نجات سازمان ملل از بحران هويت
سازمان ملل در راه مقابله با مشكلات جهاني در كانون توجهات جامعه بينالمللي قراردارد اما اين پرسش مطرح است كه آيا اين قهرمان آسيبپذير، توان پشت سر گذاشتن چالشهاي پيش روي خود را دارد يا خير.
در حال حاضر سازمان ملل در 19 كشور جنگ زده جهان، نيروهاي حافظ صلح مستقر كرده است.با بروز بحران اقتصادي كه اين روزها سراسر جهان را دربرگرفته و بيش از همه غرب را درگير خود كردهاست، سازمان ملل و موقعيت و جايگاه آن در حل چنين مشكل جهاني در كانون توجه قرار گرفتهاست.
در مجمع عمومي امسال سازمان ملل در نيويورك، انتظارات هميشگي اين سازمان از اعضاي خود براي تامين بودجه آن با نگرانيهاي نسبتا آشكار درباره تاثير بحران جهاني اقتصاد بر فعاليتهاي اين سازمان همراه شده بود. علاوه بر اين نگرانيها، علائم شوم و تهديدآميز آغاز يك جنگ سرد جديد و احتمال تاثير آن بر عملكرد شوراي امنيت سازمان ملل بر گفتوگوهاي رهبران جهان در مجمع عمومي امسال سايه انداخته بود.
بانكيمون، دبيركل سازمان ملل در سخنراني خود كه آغازگر اجلاس امسال اين سازمان بود، بهندرت به نكته مثبتي درباره امور جهاني اشاره كرد كه نشان دهنده گرايش فزاينده اعضاي جامعه جهاني به رويارويي - به جاي همكاري - با يكديگر است. سخنان بانكيمون همچنين به شكلي غيرمستقيم از بازماندن اين سازمان از پيشرفت در عرصههاي جهاني – از جمله جنگ اعلام شده سازمان عليه فقر و نيز مشغول بودن كشورهاي عضو به امور داخلي خود – حكايت ميكرد.
در واقع فهرستي كه دبيركل از « چالشهاي فرا روي رهبري جهان» ارائه كرد، فهرستي طولاني بود. سازمان ملل در راه مقابله با مشكلات جهاني در كانون توجهات جامعه بينالمللي قرار دارد. اما اين پرسش مطرح است كه آيا اين قهرمان آسيبپذير، توان پشتسر گذاشتن چالشهاي پيشروي خود را دارد يا خير.
سازمان ملل متحد مجموعهاي پيچيده از كشورهاست كه موضوعات و مسائل بسياري را در سطح جهان – از حفظ صلح و امنيت گرفته تا موضوع توسعه و حقوق بشر – پوشش ميدهد و تا حد قابلملاحظهاي آينه تمام نماي جامعه جهاني است. در اجلاس امسال، به جاي جنب و جوش هميشگي ديپلماتها، روزنامهنگاران و عكاسهايي كه هر سال با عجله راهروهاي مقر سازمان را در نيويورك ميپيمودند يا پشت صندلي كافههاي متعدد آن مشاهده ميشدند، احساسي ناخوشايند از نوميدي و تقديري شوم در فضا پراكنده شده بود.
علت اين وضعيت آن است كه خوشبيني حاكم بر جامعه جهاني در چند سال پيش، هنگامي كه بانكيمون سكان هدايت سازمان ملل را در دست گرفت، در نتيجه انفعال و حتي ناتواني اين سازمان – در پي مشكلات و نگرانيهاي اقتصادي و غيراقتصادي كه گريبانگير جامعه جهاني از غرب تا شرق شده – يكسره بر باد رفته است.
بسياري از ديپلماتها بر اين باورند كه راه پيش رو ميتواند ناهموارتر و بدتر نيز باشد و اينكه ممكن است در حال حاضر ما تنها شاهد صحنههاي ابتدايي يك بحران بزرگ اقتصادي در سطح جهان باشيم؛ بحراني كه موجب اعلام وضعيت اضطراري از سوي سازمان ملل خواهد شد.
نكته قابل توجه در روزهاي اخير اين است كه در ايالات متحده، كشور ميزبان سازمان ملل، بحران اقتصادي بزرگي بهوجود آمده است. بحراني كه به باور برخي صاحبنظران ممكن است از لحاظ ابعاد و تبعات گسترده خود، با بحران عظيم والاستريت در سال 1929 برابري كند.
يك مقام عالي رتبه سازمان ملل كه مايل به ذكر نام خود نيست، در اين باره ميگويد: «با توجه به تبعات احتمالي بحران اقتصادي براي جوامع غرب كه به معناي كاهش حمايت مالي آنها از سازمان ملل خواهد بود، وضعيت نميتواند بدتر از اين شود، چرا كه سازمان ملل در حال حاضر در جبهههاي جهاني بسياري از جمله اقتصاد و صلح و امنيت بينالمللي، درگير است.».
به گفته او، انتظارات بالايي كه ابتداي انتخاب بانكيمون بهعنوان دبيركل سازمان ملل از وي وجود داشت، جاي خود را به احساسي منفي درباره فقدان توانايي و قابليتهاي رهبري در او داده است، هرچند بانكيمون خود تقصير آن چه اين مقام عاليرتبه «زوال سازمان ملل» توصيف ميكند، به گردن زيرمجموعههاي اين سازمان مياندازد.
اما علت اصلي اين زوال چيست؟ پاسخ ساده و راحتي براي اين پرسش وجود ندارد و مطمئنا بانكيمون بسياري از مشكلات فعلي را كه يكپارچگي، كارايي و پويايي سازمان ملل را تهديد ميكند، از اسلاف خود به ارث برده است.
بهعنوان مثال بهنظر ميرسد كه مقامات سازمان ملل بيش از اين نميتوانند برنامه « اهداف توسعه هزاره» اين سازمان را نشاندهنده موفقيت خود بدانند؛ برنامهاي كه مانند زنجير سنگيني به پاي دبيركل سازمان بسته شده است و او را به اين سو و آن سو ميكشاند. سازمان ملل با تمام زيرمجموعههاي خود در سراشيبي لغزندهاي افتاده است و هر روز بين انتظاراتي كه از آن ميرود با واقعيات، فاصله ميافتد.
شايد بتوان گفت كه سازمان ملل نميبايست پيش از آنكه شرايط مالي لازم را احراز كند، برنامه «اهداف توسعه هزاره» را به مرحله اجرا بگذارد. براساس دستور كار اقتصادي، زيستمحيطي و اجتماعي اين برنامه كه دست و پاگير و پيچيده مينمايد، سازمان ملل تلاش ميكند تا سال 2015، گستره فقر را در جهان تا 50درصد سطح فعلي كاهش دهد، اپيدمي ايدز را مهار كند، شكافهاي جنسيتي را كاهش داده و سطح تحصيلات را در سراسر جهان بهخصوص كشورهاي در حال توسعه ارتقا دهد. اما در حال حاضر بهترين اقدامي كه سازمان ملل ميتواند انجام دهد، اين است كه روشن كند تا چه حد از اهداف برنامه عقب است و اينكه برخي از اهداف اين برنامه تا چه حد غيرواقعي و دست نيافتني هستند.
به هر صورت، يك ابتكارعمل جديد ومهم – كه حاصل اشتياق عمومي براي استفاده از سازمان ملل با هدف رشد و پيشرفت 1/5 ميليارد نفر از محرومترين مردم جهان بوده – به هر دليلي بياثر شده است، در حالي كه در ميان مقامات سازمان ملل شجاعت و جسارت لازم براي اذعان به اين ناكامي مشاهده نميشود.
با وجود ناكامي سازمان ملل در تحقق آرمانهاي بزرگي كه خود را مشغول آنها كرده، بانكيمون همان الگوي رفتاري كوفي عنان، سلف خود را در پيش گرفته است. وي در مواجهه با بحران فزاينده غذا در سطح جهان، يك كار گروه عاليرتبه را مامور ارائه راهكارهايي براي رفع بحران كرده است.
اما توصيهها و راهكارهاي ارائهشده از سوي اين گروه مشاور در عمل مؤثر نخواهد بود و مطمئنا تاثير تلاشهاي آنها بر بحران جهاني غذا ناچيز خواهد بود، تنها به اين دليل ساده كه سازمان ملل يك نهاد مهم اقتصادي در سطح جهان به شمار نميرود. تلاشهاي گذشته براي محولكردن نقش اقتصادي و افزايش مشاركت سازمان ملل در زمينه اقتصاد جهاني به نتيجه نرسيده است.
در سازمان ملل، اين اسب است كه به پشت گاري بسته شده است. مقامات اين سازمان پيش از آنكه ابتدا شرايط سازماني لازم را براي تحقق اهداف خود فراهم كنند، اولويت كاري خود را به موضوعات اقتصاد جهاني اختصاص داده و منابع مالي لازم را براي پيشرفت برنامه «اهداف توسعه هزاره» ناديده گرفتهاند.
در حالي كه امسال قرار بر اين بود كه سالگرد صدور اعلاميه جهاني حقوق بشر گرامي داشته شود، بحران جهاني اقتصاد آنچنان بر ساير موضوعات سايه افكنده كه در اجلاس سالانه سازمان ملل، اولويت «حقوقبشر» جاي خود را به «حقوقغذا» داد.
وضعيت اقتصادي سازمان ملل همچنين بر موضوع حفظ صلح و امنيت كه از اهداف برنامه «اهداف توسعه هزاره» محسوب ميشود، سايه افكنده است. اين در حالي است كه پيش از اين، عملكرد زير مجموعههاي سازمان در عرصه صلح و امنيت بينالمللي در نتيجه بوروكراسي دست و پا گير فعلي مورد ترديد قرار گرفته است.
هنوز ساختارهاي اداري «واحد عملياتهاي حفظ صلح» سازمان ملل مشخص نشده است و آشكار نيست كه آيا تجديد ساختار اين زيرمجموعه، اقدامي هوشمندانه و مؤثر خواهد بود يا صرفا موجب تداخل بيش از پيش مسئوليتها خواهد شد.
در حال حاضر سازمان ملل در 19 كشور جنگ زده جهان، نيروهاي حافظ صلح مستقر كرده است. اين در حالي است كه شرايط فعلي اين كشورها در دوره پس از جنگ چندان اميدواركننده بهنظر نميرسد و وضعيت اقتصادي اسفبار اين جوامع ممكن است آنها را تا آستانه جنگ داخلي و بينظمي اجتماعي پيش ببرد و فشارهاي موجود را بر سازمان ملل بيش از پيش افزايش دهد. انعكاس هر روز فاجعه دارفور سودان در رسانههاي گروهي، يادآور ناتواني سازمان ملل در تحقق اهداف تعيين شدهاش است.
اما اشتباه محض است كه تسليم بدبيني شويم و سازمان ملل را به خاطر نقاط ضعف تأسفبارش سرزنش كنيم، در حالي كه بسياري از اين نقاط ضعف – مانند ناتواني در مداخله در بحران گرجستان در پي مخالفت روسيه با اين اقدام در شوراي امنيت – حاصل مشكلات داخلي برخي كشورها يا مناطق است. همان طور كه مقامات سازمان بارها تاكيد كردهاند، جهان بدون سازمان ملل به مكاني بدتر از آنچه اينك است، تبديل خواهد شد.
آنچه در حال حاضر مورد نياز جامعه جهاني است، يك سازمان ملل هوشمند و رو به تكامل است، نه سازماني كه خود را درگير اهداف بلند پروازانه و غيرقابل تحقق كند و در نتيجه فاصله افتاده بين واقعيات و انتظارات، مشروعيت خود را از دست بدهد. مادامي كه رهبري سازمان ملل، اعتياد خود را به افيون «اهداف توسعه هزاره» و ساير ايدههاي اگرچه خيرخواهانه اما ناممكن ترك نكند، اهداف موردنظر محقق نخواهند شد.
آشنايي با منطقه قبايلي افغانستان و پاكستان
دكتر نوذر شفيعي: نام «منطقه قبايلي» را زياد شنيدهايم؛ بهويژه زماني كه اختلافات بين پاكستان و افغانستان بالا ميگيرد يا زماني كه نيروهاي آمريكايي و ناتو در تعقيب طالبان در پشت مرزهاي مشترك پاكستان و افغانستان متوقف ميشوند.
با اين وجود شايد درباره تاريخ، جغرافيا، جمعيت و اهميت اين منطقه در روابط پاكستان و افغانستان كمتر اطلاعي داشته باشيم.
منطقه قبايلي كه به اختصار FATA يا «منطقه به لحاظ اداري خودمختار» خوانده ميشود، به وسيله خط ديوراند (خط مرزي افغانستان و پاكستان كه هيچگاه مورد قبول افغانستان واقع نشده است) از افغانستان جدا ميشود.
به لحاظ جغرافيايي، منطقه قبايلي از غرب با افغانستان همسايه است، از شرق با دو ايالت سرحد و پنجاب پاكستان و از جنوب با ايالت بلوچستان پاكستان هممرز است.
بر اساس آمارهاي سال 2000 ميلادي جمعيت اين منطقه 3 ميليون و 341 هزار و 70 نفر است (يعني كمتر از 2 درصد جمعيت پاكستان). اكثر جمعيت اين منطقه روستايي و قبيلهاي هستند و فقط 1/3 درصد آنها در شهر زندگي ميكنند. مهمترين شهرهاي اين منطقه عبارتند از: ميرانشاه، رازمك، دارا بازار و وانا.
منطقه قبايلي به هفت ناحيه قبيلهاي تقسيم ميشوند كه عبارتند از: مهمند، باجور، كورام، اوركزي، خيبر، وزيرستان جنوبي و وزيرستان شمالي.
اگرچه ساكنان اين منطقه همگي پشتون هستند اما خود به گروههاي قومي كوچكتر تقسيم ميشوند كه با نام همان نواحي قبيلهاي خوانده ميشوند.
اين منطقه بهصورت خودمختار اداره ميشود و اگرچه در خاك پاكستان قرار دارد اما دولت مركزي پاكستان و يا دولتهاي ايالتي حق مداخله در امور داخلي اين منطقه را ندارند.
تا قبل از مداخله آمريكا در افغانستان، منطقه قبايلي فقط در پرتو اختلافات پاكستان و افغانستان بر سر «خط ديوراند» مورد توجه قرار ميگرفت اما پس از حمله آمريكا، طالبان در اين منطقه مستقر شدند و از اين زمان به بعد بود كه منطقه قبايلي به محلي براي مشاجره تبديل شد.
اين مشاجره داراي 3 وجه بود: پاكستان و سران منطقه قبايلي، پاكستان و آمريكا، پاكستان و افغانستان.
مشاجره پاكستان با سران قبايل يك وجه تاكتيكي و يك وجه استراتژيك داشت: وجه تاكتيكي حول مخالفت ظاهري پاكستان با سران قبايل بهدليل پناه دادن به طالبان و القاعده دور ميزد.
وجه استراتژيكي حول تلاش پاكستان براي بهرهبرداري از وضع موجود جهت بسط حاكميت خود به منطقه قبايلي بود. در همين حال افغانستان و آمريكا، دولت پاكستان را به دليل استقرار طالبان و القاعده در خاك اين كشور (منطقه قبايلي) مورد نكوهش قرار دادند.
صرفنظر از اين مسائل، واقعيت اين است كه منطقه قبايلي ميتواند به عنوان ابزاري در دست پاكستان يا افغانستان جهت تعديل و تنظيم رفتار يكديگر مورد استفاده قرار گيرد.
قوميت و خودمختاري منطقه قبايلي يك عامل كليدي در نقشآفريني اين منطقه در مناسبات افغانستان و پاكستان است.
هرگاه افغانستان اراده كند ميتواند با بهرهگيري از ناسيوناليسم پشتون، ساكنين قبايل را عليه پاكستان تحريك كند و برعكس پاكستان نيز ميتواند با تحريك همين احساسات آنها را عليه دولت كابل تحريك كند.
در حال حاضر به دليل استقرار طالبان در اين منطقه كه اغلب از قوميت پشتون هستند و نيز بهدليل حمايت پاكستان از طالبان، منطقه قبايلي بهسود پاكستان عمل ميكند.
اما هرگاه پاكستان قصد داشته باشد عليه طالبان عمل كند و يا حاكميت خود را بر اين مناطق گسترش دهد، ساكنين قبايل به سمت افغانستان و عليه پاكستان وارد عمل ميشوند.
سیا: القاعده همچنان بزرگترین تهدید برای آمریکاست
سیا اعلام کرد اسامه بن لادن بیش از پیش از عوامل القاعده دور افتاده است، اما این شبکه تروریستی خود را در مناطق قبایلی پاکستان بازسازی کرده و تنها تهدید بزرگ امنیتی برای آمریکاست.
خبرگزاری آلمان از واشنگتن گزارش داد، مایکل هایدن در یک سخنرانی اعلام کرد: «امروز هر تهدید تروریستی عمدهای که آژانس من از آن آگاهی دارد، به مناطق قبایلی مربوط میشود.»
وی ادامه داد، به خاطر سختگیریهای ارتش پاکستان، القاعده در سال گذشته در مناطق قبایلی زیر فشار فزایندهای قرار گرفته است که این امر موجب شده عملیات برای آن سخت شود.
هایدن گفت: « در سال گذشته هم شماری از رهبران القاعده که دنبال پناهگاه در مناطق قبایلی بودند، مردند.»
حضور القاعده و شبهنظامیان طالبان در این منطقه که در امتداد مرز افغانستان قرار دارد، منبع تنش میان واشنگتن و اسلامآباد بوده است. شبهنظامیان از این سرزمین دارای پستی و بلندی حملات فرامرزی علیه نیروهای آمریکا و ناتو در افغانستان استفاده میکنند.
پاکستانیها از عملیات نظامی محرمانه آمریکا در مناطق قبایلی و حملات هوایی هواپیماهای بیسرنشین شکایت دارند. دولت آمریکا به شکل رسمی مسوولیت این حملات را بر عهده نگرفته است.
هایدن گفت القاعده در عراق متحمل شکستهای عمدهای شده است اما پیشبینی کرد که تهمانده این شبکه تروریستی همچنان در این کشور بوده و حضور «خفه» دارد که همچنان امیدوار است تهدیدی برای ثبات دولت بغداد باشد.
او در این خصوص که آیا در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما هم ریاست سیا را عهدهدار خواهد بود یا خیر، اظهارنظر نکرد، اما گفته میشود رییس جمهور بعدی آمریکا قصد دارد همه روسای سازمانهای اطلاعاتی آمریکا را عوض کند.
تاریخ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی
اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی یا اتحاد شوروی و یا بطور خلاصه شوروی، کشوری سوسیالیستی بود متشکل از روسیه و چندین جمهوری متحد که بخش بزرگی از شرق اروپا و شمال آسیا را در برمیگرفت و پهناورترین کشور جهان شناخته میشد. اتحاد جماهیر شوروی حاصل انقلاب 1917 روسیه بود و روسیه بخش بزرگتر آن را تشکیل میداد. پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 و طی دورهای که به جنگ سرد موسوم است، شوروی و آمریکا ابرقدرتهای جهانی به شمار میرفتند، و بر تمام مسایل جهانی مانند سیاستهای اقتصادی، روابط بینالمللی، تحرکات نظامی، روابط فرهنگی، پیشرفت دانش به خصوص در فنآوری فضایی تاثیر داشتند. در این کشور تمام قدرت سیاسی و اداری در دست تنها حزب مجاز، حزب کمونیست اتحاد شوروی بود.
در اوت 1914 روسیه وارد جنگ جهانی اول میشود. نخست فقط بلشویکها مخالف جنگ بودند، اما شکستهای روسیه حامیان سلطنت تزار را به حداقل رساند.
در سال 1917 پس از دو انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه، حزب بلشویک به رهبری لنین قدرت را در این کشور به دست گرفت. روسیه بلشویکی با حمله طرفداران نظام گذشته و نیروهای خارجی به ویژه بریتانیا روبرو شد. این دوره به دوران جنگ داخلی روسیه معروف است و طی آن ارتش نوین شوروی با نام ارتش سرخ به کوشش تروتسکی و تحت رهبری او شکل گرفت. در سال 1922 و پس از سرکوب مخالفان و دشمنان حزب بلشویک که نام خود را به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر داده بود، تأسیس کشور «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» را اعلام کرد. این کشور از اتحاد روسیه و مناطق متعلق به روسیه تزاری تشکیل شده بود.
در جریان جنگ داخلی و بعد از آن حزب کمونیست که تنها حزب مجاز در شوروی بود، سیاست اقتصادی سختگیرانهای را تعقیب میکرد که به کمونیسم جنگی معروف شد. با پایان گرفتن جنگ داخلی و استقرار حاکمیت حزب بر سراسر کشور، سیاست اقتصادی جدیدی به نام برنامه نوین اقتصادی معروف به «ان.پ.» در پیش گرفته شد. اختلاف رهبران شوروی در نحوه پیشبرد سیاستهای اقتصادی بالا گرفت. در سال 1924 و پس از مرگ لنین، کشمکش بر سر جانشینی او شدیدتر شد و بالاخره استالین توانست مخالفان خود به ویژه تروتسکی را سرکوب کند و بر جای لنین بنشیند. او در چند مرحله دست به تصفیه حزب از مخالفان خود زد. تصفیههای بزرگ، نامی است که بر این اقدامات استالین گذاشتهاند. در عرصه کشاورزی با ایجاد مزارع اشتراکی یا "کالخوز"ها چهره کشاورزی روسیه دگرگون شد. سیاستهای کشاورزی حزب کمونیست اتحاد شوروی با مخالفت مالکان خردهپا (کولاکها) روبرو شد و دولت بیرحمانه آنان را سرکوب کرد. در عین حال استالین سیاست صنعتی کردن شوروی را پیگیری کرد و در دوران زمامداری او شوروی به قدرت صنعتی بزرگی تبدیل شد.
در سال 1939 در آستانه شروع جنگ جهانی دوم، شوروی پیمان عدم تجاوز با آلمان نازی منعقد کرد ولی در سال 1941 با حمله گسترده آلمان، شوروی نیز وارد جنگ شد. در این جنگ که بطور رسمی "جنگ بزرگ میهنی" نامیده میشد، دولت و حزب و مردم شوروی با مقاومت در برابر ارتش آلمان و فداکاریها و قربانی دادنهای بسیار توانستند جریان جنگ را برگردانند و به خصوص پس از نبرد استالینگراد، نیروهای شوروی در موضع حمله قرار گرفتند. شکست آلمان در سال 1945 که بار اصلی آن بر دوش شوروی بود، این کشور را به یکی از ابرقدرتها تبدیل کرد.
پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد کشمکش و تقابل دو ابرقدرت یعنی آمریکا و شوروی سیاست تمام جهان را طی چهار دهه تحت تأثیر خود داشت. همچنین این تقابل را، تقابل میان سرمایهداری و سوسیالیزم نیز دانستهاند. شوروی در سال 1949 توانست دارای قدرت اتمی شود و به انحصار آمریکا در این زمینه پایان داد.
در سال 1953 بعد از مرگ استالین، جانشینان او به رهبری دستهجمعی پرداختند ولی نهایتا "نیکیتا خروشچف" توانست قدرت را به دست آورد. در سال 1956 خروشچف در کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی کشتارهای استالین را موضوع قرار داده و در جهت تخریب چهرهٔ استالین برآمد. در دوران زمامداری خروشچف بسیاری از سختگیریهای دوره استالین تعدیل شد. بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شدند و به بسیاری که در دوره استالین به عنوان جاسوس و مخالف اعدام شده بودند، اعاده حیثیت شد. همچنین در این دوران قانون تجارت آزاد تا حدی پذیرفته شد که آثار جبرانناپذیری را بر بدنهٔ نظام سوسیالیستی که پشتیبان اقتصاد هدایت شده بود، وارد آورد. این بعدها به سلسله حوادث و رخدادهایی تا فروپاشی شوروی انجامید.
در سال 1957 شوروی با فرستادن ماهواره "اسپوتنیک1" به مدار زمین، عصر فضا را آغاز کرد. شوروی برای اولین بار یوری گاگارین را به فضا فرستاد و پس از چندی با سفینهٔ بی سرنشین خاک کرهٔ ماه را به زمین آورد.
در اوایل دهه 1960 رهبران حزب، خروشچف را برکنار کردند و پس از دورهای رهبری دستهجمعی، لئونید برژنف قدرت را به دست گرفت. در دوره او اصلاحات سیاسی و اجتماعی که در دوره خروشچف آغاز شده بود، به کندی گرایید و تسلط حزب و دولت بر تمام عرصههای سیاسی و اجتماعی تقویت شد.
در دهه 1980 آثار فروپاشی شوروی ظاهر شد و بالاخره در سال 1991 این کشور رسماً منحل شده و به چند کشور دیگر تجزیه شد. کشورهای تشکیلدهنده شوروی پیشین با حفظ استقلال خود در اتحاد کشورهای مشترک المنافع (یا کشورهای مستقل همسود) عضو شدند.
تنها پس از چند سال از این هنگام بود که آثار قوانین تجارت آزاد و کاپیتالیستی و هجوم فرهنگی غرب به ایالتها و کشورهای وابسته به شوروی آشکار شد. فقر همه جا را در بر گرفت و تا امروز هم همچنان این ناحیه از اروپا که معروف به اروپای شرقی است از لحاظ سطح زندگی و دیگر جوانب از کشورهای پیشرفته عقب است.
پس از فروپاشی 15 کشور جدید تاسیس شدند و فدراسیون روسیه وارث حقوقی شوروی شد، این کشورهای جدید در اروپای شرقی عبارتند از: بلاروس، اوکراین، مولداوی، در حاشیه دریای بالتیک: استونی، لتونی، لیتوانی، در قفقاز گرجستان، آذربایجان ارمنستان، در آسیای مرکزی ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان.
چندین مناقشه ارضی حل نشده نیز وجود دارند: جمهوری های برسمیت شناخته نشده پریدنستروییه در مولداوی، قره باغ در آذربایجان و همچنین اوستیای جنوبی و آبخازی در گرجستان که تابستان 2008 از سوی روسیه و نیکاراگوئه برسمیت شناخته شدند و همین سبب قطع روابط دیپلماتیک بین فدراسیون روسیه و گرجستان شد .
مردم ازاشتراك شان درانتخابات آينده كشورهيچ اميدي ندارند
دوراول پروسه ثبت نام راي دهندگان كه ازاول ماه عقرب سال جاري در14 ولايت مركزي وشمال شرقي كشورآغازشده بود به پايان رسيدو دوردوم اين پروسه درده ولايت ديگر، مرکز ، شمال وغرب از15 ماه عقرب سال جاري عملا شروع گرديد.
به گفته مسئولين كميسيون مستقل انتخابات در14 ولايت كشورتعدادثبت نام كننده گان به 900 هزارنفرمي رسد كه 40 فیصد آن ها را زنان تشكيل مي دهند.
كميسيون مستقل انتخابات، پروسه ثبت نام راي دهندگان را در14 ولايت كشورشفاف خوانده وهرگونه تخلف درجريان اين پروسه را ردمي كند.
مردم افغانستان براي دومين باربه منظورتعيین سرنوشت كشور پاي صندوق هاي راي مي روند و ازيك ماه بدين سو پروسه ثبت نام راي دهندگان انتخابات رياست جمهوري، پارلماني وشوراهاي ولايتي دركشورآغازشده و افراد واجد شرايط انتخابات خود را براي شرکت در انتخابات آينده آماده مي سازند.
در همین راستا، تعدادی از شهروندان کابل و دیگر ولایات پیرامون انتخابات ریاست جمهوری آینده به خبرنگار ما نظریات شان را ابراز نمودند.
به عقيده خانم پروين نوري كارمند دولت، تعدادی از مردم افغانستان هنوز با فرهنگ انتخابات آشنائي كامل ندارند.
خانم پروين نوري گفت: قبل از اينكه دولت افغانستان پروسه ثبت نام راي دهندگان انتخابات آينده رياست جمهوري، پارلماني وشوراهاي ولايتي را راه اندازي مي كرد، بايد اول چگونگي انتخابات را به مردم ابلاغ مي نمود، تا مردم درانتخاب شخص مورد نظرشان آشنايي كامل پيدا مي كردند.
به باور خانم پروين، هنوز اكثر مردم كشورازبرگزاري انتخابات آگاهي كامل ندارند، به همين لحاظ مردم افغانستان در انتخابات قبلي سهم ارزنده ای نداشتند و در آينده هم نخواهند داشت.
وي مي گويد: كميسيون مستقل انتخابات درقدم نخست بايد سطح آگاهي مردم عامه رابلند برده، بعداً روند پروسه ثبت نام راي دهندگان انتخابات آينده كشوررابه راه بیاندازد.
جمعه خان يك تن از معلمین شهر كابل مي گويد: خرافات جايگزين عرف وفرهنگ ملي واسلامي مردم افغانستان شده، چنانچه در انتخابات براي زنان ازسوي تعدادی خانواده آن ها به صورت آزدانه حق داده نمي شود كه در انتخابات سهم فعال داشته باشند.
جمعه خان گفت: درصورتی كه حاكميت رئيس جمهور بالاي تمام مردم يك وظیفه است، پس زنان هم حق دارند در انتخاب اشتراك نموده وبه شخص مورد تاييد خويش راي دهند، طوريكه پيامبر اسلام از زن ومرد بيعت مي گرفت.
وي از تمام مردم خواست تا در انتخابات رياست جمهوري، پارلماني وشوراهاي ولايتي كشورسهم فعال گرفته وهمين آرامش نسبي كه درحال حاضرحكم فرما مي باشد ازدست نرود.
داكتر فاضل جوينده ، يك تن ازشهروندان ديگرمي گويد: برگزاري انتخابات، داراي اهميت وارزش بوده و مي تواند كه به صورت شفاف وعلني برگزار گردد، تا حق وحقوق انتخاب شده گان پايمال نشود .
به عقيده وي، كميسيون مستقل انتخابات درحال حاضركاملا طرف دار رئيس جمهورفعلي كشوربوده وبي طرفي شان رادرقبال ملت افغانستان حفظ كرده نمي توانند .
اوخاطرنشان ساخت: درشرايط كنوني كشورتعداد دقيق نفوس و افراد واجد شرايط راي دهي درانتخابات آينده افغانستان معلوم نيست، اما ازسوي حكومت تبلغات وسيعي فضای کشوررا فراگرفته است.
به باور انجینير عبدالرؤف فاروق ، داشتن دولت نا كار آمد بهتر از نداشتن دولت است ، با اين حال مردم افغانستان درشش سال اخيرهمه فعاليت هاي ناكام آقاي حامدكرزي راباگوشت وخون لمس كرده وبه اين نتيجه رسيده اندكه هيچ يك ازشعارهاي دوران كمپاين انتخاباتي خودرابه سرنرسانده است.
عبدالرؤف مي گويد: نه تنها رئيس جمهوردراين مدت در امر كاريابي وازبين بردن فقروگرسنگي دركشورناكام بوده، بلكه نمايندگان كه باصد شعاروگلو پاره كردن درمقابل مردمش به خانه ملت راه يافته اند جزبه فكربدست آوردن معاش گزاف ديگرآرمان دردل ندارند.
اين شهروندكابل خاطرنشان ساخت: نه درانتخابات رياست جمهوري،پارلماني وشوراهاي ولايتي اشتراك كردم ونه درانتخابات آينده شركت مي كنم، بخاطراينكه مقامات شعاري اين كشوربادادن يك پيپ روغن ده كيلويي مردم رافريب داده واز ديدن آن لذت مي برند.
به عقيده غلام علي ، انتخابات آينده افغانستان درحالی برگزار مي شودكه امنيت وجود ندارد ومردم گيرويده فقرو بدبختي شده با مشکلات دست وپنجه نرم مي كنند وازسویي ديگرشبكه هاي تروريستي وحلقات خاصي درصدد ازهم پاشيدن دولت كنوني مي باشند.
غلام علي مي گويد: بانزديك شدن انتخابات همانطوريكه شاهد هستيم وضعيت امنيتي روزبروزدركشور خراب ترمي شود، يك تعداد از مقامات كه از مشكلات مردم بي خبر هستند با شكم پر در پشت ميز اتاق هاي دربسته نشسته وده ها شهروند ساکن درجنوب وجنوب شرق اين كشوردراثرب