*-پارلمان، قانون تشکيلات اساسى دولت را سنت ميکند! آصف ننگ
*-چگونه ميتوان به بحران کنونی وتداوم جنگ درافغانستان پايان بخشيد
*-تظاهرات مسالمت آميز درشهرکابل بر پا شد
*- عروسي در سرزمين جنگت .....................................................ترجمه نيلوفر قديري
*- پاكستان؛ دوقلوهاي سياسي................ ترجمه نيلوفر قديري
*- بگذار بمیرند، بعداً می شماریم ................. مهساطایع
*- پناهجويان افغان در سويدن اعتصاب غذايي
*-نه پاتریونیزم نه کسمو پولتیزم*.......ف.ن. بهرمان
*-پاکستان ولې جوړ شو او ملايان يې څوک دي ...... پښتون
*-بحران در کشور، هرروز بیشتر از دیروز
*-د افغانستان داستقلال ورځ .............سيدعثمان سجش
*-آسیب شناسی مقوله ی “ملت” و “ملی گرایی” در اندیشه ی تاگور ............................... جاوید فرهاد جدید
*- سلطان محمود غزنوى؛ درخشانترين چهره نظامي تاريخ ما
*-لَوِیَاتانهای دموکراتیک" .........قسیم اخگر
*-کوچکترین غفلت دولت به كودتاى نظامى به دستور گلبدين حكمتيار می انجامد
*-بازتاب گسترده سفر رييس جمهوري افغانستان به تركمنستان
در رسانههاي جمعي اين كشور
*-تركمنستان و افغانستان چند سند مهم دو جانبه را امضا كردند
*-سانچارکی : قانون توسط مجریان قانون نقض می شود
ارک دامت خبرنگار بی بی سی در کابل
بازگشت به کابل: شهری ديگر، مردمی ديگر و فرهنگی ديگر
عبدالله شادان در سفر به کابل
عدم توازن در هزینه های بازسازی
گزارشی از وضعیت آوارگان نزاع کوچیها و اهالی حصه دوم بهسود
تهیه کننده: محمد ظاهر نظری کارمند ځقړق بشر افغانستان
که چيرې اولسې خلک دجګړې له زيانه خوندې پاتې نشى
پايلې به يې بدې وي .... ليکوال سنجش
سفر به افغانستان نویدکرمانی ترجمه: ناصر غیاثی
::مهندس قدیر و ملا رمضان امیر فولادی
فارسی را کجا یاد گرفتی؟ امیر فولادی
اعتیاد به نسوار یک پدیدۀ زشت اجتماعی عبدالفرید احمد
معنا و مفهوم کثرت گرایی عبدالفرید احمد
افغانستان پنج سال برابر یک قرن
بیش از ۱۳۰سال روزنامه نگاری در افغانستان بصیر احمد حسین زاده
پارلمان، قانون تشکيلات اساسى دولت را سنت ميکند!
محمدآصف ننگ، پکتيکا
(سخنگوى امور پارلمانى)
٨ سنبله ١٣٨٦
معلومات مقدماتي
قانون تشکيلات اساسى دولت جمهورى اسلامى افغانستان که در روشنى احکام قانون اساسى افغانستان به منظور تنظيم امور مربوط به تشکيلات اساسى دولت وضع گرديده در يک نگاه کلى تشکيلات افقى و عمودى ساختار دولت و ادارات مربوط به آن را بيان ميدارد.
اين قانون که به اساس حکم شماره (٣٩٧٤) مورخ ٤ حوت ١٣٨٤ ریيس جمهورى اسلامى افغانستان اعلان گرديد، وزارت عدليه را موظف ساخت تا به تاسى از(فقره ٢ ماده ١٥٩قانون اساسى)، قانون تشکيلات اساسى را به همکارى کميسيون مستقل اصلاحات ادارى و خدمات ملکى، رياست عمومى اداره امور و دارالانشاى شوراى وزيران و ساير مراجع ذيربط ترتيب و غرض طى مراحل قانونى به شورا وزيران و بعداً به شوراى ملى ارایه نمايد.
اين قانون با درنظر داشت قوانين قبلى و اصول شناخته شدهء بين المللى، اصل تفکيک قوا سه گانه دولت را رعايت نموده واحدهاى ادارهء مرکزى و ادارات محلى را مشخصآ و بطور جداگانه توضيح مينمايد.
قابل يادآوريست که در طرح اين قانون، تشکيلات و وظايف دستگاه رياست جمهورى، ادارهء امور، حکومت، شوراى ملى، قضاء و ادارات محلى تصريح وتنظيم گرديده است.
طرح اوليه اين قانون پس از تسويد و تدقيق به تاريخ ١٢ سرطان ١٣٨٥ شوراى وزيران به داخل (٦) فصل و (٥٩) ماده به اتفاق آراء مورد تایيد و مطابق احکام مواد (٩٥) و (٩٧) قانون اساسى به تاريخ ٨ اسد ١٣٨٥توسط دفتر وزير دولت در امور پارلمانى، غرض تصويب به شوراى ملى تقديم گرديد.
پارلمان يا شوراى ملى که اساساً سه وظيفه عمده (قانون سازى، سياست گزارى، نظارت از کارکردهاى حکومت) را بدوش دارد، از بدو کار رسمى اش (٢٧ جدى ١٣٨٤) تا اين دم دو ترم را تکميل و در ترم سوم خود قرار دارد، از جمله ٥٧ مورد قوانين، فرامين تقنينى، معاهدات و موافقتنامه ها، شمار اندک آن را پروسس و نهايى نموده. بطور مشخص بايد گفت که از همان آغاز تا اين دم (١٧ ماه ماموريت) تنها به ٩ نيم مورد قوانين رسيده گى نموده است. با آنکه مطابق مفاده ماده (٩٧) قانون اساسى ((ولسى جرگه نمى تواند طرح پيشنهاد شده قانون را بيش از يکماه به تاخير اندازد)) ولى قانون تشکيلات اساسى دولت، که اساسى ترين و سرنوشت سازترين طرح قانون است ١٣ ماه در ولسى جرگه خوابيد. البته سرنوشت بقيه طرح هاى قانون وضعيت مشابهى دارد.
آغاز حلاجى روى قانون تشکيلات
ولسى جرگه در ترم دوم کارى خود، به بررسى طرح قانون تشکيلات اساسى دولت پرداخت. از جمله تعديلات ايکه در آن رونما گرديد بطور فشرده متذکر ميشويم:
حذف و الغاى بورد عدلى و قضايي رياست جمهورى
حذف و الغاى بورد مشاورين و وزراى مشاور ریيس جمهور (از جمله ٤٣ وزير مشاور و مشاور رياست جمهورى، فقط بر ابقاى ٩ تن آنها موافقه بعمل آمد).
محدود ساختن بعضى از صلاحيت هاى رياست دفتر مقام رياست جمهورى
ادغام نمودن بخش تشريفات رياست جمهورى با تشريفات وزارت امور خارجه.
حذف بورد مطبوعاتى و بست سخنگوى وزير دولت در امور پارلمانى
مستقل ساختن دفتر وزير دولت در امور پارلمانى از سقف رياست عمومى اداره امور و دارالانشاى شوراى وزيران، به مثابه يک ارگان مستقل و واحد بودجوى عليحده.
حذف و الغاى وزارت انکشاف شهرى (ادغام بخش هاى آن با شاروالى ، کار و امور اجتماعى و وزارت پلان يا اقتصاد)
حذف و الغاى وزارت مواد مخدر (هرچند درين مورد فيصله اى نهايى صورت نگرفته، اما بنا به تداخل و تشابه کارى آن با رياست مبارزه عليه مواد مخدر وزارت داخله و UNODC و نداشتن صلاحيت هاى اجرایيوى (چون وزارت پاليسى ساز است) موجوديت آن را ولسى جرگه قابل توجيه نمى داند.
حذف نمودن معاونيت جوانان از چوکات وزارت اطلاعات و فرهنگ
حذف و الغاى رياست مستقل مبارزه با ارتشا و فساد ادارى (به دليل تداخل و تشابه کارى آن با، لوى سارنوالى، کميسيون مبارزه عليه فساد ادارى (به رياست قاضى القضات) و اداره مرکزى کنترول تفتيش ...)
توقع ميرود که در آينده نزديک چند وزارت مانند (وزارت امور زنان، وزارت امور قبايل و سرحدات، وزارت ترانسپورت و هوانوردى، وزارت کار و امور اجتماعى، بازماندگان شهدا و معلولين) و چند رياست و کميسيون (مانند کميسيون اصلاحات ادارى و خدمات ملکى، حقوق بشر و...) نيز مورد تازيانه هاى تنگ کننده ولسى جرگه قرار گيرد. و اين همه بدان معناست که با آوردن تغييرات و تعديلات در متن طرح قانون، مردم ما شاهد تغييرات عمده اقتصادي اجتماعى خواهند بود.
عواقب نامطلوب: افزايش شمار بيکاران و معطلين، افزايش فشار بر واحدهاى مدغم شده در توى يک اداره موحد، انحصار يک اداره بر چندين نوع اجراات، انتقال تورم و پنديده گى بر پيکر اداره مدغم شده و...
هدف از تقليل و کاهش تشکيلات
جلوگيرى از مصارف عريض و غير قابل توجيه (به دليل فقير بودن کشور، کاستن اتکا بر کمک هاى خارجى، اندوختن عوايد گمرکات، محصولات، تکس ها براى احتياط و همچنان براى پروژه هاى سازنده و مثمر و...)
جلوگيرى از تورم تشکيلاتى (به دليل تشابه و تداخل کارى آنها با همديگر)
جلوگيرى از پراگندگى، تشتت و بروکراسى
ولى تا جایيکه تحليگران امور محسوس مينمايند، افغانستان کشوريست که ساختار آن در هنگام موفقتنامه بن طوري نقش بست که گروه هاى متعدد، سيال و حريفان متضاد در رده هاى قدرت سياسى جابجا و سهيم شدند. ازينرو هر گروه تلاش نموده تا قدرت نمايى بيشتر کند و جانب مقابل خويش را بيشتر از پيش محدود سازد.
اين مفکوره (محدود ساختن شريک و سهيم) در طى شش سال گذشته به کرات و مرات محسوس ميشده و متاسفانه موشرات مستقبلى اشاره ميدهد که تنش ها و زد و بندهاى گروهى کاهش نيافته بلکه با گذشت زمان توسعه ميابد. مثال زنده اين ادعا، تشکيل جبهه ملى و فرکسيون هاى خورد و ريزه در داخل پارلمان، نهادهاى مدنى و حکومت ميباشد. ازينرو بعيد نيست که ((عده يى)) در پارلمان و سنا تلاش مينمايد تا با محدود ساختن تشکيلات حکومتى، قدرت و حد و مرز صلاحيت هاى حکومت را محدود سازد و بدين ترتيب در بازى هاى آينده، افراد بازمانده و کنار افتاده از تشکيلات حذف شده را در جنب ((جبهه)) خود جذب نمايند.
((اغلاط بسيط)) در شيوه هاى کارى پارلمان
با آنکه اغلاط بسيط از آغاز کار و در حين ورود وکلا منتخب به پارلمان آغاز شد ولى در حين استيضاح دو وزير (وزير امور خارجه و مهاجرين) اين اغلاط از بساطت به انبساط رسيد.
شايد اغلاط و لغزش هاى دور اول، به دليل نو بودن پارلمان، نبود تجارب پارلمانى، تجمع سليقه ها و شخصيت هاى ناهمگون و درعين حال متضاد و همچنان به دليل عدم موجوديت فهم کارى، قابل بخشش باشد، ولى در مرحله بعدى و بعدى لغزش ها و اغلاط هنرمندان صورت گرفت. رياست ولسى جرگه به دوش شخصى است که تمايلات گروهى و جبهه يى هر آن وى را به سوى منافع حزبى مي لمباند! موجوديت رقبا و حريفان کم بغل در داخل مجلس براى اعضاى جبهه فرصت بالا دستى را مهيا ساخته، به بسيارى آسانى ميتوانند پله را به سمت خود سنگين سازند. ازينرو فيصله هاى اکثريت در آراى اکثريت به نفع گروهى ميلغزد که حکميت بيشتر را در مجلس اعمال نموده است.
نوع ديگر اغلاط بسيط در پيشبرد شيوه هايست که تا هنوز به پختگى نه رسيده. شيوه استيضاح دو وزير، که در استعجاليت تمام صورت گرفت، تکرار مکرر پروسه راى گيرى، تعبيرهاى چندگانه از برگه هاى مشبوه و سفيد، طلب نمودن غافلگيرانه و فوري آنها به مجلس استيضاح، ندادن فرصت کافى براى توضيحات و... اين همه اعمال انجام يافته و تمام شده ولسى جرگه بود. عنصر فوريت در طلب نمودن ذوات حکومتى تا هنوز هم معمول است. مطابق نورم هاى پارلمانى شخصى ايکه به مجالس استجواب يا استيضاح خواسته ميشود، بايد بطور کامل فهمانده شود که روى چه غرض، چه موضوع و چه مورد به مجلس فراخوانده ميشود؟ علاوتاً به شخص طلب شده فرصت داده شود تا با آماده گى تمام به مجلس حضور يابد تا دليل و برهان ارايه نمايد. ولى متاسفانه اين نورم در پارلمان کشور جنگ زده، چند حزبى و سيال دار کمتر مرعات گرديده. گاه گاهى طرز برخورد با وزير و يا ذوات حکومتى نيز از سليقه هاى فردى نشات ميگيرد. اين گونه تعاملات باعث شده تا تفاهم جايش را به سوى تفاهم و اصلاح جايش را به تنش خالى کند. بازى گرگ و بره نيز از همين ميدانها آغاز ميشود.
نوع ديگر اغلاط بسيط در ولسى جرگه، مکلف کردن شوراهاى ولايتى به راپوردهى به نزد مشرانو جرگه و يا مکلف شمردن د افغانستان بانک به راپوردهى به نزد ولسى جرگه، ميباشد. در حاليکه هر دو مرجع، مراجع اجراایيوى بوده، تنها به ریيس جمهور و حکومت راپور ده ميباشند. و به همينگونه چندين مورد ديگر اغلاط هاى بسيط وجود دارد که به همين دو مثال اکتفا ميکنم.
از فهم حقوقى تا ((افهام بسيط)) از قوانين
و اما افهام بسيط گاه گاهى در بررسى قوانين ارايه شده مشهود ميگردد. مبرهن است که نظام سياسى افغانستان نظام رياستى است، ریيس جمهور در رآس هرسه قوه قرار دارد. ازينرو ریيس جمهور دو نوع صلاحيت را اعمال ميکند، صلاحيت هاى ايشان منحيث ریيس دولت و صلاحيت هاى ايشان بعنوان ریيس حکومت يا قوه اجرایيه.
در روشنى قانون اساسى جمهورى اسلامى افغانستان، دو نوع تشکيلات وجود دارد، تشکيلاتيکه ریيس جمهور را بعنوان ریيس دولت يارى ميرساند مانند (رياست دفتر مقام رياست جمهورى، ستره محکمه و قضات محاکم، بورد عدلى و حقوقى رياست جمهورى، بورد مشاورين و وزراء مشاور رياست جمهورى، کميسيون هاى مستقل، اداره امور و دارالانشاى شوراى وزيران، رياست هاى مستقل و...) و اما اداراتيکه حيثيت اداره بودن را دارد و بعنوان تيم همکار در چوکات حکومت در حوزه صلاحيت هاى ریيس جمهور کار ميکند عبارت از وزراء کابينه، روساى چهار ادارهء مستقل (سره مياشت، رياست امنيت، د افغانستان بانک، لوى سارنوالى) و والى هاى ولايات...
طبق مفاد ماده ٦٤ قانون اساسى حد و مرز صلاحيت هاى ریيس جمهور در هر دو بعد آن مشخص و متعيين گرديده.
به همين ترتيب صلاحيت هاى خانه گى و تقنينى قوه مقننه يا شوراى ملى در چندين مواد قانون اساسى (ماده هاى ٨٨ و٩٠ قانون اساسى وظايف شوراى ملى را در مجموع و ماده هاى ٨٩ و ٩١ وظايف اختصاصى ولسى جرگه) را بيان مينمايد.
وظايف ستره محکمه يا قوه قضایيه و حکومت نيز طى مواد جداگانه قانون اساسى مشخص ميباشد.
بطور خلاصه بايد عرض نمود که ولسى جرگه در بحث ها و بررسى هاى ايکه در ارتباط به طرح قانون تشکيلات اساسى دولت داشته و دارد، حدود و صلاحيت هاى که قانون به اين مجلس (ولسى جرگه) داده، کمتر در نظر داشته است.
بطور مثال در ماده (٩٠) قانون اساسى، ايجاد، ايزاد، الغا، ادغام و تعديل واحدهاى ادارى از وظايف اختصاصى ولسى جرگه ميباشد. اما (واحدهاى ادارى) در ماده (١٣٦) قانون اساسى بدين شرح معرفي ميگردد که ((اداره جمهورى اسلامى افغانستان بر اساس واحدهاى ادارهء مرکزى و ادارات محلى، طبق قانون، تنظيم ميگردد. ادارهء مرکزى به يک عده واحدهاى ادارى منقسم ميگردد که در راس هر کدام يک نفر وزير قرار دارد. واحد اداره محلى، ولايت است. تعداد، ساحه، اجزا و تشکيلات ولايات و ادارات مربوط، براساس تعداد نفوس، وضع اجتماعى و اقتصادى و موقعيت جغرافيايى توسط قانون تنظيم ميگردد)) اگر مکث کنيم درين جا ميبينيم که شارع قانون يا قانون گذار قصدا و از روى فهم و استدال واحد ادارى را بدين شرح بيان نموده است. پس گفته ميتوانيم که ولسى جرگه فقط و فقط در ارتباط به واحدهاى ادارى اعمال صلاحيت کرده ميتواند که در ماده ٩٠ قانون اساسى تصريح گرديده، نه همه واحدهاى و همه تشکيلات.
البته واضحاً گفته ميتوانيم که، ولسى جرگه در مورد واحدهاى ادارى بحث تصميم گرفته ميتواند، اما فقط واحدهاى ايکه توسط قانون مشخص گرديده و يا به عبارت ديگر واحدهایيکه از ولسى جرگه راى اعتماد ميگيرد. مانند وزارت هاى حکومت، رياست هاى چهارگانه و ديگر موارديکه در روشنايى قانون به تایيد شورا ضرورت داشته باشد.
مطابق ماده (١٤٢) قانون اساسى ((دولت به مقصد تعميل احکام و تامين ارزشهاى مندرج اين قانون اساسى، ادارات لازم را تشکيل مي نمايد)) مفاد اين ماده ميرساند که درين جا هدف قانونگذار از لفظ دولت، ریيس دولت ميباشد، چون دولت شخص فعال و فاعل نيست، بلکه ریيس دولت شخص فاعل است. مفهوم ماده اينچنين است که : ریيس دولت به مقصد تعميل احکام و تامين ارزشهاى مندرج اين قانون اساسى، ادارات لازم را تشکيل ميدهد. البته بدون اينکه در تشکيل آن راى شورا را اخذ نمايد. درين جا صلاحيت تشکيل ادارات مورد نظر، مطلقاً توسط ریيس جمهور ايجاد شده ميتواند. پس اگر صلاحيت ايجاد آن به ریيس دولت ارتباط ميگيرد، بدون ترديد که الغا، ادغام و حذف آن نيز از زمره صلاحيت هاى ریيس دولت ميباشد.
و اما در موارديکه قانونگذار ميخواست، در جنب صلاحيت ریيس جمهور صلاحيت شورا را لزوماً دخيل نمايد، صريحاً آنرا ذکر نموده است مانند، مفادات مندرج در فقرات(٢)، (٤)، (٦)، (٨)، (١١) و (١٢) ماده ٦٤ قانون اساسى، که در تعيين، تقاعد، قبول استعفا و عزل هر کدام از وزرا، لوى سانوال، ریيس بانک مرکزى، ریيس امنيت ملى، ریيس سره مياشت، ریيس و اعضاى ستره محکمه، تایيد و يا تصويب ولسى جرگه را مشروط مى داند.
و به همين ترتيب در موارديکه صلاحيت هاى ریيس دولت مستلزم مطابقت آن با قوانين و قانون اساسى مشروط دانسته شده، نيز در قانون اساسى مجملاً و مفصلاً ذکر گرديده است. بطور مثال در ماده (٦٥) و ماده (٦٦) قانون اساسى آمده است که ((ریيس جمهور ميتواند در موضوعات مهم ملى سياسى، اجتماعى و يا اقتصادى به آراى عمومى مردم افغانستان مراجعه نمايد. مراجعه به آراى عمومى مردم نبايد مناقض احکام اين قانون اساسى و يا مستلزم تعديل آن باشد و در حين اعمال صلاحيت ها، مصالح علياى مردم افغانستان را رعايت کند)) همچنان در فقرات ١٨ و ١٩ ماده ٦٤ قانون اساسى براى تعميل صلاحيت هاى ریيس جمهور اصل مطابقت آن با احکام قانون اساسى را شرط دانسته.
خلاصه الکلام
حالا که طرح قانون تشکيلات اساسى دولت زير حلاجى ولسى جرگه قرار دارد، توجه وکلاى معزز ملت را به اين نکته مبذول ميدارم که در بسا از موارد لازم است تا در هنگام فيصله ها، صلاحيت هاى شوراى محترم ملى، ولسى جرگه و صلاحيت هاى اختصاصى دولت را از هم تفکيک نمايد. در جایيکه صلاحيت هاى ریيس جمهور مستلزم تعميل ميباشد در آنجا از تشبث جلوگيرى نمايند.
ايجاد، ايزاد، حذف، ادغام و تعديل واحدهاى ادارى همه و همه مطلقاً مربوط و منوط به صلاحيت هاى ولسى جرگه نمى باشد. ارايه قوانين به مقام محترم شوراى ملى حتماً و بصورت قطع بدان مفهوم نيست که شوراى ملى صلاحيت عام و تام و مطلق العنانه در قبال آن دارند، حدود و ثغور صلاحيت هاى پارلمان، ریيس دولت، قواى قضایيه و حکومت مشرحاً در قانون ثبت است. يکبار ديگر تکراراً يادآور ميشويم که در افغانستان نظام سياسى، نظام رياستى بوده، صلاحيت هاى ریيس جمهور بيشتر و بالاتر است.
پښتون
هغه مهال چې پاکستان جوړېده ، آزادېدۀ به ځکه نه وايم چې دا يو آزاد شوى هېواد نه بلکه جوړ شوى هېواد يا په بل عبارت کرل شوى اغزى دى ، دپاکستان دجوړېدوپه وخت کې د سيمې پوهان ، عالمان ، او دسياسي شعور درلودونکي ، لکه مولانا مودودي، مفتي محمود اونور ... دوى پوهېدل چې دا هېواد د اسلام په نامه د اسلام دکمزورې کولو لپاره يوه هڅه ده چې مونږ اوس په ډاګه هغه تخريبي جوړې کړاى شوې نظريې کومې چې اوس مهال له دې خاورې راوځي او پخپله په نړۍ کې داسلام د بدنامولو او د نړيوالو دزړه تورولو سبب ګرځي وينو او ځارو يې .
يو خوا په پاکستان کې موجودې دينې مدرسې چې ځانونه د اسلام نه تمېدونکي جنګيالي بولي او بل خوا په همدغه ملک کې يو شمېر خلک د پيغمبرۍ او د مهدي اخيرالزمان دعوې کوي ، چې بيا دا هرڅه په مذهبي تاوتريخوالې بدل او له خلکو څخه يې نېغه لاره ورکوي .
د مدرسو په اړه خو به دومره ووايو چې ددغې مدرسو ساده او بې تجربې زدکوونکي ورسره اکثريت مخلص ښوونکي ( لوى مشران يې نه يادم ) په دې نه پوهېږي چې څوک مونږ نه څه کار اخلي څوک موږ لوبوي او څوک دى چې دغه د اسلام نه تمېدونکي جنګيالي د اسلام په خلاف کاروي، که مطلب لږ نور هم روڼ کړو نو بايد ووايو چې ددوى بې ځايه مذهبي جنون ناپوهي افراطيت اوسادګي پخپله د اسلام په خلاف او د اسلام نه دنړۍ د انسانانو د زړه توري مانا لري . حال دا چې مونږ ډېر غير مسلم ليدلي دي چې په دغسې يو وخت کې چې ټوله دنيا دمسلمان له نوم نه کرکه کوي د اسلامي تعليماتو په مطالعه لاس پورې کوي او په پايله کې په اسلام مشرف کېږي ، خو دهر مسلمان شوي غير مسلم اوله خبره چې له ميډيا سره يې کوي دا وي چې ، مسلمانان اسلام ته شعوري کار نه کوي او نړۍ ته پخپله مسلمانانو د اسلام تصوير ناسم وړاندې کړى دى ، کنه اسلام يو حق دين دى او دهر انسان د دنيا او آخرت د ګټې ضمانت کوي .
په پاکستان کې يو وخت په مدرسو کې د عصري علومو دزدکړې او کمپيوټر خبرې کېدې ، چې دا د مدرسو او د ملايانو په ذهني روښنايۍ کې لوى رول لوبولى شي ، خو چا پرېنه ښودل چې داسې وشي ، نه پوهېږم چې ددغې سيمې ژورنالستان خواران ولې دومره بې کاره دي چې يو فيچر يې پرې نه کړ برابر ، خير هغوى هم ملامت نه دي ځکه چې ټوله سيمه دژرنالستانو د تښتولو وژلو او بنديانولو شاهده ده ، چې دا ټول دپاکستان درسمي استخباراتي ادارو تخريبي کارونه دي ، هغه مهال چې دپاکستان مدرسوته د عصري علومو او کمپيوټر دبرابرولو خبرې کېدې دامسئله هيچا جدي ونه نيوله ، هيچا دې خواته ميلان ونه ښوده ګرچې دا مسئله ډېره مهمه او دسيمي د سياسي او علمي او په خاصه توګه د مذهبي افراطيانو د فکر دروښانتيا يوه په زړه پورې لاره وه ، خو دا مسئلې پيداکول په خپله د پاکستان رسمي تخريبي برخه ده ، چې مذهبي افراطيت ته وده ورکړي او د دوى سره د مرستې کولو لارې بندې کړي ، يواځې مذهبي جنون روزل نه بلکه ،همدا اوس په کراچۍ کې د رياض احمد ګوهر شاهي په نوم يو کس د مهدي اخرزمان دعوه لري چې په داسې معاملو کې د سرکاري ايجنسيو اوپاکستاني واکدارانولاس لرل ټولو ته جوت دي ، دپېغمبرۍ دعوې ، په دنياکې د جنت جوړول او دې ته ورته نور ...
په دغې سيمه يزو مدرسو کې روزل شوو موږ ته داسې خبرې راوړي چې دپښتنو پخواني واقعي ملايان او عقيدې يي ټولې چلنج کړې دي ، دنورو مذهبونو پيروان هم خپلې عقيدې ته ډېر ژمن دي او مونږ چې مسلمانان يو زموږ دين آخيري دين دى زمونږ پيغمبر آخيري پيغمبر دى زمونږ دين حق دين دى خو په ډېرافسوس سره بايد واويو چې په دغسې مذهبي جنوني اعمالو سره د نړۍ په انسانانو کې نام بدى شو ، تاسې هغه اروپايان چې اسلام ته د ترهګرۍ دين وايي مه ملامتوۍ هغوى خو چې د اسلام اصلي څېره وويني او د اسلام په روح خبرشي دستي اسلام ومني پاکستان چې داسلام په نوم جوړ شوى دى رسماً ددغې حقيقي دين نه دکرکې پيدا کولو په پروسه لګيادى ،
دنورو دينونو پيروان ولې دخپل مذهب مذهبي مشرانوته په لوى احترام قايل دي ؟ ځکه چې هغوى نه غواړي چې د انسانيت په تاوان اودخپلې شخصي سياسي او اقتصادي ګټې لپاره دعقيدې له زوره کار واخلي بلکه ددې بر عکس دهغوى مذهبي مشرانو دعقيدې په زور خپلې ملي ګټې خوندي کړې دي ځکه خو اوس ټولوته د درناوي او احترام وړ خلک دي ، هغوى د خپل ملت پر مخ دعقيدې څخه د پرمختګ دلارې د تړلو کار نه اخلي ، او دلته په خاصه توګه په لرو اوبرو پښتنوملايانو کې دغه اسلامي سياست نشته ، چې هم نړيوالو ته اسلام د حق او آخيري دين په توګه ور وپېژني او هم ددغې انساني دين نه د انسان او مسلمان د دنيا او آخرت د برياليتوب لپاره کار واخلي ، خو ملا چې تر کومه دفيل په غوږ کې ويده وي نو همداسې به ورته اوس (( څوک )) او په آينده کې (( هيڅوک )) په درنده سترګه نه ګوري .
د نورو دينونو مذهبي مشران هم د هغې دين دپيروانواو دهغې ټولنو په څېر مدني دي ، خو زمونږ مذهبي مشران تل مونږ ته کندې کني او له ګړنګونو مو غورځوي ،داخبره هرهغه څوک که هغه مسلم وي که غير مسلم چې اسلامي مطالعه ولري مني چې اسلام دانسانيت دګټې دين دى ، خو زمونږ ملايانو تل دانسان او مسلمان په زيان کارولى دى چې همدا ددې دين د بدنامولو هڅې دي ، ساينس وايي چې هر انسان بايد په هفته کې يوه ورځ لوږه تېره کړي که هفته کې يوه ورځ نه وي نو په مياشت کې دې يوځل لوږه تېره کړي او که په مياشت کې يوځل نه وي نو په کال کې دې يو مياشت لوږه تېره کړي ځکه چې دا د روغتيا لپاره ګټوره ده ، خو مسلمانانو ته په اسماني دين کې دغه دروژې حکم لا ډېر پخوا شوى دى چې په دې کې يواځې ثواب نه بلکه روغتيايي ګټه هم پکې شتون لري ، همدارنګه زمونږ په خوږ او سپېڅلي دين کې زنا منعه ګرځول شوې ده ، خو خلک ايله اوس پدې پوى شوي چې له زنا نه ايډز خورېږي چې بې علاجه او د انسانيت دتباهۍ لپاره ډېره خطر ناکه ناروغي ده ، دا چې زمونږ دين ( اسلام ) دانسان صحت ته هم پام کړى دى نو زمونږ دين دانسان دهرې دنيوي او اخروي ګټې لپاره راغلى دى ، خو اسلامي مذهبي مشران او ملايان د دغه دين يو بدرنګ تصوير ټولې نړۍ ته وړاندې کوي او دغه ټوله عمليه دلرو برو پښتنو په سيمو کې پر مخ وړل کېږي ، چې دلر اوبر پښتون په سيمه يې د جهالت يو بل ور پرانيستى دى .
دلته بايد يوه خبره بله هم وکړم هغه داچې زمونږ مذهبي سخت دريځه ملايان به کومې زنا ته زنا وايي ، خو زنا هاغه زنا ده چې اروپاکې دسړکونو په غاړو په ښکاره ترسره کېږي ، مطلب مې دادى چې شريعت په هغه چا د سنګسار حکم کوي کله چې پرې درې داسې شاهدان تېر شي چې زنا کوونکي يې داسې ليدلي وي لکه سلايي درنجو په کڅوړه کې ، اوس نو تاسې پخپله فکر وکړئ چې په دې ټولنه کې دداسې زنا امکان قدرې هم شته ؟ ځواب به يې ضرور( نه ) وي ، خو زمونږ روزل شوي او پټې سترګې ساتل شوي مذهبي لېونيان دغه مسئله څومره جدي رانيسي .
دا خو شو د پښتنو او اسلام په خلاف د پاکستان د تخريبي اعمالو تصوير .
اوس به راشو پخپله پاکستان ته چې رښتيا هم پخپله وجود لري او کنه ؟
په هر هيواد کې هغه ليډر چې په هلو ځلو يې په مېړانه فداکارۍ او مبارزې يې هېواد رامنځته شوى وي او دهغې هېواد وګړو ته يې يو نوى نظر نوى فکر او نوې پرمختللې تګلاره ورکړې وي ددوى اتل ، قهرمان او مشر وي ، خو په پاکستان کې ښکاره خبره ده چې تورې مبارزې او هلې ځلې چا کړي دي هغه نور خلک دي ( محمد علي جناح ) که په ډاګه يې ووايو همدغه مذهبي جنونيان دي چې په هغه وخت کې هم دخپل مذهب په ګټۀ نه پوهېدل او ددوى د مذهبي جنون نه انګرېزانو سياسي ګټه اخيستله ، خودپاکستان دبقا لپاره ( محمد علي جناح ) په چل او په غلطو طبليغاتو دسيمې په خلکو منل شوى دى ، همدا رنګه علامه اقبال چې دوى ورته ملي شاعر وايي ، دهغه ډېر شعرونه يې پټ ساتلي او څه چې دوى باندې بد لګېږي هغه يې يوهم ندى رامخته کړى او اوس هم غواړي چې دوخت په تېرېدو سره يې د مرګ کومي ته ور وغورځوي ، آن تردې چې ما د علامه اقبال د څېرې په اړه هم اورېدلي دي چې دوى يې ناسمه څېره د اولس مخې ته ايښې ده.
پاکستان خو د همدغسې افراطي مسلمانانو په لمسونه چې اوس په دې سيمه کې د نورو په ګټه کارونه تر سره کوي د انګرېزانو په سياسي ځواک رامنځته شو اومحمد علي جناح چې تر اوسه خلک وايي يو انګرېز و د قومي هيرو په حيث يې ورته ونوماوه ،لکه اوس چې ځينې په افغانستان کې د مسعود د ملي اتل کولو په ناکامه هڅه لګيا ي .
په پاکستان کې تر اوسه د انګرېزانو قانون دى او تر اوسه پکې د اسلام په ګټه يوه کړنه هم نده ترسره شوې که رښتيا هم د اسلام په نوم د اسلام لپاره جوړ واى نو د طالبانو په څېر افراطي اسلامي حکومت بايد په پاکستان کې راپورته شوى واى نه په افغانستان کې ،دپاکستان په جوړېدو يواځې دومره وشول چې دوه قومونه دلته پښتانه او هغې بلې غاړې ته پنجابيان يې سره ووېشل او په پېړيو پېړيو يې د سر پورته کولو له ځواکه وغورځول ، (( خو پنجابيان بيا له پښتونه هوښيار په دې دي چې يوڅۀ سره نږدې کېږي او غواړي چې د پرمختګ په لاره ځانونه وربرابرکړي )) ، لکه مخکې چې وويل شول چې په سيمه کې لوى عالمان ، پوهان ، او دسياسي شعور درلودونکي اشخاص د پاکستان دجوړېدو سره جوړ نه ول ستاسو په ذهن کې به ارو مرو د ولې پوښتنه راپيدا کېږي چې ( ولې؟ ) دا ځکه چې هغوى پوهېدل چې پاکستان ددې لپاره جوړېږي چې په هند کې اسلام کمزورى شي ، دنړۍ تر ټولو لويه اسلامي مدرسه ( ديو بند ) په هند کې وه . اوس هم خلک په دې عقيده دي که چېرې پاکستان نه واى جوړ شوى اوس به هند هم يو اسلامي هېواد وى.
د افغانستان داستقلال ورځ
سيدعثمان سجش
دازادۍ کلمه دافغانانو لپاره د هرڅه نه خوږه او بهتره کلمه ده هرافغان ددې کلمې سره خاصه مينه لرى ، هغه پرله پسي قربانۍ چه افغانانو د افغانستان د جوړيدو او د خپلې ازادۍ لپاره ورکړې دي انګريزان په دې بريالې نشو چه دغه قوم خپل تابع کړي .
کال ١٨٠٩ ميلادي نه تر١٩١٩ ميلادي پورې افغانانو د يوې پيړۍ نه زيات وخت فقط د خپلې ازادۍ لپاره په جنګونوکې تيرکړل او د زياتي قربانۍ په وسيله ئې خپله ازادى د اګست په نولسمه نيټه دانګريزانو څخه د دريم جنګ د خاتمي سره سم ترلاسه کړي ، غازى امان الله خان د خپلواکۍ اعلاميه په کابل کې د بادشاهۍ د اعلانولو سره سم اعلان کړه .د افغانستان د خپلواکۍ د اعلاميې د اعلانولو سره سم په هيواد کې دننه او د باندې يوه زلزله پيداشوه ټول جهان د افغانستان دې مهم اقدام ته حيران شو ځکه چې انګليس په نړي کې يوازيني طاقت وه چې په نيول شوو ځمکوکې يې لمرنه ډوبيده . افغانانو د خپلو مټو په زور د انګليسانو دغه امپراطوري ته شکست ورکړو او خپل هيواد يې د اشغالګرانو څخه ازاد کړ . په د ې ازادۍ کې لراو بر پښتنو دخپلې خپلواکۍ دپاره ډيري هڅې کړي او د نړۍ لوي طاقتونه ئې مات کړي دي .
د دراني امپراطورۍ په يوکتاب کې د يو تاريخ پوه لخوا په لمړي مخ کې ليکل شوي . دغه عظيمي امپراطورۍ څه دپاسه دوه ( ميلونه ) کيلومتره مربع مساحت درلوده چه دکارل ( کيسر) دامپراطورۍ په نسبت دوچنده زياته وه په کال ١٧٦١ م کې چه احمدشاه بابا د قدرت په اوج کې وۀ دلوي افغانستان مساحت دبل هروخت نه وسيع وه . په داسې حال کې چه اوس اته سوه زره مترمربع پراخوالي لري يعني وروسته دکال ١٧٦١ م نه مونږ يوميلون دوه سوه کيلو متره مربع ځمکه له لاسه ورکړي ده د وګانکوفسکي په عقيده احمدشاه بآ با کندهار، غزني ، کابل ، پيښور ، هرات ، په لمړي سرکي خپلواک اومتحدکړ چه دا د امپراطوري اساسي هسته وه يعني دلوي افغانستان جوړيدل او د افغانانو متحدکيدل په کال ١٧٦١ عيسوي کي بشپړه شول
دا دى اوس د افغانستان خلک د خپل هېواد د ازادۍ جشن په داسې حال کې لمانځي چې هيواد يې دبن دکنفرانس دپريکړو په رڼاکې د د يموکراتيک پرمختګ خواته روان دى دغه هيواد اوس د منتخب حکومت اومنتخب پارلمان لرونکي دى ، د هيواد د بيا دوانۍ کار په چټکي سره مخ په وړاندي ځي او په هيواد کې ټولې مواصلاتي لاري جوړي شوي ، د مدني ټولني بنسټونه ورځ په ورځ وده کوي دافغانستان حکومت کوشش کوي ترڅو په هيوادکې د قانون حاکميت تامين کړي .
خو د دې پراختياوو او بدلونونو د مثبتو نتايجو تر څنگ د وروستيو پنځه کلنو د پراختياوو بهير او پايلو داهم ښکاره کوى چه له بده مرغه په خورا ډېرو برخو کښې داسی منفی فکتورونه را مينځته شويدی چه نه د نوموړې سناريو له اټکل شوې موخې سره برابره ده او نه هم دافغان ولس له غوښتنو او هيلو سره په انډول کښی دی . افغانستان يوځل بيا د مختلفو توتيو او دسيسو ښکارشوي هره ورځ زمونږ هيوادوال م او ماشومان په مختلفو طريقوسره خپل ژوند له لاسه ورکوى ، د هيواد اقتصاد ته مو د هيواد دد ښمنانو لخوا تاوان رسيږي اوزمونږ دهيواد ماشومان دتعليم نه محروميږي . ددې جنګونو اصلي موخه هغه پښتانه د ي کوم چې ټول عمر ددې سياستونو قرباني شوي او په مختلفو نمونو سره دوي د هرنوع پيشرفت څخه بې برخه پاتي شوي ، ځيني هيوادو نه غواړي چي دانګريزانو د سياست په دوام سره پښتانه د دنياد نقشي له مخي لري کړي ددهشت ګردۍ او انتهاپسندي په نمونوسره دوي د خپلو ټولو تاريخي اوکلتوري مسايلو څخه خلاص کړي ، د ښاغلي اسفنديارولي خان په وينا (( طالب او القاعده دپښتنې معاشرې پيداوار نه دى دا د پاکستان حکومت پيداکړي او روزلي دي او غرض يې دادى چې د پښتون کور لوټي لوټي کړي . )) په موجوده صورتحال کې لراو بر پښتون ته ډيره ضروري ده ترڅو په دې خبره ښه پوه شي او د نوى عصر په غوښتنو ځان پوکړي هيچا ته داحق ورنکړي ترڅو د دوې دوجود نه د ځان په نفع کارواخلي او دوي په مختلفو نومونو بدنامه کړي. دوي بايد خپل هيواد او تاريخ په ساتلو کې دهوش نه کارواخلي اوخپل هيواد دموجوده بحران نه وژغورى مګر بدبختانه اوس هم ځيني پښتا نه دنور دګټو قرباني کيږي .
د بن تړون چه په افغانستان کې د مينځمهاله او منتخبی دورې بنسټيزی ستنې پرې ولاړې دي دافغان ولس د هيلو او ښېگڼو پر خلاف لا تراوسه پورې په هيوادکې دامنيت اوسولې دراوستو سبب ونه ګرځيده داځکه چې ددې تړون دپلی کيدو دنده عمدتاً د هغو ډلو او تنظيمونو په غاړه ور واچول شوه چه دملگروملتو د سازمان دلمړنی پنځه فقره ايزپلان په شڼډولو کښی ئې لوی لاس درلود . دنوموړو ډلو ټپلو زورواکی نه يواځي داچې له مينځه تللي نه دي بلکه مختلفو شکلونوسره نورهم مظبوط او په هيوادکې ددموکراسي اوحکومت په وړاندي لوي خنډ دي که چيرې د ملگرو ملتو دسازمان د لمړنی پنځه فقره ايز پلان دپلی کېدو مخنيوی نه واي شوي نواوس به زمونږ په هيواد کې دغه ناشوني موجودي نه واي د هيواد اقتصادي زيرمي به نه واي تباه شوي ، ملى ارود اوپوليس قوتونه به په هيوادکې مستحتکم پاتي شواي واي ، دافغانستان روشنفکران به مهاجرت ته نه واي مجبورشوي په دې اساس به مونږ کولې شو دخپل سرحداتونه په ميړانه سره پخپله دفاع کړاي واي مګر بدبختانه چې د هماغه لمړنی پيل څخه داسی سترې تېروتنې وشوې چه ناوړه اغېزې ئې لا تر اوسه هم د درملنې او تلافی وړ نده
دسياسي کار پوهانو په نظر ددې با وجود بيا هم دبن دکنفرانس دپريګړو نه وروسته ټولې بنسټيزې اوښتنې په خپل ځان کښی خورا ډېری مثبتې شونتياوی لری چه نه يواځی د افغانستان د ډاډ منې بيارغونې لپاره بلکه دافغانی، « عامه هوساينی ددولت د بنسټيزو ستنو د درولو لپاره ورڅخه گټه اخستل کېدلای شی خو شرط ئې دادی چه د همدې بهير لاروښونه او پالنه هم د افغانستان په دولتی دستگاه اوهم له هغه څخه په بهرافغانی سياسی چاپېريال کښی دداسی خپلواکو، ملی، پاک لمنو او پياوړيو سياسی ځواکونو له خوا ترسره شی چه هم پر دموکراسی باور ولری، او خپل راتلونکی برخليک له ولسواکی سره تړلی بولی او هم د خورا لوړی کچې سياسی وړتيا او زړورتياو خاوندان وي
که چيرې دموجوده حالت په وړاندی دامريکې او ناتو او ورسره جوخت دافغانستان د دولت ستراتيژی کې په بنسټيزه او بېړنۍ توگه بدلون را نشی پايلی به ئی نه يواځی زموږ هېواد ته بلکه همسايه هېوادو ، سيمه ايزو ښېگڼو اوامنيت ته جدی گواښو نه رامينځ ته کړی . ددې په څنګ کې په هيواد کې بايد دفساد اواختلاص مخه ونيول شي او دخلکوغوښتنوته مثبت ځواب ورکړشى .
په هيواد کې د امنيت، سولې،ثبات او استقرار ته درسيدو او د بيا رغونې د پروسې د برياليتوب لمړنۍ اړتيا اوبنسټيز فکتور د گاوڼډيو هېوادونو د دولتونو اوسياسی کړيو د هر ډول لاس وهنې او لاس غزونې ډاډمن مخنيوی کې ترسره کيداي شي چه په همدغه تاريخی شېبه کښی د ملگرو ملتو د سازمان د امنيت د شورا او دآيساف او د ناتو د ځوا کونو سياسی او پوځی مسئوليت شمېرل کېږی .
تل دې وى ازاد افغانستان
بحران در کشور، هرروز بیشتر از دیروز
با اظهار صدها تاسف که امسال بیش از هر سال دیگر ، قتل و کشتار وبحران نا امنی دامن کشور و مردم افغانستان را گرفته وهرروز که می گذرد افق تار ومبهمی را در فراروی ملت ما قرار میدهد. تحلیلگران مسایل افغانستان دیدگاههای متفاوتی را در باره علل مصایب کنونی وپس منظر بحران موجود ارایه میدهند واکثریت ، این اعتقادرا دارند که : اصولا نه تنها عزمی برای تامین امنیت در افغانستان وجود ندارد که قرار بر اینست تا اوضاع بدینمنوالی که هست وشاید هم بد تر در کشور ادامه پیدا نماید.
این تحلیلگران بابرشمردن دلایل زیاد برثابت نمودن گفته های خود معتقدند که چند دلیل زیر میتواند به طور عمده ونسبتا جدی توجیه گر تداوم اوضاع نا مناسب امنیتی در افغانستان باشد :
1ـ افغانستان دامی برای مخالفین غرب
غربیها به خصوص پس از فروپاشی شوروی سابق واوج گرفتن تفکر اسلامخواهی ، درمانده بودند که چگونه با این موج ، مبارزه نموده وبا چه شیوه ای به سر کوبی عناصر برجسته وپیشتاز آن اقدام نمایند . وکاملا مشخص بود که در خود کشور های غربی زمینه دستگیری وسر کوب مخالفین یا اصلا مهیا نبود ویا کمتر میسر می شد واگر هم در این راستا اقدامی صورت می گرفت موثر نیافتاده وطبعا با اعتراضات وسروصداهای شهروندان خود مواجه میگردید. بنابر این ، ساده ترین راه این بود که محیط ومکانهای دیگری به دور از سر زمین خودشان انتخاب میگردید وبه ظاهر به عنوان جبهه ای علیه غرب مطرح می شد تا تند روان اسلامی مقیم آن کشور ها در صحنه مبارزه علنی علیه غرب حضور به هم رسانده ومثلا سر زمین مانند افغانستان را که بستر مناسبی است وسابقه اسلامخواهی ومبارزه جویی دارد به عنوان مامن وپناهگاه خود انتخاب کرده واز اینجا فعالیتهای به ظاهرضد غربی خودرا سازمان بدهند . با این شگرد غربیها خواستند به سه هدف نایل گردند :
الف - کشور های غربی از وجود تندروان اسلامی پاک گردیده ویا حضور این عناصر در غرب به حداقل میرسد.
ب – این افراد به راحتی توسط استخبارات این کشور ها مورد شناسایی قرار میگیرند
ج ـ وسپس در افغانستان به عنوان تروریست وجنایتکار مورد تهاجم قرار گرفته یا کشته میشوند ویا دستگیر وآنگاه نه تنها مجامع به اصطلاح حامی حقوق بشر چیزی بر خلاف این اقدامات نمیگویند که تازه از محو ونابودی اینان حمایت نیز خواهند کرد .
2ـ نا امنی در افغانستان ، سوژه مناسب مورد استفاده در مبارزه علیه اسلام
طبعا وقتی کشوری مانند افغانستان که روز گاری بانام اسلام وشعار قرآن شوروی سابق را به زمین زد وبه عنوان قهرمان دنیای اسلام مطرح گردید ودر اکثر میادین مبارزه وجهاد ،مبارزین ومجاهدین دیگر کشورها به شیر مردان افغانی اقتدا می کردند ، این چنین در میان آتش جنگ ونفاق بسوزد وعملیاتهای پی هم انتحاری اجرا میگردد وبه طور بی رحمانه انسانها سر بریده میشوند ، میتواند سوژه خوبی باشد برای سیاستمداران غرب وغول رسانه ای آن تا به مردم کشور های خود که مسلما در معرض تاثیر شدید امواج اسلام خواهی قرار گرفته ویا احتمال داده میشود که در آینده قرار بگیرد ، بفهماند واین چنین القا نماید که اینست فرهنگ اسلامی که ممکنست شما هم به آن گرویده باشید ویا احیانا درآینده به سوی آن علاقه پیدا نمایید وبدینوسیله هشدار جدی به مردم خود بدهند وازاین راه علیه امواج خروشان اسلامخواهی در غرب مبارزه سرسختانه ای را سازمان دهی نمایند
3ـ وجود نا امنی در افغانستان ضربه کاری برپیکره امت اسلامی
مردم افغانستان از پابند ترین ومعتقدترین مردم دنیا به اسلام است ومسلم است تضعیف واز پا درآوردن این ملت به نفع جبهه ضد مسلمانان تمام خواهد شد وتداوم جنگ ونا امنی وگرفتار ساختن مردم به مواد افیونی مخدر و در معرض قراردادن آماج تهاجم فرهنگی و حملات ضد فکری از سوی دیگر می تواندضربه ای به مردم افغانستان که جزو پیکره امت اسلامی است خواهد بود که نتیجه آن متضرر شدن امت بزرگ اسلامی است
4 ـ وجود نا امنی توجیهی برای ماندن نیروهای خارجی در افغانستان
نیروهای خارجی برای حضور دراز مدت به افغانستان آمده اند ومسلما این آمدن تنها برای خود افغانستان نیست که کشور های غربی نیاز دارند تا از پایگاه افغانستان ، تحرکات روسهارا زیر نظر داشته باشند وچینی هارا ترصد نمایند واوضاع پاکستان را بیش از گذشته خط دهی و نظارت کنند واز همه مهمتر از نزدیک دستی به مسایل ایران داشته باشند.
بنابراین اگر در افغانستان آرامش وجود داشته باشد نه تنها این نیروها توجیهی برای ماندن ندارند که مورد اعتراض شهروندان وسیاستمداران خود قرار گرفته ونیز نمیتوانند یک دلارهم به عنوان هزینه تامین عملیاتهای سیاسی ونظامی خود دریافت نمایند . از این رو ادامه بحران وتشنج در افغانستان به نفع کشور های غربی حاضر در این سرزمین می باشد.
با بر شمردن این دلایل دیده میشود که از سوی کشور های خارجی نه تنها عزمی برای تامین امنیت وثبات در افغانستان نیست که تلاش میشود تا آتش تنش ونا امنی همچنان شعله ور باشد . عنا صر داخلی هم یا نمیخواهند ویانمیتوانند در راستای تامین امنیت سراسری گام بگذارند چه آنانیکه در چوکات دولت به سر میبرند وچه آنهاییکه بیرون از دولت بوده در قالب احزاب ونهاد های اجتماعی فعالند.
اما عده دیگر از تحلیلگران معتقداند که ممکن است بسیاری از جریانات مخرب ونا امن کننده کشور، توسط خارجی ها سازماندهی شده باشند ولی هم اکنون افسار هدایت وسازماندهی این نیروها ازدست شان خارج گردیده وحالا در حقیقت این توان را ندارند تا یا آنهارا مجاب به اطاعت از خود ومشی براساس سیاست شان بکنند ویا به هر نحو ممکن راه موثر مقابله وسرکوب آنان را با موفقیت طی نمایند.
به هر حال اگر هریکی از تحلیل های فوق را بپذیریم ویارد کنیم یک واقعیت پیش چشم ما خود نمایی میکندوآن اینکه وضعیت کشور هر روز بیشتراز دیروز بحرانی میشود وطبعا این نه به نفع مردم افغانستان است ونه به نفع منطقه وجهان چنانچه یکبار دیگر هم دود آتشی که در افغانستان برافروخته شده بود چشم منطقه ودنیارا کور کرد وبا توجه به تجربه گذشته وحتی حال که با چشمان خود میبینیم که پاکستان ایجاد کننده برخی گروههای تندرو ورهبری کننده آن چگونه خود در دام پهن شده توسط این کشور گرفتار آمده وهر روز بیشتر از قبل گرفتار معضل ناامنی وتشنج میگرد ، میتوان برای حل سریع بحران کنونی افغانستان گامهای موثر وکارآمد برداشت وقبل ازاینکه افسار کنترول ازدست حاکمیت رها شود فکری به حال مردم ومملکت صورت بگیرد وثبات وامنیت به این کشور برگردد. والسلام
آسیب شناسی مقوله ی “ملت” و “ملی گرایی” در اندیشه ی تاگور
جاوید فرهاد
" شما که در این توهم زندگی می کنید که موجودات آزادی هستید؛
ولی همه روزه پاره یی از انسانیت خود را به نام این بـت موهوم
(ملت) و ملی گرایی به هدر می دهید، در فضایی زهر آلود بر اثر
بدگمانی همگانی و مملو از حرص و هراس به سر می برد"
(1) رابیندرانات تاگور
بحث درباره مقوله ی " ملت" و فراهم سازی زمینه های رسیدن به مفهوم "ملی گرایی"، از ضروریات عمده برای هر جامعه و کشور است. افغانستان با توجه به ساختار چند گانه ی قومی و عبورش از مسیر فراز و فرودهای متعدد تاریخی،نیاز به کالبد شگافی بیشتر این مقوله دارد. ملت چیست، ملی گرایی کدام است و سودمندی و آفات مقوله ی ملت چه خواهد بود؟ از جمله پرسش هایی است که برای جواب عقلانی به این گونه پرسش ها، نیاز جدی به نقد، بحث و تجربه ی تاریخی است. با وجود آن که مفهوم ملت و روش های رسیدن به هنجارهای "ملی گرایی" و رابطه ی " دولت_ملت" در وهله ی نخست در جامعه ی ما مقبولیت ویژه می تواند داشته باشد؛ ولی پذیرش کورکورانه و بدون توجه به تجربه ی تاریخی سایر ملت ها و آسیب شناسی آن، نمی تواند توجیه و درک روشنی از این مسأله (ملت و ملی گرایی) ارائه نماید.
با ساتناد بر اصل مسألل "تجربه ی تاریخی" سایر ملت ها، هند کشوریست که به مدد روشهای مبتنی بر دموکراسی خودش، توانسته است مفهوم مقوله ی ملت را_ با وجود کثرت فرهنگها، نژاد و مذهب_ در نفس خود بستر ساز سازد.
بی تردید وقتی بحث مسأله ملت و ملی گرایی در هند مطرح می گردد، شخصیت "مهاتما گاندی" به عنوان مهمترین چهره ی اثر گذار در شکلدهی این فرایند مطرح می گردد، مهاتما در طرح دیگاههایش مفهوم ملت را به حیث مهمترین رویکرد مثبت برای جامعه ی هند تلقی می کند و آن را نیاز مبرم برای وحدت و همدلی آن جامعه می داند، و با توجه به این نکته، هند آزمون بزرگ تاریخی را در تجربه ی " ملت سازی" پشب سر می گذارد و از بوته ی این آزمون موفق به در می آید؛ ولی با وصف این تعالی در آزمون و موفقیت چشمگیر، در سوی دیگر این تجربه و بستر سازی، " رابیندرانات تاگور" نظریه پرداز و اندیشمند چیره دست، قرار دارد. تاگور با آن که در کلیت از سیاست ملی گرایی گاندی پشتیبانی می کند؛ اما از لحاظ آسیب شناسی طرح مقوله ی ملت را بدون درک روشن و دانستن فرهنگ عقلانی آن به انتقاد می گیرد و آن را بیشتر پدیده ی ساخته گی، وارداتی و استعماری می داند.
مفهوم ملی گرایی در اندیشه ی تاگور:
رد مقوله ی ملت و ملی گرایی با توجه به تجربه ی آن در غرب، در محور اندیشه ی تاگور قرار دارد؛ زیرا "تاگور ملی گرایی را عامل اصلی انحطاط غرب می داند که پدیده ی ساختگی است و راه را بر غریزه ی اجتماعی انسان می بندد. با استناد به تحلیل ارنست رنان می گوید که ملت باید منشأ معنویت باشد نه سیاست؛ زیرا در مقوله ی معنویت انسان رکن اصلی است."(2)
تأکید تاگور بر مسأله معنویت و سیاسی نبودن منشأ "ملت" از سیاست ستیز در برابر ارزش هایش تمدن غربی سرچشمه نمی گیرد؛ بلکه از تجربه ی سیاست های استعماری بریتانیا در دوره ی مستعمره کمودن هند ریشه می گیرد. تاگور با حساسیت ویژه از سیاست های استعماری غرب و روح تعارض میان غرب و ملت غرب انتقاد می کند و بلند شدن فریاد ملت و ملی گرایی را از حنجره ی استعمار مردود می داند: " در هند، خود ما از تعارض میان روح غرب با ملت غرب در رنجیم. بهره ی تمدن غربی به نحوی شرم آور از " ملت" به ما رسیده است."(3)
جای یادآوریست که انتقاد تاگور از مفهوم ملت در اندیشه ی غرب، به معنی تحلیل و مطالعه ی آسیب شناسانه ی این مقوله در اندیشه ی سیاسی غرب است. تاگور با ارائه این نظریه هیچ وجه قصد مخاصمت با حوزه ی تمدن غرب و اروپا ندارد؛ بلکه وی خود یکی از تأیید کنندگان عظمت تمدن اروپایی است: " بی هیچ تردیدی عظمت اروپا مورد تأیی من است. شکی نیست که اروپا بزرگ است. نمی توان اروپا را از صمیم قلب دوست نداشت و تحسین و تکریم نکرد؛ اروپایی که آبشاری بی پایان از زیبایی و حقیقت را در ادبیات و هنر خود روان ساخته است و همه کشورها و اعصار را بارور می سازد."(4)
خطر مقوله ی ملت
"تاگور خطر مقوله ی ملت را در ماهیت غیر شخصی بودن آن می داند." معنای این تبیین در اندیشه ی تاگور درست مفهوم متضادی را از درک آن برای مردم مطرح می کند. تأکید بر مسأله " غیر شخصی " پنداشتن مقوله ی ملت، به نحوی بیگانگی مردم از درک واقعی این مقوله است.
تاگور با بیان این مسأله ( غیر شخصی پنداشتن مقوله ی ملت) می خواهد هشدار بدهد که وقتی مردم به علت درک نادرست از مفهوم این مقوله، مسأله ی ملت را یک ماهیت غیر شخصی و غیر مردمی تصور می کنند؛ و به گونه ی دقیق از همین جا خطر ماهوی مقوله ی ملت آغاز می شود. بنابراین توجیه تاگور در طرح این هشدار، به مفهوم درک درست مردم از مقوله ی ملت است. تاگور معتقد است که تا مردم تصور غیر شخصی خود را از مقوله ی ملت برنگیرند، به هیچ وجه این پروژه در فرایند سیاسی شدنش موفق نخواهد بود و خطر انقراض ملت را تهدید خواهد کرد.
ملی گرایی و شوؤنیسیم
تاگور روش افراط در ملی گرایی را" آرمان شوؤنیستی و خصمانه" می خواند و آن را عالمی برای جدایی انسان می داند: " آرمان انسان در مقام موجود اجتماعی باید عاری از خودپسندی باشد؛ در حالی که آرمان ملی گرایی شوؤنیسیم و روابط خصمانه است." و پیوست آن هشدار می دهد: " ملی گرایی میان انسان ها جدایی می افگند و خصومت می آفریند و احساسات برتری جویی را میان اقوام رواج می دهد."(5)
باید اضافه کرد که مقوله ی ملت و ملی گرایی زمانی به شوؤنیسیم بدل می شود که اول درک درستی از ماهیت آن وجود نداشته باشد و در ثانی با وجود درک روشن از معنای آن، سیاست های برتری جویی نژاد و قوم زیر پوشش آن مطرح گردد.
ملی گرایی و سیاست
تاگور با توجه به این که رابطه اش با سیاست مانند گاندی، رابطه ی ژرف، سامانمند و مجذوب کننده( کاریزماتیک) نیست؛ ولی در تحلیل مقوله ی ملت و ملی گرایی از لحاظ سیاسی باریک بین است. او با سیاسی بودن و مقوله ی ملی گرایی در نفس سیاست مخالف نیست؛ اما از استفاده ی نامشروع آن به عنوان حربه یی به خاطر اعمال سیاست های ناموجه، غیر عقلانی و غیر ملی موافق نیست. تاگور رابطه ی "دولت_ملت" را برای بستر سازی بیشتر ملت و یکپارچه گی دولت مبتنی بر حاکمیت ملت می ستاید و در این امر _ به صورت کلی _ با مفکوره ی سیاسی مهاتما همخوان است.
درک نادرست از مقوله ی ملی گرایی:
درک نادرست از مسأله ملی گرایی و استفاده ی سوء از این مقوله، دلهره یی بود که همواره تاگور را تهدید می کرده است. " به نظر تاگور، هند هرگز درک درستی از ملی گرایی نداشته و به همین دلیل نیز کسانی که خود را ملی گرا می خوانند از دید وی در جرگه ی مقلدین محض امپراتوری بریتانیا جای دارند. ملی گرایی غربی در چشم او معرف تسلط بریتانیا بر هند است و اندیشه یی است ستمگرانه؛ زننده و مفلوک از جهان."(6)
تاگور و نظریه ی ملت در اندیشه ی اروپاییان:
همان سان که در بخش نخست این نبشته ( مفهوم ملی گرایی در اندیشه ی تاگور) مطرح شد،رابیندرانات با توجه به تجربه ی ملی گرایی در غرب، ملی را عامل اصلی " انحطاط" در غرب می داند. باز هم تأکید می کنم این بینش انتقادی تاگور درباره ی مقوله ی ملت ناشی از تجربه های تلخ جوامع اروپایی در بحبوحه ی بحران های متعدد ارائه شده است که به هیچ وجه دشمنی با مردم و ملت اروپا نیست؛ بلکه انتقاد از اعمال سیاست های نا بخردانه زیر نام مقوله ی ملت و مفهوم ملی گرایی در غرب است. تاگور با پی گیری این نظریه طرح مقوله ی ملت را از جانب سیاست های استبدادی به نقد می گیرد و می نویسد:" پرستش ملت که مدّ نظر اروپاییان است، بر اثر شهوت قدرت طلبی قوام یافته، نه در پهنه ی اندیشه ی معنوی وحدت جهانی> پرستش ( در غرب) با فزون خواهی و طلب قدرت گره خورده است.اندیشه تجریدی ملت، منشأ همه ی آفات سیاسی است."
(جای یادآوری است که این دیدگاه های تاگور در مورد برداشت اروپاییان از مقوله ی ملت، زمانی ارائه گردید که وی رنج و درد وحشت جنگ بین المللی اول رل در ذهن و ضمیر خود داشت.)
نتیجه ی بحث
در بررسی و طرح دیگاه های آسیب شناسانه ی رابیندرانات تاگور درباره ملت و مقوله ی ملی گرایی، این نکته به روشنی دستیاب می شود که بحث مقوله ی ملت و راه های رسیدن به مفهوم ملی گرایی باید از لحاظ آسیب شناسی مطالعه گردد و بدون درک، تأمل و دریافت ویژه، عمل تعبدی در این عرصه صورت نگیرد.
بدون شک تأملات تاگور و برخی پنداشت های این اندیشمند بزرگ، می تواند برای بسیاری از کشورها_به ویژه کشور ما که در آستانه ی جست و جو و ارزیابی راه های رسیدن به تعریف روشن از ملت و ملی گرایی قرار دارد_ممد و سودمند واقع شود. مطالعه ی آرای اندیشمندان و تجربه ی تاریخی جوامعی (مانند هند) که تجربه های موفقی از روند ساختار ملت، ملی گرایی و دولت _ملت دارند، بی شهبه می تواند ما را در رسیدن به تعریف ملت و ارزشهای ملی گرایانه و ساختار آن کمک کند.
پا نوشت:
1_Rabindranat Tagore “ Nationalism” in English writings of Tagore, sahitya Akademi, Delhi,1996,P.458
2_ تاگور به این باور است که آرمان وحدت بشریت، جوهر همه ی تمدن هاست؛ اما مراحل نیل به آن متفاوت است. در حالی که در تمدن هندی اتحاد انسان ها بر محور اجتماع قرار دارد، اتحاد اروپا یی بر پایه ی سیاست تمرکز یافته است. وی می افزاید مسأله ی اساسی هند بیشتر اجتماعی است نه سیاسی. با این تلقی، شاعر ملی گرایی را امری صرفاً غربی می داند که ارتباطی به هندیان ندارد. از این روبه به تأکید می گوید که : " ملی گرایی ، خطری جدی است این امر خاص مدت ها منشاء مسایل جدی در هند بوده است، و با آن که زیر سلطه ی ملتی کاملاً سیاست پیشه بوده ایم، باز هم تا آنچه که می شد، و به رغم میراث گذشته مان، ابعاد باور به رسالت سیاسی را در درون پرورانده ایم."رامین جهانبگلو، تاگور وجدان بشر، ترجمه ی خجسته کیا، چاپ اول 1379، تهران،ص ص 39_40
3_Rabindaranat Tagore, Reminiscecec, New Delhi,p.122
4_ این اندیشه ی تاگور درست برعکس مفکوره ی بسیاری به اصطلاح از آگاهان ما است که با تعصب و حساسیت ایدیولوژیک، یکسره به نفی ارزش های تمدن و فرهنگ اروپایی می پردازند و با سنت زده گی در بستر تحجر و تحسر می لولند.
5_ این برتری جویی های قومی زیر نام شعر " ملی" و "ملی گرایی" در کشور ما نیز باب شده است؛ بسیاری از افرااد با توجه به عدم تعریف روشنی که از مقوله ملت و ملی گرایی دارند؛ تمام سیاست های شوؤنیستی و برتر جویی های قومی و نژادی خود را به نام ملت، ملی بودن و ملی گرایی مطرح می کنند و از این طریق به گسترش سیاست "عظمت طلبی" خود می پردازند.
6_زعنا گنجی، چند نظریه از تاگور، مجله ی بینش سبز، شماره ی28، سال 1384، تهران،ص 27
7_ رامین جهانبگلو، تاگور وجدان بشر، ترجمه ی خجسته کیا، چاپ اول 1379، نشر نی، تهران ص 40.
سلطان محمود غزنوى؛ درخشانترين چهره نظامي تاريخ ما
نگارش:دكتور عنايت الله شهراني
محمود از دختر پادشاه زابلستان متولد شده است، چنانچه دركتاب جامع التواريخ خواجه رشيدالدين آمده است( … وچون وفات
يافت پسرسبكتكين را به پادشاهى قبول نكردند،او تركى اي بود كه آثارنجابت وشهامت درشمايل اوپيدا و دلايل يمن وسعادت درحركات وسكنات اوهويدا بود) جامع التواريخ.(
سلطان محمود بدون شك بدربار سپهسالاران بزرگ نشو ونما يافت، جنگجويان ورزمندگان زياد را ديد ، داستانها وقهرمانيهاى زيادى راشنيد لذا او مرد رزمنده وجنگديده شده بود زمانى كه آتش جنگ ميان امير سبگتكين وجيبال در ساحه لغمان در گرفت محمود جوان پانزده ساله بود كه در آن جنگ شركت نمود ودر آن جنگ چنان شهكاريها وشهامتهاى از خود نشان داد كه يك سر افسر بزرگ جنگى وبا تجربه نميتوانست چون او در مقابل كفار هندى جهاد نمايد.
با درگذشت سبگتكين محمود بمقام پادشاهى تكيه زد درحالى كه بيست وهشت سال بيش نداشت سلطان محمود غزنوى در مدت زمان كم توانست مناطق غزنى بلخ ، بخارا ، ترمز وبست را داخل حدود سلطنت خود سازد ، زمانى كه محمود برشاه بخارا غلبه كرد شهر هاى خراسان را بدست آورد خليفه مسلمانان (القادر بالله) عباسى بود وسلطان از وى تقاضا نمود كه مملكت واستقلال او را خلافت اسلامى برسميت بشناسد وخليفه نيز سلطان را حكمران كليه ممالك مفتوحه اش قبول كرد ولقب (يمين الدولة وأمين الملة)
برايش تفويض نمود .
در سال 999 ميلادى در نتيجه جنگهاى محمود وسامانيان حكومت يكصد ساله آل سامان پايان پذيرفت وساحه تركستان مربوط به دولت محمودگشت، سلطان محمود ملوك محلى شار ها درغرجستان خلف درسيستان سوريها درغور وآل فريغونيان در جوزجانان را يكى بعد از ديگرى از ميان برده ومناطق مذكور را زير قيادت خود قرار داد.
درسيستان نيزكه اولاد صفارى ها حكمروائى داشتندسلطان محمود اقدامات لازمه كرد ولقب سلطان از همين وقت به وى داده شد .
استاد حبيبى به نقل از كتاب طبقات ناصرى مى نويسد كه لقب سلطان را در اصل خليفه وقت عباسى به او داده است و اين اولين بارى است كه كلمه سلطان بيك پادشاه مسلمان داده ميشود .
عنصرى در فتح سيستان به اين مطلع شعر سرود :
نه برده بود در آن شهر هيچكس دستى نه وقت سـام نريمان نه وقت رستم زر
فتح غوروخوارزم:
فتح غوررا سلطان محمود به آسان بدست نياورد ودست كم دوبار جنگ اندر ميان شان رخ داد وبار سوم سلطان محمود بر شاه غوريان غالب آمد. سلطان محمود بعدا متوجه خوارزم ميشود وشرح فتح آن دراز است .
عنصرى ملك الشعراى دربار محمود وفرخى از شعراى در بار محمود شعر هاى زيادى در فتح خوارزم خواندند ، سپس سلطان محمود متوجه تركان تركستان گشت وايلكان را كه شخص بس مقتدر وداراي لشكر فراوان بود نيز به شكست مواجه ساخت وتاريخ فتح تركان 398 هجرى گفته شده است واينست يك بيت فرخى كه در فتح تركاستانيان آمده است .
تا جهان باشد جهان را عبرت است
از حديث بـلخ وجنگ خانيــان
سلطان محمود با جنگهاى فوق امپراطورى بزرگى را كه مر كزش غزنى بود تشكيل داد وخود بر سرير قدر ت نشست وتا كه توانست عدالت را در ميان مردم برقرار ساخت وبا همه جهانشگائها در انكشاف علم وادب واسلام فعاليتهاى زيادى كرد كه نتايج آن كارروائيهايش در ستون بعدى خواهد آمد.
فتوحات واشاعه اسلام در هند :
گرچه قبل از پدرش امير ناصرالدين سبگتكين جهاد را با هندوها آغاز نمود ومحمد بن القاسم سالها قبل در سند وحوالى آن فتوحات زيادى كرده بود اما حملات هفده گانه محمود غزنوى، درسرزمين هندوستان چنان درآن سرزمين اثر افكند كه نتيجه حملات او را تاكنون بچشم سر مى بينيم كه در خاك هند قديم ، بنگله ديش هندوستان و پاكستان جديد چند صد مليون مسلمان وجود دارد كه اساسگذار دين مبين همين قائد بزرگ اسلام مى باشد ومرحوم استاد خليلى در كتاب غزنويان خود نتايج فتوحات محمود را كه ما خلاصه آنرا مى آوريم چنين ميفرمايد: (…كه در دستى مصحف ودر دستى شمشير به فتوحات خود در كشور پهناور هند آغاز كرد ، اكرچه درين راه بسى جانها كه ضايع وخونها كه ريخته وبنياد ها واژونه شد اما چندين منفعت نيزحاصل شد) صفحه 55 سلطنت غزنويان. چنانچه سلطان نطفه زبان اردو را نيز در هند بگذاشت كه امروز از زبانهاى مشهور بحساب مى آيد. چون سلطان از حملات و دسايس هندوان انديشه داشت وچنانجه در گذشته هندوها از اين كار ها زياد كرده بودند بناءا سلطان اين بار به فكر تسخيرنندنه ( ناردين) افتاد، اين جنگ كه يكى از خطرناكترين جنگهاى محمود ميباشد كه رشادت وسپاهيگرى آن قائد اسلام بيش از پيش هويداميگردد، كرچه مقاومت تريو جيبال ويسر شبهيم پال به نهايت درجه قوى بود، اما موفقيت نهايي از آن مسلمانان شد.
جنگ ديگر محمود بت شكنى است در كتاب زين الأخبار گرديزى آمده است ( به سلطان محمود خبر آورد كه در قلعه تانى سرجاى است كه بتان قرار دارد ومردم آنها را مى پرستند وگفتند هم چنان مكه نزد مسلمانان مهم است تا نيسر به نزد هندوان اهميت دارد ، گرچه تريو جيبال در آغاز باسلطان از راه پيشكش خزاين وفيلها ميخواست خود را از حمله سنگين نجات بدهد ولى چون سلطان بفكر برانداختن بتها ونشر اسلام بود پيشنهاد تريليوجيبال را نپذيرفت. استاد خليلى مى آورد :سلطان بعد از شكست رام حكمران ديره به تانى رفت و شهررا بلا مدافع يافته بت جكرسوم را ازجايش بركند وبغزنه آورد ودرچارسوى عام درمعرض نظاره مردم درميدان افگند)
در سال 406 سلطان محمود به تشويق درباريان به تسخير كشميردست يازيد وبنا به مشكلات زيادى درهردو قصد خود كامياب نشد وبا عساكرجرار خود دربست رحل اقامت افگند ودرفكر آن شد كه كه بعد از آن قلعه قنوج را فتح نمايد ، زيرا قنوج ومترا از مناطق مهم هندوستان ودر حقيقت مركز اصلى مدنيت هند بشمار ميرفت ودر سال 409 حملات خويش را دوباره در هندوستان از سر گرفت واز درياهاى جمنا وگنگا عساكر خود را عبور داد وقلعه هاى سرساوه ، برنه، مهابن را يكى بعد ديگربدست آورد ودر حصار برنه پادشاه آن بنام هروت از هيبت سلطان ترسيده بعد از تسلميى خودش با ده هزار هندو برضائيت دين مبين اسلام را پذيرفت.
سلطان محمود بعد از اين فتوحات كه در يك سفر انجام يافته بود بفكر بر انداختن مترا يا بقول گرديزى (ماتوره) افتاد ، او اين قلعه را گشوده و بتهاى زرين وثروت بى حساب بدست آورد، قلعه مترا در حقيقت متعلق به راجاهاى دهلى بود كه سلطان بى زحمت اين قلعه ر بگشود .
اكنون بعد از فتح مترا سلطان بفكر آن افتيد تا راجيا پال را كه بسيارى از شاهان وممالك هندوستان به او احترام خاص داشتند ودر عظمت وبه بزرگى او اعتراف داشتند ودر قلعه قنوج حكم ميراند فتح نموده ومردم را به دين اسلام دعوت نمايد. چون سلطان در سرزمين هندوستان در شجاعت ومردانگى وصف آرائى برعليه كفار شهرت يافته بود ، پادشاه قنوج بفكر جنگك نيفتاد وراه فرار را به پيش گرفت وسلطان هم توانست در عين وقت هفت قلعه بزرگ كه در امتداد درياى گنگا قرار داشت متعلق به قنوج بودند گشود وهمه را به اسلام دعوت كرد .
وبعدا سلطان قلعه منج را بدست آورد وسپس جندر يال را با قلعه او بنام آسى بدست آورد وبدينصورت همه قلعه هاى قنوج بدست سلطان ولشكر او افتاد. خلاصه قول اينكه پس از جهاد خونين و زحمات بى پايان سلطان توانست بر زندگى سياسى سلسله هندو شاهيان نقطه پايان بگذارد.
غرامت "مردان خدا" به "فرزندان زمینی"
درآمریکا ماجرای سوء استفادۀ جنسی از کودکان توسط کشیشان کاتولیک پنج سال پیش برملا شد. از آن زمان تا کنون، حدود هزار نفر ادعا کردهاند که روحانیان به آنان تجاوز کردهاند. ۶۶۰ میلیون دلار مجموع خسارت پرداختی به قربانیان است.
«شاید این مبلغ زندگی من را از نظر مالی تأمین کند، اما آسیبها و رنجهایی را که من از این موضوع بردم، هیچ وقت تسکین نخواهد داد.» این جملات، گفتههای مری فرل، یکی از شاکیان پرونده علیه برخی از کشیشان کاتولیک به جرم سوء استفاده جنسی از کودکان است؛ پروندهای با بیش از ۵۰۰ شاکی که قدمتی بیش از ۶۰ سال دارد. مری یکی از قربانیان دهۀ ۵۰ میلادی است که هم اکنون ۵۹ ساله و پرستار است. بر طبق رأی دادگاه به هر کدام از شاکیان به طور متوسط مبلغ ۱,۲ میلیون دلار غرامت تعلق میگیرد.
رستگاری از نوع دوم
رسوایی سوء استفادۀ جنسی کودکان توسط کشیشان کاتولیک، برای نخستین بار در سال ۲۰۰۲ و در شهر بوستون آمریکا برملا شد. از آن زمان تا کنون تنها در کالیفرنیا بیش از هزار نفرمدعی شدهاند، که از سوی کشیشان مورد تجاوز قرار گرفتهاند. به طور تقریبی تعداد قربانیان در سراسر کشور آمریکا ده هزار نفر تخمین زده شده است.
استیو سانچز، ۴۷ ساله، که یک قربانی دیگر تجازگری روحانیان است و از متجاوزان شکایت کرده است، به خاطر میآورد که تنها چند نفر حاضر بودند تا در ملأعام حاضر شوند و برای دریافت خسارت بجنگند. موج رسوایی در آمریکا نه تنها نفوذ و اعتبار کلیسای کاتولیک را مورد سؤال قرار داد بلکه باعث به وجود آمدن بحثهای شدیدی در بین ۶۶ میلیون عضو این کلیسا در رابطه با علت بروز این مشکل نیز شد.
منتقدان لیبرال، اخلاقیات جنسی کلیسای کاتولیک و همچنین تجرد کشیشان را مورد انتقاد قرار دادند و اظهار داشتند که به دلیل وجود این قوانین، نیازهای جنسی کشیشان سرکوب میشود.
اما سوی دیگر قضیه، منتشر شدن اسناد علیه کشیشان متهم شده در موارد مربوط به ایالت کالیفرنیا، بر طبق توافقات است. رِی بوچر، وکیل شاکیان پرونده، در این مورد گفت که این حرکت مفهومی بزرگ برای موکلان او دارد، چرا که در این صورت آشکار خواهد شد که آیا سران کلیسا نیز در آن زمان از این تجاوزهای جنسی آگاه بودند و با این حال بر آن سرپوش میگذاشتند یا خیر.
دربسیاری از پروندههای پیشین، سران کلیسا نیز از این قضیه آگاه بودند، که همین امر نیز منجر به برکناری کاردینال شهر بوستون، کاردینال برنارد لاو (Bernard Law)، از سمتش شد.
دیگر تکرار نخواهد شد
با پرداخت غرامت، کلیسای کاتولیک از کشیده شدن پرونده به دادگاه جلوگیری کرد. سانچز در گفتگویی با بی بی سی در رابطه با این سازش گفت: «من واقعاً حاضر بودم تا اسقفها را به دادگاه بکشانم، اما حالا از اینکه تمام قربانیان خسارت میگیرند، خوشحالم.»
اسقفهای لس آنجلس هنوز نسبت به این توافق، به طور رسمی اظهار نظری نکردهاند، اما این توافق میبایست مورد موافقت قاضی نیز قرار بگیرد. تنها کاردینال این شهر، رسماً از قربانیان این پرونده عذرخواهی کرد و اعلام کرد که این امر نبایست اتفاق میافتاد و او خود مرقب خواهد بود تا چنین چیزی بار پیش نیاید.
کیمیا
لَوِیَاتانهای دموکراتیک"
به بهانهء مقاله آقای قسیم اخگر: نقد طرح جبههء ملی برای برون رفت از معضلات کنونی کشور
ذبیح الله شجاعی
ما بیشتر از اینکه نیازمند دموکراسی باشیم، نیازمند انسانهای دموکرات هستیم. سخن از دموکراسی، در کشور ما، همانند یک ترجیع بند به کرات در سخنان قشر تحصیلکرده و حتی عوام ما تکرار می شود "اما در عمل با لویاتانهای دموکرات" مواجه هستیم. چهره ها و افرادی كه اگرچه از دموكراسی سخن می گویند اما در عمل به نسخه های «لویاتان »(2) جامه عمل می پوشانند و مطلق انگارند. البته این نشانهء چاق شدن همان هیولایی است که می خواهد مدرنیتهء دولتی را جایگزین دولت مدرن در افغانستان نماید.
آقای قسیم اخگر" روشنفکر کلاسیک"، نقدی نوشته اند بر پیشنهاد های جبههء ملی برای مشارکت در قدرت. این نقد را باید در محور تز وی، و دیگر همفکران آن ارجمند در حاشیه نشین کردن بیشتر مخالفین سیاسی و فکری و به قول آن جناب اخوانی ها به هر وسیله و راه ممکن، حتی پرورش هیولای" دولت غیر پاسخگو" قلمداد نمود. بر همین نمط چندی قبل وی نقدی بر عمل پارلمان در رای عدم اعتماد به یکی از وزرا نوشتند که گرچه ظاهراً در دفاع از یکی از "روشنفکران" نگاشته بودند، اما در آن نوشته، نه از فرهنگ مدارا خبری بود، و نه صداقت روشنفکرانه. آن نوشته آقای اخگر در جهت توجیه اعمال حکومت نوشته شده بود. حکومتی که یکی از دوستان وی، در آن پست وزارت داشت. اگر قرار باشد، هر طیف روشنفکری ای که در کابینه دوست وزیری دارد، چشم به نا رساییهای حکومت و دوستانشان به بهانهء واهی مبارزه با دیگر جناح ها ببندند کار روشنفکری در کشور ما به کجا خواهد انجامید؟
قصهء به بیراهه رفتن امور در کشور قصهء تازه نیست. در گذشته نیز مبارزین وطنی در کشورما، به جرم دفاع از خاک و سرزمینشان به جزای خویش رسیده اند. کاری را که زمامداران مستبد و خود رای افغانستان ، بعد از جنگ های افغان انگلیس به بهانه های نزدیک به امروز انجام دادند، و مجاهدین را نه تنها قدر نکردند بلکه در سیاهچالها انداخته و یا اعدام نمودند تا رسم مجاهد نوازی، وطن دوستی، دفاع از وطن و" دولت سازی " را به اسلافِ خویش نشان داده باشند. نمونهء بارز آن مجاهد نوازی ها، کشته شدن غلام نبی خان چرخی به جرم "خیانت" است. زمانی که وی پس از عمری مبارزه برای عزت سرزمین اش ، در رژیم نو متهم به خیانت گردید و در زیر سرنیزه های گارد شاهی در خون غلتیده جان داد، انجام مبارزین راستین این سرزمین نیز گویی برای ابد نوشته شد.
آقای اخگر پیشنهاد جبههء ملی را نغمهء کهنه،" کودتاي مخملي يا بنفش ... ،نه حتي کو دتاي سفيد و خزنده! " نام نهاده و دوری و نزدیکی کرزی به مراکز قدرت و" تبلیغات" را، چه دعوت از حکمتیار،طالبان معتدل، و استفاده از مجاهدین را در جهت حفظ قدرت اش دانسته و از یاد برده است که اضافه کند استفاده از "روشنفکران" نیز در همین راستای چال های ناپلئونی برای حفظ قدرت قرار دارد و نهادینه کردن استبداد و قدرت شخصی، نه مردم سالاری و نزج گرفتن نهادهای مدنی. فرق استفاده از مجاهدین و روشنفکران از نوع آقای سپنتا و اخگر این است که اولی ها با چشمداشت توزیع قدرت در طیف های مختلف سیاسی گاهاً سیاست های غلط کرزی را چالش می داده اند و برای همین هم با روحیهء مستبدانهء کرزی نمی خوانده و کنار گذاشته شده اند اما روشنفکران ما، نه تنها اشتباهات را چالش نمی دهند و نمی توانند بدهند، بلکه فرمانبرداری از مقام همایونی رییس جمهور را جز اصول دین دانسته و در هر خطبه ای بیعت از وی را در سرلوحهء موعظهء خویش قرار می دهند. روزنامه چی های مربوط به این جناح نیز، در همین راستا، نصیحت نامه برای شهریار می نویسند، عریضه به یونیما، و دیگر کشورهای ذیدخل در امور افغانستان می برند که ما برای شما بهتریم!
نه تنها قدرت فاسد، رییس دم دمی مزاج و بی برنامه را-که تنها برنامه اش حفظ قدرت اش است حتی به قیمت بحران در کشور- به بازبینی سیاست اش فرا نمی خوانند بلکه به تشویق وی می پردازند تا همچنان سر سخت باشد! سعی رییس جمهور برای تهی ساختن پارلمان از محتوا، مورد تشویق روشنفکران قرار می گیرد و برای دفاع از یکی از روشنفکرها تا آنجا پیش می روند که" طویله خانه "خواندن نهاد تقنینی کشور نمی تواند مشعوفشان نکند، و حتی هتاکی یکی از نمایندگان به اعضای پارلمان کشور، به طریقی مورد پشتیبانی روشنفکران قرار می گیرد.
در کشور ما نیز نوستالژی داشتن مستبدین آهنین، هنوز ذهن بعضی از نظریه پردازان منور را رها نکرده است، در ادامهء همین تشویق های وزیرانِ روشنفکر و دوستان، گویا آقای کرزی در مصاحبهء در هند، هنگامی که از وی می پرسند به چه کسی در تاریخ افغانستان علاقمند است می گوید به امیر عبدالرحمن خان، و اضافه می کند که فعلاً مشغول مطالعهء کتاب بسیار مفید وی است. از آنچه که بر کشور می گذرد و اکتهای شبهه دیکتاتورانه رایحهء دلچسبی به خط مشی استبدادی به مشام می رسد. برای همین هم است که همچون لویی چهاردهم که گفته بود "قانون يعنى آن چه من مى گويم"، در کشور ما نیز فرقی بین "فرمان"و قانون وجود ندارد. چه اینکه قانون یعنی آن چیزی که حامد کرزی می گوید. انقلاب کبیر فرانسه، و این همه اندیشه ورزی فلسفی و سیاسی همه هدفشان این بوده است که "فرامين" تبدیل به" قوانين ملت" شود. در سرزمین ما، روشنفکران، چه مدرن چه کلاسیک، هم و غمشان فعلاً این است که چگونه فرامین شاه به جای قوانین ملت بنشیند. در نظر اینان، ملت که منبع مشروعیت دهی به حکومت است، بی عقل و خام و نفهم هستند و بدتر از آن همگی شان جنگ سالار و فروشندهء مواد مخدر تشریف دارند! از چنین ملت، و پارلمانی چه امید؟!
در تاریخ روشنفکری، مخصوصاً در دوران نو، روشنفکران منتقدان جدی قدرت مستقر و طرفدار غیر متمرکز شدن قدرت بیش از حد و تعدیل آن به نفع جامعهء مدنی بوده اند. اما در افغانستان، روح های افسون زده ما، گرایش عجیبی به سوی تمامیت خواهی و توتالیتاریسم دارد. ما به جای تعدیل قدرت، سعی بلیغ به خرج می دهیم که هیولایی را بپروریم که در آن چیزی جز خواست تسلیم شدن و وانهادن خویش به قدرت خیالی بالاتر از خود نیست. اریش فروم روانشناس معروف آلمانی، حلول چنین روحیهء در "خوی اجتماع" را نشان " گریز از آزادی" می داند. بنا به نظر وی روی آوردن به استبداد یا قدرت برتر، ناشی از احساس عدم ایمنی است. خود خواهی و استبداد نیز ریشه در چنین حسی دارد. زمانی که محبتی در دل دیگران ایجاد نمی کنیم،مضطرب می شویم. اضطراب استبداد، تبدیل به ایجاد زندان، کوره های آدم سوزی، در آوردن چشمها، و بد بینی به ملت خویش، تئوری توطئه، بر چسب زدن، پناه بردن به جاسوسی و ... می شود.
آقای اخگر می فرمایند کرزی در" کودتا علیه خودش شرکت نمی کند". کسی در مقابل کرزی کودتا نکرده است. کسانی که پیشنهاد مذکور را به کرزی داده اند نماینده های مردم هستند نه جن و پری و یا موجوداتی که از کدام سیاره دیگر آمده باشند و هدف عمدهء آنها چاره جویی برای آوردن آرامش، و رفع چالش ها فرا روی دولت است با مشارکت بیشتر و عملی نماینده های مردم و اشخاص با نفوذ در کشور در فرایند تصمیم گیری و سیاست سازی.اما چنین تحلیل هایی چه معنایی دارد جز تشویق در پیش گرفتن راه مستبدانه و اینکه هرچه شما جناب رییس می فرمایید مطابق میل ما منورالفکرین همه چیز دان است.
آقای اخگر ادعا می فرمانید:" شگفت تر از همه اين که برآيند نهايي اين طرح ،واگذاري قسمت هاي وسيعي از اختيارات کرزي را نيز شامل مي شود وراه را براي خلع يد کامل وي مساعد مي سازد". این از همان نصیحت ها و بچه ترسانک های روشنفکران ما و بزرگنمایی بیهودهء اموری است که اصلا در هیچ مادهء طرح اعلام شدهء جبهه ملی وجود ندارد. آقای اخگر اگر لطف کنند و مصادیق این ادعایشان را در آن موارد ذکر کنند در روشن کردن اذهان خالی از لطف نخواهد بود.
به هر حال باید اذعان نمود که طرح جبههء ملی خالی از اشکال نیست. اما این اشکالات وقتی به تیغ نقد کشیده می شوند، باید بدیل بهتری برای آن ارائه گردد نه اینکه از روی لجاجت، نسخه هایی تجویز گردد که به بر باد رفتن بیشتر کشور منجر می شود. اسبتداد در هیچ کجای دنیا، مدل خوبی برای حکومت کردن نبوده است، و در افغانستان سرنوشت غمباری داشته است. در شرایط فعلی، نه دولت اقتدار کافی دارد و نه نیروهای مخالف عزم کودتا برای سرنگونی حاکمیت موجود را. آنچه که دیده می شود سعی و تلاش گروه های سیاسی است برای همکاری با حکومت و شرکت در تصمیم گیری های مهم کشوری جهت آوردن آرامش و ثبات به کشور. بدیهی است که نیروهای مختلف اجتماعی در پی تامین منافع خویش هستند. تامین منافع نیروهای اجتماعی و سیاسی و تلاش آنها برای بدست آوردن امکانات بیشتر برای حضور در عرصهء سیاسی از راههای قانونی، حق مسلم شهروندان افغانستان است. ربط دادن این تلاشها به قصد بدنام کردن جریانهای سیاسی و اجتماعی به بهانه های واهی و برچسپ زدن های از مُد افتاده مانند روابط با خارجیان، بحران موجود در کشور را وارد مراحل جدیدی می کند که به نفع کشور نیست.
کشور ما هنوز در دوران گذار قرار دارد. این سخن بدین معناست که در کشور به خاطر جنگ طولانی، امکانات بالقوهء نا رضایتی وجود دارد. دولت فعلی، بیشتر از اینکه نیاز به حذف نیروهای اجتماعی و سیاسی از صحنهء قدرت را داشته باشد، نیازمند مشارکت هرچه بیشتر نیروهای سیاسی و اجتماعی در پیکرهء قدرت و یا تصمیم گیری های کلان ملی است. در صورتی که دولت خط مشی حذفی خویش را ادامه دهد، حمایت مردمی از حکومت دچار نقصان خواهد شد و این فقدان حمایت ممکن است به نا رضایتی از حکومت منجر شود، کما اینکه شده است. اگر حکومت نتواند رویه هایی مبتنی بر قانون اساسی برای تغییر قوانین و جایگزینی صاحبان اقتدار را تحمل نماید، ممکن است این نا رضایتی ها منجر به منازعات حاد شود. لازم به تذکر نیست که از دست دادن حمایت اساسی از نمادهای یگانگی جامعهء سیاسی، موجودیت کل نظام، که شامل صاحبان اقتدار و رژیم است را به اتفاق به مخاطره می افکند. دولت فعلی، بیشتر از هر چیزی نیاز به حمایت دارد. هر قدر حمایت از حکومت وسیع تر باشد میزان اقتدار حکومت نیز افزونتر می شود.
پانوشته ها:
1- عنوان از سعید حجاریان یکی از نظریه پردازان اصلاحات در ایران است که در مقالهء از آقای رضا خجسته رحیمی استفاده شده است. بخش هایی از این نوشتهء کوتاه با نگاهی به مقاله محمد قوچانی به نام" لویاتان ایرانی" و مقالهء آقای رحیمی نگارش یافته است.
2- "لوياتان غول عظيم الجثه اى كه از دريا سر برمى آورد، به گفته كتاب مقدس "در آن روز خداوند با شمشيرى بزرگ و قوى لوياتان اين اژد ها را در دريا خواهد كشت." توماس هابز فيلسوف انگليسى قرن هفدهم از مفهوم لوياتان براى تبيين فلسفه سياسى خود استفاده كرد و نام كتاب بزرگ خود را "لوياتان" ناميد.
طبق نظر هابز حكومت دموكراتيك نمى تواند از جنگ جلوگيرى يا وضعيتى باثبات ايجاد كند. وی معتقد بود طبيعت بشر مبتنى بر شر و خودخواهى است و براى حفظ منافع خود بايد با ديگران جنگ كند. در شرايط طبيعى بشر هيچ كس آنقدر قوى تر و باهوش تر نيست كه بر ترس از مرگ بى رحم فائق آيد. مرگ بشر را تهديد مى كند و از اين رو او از مرگ و نيستى مى ترسد. پس بايد به هر طريق ممكن از خود دفاع كند. از نظر هابز دفاع از خود در برابر مرگ بى رحم بالاترين ضرورت بشر است. بشر در حالت طبيعى كه وضعيتى بدون دولت است و به دليل اينكه در جهان چيز ها به اندازه كافى براى همه وجود ندارد پس هميشه در "جنگ همه عليه همه" به سر مى برد. زندگى نيز در حالت طبيعى "تنها، بيچاره، سخت، حيوانى و كوتاه" است. اما چون بشر خواهان زنده ماندن است و چون بشر ميلى به دفاع از خود و ميلى مادى دارد، پس جنگ به نفع او نيست. ميل به صلح به دليل ترس از مرگ است.
انگلستان طى دهه ۱۶۴۰ در جنگ داخلى به سر مى برد، همان زمانى كه كرامول عليه استبداد پادشاهى جنگ مى كرد. به دليل وجود چنين جنگ هاى داخلى است كه هابز نظريه نهايى خود را شكل مى دهد. براى جلوگيرى از جنگ داخلى و برقرارى صلح و ثبات تنها يك شخص مقتدر قادر است با اعمال و نظارت قانونى كه به نفع مردم است، آرامش ايجاد كند. پس حكومت هاى دموكراسى يا حتى آريستوكراسى مردود هستند. زيرا در حكومت هاى اقليت يا اكثريت به خاطر اين كه انسان ها هميشه به دنبال منافع شخصى خود هستند، جنگ به راه مى افتد، پس تنها لوياتان يا اقتدار مطلق است كه ميان مردمان صلح ايجاد مى كند. در دوره هابز تجارت نيز در حال رشد بود، اما به دليل همان وضع طبيعى بشر بايد لوياتان آنها را كنترل كند تا جنگ پيش نيايد، لوياتان بايد قدرت هاى اقتصادى، نظامى، قضايى و كليسايى (مذهبى) را تحت كنترل خود درآورد. اگرچه مفهوم لوياتان ممكن است به خودپرستى يك شخص، رقابت غيرمدنى و قدرت پرستى تعبير شود اما هابز به دنبال صلح بود نه جنگ اما اين را تنها با وجود اقتدار مطلق متصور بود. از نظر هابز لوياتان مردم را از خودخواهى و شرارت برحذر مى دارد «بهترين دولت قدرتمندترين آن است يعنى لوياتان." اميرهوشنگ افتخارى راد- شرق
کوچکترین غفلت دولت به كودتاى نظامى به دستور گلبدين حكمتيار می انجامد
شش ماه پيش نماينده هاى آقاى گلبدين حكمتيار توانستند كه با همكارى آقايان غلام فاروق وردك، عبدالهادى ارغندى وال و ديگر اعضاى بلند پايه ى حزب اسلامى افغانستان رضايت و توافق بسيارى از اعضاى پيشين حزب شان را كه در رژيم كنونى شامل هستند، براى همكارى در آينده جهت پياده كردن برنامه غصب قدرت كسب نمايند.
سه و نيم ماه قبل آقاى گلبدين حكمتيار به غلام فاروق وردك و عبدالجبار ثابت دستور داد تا، با همكارى مشاوران حامد كرزى كه داراى سابقه عضويت در حزب اسلامى هستند، زمينه پاكسازى شوراى ملى و ادارات رژيم از وجود سران جبهه متحد ملى اسلامى سابق را فراهم كنند.
ترس آقاى حكمتيار از حضور بقاياى نيرو هاى مقاومت ملى در داخل و اطراف رژيم كنونى از آن رو است كه اگر حزب اسلامى افغانستان عمليات نظامى اش را در آينده نزديك براى پايان بخشيدن به حيات سياسى رژيم در پايتخت كشور آغاز كند، تنها مانع داخلى براى چنان يك عمليات همانا حضور و وجود چنين نيرو ها است.
پاكستان توانسته است در مورد فرداى افغانستان با ايران به توافقات چشم گيرى دست يابد، و تعدادى از كشور هاى خارجى به خصوص امريكا و بريتانيا را متقاعد سازد كه حزب اسلامى به رهبرى آقاى گلبدين حكمتيار مى تواند پس از كنار زدن آقاى حامد كرزى كه نه توانسته ثبات سياسى و امنيت سرتاسرى و حاكميت مورد پسند غرب و پاكستان را در افغانستان تأمين كند، يك بديل مورد پسند شان باشد! نماينده هاى حزب اسلامى افغانستان در پاكستان و كابل با امريكايى ها و بريتانيايى ها با وساطت پاكستان جهت دست يابى به يك راه حل مورد پسند طرفين جهت تغيير رژيم كابل داخل مذاكره هستند. سفر اخير على احمد جلالى به پاكستان هم به همين موضوع مربوط بود كه هنوز جزئيات آن در رسانه ها برملا نه شده، چون آقاى جلالى، كه در گذشته با حزب اسلامى افغانستان ارتباطات نزديك داشت، نه خواسته است كه در مورد جزئيات سفر او به پاكستان زياد حرف زده شود.
امريكايى ها، بريتانيايى ها، پاكستانى ها و حزب اسلامى افغانستان خوب مى دانند كه با داخل شدن گلبدين حكمتيار به كابل شهروندان افغانستان عليه وى دست به شورش و بغاوت خواهند زد كه در رأس چنين حركت هاى مردمى نيرو هاى مقاومت مليى مربوط به جبهه متحد ملى اسلامى سابق قرار خواهند داشت. ايران آقاى گلبدين حكمتيار متحد حزب وحدت اسلامى افغانستان در سال هاى 1992 – 1996 ميلادى را به خاطر عدم توان پيش بينى حركت هاى وحشيانه طالبان بر همه گروه ها و احزاب در افغانستان براى بيرون راندن قوت هاى امريكا و ناتو و بريتانيا از آن كشور ترجيع مى دهد.
هم اكنون چريك هاى مخرب حزب اسلامى افغانستان با دريافت سلاح و مهمات از طرف مافياى مواد مخدر در منطقه از طريق مرز بين افغانستان و ايران به نيرو هاى طالب و حزب اسلامى آقاى حكمتيار كمك نظامى مى رسانند. بيشتر سلاح هاى ساخت ايران، چين و روسيه از باز آزاد آن كشور ها به وساطت سازمان مافياى مواد مخدر در منطقه براى طالبان و نيرو هاى وفادار به آقاى حكمتيار تهيه مى گردد.
آقاى حكمتيار توانسته در طى سه سال اخير با داخل ساختن بسيارى از اعضاى كليدى حزبش در داخل دستگاه رژيم زمينه فعاليت هاى گروهش را در سرتاسر افغانستان تحت پوشش آشتى و پيوند با اداره مركزى رژيم كنونى فراهم سازد. يكى از اهداف اساسى حزب اسلامى افغانستان زمينه سازيى كنار زدن يا مجبور به استعفا ساختن معاون اول رئيس رژيم كنونى از مقامش است. حزب اسلامى افغانستان خواهان تقرر آقاى عبدالهادى ارغندى وال به صفت معاون اول رئيس اداره مركزى رژيم، و خواهان تقرر غلام فاروق وردك به صفت وزير امور خارجه افغانستان است. هم چنين برطرفى آقاى محمد يونس قانونى رئيس مجلس عوام، كنار زدن مارشال محمد فهيم قسيم از مجلس مؤسسان، دور ساختن جنرال عبدالرشيد دوستم از صحنه سياسى و نظامى افغانستان و دور ساختن نماينده هاى مردمى ولايات پروان، كاپيسا و تخار از شوراى ملى كه به نيرو هاى جبهه متحد ملى اسلامى سابق متعلق بودند، بخشى از اهداف حزب اسلامى افغانستان و شخص رئيس رژيم مستقر در كابل مى باشد.
زمينه سازى حمله به جان و شخصيت آقاى جنرال دين محمد جرئت توسط آقاى عبدالجبار ثابت دادستان كل كشور يك نمايشى جهت بررسى واكنش افكار عامه و به خصوص براى نظريابى پيرامون عكس العمل سران جبهه ملى در مقابل هم چون اقداماتى عليه چنين شخصيت ها در آينده مى باشد. جالب است كه آقاى عبدالجبار ثابت كه خود در كشمكش با آقاى جنرال جرئت در شمال كابل (منطقه كلكان) يك طرف قضيه حساب مى شود، از لحاظ قانونى چگونه مى تواند براى توقيف آقاى جنرال دين محمد جرئت دستور صادر كند، و فرمان خلع سلاح كارمندان شركت خصوصى امنيتى ثابت را عملى سازد؟ آيا مى شود در چنين يك اقدامى تضاد منافع شخصى و دخيل بودن انگشت منافع و اغراض و خصومت هاى شخصى، گروهى، حزبى و ... را ناديده گرفت؟
چرا امر توقيف آقاى جنرال دين محمد جرئت توسط شخص رئيس امنيت ملى، يا قوماندان پليس كابل، يا وزير امور داخله، يا شخص آقاى حامد كرزى كه ظاهراً در قضيه دست نه داشته اند، صادر نه شده است؟
قرار يك گزارش موثق و دست اول، قرار است آقاى عبدالجبار ثابت جواز فعاليت يك شركت خصوصى امنيتيى متعلق به طرفداران حزب اسلامى افغانستان را از رژيم كسب كند. هم اكنون بيش از شش هزار و پنجصد تن از نيرو هاى رزمى حزب اسلامى در داخل شهر كابل منتظر تأسيس شركت خصوصى امنيتى مورد نظر گلبدين حكمتيار و منتظر دريافت جواز فعاليت و شموليت در آن شركتِ در ظاهر خصوصى هستند. حزب اسلامى افغانستان به رهبرى گلبدين حكمتيار مى خواهد مانند اعضاى ادارى حزب، نيرو هاى نظامى اش را در همه ولايات كشور تحت پوشش كارمندان شركت هاى امنيتى داخل شهر ها و شهرستان هاى كشور سازد و براى فعاليت هاى آن نيرو ها مجوز قانونى دريافت كند تا كسى در آينده مانع حركت ها و حمل و نقل سلاح توسط آن نيرو ها نه گردد. آقاى گلبدين حكمتيار خواهان استفاده از آن نيرو ها در زمان مورد نياز عليه اهداف نظاميى مورد نظر حزب اسلامى افغانستان مى باشد.
پاكستان هم در بسته شدن شركت امنيتى جنرال ثابت احساس رضايت مى كند، چون با گشايش يك شركت بزرگِ خدمات امنيتى ملكى خصوصى مربوط به حزب اسلامى در سرتا سر افغانستان جاسوس هاى آن كشور هم مى توانند در كسب اطلاعات دست اول پيرامون امور كشورى و لشكرى افغانستان نقش بارزى را زير پوشش داشتن جواز قانونى بازى كنند.
تا حال عبدالجبار ثابت موازى با جهاد نام نهادش عليه فساد ادارى، توانسته برضد سران و اعضاى جبهه متحد ملى اسلامى سابق با فراهم كردن زمينه جا به جا سازى نيرو هاى حزب اسلامى افغانستان در كابل و ولايات شمال، شمال غرب و غرب كشور، بزرگترين خيانت را به افغانستان و ملت مسلمان افغان روا دارد.
بيش از يك سال است كه حامد كرزى تحت تأثير اطلاعات اشتباه و جعلى جاسوسان پاكستان و حزب اسلامى آقاى گلبدين حكمتيار كه در داخل دستگاه استخباراتى رژيم فعاليت دارند، قرار گرفته است. در دو ماه اخير آقاى حامد كرزى با سر درگمى به مرض اختلال دماغ دچار شده و بيهوده از آن ترس دارد كه گويا جبهه ملى با كمك اتحاديه اروپا و سازمان ملل متحد در پايان سال جارى عيسوى او را با كسب راى عدم اعتماد از طرف شوراى ملى از مقام رياست اداره مركزى رژيم كنونى بركنار خواهند ساخت. مشاورين لوگرى آقاى حامد كرزى شب و روز با دريافت دستور از سوى آقاى گلبدين حكمتيار كوشش مى كنند با ايجاد اختلافات جبران ناپذير بين وى و معاون اولش زمينه بركنارى آقاى احمد ضيا مسعود را فراهم سازند. سال قبل آقاى حامد كرزى از طريق معاون دومش از آقاى احمد ضيا مسعود خواسته بود كه ظاهراً به طور دلخواه از مقامش كنار به رود، اما معاون اول رئيس جمهور به اين خواست آقاى حامد كرزى پشت پا زد. حزب اسلامى افغانستان توانسته است با همكارى استاد عبدالرب رسول سياف توافق آقاى الحاج محمد محقق را براى تأسيس يك جبهه ائتلافى كسب كند. آقاى محقق خواهان تأسيس يك ولايت به نام جاغورى است كه هنوز آقاى حامد كرزى با اين خواست موصوف توافقى نشان نه داده است. از همين رو هنوز ارتباط بين آقاى محقق و آقاى كرزى تيره است. استاد سياف، بنابر عضويت و همكارى هاى گذشته ى حزب وحدت اسلامى افغانستان با شوراى هماهنگى سابق، توانسته زمينه ائتلاف بين گروه هاى مربوط به آقايان محمد محقق، گلبدين حكمتيار و طرفداران خويش را با افراد ناراض طالبان كه به رژيم پيوسته اند، آماده سازد. شخصى به نام انجنير نسيم به كمك جمعه همدرد در ولايات شمال كشور سعى دارد ازبكان و پشتونان ناراض از جنرال عبدالرشيد دوستم را به سوى اهداف حزب اسلامى افغانستان جذب كند.
واهمه ى بركنارى آقاى حامد كرزى از مقامش توسط جبهه ملى كه شايعه اى طرفداران گلبدين حكمتيار است، چنان بر روحيه و روان موصوف و مشاورانِ فاشيست مشربِ غير مذهبى اطرافش اثر گذاشته كه تمامى شان را بى حد وارخطا ساخته و به سوى انتحار سياسى سوق داده است. شايعه ى بركنارى آقاى حامد كرزى توسط شوراى ملى به پيشنهاد نماينده هاى مردم با همكارى و موافقت بسيارى از حاميان اروپايى رژيم بى اساس است، چون اروپايى ها بيش از پيش زير تأثير تبليغات سازمان هاى غير دولتى و منابع استخباراتى خود و پاكستان قرار دارند، و حاضر نيستند تا پايان دور اداره جورج بوش در مورد تغيير رژيم در افغانستان حرفى به زنند، يا اقدامى كنند. اما امريكا و بريتانيا با شرايط كنونى نه بود امنيت و عدم حاكميت قانون در سرتاسر افغانستان از رژيم كرزى ناخوشنود هستند، و خواهان يك راه بيرون رفت از اين معضله مى باشند. امريكا و بريتانيا از قرار داد فروش گاز توسط ايران به پاكستان سخت آشفته اند. ايران كوشش نموده تا تركمنستان را با وساطت پاكستان براى فروش گازش از طريق آن كشور قانع سازد كه اين عمل ايران خشم امريكا و بريتانيا و شركت هاى فرامرزى گاز و نفت امريكايى را عليه دولت ايران بالا برده است. امريكايى ها و بريتانيايى ها هنوز پاكستان را پاسدار منافع خويش در منطقه قلمداد مى كنند. امريكا خواهان گوشمالى ايران قبل از پايان حيات اداره جورج بوش است. اما پاكستان خواهان هيچگونه جنگ بين امريكا و ايران نيست، چون حمله به ايران، پاكستان را به مشكل دريافت انرژى سوختى مورد نيازش از ايران دچار مى سازد. هم چنين حمله امريكا به ايران كه موجب لشكركشى و جنگ هاى زمينى خواهد شد، كمربند جنگ در منطقه را بسته خواهد نمود و جنگ عليه امريكا در افغانستان، ايران و عراق به حيات سياسى كشور پاكستان لطمه هاى جبران ناپذير وارد خواهد كرد. كشور سوريه هم ناچار داخل جنگ عليه اسرائيل خواهد شد، و زمينه تأسيس يك رژيم وابسته در لبنان را فراهم خواهد كرد، تا با استفاده از درگيرى دامن گسترده بين امريكا و ايران منافع فرامرزى خود را در خاورميانه تأمين كند. اما امريكا كوشش مى كند كه در طى شش ماه آينده وضع امنيتى در افغانستان بهبود يابد تا زمينه عملى ساختن اقدامات نظامى عليه تأسيسات اتمى ايران پيش از پايان دور رياست جمهورى جورج بوش فراهم شود.
در طى پنج سال گذشته در افغانستان رژيم به سركردگى آقاى كرزى عليه مجاهدين و نيرو هاى مقاومت توطئه هاى شومى را برنامه ريزى كرد، و تبليغات شومش را به خورد جهانيان داد، چون آقاى حامد كرزى فكر مى كرد با كنار زدن مجاهدين و نيرو هاى مقاومت ملى مى تواند رضايت خارجى ها را كسب كند، و با حمايت و حضور قوت هاى خارجى در افغانستان براى ده سال حكومت كند! خوشبختانه ملت ما زير بار چنان توطئه هاى رژيم نه رفت. اما حال خود رژيم در دام همان توطئه هايش گير مانده، و خود اكنون قربانى همان تبليغات ناميمون گذشته خويش گشته است.
حال زمان آن رسيده كه بايد منابع استخباراتى رژيم و نيرو هاى حافظ صلح بين المللى در كابل تمامى ارتباطات و مكاتبات عبدالجبار ثابت، غلام فاروق وردك، عبدالهادى ارغندى وال و ديگر اعضاى حزب اسلامى، استاد سياف، استاد محقق و طالبانى را كه به رژيم پيوسته اند مورد پيگرد، غور و بررسى قرار دهند، تا براى سران رژيم آشكار گردد كه بعد توطئه و فتنه پاكستان و آقاى حكمتيار و ايران چقدر وسيع و بزرگ است. ايران و پاكستان با تأسيس يك جبهه سياسى - نظامى بين نيرو هاى طرفدار آقاى محقق، آقاى حكمتيار، آقاى سياف و طالبان ناراض از ملا عمر و آقاى كرزى به خاطر بيرون رفتن قوت هاى خارجى به خصوص نيرو هاى امريكايى، بريتانيايى و ناتو از افغانستان موافق هستند، چون منافع ملى اين دو كشور در منطقه با حضور نيرو هاى خارجى بيش از پيش لطمه خواهند خورد. شيادان و مار هاى آستين رژيم با دو رويى و با استفاده از اعتماد آقاى حامد كرزى سعى مى كنند در پرتو حمايت و ساده انديشى هاى رئيس دارالحكومه كابل با مكارگى تيشه به ريشه دموكراسى نو پا و حيات سياسى رژيم كنونى به زنند. توافق پاكستان و ايران و راضى نگهداشتن ازبكستان كافى است كه با روى صحنه آوردن آقاى گلبدين حكمتيار برگ خونين ديگرى را بر اوراق تاريخ ماتمسراى ما بيفزايد. پاكستانى ها توانستند به روس ها هم فهم كنند كه خروج نيرو هاى ناتو، امريكا و بريتانيا از افغانستان و استقرار رژيم مورد پسندش به نفع منطقه و كشور هاى شان است.
حزب اسلامى افغانستان مى خواهد كه با كنار زدن معاون اول رئيس جمهور از مقامش، توافق آقاى حامد كرزى را براى انتخاب آقاى عبدالهادى ارغندى وال به صفت معاون اول رئيس رژيم كنونى كسب كند تا در آينده نزديك با يك حمله انتحارى به جان شخص رئيس رژيم و حذف وى از مقام رياست رژيم، زمينه رئيس جمهور شدن آقاى عبدالهادى ارغندى وال را تا انتخاب يك رئيس جمهور منتخب بعد از آوردن تعديلات مورد نظر حزب اسلامى و متحدينش در قانون اساسى افغانستان آماده سازد.
آقاى حامد كرزى از خود نه مى پرسيد كه چرا شش هزار و پنج صد تن از طرفداران سر سپرده گلبدين حكمتيار در كابل جاى پا يافته اند؛ بيش از دو هزار و پنجصد جنگجوى حزب اسلامى افغانستان در داخل و اطراف ولايت هرات در مناطق گذره، پشتون زرغون و اوبه مسكن گزيده اند؛ يك هزار و پنجصد چريك مخرب حزب اسلامى در ولايت فراه داخل شده اند؛ در شمال افغانستان نه هزار طرفدار و هم پيمان مسلح گلبدين حكمتيار براى فعاليت هاى مخرب جمع شده اند؛ و دو هزار تن از نيرو هاى مخرب حزب اسلامى افغانستان در ولايات لوگر، غزنى و وردك داخل شده اند و با سلاح هاى جديد آماده تخريب امنيت، راه بندان ها و حمله بر نيرو هاى رژيم و قوت هاى خارجى در آن ولايات هستند؟
آقاى حامد كرزى مطلع نيست كه سلاح و مهمات نظامى ساخت روسيه براى نيرو هاى حزب اسلامى افغانستان به رهبرى گلبدين حكمتيار توسط خلقى ها به كمك افسران سابق كمونيست روس با وساطت مافياى مواد مخدر از طريق مرز بين تاجيكستان و افغانستان وارد كشور ما مى شود.
شايد حامد كرزى و وزير نام نهاد امور داخله كشور اطلاع نه دارند كه نيرو هاى مسلح متحرك كوچى نماى دستورى حزب اسلامى افغانستان جهت حمل سلاح از تركمنستان و ازبكستان براى نيرو هاى گلبدين حكمتيار و متحدين جديدش در مناطق شمال و شمال غرب كشور زير نام كرايه چراگاه هاى آن كشور ها به خاك آن دول داخل مى شوند و با پرداخت مواد مخدر به جاى پول سلاح ها، موشك ها و مهمات نظامى مورد نظر حزب را مى خرند و آن ها را توسط مركب ها و مواشى خود به افغانستان وارد مى كنند.
شايد حامد كرزى آگاه نيست كه مخالفان دوست نمايش به سر كردگى عبدالجبار ثابت - ”جمعه خان اچك ثانى“ - خواهان پياده كردن برنامه از بين بردن موصوف و اعضاى ارشد رژيمش، موازى با ايجاد توطئه عليه سران جبهه ملى، مى باشند؟
آيا حامد كرزى از خود نه مى پرسد كه چرا بايد يك شركت امنيتيى را كه توانسته امنيت نسبى خارجى ها و مقامات و شخصيت هاى مستقل را تأمين كند، بسته كرد و از بين برد؟ آيا اين عمل نادرست زمينه ساز اختطاف خارجى ها و بمب گذارى ها در دفاتر شركت ها و سازمان ها و انجمن هاى غير دولتى خارجى در افغانستان به خصوص در شهر كابل توسط دهشت افگنان و وحشت آفرينانى استخدام شده در شركت هاى خصوصى نام نهاد امنيتى بعدى كه مربوط به طرفداران آقاى گلبدين حكمتيار خواهد بود، نه خواهد شد؟ آيا از بين بردن شركت امنيتى جرئت بخشى از پياده كردن برنامه ايجاد بى ثباتى بيشتر در بخش فعاليت هاى خصوصى و خارجى در افغانستان، توسط عبدالجبار ثابت و شركاى جرمش نيست؟
آرزومندم كه آقاى حامد كرزى از يك شركت تحقيقاتى خارجى تقاضا كند كه با وارد كردن يك دستگاه دروغياب در كابل از آقاى عبدالجبار ثابت، غلام فاروق وردك و ديگر هم قماشان دهشت افگن شان در مورد مطالب ياد شده در بالا به صورت درست تحقيق نمايد، تا همه حقايق معلوم و تمامى دوستان و دشمنان ملت و كشور افغانستان شناخته شوند. از آقاى حامد كرزى مى خواهم كه به سوگند هاى پر از دروغ آقاى عبدالجبار ثابت، غلام فاروق وردك، جمعه همدرد، انجنير نسيم و ديگر هم پيمانان و هم قماشان شان باور نه كند و اين افراد ناشايسته وخائنين ملى را قبل از اين كه كار از كار گذشته باشد، خلع قدرت كند و به پنجه قانون به سپارد.
از مقامات اداره مركزى رژيم در كابل تقاضا مى كنم كه:
1- اجازه كسب جواز فعاليت براى هيچ شركت امنيتى خصوصى متعلق به اعضا، طرفداران و هواخواهان گذشته و فعلى احزاب و سازمان ها و تنظيم ها و گروه هاى چه داراى شاخه نظامى و سياسى و چه تنها داراى شاخه سياسى اعطا نه كنند؛
2- امنيت سرتاسر كشور، سازمان ها، انجمن هاى داخلى و خارجى، شخصيت هاى ملى، نمايندگان ملت در شوراى ملى و شورا هاى ولايتى را به صورت درست تأمين كنند، و واقف اوضاع جارى امنيتى و مراقب حركت ها، ارتباطات، رفت و آمده ها، توطئه ها و فتنه انگيزى هاى دستورى ها يعنى اعضاى حزب اسلامى افغانستان و متحدين جديد و سابقش باشند، تا دير نه شده ايشان از غفلت و سهل انگارى نيرو هاى امنيتى كشور سوء استفاده نه كنند و به كمك حاميان خارجى خويش دريا هاى خون را بار ديگر در افغانستان جارى نه سازند؛
3- آقاى عبدالجبار ثابت را به خاطر وابستگى و شركتش در توطئه حزب اسلامى افغانستان عليه رژيم كنونى در كابل از وظيفه سبك دوش كند، تا اين شخص محيل و مكار زمينه سقوط رژيم را فراهم نه سازد و افغانستان را به رهبرى آقاى گلبدين حكمتيار به سوى جنگ هاى تحميلى شوم نه كشاند.
4- با سران جبهه ملى وارد مذاكره شود و يك شوراى بازرسى شكايات مردم را با كسب توافق سران آن شورا با اشتراك اعضاى قوه هاى اجرائيه، مقننه و قضائيه تشكيل دهد، تا به تخطى هاى جارى در دستگاه رژيم رسيدگى شود و افراد شايسته به جاى افراد ناشايسته در مقام هاى ادارى گماشته شوند.
هرگونه سهل انگارى توسط نيرو هاى امنيتى و استخباراتى كشور در قسمت حركت ها و رفتار و ارتباطات و مكاتبات اعضاى حزب اسلامى افغانستان و متحدين نظامى گذشته و جديدش كه خواهان سرنگونى رژيم كنونى هستند، يك خيانت و جنايت ملى به شمار خواهد رفت.
سيد حسيب مصلح
بازتاب گسترده سفر رييس جمهوري افغانستان به تركمنستان در رسانههاي جمعي اين كشور
اولين روز سفر رسمي حامد كرزي رييس جمهوري افغانستان به تركمنستان در رسانههاي جمعي روز جمعه تركمنستان، بازتاب گستردهاي داشتهاست.
به گزارش ايرنا،روزنامه روسي زبان "تركمنستان بيطرف" در شماره روزجمعه خود با چاپ چند عكس از ديدار رييسان جمهوري افغانستان و تركمنستان، ديدار و مذاكرات سران دو كشور را مثبت و ثمرهبخش توصيف كردهاست.
اين روزنامه با تاكيد براهميت مهم سفر كرزاي در توسعه مناسبات بين دو كشور تصريح كرد كه در جريان مذاكرات رييسان جمهوري تركمنستان و افغانستان دو طرف خطاب به همديگر به عنوان دوست و برادر،مسائل مهم پيرامون توسعه و گسترش مناسبات همه جانبه بين دو كشور و منطقهاي را مورد بحث و تبادل نظر قرار دادند.
روزنامه تركمني زبان "تركمنستان" نيز در شماره جديد خود با انعكاس گسترده سفررسمي كرزاي به عشقآباد نوشت:بررسي طرح خط لولهگاز ترانس افغان، طرح احداث خط راهآهن، توسعه و بازسازي تاسيسات و خطوط انتقال برق در خاك افغانستان و نيز توسعه همكاريهاي اقتصادي،تجاري و فرهنگي بين دو كشور از ديگر محورهاي مذاكرات سران دو كشور بودهاست.
تلويزيون ملي تركمنستان نيز روز جمعه با پخش گزارشهاي ويژهاي از سفر كرزاي به عشقآباد گزارش داد كه رييس جمهوري تركمنستان به عنوان حسن نيت و احترام به ملت افغان اعلام كرده است كه به ارزش ۳۰۰هزار دلار برق به صورت رايگان به افغانستان صادر خواهد شد
وي اضافه كرد: مسافت دو كيلومتري خط راهآهن در خاك افغانستان از سوي متخصصان تركمن بازسازي خواهد شد.
خبرگزاري رسمي تركمنستان نيز اعلام كرد كه رييسان جمهوري دو كشور اعلاميه مشترك وزراي امور خارجه و اقتصاد و مالي نيز موافقتنامه همكاريهاي حمل و نقل،ترانزيت و نيز موافقتنامه همكاريهاي تجاري و اقتصادي بين دو كشور و نيز پرتوكل رايزنيهاي بين وزارتخانههاي تركمنستان و افغانستان را امضا كردند.
رسانههاي جمعي تركمنستان در گزارشات خود به نقل از رييسان جمهوري دو كشور، بر وجود اشتراكات تاريخي و فرهنگي و نيز روابط حسن همجواري بين ملتهاي دو كشور،وجود ظرفيتهاي فراوان براي توسعه و گسترش همكاريهاي همه جانبه به خصوص اقتصادي، تجاري، فرهنگي و انسان دوستانه تاكيد كردند.
گفتنياست كهدر مطبوعات روزجمعه تركمنستان بههمراه گزارشات درارتباط با سفر رسمي كرزاي به عشقآباد، متن كامل اسناد مذكور امضاي شده توسط سران و مقامات دو كشور نيز چاپ شدهاست.
حامد كرزاي رييس جمهوري افغانستان در صدر يك هيات بلندپايه روز گذشته براي انجام سفر رسمي دو روزه وارد عشقآباد پايتخت جمهوري تركمنستان شد.
به گزارش ايرنا،حامد كرزاي به همراه هيات خود،صبح امروز(جمعه) در مراسم نثار گل به آرامگاه صفرمراد نيازاف رييس جمهوري سابق تركمنستان واقع در حومه عشقآباد در روستاي زادگاه نيازاف شركت كرد.
سپس كرزاي با همراهي مقامات عالي رتبه دولت تركمنستان از مسجد جامعي كه "مسجد روحي تركمنباشي" ناميده ميشود و در نزديكي آرامگاه نيازاف قرار دارد، بازديد كرد.
شركت در مراسم نثار گل به بناي استقلال تركمنستان و بازديد از ساختمان مركز ملي فرهنگي، موزه رييس جمهوري سابق تركمنستان و مركز ميراث فرهنگي تركمنستان از ديگر برنامههاي دومين روز سفر رسمي كرزاي به اين كشور بود.
پيش بيني ميشود كه تالحظات ديگر رييس جمهوري افغانستان به محل دانشگاه مختومقلي تركمنستان حضور پيداكردهكه درآن درطي يك آئين رسمي درجه دكتراي افتخاري اين دانشگاه به وي اعطا خواهد شد.
طبق برنامههاي اعلام شده حامد كرزي امروز(جمعه) بعدازظهر در كاخ رياست جمهوري تركمنستان بعداز ديدار كوتاه با همتاي تركمني خود، در مراسم بدرقه رسمي شركت كرده و اين كشور را ترك ميكند
تركمنستان و افغانستان چند سند مهم دو جانبه را امضا كردند
روساي جمهوري تركمنستان و افغانستان عصر پنجشنبه در عشقآباد چند سند مهم پيرامون همكاريهاي بين دو كشور را امضا كردند.
بهگزارش خبرنگار ايرنا، قربانقلي برديمحمداف رييس جمهوري تركمنستان و حامد كرزاي رييس جمهوري افغانستان، در جمع خبرنگارانخارجي مقيم تركمنستان و افغان، اعلاميه نتايج مذاكرات خود را امضا كردند.
در اين آيين، همچنين "خواجهمراد گلديمراداف" وزير اقتصاد و مالي تركمنستان و "رنگين دادفر اسپانتا" وزير امورخارجه افغانستان، موافقتنامه همكاريها در زمينه حمل و نقل، ترانزيت و نيز موافقتنامه همكاريهاي اقتصادي و تجاري بين دو كشور را امضا كردند.
علاوه بر اين، "رشيد مرداف" معاون رييس كابينه وزرا و وزير امور خارجه تركمنستان و "رنگين دادفر اسپانتا" وزير امور خارجه افغانستان نيز پروتكل پيرامون رايزنيهاي متقابل بين وزراتخانههاي امور خارجه دو كشور را امضا كردند.
رييس جمهوري تركمنستان و حامد كرزاي بعد از مراسم امضاي اسناد مذكور، در پاسخ مشترك به سووال يك خبرنگار اعزامي افغان مبني بر نتايج گفت وگوي خود، نتايج مذاكرات را مثبت و سازنده توصيف كردند.
حامد كرزاي تصريح كرد كه در ديدار با همتاي تركمني خود طيف وسيعي از مسايل روابط و همكاريهاي بين دو كشور را مورد بررسي قرار داده است.
وي بارديگر خاطرنشان كرد كه افغانستان اكنون علاقهمند به افزايش واردات برق تركمنستان است و قصد دارد همكاريهاي اقتصادي و تجاري خود را با اين كشور گسترش دهد.
وي همچنين از تصميم دولت تركمنستان براي صدور برق به ارزش ۳۰۰هزار دلار به صورت رايگان و نيز تصميم بازسازي مسافت دو كيلومتر از راهآهن در نزديكي مرز اين كشور در خاك افغانستان توسط متخصصان تركمن و ساير كمكهاي انساندوستانه دولت اين كشور، صميمانه تشكر كرد.
حامد كرزاي همچنين از رييس جمهوري تركمنستان دعوت كرد كه با سفر رسمي به افغانستان سفر كند. وي در اين زمينه گفتكه اين سفر موجب تحكيم و تعميق بيشتر مناسبات بين دو كشور خواهد شد.
قربانقلي برديمحمداف رييس جمهوري تركمنستان نيز درخصوص اسناد مذكور كه به امضاي مقامات دو كشور رسيده است گفت كه اين اسناد تحرك خاصي به مناسبت همه جانبه بين دو كشور خواهند بخشيد.
برديمحمداف تصريح كرد كه مناسبات بين دو كشور تنها منافع ملي طرفين را دنبال ميكند و اميدواريم كه با همكاريهاي بين دو كشور، اقتصاد كشور دوست و همسايه افغانستان ارتقا يافته و باعث ايجاد رفاه بيشتر براي ملت افغانستان باشد.
رييسجمهور تركمنستان گفت: تركمنستان آمادهاست سالانه ۳۰ميلياردمترمكعب گاز را ازطريق خط لولهگاز "تراسافغان" (تركمنستان-افغانستان-پاكستان-هند) صادر كند.
وي افزود: اين كشور با صدور سالانه ۲۰۰مگاوات برق به افغانستان آماده است اين ميزان را تا ۵۰۰مگاوات ارتقا دهد كه به اين ترتيب فرصت براي ترانزيت برق تركمن به كشور ثالث منطقه از طريق خاك افغانستان نيز فراهم ميشود.
برديمحمداف همچنين گفت كه دعوت همتاي خود را براي سفر به افغانستان با كمال ميل قبول ميكند و در فرصت مناسبت به اين كشور سفر خواهد كرد.
روساي جمهوري تركمنستان و افغانستان با اشاره به ظرفيتهاي موجود، اظهاراميدواري كردند كه روابط و همكاريهاي همهجانبه بين دو كشور در آينده نيز توسعه و گسترش خواهند يافت.
به گزارش ايرنا، ضيافت شام از سوي رياست جمهوري تركمنستان از ديگر برنامههاي اولين روز سفر رسمي رييس جمهوري افغانستان به عشقآباد ميباشد.
بازديد از مسجد جامعي قپچاك واقع در حومه عشقآباد و نيز مراكز فرهنگي و دانشگاه مختومقلي اين كشور و اعطاي دكتراي افتخاري اين دانشگاه به كرزاي، از ديگر برنامههاي دومين روز سفر رييس جمهوري افغانستان است.
كرزاي در صدر يك هيات بلندپايه روز پنجشنبه وارد تركمنستان شد.
وزير امور خارجه، انرژي و آب، صنايع و تجارت، كار و امور اجتماعي، شهدا و معلولين، معادن و چندتن از مشاوران و تجار و خبرنگاران افغانستان، خامد كرزاي را در اين سفر همراهي ميكنند
سانچارکی : قانون توسط مجریان قانون نقض می شود
آقای میرهزاریکی ازکسانی است که دروب سایت (صفحه انترنیتی ) کابل پرس یک سلسله مضامین ومقالات تند وانتقادی علیه بعضی ازاراکین حکومت به نشرمی رساند که همواره مورد خشم وغضب وناراحتی دولتمردان افغانستان بوده است که سرانجام روزگذشته حوالی ساعت 10-11 بجه پیش ازظهرتوسط نیروهای امنیتی ، دستگیرگردیده است وتاکنون ازسرنوشتش اطلاعی دردست نیست."
گفتگوباقای فاضل سانچارکی رییس اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان درمورد بازداشت کامران میرهزار ودیگرژورنالیستان بازداشت شده توسط نیروهای امنیتی افغانستان:
دویچه ویله : آقای فاضل؛ اخیرآ چندین ژورنالیست ازسوی دولت افغانستان بازداشت شده است. گفته می شود که کامران میرهزارمسوول صفحه انترنیتی " کابل پرس" هم بازداشت شده است. بفرمایید که علت بازداشت شان چه بوده و چرابازداشت شده است؟
فاضل سانچارکی : همان قسمی که می دانید دولت افغانستان زیاد یک نگاه پرازتحمل نسبت به رسانه های که ازکارکرد حکومت انتقاد می کنند ومطالب انتقادی می نویسند، ندارد. آقای میرهزاریکی ازکسانی است که دروب سایت (صفحه انترنیتی ) کابل پرس یک سلسله مضامین ومقالات تند وانتقادی علیه بعضی ازاراکین حکومت به نشرمی رساند که همواره مورد خشم وغضب وناراحتی دولتمردان افغانستان بوده است که سرانجام روزگذشته حوالی ساعت 10-11 بجه پیش ازظهرتوسط نیروهای امنیتی ، دستگیرگردیده است وتاکنون ازسرنوشتش اطلاعی دردست نیست.
متاسفانه مسوولان امنیتی با همه تلاشهای که ازسوی ما صورت گرفت ، پاسخ نمی دهند وخود را مصروف نشان می دهند وبه تلفن های ما جواب نمی دهند. حتا اعلام هم نکردند که آقای میرهزار را دستگیرکرده اند یا نه واگردستگیرکرده اند دلیل وعلت آن چیست. درواقع دریک وضعیت مبهم قرارگرفته است. همان قسمی که می دانید فضا برای رسانه ها مساعد ومثبت نیست. هروز مشکلات ودردسرها زیاد شده می روند.
دویچه ویله : آقای فاضل؛ چند روز پیش هم شما اعتراض داشتید واطلاعیه ای بخاطرآزادی آقای آصف ننگ وبرخی ازگزارشگران اقتدارملی صادرکردید. ازسرنوشت آنها چه خبراست؟
فاضل : ببینید ؛ یکی ازمشکلات بسیارجدی که وجود دارد اینست که قانون توسط مجریان قانون ونهادهای که باید خودشان پاسدارقانون واجرای عدالت درجامعه باشند،نقض می شود وافراد بدون این که یک ورقه وبرگه ازلوی سارنوالی یا ازمحاکم عدلی وقضایی داشته باشند ازسرخیابان وکوچه وبازار دستگیرمی شوند؛ بدون این که دستوربازداشت ودستگیری شان ازطرف مقامات صالحه صادرشده باشد. این درواقع نقض قانون است.
همانطوری که شما اشاره کردید؛ چند روز پیش آصف ننگ سخنگوی ریاست عمومی اداره امور ودرالانشای شورای وزیران با 5-6 تن ازهمکارانش دستگیرشدند که علت دستگیری شان هنوزدقیقاً روشن نیست. اگرواقعاً علت دستگیری آقای ننگ چاپ یک مقاله درمجله جرگه های امن منطقوی باشد این واقعاً خلاف قانون است. بخاطری که مابرای رسیدگی به این نوع تخطی ها یک کمیسیون بررسی شکایات داریم که باید ازآن طریق به این موضوع رسیدگی شود . اگرکدام مسایل امنیتی وجود داشته باشد لازم است که مسوولین امنیتی موضوع را برای افکارعمومی واضح بسازند که چرا دستگیرکرده اند.
دویچه ویله : همانطوری که شما هم فرمودید، دراین اواخرعرصه برای کارروزنامه نگاران وقلم بدستان تنگ شده است. درکناراین که شما اعلامیه پخش کردید چه کاری عملی وجدیی که بتواند واقعاً ازحقوق روزنامه نگاران دفاع نماید ، انجام دادید؟
فاضل : ما عملاً درتماس وارتباط با نهادهای مسوول دولتی ؛ جامعه بین المللی ونهادهای رسانه یی درکشورهستیم. امروزهم ما یک اجتماع درمحل کارآقای میرهزار داریم که دراین اجتماع تمام رسانه ها وژورنالیستان گردهم می آیند ویک کمیته دفاع ازآزادی ژورنالیستان دستگیرشده تشکیل داده ایم . دراین کمیته هم تعدادی ازمسوولین رسانه ها حضوردارند. تلاشها وکوششهای خود را برای آزادی آنها وهمچنان برای دفاع ازحقوق ژورنالیستان و برای گوشزد کردن مسوولیتها ومکلفیتهای نهادهای دولتی نسبت به تعهداتی که دربرابرقانون رسانه ها وقوانین نافذه کشورنسبت به تضمین آزادی بیان دارند، ما تلاشهای خود را ادامه خواهیم داد
مارک دامت خبرنگار بی بی سی در کابل
حامد کرزی، رييس جمهور افغانستان، اخيرا فرمان داده است که بخش قديمی (شهر کهنه) کابل، با درنظرداشت سبک و معماری اصلی آن، بازسازی شود.
در جريان جنگ داخلی اين کشور، بخش تاريخی شهر کابل به شدت آسيب ديد. بيشتر ساختمانهای تاريخی، کارگاه ها و بازارها در منطقه مراد خانی ويران شده است. اما اکنون کار برای بازسازی اين منطقه آغاز شده است.
خيابانهای مراد خانی در شهر کهنه کابل، مانند گذشته شلوغ و پر ازدحام است.
در اينجا آرايه های جالبی به چشم می خورد، کارگران را می بينيم که سرگرم فعاليت هستند و از هر طرف صدای ها مختلف به گوش می رسد.
در پيش روی او يک مرد سرگرم پينه کاری کفش ها و چانته ها با استفاده از تايرهای کهنه است.
کمی دورتر، يک شير يخ (بستنی) فروش در پهلوی يک گنداب ايستاده است و جای ديگر، شماری از کودکان گرد يک پمپ آب جمع شده اند.
اما در پشت اين خيابان های پرازدحام، نشانه های اندکی از زندگی ديده می شود.
همه آنچه در اينجا می بينيم باز مانده خانه های بزرگ و شکوهمندی است که اکنون به تلی از خاک تبديل شده است.
اين وضعيت الهام بخش "روری استوارت"، نويسنده ماجراجوی انگليسی بوده است.
آفای استورات با سقوط رژيم طالبان در اواخر سال ۲۰۰۱ وارد افغانستان شد. او با سفر به نقاط مختلف اين کشور، با افغانستان آشنايی پيدا کرد.
آقای استوارت اکنون اداره "بنياد کوههای فيروزه ای" را بدوش دارد.
او می گويد: "در واقع اين يک منطقه بسيار کهنه و با سابقه تاريخی است. اينها مردمان با کبريايی هستند. آنان در زمينه ايجاد يک طرح مشترک برای بازسازی اين ساختمانها، ساختن مجراها يا سيستم بهتر فاضلاب و اينکه چگونه بايد ساختمانهای جديد بنا شود و با ساختمانهای موجود، همگون باشد، به ما کمکهای خوبی کرده اند".
روری استوارت، ما را به حاشيه بسيار دور اين منطقه، جايی که افراد بنيادش کار می کنند می برد و می گويد: "شما اينجا نخستين کسانی را می بينيد که برای پروژه ما کارمی کنند. اين کار بسياری خوبی است، چرا که مردمان محل هستند که در اينجا کار می کنند و در اين پروژه برای اهالی منطقه مراد خانی شغل فراهم شده است".
يکی از پروژه هايی که بسيار شهرت و محبوبيت يافته، پروژه بازسازی باغ بابر است.
روزانه بسياری از خانواده ها برای گردش و ميله (گلگشت) به اين باغ زيبا و آرام می آيند.
تاريخ بنای اين باغ، به قرن ۱۶ ميلادی برمی گردد. اکنون اين باغ توسط بنياد آقا خان بازسازی شده است.
'صلح همه کارها را درست می کند'
بسياری از مردم کابل از کمبود برق، آب، بد بودن وضع جاده ها و بسياری کمبودهای ديگر شکايت می کنند.
اما لمر احمد، از شهروندان کابل می گويد: "ما از دولت می خواهيم که ابتدا در افغانستان صلح بر قرار کند. ما در واقع نيازی به باغها و درختها نداريم. ما در حال حاضر بيشتر به آموزش و صلح نياز داريم. صلح و آموزش همه کارها را درست می کند."
در مراد خانی بازسازی به هنرمندان با مهارت نياز دارد. اما در اينجا افراد کافی از اين قبيل وجود ندارد.
از همين رو، بنياد کوه های فيروزه ای، دوره های آموزشی برگزار کرده است.
روری استوارت هشدار می دهد که مرکز تاريخی کابل را اکنون ويرانی از نوع ديگر تهديد می کند.
او می گويد: "زمين داران بسيار بی پروا و بسيار آزمند که می خواهند ساختمانهای چند طبقه ای ارزان بسازند، در اين کار دقت و توجه کافی به خرج نمی دهند. اين گونه ساختمانها، زيبايی را که عمارتهای شهر قديم کابل از آن برخوردار است، ندارد".
به باور آقای استوارت، "اميد کابل برای بازيابی هويت ملی اش، به بازسازی شهر کهنه و بازسازی ساختمانهای آن بستگی دارد".
او می گويد: "اين آخرين نشانه های هويتی است که در جريان جنگهای داخلی بر باد رفته بود".
برخی از مردم بر اين نظرند که مصارفی که در اجرای پروژه هايی از اين دست خرج می شود، بهتر است در تامين نيازمنديهای اساسی مردم افغانستان و زمينه هايی که اولويت بيشتر دارد، مصرف شود.
اما، برای برخی ديگر، جای شک نيست که فرهنگ، سنتها و آداب و رسوم اين کشور، در معرض خطر قرار دارد و بايد از آن حفاظت شود.
بازگشت به کابل: شهری ديگر، مردمی ديگر و فرهنگی ديگر
عبدالله شادان در سفر به کابل
پس از چهارده سال به کشورم بر می گشتم. به کابل، به زادگاهم برمی گشتم
بی بی سی مرا برای کار دو هفته ای به کابل فرستاده بود و سفرم محدود به اين شهر می شد. بازگشت به کابل از دو نگاه برايم مهم بود: يکی ديدن وضعيتی که همواره در باره آن در راديو سخن گفته بودم و ديگر، عاطفه ای که در اين ديدار مضمر بود.
'کمربندها را ببنديد'
روز بيست و نهم دسامبر، با هواپيمای بويينگ شرکت هواپيمايی آريانا، از دوبی به سوی کابل پرواز کردم.
علی رغم آن که شرکت آريانا را به طنز و طعنه " انشا الله ايرلاين" لقب داده اند، هواپيما بدون هيچگونه تاخيری و درست سر ساعت معين پرواز کرد. با وجود کهنه بودن هواپيما، پرواز بسيار راحت و آرام بود.
مسئولان مالی بی بی سی که رمز و راز مصرف پول را بيش از هر مقتصدی می دانند، به جز مواردی خاص، برای کارمندان تکت (بليت) درجه سه (اکانومی کلاس) می خرند و من هم مثل ديگران از آن تکت ها داشتم .
وقتی در چوکی (صندلی ) ام قرار گرفتم، متوجه شدم که با وجود همه ناتوانی مالی شرکت آريانا، فاصله بين رديف چوکی ها بيشتر از فاصله چوکی های همين بخش (اکانومی کلاس) در هواپيمای پر نام و نشان امارات است که با آن از لندن به دوبی پرواز کرده بودم . بنابر اين خطر ابتلاء به Thrombosis يا Economy class syndrom در هواپيمای آريانا کمتر است و اين را می توان امتيازی برای آريانا شمرد.
در هوای سرد کابل
نخستين چيزی که در سالن فرودگاه توجه مرا جلب کرد، مامور کنترل پاسپورت بود که از سردی هوا هر از گاهی دستش را به دهانش می برد و با بخار گرمی که از ريه هايش بر می آورد دستانش را گرم می کرد.
اين در حالی است که گفته می شود در در سه سال اخير چند ميليون دالر صرف بازسازی فرودگاه کابل شده است.
سالن پس گرفتن بکس ها (چمدان ها) نيز وضعيت نامناسبی داشت. دريچه ای که از آن بکسها روی نوار متحرک (نقاله) ظاهر می شود، به سوراخ بی حجاب بد شکلی می ماند که گاه گاه به جای بکس، حمال يا سربازی از آن وارد سالن می شد.
پيش از آن که بکس ها از سوراخ ظاهر شود و نوار به حرکت در آيد، حمالان (باربرها)، ماموران پليس مرزی و مسافران روی آن بالا و پايين می رفتند.
بی نظمی و هرج و مرج
کابل امروز ديدنی ها، و بی تناسبی های شگفت انگيزی دارد. به ويژه برای کسی که پس از ديرگاهی از آن ديار ديدار می کند.
همين که از ساختمان فرودگاه خارج شدم در کنار شرقی ترمينال چشمم به شمار زيادی از مسافران افتاد که با بکس ها غالبا بسيار سنگين خود در هوای سرد، بی هيچگونه صف و قطاری در انتظار بودند تا ماموران امنيت فروزگاه پاسپورت ها و بکس های شان را بررسی و کنترل کنند.
هواپيما ها بعد از ظهر پرواز می کردند، اما مسافران از اوايل صبح در آنجا بودند. منتظران، درمانده و مستاصل بودند. شماری از پير مردان و زنان و کودکان از ماندگی (خستگی) روی زمين نمناک و سرد نشسته بودند. زيرا کار بررسی با کندی حوصله فرسايی همراه بود.
روز های بعد صحنه های مشابهی را در جا های ديگر ديدم: گروه کثيری از متقاضيان تذکره (شناسنامه) و پاسپورت در پشت در يکی از ادارات وزارت داخله. و تعداد بسيار زياد مراجعين در پشت درهای ولايت (استانداری) و مستوفيت (اداره ماليه و دارايی) و اداره های ديگر دولتی.
به قول يکی از همکاران، اين صحنه ها هر روز تکرار می شود و برف و باران و آفتاب سوزان و سرمای زمستان در آن تغييری وارد نمی کند.
اما آنچه زهر انتظار توام با گرسنگی و تشنگی را در کام مراجعين تلختر می کند، رعايت اجباری قانون نامکتوب دادن رشوه و شيرينی و يا انعام به ماموران و کارمندان دولت است .
يکی ديگر از ديدنی ها، ترافيک سرسام کننده، پر هرج و مرج و بی نظم و حرکت مور و ملخ وار موتر (خودرو) ها و وسايط نقليه دو چرخ و گاری ها و مواشی (دامها) و آدمها بر روی جاده هاست.
گفته می شود که در کابل بيش از صد و ده هزار موتر خرد و بزرگ وجود دارد و اين چندين برابر ظرفيت خيابانهای شهر است.
بستن چند خيابان بزرگ و ايجاد موانع در بسياری از جاده ها به دلايل امنيتی وضع را بد تر کرده است.
در اين صحرای محشر، روزی نيست که پوزه موتر رانندگان متهور به پشت و پهلوی بسياری از عابرين شجاعی که با بی باکی و مجبوری، از وسط خيابانها عبور می کنند بر نخورد.
در اين ميان، قانون ترافيک مظلوم ترين قربانی، چراغ های ترافيکی (اگر وجود داشته باشد، فعال باشد و برقی در سيمها جريان داشته باشد، از چهار جهت همواره سبز و ماموران رهنمايی ترافيک درمانده ترين و ترحم انگيز ترين ماموران در جهان اند.
آلودگی محيط زيست
سنگينی ترافيک، تراکم جمعيت، از بين رفتن آسفالت خيابانها، هنگامه بی سرو پای ساختمانی و خشکی و نازايی ديرپای ابر و آسمان، باعث آلودگی شديد محيط زيست در کابل شده است.
آب و هوای اين شهر بيش از هر زمان ديگر آلوده است. اولين هشدار به تازه واردان پرهيز از نوشيدن آب چاه و کاريز کابل است.
در گذشته نه چندان دور، آسمان کابل در روز آبی و شبها پر از درخشان ترين ستاره ها بود اما امروزه، گرد و غبار و دود، پرده ای بر رخ هر دو کشيده است.
کاريکاتوری از يک شهر بزرگ
بی ريختی، بی تناسبی و بی نظافتی، بسياری از نواحی شهر کابل(از جمله وزير اکبر خان، مکروريان ها، دهمزنگ، کارته چهار و جاهای ديگر) از ويژگيهای ديگر اين شهر است.
تقريبا در همه نواحی، ساختمانها مثل سمارق (قارچ) ناگهانی از زير خاک و خاکستر ويرانه های جنگ سر بر می آورند.
ساختمان های خرد و کلان، دو طبقه، سه طبقه، ده طبقه بلند و و بلند تر. ساختمانهای محقر- نيمه محقر، مجلل، مجللتر و کاخ واره ها.
از جمله کاخ واره های برخی از مقامات بلند پايه دولت و متنفذين در منطقه جنجالی شيرپور که شماری بر اساس نقشه های پاکستانی اعمار شده اند و ساختمانهای پر شکوهی مثل مرکز تجارتی افغان، هتل لند مارک صافی، فروشگاههای بزرگ فارياب، روشن و City Tower و غيره...
وقتی به برخی از اين ساختمان ها وارد می شوی، نقشه، دکور و حتی فضای ساختمانهای مدرن غربی را احساس می کنی؛ اما وقتی پا به بيرون می نهی چشمت به خيابانها و پياده روهای کثيف، پر از زباله و گل و لای ميفتد و ناخوشايندتر اين که در می يابی، مجرای فاضلاب اين ساختمان ها به کاناليزاسيون (شبکه شهری) متصل نيست. زيرا کابل پايتختی که نزديک به سه و نيم ميليون جمعيت دارد، فاقد شبکه شهری است.
همينگونه وقتی به جاده ميوند ( بارزترين نماد شهر جنگ زده و بحران ديده ) می روی، يکی دو ساختمان، با روکار شيشه ای را می بينی که از ميان ويرانه هايی که داغ خشم هزاران و صدها هزار گلوله بر در و ديوار و پنجره های نيمه ويران آنها باقيمانده است قد برافراشته اند و مصداق گوشواره الماس بر بنا گوش عجوزه اند.
اين بی تناسبی ها، کابل را به کارتون (کاريکاتوری) از يک شهر بزرگ مبدل کرده است.
شايد اين وضعيت در کشوری که پس از قريب به سه دهه، جنگ و بحران بپا می ايستد طبيعی جلوه کند.
سرمايه ها و اميدها
بديهی است که تا حدی هم اين وضعيت طبيعی است، اما بسياری از مردم کابل نظر ديگری دارند و می گويند که دولت در راستای حرکت به سوی نوسازی و بازسازی، از مردم بسيار عقب مانده است.
هرچه کابل را بيشتر ديدم، داوری مردم را در باره دولت عادلانه تر يافتم.
مردم در بيش از چهار سال گذشته، با اميد به آينده، کار و تلاش کرده اند زندگی بهتری داشته باشند؛ از کودکان دستفروش که با سرمايه فقر به کار فروش کارتهای تلفن های همراه مشغول اند تا آنهايی که چندين ميليون دالر سرمايه گذاری کرده اند، همه سهم خود را در بازسازی و نوسازی به نحوی ادا کرده اند و می کنند.
مردم به انگيزه نياز شديدی که وجود دارد، به قدر توان خود خانه و دکان و سرای و هتل می سازند. اما دولت می گويد که اين ساختمان ها بدون نقشه و برنامه ساخته شده اند
مردم می گويند تهيه نقشه و برنامه های کوتاه مدت و دراز مدت شهرسازی و خانه سازی، آسفالت جاده ها و نظافت آنها، ايجاد پارک ها و ساير تاسيسات ضروری و سرانجام ايجاد شبکه کاناليزاسيون، همه از وظايف دولت است، نه ساکنان شهر.
خانه ای که از آن من 'بود'
خانه ای که دوران کودکی، نوجوانی و جوانی ام را در آن سپری کرده بودم، در کوچه جامی يا "جامی وات" واقع است.
اين کوچه از دفتر بی بی سی در شهر نو، فاصله چندانی ندارد. وقتی به دفتر رسيدم، هجوم يادها، خاطره ها و عاطفه ها امانم نداد و ناگزير راه
ی کوچه مان شدم، به سوی خانه ای که ديگر از آن من نبود.
ازهمان لحظه ورود، کوچه مان را دگرگونه يافتم، جای لوحه سنگی که نام کوچه بر آن حک شده بود، خالی بود؛ به جای آسفالت، سراسر کوچ
ه پر از گل و لای و زباله بود.
از جوی آب روانی که از "جوی شير" می آمد و باغچه ها و چمنهای خانه ها را آبياری می کرد، خبری نبود.
در گذشته ها در کوچه مان در نزديک خانه ما، در دو طرف گذر، صف هايی از درختان اکاسی (اقاقيا) قد بر افراشته بود و در فصل بهار، فضا را پر از عطر فرخ بخش و دل انگيزی می کرد.
در دوران کودکی، عصر که می شد، پسران و دختران خانه های نزديک، کنار هم می آمديم، گلخوشه ای از گلهای اکاسی می چيديم، گلخوشه را دانه دانه می کرديم، هر يک گل کوچکی را می گرفتيم، گلبرگهايش را کنار می زديم و از ميان آن، گلرگ سبزی را که شکل واژه عربی "بسم" داشت، جدا می کرديم و به همديگر می گفتيم: "ببين، بسم مرا ببين! بسم الله مرا ببين!"
و اما متوجه شدم که از درختان سبز و بلند اکاسی ديگر اثری نيست. بسيار بالا و پايين رفتم، پوييدم و پاليدم (جستجو کردم) اما حتی کنده ای از آن درخت ها نيافتم.
از همسايه ها و ساير ساکنان کوچه هم، کسی را نديدم؛ ساکنان جديد برای من افراد نا آشنايی بودند؛ لباس و سر و صورت شان هم با گذشتگان فرق داشت.
خانه های کوچه هم با گذشته فرق داشت. نزديک به هفتاد درصد خانه ها از نو بنا شده است.
خانه های قديم بيشتر گلی، از خشت خام و يا خشت پخته ساخته شده بود، اما خانه های جديد، همه از آهن و پولاد و سمنت (سيمان) ساخته شده است.
خانه های پيشين معمولا يک طبقه بود و خانه های نو بزرگ و چند طبقه است.
وقتی نزديک خانه خودمان رسيدم، راست بگويم متردد شدم؛ خانه را نشناختم، از ساختمان قديم و در و ديوار قديمی اثری نمانده بود. به جای آن، ساختمان بزرگ سه طبقه مجللی با در بزرگ آهنی ديدم.
در طبقه دوم ساختمان، يک غرفه که در آن يک نگهبان مجهز با کلاشنيکوف نشسته بود، ديده می شد.
تنها يادگاری که از گذشته باقی مانده بود، درخت سروی بود که در هنگام کودکی از آن بالا میرفتم. اما حتی آن درخت هم تغيير کرده بود، بسيار بلند شده بود و تاج سبزش سر به طبقه سوم ساختمان می زد.
با دو دلی به در آهنی نزديک شدم، پيش از آن که در بزنم، محافظ مسلح سر از غرفه بيرون کرد و گفت: " برو برادر... اينجا خارجی ها زندگی می کنند، اجازه نيست".
تا پاسخی بدهم، جوانی در بزرگ آهنی را باز کرد و پس از سلامی از او و عليکی از من، گفت: "چه می خواهی برادر؟"
گفتم: "اينجا زمانی خانه ما بود، می خواستم اجازه بدهيد نگاهی به داخل بيندازم. به باغچه، به چمن، به حويلی (حياط)".
گفت: "برادر اجازه ندارم، اينجا خارجيها زندگی می کنند، آمر امنيت اجازه نمی دهد".
گفتم: "درست است، اما من همه کودکی، نوجوانی و جوانيم را در اين خانه سپری کرده ام. لطفا برای چند ثانيه اجازه بدهيد به حويلی و چمن نگاهی بيندازم".
جوان معذرت خواست و به سوی در رفت. به دنبالش صدا کردم: " بالاخره می توانيد بگوييد که آيا درخت آلبالوی وسط حويلی هنوز هست؟ هنوز شکوفه می دهد؟"
جوان وارد خانه شد و در را بست و من بازگشتم.
تلويزيون ها
در هتلی که اقامت داشتم، آبگرم و برق که برای تعداد زيادی از ساکنان کابل، سيمرغ و کيميا شمرده می شود، همواره ميسر بود. از اينرو، شبانه می توانستم ساعتها تلويزيونهای افغانستان را تماشا کنم و آنها را با يکديگر مقايسه کنم.
تلويزيونهای طلوع و آريانا برنامه های جالبی پخش می کردند، بحثها و مصاحبه های نغز و پر مغز؛ برنامه های خبری که حضور خبرنگاران در ولايات مختلف افغانستان و استفاده از منابع بين المللی، به غنای تصويری آنها می افزود؛ برنامه های آموزشی و تفريحی برای کودکان، نوجوانان و جوانان و همين گونه برنامه های خوب موسيقی، ورزش و فيلمهای جالب و نسبتا جديد از ويژگيهای اين تلويزيون ها شمرده می شود.
دريافتم که مديريت و امور توليد اين تلويزيونها، بيشتر در دست نسل جوان و مبتکری قرار دارد. آنها از آزادی بيان و آزادی رسانه های خبری که در تاريخ افغانستان بی سابقه است استفاده شايان توجهی می کنند.
متاسفانه برنامه های تلويزيون ملی افغانستان به قدر تلويزيونهای طلوع، آريانا و افغان ( متاسفانه نتوانستم برنامه تلويزيون آينه را ببينم) جالب نيست. ظاهرا تعلق اين تلويزيون به دولت و اعمال مقررات و احکام خشک مقامات مختلف که حق و ناحق به خود اجازه دخالت در کار اين تلويزيون را می دهند، باعث عقب ماندن و شکست آن در رقابت با تلويزيونهای ديگر شده است.
اين در حالی است که تعداد کارمندان تلويزيون ملی، به مراتب بيشتر از کارمندان طلوع و آرياناست.
فرهنگ تحمل
شبی يکی از مقامات بلندپايه دولت، مرا به خانه اش مهمان کرد. در ضيافت آن شب، شمار ديگری از بلند پايگان دولت از جمله سه ژنرال ارتش و تنی چند از تحصيلکردگان در غرب و بازگشتگان از غرب حضور داشتند.
مهمانان از لحاظ سياسی، اعتقادات مختلف و حتی کاملا متضادی با يکديگر داشتند. آنها در گذشته با يگديگر مبارزه مسلحانه می کردند.
آن شب همه ما درباره مسايل و موضوعات مختلف و حتی متنازع بحث کرديم. اما آنچه توجه مرا جلب کرد روش و رفتار مودبانه طرفهای بحث نسبت به يکديگر بود.
بحثها گاهی جدی می شد و حتی يک بار يکی از مهمانان به يکی از شخصيتها که برای طرف مقابل بسيار محترم و حتی مقدس بود حمله کرد. اما طرف، آن را با کمال خونسردی و حتی لبخند پاسخ گفت و خواست طرف خود را با منطق مجاب کند که اشتباه می کند.
درگذشته، در افغانستان معمولا شمشير و تفنگ، حلال اختلافهای سياسی بود،. اما به نظر می رسد که اين عادت ناپسند، اکنون در حال دگرگونی است.
رفتار آن شب مهمانان، به نظر من نشانه برجسته ای از تحمل سياسی بود که خود، نماديی از اعتلای فرهنگ سياسی در جامعه می تواند باشد.
خوشبختانه امروزه در برخوردهای روزمره سياسی در افغانستان هم، نمونه های بسياری از چنين تحول مثبتی به چشم می خورد.
غم جان و نان
هنوز فقر در کابل و شهرهای ديگر بيداد می کند. درد دلهای مردم و چهره بی تناسب شهرها، همه و همه اين باور را تقويت می کند که فاصله بين فقيران و ثروتمندان رو به افزايش است.
بازگشت ميليون ها مهاجر افغان که می تواند "فال نيکی" برای آبادی و بازسازی باشد، با نبود زمينه کار وضعيت را بدتر کرده است و به لشکر بيکاران و لشکر فقر می افزايد.
اکثريت آنهايی که کار و شغلی دارند، معاش و يا دستمزد کافی ندارند. در اين حال، بهای کالاهای مورد نياز اوليه به تناسب در آمد آنها بسيار بالا رفته است.
اين وضعيت به گسترش رشوه و اختلاس و و ساير موارد فساد اداری در سطح کارمندان پايين رتبه و ميان رتبه منجر می شود.
مردم می گويند که رشوه ها و اختلاس ها به تناسب ارتقای مقام، بزرگ و بزرگتر می شود.
هنوز آثار زورگويی و قلدری برخی از افراد و گروه های مقتدر حتی در همين پايتخت احساس می شود. نا امنی هنوز مشکل جدی است. بسياری از آنهايی که احساس امنيت می کنند ممنون دولت نيستند، آنها مشکور نيرو و گروه خودی هستند.
کوتاه
جمعا سيزده روز در کابل پاييدم. پس از قريب به پنج هزار روز دوری از شهری که هر کوچه آن کوچه باغ عزيز ترين خاطره هاست، سيزده روز چه قدر کوتاه است.
می خواستم بيشتر بمانم، بسيار بيشتر. می خواستم با رنگها و پيرنگهای تازه آن با و اقعيت ها و حقايق آن بيشتر آشنا شوم.
اما مسئولان برنامه های بی بی سی برای افغانستان مرا فرا خواندند و چاره ای نداشتم که گفته اند مامور معذور است.
عنايت الله فرهمند در کابل
کار بازسازی باغ بابر، در حاشيه جنوبی شهر کابل که از سوی موسسه غير دولتی آقا خان آغاز شده است، هفتاد در صد پيشرفته و آنگونه که مسئولان اين موسسه می گويند، اين باغ ، تا سال آينده ميلادی به بهره برداری خواهد رسيد.
باغ بابر از زمان نخستين پادشاه سلسله ترکان هند برجا مانده است و دست کم پنج قرن سابقه تاريخی دارد.
رديفی از درختان کهنسال، ساختمان يک مسجد با سبک معماری اسلامی هند، قصر منسوب به ملکه، يک رستوران سنتی، مهانخانه ای موسوم به "کاروان سرا"، يک حمام بزرگ و نهری که از ميانه مجموعه می گذرد، از نماها و داشته های تاريخی باغ بابر است.
از آنجايی که باغ بابر در دامنه های کوه زنبورک شاه در جنوب شهر کابل واقع شده است، بخش های شمالی و غربی شهر کابل را به خوبی می توان از حاشيه های بالايی این باغ تماشا کرد.
هم اکنون ده ها کارگر مشغول کار بازسازی باغ بابر هستند.
ديوارهای این باغ که متصل به مقبره بابر است از نو ساخته شده و اکنون کاروان سرای واقع شده در سمت راست در ورودی باغ با خشت پخته به صورت گنبدی در حال بازسازی است.
حفظ اصالت تاریخی
يکی از مسئولان بازسازی اين باغ می گويد که آنان تلاش دارند در بازسازی باغ بابر، اصالت تاريخی آن حفظ شود.
او گفت: "به این منظور به باغ های مشابهی که بابر در محلات ديگری در اطراف کابل و نيز در هند بنا کرده است رفتيم و تلاش کرديم به منظور بازسازی درست باغ بابر، از آنها الگوبرداری کنيم."
او افزود که ديوارهای اطراف اين باغ، با سنگ و خاک، آنگونه که پيش از اين بود، ساخته شده است.
صدها نهال توت، چارمغز (گردو)، آلو، انجير و بادام در محوطه اين باغ از نو کاشته شده است.
اين نهالها از حوض بزرگی که در انتهای جنوبی باغ قرار دارد سيراب می شود.
بازسازی باغ بابر در سال ۲۰۰۲ ميلادی آغاز شد و انتظار می رود تا سال ۲۰۰۶ اين کار تکميل شود.
باغهای تاريخی که ديگر نيست
عبدالله کارگر، پژوهشگر مسايل باستانی افغانستان که تا کنون چند جلد کتاب در زمينه آثار تاريخی افغانستان نوشته است، باور دارد که در کنار باغ بابر، بناها و محلات ديگری نيز در زمان ظهيرالدين محمد بابر در افغانستان ساخته شده که با گذشت زمان نابود شده است.
او از محلی به نام "بوستان سرا" ياد کرد که زمانی در شهر کابل وجود داشته اما اکنون اثری از آن وجود ندارد.
ظهير الدين محمد بابر که اين باغ به نام او مسما است، در اوايل قرن شانزدهم ميلادی کابل را فتح کرد و پس از آن رو به هندوستان آورد و در آنجا سلطنت بزرگ بابريان را اساس گذاری کرد.
بابرشاه پس از فتح هند هيچگاه به کابل باز نگشت اما جسد او در باغ بابر در کابل دفن شده است.
ادامه بازسازی
مسئولان موسسه آقا خان می گويند که آنان پس از تکميل کار بازسازی باغ بابر، احتمالا به بازسازی ساير باغ ها و محلات تاريخی افغانستان نيز خواهند پرداخت.
يک مسئول اين موسسه گفت که بازسازی باغ استالف در شمال کابل و باغ ميمله در شرق افغانستان از ديگر اهداف موسسه آقا خان در آينده خواهد بود.
فریدون آژند
روزنامه نگار در هرات
'هرات دیگر امن نیست'، این جمله در این اوخر زبانزد مردم این شهر غربی افغانستان شده است. شهری که در گذشته نه چندان دور جز امن ترین مناطق این کشور محسوب می شد.
در یکی - دو سال اخیر، این شهر تجارتی و صنعتی افغانستان، اعتبار پیشین خود را از دست داده است. قتلها و ترورهای پیاپی، سرقتهای مسلحانه و اختطاف (آدمربایی) ها ، نگرانی مردم را روز به روز بیشتر کرده است، تا جایی که کسانی که به خاطر امن بودن هرات از گوشه و کنار افغانستان به این شهر آمده بودند، اکنون کم کم به فکر ترک آن هستند.
سه - چهار سال پیش، پارکها و تفریحگاههای داخل و حتی خارج از شهر هرات، تا پاسی از شب، میزبان گروه گروه از خانواده ها بود که با خیال راحت و با استفاده از فضای امن موجود، تا نیمه های شب را به تفریح در این اماکن می گذارندند. اما اکنون، با تاریک شدن هوا، کمتر کسی جرات می کند حتی پا از در خانه اش بیرون بگذارد.
'چوکی دار، خبردار'
آخرین سرقت مسلحانه گزارش شده در حوالی بامداد روز دوشنبه ۲۸ جوزا (خرداد) در داخل شهر هرات رخ داد و دزدان مسلح، منزل شخصی به نام سید عبدالهادی را به سرقت بردند.
گفته می شود عده ای از مردم مجبور شده اند با جمع آوری پول "چوکی دار" یا نگهبان شبانه برای کوچه ها و محله های خود استخدام کنند.
این "چوکی دار" ها، با تاریک شدن هوا کارشان را شروع می کنند و تا اذان صبح، در داخل کوچه ها گزمه می کنند. آنها با با سرفه کردن، بلند بلند حرف زدن و کارهایی از این قبیل، هم به اهالی محل اطمینان می دهند که بیدار و مراقب اوضاع هستند و هم دزدانی را که احتمالاً در کمین هستند، متوجه حضور خود می کنند.
اهالی کهن سال شهر، به یاد می آورند که این کار، دهها سال پیش، توسط گزمه های استخدام شده از سوی "امنیه" شهر انجام می شده است. آنها، شب هنگام در کوچه ها و محلات شهر راه می افتادند و با تکرار کردن عبارت "چوکی دار، خبر دار"، حضور خود را اعلام می کردند.
جای تعجب است که اکنون و با مجهز شدن پلیس و نیروهای امنیتی، مردم مجبور به روی آوردن به روشهای سنتی تامین امنیت هستند.
بازار پنجره سازان گرم است
حامد مردان کارمند دفتر سازمان ملل متحد که خانه اش در اواخر ماه حمل / فروردین امسال توسط سارقان مسلح سرقت شد، می گوید گرچه یک بار خانه او مورد سرقت قرار گرفته است ولی او اطمینان ندارد که این حادثه بار دیگر تکرار نشود و به همین خاطر دیوارهای خانه اش را با حصار آهنی و سیم خاردار احاطه کرده است.
آقای مردان می گوید برای کسانی که این موانع را در خانه ها نصب می کنند، آنقدر سفارش زیاد است که باید از قبل برای نصب موانع وقت گرفته شود.
او که می گوید مدت یک ساعت حضور سارقان را بالای سر خود تجربه کرده است، می افزاید دزدان مسلح که در حدود پنج نفر بودند، آنقدر مسلط بر کار خود و مطمئن از عدم حضور پلیس بودند که در حین سرقت اموال خانه با وی درد دل نیز می کرده اند و از او در مورد کار و وظیفه اش میپرسیدند.
آقای مردان می گوید یکی از دزدان، با تلفن همراه دیگر همکارانش را که در محل حضور داشتند برای انتقال اموال به کمک می طلبید .
ترور مجاهدین سابق
برخی از اعضای گروههای سابق مجاهدین، که در زمان حاکمیت اسماعیل خان، قدرت بیشتری در هرات داشتند، قتلهایی را که در این اواخر در این شهر رخ داده، "قتل های زنجیره ای" می دانند.
آنان می گویند اکثر کسانی که در این دو سه ماه اخیر به قتل رسیده اند در گذشته جز نیروهای جهادی بوده اند.
محمد انور توکلی، محمد طاهر باغدشتی، نثار احمد غلوانی، عبدالحمید مسئول امنیتی پروژه بند برق سلما، نصیر احمد بارکزایی و عده دیگر از کسانی که جز فرماندهان مجاهدین هستند که در دو ماه اول امسال، در هرات همراه با تعدادی از همراهانشان به قتل رسیده اند.
پلیس کجاست؟
مرکز پلیس هرات هر از گاهی خبر از دستگیری شماری از سارقان می دهد. ولی این سارقان بیشتر کسانی هستند که یا در سرقت وسایط نقلیه دست داشته اند و یا از مغازه ها دزدی کرده اند، بنابراین، مردم کمتر شاهد انتشار خبری از دستگیری دزدان مسلح و باندهای سرقت مسلحانه بوده اند.
برخی از مردم هم معتقدند که شماری از افراد پلیس، ممکن است در اینگونه حوادث دست داشته باشند.
غلام سرور که خود شاهد اختطاف یک تاجر قندهاری ساکن هرات بوده، می گوید موتری که این تاجر را اختطاف کرد، یک جیپ مربوط به پلیس بوده و افراد اختطاف کننده نیز لباس پلیس را بتن داشتند.
اما مسئول دفتر افکار عامه پلیس هرات می گوید شکایات زیادی در مورد دست داشتن یکی از افسران سابق پلیس در اختطاف ها و قتل ها، به آنان رسیده است ولی زمانی که آنان برای دستگیری وی اقدام نمودند او با تعدادی از افراد خود متواری شده و بجای نامعلومی فرار کرده است .
او وضعیت امنیتی را بدان گونه که مردم از آن بیم دارند، بی ثبات نمی داند.
آقای پیکار می گوید در هر گوشه جهان مشکلات امنیتی وجود دارد ولی در هرات بیشتر از مشکلات امنیتی، شایعات مردم را نگرانتر کرده است.
مدیر مبارزه با جرایم جنایی هرات، ادعای "توطئه سازماندهی شده برای قتل مجاهدین سابق" را رد می کند و ریشه بیشتر ترورهای اخیر این شهر را، مسائل شخصی و انتقام جویی می داند.
آقای پیکار می گوید شمار افراد پلیس در مقایسه با جمعیت دو میلیونی هرات کم است، و این مساله، به گفته او بر وضعیت امنیتی تاثیر دارد.
این ادعا درحالی مطرح می شود که در گذشته، شمار افراد پلیس به مراتب کمتر از شمار فعلی بود و پلیس آموزش دیده ملی هم، در هرات مستقر نشده بود.
با این حال واضح است که نگرانی مردم نسبت به اوضاع امنیتی در هرات تاثیر مستقیم بر دیگر ساحات زندگی شان گذاشته است.
فعالیتهای اقتصادی در هرات، مانند گذشته رونق ندارد. در گذشته بیشتر پارک های تفریحی هرات از طرف شب مملو از مردم بود ولی حالا کمتر کسی شوق رفتن به این پارک ها را دارد.
به گفته آگاهان امور، عدم هماهنگی بین ارگانهای امنیتی در امر ایجاد ثبات در هرات باعث افزایش نا امنی در این شهر شده است. در حالیکه در گذشته یکی از دلایل ثبات در هرات، هماهنگی و همکاری بین همه ارگانهای امنیتی بود .
هر چند مسئولین دولتی این مسئله را رد می کنند و بر همکاری کامل بین نیروهای امنیتی تاکید دارند.
باستان شناسان و کارشناسان آثار تاريخی، هشدار داده اند که ميراث فرهنگی و آثار تاريخی افغانستان با خطر نابودی روبروست.
اين کارشنان معتقدند که دولت افغانستان بدون کمک جامعه جهانی، نمی تواند ميراث فرهنگی خود را از خطر نابودی نجات دهد.
غلام رسول يوسفزی معاون فرهنگی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، با تاييد اين نظر که آثار تاريخی کشورش با خطر نابودی مواجه است، گفت که وزارت اطلاعات وفرهنگ از يونسکو، سازمان علمی، آموزشی و فرهنگی ملل متحد، در اين زمينه تقاضای همکاری کرده است.
او گفت: وزارت اطلاعات و فرهنگ سعی دارد تا با همکاری يونسکو، بناهايی مانند مسجد نه گنبد بلخ، بند امير در باميان، و قعله بُست هلمند را در فهرست آثار باستانی جهان ثبت کند.
يونسکو پيش از اين، منار جام، يکی از قديميترين بناهای خشت و گل جهان را که در ولايت هرات قرار دارد و شماری از آثار تاريخی ولايت مرکزی باميان را در فهرست آثار باستانی جهان ثبت کرده است.
در اين حال، مسوولان موزه ملی افغانستان در شهر کابل، می گويند که کشورهای ايتاليا و ايالات متحده آمريکا برای بازسازی اين موزه قول همکاری داده اند.
همچنين بنياد فرهنگی آقاخان، با امضای توافقنامه ای با وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، برای بازسازی مقبره تيمورشاه درانی، سلطان ظهيرالدين محمد بابر و زيارتگاه عاشقان و عارفان درکابل متعهد شده است.
جنگهای دراز مدت در افغانستان بيشترين ضربه را به آثار و بناهای تاريخی اين کشور وارد کرده است.
به دنبال سقوط حکومت دکتر نجيب الله در سال 1992، موزه ملی افغانستان در شهر کابل و بسياری از گنجينه های شهرهای مختلف اين کشور، غارت شد.
درماه مارس سال 2001 ميلادی، گروه طالبان، به فتوای رهبرانشان، بتهای دوگانه بودا در شهر باميان و شمار زيادی از آثار باستانی و تاريخی افغانستان را که غير اسلامی می دانستند، نابود کردند
ال گور معاون پيشين رياست جمهوری آمريکا، در اجلاس بررسی تغييرات اقليمی در استانبول، گفت گرمايش زمين به مرحله تهديدی عليه آينده جهان رسيده است.
طی دو روز گذشته استانبول ميزبان اجلاس بررسی تغييرات آب و هوايی بود. ال گور معاون سابق رياست جمهوری آمريکا از سخنرانان اصلی و برگزارکنندگان اين اجلاس بشمار می رود.
در اين اجلاس، تغييرات آب و هوايی جهان به عنوان يک چالش زيست محيطی که موجب ايجاد تغييرات منفی در زندگی ميلياردها انسان می شود و نيز راه های کاهش توليد گازهای گلخانهای در ترکيه مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
نمايندگان احزاب سبز از اروپا و سازمان های مدافع محيط زيست ترکيه در اين اجلاس حضور داشتند.
سخنان الگور معاون سابق رييس جمهوری آمريکا در اين اجلاس، مطالب اصلی مطبوعات روز چهارشنبه ۱۳ ژوئن ترکيه را به خود اختصاص داد.
روزنامه وطن نوشت: «ال گور می گويد گرمايش زمين به مرحله تهديد عليه آينده جهان رسيده است. آقای الگور فراخوان شعار گرمايش زمين معضل فرد فرد شهروندان جهان را سر داد.»
لزوم کاهش استفاده از منابع سوخت فسيلی و نيز راه های کاهش توليد گازهای گلخانهای در ترکيه يکی ديگر از موضوع های مورد بحث در اجلاس استانبول بود
روزنامههای صباح، حريت، مليت، و اکشام نيز متن سخنان الگور را دراجلاس بررسی تغييرات آب و هوايی جهان در استانبول، منتشر کردهاند.
لزوم کاهش استفاده از منابع سوخت فسيلی و نيز راه های کاهش توليد گازهای گلخانهای در ترکيه يکی ديگر از موضوع های مورد بحث در اجلاس استانبول بود.
در پايان اجلاس اعلام شد که هم زمان با کنسرت زمين در روز ۷ ژوئيه در بسياری از شهرهای بزرگ جهان، در استانبول نيز کنسرت بزرگی برگزار می گردد.
کنسرت زمين در استانبول با هدف جلب توجه مردم جهان به تهديد تغييرات آب و هوايی، فرصت مناسبی را برای ۳۰ خواننده و گروه موسيقی ترکيه فراهم آورده تا فرهنگ و هنر سرزمين خود را بيشتر از پيش در سطح جهان معرفی کنند.
کنسرت بزرگ موسيقی در استانبول در روز ۷ ژوئيه در هفت تهپهلی شه هير و محل بنای تاريخی زندان يهدی کوله برگزر می گردد.
برگزار کنندگان اين کنسرت ها در سيدنی، شانگهای، هامبورگ، ريودوژانيرو، لندن، نيويورک و استانبول می گويند با پخش زنده اين کنسرت ها در ۱۲۰ شبکه تلويزيونی، پيام ضرورت مبارزه با گرمايش زمين را دست کم ۲ ميليارد نفر در سراسر جهان خواهند شنيد.
عدم توازن در هزینه های بازسازی
"متاسفانه منابع مالی را که دولت افغانستان و جامعۀ افغانی دریافت می نماید متوازن و مناسب نمی باشد. ساحاتی که در آن ناامنی و مشکلات موجود است وجوه مالی بیشتری را دریافت می نمایند و توجه جامعۀ جهانی نیز بیشتر در آن مناطق معطوف می باشد. ولایت بامیان که یکی از ولایت های امن بشمار می رود و کشت خشخاش نیز در آن صورت نمی گیرد از دریافت وجوه مالی بی بهره است."
والی بامیان حبیبه سرابی یگانه والی زن در افغانستان می باشد. چون ولایت تحت اداره وی فاقد مزارع خشخاش و شورشیان است تیم بازسازی ولایتی یا پی آر تی با بودجه یی نسبتا ناچیز در آنجا مستقر است سرابی خواهان موجودیت تیم بازسازی ولایتی امریکا در ولایت فقیر خویش می باشد تا منابع مالی بیشتری در زمینۀ فعالیت های انکشافی نسبت به تیم بازسازی موجوده که مربوط به کشور نیوزلند است در آن ولایت صورت گیرد"تیم بازسازی ولایتی موجود در بامیان در ساحات از قبیل بلند بردن ظرفیت ها و همکاری با پولیس در زمینۀ تامین امنیت همکاری فراوان می کند. اما آنان منابع مالی کافی را برای احداس و قیر ریزی سرک ها که یکی از نیازمندی های ما می باشد در اختیار ندارند. تیم مذکور یک مقدار منابع پولی خویش را از بگرام دریافت می نماید ولی مشکل اصلی در اینجا است که نیوزلند یک کشور کوچک و دارای بودجه یی محدود می باشد."
نیروهای آیساف تحت فرمان پیمان اتلانتیک شمالی یا ناتو دارای تیم های بازسازی در25 ولایت کشور می باشند که اکثر آنان برعلاوۀ وظیفه شان در زمینۀ کمک به مسوولان ولایات جهت بهبود امنیت، پروژه های انکشافی کوتاه مدت را نیز تطبیق می نمایند. اما اسد الله وفا والی ولایت جنوبی هلمند که تیم بازسازی ولایتی تحت فرمان بریتانیا در آنجا مستقر است. با اظهارات سرابی برای داشتن تیم ولایتی با منابع بیشتر مالی موافق نیست.
جنرال دیوید رابرتسن معاوون قوماندانی آیساف در کابل می گوید که تیم های بازسازی ولایتی هر کشور دارای مکانیزم و وجوه مالی مختلف اند"هر تیم بازسازی ولایتی توسط کشور مربوطه اش تمویل می گردد که هر کشور دارای اولویت ها و مکانیزم های جداگانه در حصۀ سرمایه گذاری در افغانستان می باشند. بعضی کشورها منابع بیشتری مالی را در اختیار تیم های بازسازی ولایتی خویش قرار می دهند درحالی که بعضی در قسمت سکتورهایی که مایل اند تا بودجه مربوطه شان بالای آن مصرف نمایند دقت بیشتری به خرج می دهند. احسان ضیا وزیراحیا و انکشاف دهات در مصاحبه ی با ایرین گفت: آنان نمی توانند بودجه های انکشافی تیم های بازسازی ولایتی را بصورت یکسان درآورند "رییس دولت افغانستان و حتا خود اتحادیه یا سازمان ناتو هم چنین تصمیمی گرفته نمی توانند که بودجۀ انکشافی هر پی آر تی را مساویانه بسازند پی آر تی هلمند را حکومت بریتانیا تمویل می کند اما آن نمی خواهد که در پهلوی آن پی آر تی نیوزلند هم تمویل کند از همین خاطر تفاگست در بودجه های انکشافی پی آر تی وجود دارد پی آر تی های که مربوط کشورهای ثروتمند است بودجۀ انکشافی زیادتر از طریق دولت هایشان در اختیارشان گذاشته می شود. پی آر تی لتوانیا که در غور است. آنها شاید امکانات ناچیز داشته باشند چرا که حکومت لتوانیا یک حکومت غریب است."
دولت افغانستان و همچنان کشورها و سازمان های کمک کننده بالای استراژی توسعۀ ملی به توافق رسیده اند که دیدگاه دولت افغانستان را در زمینۀ بازسازی و انکشاف کشور بصورت گسترده، متوازن و مداوم تعیین نمایند این استراتیژی توسط دولت و مراجع کمک کننده که فعالیت انکشافی را توسط یک دارالانشای مستقل که استراتژی توسعۀ ملی افغانستان نامیده می شود بصورت مشترک تطبیق و نظارت می نمایند.
فرهادی رییس استراژی توسعۀ ملی افغانستان توسط یک ایمیل در مورد مکانیزم وجوه انکشافی توسط تیم های بازسازی ولایتی این طور اظهار نظر نمود: کمک هایی از جانب پی آر تی صورت می گیرد باید متناسب با معیارهایی باشد که سایر کمک های جهانی آن را مد نظر می گیرند ناتو باید در مشورت با نهادهای دولتی افغانستان و راه کردهای تطبیق استراژی انکشاف ملی افغانستان راه بردهایی را تهیه و هماهنگ سازد که ارایه کمک ها به تمام ولایات را متوازن سازد تا باشد کمک ها بر اساس نورم و اولویت های دولت اختصاص یابد مسوولین ناتو در کابل روی نقش کمک کنندۀ خویش با دولت افغانستان و میل آنان در مورد هماهنگ سازی کوشش های انکشافی و بشری تیم های بازسازی ولایتی و پالیسی های دولت تاکید می نمایند دگرجنرال رابرتسن می گوید:"ولی به نظر من آنچه را که ما باید انجام دهیم درک تفاگست نیازمندی ها در سطح کشور می باشد و به عقیدۀ من دولت باید رهبری تشخیص اولویت ها را بدست بگیرد و منابع مالی را براساس آن تخصیص دهد"
به گفتۀ جنرال رابرتسن در نوع مصارف تیم بازسازی ولایتی مستقر در ولایت بامیان تغییری در کوتاه مدت رونما نخواهد شد
گزارشی از وضعیت آوارگان نزاع کوچیها و اهالی حصه دوم بهسود
تهیه کننده: محمد ظاهر نظری کارمند ځقړق بشر افغانستان
مقدمه:
بدنبال ورود دهها خانواده کوچی به ولسوالی حصه دوم بهسود ولایت میدان وردک در ماه ثور امسال، بتاریخ 15 و 19 جوزای 1386 بین اهالی منطقه "لادو بدآسیاب" این ولسوالی و کوچی ها درگیری هایی رخ داد.
پس از این درگیری مناطق بیشتری در اختیار کوچی ها که مسلح به سلاحهای سبک و نیمه سنگین می باشد، قرار گرفت و صدها فامیل از اهالی منطقه "ده نشین " از خانه های خود در این ساحه آواره شدند.
این گزارش ماحصل سفر به این منطقه و بازدید از مناطق درگیر و مصاحبه با مقامات و افراد کلیدی تهیه گردیده است.
گزارشگر سعی کرده است واقعیت های این کشمکش و غائله را که خود از نزدیک مطالعه نموده بدون توجه به سمت گیری قومی و سیاسی در اختیار افکار عمومی بگذارد.
آنچه بیشتر مایه نگرانی فعالان حقوق بشر می باشد، اولا" ابعاد وسیع فاجعه انسانی این قضیه می باشد که عبارتند از جابجایی بیش از 500 فامیل که با توجه به جمعیت زیاد اهالی منطقه هر خانواده را ده نفر فرض کنیم بیش از 5000 نفر که متشکل از زنان، اطفال، کهنسالان و مردان که تماما" دهقانان و زارعین فقیر می باشد آواره شده اند.
و ثانیا" بیم جنگ و نزاع هایی است که ممکن است در آینده شروع گردد، زیرا مردم سنگر گیری مسلحین کوچی ها را بالای ارتفاعات قریه جات شان و گزمه های شبانه و فیر های اخطاری آنها را دلیل جنگی تمام عیار می دانند و آنها از پاسخ دولت و مقامات محلی مایوس اند، به همین سبب عده ای از مردم و جوانان منطقه نیز علی رغم شکایت از خلع سلاح شدن در صدد پیدا کردن اسلحه و آمادگی ها برای نبرد دیده می شدند. اگر اقدامی سریع برای حل این مشکل روی دست گرفته نشود امکان فاجعه بشری دور از تصور نخواهد بود.
اینک گزارش این سفر:
1. ملاقات با مقامات دولتی ولسوالی:
بتاریخ 28 جوزا با محرم علی فهیمی ولسوال این ولسوالی در محل کارش ملاقات صورت گرفت.
وی از آرامش و آتش بس بین طرف های درگیر ( کوچی ها و ده نشین ها ) خبر داده و نیز از دستاورد هیئت نظارت بر آتش بس که متشکل از 7 نفر ریش سفید ده نشین و 7 نفر ریش سفید کوچی می باشد در زمینه تبادله بیش از 200 مواشی طرفین نیز ما را مطلع ساخت.
فهیمی یاد آور شد که یکی از وظایف این هیئت دعوت مردم به بازگشت به قریه جات و صلح و آرامش می باشد.
وی افزود: این هیئت را کمیسیون حل دایمی مشکلات کوچی ها که تحت ریاست محترم وحید الله سباون، وزیر مشاور رئیس جمهور می باشد در سفری که هفته گذشته به این ولسوالی داشت تعیین نموده است.
ولسوال در مورد تلفات انسانی این منازعه گفت: قبلا" اعلام شده بود یک نفر از اهالی کشته شده که بعدا" معلوم میگردد زخمی شده است و بنا به ادعای کوچی ها، از آنها هم یک نفر زخمی شده است. وی در مورد تلفات مالی علاوه کرد: در قریه جات سلطالی و سرقول پنجی که جزء منطقه "جنگی" به حساب می آید فقط سه دی هیزم آتش گرفته و از قریه خارقول نیز تاکنون کسی دیدن نکرده است. او افزود 11 قریه در حوادث فوق الذکر خساره مند شده است.
وی از میزان خسارت های رسیده به زراعت مردم که نتوانسته اند به محل درگیری بروند و آنها را آبیاری کنند چیزی نگفت.
این مقام دولتی که ریاست هئیت فوق الذکر را هم بر عهده دارد گفت: کوچی ها هم گپ ها و گفتنی های زیاد دارند.
2. بازدید از منطقه درگیری جدید، کوچ اهالی و مصاحبه با آوارگان:
بعد الظهر 28 جوزا وارد منطقه "سموچک و گیرو پاطی بد آسیاب ولسوالی حصه دو بهسود" شده و مشاهده گردید که اهالی این قریه کوچک در حال تخلیه آنجا میباشند.
در گفتگویی که با تعدادی از آنها داشتم، دلیل این کوچ را ترس از درگیری سه ساعته ای که حوالی چاشت در کوههای پشت سر این منطقه وجود داشته بیان کردند.
آنها به شدت نگران حمله و جنگ احتمالی بودند و پیرمردی بنام داراب که سراسیمه به نظر می رسید، آخرین اثاثیه اش را جمع کرده و قرآن هایی را پشت درهای خانه اش گذاشت و به همراه همسرش محل را ترک کرد.
آنها متذکر شدند که تیر اندازان کوچی ها بر فراز تپه ها و کوههای پشت سر آنها موضع گرفته و با فیر تفنگ آنها را مجبور به ترک خانه و دیار شان می کنند.
به آنها یاد آور شدم که ولسوال از قول کوچی ها می گوید اهالی به قریه های شان برگردد و ما به آنها کاری نداریم، چرا محل را ترک می کنید؟
آنها در جواب گفتند که این گپ فریب و "پر خاو دادن" است و کسانی که رفته اند با تهدید و صدای فیر روبرو شده اند و بعلاوه چی تضمینی وجود دارد که آنها به ناگاه به ما حمله نکنند و کی از ما حفاظت به عمل آورد؟
این پیام آنها را روز بعد با قومندان امنیه این ولسوالی در میان گذاشتم و وی نیز گفت: هیچ کس نمی تواند امنیت آنها را تضمین کند!!
تمام ساکنان اصلی این قریه و نیز کسانی که بر اثر شدت درگیری های دو هفته پیش به این قریه پناه آورده بودند در حال ترک مشاهده گردیدند، هرچند که از مقصد سفر و آینده زمین و زرع شان که تمام دارایی شان می باشد خبر نداشتند.
در هنگام بازدید و مصاحبه با اهالی که در حال ترک بودند، چند صدای فیر از کوههای مقابل شنیده شد و اهالی، تهیه کننده این گزارش را از رفتن بسوی آن تپه ها به علت در تیر رس بودن و خطر جانی بر حذر داشتند.
در قریه سه قلاع (سه قلعه) که قریه اول بعد از خط جنگ بود، با آوارگان قریه جات محل منازعه که در آنجا پناهنده شده بودند، ملاقات صورت گرفت.
این قریه که ساکنان اصلی آن را 35 فامیل تشکیل می دهد حدود 25 فامیل را در خود جای داده بود.
شماری از آنان در پس خانه ساکنان قریه و شماری در خانه های قدیمی و متروک و تعدادی در اتاق های مکتب آن قریه که چندی است بر اثر این حوادث تعطیل شده زندگی می کردند.
در بازدید از زندگی آواره ها آنها مدعی بودند که مصارف یومیه شان را از اهالی به عاریه می گیرند و نزدیکترین کلینک بیش از چهار ساعت پیاده با آنها فاصله دارد ( سرتاله بد آسیاب ) و هم چنین نزدیکترین بازار هم بیش از پنچ ساعت فاصله است ( بازار هلمند و پل افغانان حصه دو بهسود ).
در این بازدید دو زن مشاهده گردید که در بستر بیماری بودند یکی شان از ترس دچار اضطراب و استرس و دیگری از ناحیه چپ بدن دچار فلج شده بود.
هم چنین آنان اظهار می داشتند که اطفالشان بر اثر این مهاجرت دچار بیماری اسهال و سینه بغل شده و تاکنون هیچ کسی به آنها نه کمک کرده و از آنها احوال گرفته است.
آنان در یک گفتگوی جمعی خواهان سرپناه، دارو، غذا و امنیت برای بازگشت حد اقل برای آبیاری زراعت شان بودند.
آنان مدعی بودند که دولت آنها را فراموش کرده و حتی ادعا داشتند که دولت کوچی ها را حمایت می کند.
یکی از آوارگان بنام "محمد سالم از قریه سرقول پنجی" ( قریه آنان به شمول هفت قریه دیگر: گرد جنگل، خارقول، لادو، بوم سلطالی، کهنه ناور، قلعه خلک و دم گیرو، جزء مناطق خط اول درگیری یا در دیر رس تیر اندازان کوچی قرار دارد) مدعی بود که دو روز پیش برای آبیاری زراعت اش به قریه رفته از سوی کوچیها مورد لت و کوب واقع شده و تهدید به "ذبح با چاقو ( حلال کردن ) شده است.
هم چنین فردی دیگر بنام "محرم معروف به بلوچ" مدعی شد که صبح امروز به قریه سلطالی برای آبیاری زمین هایش رفته و از ترس تیر اندازی مجبور به بازگشت شده است.
پیر زنی بنام "هوس گل از ساکنان سموچک" که در اتاق یک مکتب پناه گزیده بود گفت: قبلا" به " منگسگ" که حدود ده کیلومتر با قریه اش فاصله داشته رفته و روز گذشته دوباره برگشته بود اما حالا دوباره آواره شده است وی در توصیف درگیری امروزی گفت:" ترقس، هوش از سر مو برد، در خانه خمیر کده بودم، وقت امدو باچه خوده گفتم که خمیر ره بیار، گفت: ده گور خو پخته مونی؟" وی در ادامه گفت: " د فکر امشو استم که کجا بوری و چیز بوخری؟"
پیر زن دیگری که خود را زن داراب از قریه سموچک معرفی کرد، ابتدا با کنایه گفت که سلام مرا به حامد کرزی برسان و در ادامه گفت: "پدر ای طور پاچا ره لانت که از رعیت خو خبر ندره، او ره بگویید د امو قصر خو بشی و تخت خوده ماکم بگیر".
نوجوانی بنام محمد علی که در حال بردن کوچ خانه شان روی مرکب بود گفت: متعلم صنف دوم مکتب متوسطه "بند سرای بد آسیاب" است و دو هفته است که مکتب نرفته چون مکتب شان بخاطر جنگ تعطیل شده است.
با زن جوان و آواره ای که صاحب سه فرزند خردسال بوده و اطفالش به شدت مریض بود در قریه "نوقلعه مرکز بهسود" ملاقات شد.
وی دو هفته پیش از قریه " کوتی خالی، سلطالی" مهاجر شده و 6000 افغانی یک فلانکوچ را کرایه کرده و به کابل رفته بودند. وی گفت : " ده کابل چند روز د خانه قوما بودیم و د اونجو پرده مو نشد و دیروز د اینجی پس آمادیم"، او به شدت نگران بود در موقع گفتگو از موتروان همراه من که از اهالی محل بود راجع به جنگ آینده می پرسید.
حیات الله پیرمردی است از اهالی خارقول او از دولت می خواهد:" یا ما را به جایی دیگر ببرید و کوچی ها را جای بدهید یا کوچی ها را از اینجا بکشید."
3. ملاقات با قومندان امنیه ولسوالی:
سه شنبه 29 جوزا با محترم "سمونوال میرزاحسین جمال" در دفتر کارش که جنب ولسوالی در یک قلعه مخروبه قرار داشت ملاقات کردم.
وی سنگر های هر دو طرف ( کوچی ها و مردم ده نشین ) را بطور آشکار تأیید نکرد و گفت که خود به چشم آنها را ندیده است اما وجود سلاح را در بین کوچی ها تایید کرد و گفت: "یکبار که برای مذاکره رفته بودم با کمین کوچی ها روبرو شده و نزدیک بود آنها مرا بکشند."
در این ولسوالی به تعداد 15 الی 20 عسکر و دو موتر رنجر سبز رنگ مخصوص پلیس مشاهده گردید، هر چند که قومندان مدعی بود که بیش از 60 نفر پرسونل دارد و این عساکر توان تامین آرامش و جلوگیری از نزاع بین کوچی ها و مردم را ندارند.
سمونوال جمال در این باره گفت: چندین بار شفر جدی داده ام که جلوگیری از درگیری، از توان و وسع ما بیرون است، اما تاکنون کسی توجه نکرده است.
رئیس پلیس این ولسوالی که از اهالی ولایت غزنی و دارای سابقه چندین ساله در وزارت داخله بوده، مدعی بود که دست هایی پر قدرت برای شعله ور ساختن این درگیری از بیرون در کار است به این دلیل وی نمی تواند جدی برخورد کند!!
وی از این افراد را معرفی نکرد.
4. ملاقات با یک عضو مدیریت معارف ولسوالی:
محمد امین انوری عضو نظارت مدیریت معارف این ولسوالی در باره سوختاندن اسناد اداری، قرطاسیه و بیرق مکتب سربولاغ کجاب حصه دوم بهسود توسط چوپانان کوچی ها دو روز قبل خبر داد.
وی هم چنین گفت: 5 مکتب ( ابتدائیه خارقول، ابتدائیه دامرده کجاب، متوسطه محمدیه، ابتدائیه خاتم الانبیاء و لیسه میر هزار) در مناطق مورد منازعه بیش از 15 روز است که نیمه فعال یا به کلی تعطیل گشته و بیش از 1000 طفل از حق تعلیم و تربیه باز مانده است.
5. ملاقات با یک کارمند صحی:
از تاریخ 27 الی 29 جوزای کمپاین سراسری واکسین فلج اطفال در این ولسوالی جریان داشت.عبدالخالق واکسیناتور قریه سنگ شانده حصه دوم بهسود که مسئولیت هماهنگی تیم های واکسین را در این ساحه برعهده داشت، از تخلیه قریه جات لادو، سرقول پنچی، گردجنگل و خارقول خبر داد.
وی گفت: تیم های سیار ما به این مناطق رفته اند ولی کسی را نیافته اند که واکسین نمایند.
این کارمند صحی از مراجعه روزانه دهها تن از آوارگان ساحات یاد شده که در منطقه آنها آمده نیز یاد آور شده و از کمبود دارو شکایت کرد.
پیشنهادات:
1- توجه به وضعیت آوارگان:
با توجه به آوارگی تعداد زیادی از ساکنان قریه جاتی که مستقیما" ساحه منازعه بوده و آوارگی صدها فامیل در دیگر ساحات همجوار که روزانه در حال افزایش می باشد( حدود 500 فامیل )، و نیز احتیاجات این بی جا شده گان به سرپناه، دارو و غذا، لازم است که موسسات خیریه دولتی و بین المللی برای ارزیابی و کمک به این منطقه مراجعه نمایند.
2- پیشگیری از جنگ:
با توجه به سنگر گیری تیر اندازان کوچی ها در تپه ها و کوههای منطقه درگیری و نیز آمادگی عده ای از جوانان منطقه برای مقابله با آنها و ایجاد سنگر، انتظار می رود که در آینده ای نزدیک نزاع خونین شروع شود؛ برای حفظ امنیت و پیشگیری از درگیری، پیشنهاد می گردد که مقامات ذیربط هرچه سریعتر تدابیر وقایوی را روی دست گیرند.
3- عدم واکنش موثر و فعال دولت:
ولسوال و قومندان امنیه ولسوالی، دست هایی قدرتمند را از بیرون منطقه در موضوع دخیل می دانند و به این دلیل خود را عاجز از تأمین حقوق بشری شهروندان ( امنیت و صلح ) می دانند.
ولسوال این ولسوالی از سوی عده زیادی از اهالی منطقه به حمایت از کوچی ها متهم می باشد، وی سال گذشته به مدت شش ماه به علت شکایات مردمی از جمله عملکرد ضعیف اش در مقابل کوچی ها در سال 1385 از کار برکنار شد اما با حمایت مقامات بالاتر دوباره به ولسوالی فرستاده شد.
فهیمی، دلیل موضع گیری های منفعل ولسوالی را قرار گرفتن در مسلک نماینده دولت بودن و توقعات مردم می داند!
در جریان ملاقاتی که بتاریخ 29 جوزا با ولسوال داشتم، زنگ تلفن به صدا درآمد از آن طرف خط کسی از ولسوال راجع به وضعیت آوارگان می پرسید وی در جواب با خونسردی، کوچ مردم را به میله و مهمانی رفتن مردم به کابل تشبیه نمود و مدعی بود که نمی تواند مانع سیر وسیاحت مردم گردد.
بعد از این تلفن به وی متذکر شدم که در جریان مصاحبه نمونه ای که با چند فامیل از آوارگان داشته ام و فیلم ویدیویی آن نیز موجود می باشد، مردم بی جا شده دچار مشکلات جدی هستند و باید مقامات اگر توان حمایت مستقیم از آنها ندارند از دیگر مراجع دولتی و غیر دولتی کمک مطالبه نمایند.
قومندان امنیه در یک صحبت غیر رسمی گفت: تاکنون چندین شفر از قومندانی امنیه ولایت برایش آمده که امنیت کوچی ها را تامین کنید.
عبدالجبار نعیمی والی میدان وردک در مصاحبه ای با رادیو بی بی سی ( شامگاه روز 23 جوزا ) موضوع را کم اهمیت جلوه داد. وی درباره وضعیت صدها فامیل آواره و بی جا شده سکوت اختیار نمود.
هیئت کمیسیون دایمی مشکلات کوچی ها که بتازگی از سوی رئیس جمهور تعیین شده در سفری یکساعته و هوایی که در منطقه داشته اند به درستی مشکلات و خسارات وارده را برآورد نکرده و موجب نارضایتی مردم نیز گردیده است. و هم چنین طرح آتش بس این هیئت با در نظر داشت سنگر گیری تیر اندازان کوچی ها بر فراز تپه های مشرف بر بیش از یازده قریه، طرحی ناقص بوده که موجب سرخوردگی ساکنان قریه شده و آنان را به اقدامی تلافی جویانه وادار کرده است.
جلسات این کمیسیون در مرکز ولایت تا کنون نتیجه ای ملموس نداشته و نتوانسته است ساکنان و کوچی ها را متقاعد به ترک منازعه و سنگر نماید.
بعضی از اهالی منطقه معتقد شده اند که عده ای در دولت از کوچی ها حمایت می کند و باعث ایجاد نا امنی در هزاره جات می شوند وباید خود از منطقه، خانه و ناموس شان دفاع نمایند.
4- حمایت از حقوق کوچی ها:
اگر چه گزارشگر نتوانست به علت عدم امنیت و حالت جنگی بودن منطقه با کوچی ها نیز ملاقات نماید اما با توجه به پاسخ استعلامی که قومندان امنیه از کوچی ها گرفته است، آنها تاکید بر نداشتن میله جای قانونی کرده اند و یاد آور شده اند که در دیگر ساحات دارای ملکیت قانونی می باشند.
لازم است که حق سفر، حق کار آزادانه و حق مسکن کوچی ها به عنوان شهروندان افغانستان نیز بدون ایجاد درگیری و جنجال از طرف مقامات مسئول حمایت گشته و آنان را تا مقصد قانونی و ملکیت های دولتی و کوههای عام همراهی شود.
محمد ظاهر نظری
بامیان
3 سرطان 1386
که چيرې اولسې خلک دجګړې له زيانه خوندې پاتې نشى
پايلې به يې بدې وي
په دې ورستيو وختونوکې ليدل کيږي چې زمونږ بې ګناه اولسې خلک دبهرنيو او افغان ځواکونو له خوا د سهو او اشتباه په معنا يرغلونو کې خپل ژوند له لاسه ورکوي او وروسته اعلانوي چې دا (( يوه سهوه وه او ددې څيړنه به وشى )) ايا دا ډول پيښې دحکومت او خلکو ترمينځ دفاصلې دکمولو باعث نه ګرځي ؟ مونږ وليدل چې د ننګرهار په ولايت کې هم دغه سهوه څو ځلې تکرار شوه ، په کابل کې هم ، په هلمنداو نوروګرم سيرو ولايتونوکې هم ، ايا ددې خبري معناڅه ده يواځي سهوه او اشتباه ؟ د مرستنديو ټولنو د رپوټ په اساس چې دخبري اژانسونو لخوا خپاره شوي يواځي په ٢٠٠٧ کال کې ٢٣٠ اولسې خلک په جګړه کې خپل ژوند له لاسه ورکړى دی .
داصحيح ده چې نن په افغانستان کې ددې قواوو لپاره ضرورت شته ، ځکه چې ددې ځواکونو نه په غير سره ممکن افغانستان يوځل بيا دترورستانو ځاله شي په همدي وجه سره دافغانستان خلک په دې اميد دي چې ددې قوتونو په وسيله به ددوې په هيواد کې سوله رامينځ ته شي او هيواد به يوځل بيا دترقي او ديموکراسي خواته حرکت وکړي، په هيوادکې به د ټو پک سالاري نظام ختم شي او عام خلک به دهيواد په سياسي نظام کې برخه پيداکړي. مګر دغه اميدونه لا تراوسه پورې عملې شوي نه دي،
زمونږ غريب او ناچاره هيوادوال چې په دې وروستيو ورځو کې له يوې خوا څخه دايران دحکومت ترفشار لاندې افغانستان ته استول کيږي او دبلې خوانه دپاکستان حکومت هم په بې رحمي سره غواړي افغانان خپل هيواد ته واپس کړي کوم چې په همدې څو مياشتو کې ايراني واکدارانو دټولو انساني اواسلامي نورمونو اونړيوالو پرنسيبونو خلاف زيات افغانان په زورسره له خپل هيواد نه وشړل . په همدې ډول سره دپاکستان حکومت هم هرورځ په زيات تعداد افغانان دمختلفو کيمپونو څخه خپل هيواد ته په زورسره واپس کوي، مګر بدبختانه چې دولت ددوي سره تراوسه پورې هيڅ ډول مرسته نده کړې ،داڅومره دردونکې ده چي دولت يواځي دراغلوکډوالو دستونځوننداره کوي .
ايا په داسي حالت سره څنګه کيداي شي په خارج کې ميشته مهاجرين خپل هيواد ته ستانه شي ، ايا د افغانستا ن ددفاع وزارت ددې واقعاتو په ليدو سره څه مسوليت احساسوي؟، ددې عملياتو نه معلوميږي چې د افغانستان ددفاع وزارت په نظامي عملياتوکې هيڅ تشريک مساعي نه لرى اوهم دنظامي عملياتو په پلان کې سهيم نه دی. دوي ته په تشريک مساعي کې برخه نه ورکول کيږي ، سوال پيدا کيږي چې دغه دردونکي حالت به ترکومه پورې په دې هيوادکې روانه وي ، اياپه داسې بو حالت کې به مهاجرهيوادوال څنګه خپل هيواد ته دستنيدو لپاره زړه ښـه کړي ، دافغانستان حکومت ددې ټول مسايلو په هکله ذمه دار دى مګر دوې دستنيدونکو مهاجرينو او په داخل کې دهيواد والو لپاره هيڅ ونه کړ. دوې ونشو کړاي په اقتصادي برخه کې دهيوادوالو مشکلات رفع کړي او يوه سوله يزه فضاه رامېنځ ته کړي . آيا ددې حالت په رڼاکې د افغانستان کابينه ، ولسي جرګه . سياسي پارټيو او سياسي کارکنانو ، مدني ټولونو ، اود بشري حقونو د ادارو رول څه دي ؟ ښکاره ده چې دوي بايد دخپل هيواد والو لپاره دښه فضاه دجوړيدو په خاطر ښه قدمونه واخلي ، يواځي زمونږ په هيوادکې داعلاميې په ورکولو سره بدلون نه راځي ترڅوعملي اقدام ونشي . ايا د افغانستان محترم ولس مشر لپاره همدا کفايت کوي چې دخپل وياند په وسيله دداسې واقعاتو غندنه وکړي اوکميسيون تعيين کړي؟په د اسې حالې کې چې تراوسه پورې ددې کميسونونو هيڅ نتيجه خلکوته نه دی اعلان شوی. ځکه خو ملت ددې کميسيونونو څخه نا اميده شوي .آيا په ولايتونو کې واليان ، امنيه قوماندانان او د نورو امنيتي مسولينو مسوليت څه دى؟ . که چيري خلکو ته نورڅه کمک نه شي ورکولي کم له کمه د سهوه او اشتباه مخه خو ونيسي. دامنيت اوآرام ژوند په خاطر هڅه وکړي، داټول هغه کارونه دې چې دبشر ي حقونو غوښتنه ده او افغانستان هم دهغه هيوادونو دجملي څخه دي کوم چې دبشري حقونو منشور يې منلی دی په دې وسيله دافغانستان دحکومت ذمه داري داده چې د ټولو مسايلو دمخ نيوي لپاره کلک او موثره اقدامات ترسره کړي ،د ائتلاف قواوي او دافغانستان امنيتي مسولين بايد په مشترک ډول سره ددې حادثاتو دمخ نيوي لپاره موثره اقدامات وکړي او مشترکه ستراتيژي جوړه کړي. که چيري داکار ونشي او په همدي شکل سره سهوه اوتيروتني دوام پيداکړي ددې کارونو پايلى به يې ډير بد ..... وي او ګټه به يې دافغانستان دښمنانو ته ورسېږي . ترڅو يو ځل بيا ددې هيواد خوارغريب ولس دپاکو احساساتو نه دخپل مقصد لپاره ګټه ترلاسه کړي.
په دې هيله چې زمونږ په هيواد کې سوله او امنيت رامينځ ته شي او زمونږ هيوادوال وشي کړای په خوشحاله زړه سره خپل هيواد ته ستانه شي .
(( سنجش ))
سفر به افغانستان
نویدکرمانی
ترجمه: ناصر غیاثی
اردوگاههای نظامی
بازدیدکننده، وارد افغانستان که میشود، در همان فرودگاه کابل واسکت ضدگلوله میپوشد و کلاه سر خود میگذارد. سربازهای انگلیسی او را در ستونی از لندروورهای ضد گلوله به مقر ِ اصلی ِ ایساف میبرند: محل استقرار ِ نیروهای بینالمللی که قرار است امنیت ِ بازسازی ِ کشور را از نظر نظامی تامین کنند. او شهر را تنها از خلال یک شکاف میبیند، شکافی کوچکتر از توری ِ برقع که زنان ِ کابل دیگر مجبور به سر کردناش نیستند. روز بعد وقتی سربازها او را به مرکز ِ آموزش ِِ ارتش ِ افغانستان میبرند، میتواند مثل یک نگهبان دستکم از پشت بام بیرون را ببیند.
نام اردوگاهی که از کانتینرها، خانههای پیشساخته و خیمه تشکیل شده و در آن مربیهای آمریکایی زندگی میکنند، آلامو است. اینجا ساکت و آرام است، آرامتر از مقر اصلی ِ امریکاییها در باگرام، جایی مثل یک شهر کوچک، که سه هزار سرباز، پنج هزار غیرنظامی و دو هزار کارگر روزمزد افغانی زندگی میکنند؛ شهر کوچکی که میتوانست در غربمیانهی امریکا باشد، یا در بالکان، در افریقا یا در عراق: یک مرکز ِ خرید با تمام نعمتهای موجود در بازارهای امریکا، پست، بانک، سالن ِ ورزش، آرایشگاه، سالن ِ زیبایی و سلامتی، صنف های آموزشی ِ امور سرگرمکننده، یک "خیمه ِ خانگی" به سبک قرقیزی بهعنوان ِ محل فروش یادگاریهای آسیای ِ مرکزی، فرشفروشی، بورگا کینگ، پیتزافروشی چییانو، قهوه خانه و حتی ایستگاه سرویس. در اردوگاه ِ کوچک آلامو برعکس فقط غذاها "محلی"، یعنی امریکایی است.
بازدیدکننده از افسر خوشبرخوردی که او را میگرداند، میپرسد: «به نظر شما حیف نیست که اصلا شهر را نمیبینید؟» تولی مشر وبر پاسخ میدهد:«ای بابا، این که مسئلهای نیست. وقتی بخواهم بروم بیرون، از سه نفر از همقطارانم میپرسم و میرویم ایساف یا باگرام پیش بچههای خودمان.»
حتما باید سه نفر همقطار همراه هم باشند، چون نیروهای خارجی اساساُ فقط وقتی اجازهی حرکت در شهر را دارند که در معیت یک ستون، متشکل از دستکم دو ماشین ِ ضدگلوله و دو سرباز باشند. بعضی از سربازها خودشان هم این را عجیب میدانند که فقط با واسکت ضدگلوله، کلاهخود و مسلسلهای پر با مردمی روبرو میشوند که میخواهند کمک ِ حالشان باشد. میگویند:«اما این چیزها البته به دلایل ِ امنیتی ضروریست دیگر.» البته که بازدیدکننده میفهمد.
در طول سفراش، هر سه روز یکبار یک بمبگذار ِ انتحاری خودش را در گوشهای از کشور منفجر میکند. بازدیدکننده به سربازانی برمیخورد که دوستانشان دیروز کشته شدهاند. او این را هم میفهمد، که مقابل هر غذاخوری، در هر حمام و در هر توالت مواد ِ ضدعفوفیکننده هست، که سربازها موظفند به دقت از آن استفاده کنند. این کار به دلایل صحی ضروریست. او میفهمد که در غذاخوریها اصولا از هیچنوع مواد خوارکی افغانی استفاده نمیشود. یعنی عملا هر دانه برنج و هر قطره آب از خارج وارد میشود. این امر ضروریست، نه آنطور که او هم حدس میزد به دلایل ِ امنیتی، بلکه آنطور که نمایندهی شرکت آلمانی- سوئیسی توضیح میدهد: «در غیر اینصورت ممکن بود قیمتها در بازارهای محلی سر به فلک بزند». این شرکت در سراسر دنیا در حوزهی تهیهی مواد غذایی برای مناطق بحرانی در صدر قراردارد.
افغانها، آمریکاییها، انگلیسیها، آلمانیها
اینکه افغانها به هیچ وجه نباید با مواد غذایی تماس پیدا کنند و در آشپزخانه تنها اجازهی ظرف شستن دارند، درحالیکه بهکارگیری ِ بخش بزرگی از کارکنان ِ ایساف نپالی یا هندی هستند ، باز هم نه به دلایل بهداشتی، بلکه به دلایل امنیتی است. سرآشپز میگوید: «طبیعی است که ترجیح میدادم از افغانها استخدام کنم. آنها ارزانتر و در عین حال دوستداشتنیاند. اما قرارداد ِ ما این را اکیداُ ممنوع اعلام کرده و باید این را فهمید.» بازدیدکننده میگوید: «بله، البته».
سرآشپز میگوید: «گاهی اوقات وقتی راجع به این چیزها فکر میکنم، خودم هم تعجب میکنم. ما اینجا در افغانستانایم، اما اینجا ربطی به افغانستان ندارد، میوه را از امریکای جنوبی وارد میکنند، شنیتسل را از آلمان، آب را از خلیج فارس و آشپزها را از نپال. اما عجیب و غریبتر از این را میتوان در اردوگاه باگرام ِ امریکاییها دید. چرا؟ چون آنها از کوبا خرچنگ وارد میکنند. تصوراش را بکنید: از کوبا!».
بعد سرآشپز که دوست دارد افغانهای بیشتری استخدام کند و واقعاُ هم عامل عدم پیشرفت کشور نیست، غمگین شانه بالا میاندازد. اما پس چه کسی عامل است؟
فرماندهی انگلیسی، شاید هم جگرن نوجه و دگروال موس شیوهای تحسینبرانگیز دارند: شوخ، مودب، رک و با نوعی روراستی ِ که خلع سلاحات میکنند، به این معنا که با تایید استدلالت، آن را خنثی میکنند. «پلیس افغانستان که تحت آموزش ِ نیروهای امریکایی و آلمانی هستند، چطورند؟». «کارایی کم، فرماندهی ِ بد، رشوهخوار، علاوه براین هرمی که روی نوکش ایستاده: تعداد افسرها از نگهبانها بیشتراست». «تعداد بالای انصرافیها؟». «وقتی پلیسی که در ایساف تعلیم میبیند، کمتر از کسی معاش میگیرد که برای ایساف بهعنوان نظافتچی کار میکند، جای تعجب ندارد». «جنگسالارانی که پرزیدنت کرزی بهعنوان مسئولینِ امنیتی در ولایات منصوب میکند». «کانگستر». «رشوهخواری». «خوب، برادر ِ خود ِ کرزای را ببینید». «امریکاییها چی؟». «خوب، آموزش ِ پلیسی ِ آنها بر خلاف آلمانیها واقعا خوب است. میدانید؟ آلمانیها(کلنل مووس شروع میکند به کرکر خندیدن)، میدانید؟ آلمانیها خیلی خیلی دقیقاند، و این البته خوب هم هست. من به آنها احترام میگذارم. اما قرار نیست در افغانستان برای ردههای میانی ِ پلیس در یک شهر بزرگ اروپایی مامور تربیت کنیم».
بازسازی
«بسیار خوب، اما تضاد بین صلح پایدار و ایساف، بین جنگ امریکایی علیه ترور و بازسازی ِ کشور چی؟». «هوم، سئوال خوبیست». «جنوب چی؟ تکلیف جنوب با جنگها و تعداد زیاد قربانیان غیرنظامی و چهار هزار کشته در ده یا دوازده ماه ِ اخیر چه میشود؟ چرا طالبانیها بعد از پنج سال هنوز هم و یا دوباره اینقدر قوی هستند؟». جنرال نوجه میگوید: «مطمئنا دلایلی برای این امر وجود دارد». «چه دلایلی؟». «ببینید، وقتی ما از امریکاییها فرماندهی را تحویل گرفتیم، خود ما هم از وضعی که در برابرمان بود، جا خوردیم. امریکاییها پایگاههایی داشتند که از آنجا تروریست شکار میکردند. ما میخواستیم داخل ِ خود کشور بشویم، تا توسعه پیدا کند». «پس چرا در طول این پنج سال کمترین کمک برای توسعه صورت نگرفته؟». «وقتی ما میخواستیم از ایساف کار سازندگی را شروع کنیم، متوجه شدیم که کمترین امنیتی موجود نیست. بدون اینکه اصلا آمادگی داشته باشیم، مورد حمله واقع میشدیم. دشمن همهجا حضور داشت. مشکل داشتیم، تعداد قربانیهای غیرنظامی زیاد بود، خیلی خیلی زیاد. تلفات ِ خود ما هم خیلی زیاد بود. این اخبار مال تابستان بود، گزارشهایی بود از جنگ و درگیریها. گپِ آن موقعی که در غرب از عراق شدن ِ افغانستان حرف میزدند. اما حالا ما جنگ را بردیم. اوضاع آرامتر شده. تلاش میکنیم ارگانهای کمکرسانی را راضی کنیم، سرانجام کارشان را در جنوب از سر بگیرند. باید به افغانها ثابت کنیم، که اوضاعشان بدون طالبان بهتر است. این استراتژی ِ بهتری از جنگیدن است».
بازدیدکننده میپرسد: «آیا مشکل در ساختار بازسازی نیست، یعنی در اینکه بخش بزرگی از کمکهای مالی به دست افغانها نمیرسد؟». جنرال میگوید: «بله». «پس تکلیف ِ شرکتهایی که برای بازسازی از آمریکاییها سفارش میگیرند و سودهای هنگفتی به جیب میزنند، چیست؟». «خوب دیگر، بالاخره آنها از امریکاییها سفارش میگیرند». «تعداد ِ زیاد قربانیان غیرنظامی چی؟ آیا برخلاف جهت هدفتان، ربودن جان و دل ِ افغانها، حرکت نمیکنید؟». جنرال نوجه میگوید: «ما میدانیم که مرگ هر غیرنظامی به معنای صد دشمن تازه است» و کمی هیجانزده ادامه میدهد: «ما اشتباه میکنیم. ما دقیقا میدانیم، از نظر نظامی نمیشود در افغانستان برنده شد. ما حتما به منابع بیشتری برای ارتش نیاز نداریم، بلکه به منابع بیشتری برای پروژههای غیرنظامی نیازمندیم. امنیت شرط بازسازیست».
«اگر جنگ عراق نبود، افغانستان حالا کجا بود؟». کلنل مووس اینبار آه میکشد: «خوب، چه بگویم؟ این بحث دیگریست، که آیا جنگ عراق درست بوده یا نه. اما در مورد افغانستان تنها اینقدر میتوانم بگویم که البته در آن صورت پیشرفت قابل ملاحظهتری میکردیم. نمیتوانم بگویم چقدر، اما قابل ملاحظهتر بود. هرطور که باشد، اینجا عراق نیست. این جنگ بُردنیست». جنرال نوجه ادامه میدهد: «بزرگترین نگرانیای که داریم، این است که افغانستان یکبار دیگر از یادها برود».
----------------------
منبع: http://www.ksta.de/html/artikel/1162473300583.shtml
*عنوانها از مترجم است
مهندس قدیر و ملا رمضان
امیر فولادی
در سال های جنگ یکی از جدال های همیشگی من و پدرم آینده من بود، آینده بهتر، آینده اى که نان ونام ضمانت شده تری داشته باشد. من علاقه مند رفتن به مکتب بودم، وپدرم تاکید داشت باید به مدرسه بروم.
حالا وقتی آن سال ها را به یاد می آورم برای خیلی از سوالات پدرم جواب های درست و جامعه شناسانه ای دارم، اما پدرم نیز دیگر آن سوالات را تکرار نمی کند او نیز پاسخ هایش را یافته است. این بار نیز استدلال هاى او، برعکس من، مبتنی بر واقعیت های موجود است.
درآن سال ها ما در مناطق مرکزی افغانستان زندگی می کردیم که از تسلط دولت به رهبری کمونیست ها بیرون بود. جهاد برای آزادی وطن و حفظ معتقدات و ناموس و فدا کردن همه چیز حتی جان آدم ها، برای حفظ ارزش ها و مقدم بودن آخرت بر دنیا، جای شک وتردید وحتی سوال نبود.
از این رو آخوند ها به عنوان رهبران احزاب جهادی، در نبود دولت در واقع رهبری جامعه را نیز در دست داشتند و ابتدایی ترین سیستم اداری را در محلات تحت کنترل شان ایجاد کرده بودند. در آن روزگار آخوند بودن امتیاز اندکی نبود، حتی اگر آخوندکی هم بودی می ارزید.
پدرم وقتی با من بحث می کرد، نمونه هاى عینی و مشخصی داشت. مهندس قدیر و ملا رمضان. قدیر، در دانشگاه کابل رشته راه سازی خوانده بود. بعد از کودتاها و جنگ ها چون عضو حزب حاکم نبود نتوانسته بود درکابل ویا شهرهای دیگر که تحت کنترل دولت بود بماند، ناگزیر رو آورده بود به زادگاهش، که قلمرو مجاهدان سر به کف محسوب می شد.
قدیر بعد از باز گشت به زادگاهش خیلی زود پدرش را که چیز زیادی نیز برایش بجا نگذاشته بود از دست داد. وآنگاه قدم به قدم برگشت، سربرهنه اش را با کلاهی پوشانید، ریشش را دیگر نتراشید و ازدواج کرد. بیل پدرش را برداشت، درهر فصل سال، از این و آن دهقان کمک طلبید، تا گندم هایش را به ثمر رساند.
درپاییز اولین سال باز گشت به زاد گاهش، قدیر همه تفاوت هایی را که درسال های دانشگاه و زندگى کابل کسب کرده بود، از دست داد و حالا از همه آنها فقط یک چیز نصیبش شده بود که از داشتن آن خوشحال بود، لقب "مهندس". مردم او را "ماندس" قدیر می گفتند و او لبخند می زد.
"ماندس قدیر" سند محکم وانکار ناپذیر پدرم برای مجاب کردن من بود: می خواهی مهندس قدیر باشی؟ چند سال مکتب ودانشگاه خواند؟ چقدر ریاضی و فیزیک می داند؟ دانشگاه را خوانده. ده برابر تو خوانده، حالا می بينی روز و روزگارش را؟ تبدیل به دهقانی به مراتب بی تجربه تر از پدرش شده. می گفتم خوب سال های جنگ است دیگر، اگر جنگ نباشد که ........ حرفم را قطع می کرد ومی گفت جنگ در افغانستان پایانی ندارد، دارد؟
حالا جنگ پایان یافته، من هم راه خودم را رفته ام، سرانجام وارد دانشگاه شدم و درس خواندم. پدرم نیز خوشحال است. اما وقتی به آن سال ها فکر می کنم دلایل خیلی روشنی برای موفقیت ملارمضان می یابم.
درآن سال ها که سیستم اداری مملکت از هم پاشیده بود، نهاد های مورد نياز جامعه مانند، بیمارستان، تاسیسات زیر بنایی تولید برق، کارخانه ها، وخلاصه همه چیز از بین رفته بود. ملارمضان چند نقش مهم را عملا در جامعه به عهده داشت وعملی می کرد.
نقش داد ستان و قاضی
ملارمضان دعواهای حقوقی را به تنهایی ویا با همکاری یک یا چند آخوند دیگر، حل و فصل می کرد ومرجع حقوقی وقضایی مردم بود. دستور او دستور شریعت وکتاب خدا بود. از این رو طرفین دعوا آن را محترم می شمردند و نیروهای جهاد گر نیز از فیصله شرعی حمایت می کردند.
نقش طبیب
وقتی گوش بچه درد می گرفت می بردندش پیش ملارمضان واو درگوش بچه دعا می خواند، وقتی هم کسی تب شدید داشت برایش از ملا رمضان تعویذ می آوردند یا شویست( کاغذ های نوشته شده ای که در آب فرو می کردند وآنگاه آب آنرا می نوشیدند). او نقش پزشک حیوانی را هم اجرا می کرد، تعویذ برای افزایش شیر گاو می نوشت. برای آرامش و خواب کودک خرد سال وقتی مادرش می خواست دیگر به او شیر ندهد. در سال های اخیر ملا رمضان اسم بعضی از دارو ها را نیز یاد گرفته بود، قرص پلنگ چاپ برای سردرد خوب است. آسپرین بایر تب را کاهش می دهد. و این ها را نیز به مردم توصیه می کرد.
نقش رهبر سیاسی
او در خطابه هایش از دنیای سیاست می گفت، صهیونیزم را معنی می کرد، واین که آمریکا وشوروی دوقطب هستند وجهان دو قطبی است و این که از انقلاب های بزرگ یکی در فرانسه اتقاق افتاده، یکی در چین و یکی هم در ایران. اما بزرگ ترین انقلاب تاریخ بشریت " انقلاب حسین" است واصحابش در صحرای سوزان کربلا. بشریت روزی نه چیزی به نام جنگ جهانی دوم را به یاد خواهد داشت ونه انقلابی را که منجر به تشکیل اتحاد جماهیر شوروی شد اما تا دنیا دنیاست انقلاب حسین از یاد و خاطره بشر نمی رود.
نقش یک رهبر دینی
ملا رمضان جنگ ها را به حق و باطل ، کشته هارا به شهید و مرتد، بهشتی و دوزخی، آدم ها را به کافر ومسلمان، هستی را به دنیا و آخرت، کارها را به صواب و گناه ، گناهان را به صغیره و کبیره، داشته ها و ثروت ها را به حرام و حلال و هرچیز دیگر را به دو قطب مخالف تقسیم می کرد. آنگاه مردم را به انجام یک دسته امر واز انجام دسته دیگر نهی می كرد. مردم گوش می دادند، قبول و عمل می کردند.
ملا رمضان در هر روز جمعه، دهه محرم، روزهائی که شهیدی را می آوردند، در مراسم عروسی، در مراسم تدفین وفاتحه، وقصه کوتاه به هر بهانه ومناسبتی تریبون آماده ای داشت. سخن می گفت و سخنرانی می کرد.
در روز های عادی هم دعواهای حقوقی را حل وفصل می کرد، خطبه نکاح می خواند و تعویذ می نوشت. از قضا روزی دیدم مهندس قدیر نیز تنها کودکش را برده پیش ملارمضان. در راه بازگشت همدیگر را دیدیم. گفتم تو هم به تعویذ ودعا اعتقاد داری؟ گفت نا گزیرم این تنها راه است؟ چه کنم؟ کجاست کلینیک وشفا خانه؟ نمی توانم بی تفاوت هم بمانم. ناچار رفتم وملا دعایی را به سرو صورتش کف و پف کرد. شاید تاثیر کند یا نکند، اما من تنها کار ممکن را برای پسرم کرده ام.
وبالاخره تعویذ نویس
حالا من دلایل زیادی برای موفقیت آن سال های ملا رمضان دارم، اما بحث من و پدرم دیگر پایان یافته، يك بار از سر شوخی به پدرم گفتم ملا رمضان همه نقش هایی را که در سال های جنگ داشت دیگر از دست داده؛ پدرم با خنده گفت، حالا نیز بازار تعویذ نویسی اش گرم است و درآمد واعتبارى بیشتر از تو ومهندس قدیر دارد.
فارسی را کجا یاد گرفتی؟
امیر فولادی
محیی الدین عالم پور، روزنامه نگار و عکاس برجسته تاجیک، ایران را بسیار دوست داشت و کتابی نوشت با نام ایران بوی مادر می دهد. برای عالم پور دردناکترین خاطره از ایران این سوال آزار دهنده بوده که در ایران از او می پرسیدند "فارسی را کجا یاد گرفتی؟" او می گفت چرا ایرانیها نمی خواهند در باره همسایگان خود چیزی یاد بگیرند و بدانند که فارسی از سرزمین ما به ایران کنونی رفته است. امیر فولادی هم در نخستین سفر خود به ایران تجربه ای مشابه داشته است:
وقتی مهماندار اعلام کرد: "به زودی به فرودگاه مشهد فرود می آییم" هیجان گنگی که درطول راه با من بود بیشتر شد . اولین باری بود که وارد ایران می شدم. تصورم این بود که اگرچه اولین بار است ولی وارد کشور آشنایی می شوم. کشوری که انگار سالها آنجا بوده ام. عکسهای زیادی از آن دیده ام. سریالهای تلویزیونی اش را دیده ام. خطبه امامان جمعه را شنیده ام. رمانهای زیادی از نویسندگانش خوانده ام
خلاصه علاقه به دیدن کشور نیما، سپهری، اخوان، فروغ، دولت آبادی، گلشیری و دیگران خیلی هیجانی ام کرده بود. کشوری که خیلی از جنبه های آنرا از لابلای کتابها می شناختم وخیلی از جنبه های دیگرش را از قصه های کارگران مهاجر افغانی، کارگرانی که با حد اقل 25 سال زندگی در آن قصه های زیادی برایم گفته بودند. این حس دیدار از کشوری آشنا در همان بدو ورود تقویت شد. تابلو ها آشنا وخوانا بودند. رانندگان تاکسی با زبان خودم صدا می کردند، ساندویچ همان مزه ای را داشت که می شناختم. قیمت آن هم با کابل تفاوتی نداشت.
بلخ کجاست؟
بزودی خیلی چیز ها تغییر کرد. تقریبا در نخستین ساعات ورودم متوجه شدم که همسایگان ما در مورد افغانستان خیلی کمتراز حد تصور می دانند. و این برایم جالب بود. برعکس افغانها. مثلا افغانها در مورد ایران می دانند که این کشور پیچیده ترین نظام سیاسی جهان را دارد، برسر مساله هسته ای با دنیا درگیر است، برسر جزیره ابوموسی با امارات جنجال دارد، برای پالایش و غنای زبان فارسی بسیار کار کرده، بیشترین جوک هایشان را به اقلیتها نسبت می دهند. بیشترین سرمایه گذاری ها در مرکز ایران متمرکز شده. مسایل از این قبیلی را در صد بالایی از جمعیت اندک تحصیل
اما ایرانی ها حتی جمعیت تحصیل کرده شان خیلی اندک در مورد افغانستان می دانند، ودلیل این امر نیز روشن است. افغانستان در سی سال گذشته کشور بدون روزنامه سراسری بوده، رادیو وتلویزیون آن صرفا در داخل کشور محدود مانده وبه جرات می توان گفت دراین سی سال 300 عنوان کتاب معتبر درافغانستان چاپ نشده ، از این رو افغانستان به شهری تاریخی می ماند که زیر آواری از خاک پنهان شده باشد. آنچه ایرانی ها از افغانستان می دانند سه کلمه است که مشخصه اصلی این کشور در سی سال گذشته بوده: جنگ، طالبان وحضور نیروهای خارجی.
ازین رو درایران آدم هرازگاهی با سوالات جالب مواجه می شود. وقتی از مشهد به سوی تهران می رفتم، یکی از همسفرانم که طبیب بود درقطار از من پرسید، فارسی را کجا آموخته ای؟ گفتم در " بلخ" پرسید بلخ کجاست؟ گفتم درشمال افغانستان، زادگاه مولوی، جایی که ناتل خانلری معتقد است یکی ازگویش های اصیل فارسی را درآنجا می توان یافت. با نگاهی که تعجب و خرسندی اش را آشکارا می شد دید، به دیگران سری تکان داد و گفت " اما من کتاب فارسی که درافغانستان چاپ شده باشد نخوانده ام". خنده تلخی که درچنین موقعی ناخود آگاه به سراغ آدم می آید تحویلش دادم وگفتم" منم همین طور چون چاپ خانه های ما دست کم در سال اخیر مقر نیروهای مسلح رقیب درگیر جنگ بود، و وزارت فرهنگ ما سرگرم توجیه مشروعیت نظام حاکم برای مخالفان زمانش.
نگاه های آزار دهنده
من که درکشوری جنگ زده بزرگ شده ام نگاه آدم ها را خیلی خوب می شناسم، مخصوصا وقتی نگاه طرف آلوده به پرسش مرموز و یاهم هشدار دهنده و تهدید آمیز باشد. در افغانستان در سالهای جنگ مواجه شدن با چنین چشم ها و نگاههایی معمول بود. وقتی به منطقه ای می رفتی که مربوط به قوم دیگری بود، هرنگاهی به تو می گفت چرا آمده ای؟از کجا آمده ای؟ می خواهی جاسوسی کنی؟ مثلا، می خواهی چیزی را کشف کنی و بعد آنرا در اختیار طرف دیگر درگیر که مربوط به قوم خودت هست قرار دهی؟ و تو می فهمیدی وتنها کاری که از دستت بر می آمد این بود که چشم به چشمش نیاندازی، هرچه زود تر نگاه از چهره اش بدزدی ، کارت را بزودی تمام و آنجا را ترک کنی. حتی جدا از سالهای جنگ عادت کرده ایم همه چیزهارا به گردن جنگ بیاندازیم بدون اینکه جنگ را هم عاملی بشناسیم. در جامعه سنتی افغانستان در خیلی موارد این گونه بوده است. وقتی از روستایی به روستای دیگری می رفتی، وقتی برای بچه های روستا بیگانه بودی نگاهها همینطوری بود. چرا آمده ای؟ ازکجا ؟ چی می خواهی؟ و زبان چشم، چه رسایی و صلابتی دارد. عاشقان بهتر دانند.
در "تهران بزرگ" نیز چنین بود، یا بگویم چنین است. حد اقل در مواردی، ابتدا فکر می کردم وقتی قیافه ات هویت غیر ایرانی ترا فاش کند، با چنین نگاههای مواجه می شوی اما بعد ها فهمیدم خود ایرانی ها نیز خیلی مصون نیستند. کافی است پسرو دختر جوانی کنار هم درماشین نشسته باشند و یا با هم قدم بزنند. ابتدا به باورم در این مورد شک کردم و آنرا به حساب ذهنیت افغانی خودم واگذار کردم. اما وقتی از چند جوان ایرانی در این مورد پرسیدم بعضی از آنها داد می زدند و موارد مشابهی را نقل می کردند ومن آنگاه فهمیدم و مطمئن شدم که بلی.
باهم چه نسبتی دارید؟
یکی از دوستان افغانم که البته خانم بودند، در مشهد تا ایستگاه راه آهن با من آمد. مرا برای باز رسی متوقف کردند، باز رسی طول کشید. البته بیشتر از بازرسی پاسخ به سوالات زمان برد. "چرا می روی تهران؟ اونجا پیش کی می مانی؟ چه کسی را اونجا می شناسی؟ کی برمی گردی. تنها می روی تهران؟" گفتم بلی تنهایم، چون بازرسی طول کشیده بود دوست افغانم آمد ببیند من کجا شدم و چرا این قدر دیر کردم. مرا به نام صدا زد. من که آخرین سوال را پاسخ داده بودم وداشتم چمدانم را به شانه می کردم که بروم ناگهان دوباره متوقفم کردند.
"مگه نگفتی تنها می روی ؟"
بلی تنهامی روم.
"خوب این خانم کیه؟ چه نسبتی با هم دارید؟"
ماموری با لباس نظامی بعد از مکث کوتاه با اشاره سر به من فهماند که بروم. من هم دیدم کلمه آخری ( ابوالفضل ) تاثیری خوبی داشت. چمدان را برداشتم روی دوشم انداختم و با صدای بلند گفتم " یا ابوالفضل العباس" دیدم واقعا موثره با اشاره به دوستم غلیظ ترش کردم و گفتم " یا الله" بریم.
این سوال تا پایان سفر رهایم نکرد. بعد از آن با هرکه بودم فرقی نمی کرد، ایرانی، افغانی، پسر یا دختر ابتدا در ذهنم دنبال یافتن جواب برای این سوال بودم " باهم چه نسبتی داریم؟" وقتی این داستان را برای دوستانم در تهران تعریف می کردم، همه یکصدامی گفتند:" اگه ده سال پیش می آمدی این چیز ها خیلی بود الان خیلی کم شده بابا خیلی. اصلا انگار نیست. ما دیری است که به همچنین چیزی برنخورد ه ایم ".
این سوالی بود که بارها به آن جواب دادم، چون کسی که می پرسید خیلی با علاقه مندی به پاسخم گوش می داد. شاید می خواست خیلی از پاسخ های دیگری را که از من نپرسیده ولی برای خود شان مهم است نیز بیابند. اینکه من چه جوابی داده ام و جوابهایم تا چه حدی درست و واقع بینانه بوده بگذریم. اما آنچه برای من مهم بود این بود که به محض اینکه می شناختند افغان هستم با این سوال مواجه می شدم، از سوی آدم های مختلف، راننده تاکسی، کتاب فروش، کارمند دولت. در بعضی موارد سوالات چند جزیی بود، مثلا: " آمریکایی ها در افغانستان چه کردند؟ کار نکردند نه؟ شعارهاشون دروغ بود؟ هنوز کشورتون باز سازی نشده نه؟" یا برعکس می پرسیدند: " آمریکایی ها خیلی پول ریختند تو افغانستان نه؟ حالا ارزش پول افغانی بالا رفته دیگه؟ جاده هاتون اسفالت شده آری؟ خیلی وضع تون بهتر شده ؟"
ولی خیلی از کسانی که در این مورد می پرسیدند با کنجکاوی و علاقه مندی زیادی می خواستند دقیقا بدانند که آمریکایی ها در افغانستان چی کرده اند و چی می کنند. از الله جل جلاله می خواهم جواب های من قناعت خاطر شان را فراهم کرده باشد من عاصی که سعی ام را کردم.
علاقه به غرب
افغانستان از کشور هایی است که بیشترین پناهنده را در سطح جهان دارند،.چون دراین کشور جنگ بوده، و آن هم چه جنگی. جنگ علیه تجاوز، جنگ علیه استبداد، جنگ میان اقوام، جنگ میان احزاب، جنگ میان شاخه های یک حزب، جنگ میان دوفرمانده، دو سرباز و دوبرادر، بامدرن ترین سلاح تازه تولید شده درغرب، شرق و وسط دنیا. دراین صورت جایی برای ماندن نبود، اگر پای برای گریز می بود.
اما درایران من با این فکر قاصرم درک کردم که ایرانیها انگار در این منطقه از دنیا زندگی نمی کنند و بیشتر آنهایی که من دیدم دلشان می خواست در کشورهای غربی می بودند. من درتهران یاد سخنان آن دوست فرهیخته ام افتادم که در این مورد می گفت" ایرانیان فکر می کنند که اصلا اروپایی ویا آمریکایی اند ولی اشتباها در ایران متولد شده اند".
شاید برای من افغان که سالها حسرت زندگی در شهری مثل تهران را نیز خورده ایم، دلیل این کار قابل درک نباشد. اما کاش دنیا جایی بود که هر که می توانست در انتخاب محل زندگی اش آزاد باشد. در آن صورت من کجا را انتخاب می کردم؟ فکر می کنم یاشرقی بودم یا غربی ولی مطمئنم وسطی نبودم.
تمت بالخیر والعافیه
اعتیاد به نسوار یک پدیدۀ زشت اجتماعی
عبدالفرید احمد
03:05:2007
"برای بار اول نسوار را در بین دوستانم کشیدم وقتی پرسان کردم که چه است گفت: دوای دل دردی است بخور مگر قرت نکنی در زیر زبانم که انداختم که از دست تا به پایم تمام رگ هایم جمع شد و بعد از آن عمل نسوار بالایم آمد تا امروز می خواهم نسوار را ترک کنم مگر نمی شود."
"مواد نسوار را زیادتر می اندازیم و تنباکویش را زیادتر می ندازیم اگر بخواهیم نسوار قوی تر بسازیم مقدار تنباکو را زیاتر می کنیم"
این ها گفتنی های دوتن از شهروندان پلخمری در رابطه با نسوار بود.چرا مردم به نسوار مبتلا می گردند؟ استفاده از نسوار چه مشکلاتی را در قبال دارد؟ نسوار ازچی ساخته می شود؟
درچوک شهر پلخمری ولایت بغلان شمار زیادی از جوانان و نوجوانان مشغول فروش اموال و مواد مختلف مورد ضرورت مردم هستند، هرکدام از آنها سبدی را نزد خود داشته و مردم را تشویق به خریداری مواد دست داشتۀ خود می کنند. فدا محمد در چوکی نشسته و میزی را مقابلش گذاشته است. او میزش را به چند حصه تقسیم کرده و انواع مختلف نسوار را روی آن گذاشته است. اومی گوید که از فروش نسوارعاید خوبی بدست می آورد: "فعلا نسوار سودا می کنم پنج قسم نسوار داریم روزانه 500 افغانی بدست می آورم از نسوار فروشی تنباکوی ترکمن است."
اما در صف مقابل فدا محمد نوجوانی است که فرید نام دارد او نیز تکریی را مقابلش گذاشته و مصروف نان فروشی می باشد او در حالی که کوشش می کند تا مردم را تشویق به خرید نان داخل تکری خود سازد می گوید که نسوار نمی فروشد اگرچه از فروش نسوار مفاد زیاتر از فروش نان برایش عاید شود: "نسوار چه است که مردم بکشد نسوار دندان ها را خراب می کند و زندگی را خراب می کند خوردنی های خوب تر بخوری خوب است چیزی که دل آدم می شود فایده ندارد گفتنی من این است که نسوار نکشند که دندان هایشان خراب می شود."
نسوار از جمله مواد نشه آوری است که ازسالیان دراز به این سو شماری زیادی از مردم در کشور از آن استفاه می کنند. این مواد از ترکیب تنباکو و خاکستر بعضا توسط ماشین های مخصوص آن و در شماری از محلات هم توسط افراد و اشخاص بطور نادرست ساخته شده وعرضه می گردد. به ماشین های نسوارسازی پایکوب نسوار می گویند. اما شماری از نسوار سازان ازین ماشین ها نداشته و به طریقۀ دیگر نسوار می سازند.غلام محمد یکی از کسانی است که در بغلان مرکزی مصروف ساختن نسوار است. او مقدار زیادی نسوار خام را در پایان دوکانش انداخته و با پاهای خود به آن فشار وارد می کند تا نسوارش آماده استفاده گردد. او درحالیکه نخواست صدایش نشر شود اما گفت که از سالها به این سو به همین شکل نسوار می سازد و روز بروز صف مشتریان درشت می گردد. اما سورگل یکی از کسانی است که دریگانه پای کوب نسوارش در شهر پلخمری ولایت بغلان مصروف ساختن نسوار می باشد او گفت که نسوار ساخته شده توسط ماشین با وسایل دیگر متفاوت می باشد و نسوار تولید شده در پایکوب او صحی می باشد: "از فروش نسوار پول بدست می اوریم در تشت نسوار را می اندازیم ولگد می زنیم باید نسوار پاک ساخته شود بخاطری که مردم در دهن خود می اندازند."
در مرکز نسوارسازی سورگل دوتن از پسران زیر سن 12 سالش مصروف آماده ساختن نسوار برای فروش می باشند. این دو کودک در حالی که با نام مکتب آشنا نیستند و از خط و کتابت خبری ندارند اما این را خوب می دانند که چگونه نسوار را آماده فروش بسازند: "مکتب نمی خوانم قالب و پاکت می کنم و تاپه می کنم"
"نسوار جور می کنم بعدا تاپه و پاکت می کنم از اینجا هرکس می برد و می فروشد روزانه 1000 یا 500 بدست می آوریم"
در ولایت بغلان شمار زیادی از مردم از نسوار استفاده می کنند به باور برخی از مردم این عمل را نمی شود ترک کرد. قربان محمد یکی از کسانی است که حدود سی سال از نسوار استفاده می کند او می گوید که چندین بارخواسته است تا این عمل را رها سازد اما ممکن نشده است: "اول سگرت می کشیدم بعد از سگرت، نسوار کشیدم توان خریدن سگرت را نداشتم نسوار کشیدم نسوار نشه دارد چند وقت نمی کشیدم نسوار، نتوانستم پس کشیدم"
استفاده از نسوار عملی نیست که تنها دامن گیرمردان در بغلان باشد بلکه شماری از خانم ها نیزبه این مرض آغشته شده اند. کیمیاگل باشندۀ ولسوالی اندراب ولایت بغلان که از 15 سال به این سو از نسوار استفاده می کند می گوید که زنان زیادی را می شناسد که از نسوار استفاده می کنند. او گفت که درد و رنج روزگار وی را به استفاده از نسوار واداشته است: "نسوار عمل شده، از دست رنج ظلم و ستم نسوار کشیدم شوهرم نسواری بود و من هم نسوار می کشیدم"
نبود سواد کامل، عدم آگاهی از اضرار مواد مخدر، عدم دست رسی به ادویه های بهداشتی و هم نبود کار از جمله عواملی اند که دست به دست هم داده و شماری از مردم را به استفاده از نسوار و دیگر مواد مخدر وا می دارد. ولی عده یی هم هستند که ناخودآگاه و با تشویق ناصواب دوستان خود از نسوار استفاده می کنند.
این که استفاده از نسوار چه اضراری دارد و چطور می شود این عمل را ترک کرد در سخنان دکتور خلیل نرمگوی مسوول شفاخانۀ 150 بستر بغلان مرکزی واضح می شود: "ما بر اساس یک حکم خداوند که ان الخیر و المیسراست نسوار شامل مسایل نشه ی است و این ترکیب شده از تنباکو و خاکستر و شاید بعضی مواد دیگر. بخاطری که نسوار فروش ها از نظر تبلیغاتی تبلیغ کند که نشۀ نسوار من بالاتر از نشۀ نسوار دیگران است و این اضرار خطرناک است سرطان جوف دهن و تخریب تمام دندان ها و یک نوع بوی که نفرت جانب مقابل را بوجود می آورد این تمام اضراری است که از نظر صحت انسان تاثیرات منفی را در زندگی شان بوجود می آورد. موادی که اعتیاد بار می آورد به تصمیم خود شخص کم شود و بعد از آن بشکل تبلیغی باید کم کنند."
نظر به آمار ارایه شده از جانب روان شناسان حدود نود دو درصد مردم افغانستان طی سالهای جنگ به تکلیف روانی مبتلا شده اند. این تعداد همیشه خود را مریض، ناشاد و خسته حس می کنند و درپی دریافت علاج این حالت می باشند. کارشناسان مبتلاشدن شماری از مردم به مواد مخدر از جمله نسوار را هم ناشی از تکلیف های روانی دانسته به این باروند که اگر با وجود ادامۀ تبلیغات علیه استفاده از سگرت برای ترک و نشان دادن اضرار نسوار نیز یک سلسله تیلیغات صورت گیرد در رقم شمار مبتلایان نسوار کاهش قابل ملاحظه یی بوجود خواهد آمد
گفتگوی حاضر را پیرامون کثرت گرایی یا پلورالیزم با آقای نعمت اله ابراهیمی، پژوهشگر مرکز تحقیقات مکتب اقتصاد و علوم سیاسی پوهنتون لندن انجام داده ایم. امیدوار هستیم که در پایان این گفتگو و بحث به معنا و مفهوم روشنی از کثرت گرایی یا پلورالیزم دست بیابیم.
عبدالفرید احمد
30/01/2007
آقای نعمت اله ابراهیمی در ابتدا من می خواهم از شما بپرسم که، کثرت گرایی یا پلورالیزم به چه معنا و مفهومی است؟
نعمت اله ابراهیمی: با تشکر از شما آقای فهیم نعیمی که این برنامه بسیار خوب را روی دست گرفته اید، و برنامه های بسیار جالب را روی موضوعات بسیار کلیدی و مهمی که به افغانستان امروز به افغانستان بعد از طالبان ارتباط می گیرد روی دست گرفتید و با عرض سلام خدمت خوانندگان محترم.
من فکر می کنم که پلورالیزم یا کثرت گرایی در اصل ریشۀ لاتینی دارد، از کلمه پلورالیس که به معنای کثرت گرایی است، گرفته شده، و بطور خلاصه گفته می توانم که کثرت گرایی یا پلورالیزم عبارت است از عقیده و طرز دید، به این گونه است که ما می پذیریم که در دنیایی امروز در جوامع مدرن امروز تعدد اندیشه وجود دارد. و طرز تفکرهای مختلف را می پذیریم، و از نظر فرهنگی، اخلاقی و ارزشی ما همیشه به تعدد، تکثر و تنوع اندیشه ها و تنوع فرهنگ ها و ارزش های اخلاقی و سیاسی باورمند هستیم.
- خوب، شما بهتر می دانید که کثرت گرایی یا پلورالیزم یکی از ارزشهای دنیای مدرن، دنیایی جدید است. و با دنیایی سنتی کاملاً تفاوت دارد. طبیعی است که تمام ارزش های دنیایی مدرن دارای یک سلسله مبانی منطقی و فکری هستند. در این جا در مورد مبانی منطقی و فکری کثرت گرایی صحبت کنید، این که کثرت گرایی یا پلورالیزم از کدام مبانی منطقی و فکری برخوردار است؟
آقای نعمت اله ابراهیمی: عرض شود که، موضوعی را که شما مطرح کردید، آن یک نوع دید ارزشی به پلورالیزم است، یعنی به این معنا که شما توجه تان روی این مسأله است که ارزشهای اخلاقی و انسانی مطلق نیست، ارزشها یا نسبی هستند، و یا هم مطابق طرز اندیشه، اخلاق، فرهنگ و عادات مردم در جوامع مختلف تغییر می کند. و پلورالیزم یا کثرت گرایی می تواند در عرصه های مختلف مطرح شود. چرا که من پیشتر اشاره کردم ما پلورالیزم معرفتی و دینی داریم، که به آن خاطر ما باید اساسات معرفتی و کلامی را جستجو کنیم. همچنین ما پلورالیزم اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هم داریم که در عرصه های مختلف پلورالیزم مصادیق و معانی مختلف پیدا می کند و به آن اساس، اساسات فکری و منطقی اش هم می تواند تغییر کند. منتها در کل چیزی که من گفته می توانم این است که پلورالیزم یا کثرت گرایی اصلاً روی یک اصل بنا شده است، این که انسانها و گروپ های مختلف اجتماعی جوامع مختلف با توجه به تجربه و کیفیت زندگی یا محیط زندگی شان، با گذشت زمان و در تأریخشان، ارزشهای مختلف سیاسی، فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی را به وجود آوردند. و پلورالیزم به این معنا است که ما به این کثرت، تنوع و تعدد ارزشها و اندیشه ها باورمند باشیم. و به یک نوع دید تساهل و بردباری با همه برخورد کنیم.
پرسشی دیگر که مطرح می شود این است که آیا حقیقت متکثر است، یا برداشت های متکثر از حقیقت واحد توسط انسانها عرضه می شود؟
بحث مهم به نظر من همین است، بخاطری که هستند کسانی که پلورالیزم را منافی حقیقت می دانند، و آن را رد می کنند.
نعمت اله ابراهیمی: من فکر می کنم که این موضوع یکی از موضوعات بسیار پیچیدۀ فکری در تأریخ و در دنیای امروز انسان است. و هنوز جواب کاملاً قانع کننده یی برای آن پیدا نشده است، به این که ما اگر قبول کنیم که فهم انسان از حقیقت متکثر است. برداشت انسان از حقیقت متکثر است، یا حقایق خود متکثراند و یا هم نیستند. این بسیار موضوعات دیگری را در بر می گیرد، مثل عقاید دینی انسان را، ارزشهای اخلاقی، فرهنگی، تأریخی و انسانی را که مکاتب مختلف بشری و مذاهب الهی و غیر الهی در تأریخ به وجود آوردند. من در کل این طور گفته می توانم که در قرن معاصر بعضی اندیشمندان یک اندیشۀ پلورال را تبلیغ کردند که هم عرصۀ دین را، هم عرصۀ سیاست را و هم عرصۀ ارزشهای اخلاقی و انسانی را مشمول اندیشۀ کثرت گرا قرار دادند. و در عین حال امروز هنوز هم کسانی هستند که آنها به ارزشهای مطلق باور دارند. تفسیرهای مطلق از دین دارند از ارزشهای دینی دارند، از ارزشهای اخلاقیی جوامع مختلف دارند. بنا بر این من به این ارتباط می خواهم روی یک دانشمند غربی یک کمی تبصره کنم که بنام جان هیگ است. که در اوایل قرن بیستم وارد دانشگاه اکسفورد لندن می شود. و دکترای خود را در فلسفه می گیرد، بعد به روحانیت رو می آورد و به حیث کشیش در یک کلیسا مقرر می شود. و در آن جا این دانشمند با توجه به تماسهای که با پیروان ادیانی مثل دین مقدس اسلام، یهودیت و سایر مذاهب می کند یک نوع تحول در اندیشه اش به وجود می آید. و برای اولین بار با توجه به تماس های که می گیرد، یک نوع جدیدی از پلورالیزم را معرفی می کند. که بنام پلورالیزم دینی یا معرفتی است. اندیشۀ جان هیگ به این اساس استوار است که حقیقت یکی است منتها، معرفت انسان از حقیقت متکثر است. حقیقت عالم، حقیقت انسان، حقیقت هستی یکی است. منتها، مذاهب و ادیان و اندیشه های مختلف و تجربه های مختلف بشری راه های گوناگونی هستند که انسان با توجه به توانیی و با توجه به شرایط محیط خود به وجود آوردند یا در آن محیط برای شان به وجود آمده است. روی یک موضوع خیلی تأکید می کند که حقیقت، گوهر و جوهر تمامی ادیان یکی است، مشترکات بسیار زیادی بین ادیان وجود دارد، مشترکات بسیار زیادی میان اندیشه های اخلاقی انسانها وجود دارد. که اگر انسان تلاش بکند و این گوهر را پیدا بکند، و همگی روی آن توافق بکنند. می توانند به مشترکات بسیار زیادی در عرصه معرفتی دست بیابند.
- بلی! گفته های شما تأیید کنندۀ این نظر هم است که، خوب، حقیقت واحد است اما لایه های بسیار متفاوت و مختلف دارد و اذهان انسانها که طبیعتاً محدود هستند، نمی توانند تمام حقیقت را جذب بکنند. این مسأله مانند همان تمثیلی است که مولانای بلخی در مثنوی معنوی ذکر کرده است. داستان فیل و خانۀ تاریک، که فیل داخل خانه تاریک انداخته می شود، مردم قریه هر یک وارد خانه می شوند چون خانه تاریک هست فیل را دیده نمی توانند و با بعضی قسمت های وجود فیل تماس می گیرند. وقتی از خانه بیرون می شوند، آنکه دستش به پای فیل بر خورده بود ادعا می کند فیل مانند یک ستون بزرگ است. دیگری که دستش به پشت فیل بر خورده بود، ادعا می کند فیل مانند یک تخت خواب است و... انسانها نیز وقتی با حقیقت روبرو می شوند برداشت های خود را مطابق ظرفیت و توانایی شان بر می دارند. یک چیزی دیگر را هم می خواهم علاوه کنم که به گفته های شما که جان هیگ نویسندۀ کتاب تحت عنوان فلسفۀ دین است که جایزۀ هم بخاطر همین کتاب برایش داده شد.
سؤالی که من می خواهم در این جا از شما بپرسم این است که کثرت گرایی به عنوان یکی از ارزشهای دنیای امروز چه نسبتی با آزادی بیان، عقیده و دموکراسی که سه مقولۀ بسیار مهم در جامعۀ امروزی ما است، دارد؟
نعمت اله ابراهیمی: پیش از این که به این موضوع پاسخ بدهم می خواهم یک موضوع دیگری را مطرح کنم، و آن این است که ما به پلورالیزم می توانیم دو نوع رویکرد داشته باشیم. یکی رویکرد درون دینی است به پلورالیزم، یعنی ما به حیث یک انسان مؤمن و معتقد به یک مذهب، به یک دین و ارزشهای یک دین واحد به تکثر و پلورالیزم نگاه می کنیم، که تبعاً یک انسان مؤمن به این ایمان دارد که هرچیزیکه به آن معتقد است، حقیقت است. به یک صراط مستقیم معتقد است، به عبارت اسلامی و مذهبی مان. و پیروان ادیان دیگر، اندیشه ها و مکاتب فکریی دیگر را باطل می داند. یک بار است که ما رویکرد بیرون دینی داریم، یعنی به این معنا که خود را به حیث انسان مؤمن فکر نمی کنیم، در مقام داوری، خود را با قطع نظر از تعلقات مذهبی و عاطفی تصور می کنیم. و یک نوع نگاه جامع به کل مذاهب و ادیان داریم، که در این طرز دید و رویکرد ما می توانیم به یک نوع پلورالیزم دست بیابیم، به یک نوع تساهل و بردباری و پذیرش ارزشهای مختلف و اعتقادات مختلف و برداشت های مختلف و متکثر از حقیقت دست یابیم. منتها تا زمانی که ما به حیث یک انسان مؤمن به قضایا برخورد کنیم و برای خود این زمینه را مساعد نسازیم که بتوانیم به ادیان دیگر و اندیشه ها دیگر را مطالعۀ علمی کنیم ما نمی توانیم به یک نوع پلورالیزم برسیم. یک موضوع دیگری که جان هیگ رویش تأکید کرده این است که، تماس های که تا حال میان ادیان به وجود آمده بیشتر، تماس های تعارضی است، بیشتر به این اساس است که، به یک نوع اعتقاد جزمی روبرو می شوند. طور مثال پیروان مسیحیت نسبت به پیروان اسلام به یک نوع اعتقاد جزمی روبرو می شوند. که حتماً معتقادات ما برداشتهای ما از حقیقت راست است، حق است. ولی برداشت های پیروان اسلام از حقیقت باطل است. همچنین ما شاهد هستیم که بسیاری از مسلمانان همین نوع برخورد می کنند. جان هیگ در کتابی که شما نام بردید، فلسفۀ دین موضوع بسیار مهمی را که تأکید می کند این است که، اگر ما بجای برخورد تعارضی نسبت به مسألۀ ادیان و اعتقاد دینی، با یک نوع تساهل و مدارا برخورد کنیم، و با یک نوع طرز دید علمی و غیر جانب دارانه وارد قضایا شویم. می توانیم گوهر و جوهر حقیقت را ولو به اشکال مختلف، در ادیان مختلف می توانیم ببینیم. و مسایل دیگری که رویش تأکید می کند، مثلاً می گوید، تجارب انسانهای مؤمن در ادیان مختلف یکی است. همین تجربه روحانی و معنویی که برای یک انسان مؤمن در حین پرستش خدای که به آن معتقد است، یکی است. و یا گوهر هر دین برای مثال تسلیم، خضوع و خشوع در برابر یک قدرت بر تر است که آن را خدا می نامیم. و شاید مذاهب دیگری نام های دیگری داشته باشند. که البته من نمی خواهم روی این موضوع به حیث مفسر اسلامی و متخصص کلامی صحبت کنم، به حیث یک نقل قولی از اندیشۀ جان هیگ که یکی از بنیانگذاران اندیشۀ دینی است، من رویش این جا تماس گرفتم.
- خوب، با توجه به گفته های پیشتر شما در مورد رویکرد درون دینی و رویکرد بیرون دینی نسبت به پلورالیزم، سؤال های که نزد من پیدا شده این است که، پلورالیزم بیرون دینی چه نسبتی با دین داری دارد؟ آیا می توان در عین حال هم مؤمن بود و هم با یک رویکرد بیرون دینی به سراغ پلورالیزم رفت؟
نعمت اله ابراهیمی: من فکر می کنم که این دقیقاً همان موضوعی است که، جان هیگ رویش تأکید می کند، یعنی در عین حالی که ما می توانیم مؤمن و معتقد به دین خود باشیم، می توانیم به ارزشهای دینی خود پایبند باشیم، می توانیم یک نوع دید علمی و منصفانه به مذاهب و ادیان دیگری هم داشته باشیم. یعنی این را من رد نمی کنم که، بسیاری از ادیان الهی که ما به آنها معتقد هستیم، دچار تحریفات شده و تغییرات در آنها آمده است، تا هنوز هم با توجه به گذشت زمان می شود که هنوز هم اساسات مشترکی پیدا کرد. می شود که همین مشترکات را پیدا کرد و آن را توسعه داد، و می شود که ارزشهای مشترک را بوجود آورد. و می شود که روی گوهر ادیان تأکید کرد، بجای نقاط اختلاف، روی نقاط مشترک تأکید کرد.
- برمی گردیم که پلورالیزم یا کثرت گرایی در دنیای امروز چه نسبتی با آزادی بیان آزادی عقیده و دیموکراسی دارد؟
نعمت اله ابراهیمی: من فکر می کنم که ارتباط بسیار نزدیک دارد. لازم و ملزوم یکدیگر اند، تا زمانی که ما معتقد به تکثر اندیشه ها، به تکثر ارزشهای انسانی نباشیم ما نمی توانیم به آزادی بیان معتقد باشیم. بخاطر این که اگر ما معتقد به ارزشهای مطلق باشیم، معتقد به انحصار ارزشها باشیم، ارزشهای سیاسی، مذهبی، فرهنگی و اعتقادی، ما نمی توانیم به آزادی بیان اجازه بدهیم، اساس آزادی بیان این است که انسانهای مختلف برداشت های مختلف و متعدد از حقایق دارند از ارزشها دارند. و بسیاریی از ارزشها حد اقل نسبی هستند مطلق نیستند، و همچنین آزادی عقیده، بخاطری که ما می پذیریم که انسانهای دیگر می توانند که به حقیقتی که ما باور داریم، باور متقاوت داشته باشند. پلورالیزم به ما می گوید که به او باید اجازه بدهیم. و همچنین دموکراسی بیشتر یک مقولۀ سیاسی است، نوعی حکومت بر مردم است، که در این جا بیشتر ما به ارتباط تکثر و تعدد منابع قدرت صحبت می کنیم. که در این ساحه ما به جامعۀ مدنی باورمند هستیم، که جامعۀ مدنی مجموع نهادهای مردمی و خود جوشی هستند که بخاطر منافع خود، بخاطر اهداف خود، یا بخاطر مسایل ارزشی تشکیل می شود. و معتقد به تعدد و تکثر احزاب سیاسی هستیم. که احزاب سیاسی هم تبعاً از اهداف متعدد و متکثر و از ارزشهای مختلف و نظام های مختلف فکری و سیاسی نمایندگی می کنند. بنا بر این بدون باورمندی به پلورالیزم ما نمی توانیم که، یک نظام دموکراتیک داشته باشیم، به معنای این که احزاب مختلف را با پلاتفورم ها و اندیشه های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برایش اجازۀ فعالیت بدهیم، یا به مردم اجازه بدهیم، به رسانه ها اجازه بدهیم که روی واقعیت ها و حقایق جاریی جامعه صحبت کنند.
- آقای ابراهیمی آیا کثرت اندیشه ها یک امر طبیعی است؟ اگر هست، با وجود موانعی که در جامعۀ ما تا حال در برابر اظهار اندیشه های متفاوت وجود داشته، تا چه حدی عملاً جامعه ما با کثرت اندیشه ها مواجه بوده است؟ تا چه حدی ما اندیشه های متعددی را در جامعۀ خود تجربه کرده ایم؟
نعمت اله ابراهیمی: من فکر می کنم که پیشتر شما مثالی را که از حضرت مولانا آوردید، یک مثال بسیار خوبی است، که انسانهای مختلف با توجه به توانمندی های مختلف، از یک "فیل" برداشتهای مختلف دارند، به همین ترتیب حقیقت یک چیزی است که تا هنوز من فکر می کنم، درکش برای انسان امروز با توجه به تعالیم و ارزشهای که توسط مذاهب الهی و ادیان الهی، عرضه شده اند مشکل است. به این اساس من فکر می کنم که با توجه به محدودیت معرفتی انسان، محدودیت توانمندی های انسان برای درک حقایق، ما باید قبول کنیم که تکثر اندیشه ها و تکثر برداشتها از حقیقت یک امر طبیعی است. بنا بر آن جوامع مختلف راه های بسیار دشوار و پیچیده یی را پیموده اند تا این که بپذیرند که برداشت های انسانی، یا معرفت انسان می تواند که از حقیقت متکثر باشد، یعنی این اندیشۀ پلورالیزم که امروز در دنیا مطرح است به آسانی بدست نیامده است. و به همین ترتیب که جوامع دیگری این راه را با مشکلات پیموده اند، افغانستان هم با مشکلاتی روبرو بوده و هست. و من فکر می کنم که در تأریخ کشور متأسفانه تجربۀ یک فرهنگ کثرت گرا و بردبار و پلورالیستکی را نداشتیم. به این خاطر من فکر می کنم که هنوز نظام های مختلف افغانستان، حد اقل در بیست و پنج تا سی سال اخیر همیشه تلاش داشته که یک نوع انحصار اخلاقی و ارزشی را تبلیغ کنند و خود را بحیث مدافع آن ارزشها معرفی کنند. بعنوان مثال بسیار خوب آن می توانم حزب دموکراتیک خلق را معرفی کنم، حزبی بود کاملاً ایدیالوژیک، به تعدد حزاب، تعدد اندیشه ها و برداشتهای انسانی باورمند نبود. یک ایدیالوژیی خاصی را می خواست بر جامعۀ افغانستان تطبیق کند. و مثال بسیار زنده و نزدیکش، نظام طالبان است. که می خواست برداشت بسیار خاص و منحصر به فردی از اسلام و ارزشهای اسلامی را در شرایط دنیایی امروز، بر مردم افغانستان تحمیل کند. من فکر می کنم که هنوز هم ما زمینه های فکری و منطقی و فرهنگیی ایجاد یک جامعۀ کاملاً کثرت گرا و پلورالستیکی را در افغانستان تا به حال نداریم.
- آقای ابراهیمی! تا این جا که در تأریخ کشور ما، خصوصاً در تأریخ اندیشه های سیاسی و مذهبی، همیشه اندیشۀ حاکم، موافق با کثرت گرایی نبوده است، من با شما موافق هستم. یک چیزی را که من می خواهم بیان بکنم این است که، چون پیشتر شما هم گفتید که، پلورالیزم یک امر کاملاً طبیعی است، کثرت در هستی وجود دارد، من می خواهم بگویم که عملاً ما تجربه های داریم که نشان دهندۀ کثرت در امر اندیشه در جامعۀ ما بوده و هست. مثلاً تعدد مذاهب دینی، خود نشان می دهد که کثرت در اندیشه های دینی وجود دارد، حضور عرفان در حوزه اندیشۀ دینی، همچنین درجات مختلف دینداری، دینداری عارفانه، دینداری عالمانه و دینداری عامیانه، که این تفکیک در دین ورزی را دکتر سروش مطرح می کند. نمونه های فوق نشان می دهند که عملاً ما با یک کثرت در امر اندیشه مواجه هستیم، اگر بخواهیم و یا هم نخواهیم.
نعمت اله ابراهیمی: من چیزی که پیشتر می خواستم بگویم می خواهم یک کمی توضیح بدهم، به این معنا که در افغانستان ما شرایطی نداشتیم که تکثر اندیشه وجود نداشته باشد، ما تکثر داشتیم، تعدد اندیشه های مذهبی، فرقه های مذهبی در داخل افغانستان داشتیم، ولی چیزی که ما در افغانستان نداشتیم تساهل و بردباری است، یعنی با وجودی که یک امر طبیعی است و در هر جامعۀ می تواند بوجود بیاید تکثر اندیشه ها، در افغانستان هم بوجود آمده منتها تساهل و بردباری در افغانستان بسیار ضعیف بوده است، با وجود این که ما میتوانیم حضور مکاتب مختلف عرفانی و اهل تصوف را ما در افغانستان بحیث مثال های مثبت ذکر کنیم، از طرف دیگر ما می توانیم که ایدولوژی سیاسی نوع مارکسیستی را در افغانستان مثال بدهیم، و اسلام گرایی نوع طالبانی را در افغانستان مثال بدهیم، که به هیچ نوع کثرت گرایی مذهبی، سیاسی و فکری معتقد نبودند. و هیچ نوع ظرفیت دگر اندیشی را در افغانستان قبول کرده نمی توانستند، بنا بر این جامعۀ افغانستان بعنوان یک جامعۀ انسانی دارای اندیشه های متفاوت بوده است، و برداشت های مختلف مذهبی داشته است. منتها از نظر فرهنگ سیاسی و ملی ما پذیرا نبوده این را یعنی هنوز هم که هنوز است ما در افغانستان با وجود دموکراسی و پیشرفت های سیاسی و اجتماعی که بعد از سقوط طالبان در افغانستان بوجود آمده ما می بینیم که عملاً مقاومت ها در برابر اندیشه ها در افغانستان وجود دارد. که نمونه های آن را شما می توانید ببینید.
- خوب آقای ابراهیمی با توجه به این که دموکراسی به عنوان یک نظام مدرن، ارتباط بسیار مستقیم و نزدیک با کثرت گرایی یا پلورالیزم دارد. در جامعۀ ما با توجه به تجربه یی که ما از تاریخ اندیشه های سیاسی و مذهبی داریم، کدام زمینه ها و بسترها را می توانیم از لحاظ فرهنگی و اجتماعی جستجو کنیم، برای رشد پلورالیزم در جامعه خود؟
نعمت اله ابراهیمی: من فکر می کنم که در قدم اول یک مسوولیت کلان را روشنفکران افغانستان دارند، که پلورالیزم و دموکراسی و سایر ارزشهای که امروز بحیث ارزشهای اساسی دنیا مطرح می شوند، در افغانستان بد مطرح نشوند، این مسوولیت روشنفکران، نویسندگان و متفکران افغانستان است که دموکراسی، حقوق بشر و سایر ارزشهای امروز را در افغانستان بومی بسازند. بدین معنا که زمینه های مشترک و روابط میان ارزشهای جدید، ارزشهای سنتی، مذهبی و بومیی مردم افغانستان را پیدا کنند، من فکر می کنم در این زمینه تا هنوز کارهای زیادی صورت نگرفته است. این حرکت شما می تواند از اولین گام ها و اقداماتی باشد. به نظر من ما به زمان نیاز داریم تا فکر کنیم، بیاندیشیم و در قسمت تطبیق و تلفیق ارزشهای ملی، بومی و مذهبی خود با ارزشهای که امروز در دنیا به عنوان ارزشهای پذیرفته شدۀ بین المللی مطرح شده اند روی آن بحث و فکر کنیم. و من فکر می کنم بسیار وقت هم ضرورت داریم به این، یعنی هنوز برای بسیاری مردم افغانستان پلورالیزم، دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بیان و عقیده مثل ارزشهای بیگانه و وارداتی به افغانستان معلوم می شوند. ما وقت کار داریم تا همه این ها را بومی بسازیم، از خود بسازیم.
- با توجه به این که برای رشد ارزشهای مدرن باید ارزشهای سنتی، بعنوان یک بستر مطرح شوند، و ارزشهای مدرن در همان بستر رشد بکنند. در میان ارزشهای سنتی ما بالای کدام جوانب می توانیم عملاً کار کنیم تا این که در همان زمینه بتوانیم ارزشهای مدرن را پرورش بدهیم؟ بخاطر این که هیچ گاهی این ممکن نیست که، بخاطر پذیرفتن ارزشهای مدرن و برای قبول کردن دنیای جدید، ما با دنیای گذشتۀ خود قطع رابطه بکنیم، و قیچی بکنیم همین رابطه را، به نظر من باید، ما در همین بستر و زمینه کار کنیم و استعدادهای موجود خود را رشد بدهیم، استعدادهای که ما را به دنیای مدرن وارد می سازد، این استعدادها کدام اند، و روی کدام جوانب باید بیشتر کار شود؟ خصوصاً از لحاظ دینی و مذهبی، روی مقوله های دینی تا این که مفاهیم مدرن از جمله کثرت گرایی بتواند در جامعه ما جای پای برایش باز بکند.
نعمت اله ابراهیمی: من با شما کاملاً موافق هستم در این که ما نمی توانیم با گذشتۀ خود و با فرهنگ گذشتۀ خود کاملاً قطع رابطه کنیم. آیندۀ ما باید بر اساس تاریخ گذشتۀ مان باز سازی و نو سازی شود. و در عین حالی که ما نمی توانیم با تاریخ و ارزش های کاملاً سنتی و بومی خود در دنیای امروز زندگی کنیم، همچنان ما نمی توانیم با گذشتۀ خود کاملاً قطع رابطه کنیم. من فکر می کنم موضوعاتی را که شما پیشتر اشاره کردید، ما در داخل افغانستان من به این معتقد هستم که یک نوع فرهنگ بردباری در افغانستان وجود داشته، چیزی که من می گویم در مقایسه با آنچه من مطرح کردم متفاوت است، پیشتر گفتم که فرهنگ سیاسی افغانستان کثرت گرا نبوده، نظام های گذشته افغانستان به کثرت گرایی معتقد نبوده اند منتها اگر به متن مردم نگاه کنید یک نوع فرهنگ تساهل را در افغانستان می بینید. یک مثال بسیار ساده من یک تحقیق روی اقلیت سک و هندو دو سال پیش داشتم در افغانستان، که تا پیش از سالهای جنگ در افغانستان این ها کاملاً در افغانستان پذیرفته شده بودند بحیث شهروندان برابر، و در تجارت و داد و ستد اقتصادی افغانستان کاملاً نقش بارز داشتند، من فکر می که این ها نمونه های نوی هستند که متأسفانه سالهای جنگ و تفسیرهای بسیار رادیکال از مذهب این زمینه ها را بسیار مخدوش ساخته است. ما باید تلاش کنیم که دوباره این ارزشهای بومی خود را احیاء کنیم، بازسازی کنم. و در عین حال من فکر می کنم که دین مبین اسلام هم می تواند که یک بستر کاملاً مناسب، خوب و قابل قبول برای رشد پلورالیزم سیاسی، فکری و اخلاقی در جامعۀ افغانستان بوجود بیارد. یعنی ما در عین حالی که ما می توانیم از یک طرف ارزشهای اسلامی و ملی خود را پرورش بدهیم، پالایش بدهیم و دوباره عرضه کنیم. و در رقابت با ارزشهای مذهبی و جهانی دیگر قرار بدهیم. من فکر می کنم اسلام و ارزشهای ملی ما برد بیشتر دارد تا این که ما برخورد جزمی با قضایا کنیم. روی این موضوعات دانشمندان اسلامی در کشورهای مختلف کارهای انجام داده اند، مثلاً در ایران، مصر و مالزیا که کشورهای اسلامی هستند روی این موضوعات بحث های خوبی جریان دارد. افغانستان می تواند از این کشورها بحیث نمونه های خوب استفاده کند. تا در عین حالی که بتواند ارزشهای بومی و مذهبی خود را در یک جامعه مدرن امروزی عرضه کند و از آنها محافظت و پاسداری کند. بتواند با دنیای امروز که دنیای ارتباط و وابستگی و همبستگی جوامع مختلف بشری هست، زندگی کند.
- خوب، آقای نعمت اله ابراهیمی در اخیر بحث هستیم، برای این که گفتگو و بحث ما جمع بندی شود، برای اینکه ذهنیت خوانندگان ما منسجم تر شود، از شما می خواهم که، یک نتیجه گیری کنید از تمام بحث های که داشتیم. انجام دهید.
نعمت اله ابراهیمی: در اخیر می توانم بگویم که پلورالیزم به حیث یکی از ارزشهای جدید در دنیای امروز مطرح شده است و مقبولیت پیدا کرده است. که عبارت است از پذیرش و اعتقاد به تکثر برداشتهای انسانی از حقایق، تکثر فرهنگ ها، تکثر آداب، تکثر ارزشهای ملی و فرهنگی مردم مختلف جهان و پذیرش وجود نظام های مختلف سیاسی و اجتماعی در محیط های مختلف. و فکر می کنم این موضوع هرچند در قرن هژده هم مطرح شده بود اما، جان هیگ آن را در قرن بیستم بیشتر پرورش داده، توضیحات داده و ابعاد بیشتر آنرا واضح ساخته است. و در شرایط فعلی افغانستان با وجود این که ما تجربه های منفی داشتیم که عبارت از یک فرهنگ استبدادی و انحصاری سیاسی در گذشتۀ افغانستان بوده، و در عین حال ما تجربه های مثبت هم درگذشته افغانستان داشتیم، زمینه ها و فرصت های مساعدی را با توجه به ارزشهای ملی، مذهبی و بومی خود داریم. که فکر می کنم مسوولیت روشنفکران و متفکرین و فعالین سیاسی، فرهنگی و اجتماعی افغانستان است که بیشتر تلاش کنند که افغانستان را با ارزشهای نو پیوند بدهند و گذشته افغانستان را هم فراموش نکنند، گذشته افغانستان را با دنیای امروز پیوند بدهند. و گذشته و آیندۀ آن را حفظ کنند.
تشکر زیاد از شما آقای نعمت اله ابراهیمی که در این بحث با من شرکت کردید.
افغانستان پنج سال برابر یک قرن
دخترچه های کابلی، کیف و کتاب در دست، با روسری های سفید با هم می گویند و می خندند و با شتاب از مدرسه ها بیرون می آیند و به سمت خانه هایشان می دوند یا دست مادرشان را می گیرند که در انتظارشان ایستاده اند.
دختر و پسر جوانی در رادیو برنامه دارند یا بر صفحۀ تلویزیون ظاهر می شوند، کنار هم می ایستند یا روبروی هم می نشینند، از موسیقی و از آرایش و پوشش های نوی که به بازار آمده گپ می زنند و گاه هم با لبخندی و شاید ناز و کرشمه ای معصومانه.
زنان افغانستان، که پس از سکوتی طولانی، بار دیگر و با هویتی وسیعا قانونی شده به صحنه آمده اند، در همه جا خود را نشان می دهند. هر چند به گفته صاحب دلی برخی از زنان افغان هنوز برقع از روی برنداشته اند، زیرا یا زیبا هستند و می ترسند، یا زشتند و می شرمند، و یا چون مادر کلان من از خدا و روز قیامت هراسناکند.
میلیونها زن و مرد پای صندوقها می روند تا نمایندگان زن و مرد خود را برای لویه جرگه برگزینند تا آنها رئیس دولت را برگزینند، و باز تا قانون اساسی را بنویسند و باز خود آنها رئیس جمهور را بر می گزینند.
تابستان در هوای گرم، شش هزار زن و مرد با اشتیاق به مراکز ثبت نام انتخابات می روند تا برای کاندیدا شدن کاغذهایی را خانه پری کنند.
برای چندمین بار میلیونها زن و مرد رای می دهند تا نمایندگان زن و مرد خود را در شوراهای ملی و ولایتی برگزینند.
در روزنامه و کتاب و مجلات از زندگی، از سیاست، از چند پارچگی ملی، از ناتوانی رئیس جمهور و حکومت، از فساد مقامات دولت، از تکبر امریکاییان، و تیراندازی نابجای اروپاییان و از کشته شدن عابرین بی گناه می نویسند. کاریکاتور مقامات را می کشند و به آنها نیشخند می زنند.
با وجود این امروزه راههای بهتری میان شهرها کشیده شده و رفت و آمد آسانتراست. اقتصاد بار دیگر در حال رونق گرفتن است و ابتکار عمل بخش خصوصی چهرۀ شهرها و حتی برخی از روستاها را دگرگون کرده است.
با شکل گیری نظام نوین، افغانستان پویا شده و دیگر خارج از محدودۀ تاریخ متوقف نمانده است. امید بسیار است و راه درازی در پیش. اما اگر امید هست، بیم هم هست.
کشت کوکنار بیشتر می شود، مقامات و فرماندهان پیشین و کنونی از آن سهم می گیرند؛ در زمینهای غصب شده خانه های چند آشیانه به آسمان می رود؛ میلیونها نفر هنوز خوراک و پوشاک و آب پاکیزه در خور یک شهروند را ندارند. دستشان به طبیب و به دارو نمی رسد.
در بسیاری از مناطق امنیت نیست. در جنوب و شرق جنگ ادامه دارد. شورشیان محلی و خارجی با کمک نهادهایی در پاکستان و شاید کشورهای دیگر در خلیج فارس و نیز از پول فروش تریاک دوباره جان گرفته اند. مدرسه ها را می سوزانند. زنان معلم و فعال کشته می شوند.
ارتش و پلیس ملی هنوز تربیت نشده اند. فساد در حال گسترش است و حکومت در حالت ضعف.
شتاب امریکاییان و اروپاییان در رفتن به عراق بی آنکه افغانستان را سامان دهند، نه تنها برای عراق که برای افغانستان هم فاجعه بار بود یعنی افغانستانی را که می توانست رو به رشد و آرام باشد، بار دیگر درگیر جنگی کرد که پایانش نیازمند هزینه، همت و رهبری جمعی دوراندیشانه ای است که تا کنون کمتر دیده شده است.
پنچ سال پیش در چنین روزهایی، که کنفرانس بن در بارۀ افغانستان با موفقیت پایان یافته بود، امید همه جا گیر بود. امروزه بیم از آینده ای نا روشن دارد همه جا را می گیرد. از همین رو نگاههایی داریم به افغانستان از زوایای گوناگون. در انتظار نظرات شماییم تا آنچه را آورده ایم بهتر کند
کابل: یک شهر و چند دنیا
چهره شهر کابل در این پنج سال نیز دگرگون شده است. همچون ققنوسی که از خاکستر سر بر آرد، کابل نوین از ویرانه های بجا مانده از جنگ های داخلی و برادر کشی های مجاهدین و طالبان در حال زنده شدن است. اما نه با شتابی که آرزوی اکثریت است.
رستوران ها، کافه ها، بارها و کلوب های ویژه که فقط خارجیان و توانمندان به آنها راه دارند، در گوشه و کنار کابل بسیار است. از کنار نگهبانها وارد این اماکن اغلب دربسته باید شد.
و در آنجا خواهید دید که انگار دیگر در کابل نیستید. نوشابه های رنگارنگ، غذاهای متنوع که مواد اولیه آن از کشورهای دیگر آمده و نرخ آن برابر نرخ بارها و رستورانها اروپایی است. این تنها بخشی از کابل است که خارجیان می توانند ساعتی را در آن آرام بگیرند و دوستان خود را ببینند، و آنانی که برای سازمانهای بزرگ بین المللی کار می کنند این تنها جاهایی است که اجازه دارند به آنها رفت و آمد کنند. در اینگونه جاها طبیعتا آب هست و برق و گهگاه خاموشی.
اما برای باشندگان توانمند کابل چندین محله هست که در آن زندگی برقرار است. خانه های محافظت شده با گاردها و مانع های سیمانی، در برابر آن و موتور و خودروهای نو و جادار و محکم که با سرعت برق می کوشند در شهر حرکت کنند. اینها یا از ثروتمندان پیشین اند که مانده اند و یا برگشته اند و یا از توانمندان و نوکیسگان نوین که خود را از راههای قانونی یا غیر قانونی به سر و سامان رسانده اند.
اما برای اکثریت باشندگان عادی کابل زندگی عرق ریزی است، خاک و دود خوردن است، در انتظار اتوبوس ماندن است، پیاده یا با دوچرخه رفتن است و روزی چند دلار به دست آوردن.
اینها اگر خوشبخت باشند و دستشان به دهانشان برسد لابد توانسته اند در خانه ای باشند که گهگاه در آن آب هست و شاید هم برق وگرنه دور از مرکز شهر در کنار تپه کوهی سرپناهی یافته اند که شب خود را با خانواده پر فرزند خود سپری کنند.
اینها بیشتر از روستاها به شهر آمده اند و یا از مهاجرت در کشورهای همسایه بازگشته اند. اینان بی صبرانه در آرزوی زندگی بهتری هستند. اما می دانند که باید بسیارصبرکنند. با دیدن زندگی نسبتا مرفه خارجیان و توانمندان کام آنها از زندگی تلخ تر می شود. برخی از آنها گمان می برند که اگرخارجی ها نباشند روزگارشان بهتر می شود. آرزوی آنها رفتن خارجیان است.
واقعیت اینجاست که بدون تخصص خارجیان و انگیزه توانمندان تغییری رخ نخواهد داد و زندگی در کابل بهتر نخواهد شد. در واقع حرکت در دست اینهاست.
تا سر برداشتن کابل نوین از ویرانه های کابل پیشین راه درازی در پیش است و فاصله دردناک آرزو و واقعیت به این زودیها کم نخواهد شد.
بیش از ۱۳۰سال روزنامه نگاری در افغانستان
بصیر احمد حسین زاده
نویسنده و پژوهشگر افغان در مشهد
سیزده ثور (اردیبهشت) برابر با سوم ماه مه، روز جهانی آزادی مطبوعات است که از سال ۱۹۹۱ بدین سو، همه ساله تجلیل می شود.
در سوم ماه مه آن سال، روزنامه نگاران آفریقایی سمیناری را برای ترویج آزادی مطبوعات در نامیبیا تشکیل دادند و در پایان این سمینار اعلامیه ای برای آزادی مطبوعات منتشر شد.
مجمع عمومی سازمان ملل، به پیشنهاد یونسکو، سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد، این روز را "روز جهانی آزادی مطبوعات " نام گذاری کرد.
مطبوعات در افغانستان، اگرچه نسبت به کشورهای پیشرفته عمر کوتاهی دارد، اما در مقایسه با بسیاری از کشورهای جنوب و شرق آسیا، در این راه پیشقدم بوده است.
'نخستین' نشریه افغانستان
نخستین نشریه در افغانستان به سال ۱۲۵۲خورشیدی در زمان امیر شیرعلی خان به نام شمس النهار منتشر شد.
هر چند که بعضی از تاریخ نویسان گفته اند که قبل از شمس النهار نشریه ای به نام کابل در زمان امیر محمد اعظم خان و به مسئولیت سید جمال الدین منتشر می شده، اما بسیاری از تاریخ نویسان در وجود چنین نشریه ای شک دارند.
آنچه که اکثر تاریخ نویسان بر آن تاکید دارند این است که شمس النهار اولین نشریه است که در تاریخ افغانستان به چاپ رسیده است.
شمس النهار را میرزا عبدالعلی خان مدیریت می کرد و بیشتر مقاله های این نشریه را عبدالقادر پیشاوری، منشی امیر شیرعلی خان می نوشت.
دست اندرکاران شمس النهار را می توان از نخستین پایه گذاران ترجمه در افغانستان دانست.که با ترجمه مقالات و اخبار نشریات خارجی، اذهان مردم افغانستان را با تحولات جهان و روند رو به رشد علم و تکنولوژی که در دنیا به وقوع می پیوست آشنا می کردند.
شکل گیری مطبوعات به شیوه نوین با نشر روزنامه سراج الاخبار در دوران زمامداری امیر حبیب الله در افغانستان آغاز شد.
اولین شماره این نشریه که به زبان فارسی به نشر می رسید، به مدیریت عبدالرئوف قندهاری در۲۲جدی / دی سال۱۲۸۴ خورشیدی در چاپخانه دارالسلطنه کابل در ۳۶ صفحه و به قیمت یک عباسی منتشر شد.
انتشار دور اول سراج الاخبار، زیاد دوام نیاورد و بعد از یک شماره نشر آن متوقف شد.
پدر مطبوعات افغانستان
محمود طرزی که او را پدر مطبوعات افعانستان لقب داده اند بعد از توقف انتشار سراج الاخبار دوباره سعی کرد این نشریه را منتشر کند.
از آنجایی که خود طرزی از نزدیکان دربار بود وعنایت الله خان فرزند امیر حبیب الله داماد وی می شد، با نفوذی که او در دربار داشت توانست انتشار سراج الاخبار را از سر بگیرد.
او اولین شماره سراج الاخبار را در تاریخ ۱۲ میزان سال ۱۲۹۰ خورشیدی به مسئولیت خود منتشر کند.
علی احمد خان ایشک و آقاسی ملکی سردبیران سراج الاخبار در این دوره بودند.
عبدالهادی داودی، عبدالرحمان لودین، عبدالرئوف فیض، عبدالعلی مستغنی و عبدالولی خان از کسانی بودند که در سراج الاخبار مطلب می نوشتند.
سراج الاخبار بعد از شماره ششم به سراج الاخبار افغانیه تغییر نام داد.
این نشریه هر ۱۵ روز یک بار منتشر می شد و شماره صفحه های آن در هر دوره متفاوت بود.
بیشتر مطالب سراج الاخبار را مقالات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ادبی در بر می گرفت. از شماره هفتم، محمود طرزی مطالب خود را با نام محمود افغان می نوشت.
از اغاز سال هشتم، ضمیمه ای به نام سراج اطفال نیز در کنار این نشریه منتشر می شد.
افغانستان مستقل
در دوره امان الله خان برای اولین بار، قانون اساسی تدوین شد و بر اساس آن، مطبوعات افغانستان از آزادی مشروط وهمسو با نظامنامه مطبوعات بر خوردار شدند.
در ماده یازدهم اولین قانون اساسی افغانستان آمده بود که "مطبوعات و چاپ روزنامه های داخلی مطابق حکم قوانین مربوطه آزاد است. حق چاپ روزنامه، مختص به دولت و اتباع افغانستان است و نشرات خارجی ازطرف دولت تنظیم و یا سانسور می شود".
در زمان امان الله خان، بعد از سراج الاخبار روزنامه های دیگری چون امان افغان به مدیریت عبدالهادی داوی، ستاره افغان به مدیریت میر غلام محمد غبار، پشتون ژغ به مدیریت فیض محمد ناصری، ارشادالنسوان به مدیریت همسر محمود طرزی، انیس به مدیریت محی الدین انیس و مجله اردو به مدیریت عبداللطیف خان غندمشر و چند نشریه دیگر در کابل منتشر می شدند.
همزمان در کابل درسایر ولایت(استان)ها نیز فعالیتهای مطبوعاتی در جریان بود. در همین زمان بود که چاپخانه های سنگی و حروفی در ولایات راه اندازی شد.
از مهمترین روزنامه هایی که در زمان امان الله خان در ولایات منتشر می شد، اتحاد مشرقی در ننگرهار به مدیریت برهان الدین خان کشککی، اتفاق اسلام در هرات به مدیریت صلاح الدین سلجوقی، طلوع افغان در قندهاربه مدیریت عبدالعزیزخان و عبدالحی حبیبی و نشریه بیدار در مزار شریف بودند.
روزنامه انیس در کابل و روزنامه اتفاق اسلام در هرات از جمله روز نامه هایی هستند که تاکنون انتشار آنها بدون وقفه ادامه دارد.
در آغاز حکومت ظاهر شاه، تحول چشمگیری در مطبوعات افغانستان صورت نگرفت و تعدادی از نشریات آزاد هم که وجود داشت از نشر بازماند و فقط تعدادی نشریات دولتی از سوی وزارتخانه ها منتشر می شد که بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت.
تاسیس ریاست مستقل مطبوعات
اولین گام در جهت توسعه مطبوعات، تاسیس ریاست مستقل مطبوعات در افغانستان بود که اولین رییس آن صلاح الدین سلجوقی بود.
با رشد مطبوعات در افغانستان، اصولنامه مطبوعاتی تدوین شد و روزنامه ها و مجلات ملزم به رعایت مفاد آن شدند.
در سال ۱۳۳۱ به منظور توسعه مطبوعات، دفاتر مطبوعاتی در شهرهایی چون لندن، واشنگتن، قاهره، تهران و دهلی نیز راه اندازی شد.
وزارت مطبوعات
سال ۱۳۴۲ را می توان سال تحول مطبوعات افغانستان به شمار آورد، زیرا در این سال ریاست مستقل مطبوعات به وزارت ارتقا یافت و قانون جدید مطبوعات به تصویب مجلس شورای ملی رسید.
در سال ۱۳۴۶ با آمدن کابینه جدید، مطبوعات فضای بازتری را تجربه کردند، در این دوران در کنار نشریات دولتی، جراید غیر دولتی نیز منتشر شدند که تا اواخر زمامداری ظاهر شاه تعداد آنها به دهها مورد می رسید.
کودتا
تا زمان به قدرت رسیدن حزب دمکراتیک خلق در افغانستان، تحول خاصی در مطبوعات صورت نگرفت ولی با روی دادن حادثه هفت ثور، مطبوعات در انحصار حزب دموکراتیک خلق افغانستان در آمد و فقط نشریاتی که بازتاب دهنده افکار این حزب بود، منتشر می شد.
از مهمترین نشریاتی که در این دوره منتشر شد، می توان از روزنامه دثور انقلاب، پیام، حقیقت انقلاب ثور، حقیقت سرباز و چند نشریه دیگر نام برد.
'آشتی' با مطبوعات
در زمان دکتر نجیب الله و بعد از اعلام طرح آشتی ملی توسط وی و با توجه به اینکه در خود شوروی هم فضا تغییر کرده بود، مطبوعات دولتی افغانستان هم فضای بازتری را تجربه کرد و تعدادی از نشریات غیردولتی هم در این دوران منشرشد.
در این زمان فعالیت انجمن نویسندگان افغانستان هم مساعد شد و تعداد زیادی از افراد غیر حزبی وارد انجمن شدند.
اخبار هفته به مدیریت عبداله بشیر شور، سباون به مدیریت ظاهر طنین، شوخک به مدیریت عزیزمختار، آزادی به مدیریت غلام سخی غیرت،مل یجبهه به مدیریت فاروق فردا، پلوشه به مدیریت شاه زمان ستانکزی، از مهمترین نشریات غیر دولتی آن زمان بود.
دوران مجاهدین
با روی کار آمدن حکومت مجاهدین و آغاز جنگهای داخلی، بیشتر نشریات از نشر باز ماندند و فقط تعدادی معدود به فعالیت خود ادامه دادند.
البته در این دوره تعدادی از نشریات حزبی وغیرحزبی که بازتاب دهنده افکار و سیاستهای گروههای مجاهدین بودند شروع به فعالیت کردند.
گروههای مجاهدین، پیش از رسیدن به قدرت، در ایران و پاکستان، به طور گسترده به چاپ و نشر دیدگاههای خود از طریق نشریات و جراید وابسته اقدام می کردند. با تسلط آنها بر کابل، نشر شماری از این نشریات در داخل افغانستان ادامه یافت.
هفته نامه های کابل، بالاحصار، صبح امید و شهر از نشریات مهم دوره مجاهدین بودند که در کابل منتشر می شدند.
طالبان و 'شریعت'
در دوره های مجاهدین و طالبان، مطبوعات نیز همچون دیگر عرصه های زندگی
فرهنگی و اجتماعی مردم، دستخوش تحولاتی شد.
در دوره طالبان، افزون بر اینکه تلویزیونها بسته شد و رادیو به انتشار دیدگاهها و اخبار این گروه اختصاص یافت، نشریات چاپی نیز ابتدا با بی مهری مواجه شدند.
نشریات و روزنامه های دولتی شهرهای مختلف افغانستان، از جمله انیس و هیواد در کابل و اتفاق اسلام در هرات، در زمان طالبان ناشر اندیشه های آنان بودند.
افزون بر آن، یک روزنامه سراسری به نام شریعت به زبان پشتو و فارسی منتشر می شد که بیشتر توجه و سرمایه گذاری طالبان بر روی آن بود.
با ادامه حکومت طالبان، شماری نشریات غیر سیاسی، با رویکردهای اجتماعی و ادبی در برخی شهرهای افغانستان، از جمله هرات، قندهار و جلال آباد چاپ شدند.
دوره رسانه ها
با سقوط حکومت طالبان، بیشترین دگرگونی در عرصه رسانه ها به وجود آمد. افزون بر آغاز به کار دهها شبکه رادیویی و تلویزیونی عمدتاً خصوصی، بازار مطبوعات نیز گرمتر شد و روز به روز به شمار آنها افزود شد.
هم اکنون صدها روزنامه، هفته نامه، ماهنامه و گاهنامه که بیشتر آنها غیردولتی است، در کابل و شهرهای دیگر افغانستان چاپ می شود.
روزنامه های انیس، هیواد و اصلاح و کابل تایمز با بودجه دولتی در کابل و روزنامه دولتی اتفاق اسلام در هرات چاپ می شود.
آرمان ملی، ویسا، راه انجات، افغانستان، اراده و چراغ به زبان فارسی و پشتو و اوت لوک افغانستان، به زبان انگلیسی، از روزنامه غیردولتی چاپ کابل هستند


![]() |



