيا را زير سؤال ببريم. اما از طرفي سيستمي كه من  اعتقاد دارم آن است كه نبايد روي منافع يك كشور متمركز شود. همچنين در آينده بايد اقداماتي در راستاي ايجاد تعادل ميان قدرت‌هاي بزرگ اقتصادي و كشورهاي در حال توسعه و همچنين گسترش ارز صورت گيرد.·       كين پيشنهاد كرده  كه روسيه از گروه G8 اخراج شود. دراين صورت   آيا تصور نمي‌كنيد كه برقراري روابط دوستانه بين روسيه و آمريكا كمي مشكل باشد؟من روز گذشته با هنري پولسون وزير دارايي آمريكا صحبت كردم و مطالبي درخصوص بحران اقتصادي حاكم در آمريكا رد و بدل شد. او همچنين سياست‌هاي خود را در قبال روسيه اعلام كرده و تصريح نموده است كه آمريكا سياستي متعادل در قبال روسيه خواهد داشت. بدون شك چنين سياستي با روي كار آمدن فرد ديگري تغيير نخواهند كرد. ايده اخراج روسيه نيز هرگز جدي گرفته نخواهد شد. آمريكا و معماي روسيه جديداحسان : جنگ قفقاز به باور بسياري از تحليلگران بازتابي از جنگ تاريخي روس‌ها و غرب در 200 سال گذشته بود.غربي‌ها در طول ساليان دراز كوشيدند تا شوروي سابق و اينك روسيه را در چارچوب مرزهاي خود محصور كنند و در سوي ديگر هم روس‌ها هرازچندگاهي كه مجالي يافتند اين حصار را شكسته و امتيازگيري از غرب را محور فعاليت خود قرار دادند. جنگ قفقاز اگرچه مراحل پاياني خود را مي‌گذراند و از نگاه مردم عادي ديگر مجالي براي پرداختن به آن نيست اما از نگاه محافل كارشناسي غرب، جنگ روسيه و گرجستان هشداري بود براي غرب؛ روسیه بارديگر بيدار شده است. جنگ قفقاز در ظاهر تمام شده است اما از نگاه استراتژيست‌هاي غربي، جنگ تازه شروع شده است. چگونه مي‌توان روسيه را مديريت كرد؟ اين سؤالي است كه همه در غرب از هم مي‌پرسند. ميخائيل ساكاشويلي، رئيس‌جمهوري گرجستان، آنقدر از حمايت غرب از خود و انفعال روسيه اطمينان داشت كه در خاطرش هم نمي‌گنجيد كه مسكو چنين مقتدرانه حتي پايه‌هاي حكومتي وي در تفليس را هم به لرزه درآورد. اوباما و مك‌كين كه يكي از آن دو قطعا رئيس‌جمهوري آينده ايالات متحده خواهد بود، واكنش بسيار شديدي به حملات روسيه به گرجستان نشان دادند. نومحافظه‌كاران ساكن كاخ سفيد هم اگرچه در ظاهر واكنش شديدي نسبت  به حضور روس‌ها در 30 كيلومتري پايتخت گرجستان نشان دادند اما در عمل ناتوان از هراقدامي بودند. جنگ قفقاز فارغ از نتيجه آن اينك اين سؤال را مطرح كرده است كه رئيس‌جمهوري آينده آمريكا چه تعاملي با روسيه خواهد داشت؟برخلاف آنچه تصور مي‌شود پاسخ به اين سؤال چندان هم آسان نيست. روسيه اگرچه يك ابرقدرت نيست اما چه مي‌توان كرد كه از نگاه غرب همچنان هيولايي بزرگ است. مسكو با اتكا به جمعيت و قدرت بالاي بازيگري در بحران‌هاي منطقه، توانايي فراواني براي به چالش كشيدن آمريكا و غرب به‌خصوص در بحران‌هاي منطقه‌اي كسب كرده و اغراق نيست اگر بگوييم روسيه امروز به يك‌چشم بهم‌زدن مي‌تواند همه معادلات منطقه‌اي آمريكايي‌ها را برهم بريزد. روسيه همچنين توانسته جايگاه خود را به‌عنوان دومين توليدكننده نفت در جهان تثبيت كند. نيمي از سلاح‌هاي هسته‌اي دنيا همچنان در اختيار مسكو است، در شوراي امنيت داراي كرسي دائم است و از ذخيره ارزي قابل‌توجهي هم برخوردار است. جورج بوش در شديدترين واكنش ايالات متحده به نبرد قفقاز اعلام كرد كه اين نبرد، نتيجه‌اش هرچه كه باشد، اوضاع روابط روسيه و گرجستان را به گذشته بازنخواهد گرداند. اين سخن براي بسياري يادآور دوران جنگ سرد بود كه شوروي و آمريكا ترجيح داده بودند با وجود اختلافات بسيار در بحران‌هاي منطقه‌اي و جهاني، ارتباطات خود را محدود به برخي كانال‌هاي خاص، آن هم در شرايط فوق بحراني كنند. هم اينك اين سؤال در بسياري از محافل مطبوعاتي ايالات متحده مطرح شده است كه به‌راستي چه لزومي داشت بوش اينچنين تند و بي‌پروا سياست‌هاي منطقه‌اي روسيه را به چالش كشيده و روابط خود با مسكو را به حالت تعليق درآورد؟ به باور اين طيف از تحليلگران منافع مشترك روسيه و آمريكا از سويي و سودي كه از قبل همكاري با مسكو نصيب واشنگتن مي‌شد آنقدر زياد بود كه نيازي به اين ميزان از تندروي نباشد. آمريكايي‌ها چه باور داشته باشند و چه نداشته باشند، بوش اشتباه بزرگي را انجام داد و هاله سنگيني از جنگ سرد را در روابط واشنگتن- مسكو حكمفرما كرد. شايد چند سالي نياز باشد تا بتوان اين سخنان را جبران كرد. مواضع رئيس‌جمهوري آتي آمريكا در قبال روابط با مسكو البته دراين‌باره بسيار مهم و حياتي است. عجيب نبود اگر روسها هم از سخنان بوش استقبال كردند و اينطور مي‌نمود كه گويا آنان نيز به‌دنبال بازسازي غرور فروريخته خود در مقابل غرب بودند و چه فرصتي بهتر از اين تا هم بتوانند در قامت يك ابرقدرت در مقابل غرب صف‌آرايي كنند و هم فارغ از هرگونه فشار غرب، بتوانند منافع و برنامه‌هاي خود در منطقه را پيش ببرند. سرگئي لاوروف، وزير خارجه روسيه، كه خيلي‌ها او را نيز مانند پوتين يادگار جنگ سرد مي‌دانند اعلام كرده است كه آمريكايي‌ها بايد ميان ادامه تعامل و همكاري و روابط خود با روسيه يا حمايت از گرجستان يكي را انتخاب كنند. واكنش روسيه، شوك جديدي را پس از سخنان بوش در روابط مسكو- واشنگتن پديد آورد و بر وخامت اوضاع افزود. باوجود حمايت لفظي كاخ سفيد از گرجستان، اما بسياري انجام‌ندادن اقدام عملي كاخ سفيد در قبال روسيه را ضعف بزرگي براي آمريكا به حساب آوردند. از سوي ديگر استراتژي اشتباه آمريكايي‌ها در قبال روسيه و جنگ قفقاز، اروپا را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. آنها نيك مي‌دانند كه هنوز، هم در واشنگتن و هم در مسكو فراوانند آناني كه همچنان دررؤياي جنگ سردي ديگر به‌سر مي‌برند. صريح‌ترين واكنش در اين باره از سوي اشتاين ماير، وزير خارجه آلمان صورت گرفت. وي در گفت‌وگوي اخير خود با يك رسانه آلماني اعلام كرد كه در حال حاضر ما در شرايط بحراني عميق و جدي‌ گرفتار شده‌ايم، اما اين شرايط نبايد هرگز به جنگ سرد جديدي منتهي شود. اروپايي‌ها نيك مي‌دانند كه جنگ سردي ديگر براي آنان، به مفهوم لزوم پيوستن به جبهه يكي از دو كشور روسيه يا آمريكاست؛ امري كه آنان تجربه شيريني از آن در ذهن ندارند. هم اينك اخراج روسيه از جمع 8 كشور بزرگ صنعتي، موسوم به جي 8، به‌عنوان يكي از مهم‌ترين راهكارهاي انتقام جنگ قفقاز از روسيه، روي ميز رهبران غربي قرار گرفته است. اين امر البته به مفهوم الزام نداشتن روسيه به تصميمات اين گروه هم هست. اين طرح منتقدان جدي دارد؛ منتقدان آن معتقدند بايد به هر نحوي شده سطحي از تعامل با مسكو را حفظ كرد تا روسيه را بتوان همچنان در چارچوب قوانين بين‌المللي كنترل كرد. اين طيف همچنين سخنان 40 سال پيش ريچارد نيكسون، رئيس‌جمهوري سابق آمريكا در مورد چين را به ياد سياستمداران امروز آمريكا مي‌آورند. چين آن روزها آرام آرام در حال تثبيت موقعيت خود به‌عنوان يكي از بزرگترين قدرت‌هاي منطقه‌اي بود و پيش‌بيني‌ها هم از جهش چين در دهه‌هاي آتي خبر مي‌داد كه البته اينچنين هم شد. نيكسون در آن برهه اينگونه استدلال مي‌كرد كه نمي‌توان براي هميشه چين را از دايره دوستان و معادلات آمريكا در منطقه و جهان خارج كرد. سياست آن روزهاي نيكسون به باور اين طيف، امروز بايد در قبال روسيه هم حفظ شود.  بايد روسيه را مشارکت دهیمترجمه – ش. لامع‌زاده: روزنامه آلماني فرانكفورتر آلگماينه در جريان سفر هنري كسينجر وزير امورخارجه اسبق آمريكا به آلمان به‌منظور شركت در يك نشست كارشناسي گفت‌وگوي مشتركي را با وي و فرانك – والتر اشتاين ماير وزير امورخارجه كنوني آلمان انجام داده است.
 
  آنچه در ذيل مي‌آيد مشروح گفت‌وگوي اين روزنامه آلماني با وزير امورخارجه اسبق آمريكا و همتاي آلماني وي است: ·        آقاي كسينجر، آيا مناسبات غرب با روسيه پس از تغيير قدرت در روسيه، با روي كار آمدن ديميتري مدودوف به جاي ولاديمير پوتين آسان و هموارتر شده است؟ كسينجر: روسيه تحت فرماندهي پوتين همكاري‌هاي خوبي با غرب داشت. اما من گمان مي‌كنم كه مدودوف به لحاظ شخصيتي چارچوب خاصي را براي تصميم‌گيري در مناسبات خارجي روسيه در نظر خواهد گرفت. با وجود اين بايد براي همكاري‌هاي تنگاتنگ و همه‌جانبه با رئيس‌جمهوري كنوني روسيه تلاش كرد. ·       گمان مي‌كنيد در چه زمينه‌هايي اين همكاري‌ها مي‌تواند تحقق پيدا كند؟ آيا در زمينه خلع سلاح نيز مي‌تواند مؤثر بوده و گام جديدي برداشته شود؟ كسينجر: گمان مي‌كنم كه روس‌ها موافق انجام گفت‌وگو درباره موضوع خلع سلاح هستند، همانگونه كه آنها آماده‌اند درباره ايران نيز به گفت‌وگو بنشينند.ما بايد براي انجام مذاكرات همه‌جانبه با روسيه آماده باشيم. من از پيشنهاد آمريكا درباره استقرار سپر موشكي آمريكا در آذربايجان نيز حمايت كردم. اشتاين ماير: بايد نگاه دقيقي به تغييرات روي داده در روسيه داشته باشيم. جهان به نوعي در پي دستيابي به يك نظم جديد است و ما در اين عرصه نيازمند به ايفاي نقش روسيه نيز هستيم. ما اگر خواهان دستيابي به راه حل براي مشكلات جهاني در جهان چندقطبي هستيم به ارتباط و نقش آفريني روسيه نيز نيازمنديم. مدودوف رئيس‌جمهوري جديد روسيه نيز در اعلام مواضع خود از تلاش براي مدرنيزه شدن كشورش خبر داده است. اين مدرنيزه شدن مي‌تواند ابتدا از روسيه آغاز شود. ما بايد لحن مناسبي را براي ارتباط با روسيه در نظر بگيريم تا بتوانيم در مدرنيزه شدن و اصلاحات اين كشور نيز تاثيرگذار باشيم. دستيابي روسيه به مدرنيزه شدن زماني مي‌تواند به خوبي تحقق پيدا كند كه شركاي مدرني را براي خود برگزيده و با آنها ارتباط برقرار كند. من تمام شرايط و امكانات را براي بهبود مناسبات با روسيه فراهم مي‌بينم. البته در اين زمينه گفت‌وگوهايي را نيز با كانديداهاي انتخابات رياست‌جمهوري آمريكا انجام داده‌ايم كه نتيجه آن را مي‌توان يك سال بعد و با روي كار آمدن رئيس‌جمهوري جديد در اين كشور مشاهده كرد. ·       آيا موضوع عضويت اوكراين در سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) مي‌تواند از مواردي باشد كه در گفتمان روسيه و غرب مسئله‌ساز باشد؟ اشتاين ماير: البته، شما حق داريد. پيوستن اوكراين و گرجستان به ناتو يكي از درگيري‌هايي است كه ما در اين سازمان ميان برخي شركاي اروپايي و ايالات متحده آمريكا داريم. بايد به اين نكته اشاره كنم كه طرح افزايش تعداد اعضاي سازمان پيمان آتلانتيك شمالي از توافق نشست سران اين سازمان در بخارست ناشي مي‌شود، اما هيچ توافقي درخصوص برنامه ورود براي عضويت حاصل نشد، اين در حالي بود كه هر دو كشور اميد خود را از دست نداده بلكه به مسير در پيش‌رو اميدوار نيز شدند. ·       از منظر روسيه عضويت اوكراين در سازمان پيمان آتلانتيك شمالي بدتر و ناگوارتر از پيوستن گرجستان است، شما چه نظري داريد؟ كسينجر: اوكراين همواره به‌عنوان سوژه‌اي مهيج براي روسيه بوده است، زيرا اين كشور بخش بزرگي از تاريخ روسيه را شامل مي‌شود. البته بايد اين نكته را بيان كنم كه اوكراين مي‌تواند در آينده نه چندان دور از مناسبات قوي با كشورهاي عضو اتحاديه اروپا و آمريكا برخوردار باشد. ·       درباره نقش روسيه درخصوص موضوع هسته‌اي ايران چه عقيده‌اي داريد؟ با توجه به اينكه اواسط ماه ژوئن خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا بسته‌اي از پيشنهادات 1+5 را به ايران برد، به‌نظر شما دستاورد اين تلاش‌هاي ديپلماتيك چيست؟ اشتاين ماير: در حال حاضر نمي‌توانم به صراحت در اين باره چيزي بگويم. پاره‌اي دلايل حقوقي در اين زمينه وجود دارد كه بايد در حال حاضر به انتظار آينده باشيم. يكي از اين دلايل بسته پيشنهادي سولانا به ايران بود. سولانا اين امكان را به‌وجود آورد، حتي با رسانه‌هاي مختلف نيز در ايران به گفت‌وگو نشست و گزارش كاملي را از بسته پيشنهادي به آنها ارائه داد. در حال حاضر تلاش براي گفت‌وگوهاي باز و شفاف با ايران در جريان است. به هر روي ما براي حل و فصل ديپلماتيك و مسالمت‌آميز موضوع هسته‌اي ايران در تلاش بوده و هستيم. ·       آيا گزينه نظامي را سوژه مناسبي درصورت عدم‌همراهي ايران در موارد خواسته شده مي‌دانيد؟ كسينجر: ابتدا نكته‌اي را به آقاي اشتاين ماير بگويم، من در توافق بين غرب و ايران كمي داراي ترديد هستم. گمان مي‌كنم كه موضوع هسته‌اي ايران بايد با بحث و گفتمان در حد وسيع به نتيجه برسد. ·       منظور شما گفت‌ و گوي مستقيم ايران‌–‌آمريكاست؟ كسينجر: بله ! در قالب گفت‌وگوي مستقيم با موضوع مشخص مي‌توان به نتيجه دلخواه دست پيدا كرد. بايد در اين باره صحبت كنيم كه چقدر زمان در اختيار داريم و موقعيت آتي چه خواهد بود. ما به موقعيت مشتركي نياز داريم تا بتوانيم رايزني‌هاي موفقيت‌آميزي را انجام دهيم. همچنين به موقعيت‌هاي مشترك در جهت دستيابي به نقطه نظرات مشترك سياسي نيز هستيم و ما آمريكايي‌ها بايد آماده تاثيرگذاري در اين جريان را داشته باشيم.
هيچ كس نبايد از بكارگيري گزينه نظامي عليه ايران سخن به ميان آورد. ·        اگر روس‌ها در اين ميان همسو با ايران عمل كنند چطور؟ كسينجر: روس‌ها همواره بايد به اين نكته اذعان داشته باشند كه  فعاليت غيرمتعارف هسته‌اي نمي‌تواند به هيچ عنوان موجه جلوه داده شود و اگر روزي اين امر درباره برنامه هسته‌اي ايران صدق كند دچار مشكل خواهيم شد. اين درحالي است كه تاكنون رد پايي دال بر نظامي بودن فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران براساس گزارش‌هاي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي مشاهده نشده است. روسيه همواره مي‌تواند گزينه مناسبي در جريان گفت‌وگو با ايران باشد. روسيه از نقطه مشتركات زيادي با ايران برخوردار بوده و قراردادهاي هسته‌اي آنها نيز در اين ميان مهم است. اشتاين ماير: محدود كردن فعاليت هسته‌اي كشورها نياز به اتخاذ سياست‌هاي جهان‌شمول دارد. حال اين پرسش از آقاي كسينجر مطرح است: آيا قدرت‌هاي جهاني مي‌توانند قيد توان هسته‌اي را بزنند؟ كسينجر: در آمريكا چهار سياستمدار در حوزه سياست خارجي و امنيت داريم كه در اين باره اظهار نظر كرده‌اند. سام نون، جورج شولتز، ويليام پري و شخص بنده كه دو نفرمان از حزب دمكرات و دو نفر از جمهوريخواهان هستند. ما تمام لحظات عمرمان را براي دفاع قوي و محكم ملي صرف كرديم. من معتقدم كه ما بايد موضوع خلع سلاح جهاني را با شدت هر چه بيشتر دنبال كنيم. در غيراين صورت پيمان منع گسترش تسليحات هسته‌اي هيچ معنا و مفهومي در بر نخواهد داشت. ·       چگونه مي‌توان با ساخت سيستم سپردفاع موشكي هدف خلع سلاح جهاني را محقق كرد؟ اشتاين ماير: به هر روي استقرار سيستم سپر دفاع موشكي با هدف جلوگيري از هر گونه حمله احتمالي طرح و برنامه‌ريزي شده است. با توجه به سخنان آقاي كسينجر بايد گفت كه روسيه نيز مي‌تواند مورد تهديد و حمله قرار گيرد. اكنون نيز بحث‌هايي ميان دولت‌هاي روسيه و آمريكا بر سر اين موضوع در جريان است كه اميدواريم به‌زودي نتيجه آن را شاهد باشيم. كسينجر: طبيعي است كه سيستم سپردفاع موشكي راهبردي و تكنيكال است  اما داستان ديگري نيز در اين باره وجود دارد كه آن به فشارهاي روسيه بر تصميم‌گيري‌هاي ناتو بر مي‌گردد. براساس توافق ولاديمير پوتين رئيس‌جمهوري وقت روسيه و جورج بوش همتاي آمريكايي وي در سوچي، سيستم سپردفاع موشكي در لهستان و چك مستقر شد. استقرار سپر دفاع موشكي در جنوب روسيه يا آذربايجان نيز مي‌توانند به‌عنوان يك راهبرد و يك سياست قوي عمل كند. ·       شانس گفت‌وگوهاي غيرمستقيم اسرائيل و سوريه را تا چه حد ارزيابي مي‌كنيد؟ كسينجر: من معتقدم كه براي حل مسائل منطقه بايد همه كشورهاي همسايه به گفت‌وگو بنشينند كه ايران نيز مي‌تواند به‌عنوان يكي از كشورهاي تاثيرگذار و مهم در اين عرصه به شمار آيد. گفت‌وگو همواره بهترين راه براي حل مشكلات، درگيري‌ها و اختلاف نظر‌هاست. ·       آيا جورج بوش رئيس‌جمهوري آمريكا براي انجام چنين رايزني‌هايي آماده است؟ كسينجر: اين سؤال را از آقاي اشتاين ماير بپرسيد كه در اين‌باره گفت‌وگوهايي را با بوش انجام داده است. البته من گمان مي‌كنم چنانچه شرايط و چارچوب قوي در اين زمينه حاكم شود رئيس‌جمهوري آمريكا نيز در اين خصوص اعلام آمادگي كند. اشتاين ماير: اين كاملاً واضح است كه ايران نقش مهمي در منطقه داشته و وارد شدن اين كشور در جريان حل درگيري‌هاي خاورميانه مي‌تواند مؤثر واقع شود. اكنون نيز جامعه بين‌الملل به شدت درصدد حل بحران خاورميانه بوده و در اين‌باره نشست‌هاي مختلفي را برگزار كرده و برخي ديگر را در دست اقدام دارد. به هر روي من گفت‌وگوهاي غيرمستقيم اسرائيل و سوريه را مثبت ارزيابي مي‌كنم. ·        پرسشي كه در اينجا طرح مي‌شود، موضوع تروريسم است. آيا در اين باره نيز تدبيري انديشيده شده است؟ اشتاين ماير: تروريسم از جمله پديده‌هايي است كه جامعه بشري را دچار مشكل‌هاي عديده كرده است. تجربه‌هاي موجود در عراق و افغانستان به ما ياد داد كه ريشه كن كردن معضل تروريسم نياز به اتخاذ سياست‌ها و استراتژي‌هاي بنياديني دارد كه بايد با در نظر گرفتن تمام اصول امنيتي اتخاذ شده باشد. كسينجر: كاملاً بديهي است كه تمام كشورها در چارچوب برنامه‌هاي امنيتي خود راهي را براي جلوگيري از اقدامات تروريستي در نظر گرفته‌اند اما بي‌شك اين امر نيازمند اتخاذ سياست واحد جهاني است. ·       عراق مسئله‌اي بود كه در دوره هشت ساله رياست‌جمهوري جورج بوش به‌عنوان يك نقطه عطف مطرح بود. اين كشور در 5 سال آينده در چه نقطه‌اي قرار دارد؟ ماجراي سياست عراق بوش را چگونه مي‌توان ارزيابي كرد؟ كسينجر: اگر چه من در سال 2000 ميلادي از سناتور جان مك كين حمايت كردم، اما از متحدان سرسخت جورج بوش هستم. به عقيده من مي‌توان دوره بوش را بهتر از هم‌دوره‌اي‌هاي وي به قضاوت نشست. در عراق به پيشرفت‌هايي دست پيدا كرديم كه من به نمونه‌هايي از آن اشاره مي‌كنم. كنفرانسي در سطح وزراي امورخارجه با حضور كشورهاي ايران و سوريه، كشورهاي همسايه و اعضاي دائم شوراي امنيت سازمان ملل برگزار شد. در اين كنفرانس و نشست‌هاي مشابه نيز كه اتحاديه اروپا در آن حضور داشت در باره مسائل ديگري از جمله درگيري‌هاي موجود ميان گروه‌هاي سني و شيعه در عراق و همچنين كردها به بحث پرداخته شد. تلاش براي دستيابي به راه‌حل سياسي درباره موضوع عراق مسئله‌اي است كه در دوره رياست‌جمهوري بوش به‌دست آمد. موضوع خروج برنامه ريزي شده نيروهاي مستقر در عراق نيز از ديگر مواردي است كه در قبال آن تصميمات لازم اتخاذ شده است.  البته من به هيچ عنوان نمي‌توانم دستيابي به راه حل سياسي در موضوع عراق را نفي كنم.  مدویدیف: از این پس روسیه را بحساب خواهند آورد  "دمیتری مدویدیف" رئیس جمهور فدراسیون روسیه روز شنبه در اجلاس شورای دولتی که در کرملین برگزار شد، اعلام نمود که همچنان مسلح سازی گرجستان تحت پوشش ارائه کمک های انسان دوستانه به آن ادامه دارد. مدویدیف با اظهار این مطلب گفت: "جالب می شد ببینیم که اگر ما توسط نیروی دریایی خود به کشورهای حوزه کارائیب که چندی پیش در اثر طوفان آسیب دیده اند، کمک انسان دوستانه ارسال کنیم، آنها (آنانی که چنین کمک هایی به گرجستان ارائه می دهند) چه احساسی خواهند داشت". مدویدیف اظهار داشت که رویدادهای اخیر در اوستیای جنوبی نشان دادند که روسیه کشوری است که آن را باید بحساب آورد و گفت: "رویدادها در اوستیای جنوبی نشان دادند که روسیه به هیچ کس اجازه دست درازی به جان و عزت اتباع خود را نمی دهد و روسیه کشوری است که در آینده آن را بحساب خواهند آورد". رئیس جمهور گفت: "هیچ کشوری در جهان تحمل نمی کرد که اتباع آن را بکشند. روسیه متعهد به نجات جان مردم خود و ایستادگی بر حق و عدالت است". در عین حال رئیس جمهور روسیه تاکید کرد که روسیه به احیای اوستیای جنوبی پس از تهاجم گرجستان کمک می کند. وی در ادامه گفت که اوستیای جنوبی و آبخازی بعنوان کشورهایی مستقل، باید نمونه وفاق ملی و دموکراسی باشند. مدویدیف تصریح کرد که اعمال فشار سیاسی بر روسیه نتیجه ای نخواهد داشت و گفت: "سعی دارند ما را تحت فشار سیاسی قرار دهند، ما به این عادت نخواهیم کرد، اما آنها هیچ کاری نمی توانند بکنند". مدویدیف افزود: "رویارویی، انتخاب ما نیست. ما آمادگی برای توسعه روابط برابر و حسن همسایگی بر اساس تحقق اصول مندرج در قوانین بین الملل را تایید می کنیم". رئیس جمهور روسیه اظهار داشت: "ما تهاجم نظامی را متوقف کردیم، بر منافع خود ایستادگی کردیم و این گام های مصمم را میلیون ها نفر در خارج از کشور ارج نهادند. علیرغم این که بسیاری از کشورها از محکوم کردم رژیم گرجستان طفره رفتند، صدای آنانی که اقدامات ما را ارج نهادند، برای ما مهم خواهد بود". وی افزود: "ما به این جنگ نیازی نداشتیم، بلکه تحمیل شد". مدویدیف افزود که پس از رویدادهای اوستیای جنوبی، باید درباره تحکیم امنیت ملی اندیشید. وی گفت:"ما باید در رابطه با استراتژی خود در سیاست خارجی و کار کلی برای تحکیم امنیت ملی نتیجه گیری کنیم".  اتحادیه اروپا: حضور ناتو در دریای سیاه کمکی به حل بحران نیست   برنار کوشنر" وزیر امور خارجه فرانسه- کشور رئیس در اتحادیه اروپا- روز شنبه طی کنفرانسی مطبوعاتی در پایان دیدار غیر رسمی و دو روزه وزرای امور خارجه 27 کشور عضو در اتحادیه اروپا که در آوینیون فرانسه برگزار شد، اعلام نمود: -انجام تحقیقات بین المللی درباره اوضاع در اوستیای جنوبی ضرورت دارد. وی افزود: "ما باید بدانیم که چه کسی مسئول راه انداختن مناقشه است". -در اتحادیه اروپا معتقدند که استقرار ناوهای ناتو در دریای سیاه به حل اوضاع در قفقاز کمکی نمی کند. کوشنر گفت: "این کمکی نمی کند، باید به تنش زدایی اوضاع پرداخت". ناتو به بهانه ارائه کمک انسان دوستانه به گرجستان، ناوهای نظامی خود را به دریای سیاه اعزام کرده است. هم اکنون چندین ناو ناتو، از جمله ناوهای آمریکا در دریای سیاه حضور دارند. -اتحادیه اروپا خواستار تامین ثبات در اوستیای جنوبی و آبخازی است. -اتحادیه اروپا به ادامه همکاری با روسیه امیدوارست. وی گفت: "ما به همکاری کوتاه مدت و درازمدت با روسیه امیدوار هستیم". -اتحادیه اروپا قصد ندارد روسیه را بخاطر بحران در گرجستان تحریم کند. دیدار غیر رسمی وزرای خارجه کشورهای عضو در اتحادیه اروپا پیرامون روسیه، در آستانه مذاکرات "دمیتری مدویدیف" رئیس جمهور فدراسیون روسیه و "نیکلا سارکوزی" رئیس جمهور فرانسه برگزار شد. هفته آینده روسای جمهور روسیه و فرانسه در مسکو دیدار خواهند داشت. روز 12 اوت "دمیتری مدویدیف" رئیس جمهور فدراسیون روسیه و "نیکلا سارکوزی" رئیس جمهور فرانسه طی دیداری در مسکو طرحی شامل 6 اصل را تنظیم کردند که پس از آن سران گرجستان، اوستیای جنوبی، آبخازی و روسیه آن را امضا کردند. اصول این طرح عبارتند از: 1-عدم استفاده از نیروهای نظامی 2-توقف کامل تمامی اقدامات نظامی 3-دسترسی آزاد به کمک های بشردوستانه 4-نیروهای مسلح گرجستان به مقر حضور دائم خود باز گردند 5-نیروهای مسلح فدراسیون روسیه به خطی می روند که پیش از آغاز عملیات نظامی وجود داشت 6-آغاز بررسی های بین المللی در رابطه با آینده اوستیای جنوبی و آبخازی و راه های تامین امنیتی پایدار برای آنها نظامیان گرجستان شب 8 اوت به اوستیای جنوبی حمله کرده و تسخینوالی پایتخت این جمهوری را گلوله باران کردند. طبق اطلاعات وزارت خارجه روسیه حدود 2100 نفر از مردم بیگناه اوستیا قربانی این مناقشه مسلحانه شدند. روسیه برای دفاع از مردم اوستیای جنوبی که بسیاری از آنها دارای تبعیت فدراسیون روسیه می باشند، در کمک به پاسداران صلح که در آن منطقه مستقر هستند، حدود 10 هزار نظامی و صدها دستگاه تجهیزات نظامی به منطقه وارد کرد. روز 12 اوت عملیات وادار سازی گرجستان به صلح پایان یافت و از 18 اوت خروج نظامیان به مواضع خود اعلام شد که مقر آنها بنا به تصمیم کمیسیون کنترل مختلط حل مناقشه گرجستان-اوستیا مصوبه 1999، تعیین شده است. روز 22 اوت به خارج سازی نیروهای روسیه پایان داده شد. روز 26 اوت رئیس جمهور روسیه حکم برسمیت شناختن استقلال جمهوری های آبخازی و اوستیای جنوبی را امضا کرد.   اظهارات مدویدیف درباره مسائل امنیتی"دمیتری مدویدیف" رئیس جمهور فدراسیون روسیه یکی از نتیجه گیری های اصلی از رویدادهای اخیر در قفقاز را ضرورت رعایت حقوق بین الملل و توافقات نامید. مدویدیف طی کنفرانسی مطبوعاتی پس از پایان اجلاس سران سازمان پیمان امنیت مشارکتی اظهار داشت: "باید رفتاری شایسته داشت، قوانین بین النمللی و توافقاتی که پیشتر حاصل شده بودند را از جمله درباره پاسداران صلح رعایت کرد". رئیس جمهور فدراسیون روسیه افزود: "اگر کسی از راه دیگری برود، پاسخی شدید دریافت می کند. این یکی از مهمترین نتایجی است که باید از بحران در قفقاز گرفت. هیچ کس اجازه ندارد انسان ها را بکشد و بدون اینکه مجازات شود، پاسداران صلحی را به قتل برساند که بر اساس مجوز بین المللی حضور دارند. این پیامدهایی خواهد داشت که بسیار شدید خواهند بود". مدویدیف افزود که نظام امنیت جهانی که تا پیش از اقدام متجاوزانه گرجستان به اوستیای جنوبی وجود داشت، آینده ای نداشت و جامعه جهانی باید به فکر ایجاد نظامی جدید از جمله برای جلوگیری از مناقشات در قفقاز باشد. وی توضیح داد که این نظام باید بر اساس اصل همکاری های بین المللی، رعایت قوانین بین الملل، جلوگیری از تعبیر دلخواه از قوانین و جلوگیری از مناقشات بوده و نظام جدید باید بر اساس جهان چند قطبی باشد و "نگذارد که هر کشوری که می خواهد عملکرد برقراری نظام واحد جهانی را بر عهده بگیرد، حکفرمایی کند". مدویدیف افزود که سازمان پیمان امنیت مشارکتی نمی تواند بدون تحکیم بخش نظامی توسعه یابد. وی گفت: "بدون سختگیری در عمل به تصمیمات، بدون تحکیم توان نظامی، سازمان نمی توان توسعه بیابد و ما اکنون با همکاران در این رابطه صحبت کردیم". مدویدیف خاطر نشان نمود که سازمان پیمان امنیت مشارکتی حقوق و تعهداتی دارد، از جمله در مسئله دفاع از خود، از بین بردن پیامدهای مناقشات مسلحانه و حمله به هر یک از کشورهای عضو سازمان. رئیس جمهور روسیه افزود: "ما معتقدیم که تمامی این نکات پیمان که ما را متحد کرده اند، باید بطور حتم انجام شوند. افزایش پتانسیل در این راستاها گویای این خواهد بود که سازمان تحکیم شده و به یکی از معتبرترین سازمان ها در این زمینه تبدیل می شود". در سازمان پیمان امنیت مشارکتی کشورهای روسیه، بلاروس، قزاقستان، ارمنستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان عضو هستند.  مدویدیف گامی تعیین کننده برای تغییرنظام جهانی برداشت برسمیت شناختن استقلال آبخازی و اوستیای جنوبی از سوی روسیه که چند ماه پس از اقدام مشابه غرب در رابطه با کوزوو بود، بطور کامل به دوره کوتاه نظام ثباتمند جهانی پایان داد. کارشناسان معتقدند که مسکو به همه الگویی داد که از نظر رادیکالی بودن برای حل مسائل بین المللی بدون استفاده از مکانیزم های موجود، بسیار فراتر از مورد کوزوو است. روسیه برسمیت شناختن استقلال را تا جایی که ممکن بود، به درازا کشانید. روند اوضاع چنین بود که بیش از این نمی شد مسئله را به درازا کشاند، چرا که در آن صورت لازم می شد رو به غرب اعتراف به گناهی کند که بدان مرتکب نشده و این می توانست اثباتی آشکار برای ناتوانی مقامات کنونی روسیه باشد. "باریس اشمیلوف" مدیر مرکز پژوهش های سیاسی آکادمی علوم روسیه تصریح می کند که انتخاب بین بد و خیلی بد بود. پس از برسمیت شناختن استقلال دو جمهوری قفقاز فشاری شدید از سوی غرب آغاز خواهد شد و بحران در روابطی که تمامی سال های اخیر وجود داشت، حاد شده و به رویارویی تنبدیل می شود. اما برسمیت شناختن شدیداً به پرستیژ روسیه خدشه وارد کرد، همچنین بی ثباتی اوضاع در خانه خود، یعنی در قفقاز شمالی ممکن شد و این کارشناس معتقد است که این بسیار بدتر است. به نظر "نیکلای ازلوبین" مدیر مرکز برنامه های روسیه و آمریکای انستیتو امنیت جهانی، روسیه بطور مصمم بقایای نظام موجود روابط بین المللی را به خاک سپرده و راه را به روی همانی باز کرد که غرب و آمریکا در سال های اخیر بسوی آن حرکت می کردند، یعنی بازنگری بر پایه های تمامی نظام بین المللی. این کارشناس می گوید: "دمیتری مدویدیف، اولین رئیس جمهور فدراسیون روسیه است که بعنوان یک سیاستمدار پس از جنگ سرد آمد و آخرین میخ را بر تابوت نظامی کوفت که مدت بسیاری کارآیی خود را از دست داده بود و هر چه بیشتر جامعه جهانی را به بن بست می کشاند". وی می گوید: "زمانی که در غرب دوره عواطف در واکنش ها پشت سر گذاشته شود، بسیاری از آنها از تصمیم مسکو نفسی راحت می کشند، زیرا متوجه می شود که دمیتری مدویدیف دست آنها را باز کرد و در حقیقت گامی تعیین کننده در راستای برقراری نظام جدید جهانی برداشت. این بطور قطع به همه، هم به روسیه و هم غرب، امکانات جدیدی در جهان می دهد. مسئله اصلی در این است که با سرگرم شدن در تاکتیک سیاست خارجی و تمایل به تنبیه یکدیگر، این امکانات استراتژیک نادر در تاریخ را برای تغییر دادن جهان به نفع خود از دست نداد". گازیتا.رو، ویدموستی، خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 6 شهریور   هشدار رئيس جمهور روسيه به جامعه بين‌المللي درباره اقدام براي تجهيز دوباره گرجستان داد
 
 متحدان تفليس بايد از مناقشه اخير درس بگيرند. به گزارش خبرگزاري فرانسه از مسکو ديميتري مدودف در پايان نشستي با روساي جمهور 6 کشور پيشين اتحاد جماهير شوروي سابق گفت ما نمي‌خواهيم گرجستان که مهاجم بود همچنان بدون هيچ کنترلي، با اهدافي که مشخص نيست و پيامدهاي آن نيز روشن نيست دوباره مجهز شود. وي افزود اين درسي براي جامعه بين‌المللي از جمله براي کساني است که براي اختصاص هزينه بيشتر به تفليس و همکاري نظامي فني با گرجستان تصميم مي‌گيرند.روسيه امروز جمعه از ورود يک فروند ناو جنگي امريکا موسوم به يو اس اس ماونت ويتني USS Mount Whitney به گرجستان به شدت انتقاد و اعلام کرد اين اقدام ممکن است مغاير کنوانسيون‌هاي بين‌المللي باشد زيرا از اين گونه ناوها براي ماموريت‌هاي بشردوستانه استفاده نمي‌شود.مدودف گفت اين 6 جمهوري پيشين اتحاد جماهير شوروي سابق که به همراه مسکو عضو سازمان پيمان امنيت جمعي هستند و در اجلاس روز جمعه شرکت مي‌کنند حمايت کامل خود را از روسيه در خصوص مداخله نظامي در گرجستان در ماه اوت اعلام کرده بودند جانبداری کاراکاس از مسکو در مناقشه قفقاز: رییس جمهور ونزوئلا در مناقشه قفقاز جانب روسیه را گرفت.
 
خبرگزاری اتریش از پورتو اورداز گزارش داد، هوگو چاوز در نطقی تلویزیونی اعلام کرد از تصمیم روسیه برای به رسمیت شناختن مناطق جدایی‌طلب آبخازیا و اوستیای جنوبی گرجستان حمایت می‌کند.وی گفت: «روسیه در موضع حق است و از منافعش حمایت می‌کند.»چاوز آمریکا را متهم کرد از گرجستان برای تضعیف روسیه که قدرت خود را بازیافته است، استفاده می‌کند. با این حال، این رئیس دولت چپگرا آنچنان تندروی نکرد که استقلال این مناطق جدایی‌طلب را به رسمیت بشناسد.ونزوئلا دومین کشوری است که در این مناقشه از روسیه حمایت می‌کند. روز پنجشنبه هم بلاروس موضع‌گیری مشابهی داشت. چاوز یکی از مخالفان جدی آمریکاست و در سال‌های گذشته روابط این کشور عضو اوپک را با روسیه بازسازی کرده و خریدهای میلیاردی تسلیحاتی از مسکو داشته است.او روسیه را در عرصه سیاست بین‌المللی وزنه‌ای در برابر آمریکا می‌بیند.پوتین اروپا را به عقلانیت فراخواندچند روز پیش از برگزاری اجلاس اضطراری اتحادیه اروپا درباره بحران قفقاز، نخست‌وزیر روسیه از این اتحادیه خواست «حقیقتا واقع‌گرایانه» و «از موضع منطقی» به ارزیابی مسایل بپردازد.
 
ولادیمیر پوتین به تلویزیون ARD آلمان گفت: روسیه به واکنش اتحادیه اروپا بی‌توجه نخواهد بود.رییس جمهور سابق روسیه گفت: «ما در قبال مسئله تحریم بی‌تفاوت نخواهیم نشست. ما امیدواریم که عقلانیت پیش رود.»به گفته وی، کرملین خواستار هیچ تنش و همچنین هیچ رقابت تسلیحاتی جدیدی نیست.پوتین در همین حال اطمینان داد که کشورش قلمرو گرجستان را به خاک خود منضم نخواهد کرد.نیکلا سارکوزی، رییس جمهور فرانسه کشورهای اتحادیه اروپا را به وحدت فراخوانده است. درخواست تحریم مسکو به خاطر به رسمیت‌شناختن یکجانبه استان‌های جدایی‌طلب آبخازیا و اوستیای جنوبی در گرجستان چندان تقویت نشده است.               

در آستانه سفر مدویدوف به کابل

احسان الله دولت مرادی
رسانه ها خبر داده اند که قرار است دیمتری مدویدف، رییس جمهور روسیه به دعوت رسمی رییس جمهور کرزی راهی کابل شود. پریخودکا، معاون دیمتری مدویدف خبر داده است که رییس جمهور کشور حامد کرزی در مسافرت به تاجیکستان برای اشتراک در اجلاس سازمان همکاری های شانگهای، از مدویدف خواسته است تا به کابل سفر نماید و رییس جمهور روسیه نیز آن را پذیرفته است.آنچه به عنوان نقطه قابل بحث می تواند مطرح باشد، این است که به نقل از پریخودکا، معاون آقای مدویدف آمده است که رییس جمهور کرزی به مقام روسی خاطر نشان کرده است که افغانستان به تلاش های روسیه در تحولات افغانستان علاقه مند می باشد. سوال اصلی این است که منظور از تلاش های روسیه در تحولات افغانستان چیست و منظور از افغانستانی که به این تلاش ها علاقه دارد، چه شخص یا اشخاصی می باشند.
از دیر زمان استعمال جز بر کل به عنوان یک مشکل در کشور ما وجود داشته است که متاسفانه باعث مبهم ماندن حقایق گردیده است. چنانچه اگر یک تحلیلگر سیاسی نسبت به یک موضوع نظری داشته باشد، نظر خود را از آدرس تمام یا اکثریت کارشناسان ارایه می کند. اگر یک فرد علاقمند به موضوع فرهنگی سخنی بگوید، سعی می کند آن را به عنوان نظر مورد اجماع تمام فرهنگیان نشان دهد و اگر یک سیاستمداری هم موضعی را اعلان می کند، کوشش دارد به آن رنگ موضع سیاسی ملی بدهد.
چنانچه در بحث هایی که در رابطه به وضعیت سیاسی افغانستان در سی سال گذشته صورت می گیرد، اکثرا چهره روسیه یا در گذشته اتحاد جماهیر شوروی، با نگاه منفی انعکاس داده می شود. چه اینکه تصمیم روسیه شوروی به اشغال نظامی افغانستان در حمایت از یک گروه بسیار کوچک سیاسی مدعی حاکمیت، به عنوان شروع مشکلات دوامدار افغانستان، محسوب می شود.
در هفت سال اخیر نیز شماری از کارشناسان به این باور می باشند که یکی از دلایلی که سبب شد تا ساختار متحد سیاسی بر سر قدرت از هم بپاشد و ساختار سیاسی جدید نتواند به عنوان یک نظام با حاکمیت قوی جامعه را رهبری کند، القاآت سیاسی بود که از جانب روس ها به وجود می آمدند که در نتیجه باعث گردید تا ایتلاف ناپایدار سیاسی بر سر قدرت در کشور از هم بپاشد و اجزای ساختار سیاسی، علنا و به صورت رسمی و برهنه در مقابل یکدیگر قرار بگیرند.
البته نباید منکر شد که روسیه برای حضور مجدد در صحنه سیاسی افغانستان دست و دلبازی های زیادی از خود نشان داده که به نحوی برای این کشور که به تازگی از حالت رکود و عقب مانی اقتصادی خارج شده، ولخرجی کلان محسوب می گردد. روسیه پس از استقرار نظام سیاسی جدید در افغانستان اعلان کرد که بالغ بر ده میلیارد دالر قرض خود بر افغانستان را می بخشد. با این که بخش زیادی از این قرض ها ممکن است هزینه های نظامی استقرار سربازان روسیه در افغانستان و یا هزینه های استعمال سلاح ها و مرمی های روسی در افغانستان بوده باشد، اما با توجه به اصل دایمی بودن شخصیت حقوقی دولت ها، دولت افغانستان مجبور بود به عنوان میراث دار دولت های پیشین تعهدهای این دولت ها را در عرصه بین الملل اجرا نماید. چنانچه در رابطه با خط دیورند نیز همین مشکل وجود دارد و دولت های افغانستان، حتا سردار محمد داوود خان ( به عنوان معروف ترین سیاست مدار ضد پاکستانی) چه در وقت تصدی صدارت افغانستان و چه در دوره ریاست جمهوری کشور، به صراحت نتوانستند نقض مستقیم این معاهده را اعلام کنند.
مدیران روابط بین الملل افغانستان از سیاست متوازن با همه کشورها جانبداری می کنند و این می تواند راه را برای روسیه نیز جهت برقراری رابطه سیاسی در افغانستان هموار کند، اما آنچه باید مورد دقت قرار گیرد، این است که اگر قرار شود روسیه به سیاست گذاری های خود را در افغانستان تجدید نظر کند، چه میزان بر اساس منافع افغانستان استوار خواهد بود و چه اندازه با آن در تصادم واقع خواهد گردید.
زمیر کابلوف، سفیر روسیه در افغانستان اخیرا در مصاحبه با رسانه های خارجی اعلان کرده است که روسیه به ناتو اجازه نخواهد داد تا از خاک روسیه برای ترانزیت و حمل و نقل مواد مورد ضرورت خود استفاده کند. این موضع مخالفت آمیز بعد از آن از سوی روسیه اعلان گردید که بعد از تحولات گرجستان و لشکر کشی روسیه به اوسیتیای جنوبی، سازمان ناتو و کشورهای غربی این عمل روسیه را مورد انتقاد قرار دادند.
از همین رو برخی از کارشناسان به این باور می باشند که اگر قرار شود روسیه در افغانستان نفوذ کند، برخی از این نفوذ در راستای جوابگویی به دست اندازی های سازمان ناتو و کشورهای غربی به شرق اروپا و به ویژه اوکراین، آبخازیا و گرجستان خواهد بود. با این وضعیت به نظر نمی رسد که اگر قرار شود روسیه در افغانستان علایق سیاسی خود را تشدید کند، برخی از سیاست گذاری های خود را بر تضعیف موضع سازمان ناتو و ایالات متحده امریکا متمرکز نکند. روسیه در مورد رعایت حقوق بشر توسط نیروهای ناتو اظهار نگرانی کرده است، درست در نقطه مقابل رفتاری که جامعه غربی نسبت به رفتار نظامی روسیه در بخش هایی از گرجستان داشته است.
این مسایل نشان می دهند که علایق سیاسی کشورهای خارجی به شمول روسیه، انگلستان، امریکا، سازمان ناتو، همسایگان وبیشتر به دلیل رقابت با یکدیگر و نه بازسازی افغانستان می باشد. بنابراین نمی توان باور کرد که کشورهای خارجی، تمام سیاستگذاری خود در رابطه به افغانستان را بر روی تامین منافع افغانستان متمرکز کنند. از همین رو نمی توان اطمینان کرد که سوغات آقای مدویدف برای افغانستان بهتر از متاعی باشد که تا کنون از سوی سایرین عرضه گردیده است. البته در این میان آنچه قابل توجه است، نقش دولت افغانستان است که از این جاذبه ها تا چه میزان می تواند به نفع خود و کشور استفاده کند
 

چگونگی دوستی  روسیه با کشورهای طرد شده؟

فئودور لوکیانوف" مدیرمسوول مجله "روسیه در سیاست جهانی" مفهوم "کشور مطرود" یا "محور شرارت" در سال های 1990 توسط سیاستمداران آمریکایی در واژگان بین المللی پدیدار شد. مفهوم دقیق حقوقی برای اینها وجود ندارد. اما همه متوجه هستند که منظور کشورهایی است که خود را مقابل درک آمریکا از اصول رفتار "متمدنانه" قرار می دهند. این ها کشورهایی هستند که واشنگتن و بدنبال آن بخشی از جهان با سوءظن نسبت به آنها برخورد می کنند. در زمان های مختلف این فهرست آمریکایی شامل کشورهای بلاروس، ونزوئلا، زیمبابوه، عراق، ایران، لیبی، میانمار، کوریای شمالی، صربستان، سوریه، سودان و یک تعدادکشور های دیگر بود. همکاری با آنها برای قدرت های "متمدن" ناشایست و غیر دوستانه محسوب می شد. چنین تصوری ایجاد می شود که روسیه بطور هدفمند با کشورها و مهره های سیاست بین المللی که خط مشی ضد آمریکایی دارند (مثلاً حماس) ارتباط برقرار می کند. اما برای اینکه منطق اصلی رویکرد روسیه را درک کنیم، باید دلیل های مشخصی را در هر مورد معین ببینیم.   این دلایل را می توان به سه دسته تقسیم کرد: اصولی-حقوقی، سیاسی و اقتصادی. دسته اصولی-حقوقی، شامل برداشت های پایه، درباره این است که نظام روابط بین المللی چگونه باید عمل کند. مسکو بر ارجحیت استقلال ملی اصرار دارد. اگر صحبت درباره عملکردهای ارگان های ملی است، پس آنها باید اکیداً مطابق روندهای حقوقی عمل کرده و راه حل ها، دسته جمعی باشند. بنا کشوری نیست که عقیده آن "درست تر" ازهمه  کشورهای دیگر باشد. موضع روسیه در رابطه با مثلاً زیمبابوه، سودان، میانمار، و نیز نسبت به دادگاه های بین المللی (مثلاً لاهه)، بررسی قتل رفیق حریری نخست وزیر سابق لبنان و یا امضای حکم اخیر برای دستگیری عمر البشیر رئیس جمهور سودان از این دست است. روسیه منکر همکاری های بین المللی، از جمله در زمینه دادگستری نیست، اما نسبت به آنچه که می تواند دخالت در امور داخلی تلقی شود، برخوردی محتاطانه دارد. دلایل سیاسی درک از این هستند که چگونه بطور موثرتر می توان مشکلات بین المللی را حل کرد. در رابطه با مشکل برنامه های هسته ای ایران و کوریای شمالی، حل مناقشه فلسطین و اسرائیل و یا اسرائیل و سوریه یا همان زیمبابوه، مسکو معتقد است که طرد کشورها و نیروهای "مشکل دار" تنها بحران را به بن بست می کشاند. به عقیده روسیه، مذاکره سبب  برقراري اعتماد ميشود و پیشبرد تدریجی به نسبت تلاش برای وادار سازی آشکارا و یا ترساندن، دورنمای بهتری دارد. این بدان معنی نیست که اعمال فشار در بین ابزارهای تاثیر گذاری سیاسی وجود ندارد، اما این تنها وسیله ممکن نیست. تجربه کار با کوریای شمالی تاکیدی بر درست بودن چنین روشی است. روند حل مشکل هسته ای ایران، هرچند که بسیار دشوار است، اما در هر صورت پیشرفت دارد. تکیه کردن بر طرد حماس، حتی در آمریکا و اسرائیل نیز اشتباه شناخته شده است. تبدیل لیبی از کشور مطرود به عضو جامعه جهانی نیز بلطف دیپلماسی فعال و متنوع بود. و بالاخره، عامل اقتصادی نقشی محرز را ایفا می کند. آشکارترین نمونه آن، ونزوئلا است. این کشور، شریکی ایده آل برای بخش صنایع نظامی روسیه است. ونزوئلا منابع عظیم مالی داشته و متمایل به خریداری تسلیحات مدرن نیز می باشد و در عین حال مشمول هیچ یک از تحریمات و محدودیت بین المللی نیست. دلیلی برای اینکه گام متقابل بسوی آن برنداشت نیز وجود ندارد. مسلماً این ریسک وجود دارد که تسلیحات فروخته شده در مناقشه هایی استفاده شوند که در آنها روسیه نمیخواست طرف هیچ یک را بگیرد. اما این مسئله انعقاد قرارداد و حسن نیت مشتری است که مسلماً روسیه در مذاکرات برای انعقاد قرارداد باید اکیداً بر آن پافشاری داشته باشد.   نمی توان این را رد کرد که در سیاست عواطف نیز وجود دارند. مثلاً هرچه ایالات متحده در محدوده منافع روسیه (مثلاً اوکراین، قفقاز، آسیای میانه) فعالتر می شود و یا کشورهایی را حمایت می کند که روسیه آنها را دارای روحیه ضد روسی می شناسد، روسیه نیز بیشتر دنبال اقدامات متقابل می رود. در اینجا مسلماً مهم محاسبه درست و عاقلانه و نگهداشتن حدی است که گذشتن از آن می تواند مشکلاتی جدی را در سیاست خارجی بدنبال داشته باشد. تا کنون که مسکو در این امر موفق بوده است.
چرا اتحاد شوروی سقوط کرد؟
برگردان: ش. فرهمند راد  معرفی کتاب و فيلم

منبع: روزنامه‌ی سوئدی سونسکا داگبلادت،      وبلاگ مترجم: http://shivaf.blogspot.com

چرا اتحاد شوروی سقوط کرد؟ اين پرسشی‌ست که از سوی تاريخ‌دانان معاصر مطرح می‌شود و شماری پاسخ‌های گوناگون به آن داده می‌شود. برخی می‌گويند شايد برنامه‌ی جنگ ستارگان امريکا بود که اتحاد شوروی را به مسابقه‌ای تسليحاتی کشاند و فروپاشی اقتصادی اين نظام را در پی آورد، برخی می‌گويند شايد اقتصاد برنامه‌ريزی شده در اصل با ناکارآيی خود سقوط نظام را موجب شد، و برخی ديگر می‌گويند شايد پيشرفت‌های جبهه‌ی همبستگی در   پولند بود که زير lحاکميت شوروی را خالی کرد. اين‌جا می‌خواهم سه تلاش برای دادن پاسخی به اين پرسش را معرفی کنم. اين سه تلاش به‌تازگی و اکنون که فراز و نشيب رويدادهای شگرف را پشت سر گذاشته‌ايم، و از سه ديدگاه به‌کلی متفاوت صورت گرفته‌اند: نخست کتاب «همه چيز ابدی بود، تا آن‌که ديگر نبود: واپسين نسل شوروی»(۱) نوشته‌ی آلکسه‌ی یورچاک Alexei Yurchak استاد انسان‌شناسی ِ اجتماعی‌ست (social anthropology)، ديگری «سقوط يک امپراتوری، درس‌هايی برای روسيه‌ی امروز»(۲) نوشته‌ی يگور گايدار Egor Gaidar است. گايدار در آغاز دهه‌ی ۱۹۹۰ از جمله وزير دارايی و مسئول اقدامات ضربتی در اقتصاد بود که در آن هنگام اجرا شد. و نمونه‌ی سوم فيلم «سقوط يک امپراتوری. درس‌های بيزانس»(۳) به کارگردانی اولگا ساووستيانوواست Olga Savostianova که بارها در تلويزيون روسيه نمايش داده شده‌است.

آلکسی يورچاک زوال ايدئولوژی شوروی را از راه مصاحبه با افرادی از واپسين نسل جوانان شوروی مطالعه می‌کند. نظريه‌ی آغازين او اين است که از پايان دهه‌ی ۱۹۵۰، يا در واقع پس از مرگ استالين در ۱۹۵۳ ديگر چهره‌ی معينی برای بازتوليد ايدئولوژی وجود نداشت. به‌جای آن عبارات سياسی موجود را تکرار و تکرار می‌کردند و همين عبارت‌ها سپس در همه‌ی سطوح حزب از هیأت سياسی تا پايين‌ترين رده‌های کامسامول (سازمان جوانان کمونيست) نقل می‌شد و تکرار می‌شد. حتی رهبران حزب هم ديگر نوشته‌ای توليد نمی‌کردند و مطالب موجود را می‌بريدند و می‌چسباندند. يورچاک نشان می‌دهد که هيچ‌يک از رهبران حزب بعد از خروشچف جرأت نداشتند در سخنرانی‌ها چيزی بيرون از نوشته‌ای که در دست داشتند بگويند.
اين نوشته‌های سياسی به‌تدريج عملکردی آيينی داشتند. اين‌ها را سخنرانان گوناگون به مناسبت‌های گوناگون می‌خواندند، و هيچکس گوش نمی‌داد. البته يورچاک می‌گويد که اين بی‌علاقگی ناشی از جبهه‌گيری مخالفت‌آميز نبود. بر عکس، بسياری از جوانانی که در سخنرانی‌ها شرکت می‌کردند به‌شکلی مبهم وانمود می‌کردند که انديشه‌های سوسياليستی درست‌اند. ولی آيينی که برگزار می‌شد ربطی به محتوای مشخص سخنرانی‌ها و قطعنامه‌ها نداشت. رأی دادن به يک قطعنامه به معنای تأييد و توجيه خود نظام موجود بود و نه تأييد يک تصميم معين.

برای بسياری افراد در شرايط آن روزگار مسأله بر سر يافتن modus vivendi (راهی برای سرکردن) بود. و اين يعنی پشتيبانی عام از نظام، گوش ندادن به لفاظی‌ها، و تلاش برای راهی يافتن و سود بردن از مواردی که ناگهان معنايی در تبليغات و در زندگی روزمره يافت می‌شد.

مهم‌ترين تز يورچاک اين است که اتحاد شوروی جامعه‌ای دو قطبی متشکل از استثمارگران و استثمار شوندگان نبود. اغلب جوانان، از فعالان سياسی پشتيبان راستين حزب، و از مخالف‌خوانان به يک اندازه گريزان بودند.

يکی از گزينه‌های جوانان اين بود که به سوی گروه‌های گوناگون "در حاشيه" بروند، و در حاشيه بودنشان معنای سياسی نداشت. در واقع سياست از نظر آنان وجود خارجی نداشت. يورچاک فرهنگ کافه‌نشينی و پناه بردن به علم را در زمره‌ی اين‌گونه حاشيه‌نشينی‌ها مطالعه کرده‌است. يک راه معمول ديگر برای حاشيه‌نشينی عبارت بود از کار به عنوان نگهبان شب که اغلب دستمزدی کم، اما وقت آزاد بسياری داشت تا بتوان به تفريح مورد علاقه پرداخت. جوانان راه‌های ويژه‌ای برای تحصيل، تفکر، نوشتن قطعات ادبی، يا تفريح ساده برای خود می‌يافتند.

راه ديگر عبارت بود از غرق شدن در شيفتگی به غرب، به محصولات، لباس و بيش از هر چيز به موسيقی غربی. يورچاک خود در دهه‌ی ۸۰ عضو گروهی بود که موسيقی راک اجرا می‌کرد. اين‌جا نيز هيچ ذهنيت مخالف‌خوانی وجود نداشت. جوانان تصويری رؤيايی از غرب در خيال خود می‌ساختند که هيچ ربطی به واقعيت جهان غرب نداشت و از اين رو خطری سياسی در بر نداشت. يک جوان دارای مقام رهبری در کامسامول می‌توانست در سخنرانی‌های گوناگون نفوذ دشمنانه از جانب غرب را محکوم کند، اما در عين حال می‌توانست مجموعه‌ی بزرگی از صفحه‌های موسيقی خارجی در خانه داشته‌باشد، شلوار جين بپوشد، و بطری‌های خالی مشروبات با برچسب‌های خارجی را در قفسه‌ی افتخاراتش چيده‌باشد.

يورچاک می‌گويد که حتی لطيفه‌های سياسی که بر زبان‌ها جاری بود تأثير عملی در سياست نداشت. سخن از طنزی بود که کم‌ترين تأثيری در دگرگون کردن جامعه نداشت و مخالفان و رهبران حزب کمونيست را به يک اندازه به شوخی می‌گرفت. البته يورچاک در اين‌جا اشتباه می‌کند. بخش بسيار ناچيزی از اين لطيفه‌ها با مخالفان شوخی می‌کرد.

جوانان به فراخوان واتسلاو هاول "بياييد در حقيقت زندگی کنيم" يا فراخوان سالژه‌نيت‌سين "در دروغ به‌سر نبريم" گوش فرا نمی‌دادند. و سرانجام يورچاک به شکلی بسيار مضحک می‌کوشد نقش مخالفان در سرنگونی نظام شوروی را ناچيز جلوه دهد. چيزی که او گويا نمی‌فهمد اين است که تنها همکاری و تأثير متقابل ميان قهرمانان، يعنی آنان که جرأت رويارويی مستقيم دارند، مانند ساخاروف و سالژه‌نيت‌سين، و افراد ملايمی که فقط هنگامی ابراز پشتيبانی می‌کنند که خطری تهديدشان نکند، دگرگونی‌های سياسی را ممکن می‌سازد. اما از سوی ديگر می‌توان به او حق داد که بايد نگرش دو قطبی امروزين به جامعه‌ی گذشته‌ی شوروی را نقد کرد، به‌ويژه آن که بسياری از افرادی که در آن زمان ملايم بودند و با باد حرکت می‌کردند، امروز می‌خواهند مانند قهرمانان مخالف به‌شمار آيند.

يورچاک می‌خواهد از توصيف اين زمينه‌های تاريخ معاصر سود ببرد و توضيح دهد که چه‌گونه جوانانی از آن نسل اکنون کارآفرينان موفقی شده‌اند. آنان در يک بام و دو هوای دوران شوروی پرورش يافته‌اند و تجربه آموخته‌اند. و من می‌خواهم اضافه کنم که توضيح بی‌علاقگی سياسی اين افراد را نيز شايد در همين جا می‌يابيم: اينان اکنون در پنجاه سالگی يا شصت سالگی هستند و همان بی‌علاقگی به دموکراسی و حقوق بشر را دارند که در آن هنگام داشتند. برای آنان امروز نيز همچون گذشته مهم آن است که خود را با شرايط هماهنگ کنند، نه آن که آن را تغيير دهند.

ميان رهبران و رهبری‌شوندگان تعادلی سياسی وجود داشت، تا آن که گارباچف به رهبری رسيد. اجرای آيين‌های سياسی تا پيش از آن احساس ثبات در جامعه ايجاد می‌کرد. يورچاک می‌گويد که حتی مراسم پرشمار تشييع جنازه‌ی اعضای هیأت سياسی که همگی به کهنسالی رسيده‌بودند، احساس تداوم ايجاد می‌کرد. می‌توان اضافه کرد که همين احساس وجود تداوم بسياری را فريب داد و خيال کردند که اين نظام تا ابد پايدار است. بر خلاف ديگر کشورهای هم‌پيمان شوروی، اگر نخواهيم با غرب مقايسه کنيم، بالا بردن سطح قيمت‌ها در اتحاد شوروی ناممکن شده‌بود: بهای بليت مترو سال‌ها و دهه‌ها همچنان ۵ کوپک بود. بهای نان ۱۸ کوپک بود و فرقی نمی‌کرد که آيا خشکسالی بوده، يا بزرگ‌ترين برداشت محصول. اما هنگامی که بحران اقتصادی کشور گارباچف را ناگزير کرد که در خود محتوای گفتمان سياسی ترديد کند، تعادل برای هميشه بر هم خورد. چنين محتوايی وجود نداشت و هنگامی که خواستند در آن دست ببرند، تمامی نظام فرو ريخت. و از اين‌جاست که بسياری احساس می‌کردند اين نظام تا ابد خواهد پاييد، و با اين حال فروپاشی آن نيز همان‌قدر بديهی بود.

چيزی که يورچاک نشان می‌دهد عبارت است از فروپاشی ايدئولوژی شوروی. و چيزی که يگور گايدار در کتابش نشان می‌دهد عبارت است از فروپاشی اقتصاد شوروی. آماری که او ارائه می‌دهد کم‌وبيش دوزخی را تصوير می‌کند: سال به سال واردات غلات افزايش می‌يافت و صادرات نفت کاهش می‌يافت. تا پيش از جنگ جهانی اول روسيه بزرگ‌ترين صادر کننده‌ی غلات در جهان بود، و در پايان دوران شوروی اين کشور مقام بزرگ‌ترين وارد کننده‌ی غلات جهان را داشت. هيچ‌کدام از رهبران حزب لياقت اتخاذ تصميمی عاقلانه را نداشتند. اينان مانند شاهانی فرتوت و بی اراده بودند که گوئی در جهانی شکسپيری تکيه به قدرت زده‌بودند.

درس گايدار برای روسيه‌ی امروز آن است که تنها به صادرات نفت اتکا نجويد و بداند که اگر بهای نفت کاهش يابد و ديگر شاخه‌های اقتصاد رشد نيافته‌باشد، چه فاجعه‌ای در انتظار کشور است.

گايدار تأييد می‌کند که جامعه‌ی دوران برژنف ثبات داشت، اما آن را با اعمال قدرت پليس امنيتی و واردات مواد غذايی توضيح می‌دهد که نمی‌گذاشت بحران اقتصادی کشور به چشم مردم ديده‌شود. نزديک به همه‌ی بودجه‌ی کشور برای کمک به  مواد غذايی اصلی مصرف می‌شد، اما کمبود شديد ديگر محصولات وجود داشت و ماشين‌های چاپ پول  به‌شدت کار می‌کردند. مردم پول ‌ها را روی هم می‌انباشتند، اما نوبت به اصلاحات اقتصادی که رسيد، همه‌ی اين پول‌ها بی‌ارزش شدند، و بايد اضافه کرد که خود گايدار معمار اصلاحات اقتصادی بود.

اقدامی که برای نجات اتحاد شوروی لازم بود، اما از لحاظ سياسی عمل بدان ناممکن بود، از جمله عبارت بود از منحل کردن کالخوزها، و کاهش هزينه‌های نظامی. اما مهم‌ترين نتيجه‌ای که گايدار در کتاب خود می‌گيرد اين است که: "تلاشی ديگرباره برای ساختن يک امپراتوری در روسيه به معنای به‌خطر انداختن موجوديت کشور است".

تلاش سوم برای يافتن علت‌های فروپاشی اتحاد شوروی فيلم نيمه‌مستند "سقوط يک امپراتوری"ست. فيلم در واقع درباره‌ی سقوط بيزانس در سال ۱۴۵۳ است اما واژگان به‌کار رفته در فيلم نشان می‌دهد که منظور در واقع سرنوشت اتحاد شوروی و روسيه است (مدام از "اوليگارک‌ها" نام برده‌می‌شود و شعار پوتين "لزوم ساختار عمودی قدرت" برای اعمال قدرت مرکزی در کشور بارها مطرح می‌شود). يکی از شناخته‌ترين چهره‌های کليسای ارتودوکس روسی و ديربان صومعه‌ی سه‌ره‌تينسکی Seretinsky که يکی از دژهای سنت‌گرايان است، سراسقف تيخون، نقش راوی داستان را دارد و می‌کوشد علت‌های سقوط بيزانس را توضيح دهد. صحنه‌ها به تناوب از استانبول تا ونيز می‌رود و فيلم صحنه‌های ساخته و پرداخته و گاه بسيار شسته و رفته از يک بيزانس رؤيايی دارد: چشم‌اندازهای زيبا از بوسفور، مسابقه‌های اسب‌دوانی در ميدان‌های باستانی، پسربچه‌های دانش‌آموز در دبستان‌های باستانی، دست‌نوشته‌های تذهيب‌شده و زيبا. بيزانس همچون يک قربانی بی‌گناه نشان داده می‌شود و نقشی مسيحائی دارد. مهم‌ترين دارائی اين دولت بنا به ادعای فيلم عبارت است از - آفريدگار. و دشمن نيز البته مشخص است. خارجيان بودند که بيزانس را منهدم کردند – رباخواران، اوليگارک‌ها، جهودها. اينان فقط می‌خواستند بيزانس را غارت کنند و در اين‌جا فيلم از غارت معروف قسطنطنيه به‌دست جنگجويان صليبی در سال ۱۲۰۴ سخن می‌گويد. اين حادثه تصوير عام غرب در فيلم است و امروز نيز همچون گذشته خارجيان‌اند که می‌خواهند تيشه به ريشه‌ی اقتصاد روسيه بزنند. اروپای غربی در اين فيلم در هیأت مردی با لباس بالماسکه نشان داده می‌شود که نشانگر برداشت اسلاودوستان روسی از انسان تصنعی و بازيگر اروپای غربی‌ست.

فيلم با صحنه‌هايی از باران برف در روسيه آغاز می‌شود و پايان می‌يابد تا نشان دهد اين کشور چه‌قدر در معرض بلاياست. آن‌چه برای نجات بيزانس لازم بود، عبارت بود از همبستگی و يگانگی در کشور و پيام فيلم اين است که روسيه‌ی امروز نيز همين را لازم دارد. فيلم جبهه‌سازی اسلاودوستانه و سنتی ميان روسيه و بيزانس به عنوان مظهر نيکی در يک سو و اروپای غربی به عنوان مظهر بدی در سوی ديگر را به‌ميان می‌آورد و آش درهم‌جوشی‌ست از همه‌ی انواع استدلال‌های روسی که می‌توان در تصور آورد. فيلمی‌ست اغراق‌آميز و گاه شايد ناخواسته کمدی می‌شود، اما با اين حال يکی از شيوه‌های تفکر موجود در ميان افراطيان روسيه‌ی امروز و گاه افراد نشسته در حاکميت را نشان می‌دهد. فيلم تأثير شگرفی در سطح جامعه نيز داشته‌است.

اين سه اثر سه پاسخ به‌کلی متفاوت به پرسش مربوط به علت‌های سقوط امپراتوری شوروی می‌دهند. در عين حال هر سه نکات مهمی را درباره‌ی روسيه‌ی امروز مطرح می‌کنند. همچنين اين سه روايت از يورچاک، گايدار و تيخون است که هر يک مشکل مربوط به خود را بررسی می‌کنند. يورچاک می‌خواهد از واپسين نسل جوانان شوروی اعاده‌ی حيثيت کند که هرگز مانند جوانان غرب در ۱۹۶۸ نشوريدند، گايدار می‌خواهد لزوم اصلاحات اقتصادی خود را اثبات کند، و تيخون می‌خواهد از اعتقاد ارتودوکسی سنتی به امپراتوری دفاع کند. اما در مجموع گذشته از مشکل شخصی شايد هر سه داستان وقايع‌نگاری سقوط امپراتوری بيزانس يا شوروی هستند.
1 - Everything Was Forever, Until It Was No More: The Last Soviet Generation – Princeton Univercity Press, 352 pages.
2 - Гибель империи. Уроки для современной Росии – Rosspen, 448 pages.
3 - Гибель империи. Византийски урок (2008).

دكترین سیاست خارجی" جدید" روسیه

رئیس جمهوری روسیه سند "دكترین سیاست خارجی روسیه" كه ارائه دهنده دیدگاهها، اصول و جهت‌گیرهای اصلی فعالیت‌های این كشور در
عرصه سیاست خارجی و مبتنی بر 7 اصل اساسی است را امضاء كرد. روزنامه «وزگلاد» در این باره می نویسد، دمیتری مدویدیف رئیس
جمهوری روسیه روز سه شنبه سندی را تحت عنوان "دكترین سیاست خارجی فدراسیون روسیه" امضاء كرد كه ارائه دهنده دیدگاهها، اصول و
جهت گیرهای اصلی فعالیت های روسیه در عرصه سیاست خارجی است.
 دكترین جدید مكمل و توسعه دهنده دكترین قبلی است كه در تاریخ 28 جولای سال 2000 توسط  ولادیمر پوتین  رئیس جمهوری سابق روسیه  
مورد تایید قرار گرفته بود. دگرگونی ‌در این زمینه بروز نكرده است، هرچند تغییرات جزئی به چشم می خورد.

در "دكترین جدید سیاست خارجی روسیه" اصلی ترین محورها عبارتند از:
-نقش روسیه در روند مسائل جهانی كه باید افزایش پیدا كند، -
سیاست جهانی كه دچار تغییراتی در روابط بین الملل شده ، -رویارویی ایدئولوژیكی و میراث جنگ سرد كنار گذاشته شده، -روند جهانی سازی و
چالشهایی كه در پی آن بوجود آمده و غرب از قبول آنها سرباز می زند، -كنارگذاشتن مفهوم "دشمن" و بجای آن استفاده از كلماتی همچون
رقابت و همكاری، -دفاع از اصول حقوق بین الملل و ممانعت از برخوردهای یكجانبه، -نظم نوین جهانی كه در حال شكل گیری است و روسیه قصد
دارد فعالانه در این روند تاثیر گذار باشد، -جهت‌گیری در سیاست خارجی از اروپا و آمریكا به سمت آفریقا و آمریكای لاتین و توجه به كشورهای
جامعه مشترك المنافع در وهله نخست است.   دمیتری مدویدیف در عین حال روز گذشته در ملاقات با سفرا و نمایندگان دائم روسیه در خارج،
نمایندگان دیپلماتیك كشور را با محتوای "دكترین جدید سیاست خارجی روسیه" آشنا نموده و برنامه فعالیتهای آتی كشور را برای آنان تشریح
نمود كه مبتنی بر دفاع از منافع ملی این كشور و حفظ اصول بین المللی در روابط است.
بدین ترتیب می‌توان گفت كه تغییرات اساسی كه غرب انتظار داشت با به قدرت رسیدن رهبر جدید در روسیه صورت گرفته و مسكو حاضر به
دادن امتیازات یك جانبه شود، به وقوع نپیوست. هرچند مسكو اعلام آمادگی می كند تا از انتقادات خود نسبت به غرب بكاهد، دیپلماسی نرمتری
را در پیش گرفته و به سمت پیشنهادات تازه برای گفتگو و همكاریهای سازنده روی آورد.
  

دوران جدید مشکلات قدیم

ترجمه - محمدرضا نوروزپور: اولين حضور جدي ديميتري مدودف در يك صحنه جهاني در نشست سران هشت كشور اقتصادي جهان، بيشتر از خارج در داخل روسيه مورد ارزيابي و دقت نظر قرار خواهد گرفت.
 
اين تجربه و ارزيابي عملكرد او در نشست جي هشت عرصه تنگ تري را، حتي نسبت به قبل براي مانور رئيس‌جمهوري روسيه كه تازه دوماه است زمام امور را در درست گرفته فراهم مي‌آورد. اگر ملي گرايان بر اين باورند كه ولاديمير پوتين، و تنها او، روسيه را بار ديگر به‌عنوان يك قدرت جهاني به نقشه بازگردانده است، جانشين او بايد نشان دهد كه درست مانند خود او با صلابت و مستقل است.از اين‌رو ايفاي نقش مدودف در نشست جي هشت ناچار به همان اندازه مي‌تواند در هنگام بازگشت او به خانه با شرايطي منفي مورد ارزيابي قرار گيرد: نخبگان رقيب كه روسيه را اداره مي‌كنند درباره توانايي او در ايجاد روابطي مؤثر با رهبران غربي نگراني خاصي ندارند بلكه عمده نگراني آنها اين است كه اولين زلف گشايي در حمايت پولادين از روند پوتينيسم را در عملكرد او تشخيص داده‌اند. جوان‌ترين مرد در نشست بايد نشان مي‌داد كه قوي است و اين كار را قرار نيست با در آغوش كشيدن آدم‌هايي مانند گوردون براون به اثبات برساند. نشانه‌هايي در همان اولين ملاقات اين دو در روز اول نشست سران بود كه معلوم مي‌كرد او چنين كرده است. با وجود فرارسيدن دوره‌اي جديد، آنها همچنان با موانعي سخت و مشكلاتي حل نشده و برجاي مانده از قبل مواجهند و هر چند ماه يك بار نيز اختلافاتي دوجانبه پديد مي‌آيد.آخرين آنها مربوط به درگيري در هيأت‌مديره بريتيش پتروليوم و پنج شريك اليگارش روسي آن بود كه مي‌خواستند مردي را كه سرمايه‌گذاري مشترك آنها موسوم به TNK-BP را مديريت مي‌كرد اخراج كنند. قبل از آن نزاعي بود كه بر سر تعطيلي دو دفتر منطقه‌اي كنسولگري انگليس در روسيه سرگرفته بود و باز پيش از آن امتناع روسيه از استرداد مظنون اصلي پرونده قتل الكساندر ليتويننكو، جاسوس سابق و در تبعيد روسيه در انگلستان بود. نشست سران جي هشت و ديدار دو رهبر دوران جديد برگزار شد اما در مورد هيچ‌يك از اين موارد پيشرفت خاصي پديد نيامد.  حتي اتحاديه اروپا نيز چندان شفاف‌تر از انگليس نمي‌داند كه چگونه بايد با اين روسيه كه درست به اندازه قدرتمندي اش در خانه، در خارج از روسيه نيز مقتدر است، برخورد كند. رفتار اتحاديه اروپا در قبال روسيه ترديد ميان تطابق و تقابل است. براي تطابق و همزيستي با روسيه بايد به روي ارزش‌هايي كه در قلب طرح اروپايي قرار گرفته، چشم فرو بست و همه چيز را ناديده گرفت؛ انتخابات دمكراتيك، حكومت قانون، احترام به حقوق بشر كه هركدام در دوران پوتينيسم به شكل دردناكي وضعيت وخيم تري نسبت به گذشته پيدا كرده‌اند.از سوي ديگر مقابله و مواجهه با روسيه اين خطر را در پي دارد كه همين مناسبات نامناسب رو به وخامت بگذارد و با توجه به همه لفاظي‌هايي كه اين روزها در باره بازگشت به دوران جنگ سرد مطرح مي‌شود اين رويه مي‌تواند اوضاع را بيش از حد تصور خطرناك و وخيم كند. بنابراين در حالي‌كه اتحاديه اروپا در روش پست مدرنيستي خود همچنان متحير و مذبذب است و توانايي تصميم‌گيري ندارد، روسيه با استفاده از روش كاملا ماقبل مدرنش، تفرقه بينداز و حكومت كن، شركاي خود را انتخاب مي‌كند و ثروت‌هاي نفتي‌اش را خرج مي‌كند. اميد به ظهور نسل جديدي از رهبران به تنهايي كافي نيست. رهبران روسيه همينند كه هستند و ما مجبور به تعامل با آنها هستيم چه اينكه آنها حتي بدون كمك انتخاباتي قابل اعتنا و خدشه‌ناپذير از محبوبيت چشمگيري برخوردارند و اتحاديه اروپا مجبور است كه چراي آن را بداند؛ زيرا اين رهبران به‌نظر مي‌رسد دربرابر نفوذ فراگير غرب ايستاده‌اند. اما در حالي كه ملي گراها در تشخيص خطر سريع هستند، ذاتا در تعريف اهداف ملي كند و نامناسبند و اينجاست كه اروپا مي‌توانند مباحثي را كه در روسيه در مي‌گيرد را سازماندهي كرده و شكل دهد. ابتدا اروپا بايد تشخيص دهد كه آنچه در شرق اين قاره جواب داده، لزوماً در چهل تكه قوميتي اوكراين جواب نخواهد داد. غرب بايد هرگونه آرزوي دور و دراز خود، مبني بر اينكه مي‌تواند رژيم‌هاي حامي غرب مانند اوكراين يا گرجستان را با ارائه پيشنهاد عضويت در ناتو زير سيطره خود درآورد را دور بيندازد.  ارائه يك ضمانت نظامي براي هر دو كشور كه اعضاي ناتو نمي‌توانند از عهده آن برآيند به همان اندازه كه احمقانه و بي‌معني است، خطرناك و موحش است. اين موضوع همچنين هويت و آرزوهاي نيمي از اوكرايني‌هاي روسي زبان را به چالش مي‌كشد. آنها هر دو كشورهاي مستقلي هستند كه مي‌توانند آزادانه شركاي خود را انتخاب كنند، اما اين بدين معني نيست كه ناتو مجبور به پذيرفتن آنهاست، آن هم در زماني كه منطقه به شدت بحراني و ناآرام است.

دوم اينكه، دولت‌هاي غربي بايد از موافقت‌هاي موجود و مواردي كه در مذاكرات آينده به دست مي‌آيد به‌منظور اصلاح رفتار كرملين استفاده كنند. روسيه يكي از امضا‌كنندگان معاهده چارت انرژي است كه مقوله‌هايي چون دسترسي به بازار انرژي، امنيت منابع و حمايت از سرمايه‌گذار را ضمانت مي‌كند اما در عمل به هيچ‌يك از آنها احترام نمي‌گذارد. اگر روسيه مي‌خواهد بدون رواديد به همه اروپا دسترسي داشته باشد، حداقل بايد بداند كه براي به دست آوردن چنين امتيازي بايد چگونه رفتار كند. از اين‌رو اگر بحث عضويت و مشاركت تنها در حد حرف نيست، بايد وارد حيطه عمل شد.

 

مصاحبه «نووستی» با سخنگوی وزارت خارجه روسیه

 مصاحبه «نووستی» با "آندره نسترنکو

 " (Andrey Nesterenko) سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه در رابطه با اجلاس شورای وزرای خارجه کشورهای

عضو در سازمان همکاری های شانگهای که در دوشنبه پایتخت تاجیکستان برگزار می شود. -در این هفته اجلاس شورای

وزرای خارجه کشورهای عضو در سازمان همکاری های شانگهای در دوشنبه برگزار می شود. چه مسائلی در مرکز توجه

شرکت کنندگان خواهد بود؟ -اجلاس شورای وزرای خارجه کشورهای عضو در سازمان

همکاری های شانگهای که روز 25 جولای در دوشنبه برگزار می شود، در اصل جهت

 آماده سازی اجلاس سران کشورهای عضو در سازمان است که روز 28 اوت در

پایتخت تاجیکستان برگزار می شود. وزرا پیشنویس اسناد و تصمیماتی را بررسی می کنند که در دیدار سران د

ر دوشنبه ارائه خواهند شد. سند اصلی این اجلاس، بیانیه دوشنبه خواهد بود که در آن دیدگاه های اعضای سازمان در

رابطه با نقش و جایگاه سازمان در ساختار معاصر بین المللی و در منطقه آسیای میانه، برخوردی واحد نسبت به تنظیم

پاسخ هایی موثر به هر گونه تهدید و چالش، برقراری همکاری با تمامی کشورهای ذینفع و سازمان های بین المللی برای

تامین امنیت و ثبات منطقه ای و تعمیق تعاملات بر اساس همکاری های اقتصادی و انسانی که متقابلاً سودبخش باشند، 

بازتاب می یابد. توجهی ویژه به مشکل افغانستان خواهد شد، بادر نظر داشتن تهدید مواد مخدر و نیز تهدیدات تروریستی

 که از این کشور نشئت می گیرند. در بیانیه مشترک از نتایج کارکرد سازمان طی سال گذشته ارزیابی خواهد شد،

وظایف جدید و عملی برای تعمیق و گسترش تعاملات بین کشورهای عضو در سازمان همکاری های شانگهای تعیین می شوند.

 وزرای مشکلات مبرم در زندگی بین المللی و نیز مسائل مربوط به تحکیم امنیت و ثبات در منطقه را بررسی می کنند.

توجه ویژه ای به کارآیی و تکامل بخشیدن به فعالیت ارگان های دائمی سازمان و از جمله عرصه های مالی و دارایی و

 کادری مبذول می شود. -آیا برنامه ریزی می شود که مشکل تعاملات سازمان همکاری های شانگهای با کشورها و

 سازمان های ذینفع بررسی شود؟ -وزرا مسائل مربوط به ارتباطات بین المللی و گسترش سازمان همکاری های شانگهای

را با توجه به اصول باز بودن سازمان برای تعاملات و همکاری های گسترده با کشورها و ساختارهای بین المللی ذینفع

بررسی می کنند. وضعیت امور در رابطه با جذب کشورهای ناظر به همکاری های عملی در چارچوب سازمان و نیز تحقق

 طرح تاشکند برای ایجاد شبکه شراکتی برای اتحادهای چند جانبه در منطقه آسیا-اقیانوس آرام تحلیل خواهد شد. طی ا

ین دیدار قرار است پیشنویس سند وضعیت شریک سازمان همکاری های شانگهای در دیالوگ، برای تایید آتی توسط 

سران کشورها بررسی شود. تصویب این سند تشکیل نظام ساختاری روابط خارجی سازمان همکاری های شانگهای را

ممکن می سازد 

روسیه به افغانستان باز مي‌گردند

 

ترجمه رحیم الله نظری-مسكو در حال بازگشت به صحنه بازي افغانستان بعد از گذشت دو دهه از حضور 9 ساله خود در اين كشور است.

اين حضور در سال 1989 باعودت نيروهاي شوروي از افغانستان پايان يافت. در آن سال ماجر جوی آمريكا باعث عودت نيروهاي شوروي از افغانستان شد. اما اكنون تاريخ برعكس شده و اين بار آمريكا موجب بازگشت روس‌ها به افغانستان شده‌است. مسكو اين روزها از وخامت جنگ در افغانستان و پيامدهاي آن براي امنيت منطقه استفاده كرده و در حال بازگشت به اين كشور است. مقامات روسي فعلا از كمك لوژستيكي به اردوی افغانستان خبر مي دهند اما اين آغازي است براي حضور دوباره روسيه در اين كشور.

هفته گذشته و بعد از پايان ديدار گروه‌هاي كاري ضد‌تروريستي آمريكا و روسيه، بيانيه مشتركي امضا شد كه از توافق اصولي بر سر ارائه تسليحات روسي به اردوی ملي افغانستان در مبارزه عليه طالبان خبر مي‌داد. اين شانزدهمين نشست گروه كاري ضد‌تروريستي آمريكا و روسيه در مسكو بود كه به رياست سرگئي كيسلياك معاون وزيرخارجه روسيه و ويليام برنز معاون امور سياسي وزير خارجه آمريكا برگزار مي‌شد.

كيسلياك بعد از اين ديدار در كنار برنز به خبرنگاران گفت: ما (روسيه) در گذشته هم تجهيزات نظامي در اختيار افغانستان مي‌گذاشتيم. اكنون احساس مي‌كنيم كه مردم افغانستان مي‌خواهند امنيت خودشان را خودشان تامين كنند. او در ادامه سخنانش گفت كه اين احتمال وجود دارد روسيه توزيع سلاح به افغانستان را افزايش دهد، البته نمي‌توان رقم دقيقي براي آن ذكر كرد.

واشنگتن همواره سعی کرده است تا تلاش‌هاي روسيه براي تبديل شدن به يك قهرمان مثبت در جنگ افغانستان را ناكام سازد. البته فعاليت‌هاي مشترك اطلاعاتي در اين زمينه يك استثنا بوده‌است. در ماه مارچ گذشته، در افغانستان عليه استقرار احتمالي نيروهاي روسي در اين كشور كه يك روزنامه پولندی خبر آن را منتشر كرده‌بود، واکنش هایی را به همراه داشت.

انتشار اين خبر و بعد تظاهراتساختگی كه در پي آن برگزار شد، همه وهمه نشانه‌هاي يك توطئه غربي را داشت. در آن زمان ديميتري پسكوف معاون اول مطبوعاتي كرملين به منظور پاسخ به این واکنش ها وتوطئه های غربی –امریکایی در افغانستان، در مقابل خبرنگاران حاضر شد و شايعه اعزام نيرو از سوي روسيه به افغانستان را كاملا رد كرد.ازین جا به خوبی معلوم می شود که هم شایعه کتنداندازی کار کشورهای حاضر در افغانستان بود وهم سازماندهی واکنش ها. همچنان تحليلگران روسيه بر اين باورند كه گزارش روزنامه پولندي عمدا و با هدف برانگيختن حساسيت درباره تهديد خارجي عليه تماميت ارضي و استقلال افغانستان منتشر شده‌است. اين حساسيت موجب مي‌شود كه حضور ناتو در افغانستان بهتر از قبل پذيرفته‌شود.

اما توافقنامه اخیر روسيه و آمريكا در مسكو، نوعي تغيير موضع واشنگتن در اين باره را نشان مي‌دهد. وخيم شدن جنگ افغانستان بدون شك از دلايل اين تغيير موضع است. آمريكا اخيرا به چين و هند هم پيشنهاد اعزام نيرو به افغانستان را داده‌است. روزنامه ديلي تلگراف انگليس اخیرا گزارش داد كه در واشنگتن بحث بر سر ناتواني ناتو و متحدانش در افغانستان بالا گرفته‌است.

يكي از مشاوران ارشد پنتاگون در اين باره به روزنامه ديلي تلگراف گفت: نوعي سرخوردگي دراين باره به وجود آمده و صبر همه به سر آمده است. بسياري بر اين باورند كه شايد هيچ وقت شرايط تغيير نكند. آمريكا نيروي بيشتري را در افغانستان طلب مي‌كند و اين خواسته به اندازه‌اي كه مورد نظر است محقق نمي‌شود. اين مشاور پنتاگون بر اين باور است كه شايد مشكل كار، سپردن امور افغانستان به ناتو از ابتداي كار بوده‌است. بسياري از كشورهاي هم‌پيمان ناتو فقط براي حفظ كردن ظاهر موضوع نيروهاي خود را در افغانستان باقي نگه‌داشته‌اند و به‌صورت واقعي نمي‌جنگند.

اين فقط يك ژست ديپلماتيك است. يك جنرال آلماني ناتو گذشته گفت: 6 هزار نيروي ديگر به‌صورت اضطراري در افغانستان مورد نياز است تا ماموريت نيروهاي 60 هزار نفري مستقر در اين كشور كامل شود. روس‌ها به خوبي از اين نواقص ‌آگاهند. ضمير كابولوف ديپلمات ارشد مسكو كه سراسر دهه 1980 را در سفارت شوروي در كابل حضور داشته‌است، اكنون سفير روسيه در افغانستان است. او اخيرا در مصاحبه‌اي با راديو ملي دولت آمريكا گفت: ما حساسيت ملت افغان نسبت به دخالت خارجي‌ها را دست كم گرفته‌ايم زيرا خود را در حال حاضر مهاجم يا مداخله‌گر نمي‌دانيم. ما از سنت‌ها و فرهنگ و مذهب افغان‌ها غفلت كرديم.

با توجه به چنين شرايطي، مسكو چگونه مي‌تواند يك بار ديگر وارد افغانستان شود؟ اكنون صحبت از اعزام نيروهاي روس به افغانستان نيست. اما آنچه به موضوع حضور روسيه دامن مي‌زند اين باور است كه حتي دو يا سه برابر كردن نيروها در جنگ افغانستان هم ممكن است نتواند شرايط را سامان بدهد. مسئله اصلي اكنون كيفيت اردو و پليس ملي افغانستان است.

دستگاه امنيتي روسيه همواره بر اين باور است كه اگر ميخاييل گورباچف در زمان رياست‌جمهوري‌اش در شوروي، حمايت خود را از رژيم دکتور نجيب‌الله قطع نمي‌كرد، تراژدي افغانستان هيچ‌گاه اينچنين روي نمي‌داد. آنها مي‌گويند كه نجيب‌الله كه در سال 1986 رئيس‌جمهور شد، مي‌توانست حتي بعد از عقب‌نشيني نيروهاي شوروي هم به كار خود ادامه دهد،‌اما تنها درصورتي‌كه از حمايت كافي برخوردار باشد.

اينكه روسيه چگونه قرار است توانايي و كارايي اردوی افغانستان را افزايش دهد هنوز روشن نيست. آيا روسيه مسئوليت آموزش اردو را علاوه بر تجهيز نظامي آن بر عهده خواهد گرفت؟ ممكن است روسيه به‌دنبال بازگرداندن نيروهاي مسلح نجيب‌الله باشد كه در دانشگاه‌هاي نظامي شوروي و مراكز اطلاعاتي آن آموزش ديده بودند، البته كنار آمدن واشنگتن با اين مسئله دشوار است.

در اين ميان يك نكته روشن است و آن اينكه مسكو پيش از پيشنهاد به ناتو براي استفاده از خاك روسيه در اعزام تجهيزات به افغانستان، فكرهايي در سر مي‌پرورانده است. اين توافق كه در نشست ناتو در بخارست در ماه اپريل به دست آمد ، منافع مسكو را تامين مي‌كند؛از يك طرف نشان داد كه با وجود منش خصمانه واشنگتن، روسيه آماده همكاري است. از سوي ديگر به ناتو نشان داد كه روسيه هنوز مي‌تواند خيلي مهم باشد. چنانچه هست.زیرا موقعیت افغانستان و اهمیت روسیه در منطقه چنان است که افغانستان بیشتر به همکاری های روسیه می تواند تمایل داشته باشد تا حضورنیرو های کشور های دیگر.

همانطور كه انتظار مي‌رفت، اعضاي اروپايي ناتو از اين پيشنهاد به شدت استقبال كردند. در نشست روسيه و ناتو در حاشيه اجلاس بخارست، شايد براي اولين بار، فضاي همكاري و منافع دوجانبه ميان اين دو برقرار شد.

روسيه با توسعه و گسترش ناتو مشكل جدي دارد. ولاديمير پوتين اكنون در مقام نخست‌وزير چندي پيش به نشريه لوموند گفت: ديگر اتحاد شوروي وجود ندار&#