زنان و انتخابات امريکا
نوشته مهرانگيز کار
زنان امريکايي در انتخابات رياست جمهوري سال 2008 نقش هاي چشمگيري ايفا مي کنند. آنها محدوده مشارکت سياسي را که گاهي در رأي دادن خلاصه مي شود کاملا شکسته اند و خود در رقابت هاي حزبي تعيين کننده شده اند. اين انتخابات بر توانمندي زنان امريکايي تأکيد دارد. زنان امريکايي بر پايه قانون اساسي دموکراتيک و قوانين انتخاباتي برآمده از آن، هرگز مانع قانوني پيش رو نداشته اند و همواره مي توانسته اند توانايي هاي خود را در رقابت هاي انتخاباتي و تلاش براي رسيدن به بالاترين سطوح از هرم قدرت حزبي و سياسي اجرايي کنند. تا کنون فرصت هاي قانوني توسط زنان امريکايي صرف آن شده تا در رشد و توسعه جامعه مدني و به خصوص تقويت نهادهايي که ناظر است بر امر آموزش، امنيت اجتماعي و موارد تبعيض بر ضد زنان ايفاگر نقش هاي چشمگير بشوند.
اينک پرسشي قابل طرح است و آن اينکه چرا در بحراني ترين دوران از تاريخ امريکا، زنان چنين سخت کوشي مي کنند تا به پايگاه هاي قدرت در بالاترين سطوح خود را نزديک سازند؟ مگر نمي دانند کار بر مديران آينده کشور بسي دشوار است؟ زنان امريکايي، امروز نسبت به سال هايي که پشت سر دارند، فرصت هاي قانوني بيشتري به دست نياورده اند. موانع سليقه اي ضد زن مانند ديگر جوامع بشري، سد راه آنها بوده و هست. پس چه شده که در طوفاني ترين اقيانوس بادبان برافراشته اند و راهي سفري شده اند که آينده آن حتي براي مردان کهنه کار سياسي ترسناک است.
پاسخ قاطع براي اين پرسش پيدا نمي کنيم. فقط به رويدادها مي نگريم و هشت ساله اخير را از اين زاويه که بر اعتبار بين المللي امريکا به شدت صدمه وارد شده برمي رسيم. آيا اعتماد به نفسي که زنان امريکايي به دست آورده اند مي تواند با کاهش اعتبار امريکا در جهان ارتباط داشته باشد؟ به نظر مي رسد زناني با روابط وسيع سياسي و اجتماعي برانگيخته شده اند تا به جبران خطاهاي سياسي هشت ساله، وارد صحنه بشوند. و شايد در کوره حوادثي که در هشت سال اخير در آن پخته شده اند، فن و هنر سياست گذاري را آموخته اند و باور کرده اند که سياست گذاري در سطوح بالا از جمله مشاغل انحصاري و مردانه نيست. به اين يقين رسيده اند که همچنانکه مردان در جايگاه رئيس جمهور، وزير دفاع، وزير امور خارجه و ... ، ممکن است مرتکب خطاهاي فاحش بشوند، زنان نيز ممکن است در اين عرصه که ميدان آزمون و خطاست بسي اشتباه بکنند. از ترس ارتکاب خطا از ورود به ميدان رقابت هاي سياسي نبايد امتناع کرد. از طرفي مديريت مردان در سطوح بالاي حکومت امريکا در هشت سال اخير در دو حوزه سياست داخلي و خارجي هر دو بحث انگيز بوده و کاستي ها البته در کارنامه کساني ثبت شده که در اتخاذ تصميم گيري هاي کلان، مسئوليت، اختيار و دخالت داشته اند.
در هشت سال اخير در امريکا نانسي پلاسي را يافتيم که در مقام رئيس مجلس نمايندگان قرار گرفت و اين نخستين بار بود که در تاريخ امريکا يک زن انتخاب شد تا بر مجلس رياست کند. همچنين کانداليزا رايس را پس از کولين پاول در مقام حساس ترين منصب سياسي امريکا مشاهده کرديم که لحظه اي از سفر، مذاکره و تلاش براي فروکاستن از تنش ها متناسب با سليقه هاي حزبي خود آسوده نبود. او با همتايانش و بسيار سران جهان بارها نشست و برخاست تا شايد از وخامت بحران خاورميانه بکاهد. وي هرگز در سخت ترين بحران ها ابراز خستگي نکرد و صرف نظر از اينکه مخالفانش بيش از دوست دارانش در سطح جهان بوده باشند، زن را بر صحنه سياست امريکا پر انرژي، جدي، آموخته مکتب سياست، راهي کسب تجربه هاي سياسي، خستگي ناپذير و مهيا براي بحران زدايي تصوير کرد. نانسي پلاسي دموکرات و کانداليزا رايس جمهوري خواه هر يک به سبک و شيوه حزبي که به آن تعلق دارند، زنانگي را با تمام ظرافت ها و ظرفيت هاي سياسي اش وارد سياست گذاري امريکا کرده اند.
و اينک که آن هشت سال تا چند روز ديگر به پايان مي رسد، زنان ديگري دارند با نردبان قدرت کلنجار مي روند يا سخت کوشي مي کنند تا مردان هم سو با سليقه هاي حزبي خود را به آن بالاها برسانند. کانال هاي تلويزيوني امريکا و مطبوعات که بيش از يک سال است وارد جريان نظرسنجي و پخش ديدگاه صاحب نظران با دو گرايش دموکرات وجمهوري خواه يا گرايش فراحزبي شده اند، بيش از نيمي از مهمانان را که به بحث ها دعوت مي کنند زن هستند. زناني با تحصيلات سياسي، امور بين المللي، تجربه هاي وسيع در زميه هاي بهداشتي و امنيت اجتماعي، زناني با نظرات تدوين شده پيرامون نقش آموزش و پرورش و بازسازي شخصيت کودکان بزهکار، زناني با دانش و تجربه وسيع در امر مهاجرت، زناني با دانش و تجربه حقوق بشري که نسبت به آنچه در اين هشت سال از جمله موارد نقض حقوق بشر در امريکا بوده است به شدت حساسيت نشان مي دهند.
خوب که به صحنه انتخاباتي امروز امريکا مي نگريم، با لشگري از زنان روبرو مي شويم که روي صحنه و پشت صحنه را پر کرده اند. ديروز از يک سفر کوتاه به بنگلادش بازگشتم. در دانشگاهي که در يک منطقه بسيار محروم بنگلادش خاص دختران فقير آسيايي تأسيس شده، زنان امريکايي را ديدم که دارند زنان جوان و فقير آسيايي را در دانشگاه تازه تأسيس که فعلا فقط يک صد و سي دانشجو دارد براي رهبري آينده آسيا آماده مي کنند. اين نيروهاي زنانه که پشت صحنه کار مي کنند به زناني که روي صحنه سياست امريکا ظاهر مي شوند انرژي مي بخشند. عموما از امريکايي سخن مي گويند که لازم است به بازسازي اعتبار خود در جهان قيام کند. بايد راه اعتماد سازي پيش گيرد و براي هميشه به تجاوز نظامي در جاي يک راه حل پايان بخشد. اين را معلم بسيار جواني که روي زمين کلاس ادبيات دانشگاه زنان آسيايي در بنگلادش نشسته بود و با لب تاپ خود به دختران فقير درس مي داد با صداي بلند اعلام مي کرد و درون امريکا به خصوص در مراکز تحقيقاتي و آکادميک، زنان بيش از گذشته اي که فقط هشت سال از آن مي گذرد، خود را متعهد مي دانند تا نگذارند مردان يک تنه سياست گذاري کنند. آنها با صداي بلند سياست هاي هشت ساله را به چالش مي کشند.
هيلاري کلينتون يک ستاره دنباله دار از دوراني است که زنان امريکايي با اعتماد به نفس وارد رقابت هاي حزبي شده اند. درست مثل يک محصول است که از درون بحران سر برکشيده. درست مثل يک حرکت تاريخي است که از آن گزيري نيست. مردان در اين هشت سال با خطاهاي خود به زنان درس ها آموخته اند. عمده درسي که زنان در اين هشت ساله ياد گرفته اند اين است که اگر نگاه عمومي به جنس زن از حيث ورود به عرصه هاي مهم زمامداري منفي است و اگر بينش زن ستيز علي رغم فرصت هاي برابر قانوني چندان قدرتمند است که راه بر زن مي بندد بنابراين مي توان درست در اين لحظه تاريخي بي اعتباري داوري هاي ديرينه را اعلام کرد. بهترين فرصت است تا با اين بينش که اعلام مي کند احتمال خطا در سياست ورزي از سوي زنان بيشتر از مردان است به چالش پرداخت. به نظر مي رسد زنان امريکايي با مشاهده خطاهاي فاحش مردان در سياست گذاري که به حيثيت بين المللي امريکا صدمه زده است، اعتماد به نفس بي مانندي به دست آورده اند. باک شان نيست که در جاهايي مضحکه بشوند و براي حذف شان دسيسه چيني کنند. اعتماد به نفس به اندازه اي بالا رفته که به واکنش هاي زن ستيز اعتنا نمي کند.
ورود سارا پيلين به رقابت هاي حزبي استهزا و تمسخر برانگيخت. زني که پنج فرزيد به دنيا آورده. زني که شايع کرده اند پنجمين فرزند معلول او فرزند نامشروع دخترش است که از سر پنهان کاري او را به خود نسبت مي دهد. زني که شايع کرده اند دخترش فرزندي نامشروع در شکم دارد. زني که از يک ايالت بسيار کوچک (آلاسکا) آمده و فقط در مقام استاندار آن ايالت کارورزي کرده است. زني زيبا، خوش پيکر، با دانش و تجربه بسيار اندک سياسي و اعتماد به نفس غير قابل توصيف. زني که لحظه به لحظه حضور به صحنه سياست را با تمسخر و تحقير تجربه مي کند و به سادگي کنار مرد کهنه کار سياست امريکا (جوزف بايدن) که سي سال رئيس کميته روابط خارجي سنا بوده مي ايستد، استدلال مي کند، جوک مي گويد و اهميت نمي دهد به شايعاتي که بمبارانش مي کند. سارا پيلين از سياست هاي حزبي که به آن تعلق دارد دفاع مي کند. قواعد بازي در انتخابات دموکراتيک به او که نامزد معاونت رياست جمهوري از سوي حزب جمهوري خواه است اجازه مي دهد در چارچوب دموکراسي بازي کند. سارا مجوز قانون را مثل تکيه گاه در اختيار دارد. از کسي نمي ترسد. چرا که در پناه قانون است. مجوز برابري فرصت هاي قانوني مثل چتر بالاي سرش باز شده است. همان مجوزي که هيلاري کلينتون هم زير سايه آن کمپين خود را پر شور ساخت. همان که نانسي پلاسي از برکت آن خود را به مقام رياست مجلس نمايندگان رساند. همان که زنان موثر در مهندسي افکار عمومي بر آن تکيه مي زنند و شبانه روز در راديوها، تلويزيون ها، مطبوعات، مردم را با وجوه گوناگون و پيامدهاي انتخاب اين و يا آن نامزد حزبي آشنا مي سازند. همه از برنامه هاي دو حزب سخن مي گويند. همه برنامه هاي دو نامزد را به نقد مي کشند و همه در سايه قانون پس از اظهار نظر با خيال راحت به خانه هاي خود مي روند و در جايگاه مادر "با خانواده اي که به آن تعلق دارند" شام مي خورند. اين مي شود همان بهشتي که زير پاي مادران است نه آن جهنمي که براي مادران در جاهايي از جهان به نام دين و اخلاق برپا داشته اند. پشت در آشپزخانه مادراني که فعال سياسي هستند آجان يا لباس شخصي کشيک نمي دهد. کسي زاغ سياه آنها را چوب نمي زند تا به اتهام سياه نمايي، هم سويي با دشمن و... دستگيرشان کند.
قانون زنان را همان گونه در عرصه رقابت هاي انتخاباتي مي پذيرد که مردان را. برنامه دو حزب پياپي از سوي نيمه اي از جمعيت امريکا که تا کنون به اين اندازه نسبت به سياست هاي مردانه حساس نبوده است نقد مي شود. براي يک ناظر که فقط پديده زن بودن را در اين ماجراها دنبال مي کند و فارغ است از تعصب و جانبداري حزبي، صحنه انتخابات سال 2008 امريکا صحنه اي است ديدني که گويي باز شده تا زنان از لايه ها و سطوح گوناگون با اعتماد به نفس روي آن بازي کنند. اين صحنه گويي باز شده تا همه زنان جهان به تماشاي آن بنشينند.
.
يوسف آرينتا
دو خانم فمینیست (ینار محمد) از عراق و (داکتر سیما ثمر) از افغانستان
از اوضاع حزن انگیز زنان زیر شرائط اشغال در آن دو کشور در رادیو تلویزیون( دموکراسی ناو ) با مفسر وگوینده معروف خانم امی گودمن مصاحبه ای به تارخ 14می 2007انجام داده اند. برگردان متن کامل آن از نظر شما میگذرد.
"دو فیمنست پیشتاز یکی از عراق ودیگری از افغانستان با ما در زمینه وضع حزن انگیز زنان درآن دوکشور گفتگو میکنند. ینارمحمد یکی از بنیاد گذاران سازمان آزادی زنان برای عراق است. آن سازمان از حقوق زنان عراق حمایه میکند و به زنانیکه با اتهام نقض حیثیت وشرف خانوادگی تهدید بمرگ و یا در تخلفات فرقه ای آسیب پذیزند، پناه میدهد. خانم ثمر مسئول کمسیون غیر وابسته حقوق بشر افغانستان و فرستاده اختصاصی سازمان ملل متحد در دارفور سودان است. پس از تهاجم ایالات متحده به افغانستان در سال 2001 وی در حکومت آغازین کرزی وزیر مسائل زنان افغانستان بود. با تهدیدهای مکرر بمرگ ناگزیر از کارش کنار رفت."
"بر میگردیم به برسی وضع زنان در عراق و افغانستان. در اوائل ماه جاری(ماه می) این مطلب را روزنامه (دیلی میل لندن) از اوضاع عراق به نشر سپرد.(دختر هفده ساله ای که دوست پسرش از آئین دیگر بود سنگ سار شد. دعا خلیل اسود از اقلیت آئین یزیدی به اتهام اینکه باجوان سنی رابط داشت تهدید به مرگ حتک شرافت خانوادگی شد. او در منزل یکی از سران قومی یزیدی در محل باشیکا در حوزه شهر موسیل مرکز شمال عراق پناه گرفت. هشت یانه مرد بداخل منزل هجوم بردند و خانم اسود را به خیابان انداختند و نیم ساعت او را سنگباران کردند. محافظین امنیتی نظاره گر بودند و هیچ اقدامی بعمل نیاوردند.)"
فعالین حقوق بشر اذهان دارند که اجرای قتلهای نقض شرافت خانوادگی پس از اشغال عراق بوسیله ایالات متحده، با سرعت وضع حقوق بشردرعراق را بدتر کرده است. بسیاری میگویند که دارد عراق طالبانی میشود.
متن مصاحبه.
امی گودمن : میخواهم از خانم ثمر آغاز کنم.
شما در آخر هفته برای آمدن به ایالات متحده دچار اشکال شدید.
سیما ثمر :- صبح بخیر. فکر میکنم اِشکال جدی نبود. مقامات ایالات متحده سعی نکردند مانع من شوند صرف دستورکاراجرای ویزا طولانی بود و سه هفته وقت برداشت. بگمان من این صرف یک موضوع بیروکراتیک بود تا اینکه مانع سفرمن به ایالات متحده شوند.
امی گودمن :- شما از اوضاع افغانستان دارید چیزی بگوئید؟
سیما ثمر :- بلی، میتوانم، شما میخواهید از اوضاع جاری بشنوید.
امی گودمن : بلی، توضح بفرمائید.
سیما ثمر :- متآسفانه پس از زمان پنجسال از سقوط طالبان ما در زمینه حقوق بشر دست آورهای عملی چندانی نداریم. به نظر من دموکراسی و حقوق بشر تنها با فعالیت های نظامی بدست نمیآید. برای پیاده کردن دموکراسی و یا ارتقای سطح دموکراسی درکشورهای افغانستان، عراق و یا دیگر کشورهای همانند آن دو، یک برنامه همه جانبه نیاز است. بلی دست آورد های داشته ایم، ما انتخابات داشتیم و صاحب قانون اساسی شدیم . ولی، در واقعیت ما از سال گذشته به اینطرف دراین کشور فضا را دربرابر طالبان و طالبسازی بازنده بودیم.
ما در بسا جهات مبارزه داشته ایم ، ولی در واقعیت وضع زنان چندان تغیر نکرده است، در قانون اساسی از برابری حقووق زن ومرد تذکر رفته است ولی، قانون بواقعیت آن در زیادترین بخشهای کشور به نفع زنان مورد اجرا قرار نگرفته است. در بعضی شهرهای برزگ زنان دستآوردهای دارند آنها به تحصیل ومشغولیت دست یافته اند ولی در دهات نه. آنها با دشواریهای مانند زمان طالبان مواجه اند. سختگیریها و موانع فراوان در برابر حقوق زن وجود دارد و تخلفات بسیاری در حصه زنان صورت میگیرد، کشتارزنان و دختران زیراتهام حتک شرافت خانوادگی نیزاتفاق میافتد.
امی گودمن :- آخرین خبر از افغانستان اینکه ملا دادالله یکی از اعضای برجسته ملاعمر رهبر طالبان دیروز در جنوب غرب افغانستان در منطقه هلمند کشته شده، اهمیت قضیه تا چه حد است و عکس العملها چگونه بود؟
سیما ثمر :- من فکر میکنم که یک دستآورد مثبت است، ملا دادالله یکی از رادیکال ترین قوماندانهای طالبان در کشور بود. فکرنمیکنم با کشته شدن یکی از طالبها تغیری در وضع کشور بیاید، مردم تغیردر زندگی روزمره شان را توقع دارند. چرا مردم یاری رسان طالبان اند؟ چرا برای آنها کمکهای مردمی میشود؟ میخواهم بگویم که آنها دربین مردم جا دارند بخاطریکه زندگی آنها تغیری نداشت. انتخابات ریاست جمهوری و پارلمان تغیرات عمده ای در زندگی مردم بهمرا نیاورد. کمبود اشتغال، کمبود دسترسی به امکانات درمانی، تعلیم وتربیت و عرضه بسیاری دیگرازخدمات اساسی آماده برای آنها آماده نشد. بلی، کشته شدن یکی ازبزرگترین قوماندان طالبان تغیری در وضع نمیآورد، اضافه برکارهای نظامی برنامه وسیع دیگرهمزمان باید پیاده شود. کارهای انکشافی فراوان ودر ضمن مسئولیت پذیری، عدالت اجتماعی ونظام دولتی خوب در کشور نیاز است تا فضای باور و اعتماد بین مردم و دولت ایجاد شود.
امی گومن : داکترینار محمد از وضع حاضر زنان در عراق ؟
ینار محمد :- پیشترخود شما از تجلیل قتلهای شرافت خانوادگی در شرائط تازه یاد کردید. پدیده ای است تازه که ما درعراق در سالهای پیش از جنک تجربه نکرده بودیم. آن دوشیزه جوان در بوسیله نه ده نفر کشته شد، در حلقه این نه نفر به صدها تماشگر ایستاده بود، آنها هیچ اقدامی نکردند ، آنها باتلفونهای همرا و کمره هایشان مصروف فلمبرداری صحنه بودند. در آن یاداشت آنچه که کم است و گفته نشده است وجود آئیننامه های است که بخش از قانون است و عمل کشتن زنان ناقض شرافت خانوادگی را قوت میدهد.
آنچه که زیر نام به اصطلاح آزادسازی درعراق صورت گرفت زنان عراق را در کشور خودشان به مهاجرت کشانید. ملیونها از ما متهم بمرگ هستیم و زندگی ما مورد تهدید است، کسی نیست که بداد ما برسد و ازحیات مان حمایه کند. پولیس ها حضورداشتند حتی کمک کردند که دختر را به قتلگاه ببرند. اصلاً درمتن قوانین حقوق ما مفقود است. قتلهای نقض شرافت خانوادگی رو به افزایش است به اسارت کشیدن زنها در این زمان بیشتر شده است. اسناد سازمان ما میرساند قاچاق زنان رو به افزایش است و کار زیادی در این زمینه نشده است.
زمانیکه به اوضاع توجه میکنید میبینید کشور بدست افراطیهایی سپرده شد که مرتکب حادثه 11 سپتمبر بودند. چرا چینل های تلویزیونی در اختیار اسلامیستها قرار داداه شده است؟ دموکرات ها کجا شدند چرا از آنها حمایه میشود؟ سکیولارها کجا شدند؟ چرا گروپهای زنها حمایه نمیشود و ما یکی از مثالهای آن هستیم. هدف وبرنامه همین بود که ما را، زنها و کسانیکه آزادی عراق را میخواستند تضعیف کنند. بنیادگرایان را حمایه میکنند تا حاکمیت را دراختیار آنها قرار بدهند.
من امروز در یادشتهای رسانه ای امریکا خواندم که افراطیها به شاخه های متعدد تقسیم شده اند و بیش از این با هم یکجا کار نمیکنند. این دیگرخوشفکری احمقانه ایست، کشور اشغال شده است. بجای آنکه برنامه داشته باشند که وضع را به طرف مثبت تغیر بدهند آنها منتظرند تا مقاومت ازهم بپاشد. آنچه که در عراق اتفاق میافتد یک فاجعه است.
هنوز هم الترنیتف های هست. آنهایکه به آزادی عراق علاقمند اند، گروپهای زنان،گروپهای جوانان، گروهای کارگری اینها هیچکدام پشتوانه ای نیافتند. این گروپها در پارلمان نمایندگی وجایگاه نیافتند. آنها به کمک گروپهای میزوگونیست و آنهایکه برنامه های ضد انسانی دارند رفتند. این است اشغال عراق. اینگونه عراق به سمت طالبانیزاسیون میرود چزیکه ما شاهد آن هستیم.
قتل آن دختر جوان کردی (دعا) یکی از نمونه هاست، زنان عراق همه مورد تهدید اند. این خودش میرساند که مردم عراق محبوسینی اند در داخل سرزمین خودشان. شما نمیتوانید حتی به خاطر گریز از حاثه به اردن یا جای دگربروید آنها نمیگذارند شما ازمرز رد بشوید. این یک بن بست بزرگ است و جوابی برای آن نیست.
پیشنهاد و جواب از جانب ما این است که نیروهای ایالات متحده فوری از کشور ما خارج شود. بخاطریکه ما مردم عراق نمیخواهیم همه ای جهادگران از سراسرجهان به عراق بیایند وعلیه نیروی به اصطلاح شرایالات متحده بجنگند، زندگی وهستی ما نابود شود. ارتش امریکا بزودترین زمان و بدون هر قیدوشرطی عراق را باید ترک بگوید. ما این بحث را نمیپذیریم که پس از خروج اشغالگران حمام خون در عراق درست خواهد شد، حالتی بدترازجنگ های فرقه ای وجود نمیداشته باشد، اینهم پیامد جنگ اشغالگرانه است. سقط حقوق قانونی زنان، جنگهای فرقه ای، موانع فرار از حادثه به جای امن اینها مسائلی اند که همه روزه اتفاق میافتد. همه این مسائل یک حل دارد که نیروهای ایالات متحده بدون قید وشرط و همین حالا کشور عراق را ترک بگوید.
امی گودمن :- داکتر ثمر، شما که توضیح خانم ینار محمد را از وضع زنان در عراق شندیدید، شما آنراچگونه با کشور خودتان مقایسه میکنید؟
داکتر ثمر :- فکر میکنم دشواری های افغانستان و عراق همانند اند. فکر میکنیم یکی از دشواری ها پیاده کردن قصه نامؤفق افغانستان درعراق است. فکر میکنم رابطه های قضیه در دوکشور در یک منطقه مسلمان نشین با هم نزدیک است. ما دیدیم و مردم مانیزدیدند که بممبگذاری های انتحاری، بمب گذاریهای کنار جاده ای و بمب گذاریهای با اتوموبیل یا از راه دور و در حقیقت اوضاع ازهم تفاوت چندانی ندارد.
ولی یک تفاوتی است که ما در کشور نیرویها ائتلاف و نیروهای ایساف را داریم. نیروی ائتلاف شامل امریکائی و بریتانیائی هاست. ولی نیروهای ایساف از کشورهای ناتو است. با تأسف که در کار عملیات مشترک آنها همآهنگی چندان وجود ندارد.
انها پالیسی هم مانند را درعراق پیاده کردند. با این فهم که حمله به افغانستان علیه طالبان یک وجه یا استدلال حقوقی داشت که کاملاً با وضع عراق فرق میکرد. البته میزان تخلفات درعراق نسبت به افغانستان بسیار بالاست ولی، شدت حملات در افغانستان نیز رو به شدت است. تقریباً در شش هفت ولایت آنها فعال اند و در بسیاری از بخشهای های این ولایات فضا را برای دولت مرکزی را تنگ کرده اند.
من فکر میکنم فرصت آن پیش آمده که جامعه جهانی با در نظر گرفتن اوضاع، تلاش پنجسال گذشته شانرا دید دوباره بزنند و نکات ضعیف آنرا برجسته بسازند تا نشود اشتباهات سالهای 80 و 90 را تکرار کنند. من با خانم ینار کاملاً هم عقیده ام. ما دشواری های مشابه در افغانستان داریم. با گروپهای مترقی کشور کمک نمیشود. همیشه تلاش براین بوده است جامعه جهانی و امریکائیها گروپهای بنیادگرا و گروپهای مقتدرجهادی را یاری برسانند. زمان حمله ایالات متحده به افغانستان علیه طالبان، قوماندانهای جهادی کمک های کلان دریافت داشتند. آن قدم آغازین بود و به تعقیب آن پولهائی پرداخته شد که آنها قادر باشند مواضع شان نگهدارند. مشکل سوم، این زمان ازحسابدهی، مساوات، حقوق بشرو احترام حقوق بشرهیچ حرفی جدی نیست. زمانیکه در کشوری حقوق بشر و سرنوشت انسان رعایت نشود، و از همه مهمتر برابری حقوق زن ومرد رعایت نشود چگونه میتوان از دموکراسی سخن زد. من فکر میکنم حق زن حق انسان است و همه به این باور دارند. ولی، این مسئله به شکلی کنار گذاشته شده و تلاش ندارند که آنرا زیاد بالا بکشند و سعی دارند بما بگویند که آن مسئله سنتی شماست و به سنتها، فرهنگ و باور شما کاری نداریم. به آن سنتی که زنها را زیر شکنجه اش دارد، حق انسان را در کشورنقض میکند باور نداریم. این وضعی است که در کشور جاریست روشنفکران ومردم مترقی هیچگونه پشتوانه ای ندارند.
بطور نمونه، ما استیضاح وزیر خارجه را در پارلمان افغانستان وپرسش ها را از او درموضوع اخراج مهاجرین افغان ازایران شاهد بودیم.اینکه وظیفه او نبود و نمیتوانست در برابریک کشورقدرمند مقاومت بکند. مسائل سیاسی فراوانی است که مهاجرین اخراج شوند، از جمله موضوع وجود امریکا در افغانستان، که ایران میخواهد روی حضورامریکائیها فشار وارد سازد. او استیضاح شد و تلاش شد که از کابینه کنار گذاشته شود. جامعه جهانی وایالات متحده امریکا باید موضع محکم در زمینه میداشتند. او به ساختار های احزاب افراطی تعلق ندارد. او را یاری نرسانیدند. پارلمان او را از پیشآمدی که به کار او ارتباط ندارد به استیضاح و پُرس وجو کشانید. ما انتخاب پیش هنگام پارلمانی داشتیم که بسیاری از قوماندانان جنگی(وار لارد) و جنایتکاران جنکی بداخل پارلمان آمدند . چنین ساختاری نمیتواند اسباب رشد دموکراسی شود. متأ سفانه کار مشابه را در عراق کردند.
امی گومن :- شما وضع درکشور خودتانرا افغانستان که در آن جا شما مسئول کمسیون غیر وابسته حقوبشرهستید با وضع زنان در دارفور سودان چگونه مقایسه میکنید؟ شما که بازرس فوقالعاده حقوق زنان در سودان و بخصوص دارفور هستید.
داکتر سیما ثمر :- بلی، شباحت های بین سودان و افغانستان است حد اقل یک تشابح که من با آن برخورددم و دیدم. کمبود مسئولیت پذیری وعدالت، و آن بمانند افغانستان و عراق است. جنایت های از جانب ادمهای مختلف در کشور انجام میابد، و هیچ کدام آنها به پای میزعدالت نمیرسند. در هر دو کشورهیچکدام جنایتکار به کیفراعمال گذشته شان نمیرسند. در زمینه حقوق زن باید بگویم که هر دو کشور افغانستان و سودان کشورهای سنتی هستند. با تأسف باید بگویم زنان در دارفور به افزار جنگ تبدیل، ومورد تخلف وتجاوز جنسی قرار گرفتند.
امی گودمن :- خانم ینار محمد، شما گفتید همین حالا ارتش امریکا ازعراق بیرون شود. اگر ممکن است تصویری برای ما بدهید که اگرهمین امروز ارتش امریکا از عراق خارج شود چه اتفاقی در عراق پیش میاید؟
ینار محمد :- من نمیگویم که بهشتی فوری خواهیم داشت، ارتش امریکا مقناطیسی است که جهادی ها را برای مبارزه بطرف خویش میکشاند. اگر این ارتش خارج میشود آنها نیز کشور را ترک میگویند و دلیلی برایشان باقی نمیماند که به عراق بیایند. اگر ازمن بپرسید که اسلامیست ها در قدرت هستند و آنها با هم خواهند جنگید، جواب من بلی است. جنگ بین آنها اتفاق میافتد.
ولی، آنهایکه در قدرت هستند، (قدرت) واقعی نیستند. آنها پایگاه مردمی ندارند، چنانچه که در دوسال اول داشتند. اگر شما به شهرک صدربغداد و محلات شیعه نشین بروید میبینید که جوانان در صدد رفتن به سمت گروهای غیر مذهبی ومترقی اند. احزاب اسلامی عراق موقف پرقدرت در کشور نداشتند، جنگ علیه امریکا به آنها نیرو و قدرت بخشیده است. ما همه میدانیم که مقاومت ترکیبی از بعثیهای سابقه، نشنالیستهای عرب و القاعده است، زمانیکه ارتش آمریکا از عراق خارج میشود مقاومت بنیادش را از دست میدهد و یکنوع گثرت گرائی بوجود میآید.
میدانید امی، که ما از مشابهات بین جامعه افغانستان وعراق زیاد کفتیم. ولی، یک تفاوت است که در عراق جامعه و زیربناها وجود داشت و کار میکرد، مردم دریک شرائط چند دهه جنگ زدگی زندگی نکرده بودند. ما شماری از دموکراتها، مردمان مترقی، جامعه مدنی داریم که در کنارهم قرار بدهیم آنها میتوانند با هم جوش کنند.
ولی، ما باید واقعاً فشار بیاوریم که ارتش امریکا همین حالا ازعراق خارج شود. شاید برای مدت زمانی بحران با افراطیهایکه از جانب کشورهای همسایه و قدرتهای بزرگ تمویل و کمک میشوند داشته باشیم، ولی آنها ازجانب مردم یاری نمیبنند. اداره ایالاات متحده توجه باین دارد که به اصطلاح مسلمانان میانه رو را در قدرت ببیند. انهایکه حقوق زن با مرد را برابرنمیدانند، یا سائر شاخه های اسلام را کمتر از انسان میدانند یا آنهایکه مسئولیت پذیری وحسابدهی را در برابر دیگران رد میکنند. اتفاقات و اسارت کشیدنهای امروز درعراق بیشتر بوسیله گشتی های موتردار پولیس و گروگانگیری وقتل زنان بوسیله ملیشیای پرقدرت انجام میگیرد. کجاست مئسولیت پذیری کجاست احترام بحقوق انسان، این زمان این پدیده ها برما حکومت میکند. تمام راه حلهای که بوسیله اداره ایالات متحده در زمینه امنیت آورده شد کار نداد و یک نامؤفقیت کامل بود.
امی گودمن :- خانم ینار محمد و داکتر سیما ثمر، از اینکه در ایالات متحده هستید وبا من بودید از شما سپاسگذارم. پایان مصاحبه
هرات کې د ښځو ځان سوځونه (لومړۍ برخه )
ولې دښځو ځان وژنه او ښه به دا وي چي ووايم ځان سوځونه په هرات کي د نورو ولايتونو په پر تله ډېره زياته ده ؟ اوولي ده هري ورځپاڼي ،اونېزي ،او نشریې لومړۍ موضوع او سر عنوان چي په تېره خط ليل سوی ديونوي ځان و ژني خبرراکوي ؟ او ولي دا شمېره ورځ په ورځ مخ په زیاتېدو ده «هر څه هم چي دښځو دچار و رئيس بي په دې نظر ده چي اوس دا شمېره ډېره کمه سوې ده ».
او دا ويل کيږي چي د ښځو حق او حقوق تر پښو لاندي کيږي . او ښځي خپل د حق څخه دفاع نسي کولای . زه غواړم دلته لږ څه د حق او حقوق په اړه معلومات ورکړم هر څه هم چي زما علمي او تحصيلي سطحه دومره لوړه نده چي زه په دې هکله نظر ورکړم خو بيا هم هغه څه چي ما خپل په سترګو ليدلي غواړم دلته وليکم . ځکه خپله د انسان د ژوند تيریده او په يوه ټولنه کي ژوند کول او هر هغه بدلون چي د وخت په تيریدو سره پر انسان باندي راځي داټول خپله يوډول درس او پوهه ده چي انسان دې ته اړ باسي چي خپل د چاپيريال پر پيښو باندي غور وکړي . ۱- حقوق زنان در افغانستان پایمال میشود،او یا هم « دافغان مېرمنو حقونه ترپښو لاندي کیږي » دا عنوانونه د هري خپروني لومړی سر لیک جوړوي او اروپایی ټولنه هم دې ته ډېره پاملرنه کوي،خو پوښتني دادي چي :· آيا دغه افغاني مېرمني خپل حق پېژني او که نه؟· اوياهم د دغه حقونو د پېژندلو اویاهم لاس ته راوړلولپاره يی کومي هلي ځلي کړي؟· آېا دغه حقونه دهیواد په هر ګوډ کي نه رعایت کیږي؟· آيا باسواد ه او بیسواد ه کورنۍ دواړي، دغه ستونزه په برابر ه توګه لري؟ دا ټولي هغه پوښتني دي چي لومړي ځل کله چي زه د يوې ليکني سره مخ کيږم زما په ذهن کي پيدا کيږي . ددې ټولو پوښتنو د ځواب لپاره به لومړی د هرات دښار څخه پيل کړم .البته دا باید زیاته کړم چي دا زما د سترګو لیدلی حال او شخصي نظر دئ .زما لیکنه د دې کرښي سره پیل کیږي چي ولي د هرات په ښار کي د ښځو ځان وژنه او یا هم ځان سوځونه دهېواد د نورو ولایتونو په پر تله ډېره ده؟باید ووایم چي دا یوسترحقیقت دئ چي د هرات په ښار کي د ښځوځان وژنه او ځان سوځونه دتیرو۵کلونو راپه دیخواه ډېره زیاته ده او دا نه یوازي په واده سوو ښځوکي بلکه په پېغلو نجونو او حتی په ماشومانو کي هم اوس اوس دود سوی دئ . څوک کورنۍ ملامتوي څوک ټولنه اوناوړه چاپیریال څوک هم دولت خو زما په آند دا هرڅه بیرته راجع کیږي وخپله (ښځي) ته. اوپه دې کي خپله ښځه ملامته ده ځکه د ستونزو دحل لاره اویاهم د ستونزو څخه د خلاصون لاره دا نده چي انسان ځان ووژني او یا هم وسوځوي. اول دا چي د اسلام دشرعیت له نظره ځان وژنه ډېر بد اوناروا کار ګڼل کیږي او آن داچي حتی د جنازې لمونځ نه ورته کیږي . بل دا چي کله دا ډول ښځي د ځان وژلو نیت کوي او غواړي ځان وسوځوي خو سره له دې هڅي بیاهم ژوندۍ پاتیږي نه یوازي داچي ترهغه بد تره اوسخت تره ژوند د دوی په انتظارکي دئ بلکي یو معیوب اودټولني داوږو بار اود خپلي کورنۍ د ننګ سبب هم ګرځي . نو زما په فکرلومړنۍ ستونځي به دومره سختي نه وي چي انسان پس له دې چي په ځان وژنه بریالی نسي دومره سختي هم روحي اوهم جسمي وزغمي .·يوه مېرمن ولی دې عمل ته لاس وهي؟ ·آيا د دې عمل عواقب ورته څرګنده دي ؟·آيا دا ژوند هم ژوند دئ چي پس له ځان سوځوني يېیوه مېرمن لري؟اویا هم هغه میرمني چي په ځان وژنه بریالۍ کیږي او خپل په آند ځانونه د سختیو څخه خلاصوي د هغي ترشا پاته کسان په ټولنه کي څه ډول ژوند کوي ؟ دا دښځي د ژوند دایره هم عجیبه ده! کله چي یوه پېغله نجلۍ ځان سوځوي اوياهم وژني نو لومړی فکر چي د چاپیریالانو په ذهن کي راځي دا دئ چي دا سمه نجلۍ نه وه، او د رسوایي له بیري یې ځان وواژه،اوکه واده سوې میرمن وي وایي دامیړه ته خیانت کاره وه، اویاهم دمیړه دکورنۍ په وچي اونندی یې سرنه کښته کېده ځکه ئي ځان وواژه او یاهم وسوځاوه.خوتردې بدبختره بیاترشاپاته اولادونه دي چي ددې فکراوذهن سره لویان اوځوانان شي چي ولي زموږمور ځان وواژه؟اوپه کوڅه اوبازارکي نورماشومان دهغه خپل په نامه نه پیژني بلکي دمورپه نامه یی پیژني اویواوبل ته یې داسي ورپیژني چي داهغه نجلۍ اویاهم هلک دئ چي مور یی ځان وواژه، اویاهم وسوځاوه .ماشومان همداسي عقده یې لویان سي او په دې کي دموراویاهم پلار ملامتي ورته سخته وي. یاد ټولوښځو په حصه کي بدبینه اوعقدهءیي سي اویاهم دپلاراونارینه ؤپه حصه کي بدبینه سي اوان داچي کله هم داسي پیښي سوي چي اولادونه ځوانان شوي بیاخپل پلرونه یې وژلي دي . نوزماپه آند داټول دښځي دناپوهی اویاهم احساساتی تصمیم نیولوپایله وي.شاید سوال وسي چي هغه مجبوره ده څه وکړي بله لاره نه ده ورته پاته ځکه ځان سوځوي . خو·آيادا دحل لاره ده؟· آيا لږڅه زغم په کارنه دئ؟ دامیرعلي شیرنوایي دلیسې د لسموټولګیولیسانسه ښوونکې ځان سوځوي اوترشایې درې کوچيني ماشومان پاتیږي ، سره له دې چي هغه یوه لیسانسه وه خوفهم اوپوهه یې دزغم اودحل دلاري دپیداکولولپاره کمه وه.دڅلورسوه بیستریزه روغتون په عاجله برخه کي زه خپلي دخورزې سره وم ځکه هغه اپنډکس وه اوبایدعملیات سوې وای اودشپې په دولسوبجویوډول دسوي ویښتیانو بوی دروغتون په دهلیزونوکي پورته سواوسره ددې دیوې ښځي ژړا اوساندي اودڅونارینوپرلاسونوپه یوه کمپل کي پیچلی جسم عاجل اتاق ته راوړل سو. خوداتاق څخه لږڅه لیري په عمومي دهلیزکي داجسم پرځمکه کېښودل سودټولواتاقونودروازې خلاصي وې ځکه هواډېره ګرمه وه ټول پایوازان ددهلیزنه ووتل زه هم په دغه ډله کي شریکه وم . کله چي ډاکټران راټول سول اوغوښتل یې چي دې نجلۍ ته سیرم وصل کړي ماهغه ولیده دسوي فیصدي (۷۵٪) وه اونجلۍ پس له ۲۰دقیقومړه سوه . خوهغه دومره عمیقه سوې وه چي مااصلاً فکرنه کوی چي دابه یوه واده کړې نجلۍ وي. هغه ۱۶کلنه وه اوکله چي داډېره کوچينی وه مور یی مړه سوې وه اودوه کاله هم کېده چي واده یی کړی ؤ.یعني په ۱۴کلنۍ کي یې واده کړی ؤاوخاوندیې هم ددې په سن وسال ؤاوډېروارخطامعلومیدئ دهغه سره موراوپلاراودنجلۍ عمه هم وه.کله چي هغه نجلۍ مړه سوه نوددې ښځوترمنځ شخړه وسوه.خومخکي له دې بایدداهم ووایم کله چي دانجلۍ ژوندی وه عمه یی تري پوښتنه کوله چي ووایه ولي دې ځان وسوځاوه هغې فقط دومره وویل چي د غوږولیوپه خاطر ، ځکه هغه زمانه ورکي سوي وې ، خوزماخواښي ویل چي تاخرڅي کړي دي اوزه هم په تنګ سومه دموټرسایکل تېل په ساتنځای کي وه هغه مي واخیستل اود پړوړوپه ګدام کي می ځان وسوځاوه. خوکله چي نجلۍ مړه سوه ددې دوښځوشخړه پردې وسوه چي یوې ویل چي زماوریره دي دیوه جوړه غوږوالیو په خاطرمجبوره کړه چي ځان وسوځوي ،اوخواښي یې بیاویل چي مافقط پوښتنه تري وکړه اوهغې ځان وسوځاوه. دنجلۍ خاوند ددهلیزپه کنج کي ولاړواوهیڅ یې هم نه ویل . ټوله شپه دنجلۍ مړئ دروغتون په دهلیز کي ایښی ؤځکه دوی دکلي څخه راغلي وه اودسهارپه مهال یې کورنۍ دنجلۍ مړی واخیسته اوکلۍ ته یې دښخېدولپاره یوړه .اوپه دې مهال کي ماته دافکرپیداسوچي ای پاکه خدایه داخلک ولي داسي کوي؟ نه دنجلۍ سن اونه هم دهلک سن دواده لپاره مناسبه ؤاودا تش دنانځکولوبه ښکاریده اوبس.آیادنجلۍ دخاوندکورنۍ په رښتیا هغه دیوه جوړه غوږوالیولپاره دومره زورولې وه چي هغه مجبوره سي چي ځان وسوځوي؟ آایاددې کم عمر ، کمه تجربه اوناپوهي ددې سبب وګرځیده چي ځان ووژني؟
ختنه دختران در مصر ممنوع اعلام شدبعد از مرگ یک دختر ۱۱ساله، ختنه زنان در مصر برای همیشه ممنوع اعلام شد. تصویب شدن قانون ممنوعیت ختنه دختران و زنان در مصر باعث شادی زنان زیادی در دنیا شد، هم کوشندگان در راه روشنگری و جلوگیری از ختنه زنان و هم قربانیان این عمل غیرانسانی. اما برای بودوآر احمدشاکر دیگر دیر است. او بعد از عمل هرگز بیدار نشد. بودوآر احمدشاکر دختر ۱۱ساله مصری، در یک "کلینیک"، درحین ختنه شدن جان سپرد. او اولین دختری نیست که بر اثر این عمل غیر انسانی جان خود را از دست میدهد. بودوآر نیز همچون هزاران دختر دیگر، قربانی سنتهای پوسیده شد. مادر بودوآر برای پیروی از رسوم قدیمی، در یک بهاصطلاح کلینیک موفق به یافتن فردی میشود، که حاضر به انجام این عمل فاجعه انگیز باشد.از سال ۱۹۹۷ ختنه زنان تابع شرایطی شده بود، که بر اساس آن، باید حداقل توسط کسانی صورت میگرفت که آموزشهای پزشکی دیدهباشند. آمار سازمانهای بینالمللی طبق آمار منتشر شده از سوی سازمان بهداشت جهانی (WHO)، بیش از ۳میلیون دختر سالانه در ۳۰کشور آفریقایی و آسیایی ختنه میشوند، یعنی روزانه بالغ بر ۶هزار نفر. بیش از ۷۹درصد دختران در کشورهای آفریقایی و ۱۲درصد دختران در آسیا قربانی اینگونه خشونت هستند. بر اساس این آمار، ۹۱درصد قربانیان، دخترانِ ۴ تا ۱۰ ساله هستند.سازمان یونیسف در گزارش سال ۲۰۰۳ خود مینویسد: «بیشاز ۹۷درصد از زنان متأهل در مصر ختنه شدههستند.». وزارت بهداشت مصر در آخرین بررسی خود اعلام کرد، ۵۰،۳درصد دختران ۱۰ تا ۱۸ ساله ختنه شدهاند.بر اساس آخرين آمارگيرى سازمان بهداشت جهانی، در تعدادی از کشورها نظير سودان و سومالی بیش از ۹۸ درصد زنان خنته شدهاند. طبق آخرين بررسیها این آمار در گامبیا به ۸۹ درصد رسیده است. سازمان بهداشت جهانی تبعیت از سنت را تنها دلیل اعمال ختنه دختران در جهان میداند و به اطلاع تمام کشورهای عضو سازمان ملل رساندهاست، که این امر ربطی به اصول و مبانی مذهبی ندارد. این سازمان همچنين این عمل را یکی از دلایل عمده مرگ و میر زنان معرفی میکند، که سالانه حدود یکمیلیون نفر تخمین زدهمیشود. گابریلا دویتا، از فعالان یونیسف در "کمپین جهانیِ علیه ختنه زنان" میگوید: «در بعضي کشورها مردم خيال میکنند، دین به آنها گفته باید دختران را ختنه کنند. بعضيها فكر میکنند این کار جزو نظافت است. آنها اندام جنسی زن را كثيف و زشت میدانند و معتقدند باید بريده شود. وقتي به دنبال دليل اصلي ختنه دختران بگرديم، میبینیم که این عمل در جامعههای پدرسالار انجام میشود، جایی که مقام زن را پستتر از مرد میدانند و زنان مورد تبعيض اند. دليل اصلی ختنه دختران، پست شمردن زنان است.» ختنه زنان از سوی سازمان ملل، سازمان بهداشت جهانی و طبق قوانین تمام کشورهای اروپایی، آمریکایی و اغلب کشورهای آسیایی غیرقانونی معرفی شدهاست.در سالهای اخیر ۱۳ کشور آفریقایی نیز ختنه زنان را ممنوع اعلام کردهاند. در کنیا، سنگال و بنین این ممنوعیت همراه با مجازاتهای سنگینی است. در کشورهایی چون اریتره و گامبیا، که بیش از ۹۵درصد زنانش قربانی این نوع خشونت هستند، حتی کوچکترین ممنوعیتی برای ختنه زنان وجود ندارد. ختنه زنان چیست؟ ختنه در واقع قطع ناحیهای از آلت تناسلی زن به نام کلیتوریس است که با قطع آن حس زنانگى در آنها از بين رفته و زن تا پایان عمر از دریافت لذت جنسی محروم خواهد ماند. ختنه زنان در سهشکل متفاوت صورت میگیرد:حالت اول منحصر به بریدن کلیتوریس میشود. در نوع دیگر آن علاوه بر کلیتوریس، کلبان یا لبهای کوچک اندام جنسی (Labia Minor) نیز بریده میشوند.بدترین شکل ختنه زنان نوع سوم آن است. در این مدل کلیتوریس و کلبان یا لبهای کوچک هردو بریده شده و با بههمآوردن ملبان یا لبهای بزرگ (Labia Major) آنها را میدوزند. سپس بر روی آن سوراخهای کوچکی در نزدیکی مجرای ادرار و دهانهی رحم ایجاد میکنند. این روش که دردآمیزترین و خطرناکترین شکل ختنه به حساب میآید، در آفریقا بهشدت رواج دارد و معروف به "ختنه فرعونی" است. در این حالت محلدوخته شده هنگام وضعحمل باز میشود و پس از زایمان آنرا مجدداً میدوزند. با توجه به رقم بالای زاد و ولد در آفریقا، این "عمل فرعونی" برای زنان در حقیقت یک "شکنجه" است. همچنین شب ازدواج ، که برای این زنان اولین تماس جنسی محسوب میشود، خشونتآمیز و توام با رنج و شکنج است.از هر ده مورد "ختنه فرعونی" زنان و دختران، یک مورد یا بلافاصله میمیرد و یا بعدها بر اثر عفونت ناشی از آن جان خود را از دست میدهد. دلایل ختنه کردن دختران بر اساس تحقیقات سازمان بهداشت جهانی، از دلایل موجه جلوهدادن ختنه دختران،" مفيد بودن آن از نظر بهداشتی، كمك به سلامتی، پيدا کردن روح پاک، زیبایی بدن دختر، کنترل تمایلات جنسی او تا قبل از ازدواج، نگهداری باكرگى دختران جوان تا زمان ازدواج، تامين لذت جنسی بیشتر برای مردان و نگهداشتن رسم و رسوم نسلهای گذشته" عنوان شده است. عوارضهای ناشی از ختنه زنان این سازمان همچنین در تحقیقی از عوارض ختنه دختران و زنان سخن میگوید و آنها را اینگونه بر میشمارد: آسیبرسانی به مجرای ادرار، عفونتهای خونی، ایدز، يرقان، تشكيل کیست و دمل در ناحیهی مجرای ادرار و يا دهانه مجرای تناسلی، خونریزی، ایجاد شوك و حتى تلف شدن فرد به دليل استفاده از وسایل غیر بهداشتی و استفاده نکردن از داروهای موضعی، عفونتهای مزمن يا متناوب مجرای ادرار و لگن، خطر عقيم شدن زنان ، افسردگی ، سردمزاجی، کاهش ميل جنسي، تجربه نکردن ارضاء جنسی، قطع قائدگى، جمع شدن خون قائدگى در شكم و يا به تأخیر افتادن و سختی دوران قائدگى و حتى مرگ دختران. ختنه شدن دختران در بعضی مناطق ایران در نواحی جنوبی و کردنشین ایران نیز ختنه زنان بهنوعی رواج دارد ختنه زنان در این نواحی، جنبه دینی به خود گرفته است و زنان به حکم سنت و آئین، از لذت جنسی محروماند. نه فقط در شهرهای کوچک، که گاه در شهرهای بزرگتر، دختران را در کودکی ختنه میکنند. در گزارشی که کانون زنان ایران منتشر کردهاست، نمونههای مشخصی از شهرهای استان هرمزگان آمده است. به عنوان مثال در بندر کنگ از شهرهای کوچک استان هرمزگان، دختران را ۴۰ روز پس از تولد ختنه میکنند. در این گزارش به نقل از یک زن بومی آمده است: «برخی دختران شهر دیرتر و دردناکتر، در سنین ۴ یا ۵ سالگی ختنه میشوند. آنها تمام مراحل ختنه را با چشمان باز میبینند. لبههای کلیتوریس دختران را با تیغ ریشتراشی مردان میبرند.» کارزار زنان کارزار زنان با متمرکز کردن بخشی از نیرویش در این راستا و با توجه به رواج این عمل غیرانسانی در جهان توانسته است، در کشورهایی چون سنگال، سومالی و هند موفقیتهایی بهدست آورد. مبارزه با ختنه زنان در واقع مبارزه با جهل و باورهای غلط است. مبارزهای که چندان آسان نیست.
شکوفه
زنان افغان در آغاز راه
تجلیل
از هشت مارس ، روز جهانی زن، در افغانستان به جز دوران اقتدار
مجاهدین و طالبانِ، از سالِ1990 تا 2001 میلادی، امری معمول بود.
اما در پنج سال اخیر بعد از سقوط طالبان، تجلیل از این روز خیلی پررونق و
گسترده شده استدرسالهای گذشته برگزاری روز جهانی زن صرفاازسوی دولت (
دولت کمونیستی ) وبصورت رسمی برگزار می شد، اما بعد از سقوط طالبان، علاوه
بر دولت دهها نهاد مدنی وشماری از احزاب سیاسی نیز این روز را گرامی
می دارند.
می توان گفت که تجلیل از روز جهانی زن تقریبا از اولین روزهای ماه مارس آغاز می شود، و خیلی از ان جی اوها (NGO ) ونهاد های مدنی و سازمانهای اجتماعی بودجۀ خاصی برای تجلیل از این روز اختصاص می دهند و آنرا در سالن هتل ها و رستوران های بزرگ با زرق و برق تمام برگزار می کنند. به جرات می توان گفت که ظرف پنج سال گذشته پول هنگقتی صرف برگزاری مراسم هشت مارس شده است.
امروزه
در افغانستان هشت مارس بیش ازاینکه یک تجلیل باشد بهانه ای است برای بررسی
وضعیت زنان وطرح برنامه های جدید برای کمک به رشد وترقی آنها. خیلی
از سازمانهای افغانی وخارجی گزارشهایی را در آستانه روز هشت مارس منتشر
می کنند که نشان دهنده وضعیت کنونی زنان در افغانستان است. چنین
سازمانها ونهاد هایی همواره از دولت خواستار توجه جدی به حفظ حقوق زنها و
جلو گیری ازخشونت علیه زنان می شوند.
اما
هشت مارس با تمامی جوانب وتاثیراتش تنها در شهر های افغانستان محدود مانده
است. زنان روستایی افغان که بیش از 70 در صددجمعیت را تشکیل می
دهند، آگاهی چندانی در مورد چنین روزی ندارند و از نعمت ها ومزایای
برگزاری مراسم شأ ن دار هشت مارسی نیز بی بهره اند.
بدون
شک تغییرات مثبت در زندگی زنان شهری و باسواد افغانستان را نمی توان دست
کم گرفت، حضور گسترده آنها در مجلس نمایندگان وصحنه های مختلف
اجتماعی خود گواه این مدعا است. اما محرومیتی که برزنان
افغان در سالهای متمادی روا داشته شده بسیار فرا تر و سنگین تر از آن است
که به این زودی ها بتوان آنرا زدود.
شدت محرومیت زنان افغان را وقتی می توان درک کرد که بدانیم شمار قابل ملاحظه ای از زنان در این کشور علیه آنچه برآنان روا داشته می شود اعتراضی ندارند و آنرا درخور شان خود می دانند. حال آنکه اگر به دقت نگریسته شود زنان افغان تا رسیدن به مرحله ای که در آن بتوان گفت تبعیض شدید وآشکار علیه شان اعمال نمی شود راه درازی در پیش دارند.
محمد شریف سعیدی
دلیل حنجره بستن چیست؟
برای زنان محروم افغانستان
شب است، داد بزن، بانو! سکوت سرد سترون چیست؟
صدا، صداست که می ماند دلیل حنجره بستن چیست؟
تمام پنجره هایت کور، میان گور خودت ماندی
و هیچگاه نفهمیدی فروغ، آینه، روزن چیست
سرود شعلۀ دلتنگی ز چشم های تو می جوشد
گلوی تلخ تو می داند که طعم بغض شکستن چیست
شب است، با نخ آوازت بدوز پرچم عصیان را
وگرنه ماندن و پوسیدن میان رشته و سوزن چیست؟
تمام منطق اینان را که بر غروب تو می خندند
شکافتیم و نفهمیدیم که پیش منطق شان زن چیست
هوای تازه و بارانی، درون باغچه می پیچد
در این هوای شکوفایی دلیل پنجره بستن چیست؟
پوشش زنان پس از طالبان
محسن مخملباف فیلم ساز ایرانی در مورد زنان افغانستان نوشته بود « زنان افغان چهره و صدا ندارند ». این دقیق ترین بیان از زنان افغان در زمان طالبان بود. استفاده از برقع که در زمان طالبان اجباری بود، همۀ تفاوت ها میان زنان را از میان برداشته بود. زنان با سواد، بی سواد، پیر، جوان، شهری، روستایی، هچکدام از همدیگر تفکیک نمی شدند.
درتمام شهر حتی یک مغازۀ لباس فروشی زنانه وجود نداشت، بلکه تنها همان پارچه فروشی های قدیم که درآن سالها بیشتر پارچه های ساخت پاکستان را وارد می کردند، بازار گرمی داشتند. خیاط ها هم کار و بار شان خوب بود.
بعد از سقوط طالبان، وقتی زنان باور کردند که واقعا وضع تغییر کرده، آهسته آهسته ، سر و وضع شان را تغییر دادند. هرچند این تغییر خیلی گسترده، سریع و نا متجانس بود.
مهاجران بازگشته از پاکستان و ایران که در سالهای مهاجرت با نوع پوشش همان کشورها عادت کرده بودند، با لباس های رنگارنگ شان سیمای شهر را دگر گون کرده اند. حالا چپلی ( دمپایی )های همرنگ با لباس، پیراهن های نسبتا کوتاه و آستین بریده و شلوار های چسب، چادرهای بزرگ و همرنگ با لباس که بیشتر به گردن آویخته است، موهای عموماً دراز، آدم را یاد سالهای مهاجرت و شهر های پیشاور و کویته می اندازد.
خانم های باز گشته از ایران عموما دو تیپ مشخص اند، یکی خانم های با چادرهای بلند و سیاه، مانتوهای بلند و روسری های بسته شده به زیر گلو. این تیپ بیشتر ویژۀ خانم های مسن تر است. اما جوان تر ها بیشتر شلوار می پوشند و روسری های کوچک دارند. این نوع پوشش در بسیاری از شهر های افغانستان غالب ست.
دختران دانشگاهی و نیز کسانی که در ادارات دولتی و یا غیر دولتی کارمی کنند، اغلب شلوار می پوشند. البته این نوع پوشش در زمان دکتور نجیب الله رواج داشت اما به این گستردگی نبود.
مغازه های لباس
در زمان طالبان در سراسر افغانستان شاید یک مغازه لباس زنانه هم نبود. اما حا لا در کابل، مزار شریف، پلخمری، هرات و بسیاری از شهر های دیگر، مغازه های زنجیره ای فروش لباس از پر فروش ترین و پردرآمد ترین مغازه ها است. لباس های ساخت چین، ترکیه، کشورهای عربی و برخی از کشورهای غربی خریداران زیادی دارد.
استفاده از عینک های دودی و کمربندهای چرمی نیز خیلی رایج شده است و در یک کلام می توان گفت حالا از نظر پوشش تمایل جوانان درمیان پسران و دختران به نوع پوشش غربی به خوبی احسا س می شود.
در این میان پوشش دختران مدرسه ای به همان شکل سنتی اش باقی مانده است روسری های کوچک سفید، مانتو شلوار سیاه .
حالا خیلی به سادگی می توان دختران دانشگاهی، مدرسه ای و زنان کارمند را از هم تفکیک کرد. دست کم می توان گفت حالا زنان افغان حد اقل در انتخاب اینکه چگونه در شهر ظاهر شوند و چه نوع لباس بپوشند آزادند. حتی نگاه و زبان مردان متعصب که در سالهای اول با نگاه شان می فهماندند که زنان نباید چنین پوششی داشته باشند، و یا هم پسران شوخ که با جوک های کوچه بازاری شان دختران شیک تر را اذیت می کردند، حالا کمتر شده است. انگار زنان افغان با پشت سر گذاشتن تجربۀ طالبان حد اقل برای حفظ این آزادی هرچند اندک شان خیلی مقاومت کرده اند
صحنه ای از زنان خالی نیست
امیر فولادی
برای زنان افغان سالهای حاکمیت طالبان ( 1996-2001 ) بدترین دوران بود، زیرا این ژریم زنان را از همه حقوق فردی و اجتماعی محروم کرده بود، زنان افغان در زمان طالبان حتی صدا و تصویر نداشتند. از این رو با تشکیل نظام جدید، تلاش شد تا به زنان افغان فرصت ها وامتیازاتی داده شود که آنها بتوانند، دست کم تأثیرات سوء دوران طالبان را جبران کنند. زنان شهر نشین افغان هم البته با داشتن 20 سال تجربۀ حاکمیت نظام کمونیستی آماده بودند تا از فرصت های فراهم شده استفاده کنند.
آمادگی زنان افغان به اضافۀ کمک و توجه حاکمیت به آنها سبب شد تا وضعیت آنان به زودی تغییر کند. امروزه در افغانستان هیچ عرصه ای خالی از حضور زنان نیست. در کابینه، مجلس، دفاتر دادستانی، نهاد های قضایی، اتحادیه های تجاری، دفاتر خارجی و نهاد های غیر دولتی فروشگاهها، رستوران ها، پشت فرمان اتومبیل ها، پشت میکروفن تلویزیونها ورادیوها، تالارهای کنسرت، صحنه های آواز خوانی و بالاخره مدرسه ها و دانشگاهها و کرسی آموزش، همه جا زنان افغان حضور دارند.
زنان بی تصویر زمان طالبان در افغانستان حالا چهره های متفاوتی دارند. چهره هایی که به خوبی حکایت های حال و گذشتۀ افغانستان را باز گو می کند؛ برقع یا روسری، مانتوهای بلند ایرانی، لباسهای گشاد و رنگین هندی و پاکستانی، شلوار و بلوز غربی و لباسهای سنتی افغانی بر تن زنان افغان اشکارا نشان دهندۀ بازگشت مهاجران افغان و انتقال فرهنگ های متنوع با آنها به افغانستان است.
هنوز آمار دقیقی در دست نیست که چه تعداد از زنان افغان در ادارات دولتی و غیر دولتی کار می کنند، اما به صورت تخمینی از حضور 15 تا 20 در صد زنان در ادارات دولتی سخن گفته می شود. وزارت اموز زنان، وزارت آموزش و پرورش و وزارت صحت بیشترین کارمندان زن را دارند، اما ادارات پولیس و ارتش نیز خالی از زنان نیست، ولی این ترکیب در ادارات غیر دولتی خیلی متفاوت است. مثلا در رسانه های صوتی و تصویری می توان گفت زنان بیش از 40 در صد حضور دارند.
اما این تغییرات وسیع در شهرستانهای افغانستان محدود مانده است و علی رغم حمایت های قانونی از زنان برای تأمین حقوق فردی و اجتماعی آنان، هنوز بسیاری از سنت های افغانی همچنان قرص و محکم باقی مانده اند.
خانواده های شهری و شاید هم شماری از خانواده های روستایی حق انتخاب همسر را به دختران شان می دهند، اما هنوز ازدواجهای اجباری، به شوهر دادن دختران خرد سال، ( 12- 18 ساله ) تعدد زوجات و به بد دادن دختران نیز رایج است.
بد دادن یک سنت افغانی است که دختری را در عوض گناهی که پدر یا برادرش مرتکب شده به خانوادۀ آسیب دیده می دهند، و آن خانواده وظیفۀ خود می داند تا دختر به بد داده شده را همواره اذیت کند.
بازگشت به زندگی اجتماعی
پس از یک دهه خاموشی و سکوت، با رفتن مجاهدین و سقوط طالبان، زنان افغانستان بار دیگر به صحنۀ اجتماعی و سیاسی باز گشته اند. این بازگشت در آغاز با کندی همراه بود. چرا که ترس حاکم بر روان زنها از تفنگ سالاران و متعصبان ریشه دارتر از آن بود که ناگاه زدوده شود. تلاش زنان افغانستان برای مشارکت اجتماعی، پستی و بلندی های بسیار داشته که می توان آن را در چندین دوره گوناگون بیان کرد.
شاه امان الله که در سال 1919 حکومت خود را آغاز کرده بود، با سیاست های اصلاحی خود خشم نیروهای سنت گرا را برانگیخت و با اینکه حکومتش کمتر از یک دهه دوام کرد، اقداماتش در اصلاح قوانین مربوط به برابری حقوق زنان با مردان بسیار اساسی بود. اما پس از پایان حکومت امان الله بسیاری از این قوانین لغو شد. تجربۀ شاه امان الله و واکنش متعصبان، پادشاهان پس از او را به احتیاط بیشتری واداشت.
زنان افغانستان در دورانهای پیشین قهرمانهای بسیاری درمیان خود داشته اند که نام چند تن آنها مثل رابعه و گوهرشاد همچنان بر زبانهاست. نام رابعه با شعر و گوهر شاد با حکومت و پی افکندن بناهای تاریخی. زنان دیگری نیز بوده و هستند که کوشیده اند به خاطر آزادی زن افغان از زندانهای تحمیلی سنن قبیله ای و خرافات گامهای بلندی بردارند.
نخستین زنی که در قرن بیستم در راه رهایی زن افغان گامی برداشت ملکه ثریا بود. ثریا دختر محمود طرزی بود. زبانهای ترکی و فرانسوی و عربی را خوب می دانست. او در کنار همسرش شاه امان الله که نوسازی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را آغاز کرده بود عملآ وارد میدان شد. ملکه ثریای 35 ساله در لويه جرگه 1928 به پاخاست و چادر خود را از سر بر داشت و با رهبری جنبش زنان افغانستان از جمله تأسیس انجمن حمایت نسوان و مکاتب دخترانه پیشگام تحولات اساسی بسیاری شد.
در سال 1959 ، سی و دو سال پس از کنار رفتن امان الله، بار دیگر زنان اجازه یافتند وارد فعالیت های فرهنگی، آموزشی و اجتماعی شوند. روند آزادی های زنان در دوران ظاهر شاه و نیز در دوران جمهوری سردار محمد داوود همچنان رو به گسترش داشت؛ زنان به پارلمان راه یافتند و در ادارات دولتی و تعلیم و تربیت به کار پرداختند اما این آزادی ها به درون جامعه سنتی - قبیله ای رخنه چندانی نکرد.
حکومت حزب دمکراتیک خلق افغانستان دستاوردهای حکومت های قبلی را تقویت کرد. آموزش را برای زنان در نقاط تحت حکومت خود گسترش داد و زنان برجستۀ بسیاری به صحنه طبابت و نظامی گری راه یافتند.
سقوط حکومت دکتر نجیب در سال 1992 و روی کار آمدن مجاهدین برای زنان افغانستان برگشتی بود به گذشته که حقوق آنها را در بسیاری از زمینه ها پایمال می کرد.
سیاه ترین دوران برای زنان افغانستان، برهه هایی از حکومت مجاهدین و دوران طالبان بود. محرومیت از حق تحصیل، سخت گیری هنگام خروج از خانه، اخراج از کارهای اداری و دفتری، منع طبابت مردان برای زنان و تصمیماتی مانند آنها عملا زنها را در شهرها زندانی کرد.
آناهیتا ایزدبانوی نگهبان آبها و باورها و عشق و باروری
بیژن روحانی
ایزدبانوها و الهگان در باورها و اعتقادات مردمان دوران باستان جایگاه مهمی داشتهاند. اعتقاد به نیروی زاینده و بارور کننده زن در نمادها و افسانههایی تجلی یافته که از آن روزگار به یادگار ماندهاند.
تندیس آناهیتا، ۵۰۰ سال پیش از میلاد، موزه بریتانیا (British Museum)
پرستش و نکوداشت ایزدبانو یا زن- خدا به دوران مادر تباری برمیگردد، یعنی دورهای تاریخی که مادر نقش محوری در تعیین تبار و هویت فرد داشت و به جای آن که مرد یا پدر مشخص کننده جایگاه او در جمع باشد، نسبی که از مادر یا زن به انسان میرسید، تعلق او را به گروه یا قبیله خود ثابت میکرد. بنابراین ایزدبانوها یا الهگان باروری را یکی از کهنترین خدایان مورد پرستش انسان میدانند.
آناهیتا که نام کامل او اردویسورآناهیتاست (Ardvi Sur Anahita) در اعتقاد ایرانیان ایزدبانوی نگهبان آبها و بارانها، ایزد پاکی، باروری، برکت و نماد عشق و دوستی بوده است.
آناهیتا از نظر واژه شناسی از دوجزء "آن" و "هیتا" تشکیل شده است. "آ" یا "آن" پیشوند نفیکننده و "هیتا" به معنی آلوده است و بنابراین آناهیتا یعنی پاک و دور از آلودگی، ایزدبانوی آبهای پاک. اما بخش اول نام این ایزد بانو که اردویسور است ظاهرا اشاره به رودخانه مقدسی است در دنیای باستان. آناهیتا را با "ایشتر" الهه بابِلی نیز مقایسه کردهاند.
معبد آناهیتا در کنگاور
آناهیتا یادگاری است از دوران پیش از آیین زرتشت، اما نفوذ این ایزدبانو تا دوران بعدی و به ویژه دوران ساسانی برجای ماند.
طبیعی است در سرزمینی که این ایزدبانو مورد ستایش و احترام است، معابد، نقشبرجستهها و یا تندیسهایی به یاد او ساخته شود.
نام آناهیتا در کتیبههای هخامنشی از زمان اردشیر دوم به کار برده شده است و پیش از آن یعنی در زمان کوروش و داریوش و خشایارشا نامی از آناهیتا نیست. ظاهرا پرستش آناهیتا در دوران اردشیر دوم رونق گرفت و او مجسمههایی را در معابد به یاد این ایزد بانو برپا کرد.
در کتیبهای که از او در شوش باقی مانده او بیان میکند که بازسازی ایوان و کاخ شوش را به درخواست اهورامزدا، آناهیتا و میترا به انجام رسانده است.
از نقش برجستههای مهم آناهیتا در ایران میشود به تصویر او در نقش رستم و همچنین تاق بستان در کرمانشاه اشاره کرد. در نقش برجسته تاق بستان، خسرو پرویز پادشاه ساسانی در میان اهورامزدا و آناهیتا ایستاده است. در این نقش برجسته، آناهیتا که در سمت راست شاه ایستاده، تاجی همانند اهورا برسر و در یک دستش حلقه فر ایزدی را نگه داشته و در دست دیگرش کوزهای است که از آن آب میریزد. اهمیت این نقش برجسته، به جز موارد تاریخی از آن روست که نقش و تصویر زن، در دوران طولانی امپراتوریهای ایران باستان بر کمتر کتیبه و نقش برجستهای، حکاکی شده است و نمونه تاق بستان جزو نمونههای نادر و بنابراین بسیار با اهمیت آن است. کافیست این نکته را در نظر داشته باشیم که در میان انبوه نقوش تخت جمشید، هیچ تصویری از زن، چه به صورت زمینی و چه به صورت اسطورهای و در قالب الهگان یا ایزدبانوها وجود ندارد. آناهیتا در این نقش برجسته با هیکلی نیرومند تصویر شده، ردای بلندی به تن دارد و چیز چندانی از اندام او دیده نمیشود.
تاق بستان، خسرو در میان تصویر، آناهیتا در سمت راست و اهورا مزدا سمت چپ
این نقش برجسته در تاق بستان که در داخل بزرگترین تاق یا ایوان این محوطه حجاری شده خصوصیات جالب توجه دیگری نیز دارد. از جمله واقع شدن آن روبهروی چشمه و دریاچهای که ارتباط آن را با آناهیتا یا ایزدبانوی آبها بیشتر مشخص میکند. در قسمت ورودی تاق یا ایوان بزرگ، درخت زندگی تصویر شده و بربالای آن نیز فرشتگان بالدار کندهکاری شدهاند.
در نقش رستم نیز، آناهیتا در صحنهای مشابه با تاق بستان، کنار نرسی پادشاه ساسانی تصویر شده است.
شاید یکی از دلایلی که ساسانیان چنین نقش آناهیتا را گرامی داشتهاند و آن را در دو نقشبرجسته مهم خود تصویر کردهاند روایتی است که از به قدرت رسیدن اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانی برجا مانده است. طبق این روایات، اردشیر بابکان پیش از پادشاهی نگهبان معبد آناهیتا در شهر استخر در نزدیکی تخت جمشید بوده است. بنابراین شاید اینگونه اهمیت این ایزدبانو برای پادشاهان ساسانی افزایش یافته باشد به طوری که آنها آناهیتا را در صحنههای دیهم ستانی پادشاه یا گرفتن فر ایزدی از دستان اهورا مزدا تصویر کردهاند.
معبد آناهیتای بیشاپور
در میان مشهورترین مکانهایی که آنها را معابد آناهیتا در ایران مینامند، معبد آناهیتا در کنگاور نزدیک کرمانشاه و همدان و معبد آناهیتای بیشاپوردر حوالی کازرون استان فارس اهمیت بیشتری دارند. اما با این حال در این دو معبد هیچ تصویری از آناهیتا موجود نیست.
سخن در مورد شیوه معماری، یافتههای باستانشناسی و دوره تاریخی معابد مربوط به آناهیتا را به گفتار دیگری موکول میکنیم.
آناهیتا، ایزدبانوی آب و برکت و باروری برای ایرانیان تقدس فراوانی داشته است. احترام به آب روان و پاک نگاه داشتنش شاید یادگاری از آن دوران باشد.
پينځه ويښت کلنه ايزامبيانووا په ایډز اخته ده
کله چې پينځه ويښت کلنه ايزامبيانووا چې په اريشګاه کې کار کوي څو کاله مخکې په دي پوهه شوه چې په ايچ اي وي باندي اخته ده نو دهغي لومړنۍ عکس العمل داوه چې په دي خبره يي باور نه کاوه . ما فکر کاوه چې دا به په ماهيڅ تاثير ونه کړي . ما ځان سره دا ويل چې نه دا رښتيا نه ده ... دا ناممکنه ده .. ووروسته له هغه چې مې فکر وکړ ، ما له ځانه ډيره موده دا پوښتل چې ولي ؟ د څه لپاره ؟ څنګه کيداي شي چې داسي حالت رامنځ ته شي ؟ دا نشي کيداي چې رښتيا و ي.
د ايزامبيانووا عکس العمل دا ښکاره کوي چې لا هم په روسيه کې د ايچ اي وي ايدس په باب دخلکو معلومات څومره کم دي .
په پيل کې کله چې د ايچ اي وي اپيديمي راغله يعني په يوه وخت ډير خلک ورباندي اخته شوه، له نوي په سلو کې ډير هغه کسان وو چې مخدره مواد يې استعمالول . خو ډير ژر د ايچ اي وي ايدس د ناروغۍ د جنسي اړيکو له لاري نور خلک هم اخته کړل .
په روسيه کې د ايچ اي وي ايدس په بآب د خلکو لږ معلومات دا نظريه پياوړي کوي چې ګواکې دا ناروغي يواځي د يوي ډلي ناروغي ده چې يا په مخدره موادو روږد وي او يا هم هغو ښځو کې چې ناوړه جنسي اړيکي لري ..
خو ايزامبيانووا په خپل جرات او نه ستړي کيدونکې کار په ټولنه کې نوي نوم او نوي موقف غوره کړ . هغي په ساده ګې دا وښودل چې يو انسان له ايچ اي وي يا دايدس د ناروغي له ويروس سره کولي شي ډير دپاملرني وړ وي . هغه وائې چې دټولني د کرکي په وړاندي جنګ کوي .
زه فکر کوم ما دخلکو ناسم مسلط فکرونه له منځه يووړل . تر دي دمخه کليوالو .. حتي زمونږ په کلي کې چې زه هلته لويه شوې يم ... لکه زما په شان دوئ نه پوهيدل چې ايچ اي وي دهغوي پر کورنيو هم اثر کولي شي ... ما خلکو ته په موسکا سره دا وښودل چې زه خوشاله يم اوهغه ژوند پرمخ بيايم.ما دخلکو ناسم مسلط نظر له منځه يووړ .. هغه چې دوي فکر کاوه په ايچ اي وي اخته انسان داسي دي لکه يو ناولي شي چې په خاور پروت وي .. ډنګر .. پړسيدلي سترګې چې تر سترغليو يي شنه ليکه تاوه وي .
ايزامبيانووا په نولس سوه يو اتيايم کال کې زيږيدلي ده دا هغه کال دي چې دلومړۍ ځل لپاره په امريکا کې د ايدس دلومړي پيښي راپور ورکړاي شو .له هغه مهاله دا ناروغي په تيزي په نړۍ کې خوريږي . داسي اټکل شوي چې تر څلويښت ميلونو پوري انسانان په نړۍ کې په ايچ اي وي اخته دي يعني د ايدس د ناروغي ويروس يي په بدن کې دي . او تر شل ميلونونو نور کسان د ايدس د ناروغي له امله مړه شوي دي .
روسيه په نړۍ کې يو هغه هيواد دي چې په ډيري تيزي پکې د ايدس ويروس خپريږي . تر اوسه په رسمي توګه د دري لکو ديرش زره تنو نومونه ثبت شوي دي چې ايچ اي وي مثبت دي يعني په وينه کې يي د ايدس د ناروغي ويروس شته . روغتيايي مسو ولين وايي اوس په روسيه کې له يو ميلون څخه زيات همدغسي کسان په روسيه کې اوسي .
خو دوي ، دې ته زړه نه ښه کوي چې د خپلي ناروغي په باب خبري
و کړي . په روسي ټولنه کې که چيرته خلکو ته دا خبره معلومه شي چې کوم څو ک په ايچ اي وي ايدس اخته دي نو سمدستي ورباندي خلک بد نومونه ږدي او تري کرکه کوي .
کله چې ايزامبيانووا په خپل کلې کې خلکو ته دا راز ووايه چې هغه په ايچ اي وي اخته ده خلکو له هغي سره له لاس ورکولو او په يوه ګيلاس له څښلو ډډه کوله . هغې چې خپله اريشګاه درلوده او د خلکو ويښتان يي جوړول د مراجعينو راتګ کم شو .
يو شمير خلکو راتلو ته ادامه ورکړه خو يو شمير نور حتي نه رانيژدي کيدل . هغوي له ماسره خبري نه کولي ، يو شميرنورو ماته اشاره کوله او ويل يي هغه به ستاسو ټول سر وخريي .. هغي ته مه ورځي ...
ايزامبيانووا وايي حتي د هغي مور په سرکې له دي ويري چې ناروغي نوروته سرايت ونه کړي ،دا له خپلو وړو ورونو څخه ګوښه کړه .
خو ايزامبيانووا افسو س نه کوي . په هيواد کې يي د ايچ اي وي ايدس ضد کمپاين روان دي . ايزامبيانووا همدي خبري ډيره خوشاله کړي .
په ښکاره توګه ددې حقيقت دويلو له برکته زه احساسوم چې په زرګونو ايچ اي وي ايدس باندي اخته کسان زما تر شاه ولاړ دي .
دهغه خلکو لپاره چې ما دمسووليت اخيستلو وړه لاره پرانيسته او زه کولي شم چې خپلو خبرو ته ادامه وکړم . ما ډير زيات جرات تر لاسه کړي.
راپوورنه وايي اوس په روسيه کې تر ټولو لويه ستونزه د ايچ اي وي ايدس په باب دخلکو ډير لږ معلومات دي . په دي هيواد کې اوس دايدس سره دمبارزي پروګرام پيل شوي .روغتيايي مسوولين هڅه کوي تر څو خلک په دي پوه کړي چې د ايدس ناروغ د بل هر ناروغ په شان مرستي ته اړتيا لري او ټولنه کې ژوند کولي شي . له هغوي سره له عادي اړيکو له لاري لکه لوبو ، لاس ورکولو يا په يوه کاسه خوراک څخه بل ته ناروغي سرايت نه کوي . روغتيايي مسوولين وايي که چیرته دوي په دي پوه شي چې ايچ اي وي ايدس له عادي ورځنو اړيکو له لاري يو انسان نه بل ته سرايت نه کوي نو خلک به له يوه بله څخه کرکه نه کوي او له ايزامبيانووا په شان به دا جرات وکړي چې ووايي په ناروغي اخته دي
ښځه دناوړه دودونو ښکار
ميرولي جان لکڼوال :: دا يو حقيقت دی چې ښځه دنړی دخلکو له نيمايي نفوس هم زيات تشکيلوي ،ښځې دتاريخ په اوږد و کې دنارينه سره جوخت دانساني او بشري ټولنې دودې اوپرمختګ په لار کې رغنده اوميوه لرونکي ګامونه پورته کړي دي شک نه شته چې په فزيکي لحاظ به دښځې جوړښت له نارينه سره توپيرولري ،دکار دکولو انرژي به په نارينه کې دښځو په نسبت زياته وي خو له بلې خوا ګورو چې ښځه داسې لوی کارونه ترسره کوي چې ترډېره بريده پکې نارينه پاتي راغلي ،دبېلګې په ډول هغه کړاوونه چې يوه مور يې دماشوم په روزنه کې تېروي پلار ددې کړاو له تېرولو اوزغملو عاجز دی
همدا دکړاوونو پرځان منل دي چې ماشوم دمور له غېږې سره بې کچې مينه او علاقه لري ،په هر صورت ګورو چې ښځه اونارينه يو دبل له پاره لازم او ملزوم دي ،پدې مانا چې نارينه له ښځې اوښځه له نارينه پرته دژوندچارې په ښه اوغوره طريقه نه شي سمبالولی .دتاريخ په اوږدو کې ښځو دخپلو حقوقو دخوندي کولو اوساتلو له پاره ډول ډول مبارزې په کار اچولي په دې خاطر چې زياتر ه انساني ټولنې ددوی پرحقوقو پښې ږدي اوبالاخره دوی مجبوريږي چې دخپلو حقوقو دخوندي کولو له پاره غږراپورته کړي
شک نه شته چې داسلام مبارک دين دبل هر دين اومذهب په نسبت دښځو ټولو حقوقو ته احترام او درناوی لري ،خو پوښتنه داده چې اياموږ ښځو ته هغه انساني اوبشري حقوق ورکړي چې اسلام ښځو ته ورکړي دهاوياموهمغوی په رعايتولو ځانونه مکلف ګرځولي دي ،فکرکوم تر ډېره موږ ښځو ته داورکړشوي حقوق نه دي ورکړي دبېلګې په ډول نارينه اوښځينه دواړه حق لري چې دځان له پاره دژوند ملګری انتخاب کړي ،خوزموږ په کې ښځه لا څه چې له نارينه هم دا حق اخيستل شوی که کوم نارينه ياښځه په خپله خوښه دواده کولو غږ راپورته کړي نودخلکو اوکورنۍ له لوري په ډول ډول تورونو تورنيږي
په داسې حال کې چې نبي (ص) ته يو صحابي راځي ورته وايي چې زه دفلانۍ ښځې سره وده کول غواړم ،دبشريت لوی لارښودحضرت محمد (ص) ورته وايي چې اياتا نوموړي ميرمن ليدلي ده ؟ صحابي ورته وايي چې هو ،نبي (ع) ورته وويل چې لاړشه بيايې وګوره .تاسو اوس په خپله فکر وکړی چې نمګړتياچېرې اوپه چاکې ده ؟
همدا ډول ګورو چې ځينې وخت ديوې کورنۍ نارينه غړی دقتل په جرم مرتکب کيږي خو دسيمې قومي مشران اوسپين ږيري دخپل سيميز دود سره سم دنارينه دکورنۍ کومه بې ګناه ښځه په بدو کې ورکوي ،دابه سمه وي چې دښمني به پرې پای مومي خو وروستی پايلې يې له دښمنۍ هم بدې او وحيمې پايلې لري کله چې داپه بدو کې ورکړشوي جينۍ دخسرکورته وړل کيږي نو په هغه کورکې دابې ګناه انسان چې دبل دبدو ښکارشوی ديوې بدبختې ميرمنې په حيث ژوندتېروي ،دخسرګانۍ دکورنۍ هر غړی داسې فکر کوي چې ګواکې زموږ اصلي دښمنه همدا ميرمن ده ،ان تر دې چې دميړه ياخاوند له لورې ورته کومه خوږه او که چېرې و هم شي نو خاوند يې دکورنۍ دنورو غړو دسترګو اغزي ګرځي په دې دليل چې نوموړی (خاوند)يې ګواکې له دښمنې سره غوره او نېک چلن کوي ددې بداوناوړه چلن پايله اونتيجه داشي چې په بدو کې ورکړشوي ميرمن دځان وژنې په فکر کې شي او بالاخره په دې کار بريالۍ هم شي
تاسو وګوری دلته داسلام دوه ډوله اصول تر پښو لاندې کيږي اول داچې جرم يو چاکړی او سزا يې بل انسان ته ورکول کيږي په داسې حال کې چې اسلام سزا هغې چاته غواړي چې په جرم مرتکب شوی وی ،دلته هم ليدل کيږي چې نمګړتيا چېرته ده
همدا ډول تاسو وګورۍ چې په کورنيو کې دښځو سره دنارينوو له خوا تاوتريخوالی ترکومه رسيدلی ؟که چېرې دنارينه له خوا ماشوم وهل کيږي نو هېڅ خبره نه شته خو که دمور له خوا ماشوم دروزنې او ښوونې په موخه وهل کيږي نوبياپرې کور توره شپه جوړيږي ،همدا ډول کله چې نارينه ددسترخوان په سر سره راټوليږي نو دښې غذا اوډوډۍ دخوړلو حق ددوی وي کله چې له دوی څه پاتې کيږي نو بيا يې حق دښځو وي .دې ته ورته په لسګونو بد رواجونه او عادات شته چې له يوې خوا داسلام دمبارک دين داصولو او احکامو سره سر نه لګوي او له بلې خوا په کورنۍ کې دبې ځايه تاوتريخوالي لامل هم ګرځي ،دا چې ښځه دنارينه په شان انسان دی نوښايي چې دې ممتاز مخلوق ته دقدر اودرناوي په سترګه وکتل شي ،هغه حقوق چې دوی ته داسلام مبارک دين ورکړي په يشپړه ماناورکول شي ،فکر وکړی ښځه مورده او دمور په سينه کې دمينې او عاطفې لوی ګوهر پروت دی مور هېڅکله هم خپلو بچيانو ته بده ورځ نه غواړي نو بياولې خپل بچيان دې مهربانې اوخوږې مورته بده ورځ غواړي
ښځه خور ده چې په زړه کې دخپلووروڼوسره بې کچې مينه ساتي نوبيا ولې وروڼه خپلې خورته بده ورځ غواړي ؟او بالاخره ښځه لورده چې په زړه کې يې دخپل پلار له پاره نه تماميدونکي مينه پراته ده نوولې پلار پدې مهربانه اومشفقه لور بده ورځ پېرزو کړي ،حقيقت دا ده چې ښځې دتل له پاره ديوې مهربانې او زړه سوانده څېرې په حيث دانسانيت ا و بشريت ټال ته ټالونه ورکړي.
اسلامي ټولنوکې دښځې دمقام دپيکه کيداعلتونه
عیسی اسد ستانکزی
داسلام د سرکينيو وختونو تاريخ ته يوه ځغلنده کتنه مونږ دې حقيقت ته رسوي چې په نبوي مدني ټو لنه کې تر ډيره حده د ښځو ضايع شوي حقوق تر لاسه شول او خپل لوړ مقام يې تر لاسه کړ ښځه تر اسلام مخکې له خپلو مسلمو حقوقو محرومه وه دوهم خليفه حضرت عمر په دې هکله وايي
په خداي قسم په جاهليت مونږ د ښځو لپاره دهيڅ ارزښت قايل نه وو تر څو چې پاک خداي دهغوي په هکله ايتونه نازل کړل او د هغوي لپاره يې حقوق او امتيازات په نظر کې ونيول . داسلام ظهوردښحو لپاره د برکتونو او امتيازاتو سرچينه شوه يو مفسر په دي هکله ليکي :
ميرمنه د اسلام له برکته خپلواکه او په نفس متکي شوه د هغې اراده او عمل چې د اسلام تر ظهوره دنارينه له ارادې سره تړلې وه خپلواکه شوه او هغه مقام ته ورسيده چې تراسلام مخکې يې چا تصور هم نه کاوه .
اسلام نښځې ته هغه مقام ورکړ چې په هيڅ وخت کې نه ړ ورکړل شوے
خو ددې پوښتنې په هکله چې داسلام په سرکينيو وختونو کې د ښځې عزت ، وياړ او سرلوړي تر کومه مجوده وه يو ليکوال دغه پړاو ډير لنډ بولي او وايي :
دښځو په اړه د اسلام ليدتوګه هغه دعربو له جاهليته وژغورله او د ميرمنو ټولنيز موقعيت يې له نارينه وو سره يو شان کړ او له حقوقي پلوه يې د هغوي مقام د نارينه وو په شان کړ او د همدغه تفکر او قانون جو ړونې په اساس اسلامي ټولنې بڼه خپله کړه چې داسلام د ګران پيغمبر له وفاته وروسته تر لنډې مودې پورې يې دوام وکړ .
دغه ادعا کولاي شو چې په ٢٥٥ ه ق کال کې جاحظ لومړنے مسلمان پوه دے چې په اسلامي نظام کې يې د نارينه او ښځې د برابرۍ خبره په ډاګه کړې ده دے باوري دے ښځو په نبوي ټولنو کې له نارينه وو سره يو ځاي جوماتونو ته تللې خو نن سبا يعنې د جاحظ په وخت کې حلات بدل شوي دي او ښځه تر يوه حده د نرينه په پرتله لږ امتيازات لري
جاحظ وايي زه او بل هيڅ هوښيار سړے اوس دا نه وايي چې ښځې د نارينه په پرتله يوه يا دوه درجې ټيټ مقام لري خو داسې نارينه چې ښځې ډيرې سپکوي او هغوي تر ځان ښکته بولي يا د هغوي حقوق تر پښو لاندې کوي
نوموړے د جبران نظريه غوره بولي او وايي اسلام داسې احکام صادر کړل چې ظاهراً د ښځې په تاوان دي خو په بدل کې يې داسې احکام هم صادر کړي چې هغه جبرانوي او که دغه احکام ښه وڅيړل شي ګورو چې نارينه او ښځې مساوي حقوق لري ولې دښځې مقام د نبوي ټولنې په پرتله را ټيټ شو ؟ په دې هکله بايد څو علتونو ته اشاره وکړو لومړے د واکمنانو استبداد او ځان منمي ده پر دې سربيره ناسم او غير اصيل دودونه او رواجونه دي دشرعې او دودونو تعارض ، تحجر ،او د روڼ اندۍ ښکا رنده هم هغه عوامل دي چې د ښځې مقام او امتيازات يې د نبوي ټولنې په پرتله راټيټ کړل
راځئ چې پدغو درستو عواملوپه تفصيل سره وغږيږو استبداداو د واکمنانو ځان منمي هغه عمده علت دے چې ښځې ته يې ډير تاوان ورساوه هغو کسانو چې دغه عامل ته يې پام کړےدے باوري دي چې په حکومت کې استبداد ښځې له اجتماعي موقيعت څخه محرومې کړي دياو دځان منمۍ فشار ډير ښځو ته متوجه دے .
يو مسلمان متفکر قاسم امين داستبدادي حکومت غلبه په اسلامي ټولنو کې دښځې د مريي کيدا عامل بولي هغه باوري دے کله چې استبداد پر ټولنې واکمن وي اغيز يې يوازې په پاچا پورې نه محدوديږي بلکه د هغه شاوخوا کسانو او بيا ټيټې پرګنې ته هم رسيږي تر دې چې دغه بهير په ټولنه کې دود شي او هر زورور په کمزوري ظلم او تيرے کوي ددغه ډول حکمتونو يوه نتيجه دا شي چې نا رينه د خپل جسماني ځواک په مټ تل ښځې توهينوي .
د ښځې د سپکاوي يو سبب اخلاقي فساد دے چې دا هم د استبدادي حکومتونو نتيجه ده ممکنه ده ځينې کسان دا فکر وکړي چې که په چا ظلم او تېرے وشي په راتلونکې کې به تر خپل لا س لاندې په کسانو ظلم ونه کړي خو تجربې ښودلې ده چې په دغه ډول ټولنو کې فضيلتونه وده نه کوي او له رزايلو پرته دبل شي د ودې فرصتونونه وي موجود.
په دغه ډول ټولنو کې وګړي داسې روزل کيږي چې د قدرت په وړاندې خاضع وي او له ډاره هر کار کوي او په دې ډول روږدے کيږي په نتيجه کې د مظلومې پرګنې په توګه د ښځې حقوق تر پښو لاندې کيږي په دغسې يوې ټولنه کې ميرمنه په ډيرې پستۍ کې ژوند کوي او تل د نارينه فرمانبرداره پاتې کيږي
ايرانے متفکر علامه طبا طبايي درسالت په پړاو کې په يهودو او نصاراوو کې دښځې د ټيټ مقام علت د هغوي داستبدادي حکومتونو له امله بولي .
پر دې سربيره داسلام په تاريخ په ډاګه راغلي چې قانون واکي له لنډې مودې وروسته ورورو ځاي زور واکۍ ته پريږدي او فردي استبدادورورو ځان څرګندوي او هر څه چې واکمن ووايي هغه د قانون په توګه انګيرل کيږي خوشينونکې خبره خو داد ه چې په هغو حکومتونو کې چې د اسلام په نوم اداره کيدل د حاکم غوښتنو ته ديني رنګ ورکول کيده او واکمن به يې ظل الله باله
نو په دغه ډول حکومتونو کې د ښځو د مقام خبره نه وي .
ځينې کسان باوري دي چې د ځينو ټولنو رواجونه او غير اصيل دودونه هم ددې سبب شول چې ښځې خپل پخونے مقام له لا سه ورکړي
لکه څرنګه چې تر اسلام مخکې اکثره ټولنې نر واکه وې نو ځينې اسلامي پوهانو هم له خپلو ټولنو اغيز منلےاو له اسلامي حکمنو سره سره يې اسلامي متنونه د نارينه واکۍ په زهنيت سره تفسيرول له بلې خوا اسلامي کلتور د روم او ايران له تمدن سره مخامخ شو چې په دواړو کې نارينه واک چلاوه نو خپل خلوص يې له لا سه ورکړ.
مسلمان عالم محمد شمس الدين پر دې ټکې ټينګار کوي چې فقيهان عرف او دودونه د ديني نصوصو دپوهيدو د مرجعې په توګه معتبره بولي.
په داسې حال چې معلو مه نه ده چې دغه عرف د رسوالله مپارک اوامامانو په وخت کې هم موجود و تر څو د شرعي احکامو او مسايلو د درک مرجع وي بلکې اجمالاً او ځينې وخت په تفصيل سره پوهيږو چې ددغه عرف ځينې عناصر له مستحدثه يا نويورامنځته شويو عرفونو څخه دي چې اسلام يې نه تايدوي بلکه د فرهنګي انتقال نتيجه ده چې له نورو دينونو او تمدونونو سره د اسلامي ټولنې د تعامل له امله رامنځته شوي دي او دغه عرفونه د ديني متنونو د درک او فهم مرجع نه شي کيداي مهدي شمس الدين د ښځې د مقام پيکه کيدل داسي بيانوي :
له دې وروسته چې اسلام د نارينه او ښځې حقوقې او معرفتي مقام يوشان
وباله ا و رسوالله مبارک خپله ټولنه په همدې اساس جوړ ه کړه د سلب کيدا يو ډول تصور رامنځته شو چې د دو عواملو نتيجه وه
لومړے د شريعت پرمختللو احکامو ته د خلکو توجه کمزورې شوه ښايي د نارينه واکۍ د تفکر له امله وي چې ډيره مخينه يې درلوده
دوهم دهغو افکارو او عادتونو اغيز و چې له نورو ټولنو لکه بريتانيا فارس او هند څخه يې پر اسلامي ټو لنو حمله کړې وه
ددغو دو عواملو نتيجه ده شوه چې مسلمانه ميرمنه يوازې جنسي تميلاتو ،اميندوارۍ او د کور کارونو ته محدوده شي او په دې ډول ښځې د نارينه په پرتله ټيټ مقام ته ورسېده او په ټولنيزو مسلو او سياست کې له ګډون او د تعليم له حقه محرومه شوه .
په داسې حال کې چې دغه نظر د اسلام له ليد توګې سره توپير لري
نو اوس دميرمنو عيني موقيعت له هغه څه سره ډير توپير لري چې قران او سنت انځور کړي دي
قاسم امين هم غلط دودونه او د جاهليت سنتونه دښځې د مقام د انحطاط عامل بللے اړ باوري دے چې دخلکو په ذهنونو کې د جاهليت دوخت عادتونه پاتې دي چې په تثبيت کې يې استبدادي حکومتونو مهم رول درلودلے دے .
دغو درستو عواملو ښځه د مرييتوب ، جهالت ، او مطيع انسان مقام ته راکوز کړ
د ويلو ده چې دودونو او استبدادي حکمتونو دا ړو د ښځې دمقام په پيکه کيدا کې رول درلودلے دے که څه هم دوهم عامل تر دودونو ډير رول لوبولے دے
بل عامل چې د ښځې مقام يې ذ اسلام تر سرکېنېو وختونو راکوز کړ له عرف او شرعې سره تعارض ړ
د علومو په برخه کې انسان بدلون او تحول ته چمتو دے او دين هم درست هغه مسايل وړاندي کوي چې انسان په ژوند کې ورسره مخامخيږي له دې کبله داوچت اسماني دين دمالکانو په توګه
هر مسلمان دنده لري چې له ديني پوهې او فهم څخه غلط دودونه او دجاهليت رسوبات پاک کړي .
هغه انځور چې له ښځې څخه په اسلامي ټولنه کې وړاندې کيږي ددې ښودنه کوي چې يو انحراف شوے دے په دې معني چې ځيني ديني احکام له غلطو دودونو سره اغښل شوي دي بايد عرف يو بدليدونکے څيز وبولو نه ثابته شے يوازې اسلامي قوانين او احکام دي چې نه بدليږي
د ټولنو اصلي مصلحانو يعنې پيغمبرانو د خپل وخت دودونه او رواجونه اصلاح کړل او نا سمې ليد توګې يې لېرې کړې
په دې ډو ل يې د ښځې حقوق احيا کړل
د اسلام ګران پيغمبر د ښحې او نارينه په يو شان والي کې الهي حکمونه خلکو ته ابلاغ کړل هغه وخت چې نجونې ژوندۍ شخيدلې د هغه حضرت له لوري يې درناوے وشو
قران مجيد د هغه وخت دودونه بدل کړل او دغه خبره يې وکړه چې د انسانيت په لاره کې لوړوالے او وده په خاصې پرګنې پورې اړه نه لري او ښځه هم د لوړاوي پوړۍ کچ کولے شي
د حيري شيرازي په باور که که هغه څه چې اسلا م ازاد کړي دي د عرفونو او دودونو له امله بند کړو بايد د پيلو تاوان ته يې په تمه واوسو دے وايي هغه څه چې مهم دي دا دي چې باور وکړو که اسلام د يوې مسلې لپاره کوم صادر کړے وي حکم بيان کړو او اعلان وکړو چې تر اوسه مو دهغه تخصصي لاره نه ده بشپړه کړې
اسلام ته ستر خدمت داد ے چې دين سخت او مشکل ونه ښيوو او دين ته تر ټولو لوي خيانت دا دے چې ووايو دديني احکامو تر سره کول ناممکنه دي
يو مسلمان عالم وايي په ځلونو مې ليدلي دي چې يو مسلمان په ناپوهۍ کې د هغو دودونو دفاع کوي چې پاک خداي د هغو د حقانيت لپاره هيڅ دليل نه دے راوړے له دې کبله د ټولنې د شعور لوړول په تيره بيا دديني مسلو په اړه ډير اړين دي او بايد سوچه اسلامي احکام له له غير ديني دودونو او عرفونو ليرې کړو چې دا د هر مسلمان ديني او انساني دنده ده په تيره بيا اسلامي مصلحان او پوهان دنده لري چې په دې برخه کې کار وکړي
زمونږ په پښتني ټولنه کې هم ډيرې داسې مسلې شته چې بايد ورته پام وشي چې ښحه يې له خپلو ډيرو انساني او اسلامي حقوقو محرومه کړې ده
په راتلونکي پرګرام کې به پر نورو هغو علتونو خبرې وکړو چېداسلام د سرکينيو وختونو په پرتله يې په تولنه کې يې د ښځې مقام ته تاوان رسولاي دے
تر هغه وخته اجازه راکړئ بريالي اوسئ تحجر او جمود پالنه هم هغه عامل دے چې د ښحې اصلي مقام ته ډير تاوان رسولے دے چې مونږ ي ې ژوندے مثال د طالبانو په وخت کې و ليد په بيلا بيلو ټولنو په تيره بيا په اسلامي ټولنو کې افراطي ليد توګې او ناسمې ګروهنې چې د اسلام په نامه تر سره کيږي ښځې له خپلو ډيرو انساني حقوقو محرومه کړي دي په اسلامي ټولنو کې د ښځو حقوقو او حدودو پر علمي اړخ سربيره اعتقادي اړخ پيدا کړے دے يعنې بې اساسو دودونو اړ باورونو د اسلامي متنونو ځاي نيولے دے او داسلام د حقيقي اصولو فلسفه هم نه ده توضيح شوې نو ځکه دښځې په هکله د اسلامي مقرراتو نتيجه د اسلام د اساس په ضد د تبليغ لپاره په يوې وسيلې بدله شوې ده دغه فکر چې ښځه يوازې د کور په ګوټ کې کښيني او حتي په حجاب کې هم د تعليم حق نه لري او بايد له هر علم او کماله محرومه وي له اسلام سره اړخ نه لګوي او د انساني عواطفو په ضد ده . په کلي ډول هغه کسان چې دين ته ګروهمن کيږي او بيا بيرته منحرفه کيږي تر هغو ډير ځيږه او انساني ضد وي چې دين يې نه وي منلاي خو تر دغې پرګنې منحرفه متدينه کسان ډير خطر ناکه دي . ددغې برګنې انساني عوطف دديني عاطفې تر اغيز لاندې راغلي وي او د استاد مطهري په وينا دغه کسان کج سليقه خشکه مقدس بللي . نوموړے وايي تاريخ ددې ښودنه کوي چې چې تر ټولو بې رحمانه وژلې جنګونه او کړاونه د همدغو کسانو لخوا شوي دي له صليبي جنګونو رانيولې تر ډيرو نورو ستونزو پورې ډير مشکلات همدوي راپنځولي دي . څرګنده ده چې د يوه ديني نظام په سيوري کې ددغو نسمو دودونو او خرافاتو جرړې وباسو د ځينو پوهانو له لوري په نالوستۍ کې د ښځې ساتل هم ددغې غلطې ليد توګې سمبول دے . محمد غزالي په تحريرالمراۍ کتاب کې په اسلامي ټولنه کې له يوۀ انحراف څخه داسې سر ټکوي : مسلمانان له ښځې سره په چلند کې د اسلامي شريعت له لارې منحرفه شوي دي او جعلي رويتونه په دوي کې دود شوي دي له همدې کبله مسلمانه ښځه له دين او دنيا څخه پاتې ده او د غفلت او ناپوهۍ کندې ته غورځيدلې ده د ښځې تعليم ستره ګناه بولي جومات ته يې نه پريږ دي پردي سربيره د وخت په سياسي حلاتو خو بيخي نه ده خبره . په داسې حال کې چې ډيرو ديني عالمانو په ټولنه کې د ښځې مقام مهم بللے او وايي :د احصاييو له مخې ښځه د ټولنې نيمايي برخه جوړوي او که د ماشومانو په روزلو ا پر خاوند دهغې اغيز ته پام وشي نو ويلاي شو چې تر نارينه ښځې زياتې دي دا په داسې حال کې دي ښځه تل له افراط او تفريط سره مخامخ دي او ډير لږ ورسره عادلانه چلند شوے دے.
حتي ډير ځله کله چې ښځه تعليم کوي يوه خطرناک مار ته ورته بلل شوي دي
چې زهر خوري .له بده مرغه ډير پښتانه ښځې ته سپک نظر لري او هغه نا ا هله مخلوق ګڼي چې د خاوند په وړاندې يوه کنيزه ده او هيڅ اختيار او اراده نه لري داسې بوټانو ته ورته ده چې کله خاوند وغوړي نو ليرې يې غوځولاي شي.
هغه په کور کې محبوسه وي او د کار يا حتي د علم د حصلولو له پاره له کوره بهر نه پريښودل کيږي ددوي په گمان پاکه او صالح ميرممنه دوه ځله له کوره بهر ځي لومړے د پلار له کوره د خاوند کور ته او دوهم ځل د څاوند له کوره ګور ته .
په داسې حال کې چې قران مجيد په کور کې د ښځې اسارت د هغې ښځې سزا ټا کلې چې ناسم کار يې کړے وي او څلورو مسلمانانو پرې شاهدي ورکړي وي د نساْسورې په ١٥ ايت کې لولو :
البته دغه حکم د هغه وخت له پاره ړ چې د زنا حد لا نه ړ جري شوے
دغه ګدول ناسم دودونه په ټولنو کې دومره رسوخ وکړ چې ښځه يې په اسلامي کاتور کې له خپل مقامه ښکته کړه ددغې ناخوالې د علاج له پاره بايد سوچه او دوديز اسلام سره بيل کړو .
رسول ا..... مبارک په ټولنه کې د ښځو د شتون په هکله وايي
کنيزانې هم جوماتونو ته له راتګه مه منع کوئ
په يوۀ بل روايت کې حضرت محمد ص له نارينه وو غوا ړي چې په جوماتونو کې د ښځو د شتون مخه ونه نيسي هغه مبارم فرمايي:
که ستاسو ميرمنو له تاسو اجازه واخيسته چې د لما نځ له پاره جومات ځي نو اجازه ورکړئ
ياده دې وي چې د رسوا.... مبارک په وخت جومات پر عبادي مرکز سربيره سياسي او ټولنيز کرکز هم ړ
دغه روايتونه ددې ښودنه کوي چې په هغه وخت کې ځينېو نارينه وو خپلې ښځې جوماتونو ته نه پريښودې او رسول .... مبارمک هغوي له دغه کاره منع کړي ړ
له دې سره سره چې مسلمانو عالمانو پرلپسې هڅې وکړې چې انحرافي افکار ليرې کړي خو تر امسه پورې ځينې غلط دودونه د نړۍ د مسلمانانو په تېره بيا د پښتنو په افکارو کې دديني ارزښتونو په توګه انګيرل کيږي
دغه تريخ واقيعت با يد ومنو چې ډيرو ټولنو عمومي کلتور حتي د تعليم يافته پرګنې فرهنګ له افرطي ليد توګو اغيز منلے دے او باوري دي چې د پخلي ، خياطي او صفايۍ په څير کارونه د ښځو دندې دي او که ښځه له دغو کارونو سر وغړوي نو کورنے نظام به ورسره ګډ وډ شي
له بده مرغه په پښتني ټولنه کې داسې خلک هم پيژنو چې په تئورۍ کې يې دغه خبره منلې وي خو په عمل ښځه له ډيرو هغو حقوقومنع کوي چې اسلام ښځو ته ورکړي دي
د اسلام له نظره د ښځې له لوري د کور د کارونو تر سره کول د يوه اخلاقي ارزښت په توګه او له ميړه او بچيانو سره د مينې له امله دي ګني ښځه د کور د کارونو په بدل کې مزد تر لاسه کولاي شي .
يو بل ناسم دوود چې په اسلامي ټو لنه به تيره بيا په پښتنو کې ډير ليدل کيږي په يوۀ ټولي کې د ميرمنې د نوم نه ناخيستل دي يعني دښځې د نوم په اخيستو سره حتى روڼ اندي نارينه شرميږي په داسې حال کې چې دا د ناسمو تعصباتو نتيجه ده او اسلام هيڅ کله په دې هکله څه نه دي ويلي
استاد مرتضى مطهري په دې هکله وايي : هغه څه چې وروسته دودو شول دا دي د ښځې د نوم اخيستل په يو ډول بې ستري ګڼل کيږي په داسې حال کې چې حضرت محمد ص په خپلو خبرو کې تل دخپلو ميرمنو نومونه اخيستي دی.
ښځه دانسان په حيث
ميرولي جان لکڼوال
شک نه شته چې لوی څښتن ښځې اونارينه دواړو ته دانسان لفظ کارولی يانې دواړه يې انسانان بللي همدا لامل دۍ چې د دواړو په اوږودټولنې له خوا يو لړوجايب وراچول شوي دي ،لوی خدای (ج) په قران کريم کې ددواړو له پاره د ياايهاالناس اوياايهاالذين کلمې کارولي دي له دې په ښکاره ډول جوتيږي چې دښځې حقوق دبل هر دين او مذهب په نسبت په اسلام کې خوندي اوساتلي دي
هغه حقوق چې داسلام مبارک دين ښځې ته ورکړي په بل هېڅ دين او مذهب کې يې سارۍ نه شوليدلۍ ،همدا داسلام مبارک دين و چې ښځې يې دجهالت له تورتورتم اوظلم څخه راوويستې اوبالاخره يې دهغوی دژوند هر اړخ ته جدي اوځانګړي پاملرنه وکړه ،ګورو چې دجهالت په موده کې به جونې ژوندی ښخيدې او دهغوی زيږيدنه به دکورنۍ له پاره دشرم او عار ځای ګڼل کېده ،په لنډ ډول دهغوی ژوند نه و خوندي نورحقوق يې لا څه .خوکله چې داسلام دمبين دين زرينې وړانګې دنړۍ پرګو¦