تماس با ما
سایت های دیگر
اقتصادی
فرهنگی
سیاسی
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم

 

معامله و مصالحه با طالبان ؛ بازي بدون بازيگر

ملا عمر رهبر گروه طالبان طي نشر يك اعلاميه يي، بحث هاي مربوط به ملاقات سران اين گروه با نماينده گان دولت آقاي كرزي در سعودي و امارات متحده عربي را بشدت رد كرده و تبادله نامه بين وي و شاه سعودي را بي اساس و تبليغات محض دولت و دشمنان دانسته است. گرچه از اول معلوم بود كه طالبان با توجه به دست بالايي كه در صحنه جنگ هاي نظامي كسب كرده و اين ادعا مورد اقرار سران نظامي ناتو و قواي ائتلاف نيز ميباشد، حاضر نخواهند شد تا از عقب سنگر هاي گرم جنگ، بالاي ميز هاي سرد مذاكره و توطئه ها حاضر شوند و موفقيت هاي نظامي شانرا در تعاملات سياسي كه با آن چندان آشنا نيستند، از دست بدهند.در اين اواخر بعد از آنكه رسانه هاي انگليس خبر مذاكرات سه جانبه نماينده گان دولت آقاي كرزي، طالبان و رهبران پاكستان و سعودي را در شهر مقدس مكه به نشر رسانيدند، در محافل سياسي افغانستان و كشور هاي كه انكشافات داخلي ما را از نزديكي ملاحظه دارند؛ گمانه زني هاي زيادي در جهت واقعيت امر و احتمال پيروزي آن رد و بدل گرديد و پيوست به آن آقاي كرزي چندين بار ملا عمر را دعوت به پيوستن به دولت تحت امر خود كرد.

به دنبال آن اين بازار گرم گرديده و چندي قبل آقاي همايون جرير داماد گلبدين حكمتيار سخن از دور ديگر مذاكرات به اصطلاح براي تفاهم بين الافغاني در كابل و دوبي راند و از موافقت طالبان و حزب اسلامي براي اعزام هيئت اطمينان داد؛ همچنان آقاي خليلزاد سفير امريكا در سازمان ملل از آماده گي مذاكره دولت متبوعش با جناح ميانه روي طالبان اطلاع داد.

حال پرسش اينست ؛ در صورتي كه اين ادعاهاي ملا عمر حقيقت داشته و اين گروه هيچ تماس رسمي و غير رسمي، مستقيم و غير مستقيم با دولت آقاي كرزي نداشته باشد، پس اين فضا سازي هاي دولت و بعضي كشورها از جمله انگليس به چه منظوري بوده مي تواند؟

همچنان گرچه عدم موجوديت طالبان ميانه رو طي هفت سال بارها ثابت شده و طالبان هر باري نه تنها زير بار اين مجسمه سازي ها نرفته در عوض شاخه هاي زيتون را نيز شكسته و نشان داده اند كه همه آنها بدون تفكيك و تفريق، يك دست تندرو و غير قابل معامله و مصالحه مي باشند؛ اما غرب چرا از اين موجود مجهول الهويه يا حتي بي هويت دست بردار نيست؟!

پاسخ روشن است، دولت آقاي كرزي از اين تبليغات بلند نمايش حمايت و اعتماد ملي بر دولت خود را دارد و انگليس با اين پروژه، تلاش براي به چالش كشانيدن انتخابات آتيه و مشروعيت دهي به ابزارهاي چون لويه جرگه كه بدون ترديد در ميان بازيگران آن دست بالايي دارد؛ ميباشد. تقاطع منافع اين دو دولت؛ زمينه را براي تبليغات سياسي مهيا كرد كه شكستن اين سكوت توسط رهبري طالبان شايد نقطه ختم بر اين بازي بدون بازيگر باشد. طالبان بدون ترديد يك طرف معامله هستند اما اگر آقاي كرزي كارت هاي دست داشته خود را با تدبير بازي نكند؛ شايد نتيجه معكوس شده و بحران اعتماد دامنه دار تر خواهد شد.


 


نویسنده:احمدانصاف

محترم داکترصاحب فردا سلام

لطفا مطلب ضمیمه را مطابق قانون رسانه ها وبدون سانسور به نشر برسانید .

بااحترام

احمدانصاف

معین جوانان وزارت اطلاعات وفرهنگ

یادداشت اداره:

مقاله زیر بازگوینده نظرنویسنده است که بنا بر خواست وی به نشر رسید.نوید روز به نظریات موافق و مخالف دیگر در زمینه نیز بی توجه نخواهد بود د.

لجاجت تاریخی



بقایای حزب دموکراتیک خلق افغنستان که بیش از بیست وچند سال واندی از پایان سلطه اش برسرزمین ما می گذرد،این روزها سخت در تلاش اندبا استفاده از شرایط موجود وبه رخ کشیدن ناملایماتی که خود عامل اصلی آن می باشند،دوران خونین سلطه ی شان بر کشور مارا طلایی ترین دوران که ملت عاشق بازگشت آن است ،جلوه دهند.آنهاچنان براین امرمصراندکه این روزهاجراات به خرچ داده ودرپی آن هستندتابتاریخ 29نوامبرسال جاری عیسوی از هشتادمین سال تولدببرک کارمل در یکی از شهرهای هالند تجلیل به عمل آورند.در این راستا از طریق سایت های انترنتی شان تبلیغات وسیعی را نیز براه انداخته اند.این امر نگارنده ی این سطور را که دوران مذکوروجفاهای وارد آمده بر ملت رامخصوصا در دوران زمامداری ببرک بیاددارد،بر آن داشت تا با نگارش این سطور پاسخی دهد به لجوجان تاریخ که همانا خلقی ها و پرچمی ها می باشندویادی نماید از خاطرات تلخ جفاهای وارد آمده بر این ملت رنجدیده.

طوری که بر همگان واضح است ببرک کارمل که با لشکر کشی ارتش سرخ بر سرزمین دلاوران ودر شش جدی 1358برکرسی قدرت تکیه زد،یکی از مهره های اصلی ومیکرفون اتحادشوروی وقت در کشور ما بود.او فردی بود ضددین ،ضد فرهنگ ملی و حاضر بود همه چیز را در پای رضایت رهبران شوروی فدا نماید.حاصل حکومت چندساله ی وی و دیگرزمامداران کمونیست در کشور طور خلاصه قرارزیر است:

1-تخریب وازبین رفتن هفتاد فیصد از قریه جات کشور بر اثربمباردمان بمب افگن های روسی.

2-شهادت بیش از سه ملیون از هموطنان مادر اثرکشتار های دسته جمعی رژیم .

3-معلول شدن یک ونیم ملیون نفرازهموطنان ماازاثرسلاح های کاربرده شده توسط رژیم.

4-آواره شدن بیش از پنج ملیون از هموطنان ما به خارج از کشور.

5-وارد آمدن سیصدملیارددالرخسارت بر زیر بناهای اقتصادی کشور.

6-تقویت بنیادگرایی وبه تبع آن بازشدن دست کشورهای خارجی در امور داخلی کشور.

هواداران ببرک این روزها از کدامین افتخارات رهبرشان تجلیل به عمل می آورند؟آیا این یک لجاجت تاریخی مارکسیست ها نیست؟آیا مادران داغ دیده جنایات تره کی ،امین،ببرک ونجیب را از یاد می برند؟اگرمبنابر برگزاری سال تولد دیکتاتورها وخون آشامان تاریخ باشد و این امر معمول گردد فرداشاهد برگزاری جشن تولد نمرود،فرعون،شداد،چنگیز،تیمور،هیتلر،میلوسویچ،کارازدیچ،استالین و دیگران خواهیم بود.

خوب بود اگرروشنفکرنماهای باقیمانده از حزب خلق ،با پوزش خواهی از ملت بزرگوارافغان و تشکر از اینکه آنها را مورد عفوقرارداده بود،به نقدواظهارندامت از گذشته ی شرمناک شان می پرداختند،نه اینکه بنشینند و از ببرک این خودفروخته ی معلوم الحال بخواهند شخصیت بسازند.خیر،ملت بزرگوارآن گاهی که ماشین جنگی شوروی پشت سرتان بود شماراطردکردومطلقه شدید.پس برویدودر کشورهای به قول خودتان امپریالستی بنشینیدوهوس بازگشت دوباره را از سربیرون کنید که سرزمین پاکان نشیمنگاه پلیدان ثبت شده در تاریخ بشر نخواهدبود.


 

هغه انځور چي بحرکي یې ډېری افغانان وژړول

وحید سعیدي

   دافغانستان څخه بحر دمورچل ویب پاڼي یوه لېدونکي او همکار ودې پاڼي ته ددې لاندي انځور په راستولو سره خپله لنډه لیکنه په دې ډول راستولې ده !زموږ سلامونه او نیکي هیلي ومنئ ، خدای دي تاسو تل ددې مورچل په نیولو سره خپلو اسلامي او افغاني دندو کي بریالي ولري .خدای دي وکړي دغه انځور چي زموږ د برېښنالیک په ذریعه ستاسو حضور ته وړاندي کېږي ، په دې ویب سایټ کي یې پرلیکه کړئ .داهغه انځور دی ، چي  ما له یوې ویب پاڼي څخه ترلاسه کړی وو، داهغه وخت وو، چي آمریکايي او افغاني خاصو ځواکونو په شین ډنډ ولسوالۍ کي  ، پرکورنو یرغل وکړ، او هرڅه چي  یې مخي ته ورتلل دخپلو ټوپکو ترخولو به یې جارول ، چي وروسته بیا داڅرګنده شوه ،  په دې بریدونو کي ښکېل افغان او بحرمېشته ځواکونو ټول ملکي او بې ګناه انسانان وژلي وه .مایوازي نوموړی انځور خپل په کمپیوټر کي ذخیره کړ، او دومره یې په کیسه کي نه وم ، خو د وخت په تیرېدو سره ، زما یو ملګر ی دکمپيوټر شاته کښېنستئ ، او خپل برېښنالیک یې چیکاوه ، زه لاړم ترڅو هغه ته چای راوړم، خو کله چي راغلم، د ملګري له سترګو اوښکي بهېدلې ، کله چي ما ورڅخه پوښتنه وکړه ، چي ولي !؟ نوموړي هیڅ راته ونه ویل ، خو زه هم پسي ونه ګرځېدم، دڅه وخت  وروسته ، مي تقریباً څو ملګري مېلمانه وه ، نوموړو ټولو دځان سره د موزیک آلې راوړي وې ، او غوښتل یې چي شوق جوړکړي ، داچي له وطن څخه لیري پراته وو، زړه مو غوښت ترڅو یو موزیک بنډار سره  ، خپله ستړتیا ورکه کړو.

په هرصورت کله ، چي سره کښېنستو، هغه ملګري چي مخکي یې زما له کمپیوټره خپل برېښنالیک چیک کړی وو، دکمپیوټر له حافظې څخه یې نوموړی انځور راخلاص کړ، ملګرو، لا س ته تر زڼي لاندي کښېنستل، او موزیک ورڅخه پاته شو، هر یوه کوشش کوه ، ترڅو یو دبل څخه خپلي اوښکي پټي وساتي ، خو ماته هغه ورځ د خپل لومړني ملګري اوښکي راپه یادشوې ، چي له سترګو یې بهېدلې ،زه پوه شوم ، داچي ما دخپل هېوادد ډېریو بې ګناه وژل شویو انځورنو لیدلي وه ،په همدې خاطر زما له سترګو اوښکي نه بهېدلې ، خو داچي ماتل خپل ځان زړه سختی بللی ، او هیڅکله مي په خپلو افغانانو زړه نه سوځوئ ، نن مي دلومړي ځل لپاره ، ددې انځور لپاره ډېري اوښکي وبهولې .

ددې نه وروسته کومو ملګرو ته چي دغه انځور ایمیل شوی وو، ډېریو په ځوابونو کي راته لیکلي وه ، چي خپل ځانونه یې ډېر ژړولي دي  .

 


 

شمسیه قربانی اسیدپاشی طالبان در افغانستان و سحر و شهین قربانی خشونت در ایران

مدرسه فمینیستی: به گزارش وبلاگ افغان سیتیزن شمسيه دختر دانش آموز افغاني بر اثر اسيدپاشي طالبان به صورتش چشمان خود را از دست داد.

شمسيه مي گويد : براي كساني كه به صورتم اسيد پاشيده اند پيامي دارم كه اگر صد بار ديگر نيز اين عمل را تكرار كنند من هرگز مدرسه و تحصيل را ترك نخواهم كرد همينطور پيامي براي دختران دانش اموز در قندهار و ان اينكه خواهش مي كنم كه هرگز و هرگزمدرسه و يادگيري را ترك نكنيد.

شمسيه در مورد روز حادثه اينطور مي گويد: ساعت 8 صبح در حاليكه با خواهرم به مدرسه مي رفتيم دو مرد موتور سوار به ما نزديك شدند و پرسيدند كه به كجا مي رويم ؟وقتي در جواب گفتيم كه به مدرسه ميرويم يكي از انها اسيد را به صورتم پاشيد و پرسيد: آيا بازهم به مدرسه خواهي رفت ؟

شمسيه مي گويد مردان حاضر در صحنه هيچ اقدامي در جهت حمايت از وي نكردند حتي نيروهاي پليس كه در نزديكي محل حادثه قرار داشته اند نيز اقدامي نكرده اند. شمسيه پس از انتقال به خانه توسط مادرش به بيمارستان منتقل مي شود.

اما خشونت علیه زنان در همه جای دنیا گسترده است. در ایران نیز بر اساس گزارش سایت زنان آذرمهر طی ماه گذشته در بخش هاي مختلف اورامانات استان كرمانشاه سه‌ زن كرد دست به خودكشي زدند. طبق آخرين خبرها دختري 16 ساله به نام "سحر رئوفي" اهل شهرستان پاوه و همچنين دختر ديگري به نام "فاطمه عباس منش" اهل جوانرود به دليل مشكلات خانوادگي دست به خودسوزي زده و هر دو در پي بالا بودن درصد سوختگي جانشان را از دست دادند.

همچنين اوايل همين ماه در شهرستان ثلاث باباجاني زني به نام "سيران رحيمي" 24 ساله كه يك هفته بیشتر از ازدواجش نمي گذشت به علت اختلاف با شوهرش اقدام به خودسوزي کرده‌ و وي نيز جانش را از دست داد.

 


کرزي در دام بيچاره گي

 

سخنان هفته گذشته رئيس جمهور كه به مناسب روز جهاني مبارزه با فساد اداري ايراد گرديد؛ حاوي پيام هاي ديگري نيز بود. ايشان با اشاراتي که به رويداد ها و مسايل مختلف از جمله فساد گسترده در داخل نظام داشت، غير مستقيم از گير ماندن در دام عجيب بيچاره گي نيز سخن گفت.
وي از يک طرف دولت و مردان آنرا بخاطر غرق بودن در فساد و اختلاس گسترده سرزنش کرد و وعده آغاز مبارزه با فساد را از رياست جمهوري داد ، اما از طرف ديگر با جابجايي هاي اخير در قدرت نشان ميدهد که اراده يي متزلزلي براي اصلاح امور داشته و تنها براي دوام حاکميت خود با تيم کاملاً بدنام و ناکارآمد خود تاکيد دارد.

منصوب کردن آقاي جگدلگ به عنوان وزير دولت در امور پارلماني و انتصاب والي دو تابعيته براي كندهار كه بيشتر بخاطر رضايت كشور كانادا صورت گرفته تا ضرورت مردم؛ آغاز به كار وزير جديد سرحدات قبل از اخذ راي اعتماد از مجلس نماينده گان؛ خود نماينده گي از بيچاره گي کرزي براي ادامه حيات دولتش دارد.

اين جابه جاي ها به وضوح نشان داد که با تاکيد بر سياست تمرکز قدرت در چهار سال گذشته؛ انتخابات آتيه رياست جمهوري فشار مضاعف ديگري است كه نصب انديوالان را در كرسي هاي حساس لازمي ميكند. همچنان كساني كه تا ديروز براي توصل به قدرت، توسل به هر حربه ميكردند؛ حال شايد حاضر نيستند در کنار دسترخوان خالي دولت بنشينند و از آن لقمه يي براي هضم بردارند؛ هر چند اين پايان داستان غم انگيز رئيس جمهور نخواهد بود.

در عين حال چون براي رئيس جمهور کارا ساختن دولت و رهايي از بار فساد ديگر متصور نيست ، بنا تنها به زمينه سازي براي ادامه قدرت در آينده عطف توجه شده؛ چون وقتي در هفت سال گذشته کاري انجام نشده است؛ مطمئناً در شش ماه باقي مانده از دوران رياست جمهوري چيزي به نفع شهروندان افغان تغيير نخواهد کرد. نظام دولتي حال تبديل به گليم پوسيده يي شده که از هر گوشه يي آن برداريد، پاره شده و از هم ميپاشد و با هيچ نخ و سوزني نميتوان آنرا رفو کرد.

شايد براي آقاي کرزي بدتر از اين نميشود که جبهه ملي براي پذيرفتن عضويت اش، شرط ميگذارد، هر چند تا حال ايشان رسماً تقاضاي عضويت اين نهاد سياسي را نکرده است. در همين حال جبهه در همان آغاز کار حدود دو سال قبل از سوي کرزي متهم به داشتن ارتباطات غير قانوني با حلقات بيرون از افغانستان شد ه بود و معلوم ميگردد آقاي كرزي در حال پس گرفتن حرف خود در رابطه به وسيله خارجي بودن جبهه ميباشد.

در آن بيانيه آقاي رئيس جمهور با سر کردن موارد زيادي از جمله نشانه گيري بسوي دوستان بين المللي بخصوص امريکا و اعتراف به ناکامي آنها در امر مبارزه با تروريزم ، ملامت کردن مديران نظام، اجازه دادن به ماموران پائين رتبه براي گرفتن رشوه، هشدار به نيروهاي خارجي و تاکيد بر رعايت فرهنگ افغاني، در واقع بهترين موقع کمپاين خود را داشت.

هر چند اين کمپاين با اشکال گوناگون با استفاده از امکانات دولتي و پولهاي کمکي آغاز گرديده است؛ اما مهم ترين عنصر کسب همدرد مردم ميباشد. رئيس جمهور کرزي با برجسته کردن درد هاي مردم و نوع نشان دادن همدردي خود با آنان ؛ قطعا در پي شکار همدردي و شايد هم همسويي شهروندان افغان بود .

اما چه چيزي ميتواند ظاهراً مقبوليت از دسته رفته يي رئيس جمهور را باز گرداند؟ پرداختن به درد مشترک و گذاشتن انگشت بر ناهنجاري هاي مشترک مردم افغانستان.

اگر رئيس جمهور ميخواهد اعتماد از دست رفته يي خود را در نزد شهروندان افغان دوباره بدست آورد؛ بهترين راه قرباني دادن است. اين قرباني طوريست که بايد در قدم نخست مبارزه و بازخواست را از اعضاي خانواده ؛ بعد دوستان و در قدم سوم همکاران نزديک خود آغاز کند؛ در غير آن به قول خودش، " همين خرک است و همين درک".


دموکراسى معکوس

 به قلم: شيبلي تلهمي‌

ترجمه: نسرين سياست‌هاي ايالا‌ت متحده در راستاي ايجاد دموكراسي در جهان و به ويژه در منطقه آسيا و خاورميانه نه چندان مثمرثمر واقع نشد چراكه هنوز شاهد عدم ثبات در مناطقي چون لبنان، فلسطين و عراق هستيم. وضعيت در عراق هنوز هم با وجود استقرار شمار زيادي از نيروهاي آمريكا در كشور به ثبات كافي دست نيافته است و هنوز هم روزانه شاهد كشته شدن شمار زيادي از مردم اين كشور هستيم. مردمي‌كه به گونه‌اي قرباني سياست غلط ايالا‌ت متحده قرار گرفته‌اند. اين در حالي است كه در كشورهاي ديگر منطقه نيز شاهد درگيري‌هاي متفاوت ديگري هستيم. عده‌اي بر اين عقيده‌اند كه اكنون وضعيت كشورهايي چون عربستان سعودي و يا مصر خيلي خطرناك‌تر از كشورهايي چون لبنان، عراق و حتي فلسطين است. به عقيده اين گروه وضعيت عملكرد بر طبق اصول دموكراتيك در اين مناطق بسيار وحشتناك جلوه مي‌كند. وضعيتي كه در آينده‌اي نه چندان دور شاهد بروز عوارض و نتايج منفي گسترده آن خواهيم بود. در حالي كه ايالا‌ت متحده مدام سخن از دموكراسي و عملكرد بر طبق اصول و قوانين دموكراتيك در عراق مي‌زند و اسرائيلي را در كنار خود دارد كه كاملا‌ مخالف آنچه كه دولتمردان ايالا‌ت متحده در جهان تظاهر مي‌كنند، عمل مي‌كند. امنيت در منطقه به صورت كامل از بين‌رفته است و حتي در اين ميان ايالا‌ت متحده نه تنها موفق نشده است چهره مثبتي را از خود برجاي بگذارد بلكه حتي به عامل خشم جهاني تبديل شده است. آمارها و داده‌هاي كسب‌شده بسيار جالب به نظر مي‌رسند. طبق آماري كه در سال 2003 ميلا‌دي گرفته شد اكثر كشورهاي عرب معتقدند دموكراسي در خاورميانه اكنون به ميزان بسيار كمتري در مقايسه با زمان قبل از حمله ايالا‌ت متحده به عراق نزول كرده است. به عقيده اين گروه اقدامات ايالا‌ت متحده در راستاي ايجاد دموكراسي در منطقه نه تنها مفيد نبود بلكه وضعيت منطقه را به بدتر از آنچه كه بود نيز تبديل كرد. اين در حالي است كه در ميان آمار به تفكر جالبي از اعراب نيز مي‌رسيم. عده زيادي از مردان كشورهاي عربي بر اين عقيده‌اند آنچه كه عملكرد آمريكا را با خود به همراه داشت، ايجاد دموكراسي در حد تنها 10 درصد در كل منطقه است. وضعيتي كه اكنون در آن به سر مي‌بريم.


 

ازدیاد عساکر امریکایی یا افزون شدن مصیبت در افغانستان

....وقتی ما به چند سال گذشته نگاه میکنیم میبینیم انکه بنام طبیب ببالین ما امد خود منبع امراض گردید ، خود سبب شد تا مریضی که وعده مداوا را گرفته بود بیمار تر و رنجور تر شود....
حمید عطا ا دم


درین اواخر صحبت های جدی پیرامون ازدیاد عساکر امریکایی در افغانستان صورت گرفته و وعده هایی درین زمینه داده شده است.

دلیلی که در این مورد اورده میشود کمک کردن به مردم افغانستان و تسریع در روند استقرار و امنیت در کشور است که بخصوص درین دو- سه سال اخیر خرابتر گردیده است.
این استدلال در ظاهر چیزی است که انسان را و بویژه یک هموطن افغان را ذوق زده میسازد ، افق ارامش را در کرانه های دور زندگی اش ترسیم میدارد ، و اگر مسائل دیگری در میان نباشد شهروندان افغان را وامیدارد تا مراتب امتنان و شکران قلبی شان را از این عساکر و آمرین شان که بخاطر زندگی ما زندگی خودشان را در گرو مرگ گذاشته اند ، ابراز دارند.
شاید هم عده ساده از دلان این امنیت و ارامش مفقود را پیوست در ورای گرد و غبار همین عساکر تازه وارد تصورکنند.

امید استقرار و امنیت برای کشوری که سالها است از استشمام رائحه ان محروم بوده است ، چیزی است خیلی خوشایند و وعده هایکه درین راه داده میشود همه اش جذاب و دلکش بوده ، اما ...
اما ایا واقعیت ها هم همین وعده و قول و قرارها را تأئید میکند؟.

بعد از سرابی که اندکی قبل از سقوط طالبان بمردم افغانستان نشان داده شد اکثریت مردم به این باور بودند که دیگر شب و روزهای سیاه بد بختی ، خفت و در بدری به پایان نزدیک شده است. همای خوشبختی سوار بر بالهای
B52 و در امتداد خطوط نورانی مرمی های عساکر تازه وارد بر قله های کوهپایه های کشور ما خواهد نشست. انگاه ارامش خواهد بود ، کار و زحمت برای ابادانی خواهد بود، راحت و گشایش در زندگی خواهد امد ، دیموکراسی با وقار و دبدبه خاصش بلاخره بکشورما وارد خواهد گردید، و ان خوابهای اشفته که از بهار سال 1357 خور شیدی بر مردم ما سیطره داشت دیگر تمام خواهد شد ....

مقدمات همه انجام شد، حکومت روستایی منش طالبان سقوط کرد. برای مدت کمی مردم احساس بجا شدن ان وعده ها را کردند ولی بعد از مدتی دیده شد که نه !، انچه بما داده شده است همه اش سکه ناچل، همه اش زیورات قلابی و وعده های نوشته شده بر روی یخ بوده است. و بلاخره نتیجه خلاف همه توقعات و خواستهای اکثریت مردم ما بدر آمد.
غول مرگ های نا بهنگام دروازه های مردم را از شهر ها تا دره های دور و عمیق کوبید. زن ، کودک و پیر مارا بکام خود فرو برد. امنیت نسبی این تنها متاع موجود در دوره طالبان را نیز باخود بیغما برد.

وقتی ما به چند سال گذشته نگاه میکنیم میبینیم انکه بنام طبیب ببالین ما امد خود منبع امراض گردید ، خود سبب شد تا مریضی که وعده مداوا را گرفته بود بیمار تر و رنجور تر شود.
عساکری ( بخصوص عساکر امریکایی) که برای حمایه مردم عامه ما امده بودند خود شروع کردند به تجاوز برحریم، مقدسات ، حیات و آبروی مردم ما. قتل های خیلی وحشیانه که در حق مردم عامه ما توسط این عساکر صورت گرفت مردم را روز تا روز از این عساکر و امرین شان دور تر تا سرحد ضدیت با ایشان کشانید. در اوائل قتل هایی را که توسط این عساکر انجام میشد با بهانه های مختلفی رویه مالی میکردند و توسط وسائل اطلاعات جمعی بخورد مردم میدادند. اما این وقایع انقدر زیاد شد که پنهان کردن ان دیگر ناممکن گردید، لذا شروع به ابراز تأسف بر قتل بیگناهان کردند بدون اینکه پیامد های دیگری ازین قتل ها را بگردن گیرند. معامله عساکر امریکایی با مردم ما مبتنی بر تحقیر و توهین بوده کوچکترین حرکت در مقابلشان باعث کشیده شدن ماشه های تفنگشان بر مردم میگردد، تجمعات عروسی، خیرات، ماتم داری سبب بحرکت افتیدن طیاره های بم افگن شان میگردد تا عروسی را بماتم و ماتم را به مصیبت عامه بدل کنند. هیچ کسی حتی در خانه خود نمیتواند از تیرس مرمی تفنگ و دندان و چنگال سگهای شان در امان باشد.
این عساکر که در هاله از تقدس قوت و برتری جهانی پوشیده اند از هر نوع پیگرد قانونی هم معاف ساخته شده اند ، در قاموس این عساکر مفاهیم دیموکراسی جایی ندارد مگر خواست خودشان، دیکتاتوری همراه با خشونت و تکبر درشت ترین متاعی است که با خود دارند. حتی رئیس دولت میزبان نیز عاجز تر از این است که بتواند در حق این حق کشی ها و زور گوییها در برابر مردم بیگناه کاری بتواند کرد.



ما امروز کشوری داریم که در سال هشتم مداخله این عساکر، از نگاه امنیت و اطمینان، هموطنان ما نسبت به سالهای اول مداخله شان بی اعتماد تر و نا راض تر شده اند ، صفوف معارضین دولت و در مجموع نظام موجود عریض و طویل تر معلوم میشود. دلگرمی عده از هموطنان با احساس ما که بخاطر سرمایه گذاری و دوران اقتصاد در کشور دست بفعالیت های اقتصادی خورد و بزرگی زده بودند به دلسردی و یأس مبدل شده است. فرهنگ چپاول مال عامه و پروژه های انکشافی شایع تر گردیده است گراف جرم و جنایت بالاتر رفته است و بد تر از همه اینکه مرز بندی های زبانی ، مذهبی، سمتی، قومی و نژادی بلند تر شده است.
اینها اگر تنها چیزی را ثابت کند همانا بدرد نخوری این قوات را برای مردم ما و کشورما در شکل موجودش ثابت خواهد کرد. این عساکر ( امریکایی) با کارهای نا شایست خود در حقیقت به یک منبع بی امنیتی و انتشار نارضایتی در بین مردم ما که نهایتا بقوت مخالفین دولت می انجامد ، مبدل گردیده است .

در چنین شرایط و حالتی اگر ما تصور ازدیاد اینگونه عساکر را در کشور خود داشته باشیم باید انتظار بد بختی های بیشتر و بد تر شدن وضعیت را در تمام نواحی ان برای مردم و کشور خود هم داشته باشیم. و بلاخره مردم ما در میان پتک مخالفین دولت و سندان قوت های امریکایی بیشتر کوبیده خواهند شد.

شاید هدف قوت های امریکایی هم همین باشد؟ ؛ عدم استقرار وضعیت در افغانستان و احتمالا دیگر نقاط مشخص در این سوی زمین، زمینی که تا هنوز هم خدارا شکر گرد و کلوله باقی مانده است!.


مردان افغاني، سرشاخه شركت هرمي

گروه حوادث: 6 مرد افغاني كه با فريب شهروندان تهراني آنها را به شركت هرمي گلدكوئيست مي‌كشاندند و با دريافت مبالغ هنگفتي از طعمه‌هايشان كلاهبرداري‌ مي‌كردند، دستگير شدند
 
مدتي قبل مرد جواني به كلانتري 127 نارمك رفت و از يك تبعه افغاني به اتهام كلاهبرداري شكايت كرد.  اين مرد به ماموران گفت: مدتي قبل درحالي‌كه به‌دنبال كار مي‌گشتم، با يك مؤسسه كاريابي كه يك جوان افغاني آن را اداره مي‌كرد، آشنا شدم.

اين جوان افغاني مدعي بود در شركتي كار مي‌كند كه يك مرد آمريكايي مسئول آن است و در صورت عضويت در اين شركت مي‌توانم به سود زيادي دست پيدا كنم.

من كه فريب وعده‌هاي اين مرد را خورده بودم، يك ميليون و 500 هزار تومان براي عضويت در اين شركت به او پرداخت كردم اما بعد از مدتي متوجه شدم فريب اعضاي يك شركت هرمي را خورده‌ام و از سودي كه جوان افغاني وعده داده بود، خبري نيست.

با اظهارات مرد شاكي، ماجرا به قاضي محمدزاده - بازپرس شعبه اول دادسراي ويژه قاچاق كالا و ارز تهران - گزارش شد و به دستور او، ماموران جست‌وجو براي دستگيري سرشاخه‌هاي اين شركت هرمي را آغاز كردند.

مدتي بعد ماموران دريافتند اعضاي اصلي اين شركت هرمي 6 مرد افغاني و 3جوان ايراني هستند كه با راه‌اندازي دفتري در شرق تهران، طعمه‌هاي خود را شناسايي مي‌كنند و به شركت هرمي گلدكوئيست مي‌كشانند.

به اين ترتيب دستور بازداشت متهمان صادر شد و ماموران با ورود به دفتر آنها، تمامي متهمان را دستگير و در بازرسي از اين محل، تعدادي رايانه‌ و جزوه‌هاي آموزشي مربوط به شركت هرمي گلدكوئيست كشف و ضبط كردند.

صبح ديروز وقتي متهمان مقابل بازپرس محمدزاده قرار گرفتند، سرشاخه اصلي اين شركت هرمي كه يك جوان افغاني است با اعتراف به عضو‌گيري و فريب افراد جوياي كار گفت:6 ماه است كه در اين شركت هرمي فعاليت دارم، مسئول اصلي اين شركت هرمي يك تبعه آمريكايي است كه با فروش اجناسي از قبيل گوشي ماهواره‌اي، سكه‌طلا، ساعت و تور مسافرتي، جوانان جوياي كار را به اين شركت مي‌كشاند.

تحقيقات ادامه دارد

بازپرس محمدزاده با بيان اين خبر گفت: بررسي‌ها نشان مي‌دهد تمامي اتباع افغاني كه اعضاي اصلي اين شركت هرمي هستند، مجوز اقامتشان باطل شده و آنها به‌صورت غيرقانوني در كشور فعاليت مي‌كردند.

وي با بيان اينكه هم‌اكنون 4 متهم اصلي اين پرونده راهي زندان شده‌اند، افزود: بررسي‌هاي تخصصي درخصوص اين ماجرا ادامه دارد.


مرزهاي بنيادگرايي



باور برخي از متفكران، پدپده بنيادگرايي به خصوص در دنياي اسلام، پديده‌اي مدرن است و نبايد ريشه‌هاي آن را در جهان سنت جست‌وجو كرد.

اگر منظور از مدرن بودن بنيادگرايي اين است كه اين پديده در تاريخ دنياي اسلام بي‌سابقه بوده و همزمان با فراگيرشدن مدرنيسم در سطح جهان، ظهور يافته است، چنين تعريفي شايد تا اندازه‌اي پذيرفتني باشد.



همچنين اگر منظور از مدرن بودن بنيادگرايي آن است كه بنيادگرايان مردمي سنتي نيستند و از ابزارهاي مدرن براي تحقق اهداف خود بهره مي‌گيرند، چنين تعريفي، قابل پذيرش است.

اما اگر منظور از مدرن‌بودن بنيادگرايي، سازگاري آن با ارزش‌هاي عصر روشنگري باشد، بدين معنا بنيادگرايي به هيچ روي مدرن نيست، بلكه معكوس آن است.



در واقع، آنچه برخي از متفكران را درباره ماهيت بنيادگرايي به راه خطا مي‌كشاند، مرزهاي مبهم بين اين پديده با سنت‌گرايي از يك‌سو و نوانديشي ديني از سوي ديگر است.



تا همين چند سال پيش، بسياري از فعالان سياسي در ايران، چندان مرزي بين سنت‌گرايي و بنيادگرايي قائل نبودند و هر دو را در يك كفه ترازو مي‌گذاشتند. در عين حال، تا پيش از انقلاب بهمن 57 بنيادگرايي به عنوان هويتي مستقل به رسميت شناخته نمي‌شد و بخشي از نوگرايي يا به عبارتي بيداري اسلامي تلقي مي‌شد.



امروزه اما مرزهاي بنيادگرايي با سنت‌گرايي و نيز نوگرايي ديني تا اندازه‌اي روشن شده است. البته اين روشنايي، ناشي از تلاش فكري و نظري طرفداران هر يك از سه نحله فوق نبوده است، بلكه سيره عملي هر يك از آنها، سبب مرزبندي و جدايي بين‌شان شده است.



اگر پيش از انقلاب، رهبران بنيادگرايي در جهان اسلام مورد تكريم و تجليل چهره‌هاي شاخص نوگرايي ديني قرار مي‌گرفتند، امروزه كمتر نوگراي ديني يافت مي‌شود كه حاضر به تجليل از پيشگامان بنيادگرايي در جهان اسلام باشد.

اين به معناي آن است كه صف بنيادگرايي از نوگرايي جدا شده است و اين جدايي نيازمند نظريه‌پردازي تازه است از سوي نوانديشان ديني است.

در مقابل، سنت‌گرايان كه از چند دهه پيش با بنيادگرايي به طور علني درگير بودند، در سال‌هاي اخير گرايش بيشتري به سمت آن پيدا كرده‌اند و اين نكته نشان مي‌دهد كه اگر سنت‌گرايان زيست – جهان خود را در دنياي رو به تحول تعريف نكنند، در بنيادگرايي جذب و ادغام خواهند شد.



آنچه مي‌تواند سنت‌گرايان را در جهت ادغام آنان در بنيادگرايي شتاب دهد، همانا ترس سنت‌گرايان از نوگرايي ديني است كه تصور مي‌كنند در غايت خود جايي براي دين سنتي باقي نخواهد گذاشت.

اين اما در حالي است كه بنيادگرايي بزرگترين تهديد عليه سنت‌گرايي است و آن را به طرزي ديالكتيكي، نابود و منهدم مي‌كند.



ناگفته نماند كه خاستگاه بنيادگرايي، سنت است و به نظر مي‌رسد كه اصولا بنيادگرايي براي حفظ سنت و احياي آن در مقابل هجوم مدرنيته ظهور كرده است. اما بنيادگرايي به محض آنكه شكل مي‌گيرد و عمل مي‌كند، در نخستين گام خود سنت و نهادها و ارزش‌هاي آن را قرباني مي‌كند.



به سخن ديگر، بنيادگرايي براي حفظ سنت، خود را در مقابل مدرنيته و ارزش‌ها و توانايي‌هاي مادي و فرهنگي آن مي‌يابد و با آن درگير مي‌شود. طرف قدرتمند در اين درگيري، بدون شك مدرنيته است كه به باور هگل، مجموعه قواي هستي در جهت استقرار آن حركت مي‌كنند.



در مواجهه با چنين قدرت قدري، بنيادگرايان در نخستين گام ابزارها و نهادهاي سنتي را ناكارآمد مي‌بينند و به سرعت به فكر دستيابي به ابزارهاي مدرن و نهادهاي تازه مي‌افتند.



مشكل اصلي اما هنگامي پيش مي‌آيد كه بنيادگرايان، دستگاه ارزشي و اخلاقي سنت را نيز در درگيري خود با مدرنيته بسيار دست و پا گير مي‌يابند و با توجيهات خاص خود، عدول از آن ارزش‌ها و اخلاقيات را مجاز مي‌شمرند.



بدين ترتيب، بنيادگرايان، ضمن تمسك شديد شخصي به برخي از ظواهر شرعي و سنتي، نظام ارزشي سنتي را كه مانعي در راه افراط‌گرايي و رفتارهاي غير انساني است، به حاشيه مي‌رانند و آن را تابعي از ملزومات جنگ خود با مدرنيته مي‌كنند.



بر اين اساس، بنيادگرايي به سرعت از هرگونه ارزش اخلاقي تهي و به نيرويي به غايت بيرحم و بي‌اصول تبديل مي‌شود.



يكي از وجوه اين بيرحمي، جايز شمردن قتل و كشتار غير نظاميان و مردم بي‌گناهي است كه از معركه درگيري بنيادگرايان با دشمنان آنان دورند، اما قتل عام آنان علامت قدرت تخريب بنيادگرايان و ضعف طرف مقابل آنها محسوب مي‌شود.



وقتي كه قتل يك انسان بي‌گناه كه در نظام ارزشي سنتي حرمتي در حد كشتار تمام انسان‌ها دارد، مجاز شود، طبيعي است كه دروغ،‌ غيبت، تهمت و ديگر عناصر نظام اخلاقي سنتي نيز به بهانه مقابله با دشمن، عادي شود و به صورت رفتاري معمول درآيد.



در واقع، در اين نقطه است كه سنت به كلي تخريب مي‌شود چرا كه اهميت سنت به نظام اخلاقي و قواعد ارزشي و اصولي آن است و در صورت انهدام آنها، چيزي از سنت واقعي باقي نمي‌ماند مگر آنچه به كار بنيادگرايان براي توجيه اعمال ضد انساني‌شان آيد!



سنت‌گرايان براي مصون ماندن از چنين آفتي، بايد زيست – جهان خود را در دل دنياي مدرن به گونه‌اي مسالمتآاميز ايجاد كنند و به حدود نفوذ خود قانع باشند، در غير اين صورت، بلندپروازي آنها براي حفظ و بسط سنت در همه شئون جامعه، آنها را به راه بنيادگرايي مي‌كشاند؛ راهي كه عاقبتش نابودي نظام اخلاقي سنتي و هموار شدن راه هجوم سطحي‌ترين شكل مدرنيته است.



در حقيقت، بنيادگرايي با نابودي اركان سنت، عليه خويش نيز عمل مي‌كند. بدين معنا كه جرياني كه در ابتدا، هدفش حفظ ميراث‌هاي سنتي در مقابل مدرنيته است، با نابودي ناخواسته سنت، راه را بر شبه مدرنيسمي مبتذل باز مي‌كند.



خطر بينادگرايي براي نوگرايي ديني اما كمتر از خطرش براي سنت‌گرايي نيست. نوگرايان كه در انديشه آميزش مطلوب نظام اخلاقي سنت با دستاوردهاي حقوق بشري مدرنيته‌اند، زمينه كار خود را به دليل رفتار به‌غايت خشن بنيادگرايي كه در هر حال به نام دين و به اسم سنت صورت مي‌گيرد، از دست مي‌دهند و مخاطبان از آنها فراري مي‌شوند.



به جز اين، بنيادگرايان اصولا ميانه‌اي با نوگرايي ديني به خصوص از نوع معتدل آن كه همزيستي با دنياي مدرن را ترويج مي‌كند، ندارند و هر جا كه نوگرايان در قالب رقيب آنان ظاهر شوند، از نابودي آنها نيز دريغ نمي‌كنند.



براي كاهش خطر بنيادگرايي در جهان اسلام، شايد اتحاد تاكتيكي نوگرايي و سنت‌گرايي اجتناب‌ناپذير باشد، زيرا هر چه باشد، اين دو نحله به رغم اختلاف‌هاي بنيادي خود، مشي معتدل دارند و به ويژه از ارتكاب جنايت تحت عناوين مقدس متنفر و روي گردانند.


اين اتحاد اما در جايي معمولا شانس بيشتري براي عملي شدن دارد كه جنايات روزمره بنيادگرايان، عرصه را بر زندگي مردم عادي تنگ كرده باشد، در جاهايي نظير عراق، پاكستان و افغانستان.



در ساير نقاط جهان اسلام، اما بنيادگرايي همچنان براي سنت‌گرايان جاذبه دارد و نوگرايان نيز از فضاي لازم براي مقابله با آنان برخوردار نيستند. از اين رو، جهان اسلام تا هنگامي كه خطر بنيادگرايي را پشت سر نگذارد، سر سلامت به بالين نخواهد گذاشت.
 


 

 

همسايگان افغانستان در پاريس گردهم آمدند

نمايندگان بلند پايه کشورهاي همسايه افغانستان به همراه فرستادگاني از امريکا و اروپا به منظور گفت وگو درباره راه هاي برون رفت از جنگي که به نظر مي رسد حالت پايدار در کشور پيدا کرده است ، روز يکشنبه در پاريس گردهم آمدند.  

به گزارش خبرگزاري فرانسه، مقامات فرانسه هدف از برگزاري اين نشست را ، تشويق کشورهاي همسايه به ايفاي نقشي فعالتر در حمايت از تلاش هاي کابل براي به دست گرفتن کنترول امور کشور اعلام کردند.
به گزارش فرانس پرس ، از نکات قابل توجه اين نشست ، گردهم آمدن مقامات ارشد کشورهايي است که خود به نوعي با يکديگر در حال منازعه و مناقشه اند . به عنوان مثال ، در حالي که هند و پاکستان همچنان بر سر حملات ماه گذشته بمبئي جدال دارند، نشست پاريس ، "شاه مسعود قريشي" وزير خارجه پاکستان را در يک سالن و در کنار "اناند شارما" معاون وزير خارجه هند قرار مي دهد.
اين گزارش افزود: "ريچارد باوچر" مدير عمومی  امور جنوب آسياي وزارت خارجه امريکا در اين نشست پشت ميزي مي نشيند که "منوچهر متکي" وزير خارجه ايران نيز آن سوي آن خواهد نشست.
فرانس پرس همچنين خاطر نشان کرد که هرچند به نظر مي رسد روابط ايران و فرانسه پس از انتقاد هفته پيش "نيکلا سارکوزي" رئيس جمهوري اين کشور از تهديدهاي تهران عليه اسرائيل رو به سردي گراييد اما، به اعتقاد تحليلگران ، نشست روز يکشنبه نشان مي دهد که طرفين همچنان براي مذاکره درباره مسايل منطقه اي آماده اند.
فرانسه اين نشست را ادامه روند کنفرانس ماه جون در پاريس مي داند که کشورهاي شرکت کننده در آن وعده کمکي
20ميليارد يورويي را براي برنامه بازسازي کشور دادند.
کنفرانس جون خواستار مشارکت بيشترمردم افغانستان در برقراري ثبات در کشور شد، منطقه يي که
70هزار نيروي خارجي تحت قوماندانی سازمان پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) و امريکا تحت عنوان مبارزه با طالبان و افراطيون در آن مستقرند.
نمايندگان کشورهاي چين ، ايران، پاکستان ، تاجيکستان، ترکمنستان ، ازبکستان ، هند، انگليس ، روسيه ، امريکا، ايتاليا و آلمان و نيز "کي ايد" فرستاده سازمان ملل در افغانستان ، "خاوير سولانا" مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا و "بنيتا فررو والدنر" کميسر امور خارجي اين اتحاديه در اين نشست يک روزه در پاريس حضور دارشتند.

گرچه نتایج مشرح این نشست هنوز واضح نیست اما یک نکته از قبل روشن است که جنگ در افغانستان به گونه ای که هست باقی می ماند و طرفین در گیر جنگ نیز همچنان مورد حمایت بیدریغ علاقمندان آن باقی خواهند ماند.

فرانسه گرچه تا کنون در حلقه تار عنکبوتی امریکا  در رابطه به افغانستان در گیر نشده است ولی از آنجایی که آلمان باتدویر جلسه بن و عواقب آن بینی  اروپا را در رابطه به حل مساله افغانستان برید،می خواهد حال با این گونه نشست ها یک بینی خمیری دیگری تولید نماید.دغیر آن تا زمانی پاکستان وایران در کنار افغانستان به حیث همسایه با افغانستان وجود دارند و امریکا و کشور های متحد  به  حل مساله ایران و پاکستان بذل توجه نکنند افغانستان  دستر نا آرام حوادث در منطقه خواهد بود.

 


 

آن‌سوي جنگ و اسلحه

سال‌هاست كه تا نام افغانستان را مي‌شنويم، به ياد جنگ، خرابي و آوارگي مي‌افتيم؛
 
و به ندرت يادمان مي‌آيد كه زماني مردم اين كشور، فرهنگي غني داشته‌اند، فرهنگي كه در طول اين سال‌ها گنجينه‌‌هاي بي‌شماري را در دل خودش پنهان كرده؛ گنجينه‌هايي معنوي و مادي.

يكي از اين گنجينه‌‌ها، مجموعه‌اي است از بهترين آثار دوران باستان كه اسكندر، زماني كه به ايران حمله كرده، با خودش به اين منطقه آورده.

اين مجموعه را آثار با ارزش باكتريايي*، شمش‌هايي تزييني و اسلحه‌هايي از طلا و جواهراتي با شكوه تشكيل مي‌دادند. اين آثار در تمام اين سال‌ها در موزه ملي افغانستان نگه داري مي‌شدند، اما كشوري كه مجبور است تمام نيروي خودش را صرف جنگ كند، نمي‌تواند آن طور كه بايد از آثار ارزشمندي كه دارد، نگه داري كند و عجيب نيست كه سال 1993 ميلادي، مسئولان فرهنگي كشور افغانستان متوجه شدند كه 70 درصد از اشياي گران‌قيمت و ارزشمند موزه ملي اين كشور به غارت رفته و اشياي عتيقه زيادي هم به صورت قاچاق از كشور خارج شده‌است.

سال 2005 ميلادي تعداد زيادي از اشياي ارزشمندي كه متعلق به افغانستان بودند، در خارج از اين كشور توقيف شدند؛ در ميان اين اشيا ، صدها قطعه جواهر، سرهاي تبر، مجسمه‌هاي سنگي، اشياي تزييني كه از طلا ساخته شده بودند، تكه‌هاي مربوط به بازي‌هاي مختلف (مثل مهره‌هاي شطرنج) از جنس عاج، ظرف‌هاي سفالين، مهر‌هاي برنزي و وسايل باستاني ديگر ديده مي‌شدند.

اتفاقي كه براي گنجينه‌هاي افغانستان افتاده، يكي از بزرگ‌ترين غارت‌هاي دوران مدرن به حساب مي‌آيدحالا كه مسئولان افغانستان فرصت رسيدگي به مسائل فرهنگي اين كشور را پيدا كرده‌اند، تصميم گرفته‌اند اين اتفاق ناگوار را جبران كنند. آنها براي رسيدن به اين هدف كاملاً برنامه‌ريزي و برنامه‌شان را به سه بخش تقسيم كرده‌اند: بخش اول اين برنامه، ساخت تعداد بيشتري موزه است تا آثار ارزشمند بيشتري در شرايط مناسب‌تر نگه داري شوند؛ بخش دوم تربيت تعداد بيشتر باستان‌شناس است و بخش سوم  هم شامل آماده كردن فهرست قرمزي از ‌اشياي دزديده شده است تا هر كسي با اين اشياء برخورد كرد بداند كه دزدي و متعلق به كشور افغانستان است، بازگرداندن اين اشياء از كشورهاي ديگر هم از كارهايي است كه قرار است در همين بخش انجام شود.

اما در كنار همه اين كارها، آموزش نسل جوان اهميت خاصي دارد؛ جواناني كه چيزي جز جنگ و اسلحه نديده و نياموخته و حالا وقت آن است كه اهميت و ارزش فرهنگ كشورشان را بشناسند و متوجه شوند كه مي‌توانند به غناي فرهنگ كشورشان افتخار كنند؛ در عين حال وقتي جوانان افغانستان نسبت به اين موضوع آگاه و حساس شوند، مي‌توانند بر افراد نسل گذشته‌شان هم تأثير بگذارند و ديگر اجازه ندهند  غارتگران  آثار با ارزش افغانستان را  تخليه كنند.


 

افغانستان و پاکستان، انتظارات و چالشها


روسای جمهوری افغانستان و پاکستان اواخر هفته گذشته در ترکیه با یکدیگر دیدار و گفتگو کردند. این دومین دیدار کرزی با مقامات ارشد پاکستانی در ترکیه و با حضور مقامات ترکیه است. روسای جمهور دو کشور در دیدار خود در ترکیه، درحالی در یک کنفرانس مشترک خبری پس از پایان دیدارشان بر همکاری متقابل در مبارزه بر ضد تروریسم تاکید کرده اند که اتهامات جدید هند مبنی بر دست داشتن گروههای تندرو اسلامی مستقر در پاکستان، توانایی دولتغیرنظامی این کشور را در مهار افراط گرایی اسلامی زیر سوال برده است.حامدکرزی، که او نیز قبلا پاکستان را متهم می کرد که برای مقابله با اسلامگرایان تلاش کافی به خرج نمی دهد، در پایان ملاقات با همتای پاکستانیش تاکید کرد که روابط دو کشور از زمان انتخاب آصف علی زرداری به ریاست جمهوری پاکستان، "فوق العاده بهبود یافته است". کرزی در آوریل سال گذشته، دیدار مشابهی با پرویز مشرف رئیس جمهور وقت پاکستان در ترکیه داشت، که در آن دیدار نیز بر همکاری در مبارزه مشترک بر ضد تروریسم و بنیادگرایی اسلامی تاکید شد، اما این دیدار و توافقات آن در عمل نتایج مثبتی نداشت. مقامات افغان بر این باورند که حکومت پرویز مشرف توجه چندانی به چنین همکاریهایی نداشت و ابراز خوشبینی می کنند که حکومت غیرنظامی جدید پاکستان گامهایی جدیتری در مبارزه با تروریسم بردارد.
اما پرسش اساسی این است که چرا اصولا این انتظار به وجود آمده که حکومت غیرنظامی پاکستان نسبت به حکومتهای قبلی توانایی عملکردی بهتر در مقابله با تندروی اسلامی داشته باشد؟ درحالیکه، همزمان با گفتگوهای روسای جمهور دو کشور، یک حمله انتحاری در مرکز شهر پیشاور جان بیش از بیست شهروند پاکستانی را گرفت. اگرچه برخی کارشناسان معتقدند که حکومت جدید پاکستان تمایل و اراده سیاسی بیشتری برای مبارزه با تروریسم دارد، اما در عین حال، وضعیت داخلی پاکستان، با توجه به وجود نیروهای سیاسی متفاوت، به گونه ای است که تنها اراده حکومت غیرنظامی این کشور در از بین بردن تندروی اسلامی چندان موثر نیست.
در پاکستان، از زمان جدایی از هند در سال 1947، همواره قدرت غیررسمی در کنار حاکمیت رسمی وجود داشته است. ارتش و سرویس داخلی اطلاعات (آی اس آی) با در دست داشتن قدرت نظامی، امنیتی و حتی اقتصادی، نقشی اصلی و تعیین کننده در سیاستهای این کشور داشته و به مثابه ستون فقرات این کشور عمل کرده اند. افزون براین و با توجه به اینکه انگیزه های اسلام خواهانه یکی از عوامل اصلی جدایی پاکستان از هند بود، به طور سنتی گروههای اسلامی حضوری قوی در صحنه اجتماعی در پاکستان داشته اند. به نحوی که حاکمیت رسمی این کشور هر از گاهی مجبور به تمکین در برابر قدرت غیررسمی گروههای اسلامی شده است. تشکیل هزاران مدرسه دینی و در نتیجه، آغاز رادیکالیزه شدن اندیشه های اسلامی در این کشور یکی از تبعات این وضعیت بوده است.
نفوذ گروههای اسلامی به همین جا ختم نشد. کودتای ژنرال ضیاء الحق بر ضد دولت "سکولار" ذوالفقار علی بوتو، در سال 1977 و گرایش او به اسلامگرایی، به تقویت و تشدید نفوذ گروهها واحزاب اسلامی در صحنه سیاسی پاکستان و حتی منطقه منجر شد.
دولتمردان پاکستان، چه سیاستمدران اسلامگرای مانند ژنرال ضیاء الحق و چه رهبران سکولاری چون بی نظیر بوتو، همواره گروه های اسلامی را به عنوان ابزاری برای پیشبرد مقاصد سیاسی در منطقه حمایت کرده اند، اما همزمان با رشد اندیشه اسلامیسم سیاسی در جهان، و بخصوص بعد از حملات یازدهم سپتامبر، پدیده تندروی اسلامی در پاکستان، منسجم تر و قوی تر از آن شد که حکومتهای رسمی پاکستان بتوانند به سادگی آن را مهار کنند. به ویژه در شرایطی که به نظر نمی رسد نهادهای قدرتمندی در درون ساختار حکومت پاکستان، مثل آی اس آی، دست از سیاستهای قدیمی و حمایت و استفاده ابزاری از گروههای افراطی برای پیشبرد مقاصد سیاسی، برداشته باشند.
بدون شک، مردم پاکستان، قربانی تروریسم هستند. حداقل در چند ماه اخیر، تعداد موارد و قربانیان حملات تروریستی و انتحاری در پاکستان، بیشتر از افغانستان و هر کشور دیگری بوده است. اما در عین حال، بیشترین اتهام حمایت از تندروی اسلامی و تروریسم، نیز متوجه همین کشور بوده است.
به اعتقاد بسیاری از کارشناسان حکومت غیرنظامی پاکستان، خواهان مبارزه با تروریسم و عملی کردن توافقات همکاری با کشورهای منطقه و از جمله افغانستان هست، اما به نظر نمی رسد که توانایی، استراتژی و واقعیت نگری لازم برای عملی کردن این اراده را داشته باشد.
 


 

خروج نيروهاى بين المللى از افغانستان یا حاكميت دوبارۀ تروريستان

در زمان حكومت مجاهدين كه كشور ما را درگير جنگ هاى تحميلى و گروهى ساختند و هم پنج سال حاكميت گروه تروريست طالبان، در حالى كه ضجه مردم افغانستان به آسمان بلند بود و خون كودكان و زنان بى رحمانه ريختانده مى شد، خارجى ها تماشاگر اين نقض صريح حقوق بشرى بودند و شمارى از اين كشور ها به شمول انگليس كه امروز دم از دموكراسى و حقوق بشر مى زنند، نه تنها كه بر ضد تروريستان كدام اقدام جدى نكردند، بل به شكلى از اشكال از گروه هاى تروريستى طالبان و القاعده حمايت نمودند.
 

از چند دهه به اين سو مردم افغانستان بنابر دخالت خارجى ها به ويژه همسايه گان و حاكميت زعماى مزدور و بى كفايت، دچار مشكلات شديد امنيتى، اقتصادى و سياسى اند.

در زمان حكومت مجاهدين كه كشور ما را درگير جنگ هاى تحميلى و گروهى ساختند و هم پنج سال حاكميت گروه تروريست طالبان، در حالى كه ضجه مردم افغانستان به آسمان بلند بود و خون كودكان و زنان بى رحمانه ريختانده مى شد، خارجى ها تماشاگر اين نقض صريح حقوق بشرى بودند و شمارى از اين كشور ها به شمول انگليس كه امروز دم از دموكراسى و حقوق بشر مى زنند، نه تنها كه بر ضد تروريستان كدام اقدام جدى نكردند، بل به شكلى از اشكال از گروه هاى تروريستى طالبان و القاعده حمايت نمودند.

پس از حادثۀ يازدهم سپتمبر، امريكا ظاهراً متوجه شد كه تروريستان مستقر در افغانستان خطر بسيار جدى در برابر امنيت جهانى اند، به همين منظور ائتلاف ضد تروريزم با همكارى نيروهاى مقاومت ملى بساط تروريستان را از افغانستان برچيدند. اما پس از گذشت زمانى، تروريستان با تبانى شبكه هاى جاسوسى كشور هاى دور و نزديك ، دوباره جان تازه يافتند و امروز در برابر نيروهاى بين المللى و قوت هاى داخلى چنان صف آرايى دارند كه نابودى آنها از ناممكنات به حساب مى آيد.

طالبان و القاعده، خروج نيروهاى بين المللى از افغانستان را شعار خود شان قرار داده اند و تمام قتل و كشتار حتا مردم بى گناه را توجيه شرعى و دينى مى كنند. شكى وجود ندارد كه به مجرد خروج نيروهاى بين المللى از افغانستان، طالبان به زودترين فرصت درگير با نيروهاى داخلى شده و چنان ظلم، وحشت، خون ريزى و انتقام گيرى از مردم آغاز شود كه تاريخ نظير آن را نديده باشد. د راين روز ها ديده مى شود شمارى از مقامات دولتى كه تشنۀ ادامۀ قدرت اند، با وجودى كه دور تسلسل را باطل مى دانند اشاره به خروج نيروهاى بين المللى به ويژه عساكر امريكايى از افغانستان دارند.

اين حلقۀ حاكم در دولت افغانستان فكر مى كنند كه حمايت خارجى ها را از دست داده اند با عنوان كردن مذاكره با مخالفان مسلح دولت و خروج نيروهاى بين المللى مى خواهند حمايت مردم را به خود شان جلب كنند تا چند سال ديگر همچنان سكان اين كشتى طوفان زده را در دست داشته باشند و حتا از غرق شدن اين كشتى هم هراسى در دل ندارند.

با توجه به اين ملاحظات پيشنهاد مى شود:

مردم افغانستان الى ايجاد يك قواى مسلح كه توان دفاع از تماميت ارضى را داشته باشد و امنيت را در كشور تأمين كند، به نيروهاى بين المللى نياز دارند و نبايد گروه حاكم، با اغراض سياسى و شخصى كه دارد، مردم را نسبت به نيروهاى بين المللى بد بين سازد.

انتخابات بايد مطابق قانون اساسى كشور برگزار شود و از سبوتاژ انتخابات آينده جداً جلوگيرى به عمل آيد.

حكومت بايد مردم را از چگونگى مذاكره با مخالفان مسلح دولت در جريان قرار دهد و هر گونه جورآمد با مخالفان كه دور از نظر مردم صورت گيرد، مشروعيت نخواهد داشت.

شوراى ملى افغانستان كه تعطيل زمستانى را در پيش دارد بايد كميسيونى را مركب از ولسى جرگه و مجلس سنا تشكيل دهد تا حوادث سياسى را زير نظر داشته و جريان مذاكره با مخالفان مسلح دولت را جداً دنبـال نمايد.


تنش بين هند و پاکستان وارد مرحله جديدي مي شود

اسلام آباد - احمد فراهاني : با بازداشت دو تن از رهبران لشگر طببه از سوي نيروهاي امنيتي پاکستان و اصرار هند به تحويل مظنونين بازداشتي به اين کشور تنش بين دو قدرت هسته اي شبه قاره وارد مر حله جديدي مي شود.يوسف رضا گيلاني روز گذشته در مولتان ضمن تاييد بازداشت دو تن ازاعضاي گروه لشکر طيبه که به دست داشتن در حوادث بمبئي متهم شده اند ، با اشاره به گزارش هاي منتشر شده درباره آماده باش نيروي هوايي و دريايي هند بر حمله به پاکستان تصريح کرد که اينگونه گزارش ها اهميت چنداني ندارند. رسانه هاي هندي روزچهارشنبه از آماده باش نيروي هوايي و دريايي اين کشور براي جنگ احتمالي با پاکستان خبر داده بوند. گيلاني همچنين از هند خواست اطلاعات و شواهد بيشتري را در اختيار اسلام آباد قرار دهد تا پاکستان بتواند به روند بازداشت عاملان اصلي حملات بمبئي کمک کند. وي تاکيد کرد اين دو مظنون در عمليات نيروهاي پاکستاني در منطقه کشمير بازداشت شدند و هر دو از اعضاي اصلي گروه لشگر طيبه هستند.
گيلاني افزود‏:‏ ارتش و نظاميان پاکستاني نيز در آمادگي کاملي بسر مي برند و به صورت حرفه اي براي ورود به هر جنگي در دفاع از کشورشان آماده هستند‏.‏
وي اظهار داشت ‏:‏ مردم پاکستان نبايد از اين جهت دچار نگراني شوند چرا که ارتش با قدرت از کشور دفاع خواهد کرد‏.‏
گيلاني تاکيد کرد‏:‏ پاکستان يک قدرت هسته اي است و در مقابل هرگونه تجاوزي پبه صورت مناسب پاسخ خواهد داد‏.‏
نخست وزير پاکستان در عين حال گفت ‏:‏ در حال حاضر ما از طريق ديپلماسي و دوستانمان در جهان تلاش مي کنيم اين تنش را کاهش دهيم ‏.‏
گفتني است محمود قريشي وزير خارجه پاکستان روز سه شنبه در اسلام آباد گفته که ما نمي خواهيم جنگ را به هند تحميل کنيم اما درصورتيکه دهلي نو بخواهد جنگ را تحميل کند بايد بداند که ما بطور کامل براي جنگ آماده هستيم‏.‏
قريشي تصريح کرد ‏:‏ بدون شک ما به وظايف خود در دفاع از خاک پاکستان بي توجه نخواهيم بود اما جلوگيري از هر گونه جنگ را خواستار هستيم ‏.‏
وزير خارجه پاکستان اظهار داشت ‏:‏ اسلام آباد خواستار جنگ با هند نيست، ما دوستي ، صلح و ثبات بين دو کشور را دنبال مي کنيم اما تمايل ما به صلح نبايد نشانه ضعف تلقي شود‏.‏
پاکستان از روز شنبه به اردوگاه لگشر طيبه در مظفر آباد کشمير حمله و ‏16‏ تن از اعضاي اين گروه را بازداشت کرد‏.‏
قريشي افزوده که ‏ بدون شک ما به وظايف خود در دفاع از خاک پاکستان بي توجه نخواهيم بود اما جلوگيري از هر گونه جنگ را خواستار هستيم ‏.‏
وي اظهار داشت :‏ درخواست هاي هند براي استرداد مظنونان به دخالت در حملات اخير بمبئي به هند امکان پذير نيست و پاکستان که از روز شنبه تاکنون ‏16‏ مظنون در اين حمله را بازداشت کرده آنها را در خاک خود نگه خواهد داشت ‏.‏
وي گفت ‏:‏ بازداشت اين افراد در راستاي تحقيقات پاکستان صورت گرفته و حتي اگر اتهامات مطرح شده عليه هرکدام از مظنون بازداشت شده اثبات شود بازهم آنها به هند تحويل داده نخواهند شد.
آصف علي زرداري رييس جمهوري پاکستان پيشتر تاکيد گرده بود که بازداشت اين مظنونان در پاکستان ثابت مي کند که اين کشور متعهد به مقابله با تروريسم است‏.‏
وي افزود همانگونه که در حملات روز يکشنبه نيز مشاهده شد ، پاکستان عليه عواملي که در خاک اين کشور در تلاش براي حمله به کشورهاي همسايه هستند اقدام و به عنوان جنايتکار ، تروريست و قاتل برخورد خواهد کرد ‏
هند مي گويد گروه لشکر طيبه که در پاکستان مستقر است در حملات بمبئي دخالت داشته اند بطوريکه پس از حملات اخير در بمبئي هشدار داد در مقابله با پاکستان هر گزينه اي محتمل است ‏.‏
پاراناب موکرجي جي وزير امور خارجه هند در کنفرانس خبري مشترک با کاندوليزا رايس همتاي آمريکايي خود گفت هيچ ترديدي نيست که اين شبه نظاميان از پاکستان امده اند و حملات آنها نيز از پاکستان هماهنگ شده است‏.‏
وي با اشاره به درخواست هند از پاکستان براي تحويل دادن بيست تروريست مظنون به دهلي نو افزود اقدام دولت هند به واکنش مقام هاي پاکستان به اين درخواست بستگي دارد‏.‏
موکرجي تصريح کرد به رايس نيز گفته است که هيچ ترديدي نيست اين تروريست ها از پاکستان وارد هند شده اند و هماهنگ کنندگان آنها نيز درآن کشور هستند‏.‏
-
واکنش کاخ سفيد به عمليات نيروهاي امنيتي پاکستان عليه لشگر طيبه
کاخ سفيد روز چهارشنبه ابراز اميدواري کرد پاکستان با تغيير رويه خود ، رويکرد سرسختانه تري را نسبت به لشگر طيبه که مظنون اصلي حملات چندي پيش بمبئي بشمار مي رود، اتخاذ کند.
دانا پرينو سخنگوي کاخ سفيد گفت در صورتي که با گذشت زمان ثابت شود چنين تغييري صورت گرفته است ، بدين ترتيب حرکت خوبي انجام شده است و ما از آن استقبال خواهيم کرد. اما هنوز اعلام چنين چيزي بسيار زود است.
وي افزود ما مي خواهيم ببينيم آيا تغييري در رويه پاکستان در برخورد با لشکر طيبه ايجاد خواهد شد.
پرينو افزود ما همچنان از مقام هاي پاکستاني و هندي مي خواهيم که با همکاري يکديگر به عمق اين مساله که چه کسي عامل اين حملات بوده است ، پي ببرند و مهمتر از همه اين که از وقوع حملاتي
از اين نوع جلوگيري کنند.
**
ارزيابي
به نظر مي رسد روابط هند و پاکستان بيشتر به سمت تنش فزاينده سوق پيدا کرده است .
پاکستان از روز 26 نوامبر تاکنون موفق به ايجاد فرايند تصميم گيري پايدار براي اتخاذ موضعي مطلوب و تنش زدا نشده اند.
شوک حاصل از حوادث اخير بمبئي ، آشتفتگي و در حال حاضر سردردگمي شاخص هاي ورودي ها و خروجي ها سيستم تصميم گيري نظام سياسي پاکستان محسوب مي شود.
عمليات دو روز گذشته اسلام آباد عليه لشگر طيبه به تشديد فشار آمريکايي ها انجام شده دولت پاکستان اين مساله را رد مي کند.
از نظر مقامات هند ،لشگر طيبه مظنون اصلي در رابطه حملات بمبئي است مقامات پاکستان نيز تاکنون بازداشت پانزده مظنون را در اين خصوص اعلام کرده اند.
اسلام آباد از زماني که بمب گذاري ها در هند صورت گرفت تحت فشار شديد دهلي نو قرار داشته است تا حدود بيست نفر از متهمان اين بمب گذاري ها را به هند تحويل دهد اما پاکستان تاکيد مي کند که آنها فقط بايد در داخل اين کشور محاکمه شوند.
در مجموع راهبرد سياسي دولت پاکستان در اين پرونده بر دو هدف مبتني شده است:
1.
دوري از جنگ با هند
2.
حفظ پرستيژ سياسي در مقابل هند
به نظر مي رسد رفتار هردو بازيگر اصلي اين بحران که اتفاقا" هردو قدرت هسته اي هستند، براي تحولات آتي منطقه تعيين کننده خواهد بود  


چگونه غرب خود را تا سرحد نابودی فریب داد

 

ریچارد هرتسینگر

ریچارد هرتسینگر عهدنامه مونیخ از سال ۱۹۳۸ را به عنوان نشانه‌ی مصیبت باری از کناری گیری دموکراسی‌های غربی می‌بیند. ضربه‌ی روحی آن تا همین امروز ادامه یافته است.

قرارداد مونیخ که هفتاد سال از عمر آن می‌گذرد امروز به نمادی از کناری گیری خفت بار دموکراسی‌های غربی و استعاره‌ای از تسلیم عجولانه‌ی جهان آزاد در برابر بدخواهی نفع طلبانه قدرتی تمامیت خواه تلقی می‌گردد. در شب ۲۹ به ۳۰ سپتامبر ۱۹۳۸ رؤسای دولت‌های بریتانیای کبیر و فرانسه با جدایی سرزمین سودت که اکثریت جمعیت آن را آلمانی زبانها تشکیل می‌دادند از چکسلواکی و اشغال آن توسط ارتش آلمان طی مدت ۱۰ روز بعدی موافقت کردند. نمایندگان دولت چکسلواکی به طور کاملاً بی نتیجه‌ای در هتلی در مونیخ منتظر بودند که آنها را به مذاکراتی که توسط بنیتو موسولینی اداره می‌شد و یک طرف آن نویل چمبرلن و ادوارد دالیر و طرف دیگر آدولف هیتلر قرار داشت فراخوانند.

تن در دادن به درخواست‌های تهدیدآمیز هیتلر پایین ترین سطح سیاست « مماشات » در برابر آلمان ناسیونال سوسیالیستی بود، کوتاه آمدنی که بیشتر توسط دولت بریتانیا به انجام رسید. آنچه تقریباً از این حالت دست شستن وقیحانه از کشور چکسلواکی شرم آورتر بود وجدان آسوده‌ای بود که به کمک آن به انجام می‌رسید. چمبرلن پس از بازگشت از کنفرانس مونیخ توسط جمعیتی که با فریاد و شادی به استقبال او آمده بودند همچون یک منجی مورد تجلیل قرار گرفت، یعنی به عنوان کسی که تصور می‌رفت در آخرین لحظات از به راه افتادن یک جنگ دیگر جلوگیری کرده است. وی در همان شب انعقاد قرار داد از هیتلر درخواست کرده بود که تکه کاغذ بی ارزشی را امضا کند، آنچه او به هنگام ورود خود به انگلستان با ژستی پیروزمندانه بالا نگاه داشته بود تا همگان بتوانند این شاهکار او را تماشا کنند. مطابق با این قولنامه غیر رسمی قرار بر این بود که بعد از این آلمان و انگلستان هرگز در برابر هم درگیر یک جنگ جدید نشوند.

نادانی و خودفریبی

مسئله مهم این که چمبرلین برخلاف بسیاری از شخصیت‌های دیگر درقشربالای اجتماعی و سیاسی بریتانیا به هیچ وجه تمایلی به نازی‌ها نداشت. خط و مشی‌های او که مورد حمایت صلح طلبان چپ نیز قرار داشت دارای لحن و روحیه‌ای متداول در دموکراسی‌های غربی بود که حکایت از نوعی نادانی و خودفریبی داشت. از آنجا که آنها کشورهای خود را ۲۰ سال پس از پیامدهای فاجعه بار جنگ اول برای یک رویارویی نظامی با آلمان چه از جهت نظامی و چه روانی آماده و مجهز نمی‌دیدند، طرفداران سیاست مماشات در غرب باورهایی که خود به آنها دل بسته و مایل بودند درست از آب درآید را به عنوان واقعیت توصیف می‌کردند. مثلاً این که قول آدولف هیتلر مبنی بر آن که سرزمین سودت «آخرین درخواست منطقه‌ای آلمان در اروپا» است کاملاً صراحت دارد. یا این که انگیزه‌های هیتلر صرفاً آرزوی مشروع آلمانی‌ها برای حق تعین سرنوشت و احترام به خود در صحنه جهانی است که توسط قرارداد ورسای زیر پا له شده بود. به کمک چنین لاپوشانی‌هایی انگلستان و فرانسه الحاق اتریش را به آلمان در ۱۹۳۸ برخود هموار کردند.

درهمان حالی که چمبرلین در لندن درگیر جشن وشادمانی برای پیروزی خود بود، هیتلر برخلاف انتظار به هیچ وجه از معاهده مونیخ خشنود نبود. دلیل این نارضایتی هیتلر این بود که او در اصل درنظر داشت تا تمامی چکسلواکی را به کمک ارتش پرقدرت آلمان در هم کوبیده و به اشغال خود درآورد. این در واقع همان پیش درآمد تصرفات برنامه ریزی شده‌ی هیتلر بود تا به کمک لشگرکشی‌های درهم کوبنده « فضای زیستی » لازم را در شرق آلمان به دست آورد. بنابراین بحرانی که به این ترتیب به کمک طرفدار هیتلر در سودت یعنی هنلین (Henlein) به آن دامن زده شد و طی آن تنش‌های قومی میان آلمانی زبان‌ها و بقیه مردم چکسلواکی در آن منطقه برپا گردید فقط بهانه‌ای برای نقشه‌های بعدی هیتلر بود. «پیشوا» در باره‌ی چمبرلین گفته بود که « مردک لذت نقل مکان به پراگ را بر من حرام کرد ». هیتلر از پیش تصور نمی‌کرد که چمبرلن تا این اندازه حاضر باشد که طی گفتگوهای مونیخ در برابر او کرنش کند.

انفعال غرب

سیاست مماشات بعدها می‌بایست به عنوان یکی از مصیبت بارترین برآوردهای اشتباه در تاریخ از آب درآمد. تنها شش ماه پس از پیمان مونیخ هیتلر آنچه را که پیشتر به آن نرسیده بود جبران کرد و باقیمانده کشور چک را به اشغال خود درآورد. در این میان لهستان و مجارستان نیز در سایه عملیات آلمان نازی هرکدام سهم خود را از آن کشور بیرون آورده و به خود محلق کردند. اسلوواکی با عنایت آلمان به یک جمهوری مستقل تبدیل گردید [البته به طور موقت]. تضمینی که بریتانیای کبیر و فرانسه پس از معاهده مونیخ برای بقای چکسلواکی داده بودند اکنون روشن شد که فقط حمایت لفظی بیشتر نبوده است. به دنبال انفعال قدرت‌های غربی اتحاد شوروی که در ۱۹۳۸ برای دفاع از چکسلواکی آماده بود اما غرب به آن بی‌اعتنایی کرده بود طی پیمانی که میان استالین و هیتلر در ۱۹۳۹ منعقد گردید در طرف مهاجم قرار گرفت. به این ترتیب اکنون دیگر در برابر مسیر جنگ چپاولگرانه و ویرانگر هیتلر هیچگونه مانعی وجود نداشت.

معاهده‌ی مونیخ به یک ضربه روحی و به نوعی اسطوره‌ی بنیان گذاری منفی اتحاد غرب پس از 1945 تبدیل گردید. این قاعده کلی که هرگز نباید برای بار دیگر یک « مونیخ » جدید روی دهد موضع غرب و در درجه اول ایالات متحده را در مناقشه با اتحاد شوروی کمونیستی تعین می‌کرد. البته اروپای شرقی در آغاز جنگ سرد در اختیار قدرت تمامیت خواه نوظهور گذارده شد و تا امروز همچنان مقایسه با « مونیخ » و توسط تحلیل گران سیاسی غربی هرآنگاه که غرب در برابر یک رژیم متجاوز به طور اشتباه یا از روی عمد خط مشی مماشات طلبانه‌ای اختیار می‌کند مورد استفاده قرار می‌گیرد. اخیراً این چهره مخالف روسیه گاری کاسپاروف بود که رفتار مسکو در گرجستان را با آلمان نازی در بحران سودت مقایسه کرد درواقع نمونه‌ای از کارایی محدود و نابجا بودن مقایسه‌های تاریخی. با تمامی شباهت در روشی که در آن روسیه ترتیب جدایی اوستیای جنوبی و آبخازی را داد، پوتین را هرگز نمی‌توان با هیتلر قابل قیاس دانست، یعنی با فردی که در پی به راه انداختن یک جنگ جهانی بود.

پیمان نامه‌ای که تهدید به فاجعه را در خود داشت

با این وجود پیمان نامه مونیخ نشانه‌ی مصیبت باری است برای آن که چگونه دموکراسی‌های غربی از روی ترس و سستی می‌توانند مستعد پذیرش آرزوهای محال و فاجعه بار شوند. در همین روزگار ما نیز بسیاری در غرب هستند که تهدیدهایی را که نمی‌خواهند خود را در برابر آنها قرار دهند به شکل دیگری جلوه می‌دهند تا به خیال خود از آنها خلاصی یابند. نمونه خوبی برای آن رژیم ایران است که تهدید‌های دائمی به نابودی اسرائیل و دیگر « کفار » توسط آن اغلب به عنوان لفاظی صرف تلقی گردیده و به این ترتیب بی خطر جلوه داده شده و یا صرفاً به عنوان « خطای مترجمین » نادیده گرفته می‌شود. البته ایران امروز را نیز نمی‌توانیم با قدرت نظامی عظیمی که آلمان در ۱۹۳۸ بود مقایسه کنیم. نقل خاطره‌های تاریخی می‌تواند زمینه آموزنده‌ای برای تحلیل واقع گرایانه از چالش‌های تازه‌ای که با آنها مواجه می‌شویم باشد، هرچند جای خود آن تحلیل‌ها را هرگز نمیگیرد.


 

پیروزی «اوباما»، آغاز فصلی نوین در تاریخ آمریکا

شهلا ص.

سه شنبه ۴ نوامبر ۲۰۰۸ در تاریخ آمریکا بعنوان آغاز فصلی نوین در جامعه این کشور ثبت خواهد شد. شاید در آینده، در کتاب‌ها چنین نوشته شود: «در آنروز حکومت ۲۰ ساله نئوکنسرواتیوها و مذهبی‌های دست راستی بپایان رسید. دوران حکومت زورگویی، خشونت، نفاق و بی احترامی به حقوق مردم و ملت‌ها تمام شد. شاید در کتابهای تاریخ نوشته شود که آمریکا کشوری که برده داری، حتا در قانون اساسی آن تأیید شده بود، کشوری که بر سر مسئله برده داری کارش به جنگ داخلی کشید، جامعه‌ای که سفید پوستان حق داشتند سیاهان را تنها به جهت رنگ پوست آنها برده‌ی خود داشته و آنها را از هر نوع حقوق انسانی محروم کنند، همین آمریکا در چهارم نوامبر ۲۰۰۸ مردی را که پدرش یک مهاجر سیاهپوست آفریقایی از «کنیا» بود و خود را آفریقایی - آمریکایی می‌نامید، مردی به نام «براک اوباما» به بالاترین مقام در آمریکا انتخاب شد و با در دست داشتن عنوان ریاست جمهوری این کشوربه رهبری دنیای آزاد و دموکراتیک نیز رسید

«
براک اوباما» فرزند یک مرد آفریقایی و یک زن سفید پوست آمریکایی در زمانی که جامعه‌ی آمریکا در سخت ترین شرایط اقتصادی بود، در یک انتخابات و رفراندم عمومی از جانب میلیونها آمریکایی با رنگ‌ها، نژادها و مذاهب گوناگون و با پیام «تغییر و تحول و امید برای آینده» به عنوان رئیس جمهور این کشور انتخاب شد. در زمانی که جنگ، رکود اقتصادی و ناامیدی یک واقعیت جهانی است، مردم دنیا بی صبرانه در انتظار پایان مبارزات انتخاباتی آمریکا بودند. در سراسر آمریکا صدها هزار زن و مرد، پیر و جوان داوطلبانه برای انتخاب «اوباما» شبانه روز کار کردند. این بار مردم آمریکا مصمم بودند کسی را به ریاست جمهوری انتخاب کنند که بجای پیروی از یک ایدئولوژی دست راستی و خصمانه،وفاداری اش به اکثریت مردم آمریکا باشد. رئیس جمهوری که از وجدان آگاه خود در تصمیمات مهم داخلی و خارجی کمک بگیرد. کسی که بتوانند به او اعتماد کنند. مردم آمریکا و جهان نیاز به یک رهبر متفاوت داشتند.

بقول «برناردلِوی» نویسنده، متفکر و ژورنالیست معتبر فرانسوی، نویسنده‌ی کتاب «بجا مانده در دوران تاریک» ، مردم اروپا از ۸ سال جنگ، آشوب و دورغگویی خسته شده‌اند و باین دلیل «اوباما» را بعنوان «مسیح نجات دهنده» می‌بینند. این سالها دوران تاریکی در زندگی مردم دنیا بوده است» .

این زمان ماست

در شیکاگو در مقابل بیش از ۲۴۰ هزار نفر که از ساعت‌ها پیش در «گرانت پارک» و خیابانها و کرانه‌ی دریاچه زیبای شیکاگو جمع شده بودند، با فریادهای هلهله و اشک‌های شادی، «اوباما» -چهل وچهارمین رئیس جمهور آمریکا روی صحنه ظاهر شد. همسرش «میشل اوباما » و دو دخترش «ساشا» و «مالیا» در کنارش بودند. این تصویری باور نکردنی در تاریخ آمریکا بوده است. «جسی جکسون» از مبارزان تساوی حقوق سیاهان، کسی که که در روز قتل «مارتین لوتر کینگ» بالای سرش بود، میان جمعیت ایستاده و بی اختیار می‌گریست. «اوباما» با همان آرامش و متانت همیشگی و با آن قدرت کلام مسحور کننده اش گفت: ‌«اگر هنوزکسی شک دارد که آمریکا جایی است که همه چیز در آن امکان پذیر است، اگر کسی در ناباوری است که آمال بنیان گذاران ما هنوز زنده است، اگر کسی هنوز به نیروی دموکراسی در این کشور شک دارد، امشب پاسخ خود را دریافت کرده است

«
اوباما » که به واقعیت شرایط امروز آمریکا واقف است گفت: «راهی که در پیش داریم طولانی است و صعود ما پرفراز ونشیب. ماممکن است نتوانیم در یکسال بآن نقطه برسیم، یا حتا در چهار سال ولی آمریکا،خطاب بشما می‌گویم که من هرگز باین اندازه امیدوار نبوده ام که بالاخره به مقصد خواهیم رسید. من بشما اطمینان میدهم که بعنوان یک ملت به آنجا خواهیم رسید» .

«
اوباما» با اشاره‌ای ضمنی به مبارزات سیاهان مانند اتوبوس‌ها در «مونت گامری» ، خانه‌ها در «بیرمنگام» (که توسط سفید پوستان به آتش کشیده می‌شد) و سخنان یک کشیش از «آتلانتا» که به مردم گفت«ما پیروز خواهیم شد» . به مبارزان سیاهپوستان اعتبار داد.

سخنان «اوباما» بطور کلی امیدوار کننده و مثبت بود. وی از پیروزی‌های تاریخی آمریکا سخن گفت، مانند رفتن مردی به ماه، موفقیت در جنگ سرد. «اوباما» گفتامریکا، ما راه دارزی را طی کرده ایم،. ما بسیار دیده ایم ولی کارهای بسیار زیادتری در پیش داریم که باید بانجام برسانیم. این فرصت ماست که به وظیفه‌ای که بعهده ما گذاشته شده پاسخ دهیم. این لحظه و زمان ماست» .

با بردن دو ایالت مهم یعنی «ایندینا» و «ویرجینیا» که ۴۰ سال بود به دموکرات‌ها رأی نداده بودند، ثابت کرد که انتخاب او رفراندمی علیه جمهوریخواهان و سیاست‌های منفی و ماجراجویانه آنها بوده است. «اوباما » همچنین با بردن سه ایالت مهم دیگر یعنی «فلوریدا» ، «آیووا» و «نیومکزیکو» که در دو دوره قبل به «بوش» رأی داده بودند، به ریاست جمهوری خود اعتبار بیشتری داد.

رأی دهندگان آمریکایی نه تنها ریاست جمهوری، بلکه اکثریت کنگره را هم به دموکراتها دادند. این نشانه اینست که مردم در انتظار یک تغییر اساسی و همه جانبه در داخل و خارج از آمریکا هستند. آیا «اوباما» می‌تواند پاسخگوی چنین انتظارات بزرگی باشد در آینده معلوم خواهد شد.

چگونه «اوباما» به ریاست جمهوری رسید؟

زمانی که دو سال پیش نام «اوباما» بعنوان یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری شنیده شد، اولین سئوال این بود که چگونه یک سیاهپوست می‌خواهد به ریاست جمهوری آمریکا برسد؟ بسیاری بر این عقیده بودند که هنوز زمان ریاست جمهوری یک سیاهپوست نرسیده است. «هلری کلینتون» این امید را در دل آمریکایی‌ها بوجود آورد که شاید زمان ریاست جمهوری یک زن رسیده باشد، ولی یک سیاهپوست شانسی نداشت.

«
اوباما» درآن زمان یک مرد ۴۵ ساله، تحصیلکرده‌ی «هاروارد» که پدرش نیز یک مهاجر آفریقایی بود، حتا برای سیاهپوستان، غریبه بنظر می‌آمد. اگر قرار بود سیاهپوستی روزی بریاست جمهوری آمریکا برسد، شاید برای مثال یکی از کسانیکه در مبارزات تساوی حقوق سیاهان سابقه داشت، کسی که نسل در اندر نسل بردگی، بتعیض و بی عدالتی را تجربه کرده بود کاندیدای بهتری بنظر می‌آمد.

«
اوباما » چالش‌های زیادی در پیش داشت. از نظر سفید پوستان نام او «براک حسین اوباما» ، اینکه پدرش مسلمان بوده و کودکی اش را در خارج از آمریکا زندگی کرده و حتا طرز صحبت و برخورد او که به نظر تکبر آمیز می‌آمد، سئوال برانگیز بود. باین دلیل بسیاری او را غیر آمریکایی می‌دانستند. از نظر سیاهپوستان، فاقد شرایط سیاهپوستی بود. از ابتدا، طرفداران او بیشتر جوانان و تحصیلکرده‌ها بودند.

در طی مبارزات طولانی و پر پیچ و خم برای رسیدن به کاندیدایی دموکرات‌ها، «اوباما» ثابت کرد که می‌تواند یک حریف قابل باشد. به ویژه در مبارزه‌ای که با «هلری کلینتون» داشت استقامت، صبر، قدرت و استعداد زیادی از خود نشان داد. حزب دموکرات باتفاق آراء به پشتیبانی «اوباما» آمد. ماجرای پرسر و صدای کشیش «رایت» که از جانب جمهوریخواهان مطرح شد، بار دیگر این سئوال و تردید را در مورد اینکه «اوباما» چقدر آمریکایی است در اذهان عمومی بوجود آورد. حمله به «اوباما» برای پیوستن به یک کلیسای سیاهپوست دست چپی در حقیقت موجب شد محبوبیت او در میان سیاهپوستان بیشتر شود. در اینجا بود که سیاهان «اوباما» را از خود دانستند. بیاد داشته باشیم که کشیش «جرمای رایت» از مبارزان تساوی حقوق سیاهان در گذشته بود و در تمام زندگیش باین مباره ادامه داد، در عین حال از مخالفان جدی دست راستی‌های آمریکا بود.

«
جو کلاین» Joe Klein نویسنده و مفسر سیاسی در مقاله‌ای در «نیوزویک» می‌نویسد: در مصاحبه‌ای که با «اوباما» داشتم در مورد ماجرای کشیش «رایت» از او پرسیدم. مدتی فکر کرد و سپس گفت: اولین و مهمترین سئوال برای من این بود که در مقابل ویدیو‌هایی که از یک سیاهپوست ناسیونالیست در همه جا ظاهر شده بود، چه عکس‌العملی نشان دهم. هدف من این بود که آنرا یک موضوع بزرگ کنم نه کوچک و باین دلیل تصمیم گرفتم در مورد مسئله مهم نژاد و روابط نژادی در آمریکا صحبت کنم. به نظرم آمد که این یک فرصت آموختنی است و باید آنرا با مردم آمریکا به عنوان آدم‌های بزرگسال مطرح کنم. می‌دانستم که مردم آمریکا پیچیدگی‌های مسائل نژادی را می‌فهمند» .

«
جوکلاین» معتقد است که این یک چالش بزرگ و در عین حال فرصتی بود که «اوباما» حساسیت‌های نژادی را آشکارا مطرح کند و سخنرانی او در «فیلادلفیا» بسیار موفقیت آمیز بود.

پس از کنار رفتن «هلری کلینتون» نگرانی در این بود که «اوباما» نتواند آراء زنان را بدست آورد. با انتخاب «سارا پیلن» به معاونت ریاست جمهوری حزب جمهوریخواه و آشکار شدن عقاید دست راستی وی، زنان به ویژه «فمنیست»‌ها بطرف « اوباما» رفتند. حمایت «هلری کلینتون» از «اوباما» در تغییر نظر زنان بسیار مؤثر بود.

برنامه‌های سوسیالیستی؟

تبلیغات منفی علیه «اوباما» و برنامه‌های او تا آخرین دقایق انتخابات ادامه داشت. چند روز قبل از آخرین مناظره بین «اوباما» و «مک کین» ماجرای مردی بنام «جو، لوله کش» Joe the Plumber موضوع انتخاباتی شد.

ظاهراً در یکی از جلسات انتخاباتی مردی بنام «جو» به «اوباما» می‌گوید: تو می‌خواهی مالیات افرادی مانند مرا که قصد دارم یک بیزینس کوچک لوله کشی درست کنم زیاد کنی. «اوباما» درپاسخ می‌گوید من مالیات کسانی را که بیش از ۲۵۰ هزار دلار در سال درآمد دارند زیاد می‌کنم و فکر نمی‌کنم هیچ لوله کشی این اندازه در سال درآمد داشته باشد. «جو» می‌گوید اینکار تو شبیه کشورهای سوسیالیستی است. در این هنگام، حزب جمهوریخواه و ماشین تبلیغاتی آنها شروع بکار کرد و «اوباما» را سوسیالیست و کمی بعد کمونیست خواندند. «اوباما» صحبت از تقسیم و توزیع ثروت کرده بود، چیزی که «آدام اسمیت» مبتکر اقتصاد سرمایه داری نیز به آن اعتقاد داشت. جمهوریخواهان کوشیدند مردم را بترسانند که «اوباما» با رسیدن به ریاست جمهوری، حاصل زحمات آنها را گرفته و به افرادی که به اصطلاح بیکار و بی عار هستند خواهد داد.

«
اوباما» بطور موثر در سخنرانی‌های متعدد، به بیش از ۳۰۰ بیلیون دلاری اشاره کرد که دولت کنسرواتیو «بوش» برای نجات «وال استریت» ، موسسات مالی و بانک‌ها دراختیارآنها گذاشت. این یک اقدام سوسیالیستی بود ولی در خدمت ثروتمندان. دیگر تئوری دولت کوچک که شعار کنسرواتیوها بود عملانفی شده بود. «اوباما» هوشیارانه این شعار را پیش گرفت که دولت کوچک و بزرگ معنی ندارد. دولت، به ویژه در شرایط بحرانی فعلی باید با مسئولیت رفتار کند. وی اعلام کرد که ایجاد کار مهم ترین وظیفه دولت است که وی در نظر دارد با بازسازی زیربنای فرسوده امریکا و سرمایه گذاری در انرژی سبزبرای میلیون‌ها امریکایی کار ایجاد کند.

از آخرین تلاش‌های جمهوریخواهان، ارتباط دادن «اوباما» به یک استاد دانشگاه و محقق فلسطینی الاصل بود که ادعا کردند سخنگوی جبهه‌ی آزادیبخش فلسطین است. «اوباما» در ۲۰۰۳ در یک پارتی که برای «رشید خالدی» تاریخ شناس و محقق فلسطین برگزار شده بود شرکت کرد. کوشش جمهوریخواهان بر این بود که «اوباما» را به گروه‌های تروریستی ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی ربط بدهند. این دروغ نیز نتوانست مؤثر واقع شود.

دلیل موفقیت اوباما

شاید بشود گفت که مهمترین دلیل موفقیت «اوباما» در رسیدن به ریاست جمهوری آمریکا، شخصیت و نحوه‌ی برخورد اوست. مفسر سیاسی نشریه «تایم» می‌نویسد: «موفقیت «اوباما» در انتخابات ریاست جمهوری به دلیل ثبات خلق و خوی او و همچنین قدرت تصمیم گیری اش بوده است. «اوباما» در مقابل حملات منفی مخالفان هیچگاه آرامش خود را از دست نداد. اولین تصمیم مهم او انتخاب معاون رئیس جمهور بود که با دقت، فکر و توجه زیاد به جزئیات انجام داد. برعکس «مک کین» که عجولانه و بدون دقت لازم «سارا پیلن» را انتخاب کرد

قدرت سخنوری «اوباما» و درایت او موجب شد که صدها هزار نفر برای شنیدن سخنانش در ایالات گوناگون جمع شوند. کسانی که از نزدیک با «اوباما» کار کردند همگی بر این عقیده‌اند که وی یکی از با هوش‌ترین، منطقی‌ترین، با فکرترین و منظم ترین سیاستمدارانی است که به ریاست جمهوری آمریکا رسیده‌اند.

«
جو کلاین» مفسر تایم می‌گوید: «مبارزات انتخاباتی «اوباما» استثنایی بوده است. او توانست موضوع بسیار مهمی مانند نژاد و نژاد پرستی را خنثی کند. وی توانست این کار را با آوردن یک خصوصیت مهم در سیاست آمریکا که سال‌ها بود از بین رفته بود، یعنی بلوغ فکری انجام دهد. بدون شک «اوباما» یک فرد معمولی نیست، ولی با توجه به اشکالاتی مانند نام او و عدم تجربه، توانست به عکس رؤسای جمهور پیشین و یا حریفش نشان دهد تا چه اندازه به بلوغ فکری رسیده است و آنهم برای ملتی که بدون شک نیاز به رهبری افراد بالغ و بزرگسال دارد» .

دلیل مهم دیگر موفقیت «اوباما » به وجود آوردن یک تشکیلات بسیار وسیع و منظم و لشگری از داوطلبانی بود که غالباً جوان بودند. این جوانان با استفاده از آخرین تکنولوژی، به ویژه کامپیوتر و دنیای وسیع اینترنت، میلیونها دلار پول جمع کردند. مقدار پولی که برای مبارزات انتخاباتی اوباما جمع شد در تاریخ آمریکا بی‌سابقه بوده است.

«
هاوارد فاینمن» Howard Fineman در مقاله‌ای در «نیوزویک» می‌نویسد: «مانند «فرانکلین روزولت» و «ریگان» ، «اوباما» یک مبتکر در سازمان دهی و ارتباط برقرار کردن است. «اوباما» تنها سیاستمداری است که یک تشکیلات چند میلیونی به وجود آورده است. سازمانی که ۵ میلیون داوطلب و بیش از ۳ میلیون حمایت کننده مالی دارد. «اوباما » از طریق این لشکر عظیم داوطلب و اینترنت با طرفداران خود در تماس بوده و به نظرات آنها توجه کرده است.

در نهایت کارنامه ۸ ساله‌ی جمهوریخواهان که جنگ، ترس، بی اعتمادی و رکود اقتصادی برای آمریکایی‌ها بهمراه داشت و تبلیغات منفی «مک کین» موجب شد رأی دهندگان به سوی«اوباما» که امید یک زندگی بهتر را در دل مردم ایجاد کرده بود، بروند.

به قول یکی از مفسرین سیاسی، «مک کین» متعلق به نسل‌های گذشته است و مبارزات انتخاباتی وی نیز کهنه و قدیمی بود. در مقابل، «اوباما» نه تنها خودش چند نسلی جوان تر است، بلکه مبارزات انتخاباتی خود را نیز به قرن بیست و یکم آورد. «اوباما» در نهایت علیرغم همه چالش‌ها، خود را به آمریکا قبولاند.

سفر اوباما

سفر «براک اوباما» از یک سناتور گمنام شیکاگو به سکونت در مهمترین خانه دنیا، «کاخ سفید» نه تصادفی بوده است و نه سفری کوتاه.

«
ورنان جردن» Vernon Jordan نویسنده و مبارز سیاهپوست می‌نویسد: «بعنوان کسی که در ۱۹۳۵ در عمق جنوب آمریکا متولد شده، به چشم دیدم که پدرم و برادر بزرگم لباس سربازی پوشیده به اروپا و آسیا برای شرکت در جنگ دوم رفتند. ولی زمانی که به خانه‌مان در «جورجیا» بازگشتند، قانوناً نمی‌توانستند در انتخابات رأی بدهند. امروز در اینجا ایستاده‌ام و با شگفتی و ناباوری نگاه می‌کنم که آمریکا به این مرحله رسیده است. واقعاً امروز در آمریکا بهار است. ولی چگونه ما به این لحظه‌ی تاریخی رسیدیم، چه کسانی تخم‌های این میوه‌ی نوین دموکراسی را کاشتند. اینها مردان و زنانی بودند که زخم‌های بی‌عدالتی را حس کرده و برای برقراری عدالت مبارزه کردند، زنان و سیاهان که حق رأی در آمریکا نداشتند. امسال یک زن و یک مرد سیاهپوست برای کاندیدایی حزب دموکرات مبارزه کردند و حالا یک آمریکایی سیاهپوست به کاخ سفید راه یافته است. امروز در آمریکا بهار است.


 

 

دید گاه های علی احمد جلالی برای کمپاین انخاباتی ریاست جمهوری


بسم الله الرحمن الرحیم

ديد گاههای کلی

ملت و دولت افغانستان

ملت افغانستان از گروه های قومی مختلف تشکيل يا فته، که با بيشتر از يک زبان تکلم می نمایند، و در زمين های ناهموار ودورافتاده از همديکر زندگی میکنند؛ باآنهم به پشتوانه تجربه و تاريخ مشترکی که با هم دارند هنوز هم متحد هستند .
اين اقوام با گروه های قومی شش کشور همسايه نيز پيوند ها ی خونی و نژادی دارند، اما با هموطنان افغان شان بيشتر احساس تعلق و اشتراک می نمايند، اين احساس مشترک مبتنی برتاریخ مشترک ، فرهنک مشترک ؛ سرزمین مشترک و کشور مشترک ، علایق وهم زيستی با يکد يگرشان را نسبت به قوميت مشترک زبان مشترک و وابستکی قبيلوی پر رنگ تر می سازد.
با ازهم پاشيده شد ن نظام اجتماعی و اداره مرکزی طی بيش از سه دهه اخیر، گسستگی های اجتماعي وسیاسی درکشور رخ داد، که منجر به بحران مشروعیت وحاکمیت ملی گردید ، شبکه هاي تحت حمايت و رهبری قوما ندانان محلی بوجود آمد، که برای کسب مشروعيت به پايګاه های قومی متوصل شد ند . اين وضعيت آتش رقابت های قومی منطقوی را برای به دست آوردن قدرت و توزيع منابع مربوط به آن راداغ ساخت،که پيامدهای منفی اين تحولات در ارتباط به تقلیل ،مشروعیت ،قدرت وموثریت دولت بسيار قابل اعتناو توجه است، طوری که قدرت پيش ازين رويداد ها به شکل سنتی بوسیله نخبگان اقوام متحد افغانستان تمثیل می شد و همين مسله بافت محکمی را ميان آ نان به وجود آورده بود.
در وضعيت جدید نه تنها رهبری ومرجعیت سنتی که قدرت را از مرکز به اطراف صادرمی کرد سقوط نمود، این سقوط ساختار اجتماعی جامعه ما را یکجا با رهبری آن بنفع رهبران قدرت مند محلی و قومی تغیر داد، که باعث پاشیده شدن منابع ومدیریت قدرت وحاکمیت ملی گردید، زمینه محلي ومداخله خارجي موجب ظهور قدرت های محلي قومی در جريان جنگ گردید، روش سنتی را وارونه کرد و بجای آن نظام وساختار جدید نیز ایجاد کرده نتوانست .
یافتن پاسخ های مناسب برای چالش های موجوده ساختاری، نه پذيرش ساختار های سنتي گذ شته را به عنوان بد يل برای يک دولت مدرن قابل قبول می سازد و نه هم تمرکز زدایی مفرط قدرت را به شدت آن میطبد . پروسه ا ی دولت سازی اقتضا می کند که واقعيت ها را با نياز مندی های امروزی کشور درامرایجاد يک دولت با ثبات در افغانستان آشتی بدهيم، ثبات دايمی در افغانستان می طلبد تا تلاش ها را درراستای تغير وضع شکننده فعلی متمرکز سازیم و نه اينکه الزامآ به حل همه ای نا به سامانيهای موجود یکباره موفق شویم. در نخستین قدم ما باید ساختار های سنتی قدرت رامتناسب با روحیه گروه های مختلف قومی به ساختار های دموکراتيک تعویض نماییم .اما مشارکت و همبستگی سياسی ، اقتصادی و اجتماعی را با فرمان دولتی نمیتوان تامین کرد. یکی از راه ها، توسعه جامعه مدنی و تقویت سکتور خصوصی میباشد . آنچه که تاثيرات منفی گروه های ذ ینفع را کاهش مي دهد ، بر داشتن فاصله های مديريتي و مشارکتی بين کابل و اطراف به حیث يک ضرورت جدی برای مبارزه با انگیزه های تجزيه طلبی قدرت است، بمنظورجلو گیری از متلاشي شدن حاکمیت ملی حل به یافتن فورمولی نیا زمند است که بتواند توازن میان ايجاد يک دولت قوِی و موثر مرکزی وهمزمان مشارکت اجتماعی در قدرت را بین مرکز ومحلات ضما نت کند و پیوند بزند، تا بتوان تعامل و توازن را در توزيع برابر منابع و فرصـت ها میان مرکز و محلات فراهم و ممکن سازد.

حکومتداری موثر :

گذار افغانستان از منازعه جاری به صلح و توسعه پايدار يک پروسه دولت سازی را میطلبد، که نیازمند طی کردن منازل و مراحل گوناگون است ، تا جایکه به سوال نظام مربوط میشود،خوشبختانه قانون اساسی فعلی ما ظرفيت و فرصـت لازم را در اختیار ما قرار میدهد، که برای اصلاح ساختار و مناسبات قدرت بدان نیازمند هستیم. حکومت داری خوب درحقیقت باید خواست وتوانایی یک ملت را تجسم عينی ببخشد، متاسفانه در حال حاضرهم دولت سازی و هم حکومت داری هر دو در افغانستان متاثر از برداشت های آزمندانه وواگرايانه بازيگران محلی درپیوند با خواست سهمداران منطقوی و جهانی هست، که در عرصه ء پاليسی ها نفوذ دارند، برای اینکه به این وضع پایان داده باشیم باید میان خود افغانها که در نتیجه ادامه خشونت دوامدار از هم دور شده اند نزدیکی و توافق را ایجاد نمایم ، تا قادربه اعمال اراده ملی شویم، سپس میان افغانها ونقش آفرینان خارجی هماهنگی و توافق ايجاد گردد، از اين طريق با شورشيان مبارزه جدی شده و همزمان در راستای ساختن نهاد های دولت و حکومت تلاش مناسب به خرج داده شود، تا به فقدان کنترول دولتی بر نهاد ها و طرزالعمل ها نقطه پایان گذاشته شود، و ازتاخیروتضعیف حاکمیت وحکومت داری جلوگيری بعمل آید.
متاسفانه درحال حاضر حتا درکابل حکومت از کنترول کامل بالای نهاد ها و ساختارهای امنيتی،اداری و انکشافي برخودار نيست وظايف اساسی حکومت داری توسط شماری از بازيگران غير دولتی به شمول نيروهای خارجی ،موسسات بين المللی موسسات غير حکومتی(انجیوها) و قدرتمندان محلی به پيش برده می شود.حکومت حتا حق مشروع استفاده از قدرت را در برابر بازيگران خارجی از دست داده است، البته اين معضله در حکومت های پسا منازعه غیر منتظره نیست، ولی درسطح کنونی آن نیزقابل توجیه نمی باشد و نيست با همه اين نارسایی ها گامهای آهسته ای نیز دراین راستا برداشته شده است.
بلند بردن موثریت حکومت داری برای تامين امنيت ، توسعه اجتماعی و اقتصادی بستگی به بلند بردن ظرفیت حکومت داری دارد، تا از طريق ايفای نقش دولت مرکزی مانع حیف ومیل بيت المال و دارايی های که از طريق بازيگران مختلف پخش و توزيع می شود، که منجر به ناهماهنگی بی ثباتی نا پايداری متمايل به عرضه می گردد تا تقاضا ! تقريبا دو سوم کمک های خارجی از راه های غير شفاف و نا مرئی بدون کنترول وحتا آگاهی دولت افغانستان به مصرف می رسد، که اين مساله کوشش ها و تلاش ها را برای موثر ساختن نهاد های دولتی به ويژه در سطح ملی به تحليل می برد.
یکی دیگرازمشکلات حکومت داری ناکافی بودن ظرفيت کدری در حکومت است، که موجب تقلیل کیفی در استخدام بی ضابطه کارمندان در سطوح مختلف مدیریتی شده است ، آنچه راکه حکومت افغانسنان و کمک دهنده گان درهفت سال کذشته بايد انجام می دادند ظرفیت سازی بود، این کاررا نه اينکه انجام ندادند بلکه مشکلاتی را دراین راه بوجود آوردند و باقی گذاشتند، که جای نگرانی جدی دارد،آسان نخواهد بود تا با اين ميزان بلند فساد مبارزه شود.
حکومت داری موثر در سطح مرکزوولايات به صلاحيت های لازم اداری و سیاسی نیازمند است تا بتواند موجب تامين امنيت و ثبات گردد .
نهاد های مردمی که در قانون اساسی پيش بينی شده بود، بخش آن تاسيس گرديده اما متاسفانه ازجانبداری مصون نمانده اند، بخش دیگرتشکیل و فعال نشدند، مثل شورا های ولسوالی ،قریه و شواری شهر داری به طور نامعلومی تا هنوزبه تاخيرافتاده است، شورا های ولايتی منتخب در جای خود قرار ندارند، ودر ارتباط با نقش و مسووليت های شان گيچ و سراسميه اند، بنآ خلا ساختاری موجود مانع پروسه دموکراتيک مشارکت مردمی ميشود، اين وضعيت بيش از پيش روابط مستمر و هم آهنگ مردم وحکومت را به شدت تحت تاثيرقرارداده و به تحليل می برد .
جدی ترين موانع در راستای تقويت سيستم ها و ساختاری های ملی افعانستان اين ها هستند :

ا داره :

نخستين ومهمترین مشکل ما نبود يک چارچوب مشخص پاليسی و چگونگی روابط ساختار های مرکزی ومحلی اداره است، که روابط میان این ساختارها و نهاد ها را نا مطلوب و استراتيژی تطبيق آن رانا کار آمد ونا هما هنگ می سازد. وزارت خانه ها که مسئول عرضه خدمات برای کل کشور هستند، متاسفانه در عمل فعالیت شان به کابل متمرکز است .میان نقش والی ووزیر تعریف مشخص وجود ندارد، نياز است تاپيش از ساختن هرنهادی ملی ومحلی به نقش هر يک از نهاد های حکومتی و مردمی در ارایه خدمات، ظرفيت که برای برنامه ريزی واجرا مقتضی است وهمچنان روابط بين نهاد های منتخب و منتصب حکومت مشخص گردد .

امينت :

امينت مهم ترين اولويت در راستای ساختن يک حکومت با ثبات و موفق در افغانستان است، همچنان پيش زمينه توسعه سياسی رشد اقتصادی اجتماعی و فرهنگی درهر کشور می باشد، حال آن که امنيت فقط با امن کردن دولت خلاصه نمی شود وبه دست نمی آيد، بلکه تهديد های امنيتی که زندګی شهروندان افعان را در سطح وسيعی به خطر انداخته است بايد رفع شود، توجه جامعه بين المللی در امر مبارزه با ترورزيم نبابد تهديد های را که از شبکه های جنايت کارمحلی و قاچاق چيان مواد مخدر، مديران فاسد ولايتی و ولسوالی ها و بی لياقتی حکومت ناشی ميشود را تحت شعاع قرار بدهد، اين تهديد ها بيشتر از خشونت شورشيان به پيکر اجتماع آسيب می رساند، دولت بايد تهديد های متنوع امنيتی چون تروريزم، شورش ،تفرقه، جنايات سازمان یافته و فساد رسمی اداری را هدف قراردهد. امنيت یعنی آنچه که ازادی از ترس و ازادی از احتياج را برای انسان تامین و تضمین می کند .
امنيت در رابطه حکومت داری،یعنی امنيت اجتماعی، سیاسی ،اقتصادی وحفاظت ازحقوق بشری شهروندان است. بنابر اين امنيت يک پروسه چند وجهی است که تمام پايه های توسعه و انکشاف یک کشور مبتنی بر آن می باشد و تنها با مقاصد و استراتيژی های نظامی قابل حصول نيست، بلکه حکومت داری مناسب تامین عدالت اجتماعی و توجه به نقش قانون پاسخگوی به نیازمندی های روزمره کشور از مقتضيات آن است .

عوامل اصلی عدم امنيت ؟

1 عدم کفايت وتوانایی مالی ونیروی انسانی کافی در تامين امنيت!

٢عد م استفاده لازم از نيروهای امنيتی داخلی و خار جی در تامین امنیت شهروندان،وسوق این نیرو ها به میدان مبارزه نظامی با تروریستان !

٣ عدم هما هنګی لازم ميان نيروهای داخلی و خارجی در فعاليت های محاربوی و حفاظتی !

نقش قانون :

نقش قانون ازپیش شرط های تامین مشروعيت حاکمیت، وامنیت در يک کشوروجامعه است،متاسفانه در مورد افغانستان بايد گفت که جامعه جهانی و حکومت افغانستان از توجه جدی در این زمینه یا غافلند یا بی اعتنا، تطبيق قانون از وظایف دستگاه های عدلی و قضایی است که متاسفانه کاملا منفعل بوده، به بهانه توجه جدی به امنيت، بی توجهئ به این حقیقت که قانونیت منشآ ومنبع اصلی امنیت است نادیده گرفته شده است. این برداشت و عمل کرد به تضعیف نقش قانون انجاميده است، اين رويکرد وگرایش ناموجه باعث گردیده تا از نيروی پوليس به جای اينکه جان و مال مردم را محافظت کنند و از تطبيق قانون پاسداری نمايند به عنوان نيروی جنگی عليه اشوب گری استقاده می شوند ، حکومت هنوزهم از نبود پالیسی جامع امنیتی که بتواند از قانون گریزی جلو گیری نماید رنج می برد، با وجود بعضی از پيشرفت های ساختاری در برخی ا زنهاد ها وموسسات عدلی و پوليس این ساختار ها عملآ از ظرفيت تامین قانون عاجز اند ، ظاهرآ در وضعيت منازعه و کشمکش و تهديد های امنيتی بسياری از الزامات قانون به صورت مستقيم یا غیر مستقیم متآثرمی شود ، با آن هم نبايد مساله اجرای عدالت را از نظر دور داشت. در نتيجه همه ای اين گفته ها می توان اظهار داشت که اجرای قانون است که مستقيمآ به امنيت وسلامت یک جامعه و ملت کمک می کند . مبارزه با فساد اجتماعی از مهمترین ارکان قانون در هر جامعه میباشد، آخرين راه حل برای غالب شدن بر فساد گسترده تغیير خود وضعيت است . هيچ پاسخی ساده و عاجل برای هزاران مشکلی که وجود دارد موجود نيست .اما اتخاذ تصاميم مبنی بر مبارزه با فقر، تادیه معاش بهتر به کارمندان که مجری قانون هستند و آنانی که خدامات اجتماعی را انجام ميدهند، غير سياسی کردن اداره های انفاذ قانون با موضع گيری شديد در برابر کارمندان متخلف حکومت، ما را در اين مبارزه دشوار موفق خواهد ساخت .

مبارزه با مواد مخدر

حکومتداری ضعيف در افغانستان همراه با خشونت و فقر شايع در کشور صنعت نا مشروع مواد مخدر را نيز کمک می کند، بنابر اين بايد راه حلی جستجو شود که همزمان هم توسعه امنيت ، نقش قانون وبهبود وضع اقتصاد را در پی داشته باشد . یعنی فعالیت ها در هر سه عرصه باید هما هنگ شود وهم مشمول استراتيژی واحدی باشد که به قلع قمع شورشيان می پردازد ، تنها محو کشت کوکنار به هيچ وجه نمي تواند صنعت نا مشروع مواد مخدر را در کشور تقليل بدهد و بر شورشيان غالب آيد ، برای پايان دادن به اين معضل ،افغانستان بايد روی توسعه زراعت تمرکز کند تا از شر کشت ترياک رهایی يابد و به نقش قانون، حکومت داری مناسب و رشد اقتصادی اهميت بدهد ، ديگر راه حلی ساده و فوری وجود ندارد.
مبارزه با قاچاق مواد مخدر چالش بعدی است که تمام ابعاد دولت سازی را در افعانستان در بر ميگيرد ، صنعت نا مشروع مواد مخدر زمانی از بين می رود که يک دولت عملگراء با ثبات و موثر در افعانستان ایجاد گردد .

مبارزه با ياغی گری :

شورشيان تحت رهبری طالبان درافغانستان در وضعيت بسيار متزلزل اجتماعی سياسی دست به مبارزه زده اند ، آنچه که شورشيان را به جنگ وا ميدارد اصلا مسله عقيده يا ايد یالوژی خاصی نيست ، بلکه فضای بی ثبات وعوامل مربوط به آن مثل شبکه های قبيلوی و طايفوی، شبکه های جنايت کاران وابسته به سازمان های بيگانه در اين امر دخيل هستند . بازيگران مستقل اما به هم پيوسته زيادی هستند که حکومت افغانستان و متهدان بين المللي آن را به دلايل مختلفی به چالش مي کشانند، در چالش مبارزه با شورشيان باید شورشيان را از شبه نظاميان تروريست جدا کرد ، اين ام&