دا زموږ زيبا وطن      دا زموږ ليلا وطن      دا وطن مو ځان دی     دا افغانستان دی

محترم غلام محمد اساس گذار و  رئیس حزب ملی هیواد

 

دکتور نجيب الله دافغانستان
فقید ولس مشر او د ملی
پخلاینی موسس

 

           فاروق فردا            صاحب امتیاز ومدیرمسئول روزنامه"نوید روز"

*-ادبیات(زبان،شعر،داستان،طنز،اوچرک،فلکلور) پشتو/دری.

 

*-موسیقی(تاریخچه موسیقی،آهنگ ها ی افغانی و خارجی، ،مسایل موسیقی . معرفی آوازخوانان برجسته                                کشور،دروس موسیقی به پشتو ودری)

 

*-سینما(تاریخ سینما در افغانستان و جهان،معرفی فیلم های افغانی و جهان

)،معرفی هنرمندان سینمایی،سناریو های فیلم و...)

 

*-تیاتر(تاریخچه تایتر،معرفی تیاتر افغانستان،نمایشنامه ها،معرفی بازیگران تیاتر افغانستان وجهان.

 

 

*-رسامی:(تاریخ رسامی،معرفی رسامان برجسته کشور،نمایشگاه رسامی از رسامان افغانستان وجهان)

مجسمه سازی ، خطاطی،حکاکی،کندنکاری،سوخته کاری و...: تاریخ این هنر ها ، معرفی پیشکسوتان آنان،نمایشگاه آثار درین عرصه.

 

 

ژورنالیزم: مبارزه در راه آزادی بیان آزادی قلم و آزادی فکر، مبارزه به خاطر دفاع از ژورنالیستان افغانستان وجهان،تاریخ ژورنالیزم در افغانستان،معرفی نشریه های افغانی،معرفی ژورنالیستان پیشگام کشور،درس ژورنالیزم بر اساسات بین المللی)

 

*-مسایل تیوریک هنری -ادبی

 

*-شخصیت های فرهنگی

 

*فرهنگیان مهاجر

 

*کودک: هنر وادبیات  کودک،آموزش های هنری –ادبی برای کودکان.

 

 

 

 

 

 

 

جهاني

با تمركز بر وضعيت مهاجران

 

ايراس: ركود و کاهش فعالیت‌های اقتصادی در قزاقستان و روسیه كه بحران در اقتصاد جهانی نيز مزيدي بر تشديد آن بوده، مهاجران و خانوادۀ آنها در آسیای مرکزی را به نحو محسوسي به صورت منفي زير تأثير قرار داده است. بر اساس آمارهاي موجود بین دو تا سه میلیون مهاجر فصلی از کشور های قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان در مناطق مختلف روسیه و قزاقستان مشغول به کار هستند كه شرايط سخت اقتصادي در اين دو كشور در وضعيت آنها نيز تأثيرگذار بوده است. به نظر مي‌رسد اگر ترتیبي مؤثر براي حمايت از آنها و خانواده‌هايشان انديشيده نشود، هم کشورهاي مبدأ و هم کشور‌هاي پذیرنده از قِبَل اين شرايط متضرر خواهند شد.

 

مقدمه
فروپاشی شوروي باعث ايجاد اخلال مؤثر در روابط اقتصادی، اجتماعی و بازرگانی بین جمهوری‌های آسیای مرکزی بين خود و با روسیه بوده كه اين امر فضاي اقتصادي و اجتماعي منطقة آسیای مرکزی را به صورت منفي زير تاثیر منفی قرار داده است. با اين وجود طي سال‌هاي اخير نوع جدیدی از همکاری‌های اقتصادی در زمینه های گوناگون بين كشورهاي اين منطقه از يك سو و با روسيه از سوي ديگر پدیدار شده که توسعۀ بازار کار در برخي از كشورها از آن جمله است. از اواسط دهۀ 1990 و اوایل دهۀ ابتدايي هزارة جديد قزاقستان و روسیه اقتصاد‌هاي خود را به تبع درآمد‌های فزايندة انرژی بازسازي کردند و این درآمدها باعث سرازیر شدن میلیون‌ها دلار به زیرساخت‌ها و پروژه‌های مختلف اقتصادي در اين كشور و به تبع آن افزایش سطح دستمزدها در اين كشورها شد. يكي از تبعات محسوس اين تحول مثبت، افزایش تقاضا برای نیروی کاری از جمله از ساير كشورهاي منطقه بود.

 

مهاجرت و مهاجرين آسياي مركزي
طي سال‌هاي اخير تقاضا براي كار در قزاقستان و روسيه بطور قابل توجهی از سوي کارگران مهاجر كشورهاي آسياي مركزي (قرقيزستان، تاجيکستان و ازبکستان) صورت پذیرفته، جایی که رشد سريع جمعيت و ركود اقتصادی، بازار كار بومی را مشكل اشتغال مواجه کرده است. دولت‌های آسياي مركزي زير فشارهاي اقتصادي يارانه‌هاي‌ بخش های کشاورزی و صنعتی را قطع کرده‌ و موفق به جذب سرمايه‌هاي قابل توجه خارجي براي نجات اقتصادهاي خود نشده‌اند. در اين وضعيت، صدها و هزار كارگر شاغل در اين كشورها شغل خودرا از دست داده و فقر و بيكاري به ويژه در مناطق پرجمعيت شهري و روستایی نمود بيشتري يافته است. به عنوان مثال اواخر دهۀ 1990، حقوق متوسط معلمان در تاجيکستان 15 دلار در ماه بود.
زير اين شرايط، بسياري از كارگران بيكار به ويژه جوانان بار سفر بسته و برای يافتن فرصت‌های شغلی مناسب‌تر به ساير كشورها عزیمت نمودند. آنها در ابتدا در کشورهای ميزبان در مشاغل خدماتي مشغول به کار ‌شده و به دستمزد کمتر از 200 تا 300  دلار قناعت کردند. اما به تدريج اين وضعيت تغيير كرد و مهاجران آسياى مركزى توانستند در مشاغل سطح بالاتر از جمله در حوزة مسكن، معاملات زمین، خرده فروشي، کشاورزی و تجارت مواد غذايی ورود يايند. از اواسط دهۀ 1990، ميليون ها نفر از كارگران از جمهوری‌های آسيای مركزی در مهاجرت فصلی به کشورهای پر رونق در شمال روسيه و قزاقستان شرکت داشتند تا اینکه درآمد بالاتر ی پیدا کنند.
هرچند آمار دقيقي از تعداد مهاجران آسياي مركزي در كشورهاي مختلف وجود ندارد، اما متوسط اين تعداد در منابع مختلف بين 15 و 30 درصد از جمعيت فعال در كشورهاي مبدأ تخمين زده مي‌شود كه به صورت موقت و دائم به كشورهاي ديگر به ويژه روسيه و قزاقستان عزيمت كرده‌اند. اين ارقام برابر است با 350 تا 800 هزار مهاجر از قرقيزستان، 700 هزار تا  1.2 ميليون مهاجر از تاجیکستان و 700 تا دو میلیون مهاجر از ازبکستان می‌باشد. براي مثال، پايگاه اينترنتی روزنامه Gazeta.kz اخیرا در گزارشي تأكيد كرده كه در سال 2008 تعداد دو ميليون مهاجر در واحد‌های اقتصادي موقت یا دائم اين كشور مشغول به کار بوده‌اند.
صرفه‌نظر از تأثيرات مثبت كارگران مهاجر آسياي مركزي براي اقتصاد كشورهاي پذيرنده، اين مهاجرين براي فضاي اقتصادي و اجتماعي كشورهاي خود نيز مفيد به فايده بوده‌اند. بر اساس اطلاعات موجود تخمين زده می‌شود كه اين مهاجران سالانه بين یک تا سه ميليارد دلار به صورت نقد و غيرنقد از جمله براي كمك به خانواده‌هاي خود به كشورهاي متبوع خود باز مي‌گردانند. از سوي ديگر خروج اين تعداد مهاجر مرهمي موقتي بر فشار سطح بيكاري در كشورهاي آنها است و افزون بر اين دولت نيازي به ايجاد رديف‌هاي بودجه براي تامين خدمات اجتماعی و بهداشتی اين تعداد از شهروندان خود ندارد. علاوه بر اين نيروهاي كار مهاجر بین كشورهای فرستنده (قرقيزستان، تاجيکستان و ازبکستان) و كشور پذیرنده (روسيه و قزاقستان) وابستگی‌های اقتصادی ایجاد و آنها را به سرنوشت اقتصادي يكديگر علاقه‌مند كرده است.
با اين وجود همان طور كه کارشناسان بر تأثيرات منفي مهاجرت اين كارگران بر روندهاي اقتصادي و اجتماعي كشورهاي مبدأ نيز تأكيد دراندا. فرار مغزها، جدايی و دوری از خانواده و نهادهای اجتماعی، تقويت اقتصاد سايه، شبكه های قاچاق انسان و افزايش وابستگی اقتصادي كشورهای مبدأ به نوسانات اقتصادي كشورهاي پذيرندة از جمله مهم‌ترين تأثيرات اين امر است.

 

تأثير بحران اقتصاد جهاني بر وضعيت مهاجرين
کاهش فعالیت اقتصادی و وضعیت بحرانی در اقتصاد جهانی تأثيرات منفي محسوسي  بر تعادل بازار و روندهاي اقتصادي كشورهاي آسياي مركزي و روسيه داشته است. روزنامة نزاوي‌سي‌مايا كازي‌يتا 10 اكتبر سال جاري ميلادي طي گزارش اعلام كرد واحد پولی روسيه‌ (روبل) 16.6 درصد از ارزش خود را از دست داده و چند طرح بزرگ عمراني اين كشور به تعويق افتاده است. به دلیل همين مشکلات اقتصادی، تقاضای كار در اين كشور كه از جمله مهم‌ترين کشورهای پذیرندة نيروي كار در منطقه است، رو به کاهش نهاده است، در قزاقستان نيز بسياري از فعالیت‌های عمرانی و صنعتي نيز به صور موقت متوقف شده یا به تأخير افتاده و به طور كلي رها شده كه اين امر نيز به نوبة خود تأثير محسوسي بر وضعيت اشتغال در اين كشور داشته است. به تبع اين وضعيت صدها و هزاران کارگران مهاجر در اين كشورها نيز شغل و فرصت‌ درآمد خود را از دست داده‌اند. با التفات به اينكه اين دسته از كارگران اغلب از مهارت‌هاي كاري و امكانات اجتماعي براي يافتن كار ديگر برخوردار نيستند، وضع‌ آنها نسبت به شهروندان كشورهاي پذيرنده به مراتب بدتر است كه اين وضعيت تبعات منفي بر خود آنها و خانواده‌هاي آنها در كشورهاي مبدأ دارد.
اول اينكه، خانواده های مهاجران در آسيای مركزی كه نياز مبرمي به پول‌هاي حواله شده از سوي آنها دارند، دريافت‌هاي بسيار كمتري از اين ناحيه خواهند داشت و در مواردي اين دريافت‌ها كاملاً قطع شده و خواهد شد. در صورتي كه اين روند ادامه پيدا کند، بسياری از خانواده‌هاي آنها شرايط سختي براي گذران زندگي به ويژه زمستان سخت در پيش خواهند داشت.
دوم اينكه، انتظار می‌رود که به دلیل مشكلات اقتصادي به مراتب حادتر در كشورهاي مبداً، تصميم‌ آنها به بازگشت با تنش‌های اجتماعی و اقتصادي بسيار از جمله براي در اختيار گرفتن فرصت‌هاي كاري محدود همراه باشد.
سوم اينكه، بازگشت توده‌ای و ناگهاني کارگران مهاجر باعث افزايش فشار بر بهداشت ضعیف و رفاه اجتماعی در بسياری از جوامع محلی خواهد شد. چهارم، كمبود فرصت‌های اقتصادی و بيكاری به ويژه جوانان را به سوي بازارهای سياه از جمله قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان، باندهای تبهکاري يا گروه‌های سياسی غيرقانوني سوق می‌دهد. آن دسته از مهاجرانی كه تصميم به ماندن در کشور پذیرنده بگیرند، نيز با شرایط حاد اقتصادی مواجه خواهند بود. زير اين شرايط تلاش آنها براي مقابله با مشكلات و پیدا کردن كار ممكن است اسباب چالش با مردم بومي كشورهاي پذيرنده شود.

 

جمع‌بندي
 بحران اقتصادی جهانی و کاهش فعالیت‌های اقتصادی تأثيرات منفي خود را تقريباً بر همة كشورهاي منطقة‌ آسياي مركزي و روسيه گذاشته است. اين وضعيت به ويژه وضعيت مهاجرين در كشورهاي پذيرنده از جمله روسيه و قزاقستان با نيز متأثر كرده و مشكلات عديده‌اي را ايجاد كرده است. زير اين شرايط و براي برون رفت از مشكلات پيش رو هم کشور مبدأ و هم پذیرندۀ بايد در يك روند تعاملي به حل اين مشكلات اقدام نمایند. يكی از مهمترين راه‌كارهاي حل اين مشكل، آشنایی با نيازهای اشتغال و تسهيل مراحل اجرایی کار برای کارگران مهاجر و با ایجاد بانک اطلاعاتی جامع كار در كشورهاي پذيرنده است. بايد فرصت‌های بيشتری برای آموزش و بازآموزی کارگران مهاجر در هر دو کشور فرستنده و پذیرنده ايجاد شود كه این امر به مردم جهت به دست آوردن مهارت‌هاى جديد و انعطاف‌پذيري در شرايط بحرانی کمک مي‌كند.


 

هرگز این اندازه برده در تاریخ بشر وجود نداشته است

گفتگو با محقق حقوق بشر ای. بنجامین اسکینر -

 

 

در‌ هائیتی بهای یک دختر ۵۰ دلار است. در هند برده داری مبتنی بر بدهی مالی (Schuldknechte) وجود دارد که حتی به نسل‌های بعدی تسری داده می‌شود. روزنامه نگار آمریکایی ای. بنجامین اسکینر یک سال تمام در سرتاسر جهان بازارهای برده را مورد بررسی دقیق قرار داده است. ولت آن لاین با او در باره برده فروشان سنگدل و ستمگری‌هایی که از نسلی به نسل بعد منتقل می‌شود به گفتگو نشسته است.


ولت آن لاین: فوتبالیست پرتغالی کریستیانو رونالدو همین تابستان گفته بود: «من یک برده‌ی نوع جدید هستم شما هم با این اظهار نظر او موافقید؟

اسکینر: این آقا در منچستر یونایتد چقدر درآمد دارد؟ هر هفته در حدود ۲۵ هزار دلار، بله؟

ولت آن لاین: ظاهراً هشت برابر آن.

اسکینر: این که هرکس هر سخن بامزه‌ای که می‌خواهد بگوید از نظر من هیچ مانعی ندارد. لیکن باید بدانیم که نابجا بکاربردن واژه‌ها گاهی می‌تواند باعث ناچیز نشان دادن درد و رنج میلیون‌ها انسان شود. منظور من در اینجا نه فقط کسانی هستند که مزد اندکی دریافت می‌کنند و نیروی کارشان استثمار می‌گردد، بلکه من از برده‌های واقعی سخن می‌گویم.

ولت آن لاین: و منظور شما؟

اسکینر: انسان‌هایی که با فریب و تهدید به خشونت، مجبور به کارکردن می‌شوند و مزدی که دریافت می‌کنند فقط برای زنده ماندن آنها کفایت می‌کند.

ولت آن لاین: تعدا کسانی که واقعاً و نه استعاری در وضعیت بردگی به سر می‌برند چقدر است؟

اسکینر: برآوردهای قابل قبول از حداقل ۱۲ میلیون سخن می‌گویند. این عدد از گزارش سازمان جهانی کار اجباری (ILO) به دست آمده است. دیگر متخصصین برجسته از ۲۷ میلیون سخن می‌گویند. در هرحال در یک چیز تردیدی وجود ندارد: هرگز تا این اندازه برده در تاریخ بشر وجود نداشته است.

ولت آن لاین: این برآوردها قطعی است؟

اسکینر: بله. این را هم اضافه کنم که تعداد برده‌ها به ازاء جمعیت فعلی جهان درمقایسه با گذشته کمتر است. اما به طور کل در مورد اعداد باید محتاط بود. دولت دهلی تعداد برده‌های هند را رسماً ۲۰۰ هزار برآورد کرده است و این در حالی است که ایالت تامیل نادو تعداد آنها را دو میلیون می‌داند. موجه ترین آمارها تعداد برده‌های هند را حداقل دومیلیون می‌داند.

ولت آن لاین: این انسان‌ها مجبور به انجام چه نوع کارهایی می‌شوند؟

اسکینر: بستگی دارد. غالباً انجام کارهای خانه است یا مثلاً روابط جنسی مانند کودکان برده در‌هائیتی یا اقلیت‌های برده شده در سودان. در هند مسئله به ویژه حاد است. در آنجا ما شاهد نوعی کاربردگی وراثتی هستیم که ریشه آن پولی است که در چند نسل پیش به وام گرفته شده بوده. در گونو (Gonoo) و در یک کارگاه سنگ شکنی من با فردی روبرو شدم که او و خانواده اش روزانه ۱۴ ساعت سنگ‌ها را خرد می‌کردند. پدر بزرگ او وامی به ارزش ۶۲ سنت آمریکا گرفته بود تا جهیزیه مادر آن فرد را بپردازد. پس از گذشت سه نسل و سه صاحب برده، آن خانواده هنوز هم در وضعیت بردگی به سر می‌برد. بردگی مبتنی بر قرض از ۱۹۷۶ در هند غیر قانونی است، اما من از این که می‌دیدم هنوز هم این روال ادامه دارد به شدت یکه خوردم. در اوتار پرادش و یا در بیهار شما یک روستای کامل را می‌بینید که همگی در این شیوه به عنوان برده کار می‌کنند.

ولت آن لاین: از زمان پایان جنگ اول جهانی قراردادها و قطعنامه‌های بیشماری برای محو برده داری به امضا رسیده است، از آن جمله بیانیه حقوق بشر در ۱۹۴۸. ۲۷ سال پیش موریتانی به عنوان آخرین کشور جهان برده داری را ممنوع ساخت. آیا تمامی این سندها صرفاً حیف و میل کاغذ بود و بس؟

اسکینر: خیر. قوانین مهم‌اند. آنها وظایف دولت‌ها را شرح می‌دهند. ولی ما نمی‌توانیم به آنها اطمینان کافی داشته باشیم. دموکراسی‌های قابل اعتماد مانند آنچه در ایالات متحده یا آلمان وجود دارد باید برای به اجرا درآوردنشان به اعمال فشار بپردازند. شرکت‌های تجاری و تولیدی باید دقت به خرج دهند تا هیچ گونه محصولی که حاصل کار برده‌ها است وارد زنجیره ارسالی به آنها نباشد. و همگی باید از نمایندگان جامعه مدنی که برنامه‌های کمکی آنها برای محو بردگی موفق از آب درآمده است حمایت کنند.

ولت آن لاین: مثلاً؟

اسکینر: نمونه اش سازمان‌هایی مانند «برده‌ها را آزاد کنید» (Free The Slaves). این ان جی او به کمک اعضایی که در محل‌های مورد نظر دارد نه فقط برای آزادی برده‌ها تلاش می‌کند که همچنین برای اعاده حیثیت از آنها. آنها برای کسانی که از قید بردگی آزاد شده‌اند حقوق انسانی شان را توضیح می‌دهند و دسترسی آنها به فراگرفتن حرفه جدید و دریافت وام برای ایجاد یک زندگی جدید را فراهم می‌کنند. در هندوستان این قبیل سازمان‌ها حق و حقوقی را که برده‌های مقروض در اجاره نامچه‌ها دارند توضیح می‌دهند. فردی مانند همان گونو به این ترتیب از حق انتخاب میان ترک آن کارگاه سنگ کوبی و ادامه کارش برخوردار میگردد، با این تفاوت که پس از آن وی دیگر می‌تواند محصول کارش را برای خودش نگه دارد.

ولت آن لاین: اولین برده‌ای که به او برخوردید چه کسی بود؟

اسکینر: نام او مختار بود، فردی که پیشتر از آن در موریتانی برده بود. ۱۵ سال قبل او موفق به فرار گردید، ابتدا به سنگال، سپس به لیبی که در آنجا موفق به تحصیل در رشته پزشکی گردید. من او را در نیویورک ملاقات کردم. وی در آنجا یک سازمان ضد برده داری را اداره می‌کرد. شخصیت وی مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌داد: انسانیت او را به زور از او جدا کرده بودند و با این وجود موفق به فرار شده و حتی توانسته بود یک زندگی جدید برای خودش بوجود آورد و برای آزادی دیگران مبارزه کند. تصمیم قطعی او برای مبارزه همراه با آرامش خاطری که داشت مرا به یاد فردریک دوگلاس می‌انداخت.

ولت آن لاین: منظورتان همان برده مشهور آمریکایی و طرفدار الغای برده داری است؟

اسکینر: بله. مختار برایم روشن ساخت که تحمل برده بودن برای یک انسان تا چه اندازه دشوار است و حتی پس از این دوره تا چه اندازه چالش بزرگی است که ذهن یک برده پیشین بتواند از شر آن خلاصی یاب. گاندی جایی گفته بود: در همان لحظه‌ای که یک برده تصمیم می‌گیرد دیگر برده نباشد زنجیرهای او نیز از همان وقت از هم می‌گسلند. به باور من برای میلیون‌ها برده این چندان کار ساده‌ای نیست.

ولت آن لاین: چه چیزی است که در آزادی برده‌ها دشوار است؟

اسکینر: برای مثال همین گونو را از آن کارگاه سنگ شکنی در هند در نظر گیریم. کمی قبل از این که من با او ملاقات کنم اربابش در رابطه به یک جنایت خود را پنهان ساخته بود. من از او پرسیدم: چرا فرار نمی‌کنی؟ و او پاسخ داد: کجا بروم؟ چه بخورم؟ من تمامی زندگی ام را به عنوان یک برده گذرانده ام، و این سرنوشت کودکان من نیز خواهد بود. در اوایل قرن بیستم بازمانده‌های برده داری ایالات متحده سخنان مشابهی تعریف کرده بودند: هنگامی که یانکی‌ها به آنها گفتند «حالا همه شما آزادید کمترین تصوری از این وضعیت جدید خود نداشتند. آنها از نسل دوم و سوم برده‌هایی که در زمین‌های بزرگ کار می‌کردند بودند. هویت آنها به کل از میان برده شده بود. آنها نمی‌دانستند که چگونه باید روی پای خود به زندگی ادامه دهند. آنها هیچ دوره‌ی آموزشی ندیده بودند، امکان گرفتن وام بانکی را نداشتند و حق و حقوق انسانی خود را نمی‌شناختند.

ولت آن لاین: تفاوت میان برده‌های جدید و قدیمی چیست؟

اسکینر: از آنجا که برده داری رسماً در همه جا ممنوع است، حالا باید با فریب مردم را برده کرد: برده داران وعده‌ی آینده بهتر در شهر یا کشورهای غربی را می‌دهند، نزول خوارها در برابر وام‌های اندک بهره‌های کلان طلب می‌کنند.

ادامه دارد


 

د پکتيا د مطبوعاتو پرون او نن: محمدحنيف حيران


مطبوعات او رسنۍ د هېواد په پرمختګ او پېژاند کې يو ستر رول لوبوي. د هر رنګ روزنيزو او تعليمي ادارو، ښوونځيو، پوهنتونونو او اداري کارونو په پرمختګ کې مطبوعات په لومړي قدم کې راځي.
         
په دې وروستيو کلونو کې زموږ د هيواد د رسنيو او مطبوعاتو بازار خورا ګرم دی، مانا دا چې ډېرې زياتې ورځپاڼې، مجلې او جريدې خپريږي، د څرنګوالي او کيفيت لوري ته يې وروسته راګرځو. په يوه مجله کې مې لوستل، چې په متحده ايالاتو کې کومه يوه مجله خپريږي او هره يو ګڼه يې په لکونو لکونو ټوکه خپريږي. په پاکستان کې هم ځينې  انګليسي او اردو ورځپاڼې، اونيزې او مجلې ګورو، چې په زرګونو ګڼې يې خپريږي، چې څومره مادي ګټه ترې کوي، هومره معنوي پانګه هم لري. ډېر ليکوال ليکنې ورته کوي او حق الزحمه هم ورکوي، هغه د چا خبره هم خورما او هم ثواب. هغوی که د شهرت وږي وي؛ نو ماړه شي، که د خدمت مصدر ګرځول يې غواړي، خدمت وکړي، که مادي ګټه يې په نظر کې وي دا ارمان يې لکه چې ومو ويل تر سره شي.                              راځم د خپلې ټولنې او ژبې مطبوعاتو او ليکوالو ته. زموږ مطبوعات ټولې نړۍ ته مالوم دي؛ خو زموږ د ټولنې خلکو ته نه دي مالوم. نړۍ ته داسې مالوم دي، چې موږ تر اوسه يوه ورځپاڼه، جريده، او نيزه او مجله هم نه لرو، چې هغه دې څو کلن تاريخ ولري له دې نه مې موخه دا ده چې مشهوره وي او داسې معيار ولري، چې د هيواد  دننه خلک يې همدلته په هيواد کې راونيسي او له هيواده د باندې خلکو ته يې په پوسته يا په بلې لارې وروليږي. زموږ مطبوعات يو وخت پيل شوي دي، لږ څه مزل يې کړی دی، بيا يا انقلابونو له منځه وړي دي يا د نورو ژبو د تاثير له وجې، چې د هغې ژبې مطبوعات مو لوستي او خپل مو پريښي، ياد اشتهاراتواو اعلانانود نه درلودو او يا هم د اقتصادي ستونزو له کبله په ټپه دريدلي دي. په همدې سبب مو نه خدمت مالوم شوی دی او نه مو مادي لاسته راوړنې کړې دي. خارجي مطبوعات چې په کوم نوم خپريږي په هغه نوم يې اکثره تلويزنونه او په انټرنېټ کې سايټونه لري؛ لکه په پاکستان کې  د ارود ژبې ( آج) ورځپاڼه . له بده مرغه چې زموږ مطبوعات له دې ټولو نعمتونو مستثنی دي، د دې او دې ته ورته ستونزو له کبله اکثر ليکوال هغه د چا خبره فرمايشي ليکنې نه کوي، که کومه ليکنه باندې برابر شو، ويې کړي او انټرنېټ يا کومې مجلې ته يې ورکړي، د حق الزحمې تمه يې نه وي، هغه نړيوال شهرت، چې د نورې نړۍ ليکوال يې لري، دوی ونه ومومي؛ ځکه چې مطبوعات يې تر محدودو سيمو رسيږي، په همدې سبب زيات ليکوال ليکنې خوپرېږده دې ته اماده نه وي، چې د کومې مجلې يا جريدې چلوونکي ته يو شعر هم ورکړي. د دې يو علت دا هم کېدای شي، چې موږ همدا غير معياري خپرونې ډېرې زياتې لرو، هر چلوونکی د يوې ښې ليکنې، ښه خبر او ښه شعر په لټه کې وي، په ښو ليکوالو او شاعرانو پسې ګرځي، او ښه ليکوال او شاعر خو ټول نشي کېدای، نه داسې کېدای شي، چې ټولو ته په يو وار ليکنې، شعرونه او کيسې ورسوي؛ نو لکه چې ګورو هره کره او نا کره ليکنه، شعر او کيسه موږ خپروو، کمپوزوو يې، مصرف پرې کوو او بيا يې تر خلکو رسوو. دلته يو بل ټولنيز زيان موږ خپلې ټولنې ته رسوو، يو خو زموږ ټولنه له ښې او کره ليکنې او شعره محرومه شي، بله دا چې د هغوی زړونه د مجلې يا ورځپاڼې له رانيولو تور شي. هغوی په يوه هندي فلم او ډرامې ډېرې روپۍ ورکوي، چې په يوه ښه مجله يې نه ورکوي؛ نو په غير معياري به يې څرنګه ورکړي؟ د دې ټولو پايله دا شي، چې مطبوعات مو بازار نه لري. ما دا خبره وړاندې هم کړې ده، چې څه موده وړاندې ما له پکتيا څخه د ملګرو په مرسته د ( سليمان غر ) مجله چلوله، زه چې چرته اوسم په پېښور کې هلته دوولس زره کمې او زياتې کورنۍ مېشت دي، ما به کتاب پلورنځيو ته ټولې لس مجلې ورکړې؛ نو له بده مرغه  د وو مياشتو په پای کې به پنځه يا شپږ مجلې خرڅې وې. مانا دا چې په زرو کورونو څوک يوه مجله نه رانيسي او دلته اويا سلنې پښتانه مېشت دي همداسې د ټولې پښتونخوا مثال در واخله. زموږ د پښتو د مطبوعاتو دا حال وي.
       
زموږ په پکتيا کې د سليمان غر په څېر ډېرې مجلې اوجريدې يو وخت خپرېدې؛ لکه زرکه، نښتر، واوره، غوړګه او داسې نورې ؛ خو د حالاتو توپان ټولې پاڼې پاڼې کړې. اوس يوازې اريوب مجله چې د ځاځي بابا ادبي ټولنه يې خپروي، چاپيږي. څو مياشتې وړاندې د پکتيافرهنګيانو، چې د پکتيکا له والي ښاغلي محمداکرم خپلواک سره مېلمانه وو، ماته زنګ وواهه، چې د نښتر مجله چې پخوا به ښاغلي خپلواک پخپله له پکتيا څخه خپروله او څه موده په ټپه ولاړه وه، بايد زه وچلوم. د دوی په اند زه د دې مجلې د چلولو لپاره وړ کس وم؛ ځکه چې يو خو په مرکز يعنې پېښور کې يم، چې زياتې خپرونې هلته چاپيږي، دويم دا چې زه هر وخت انټرنېټ ته لاس رسی لرم او له ډېرو ليکوالو سره بلدتيا لرم. ما ترې د مجلې د پاليسي او لګښت وپوښتل، ښاغلي خپلواک ټول واک اختيار ماته راکړ او دايې هم زياته کړه، چې کولای شم په ده پسې هم ، چې نيمګړتيا ولري، ليکنې خپرې کړم؛ خو وروسته يې بيا زياته کړه، چې په چا دې رغنده نيوکه بايد په مجله کې ونشي، يا داسې کومه ليکنه خپره نشي، چې زموږ ملي عنعناتو، د اسلام او زموږ د کولتور سپکاوی پکې شوی وي. د مجلې ټول لګښت يې هم په غاړه واخيست، ويل يې چې زه يې بايد د امتياز څښتن واوسم؛ ځکه چې دا رتبه ماته د ولايت له وظيفې هم زيات ارزښت لري. زه ډېر خوښ شوم او وار له واره مې د مجلې د مطالبو په راټولو پيل وکړ، چاته مې ټيلي فونونه وکړل، څوک مې مخامخ مجبور کړل، چې ليکنه راته راکړي او ډېرو ته مې برېښناليکونه ولېږل، کور يې ودان ډېرو ليکوالو او شاعرانو ليکنې او شعرونه راولېږل. مجله تياره او کمپوز شوه. دوی ته مې حال ورکړ چې مجله خو تياره ده. ويل يې چې خپلواک صاحب وايي، چې ماته دې يو وار را ايميل کړي، چې زه وګورم څه رنګ ليکنې يې راټولې کړې دي. هماغسې مې وکړل؛ اګر چې اول يې واک هم راکړی و، چې هر رنګ ليکنې وي زه يې د خپرولو حق لرم. مودې تېرې شوې خو بيا يې ځواب رانکړ، چې څه وکړم، مجله چاپ ته ورکړم که نه؟ لنډه دا چې په مياشتو مياشتو يې ځواب رانکړ. اخر ما مجبور کړل، چې د ( هو) يا د ( نه  )ځواب راکړي؛ نو يې راته وويل، چې بايد چاپ يې نه کړم؛ ځکه ما په زړه پورې ليکنې نه وې راټولې کړې؛ بلکې غيرمعياري وې، په دې ليکنو کې د ښاغليو پيرمحمد کاروان، علم ګل سحر، صالح محمد صالح، احسان الله درمل، غزانور غزا، اسدالله غضنفر، جيلاني جلان، اندېښمن ځاځي او د نورو ليکنې وې، ځکه چې خدای مکړه دا خو يو هم شاعر او ليکوال نه دی. په هر صورت لږ شپې وروسته خبر شوم ، چې نښتر مجله ( اوښتون ) مجلې وخوړه، هغه مادي انرژي په دې کې ضم شوه.
      
زه وايم چې يو څوک مجله يا جريده خپروي، هغه بايد په مکمله توګه امکانات ورته ولري. ښه ډېره بوديجه، همکاران او استازي ولري، داسې نه وي؛ لکه زموږ دا ځينې وروڼه چې په خالي لاس مجله چلول پيل کړي له يو او بل نه پيسې راواخلي، يوه ګڼه پرې چاپ کړي بيا د بلې لپاره والي، ملک او سوداګرو ته ورځي. د سوال په اوبو ژرنده نه چليږي. ما خو دا ګڼله چې زموږ مجله ( نښتر ) به له نيمګړتياوو مستثنی وي؛ ځکه چې خپلواک صاحب او د پکتيا فرهنګيان راسره دي؛ خو د هغو نورو په څېر مو يوه ګڼه هم خپره نکړه او چا چې ليکنې راکړې دي هر وخت راته وايي، چې مجله دې کله چاپيږي، که ته ليکنه نه چاپوې، هغه فلانکي رانه غوښتې ده بيا يې هغه ته ورکوم؛ نو اوس زه څه ورته ووايم؟

 

 


 

چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم!

(از برتراند راسل به نقل از آفتاب نیوز)


برای پرهيز از انواع عقايد احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازميدارد.
اگر موضوع چيزی است که با مشاهده روشن ميشود، مشاهده را شخصاً انجام دهيد. ارسطو ميتوانست از اين باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقايان دارند با يک روش ساده پرهيز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهايش را بشمارد. او اين کار را نکرد چون فکر ميکرد ميداند. تصور کردن اين که چيزی را ميدانيد در حالی که در حقيقت آن را نميدانيد، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستيم.

آفتاب _ فرهنگ و انديشه: برتراند آرتورویلیام راسل (زادهٔ
۱۸ می ۱۸۷۲ - درگذشتهٔ ۲ فوریه ۱۹۷۰). ریاضیدان، منطق‌دان و فیلسوف بریتانیایی بود که آثارش در مورد تحلیل منطقی، فسلفه در قرن بیستم را تحت تاثیر قرار داد. برتراند راسل که موفق به کسب جایزهٔ نوبل نیز شد، در گفتاري كوتاه با عنوان « چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟»، به روشني به آسيب شناسي آفات تعصب، جزم و جمود، پيشداوري و .... در باورهاي آدمي مي پردازد.

برای پرهيز از انواع عقايد احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازميدارد.
اگر موضوع چيزی است که با مشاهده روشن ميشود، مشاهده را شخصاً انجام دهيد. ارسطو ميتوانست از اين باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقايان دارند با يک روش ساده پرهيز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهايش را بشمارد. او اين کار را نکرد چون فکر ميکرد ميداند. تصور کردن اين که چيزی را ميدانيد در حالی که در حقيقت آن را نميدانيد، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستيم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سياه را ميخورند، چون به من اين طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره عادات خارپشتها بنويسم، تا زمانی که نبينم يک خارپشت از اين غذای اشتهاکورکن لذت ميبرد، مرتکب چنين اظهار نظری نميشوم. درهرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نويسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هيچکدامشان حتا يک مورد از آنها را هم نديده بودند، يک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره آنها دست بردارد.
اغلب موضوعات از اين ساده تر به بوته ی آزمايش درميآيند. اگر مثل اکثر مردم شما ايمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل داريد، روشهايی وجود دارد که ميتواند شما را از تعصب خودتان باخبر کند. اگر عقيده مخالف، شما را عصبانی ميکند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه ميدانيد که دليل مناسبی برای آنچه فکر ميکنيد، نداريد. اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو ميشود پنج، يا اين که ايسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی ميکنيد، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که اين حرفها در افکار شما تزلزل ايجاد کند. اغلب بحثهای بسيار تند آنهايی هستند که طرفين درباره موضوع مورد بحث دلايل کافی ندارند. شکنجه در الاهيات به کار ميرود، نه در رياضيات؛ زيرا رياضيات با علم سر و کار دارد، اما در الاهيات تنها عقيده وجود دارد. بنابراين هنگامی که پی ميبريد از تفاوت آرا عصبانی هستيد، مراقب باشيد؛ احتمالاً با بررسی بيشتر درخواهيد يافت که برای باورتان دلايل تضمين کننده ای نداريد.

يک راه مناسب برای اين که خودتان را از انواع خاصی از جزميت خلاص کنيد، اين است که از عقايد مخالفی که دوستان پيرامونتان دارند آگاه شويد. وقتی که جوان بودم سالهای زيادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ايتاليا و ايالات متحده به سر بردم. فکر ميکنم اين قضيه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانه ام بسيار مؤثر بوده است. اگر شما نميتوانيد مسافرت کنيد، به دنبال کسانی بگرديد که ديدگاههايی مخالف شما دارند. روزنامه های احزاب مخالف را بخوانيد. اگر آن افراد و روزنامه ها به نظرتان ديوانه، فاسد و بدکار ميآيند، به ياد داشته باشيد که شما هم از نظر آنها همينطور به نظر ميرسيد. با اين وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشيد، اما هر دو نميتوانيد بر خطا باشند. اين طرز فکر زاينده نوعی احتياط است.
برای کسانی که قدرت تخيل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه ای را با شخصی که ديدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. اين روش در مقايسه با گفتگوی رودررو يک فايده و تنها يک فايده دارد و آن اين که در معرض همان محدوديتهای زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه آهن و کشتيهای بخار و ماشين آلات را محکوم ميکرد، او دوست ميداشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثا کند. شما ممکن است هرگز اين شانس را نداشته باشيد که با شخصی دارای چنين عقايدی روبرو شويد، زيرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوريهای جديد موافقند. اما اگر شما ميخواهيد مطمئن شويد که در موافقت با چنين باور رايجی بر حق هستيد، روش مناسب برای امتحان کردن اين است که مباحثه ای خيالی را تصور کنيد و در نظر بگيريد که اگر گاندی حضور ميداشت چه دلايلی را برای نقض نظر ديگران ارائه ميداد. من گاهی بر اثر اين گونه گفتگوهای خيالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز اين، بارها دريافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضي، تعصبات و غرورم رو به کاستی ميگذارد.
نسبت به عقايدی که خودستايی شما را ارضاء ميکند، محتاط باشيد. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قوياً معتقدند که جنسيتشان برتری ويژه ای دارد. دلايل زيادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشيد ميتوانيد نشان دهيد که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشيد ميتوانيد پاسخ دهيد که اکثر جنايتها هم کار مردان است. اين پرسش اساساً حل شدنی نيست، اما خودستايی اين واقعيت را از ديد بسياری از مردم پنهان ميکند. همه ما، اهل هر جا که باشيم، متقاعد شده ايم که ملت ما برتر از ساير ملتهاست. ما با وجود دانستن اين که هر ملتی محاسن و معايب خاص خودش را دارد، معيارهای ارزشيمان را به گونه ای تعريف ميکنيم که ثابت کنيم ارزشهايمان مهمترين ارزشهای ممکن هستند و معايبمان تقريباً ناچيزند. دراينجا دوباره انسان معقول ميپذيرد که با سوآلی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، اين است که بخواهيم مراقب خودستايی بشر به واسطه بشر بودنش باشيم، زيرا ما نميتوانيم با ذهن غيربشری مباحثه کنيم. تنها راهی که من برای برخورد با اين نوع خودبينی بشر سراغ دارم، اين است که به خاطر داشته باشيم بشر جزء ناچيزی از حيات سياره کوچکی در گوشه کوچکی از اين جهان است و همانطور که ميدانيم در ديگر بخشهای کيهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگيشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به يک ستاره دريايی است

 


 

غزل

رحمت شاه سایل

 

لکه داوښکې زړه ژور نه لري
داسې موجونه سمندر نه لري
اسمانه تندر پرې راوغورزوه
کومې کوڅې چې شور او شر نه لري

 

تا به په خپل تصویر کې څوک ځایوي
دلته هرڅوک داسې هنر نه لري
په څومره خلکو کې تنها وي سړی
چې زړه لري دزړه سر نه لري
مینه به څنګه پکې کور جوړه وي
چې زړه لري د دړد جوهر نه لري
احساس مې سر زوړندکړی چرته اخر
دا داسې ګل دی چې ډنډر نه لري
پښتون دخپل نصیب اسمان لري خو
پکې سپوږمۍ نه لري لمر نه لري
په خله خواوس هم خلک مینې کوي
په شونډو پاړ په زړه پرهر نه لري
پیکه کوي دې نه محفل دشعر
چې په خیالونو کې محشر نه لري
څه ټکي مونږه بې مانا کړه بلا
څه ټکي خپله زېر او زور نه لري
مازیګرې په زړه دننه ژاړي
پېغلې منګی نه لري ګودر نه لري
ستا دخبرو له منطق نه لوګی
وزن بلا لري ، باورنه لري
مرغۍ دګل په څانګو پر نه وهي
ازادې دي ، دخیال وزر نه لري
څه ده اوڅنګ مې ده د قتل قیصه
منظر لري خو پس منظر نه لري
زما موسم په زنځیر څوک وتړي
چې ستا دزلفوجادوګر نه لري
هغوی په دا دنیا کې ناست څه ته دي
څوک چې ددې دنیا نظر نه لري
په لمبو نغښتی یم خو اُف نه کوم
خلکو به وې جبر هنر نه لري
هغه پښتو مې ده په زړه لیکلي
هغه کتاب یم چې ناشر نه لري
جانان ته ځان لوګی لوګی نه شي
څوک چې داغ داغ سینه مجمر نه لري
روح وای ددړد د خزانو نه خالي
سړی غریب وي چې دلبر نه لري
قیصه زما دمستقبل سائله
چې شپه لري څنګ به سحر نه لري

 

 


اسدالله زمری

 

پردیتوب

 

آسمان له ځمکې خفه ،

سپوږمۍ له ستورو ځینې ،

باران د وریځو له تروه تندی نه،

سیند د اوبو له شور او زوږ ځینې کوڼ ،

پاڼې د څانګو ددارونو له رسیو ځوړندې ،

چمن له بوی او له سروره خالي ؛

سارا نه تښتي لیونتوب په منډه ،

اوبه له اوره سره لاس او ګریوان.

تیږی له غره ښوئیږي.......

خاوره له ځمکې تښتي .......

عقل له مغز سره تربور غوندی دی .

وینه د زړه له لاسه دارې وهي ،

میینان  ټول دي له یو بل ګیله من  ،

ګلان ، بلبل او له بورا زړه تورن  .

ساقی له میو او پیالو ځینې موړ ؛

ورونه له خویندو او له میندو بیزار ؛

خپلوان په خپلو کې پردي دي پردي ........

                           ×××××

دې پردیتوب کې دي هر څوک بی وسه ،

د خدای خدائې ناکامه ،

د بنده هڅې ستړې ،

له تدبیر لاره ورکه .

                ××××

نو خندا ژاړي ورته ،

او غم له مستې خندا شین  ښکاریږي ،

دې پردیتوب هر څه له هر چا بیل کړل .......

د ۱۹۹۸نوامبر

 

 


 

سادگي زيركانه

آمنه فرخي: اندرو كوآن از جمله نويسندگاني است كه با جسارت و شجاعتي زياد اولين اثر داستاني‌اش را با ناباوري تمام به دست ناشر سپرد.
 

 و خود را در معرض نقد منتقدان ادبي قرار داد و اسباب شهرت را براي خود مهيا كرد. «خوك» اولين تجربه داستان نويسي اين نويسنده كه صفحات آن به   100صفحه نمي‌رسد موجب شد تا3 سال پس از انتشارش بالغ بر 5 جايزه ادبي داخلي و خارجي به ‌ اين نويسنده جوان و نوقلم انگليسي تعلق بگيرد.

اندرو كوآن در سال 1960 در كورباي متولد شد و تحصيلاتش را در دانشگاه آنجليكاي شرقي به پايان رساند. نخستين رمان وي با عنوان «خوك» در سال 1994 منتشر شد. او اين رمان را در نااميدي محض به دست ناشر سپرد. اما پس از انتشار رمان، با ناباوري تمام اين كتاب مورد توجه منتقدان و مخاطبان ادبي قرار گرفت تا حدي كه جايزه ادبي « بتي تراسك» را از آن خود كرد و موجب شد تا اين نويسنده توسط روزنامه «ساندي تايمز» به‌عنوان يكي از نويسندگان جوان انگليس معرفي شود و جايزه جوان‌ترين نويسنده ادبي را از آن خود كند.شايد بتوان اندرو كوآن را نويسنده‌اي خوشبخت خواند چرا كه وي با اولين رمانش كه تعداد صفحات آن به 100نمي‌رسيد توانست منتقدان و مخاطبان بسياري را با خود همراه كند و علاوه بر جوايز ذكر شده جايزه كتاب سال «كنسول هنري اسكاتلند» و لوح ارزشمند انجمن «راث هادن» انگليس را به خاطر اين اثر از آن خود كند.

«زمين اشتراكي» دومين رمان اين نويسنده در سال1996 منتشر شد. 2سال بعد  وي سومين رمانش را با عنوان « سخت پوست» منتشر كرد و در آن داستان زندگي مردي مبارز را به تصوير كشيد كه براي شناسايي و پيدا كردن علت مرگ دو پسر و همسرش در تقلا و كشمكش است. وي آخرين رمانش را با عنوان «آنچه من مي‌دانم» در سال2005 منتشر كرد و تا به امروز اثر ديگري از وي منتشر نشده است.

اين نويسنده كه به‌واسطه اولين اثرش در ميان منتقدان ادبي خوش درخشيده است، در آثارش به لحاظ زبان‌شناسي و زبان شناختي و همين‌طور بازي‌هاي زباني ردپايي ديده نمي‌شود. داستان‌هاي او به‌لحاظ تصوير‌سازي‌ و پرداخت نيز عاري از خطرجويي‌ها و جذابيت‌هاي تصويري است و هيچ‌گونه صحنه فانتزي، تخيلي و سوررئالي در آنها به چشم نمي‌خورد. شخصيت‌هاي آثار او عموما قهرمان و اسطوره يا شخصيت‌هاي ماورايي نيستند.

در حقيقت اين خاصيت لحن و نوشته اوست كه با سادگي و صميميت زيادي كه در خود دارد مخاطب را به راحتي با خود همراه مي‌كند و اين سؤال را مطرح مي‌كند كه با توجه به جلوه‌ها و تكنيك‌هاي بسيار زيادي كه براي نوشتن آثار ادبي در دنيا وجود دارد، چطور چنين روايت ساده‌اي از موضوعات توانسته تا اين حد مورد پسند عموم مردم و منتقدان ادبي قرار بگيرد؟ شيوه نوشتن كوآن بسيار ساده است.

عموما روايت‌ها در آثارش توسط اول شخص مفرد صورت مي‌گيرد و ويژگي‌هاي آثار ناتوراليستي بر داستان‌هاي وي حاكم است. تعادل و نابساماني به نوعي نقطه اوج و فرود داستاني است و همين‌طور دقت در جزئيات داستان و ايجاد هماهنگي مناسب ميان عناصر داستان از جمله مهم‌ترين اركاني است كه اين نويسنده در ارائه آثارش به آنها بسيار اهميت مي‌دهد.

او در آخرين رمانش با عنوان «آنچه من مي‌دانم» كه در سال 2005 به رشته تحرير در آورده است، داستان زندگي شخصيتي را با نام «ويل بروان» به تصوير مي‌كشد. «بروان» نويسنده است و بارها به‌دليل داستان‌ها و رمان‌هايش مورد ستايش و تقدير جامعه ادبي كشورش قرار گرفته است در حالي‌كه او ساده‌ترين شيوه را براي ارائه آثارش در نظر گرفته و آثار او خالي از هرگونه تكنيك است.

 

 


 

بيگانه در خانه!

: در شرايطي كه تماشاگران بين‌المللي استقبال خوبي از «ذره‌اي آرامش» كرده‌اند، جديدترين فيلم جيمزباندي دنياي سينما نتوانسته در آمريكا تماشاگران زيادي را جذب خود كند.
 

 فروش كلي كار جديد دانيل كريگ در دومين نقش جيمزباندي‌اش در آمريكا، پس از هجده روز به 142 ميليون دلار رسيده است و اين در شرايطي است كه فيلم گمنام و بي‌هنرپيشه‌اي مثل «سپيده‌دم» (كه يك اكشن نوجوانانه و خون‌آشامانه است) در ده روز اول نمايش خود 120 ميليون دلار فروش كرده است. با آنكه مسئولين شركت سوني- تهيه‌كنندگان جيمزباند جديد- از فروش فيلم در آمريكا ابراز رضايت كرده‌اند، ولي تحليلگران سينمايي مي‌گويند پيش‌بيني فروش بيشتري براي آن طي اين مدت مي‌كردند.

 انتظار عمومي اين بود كه فيلم در 10 روز اول نمايش خود رقم فروش 200ميليون دلاري (يعني هزينه‌اي كه صرف توليد فيلم شده) را رد كند. به اين ترتيب تحليل‌گران اقتصادي سينما پيش‌بيني مي‌كنند «ذره‌اي آرامش» در طول زمان نمايش كلي خود در آمريكا، حداكثر بين 200تا250ميليون دلار فروش داشته باشد و بلافاصله اضافه مي‌كنند كه اين رقم فروش متقاعدكننده نيست. اين مبلغ فروش در شرايطي نصيب بيست و‌دومين فيلم جيمزباندي سينما مي‌شود كه تماشاگران غيرآمريكايي استقبال خيلي خوب و پيش‌بيني نشده‌اي از اين فيلم كرده‌اند. فيلم دو هفته زودتر از اكران آمريكايي‌اش، در اروپا به روي پرده سينماها رفت.

فروش كلي فيلم طي 5 هفته نمايش بين‌المللي به 340ميليون دلار رسيده است. «ذره‌اي آرامش» كه در حال حاضر در 73 كشور جهان روي پرده است، طي 5 هفته گذشته صدرنشين جدول فروش هفتگي سينماهاي جهان بوده است.

 اين فيلم كه با يك افتتاحيه بين‌المللي 70 ميليون دلاري شروع كرد، در حال حاضر هفتگي به صورت متوسط 20ميليون دلار در اين كشورها فروش مي‌كند. به گفته تهيه‌كنندگان «ذره‌اي آرامش»، اين فيلم در 8هزار و 775سالن سينماي 5قاره جهان به روي پرده است.

فيلم بايد 92 ميليون دلار ديگر فروش كند تا بتواند رقم فروش بين‌المللي 432 ميليون دلاري قسمت قبلي مجموعه فيلم‌هاي جيمزباندي يعني «كازينو رويال»‌را رد كند. «كازينو رويال» با اين رقم فروش، هنوز لقب پرفروش‌ترين فيلم جيمزباندي تاريخ سينما در سطح بين‌المللي را حفظ كرده است.

اين فيلم 2سال پيش در چنين روزهايي اكران عمومي شد. موفقيت خوب مالي «ذره‌اي آرامش» باعث شد تا تحليل‌گران سينمايي اين نكته را طرح كنند كه اين روزها بازار خارجي سود و درآمد بيشتري (در مقايسه با بازار آمريكا) براي محصولات سينمايي فراهم مي‌كند و به همين دليل، تهيه‌كنندگان آمريكايي فيلم‌هاي خود را به گونه‌اي توليد مي‌كنند كه بتوانند مخاطب بين‌المللي خود را كماكان حفظ كنند.

 همين نكته باعث شده كه فيلم‌هاي آمريكايي حال‌وهوايي اروپايي و غيرآمريكايي پيدا كنند. موفقيت كلان فيلم‌هايي مثل «اينديانا جونز4»، «شواليه تاريكي» و «ماما ميا در تابستان امسال در سطح بين‌المللي، تاييدكننده اين ادعاست. اين فيلم‌ها هر يك به تنهايي در سطح بين‌المللي بيش از 500ميليون دلار فروش كرده‌اند.

 نكته آخر اينكه راجرمور كه در دهه80 در چند فيلم جيمزباندي نقش مامور 007 را بازي كرد، پس از ديدن «ذره‌اي آرامش» گفت خشونت فيلم‌هاي جيمزباندي افزايش يافته و او در فيلم‌هاي جيمزباندي‌اش سعي داشت اين كاراكتر را ملايم‌تر و لطيف‌تر به نمايش بگذارد.

 

 


 

صيغه يی نکاح

 
همدا چې ډرايور جيپ دکورمخی ته ودراوه، اولاً حويلي ته نه و دننه، چې مولا جان په بيړه له موټره راکيووت، او په چابکو قدمونو بيا دسترګو په رپ کې لمړي پوړ ته ورسید، خو لمړي پوړ ته په ختلو ژر په زړه کې وروګرځیدل:
کسټ مې لکه چې هير شو:
په منډه موټر ته بیرته وروګرځيدل په درنګ شيبه کې يې دموټر له ټايپه کسټه راوکښله، او بيرته سيده په چابکو قدمونو پورته لمړي پوړ ته وروخوت پرته له دې چې دروازه ټک ټک کړې دنامحرمې ښځې دځاى دروازه يې پرانيستله. د دروازې ناببره پرانستلو ښځه خورا وويروله، له خولې يې بی واکه  کړيکه پورته شوه. مولا جان ژر غيږې ته ځان ورواچاوه او په دم ګړۍ کې ئې له هغې ويره وويستله. خپله مونډۍ ږيره يې دهغې له مخ سره وجنګوله، سينې ته يې رانږدې کړه او په ورو يې خپلې شونډې هم دهغې له شونډو سره سليښ کړې، او چې ښه پوره خوند يې له يوه بله واخيست. ښځې په ورو شان مولا جان ته  کړل:
-
کاشکې دا ږيره دې لکه زما مخ پاکه خيريلې واى .
مولا جان په خندا شو:
-
اوس مې هم ګوره غټ زړه کړې په شورا کې هومره لنډه ږيره دهیچا نه ده!
بيا يې وويل:
-
ته دعا کوه چې دا بنياد ګرلږ کمزورې شي تا ر به مې هم په مخ ونه وينې!
نازي وخندل:
-
بس چې زما په دعا کيږي، خداى (ج) دې ستاسې پاچاهي ټينګه کړي! دانور خو هسې ځناور دي!
مولا جان يې په ننګه وويل:
-
له ځناورو هم بدتر دي، که ځناورنه واى. دانن سنګسار دکوولو وو؟!
ښځه چې دکميس ټنۍ يې پرانستى وې دسنګسار په اورېدلو له ويرې وريږديدله!
-
سنګسار !!؟
مولا جان له هيښتيا شونډې په خوله کې ونيولې او ځواب يې ورکړ!
-
بلې! سنګسار! نن دې ظالمانو فتوا ورکړه !
-
چا؟؟!
-
دشورا ټولو ځناورو!
ښځې چې له ويرې او هیښتيا هکه پکه وه وويل:
-
دخداى ظالمان – ولې له فقيرې څه خطا شوى وه!؟
مولا جان له ښځې ورو را پاڅيد، په څوکۍ مخامخ کښيناست او ځواب يې ورکړ:
-
په زنا يې نيولې وه!
ښځې شونډې په خوله کې ونيولې:
-
په زنا!؟
مولا جان سر وښوراوه:
-
هو په زنا، مړوخه وه، که نه چارانه نشوه وژلى، سره له هغې مې هم ډېر زورونه وکړل چې دا کار ونه شي، خو ټوله شورا يوه خوله وه.
ښځه ژر په خبرو کې ورولوېده:
-
خداى دې دوى غرق کړي په دې فتوا! نو ته وايې چې دوى کله له پردۍ ښځې سره نه دې ويده شوى!؟
مولا جان ژر ورغبرګه کړه:
-
ته  پخوا يادوې، همدا اوس يې ډېری په خپلو نکاح ښکلو سربیره لا هلکان لري:
ښځې ته په دې خبره خندا ورغله:
-
لکه ته !!
مولا جان ژر په خبرو کې ورودانګل ځان ته يې لاس ونيو او په هيښتيا يې وپوښتل:
-
په مادې هم دبچه باز شک راځي!
ښځې لا وخندل:
-
بچه بازي دې نه يادوم!
لږ څه غلې شوه خوژر يې له خولې را ووتل:
-
نو ښځې خوته هم لرې، په ښايست کې خوبې جوړې دى که نه دخداى ظالمه!؟
مولا جان موسکى شو، ژر يې په غيږکې ټينګه کړه او ويې ويل:
-
خو دځناور لورانې چې ستا په شان په مينه نه پوهيږي!
څنګه يې کړم؟!
ښځه خورا ځانته غره شوه:
زه په څه خبره يم.
مولا جان زر ځواب ورکړ:
دا څه وايې، ته بیل رنګ او خوند لرې:
ښځې دسترګو لاندې وکتل او په مکيز يې وويل:
-
رښتيا!!؟
مولا جان نوره هم په غيږ کې ټينګه او په غوږو يې خوله ورښخه کړه. بيا څه ښه شيبه يو دبل دشونډو په رودلو شو، وروسته په ورو شان بې واکه دمولا جان لاس دهغو دسينو  تڼيو ته ورسید، خو ښځه څه په شا شوه، مخامخ مولا جان ته ودرېده او ورو يې په ځير وپوښت:
ترڅو به داسې پټ يو، که ښځې دې چيرې خبرې شي!؟
مولا جان ژر ورغبرګه کړه:
-
ښځې په موږ نه خبريږي، ته خو دهغوى استاذه يې ظالمې په دې خو ټوله دنيا خبره ده، او بله.........
 
ښځې ژرخبره ونيوله 
دنیا خو ټوله خبره ده چې زه دې دښځو معلمه يم، خو دا دنيا يوه ورځ زما او ستا دمينې له تاره هم خبريداى شي:
مولا جان په هيښتيا وپوښتل:
څنګه ؟! دا هيڅ شونې نه ده!
-
ته په دې ډرايور څومره باوري يې که دده له خولې چاته ووځي, ده ته خو زما او ستا هر څه بربنډ دي!
مولا جان ژر ورغبرګه کړه:
له ډرايوره بيغمه اوسه، هغه ليونى نه دى چې خپل سرپه لاس کې ونيسي:
ښځه هکه پکه شوه:
دا څنګه!؟
مولا جان ژر ځواب ورکړ:
زما او ستا يارانه ډېره وړه خبره ده، ما دهغه مخکې ډېرې لويې ګناهګانې او خطاوې کړى.
ښځه نوره هم حيرانه شوه خو مولا جان خبره وغزوله:
-
هو نازي ! دهغه مخکې مې له ډېرو خپلو او پرديونه سرونه غوڅ کړى .
ښځه له ويرې وريږديده.
-
سرونه دې غوڅ کړى؟؟!
مولا جان ځواب ورکړ:
ما نه دى غوڅ کړى، نوروخو زما په امر!
دښمنان يادوې؟!
دښمنان او که دوستان .......... خو يو دوره وه جهاد و، غزا وه، زما وينه هم په جوش وه.
اوس پوهیږم  په هغې کې ډېر مظلوم عسکر او منصبدار هم وو خو څنګه يې کوې، دوخت تقاضا وه.
ښځه بيا هيښه پيښه او په بلې پوښتنې سر شوه:
-
تا خو وويل چې دوستان دي هم .........
مولا جان ژر په خبرو کې ورولوېد:
-
هو! چې خپل مې هم له پامه بد راغلى صرفه مې پرې نه ده کړى, ځنې وخت له پرديو خپلوراته ډېر دامونه ايښى، خو مخکې له دی چی ما په کی يسارکړی خپله دوى مې په کې دهوا مرغانو ته ټوټې ټوټې اچولى.
ښځې يې دخوشحالولو لپاره وويل:
-
تا نه به نو څنګه څوک نه ویریږی چی داسی هوښیار او چلی یی
مولا جان موسکى شو:
-
همداسې چې مې نه واى کړى دې مرتبې ته کله رسیدم 
ښځی سر وخوراوه:
-
رښتيا وائې، موټروان دې بايد په هرڅه برغولى کيږدي.
مولا جان يې په تائيد وويل:
-
خود،که داسې مې نه واى کړى هغه پوهېده چې هغه به هم اوس توروخاورو ته وختي تللى واى.
ښځه دمولا جان په دې خبرو په ژورو چرتو کې ډوبه شوه!
دې ته هکه پکه وه چې له ده سره دمينې تار به يې تر کومه همداسې ټينګ وي. او که چرې کله پرې ، پاى به ئې څه وي:
خو مولا جان يې ژر خيالونه او فکرونه والوزول او ژر يې بيا سينې ته جوخته کړه، خو هغې بيا لږ ټيل واهه.
-
لږ او دريږه، چيرته بيړه لرې؟
مولا جان په مکیزځواب ورکړ:
نور مې نو وارنه کيږي، هر څه چې دې په زړه وي ژر يې وايه!
ښځی په وروشان وپوښت!
که خلک مو نه ويني، خداى خو مو ګوري!
مولا جان ژر په خبرو کې ورټوپ کړ:
بېشکه چې له هغه هېڅ نه پټيږي:
ښځې ژر په وارخطايي وپوښتل:
نو خداى ته به څه ځواب ورکوو؟
مولا جان لکه چې له وخته يې ځواب میندلی وی ژرورغبرګه کړه:
بس دخداى په ځواب مې هم فکر کړى:
ښځه خوشحاله شوه:
څنګه؟ دريمې ښځې ته خوبۀ دې تا بيا نه وي راغلى ؟
مولا جان ځواب ورکړ:
دا کار مې هم کاوه خو دخداى قهر دى ځکه ددوهم واده می کال هم نه دی پوره
ښځه ژر په خبرو کې ورولوېدله:
-
نو چې داسې ده دخداى ځواب به په کومه لاره ورکوو:
مولا جان موسکى شو:
وايم فکر مې جنګولې:
ښځې بيا په هيښتياوپوښت:
څنګه ؟!
مولا جان ځواب ورکړ:
_
بس صبا ته به درباندې صيغه اي نکاح وتړم.
ښځه حيرانه شوه:
صيغه اي نکاح! دا يې لا څه دي؟!
مولا جان وخندل:
دا داسې نکاح ده چې تر څو مود يارانې تار وي ښځه او ميړه به يو چې کله پرې، نو ته به پخپله مخه ځې او زه به پخپله، بس فرق يې دادى چې مو ده به ورته ټاکو.
غاړه يې تازه په ږيره يې لاس راکښود او پسې اوږده يې کړه:
-
نور يې ستا خوښه چې څو کلونو ته دې تا بيا راځي دووته او که دريو...........؟
ښځه خورا خوشحاله شوه:
بس چې خداى ته پاک شو چې څومره ستا خوښه وي؟
مولا جان وويل:
بس اوس دوه کلونه بس دي بيا به ګورو!
بيا يې مخ ورواړوه:
خو ګوره احتياط به کوې چې له ما، تا، ډرايور او خداى نه په غير هېڅوک درنه خبر نه شي.
ښځې وويل:
ته بېغمه اوسه:
بيا يې وپوښت:
نو دا نکاح به کله تړو؟
مولا جان ځواب ورکړ:
بس سباته ځان تياره کړه. موټروان له موټروانى نه غير ښه ملا هم دى.
ښځه موسکى شوه:
-
ښه : آفرين!!!
بيا يې په زړه کې وروګرځېدل او مولا حان ته يې کړل:
او دا کړې زناګانې به مو څنګه شي؟!
مولا جان ځواب ورکړ:
بس هغې ته مې هم لار کتلې:
ښځې وپوښت:
کومه لار؟؟!
مولا جان ځواب ورکړ:
لاره يې حج ده، بس که سږ کال رانه قضا شو کال ته دواړه بيت الله شريف ته ځو، خداى عادل او رحيم دى،
زنا څه چې نور ډېر ګناهونه به راته معاف کړي.
ښځه خورا خوشحاله شوه:
 
بس اوس نو رانږدې شه چې څنګه دى خوښه وې په اختيار کې دې يم.
مولا جان په دې خبره له موټره راوړى کسټه ټيپ ته واچوله په ورو يې دتيپ غږ لوړ کړ، په تيپ کې ژر دا سندره زمزمه شوه:
نازي جان ...
او بيا دواړه غيږ په غيږ او خوله په خوله شو.