|
ایالات متحده آمریکا در
افغانستان چه می کند؟
سعید سبحانی/
زییگنیو برژینسکی
مشاور امنیت ملی ایالات متحدهآمریکا در دوران ریاست
جمهوری جیمی کارتر
و یکی از افراد صاحب نظر در عرصه سیاست خارجی این کشور
نتوانسته است سکوت
خود را در خصوص خطاهای بارز باراک اوباما در افغانستان
ادامه
دهد.برژینسکی صراحتا به نقد وضع موجود در افغانستان می پردازد.تا
کنون برژینسکی به
سبب حضور اوبامادر قدرت و برخی ملاحظات سیاسی انتقادات
زیادی را در این
خصوص مطرح نمی کرد و تنها به اوباما توصیه کرده بود تا از
اعزام نیروهای
بیشتر به افغانستان و گوش دادن به آنچه ژنرال مک کریستال می
گوید خودداری
کند.البته اوباما نیز میان مک کریستال و برژینسکی گزینه اول
را انتخاب کرد تا
شکست آمریکا در افغانستان برای همیشه تضمین گردد!
مشاور امنیت ملی
سابق آمریکا در مصاحبه ای اعلام نموده است در مشاوره هایی
که به مقامات
پنتاگون پیش از جنگ افغانستان ارائه دادم بارها تاکید کردم
که ارتش آمریکا
نباید در افغانستان باقی بماند.به هر حال برژینسکی از اصلی
ترین مخالفان حضور
ایالات متحده آمریکا در افغانستان است.او بارها در خصوص
اینکه واشنگتن
خطاهای شوروری سابق را در افغانستان تکرار نکند هشدار داد
اما اوباما دوباه
همان خطاها را البته در مقیاسی وسیع تر تکرار کرد.ادامه…
اظهارات برژینسکی
در خصوص وضعیت فعلی ایالات متحده آمریکا در افغانستان و
پاکستان نشان می
دهد که وی از یک سو خواستار اعمال سلطه ایالات متحده بر
این کشورهاست اما
روش حضور نظامی در آنها را روشی نادرست می داند.برژینسکی
در این خصوص می
گوید:”ما در افغانستان هستیم چون برای هشت سال است که آنجا
هستیم، خروج از
افغانستان در گفتار خیلی ساده است، اما اگر الان به سرعت
از افغانستان خارج
بشویم، این سوال پیش می آید که چه چیزی پیش می آید، آیا
بار دیگر یک رژیم
نظامی در افغانستان حکمفرما خواهد شد، آیا می توان حضور
القاعده در این
کشور را تحمل کرد؟”
البته خروج آمریکا
درافغانستان در گفتار ساده تر از عمل است اما فراموش
نکنیم که باید
رفتار مقامات آمریکایی در راستای خروج از افغانستان تعریف
شود.به عبارت
بهتر،قالب و چارچوب کلی رفتار سیاست خارجی آمریکا باید بر
اساس خروج از
افغانستان تنظیم شود.اما هم اکنون ما شاهد اعزام سی هزار
نیروی اضافه به
این کشور هستیم.بنابر این ایالات متحده آمریکا فعلا قصد
خروج از این کشور
را ندارد.از سوی دیگر،برژینسکی به عنوان یکی از پدران
القاعده! که سهم
بسزایی در ایجاد این گروه داشته است،به خوبی می داند که
ایالات متحده
آمریکاخواستار باقی ماندن القاعده در معادلات بین المللی می
باشد زیرا القاعده
همواره بهانه واشنگتن جهت حمله به نقاط مختلف بوده
است.اگر این بهانه
به دست ایالات متحده از بین برود دیگر واشنگتن نمی
تواند از آن، جهت
پیشبرد اهداف خود استفاده نماید.برژینسکی در ادامه
مصاحبه خود
“افغانستان”و”پاکستان”را به عنوان دو موضوع در یک چارچوب تفسیر
می کند و سرنوشت
اوباما را به نوعی مرتبط با تحولات آینده این دو کشور می
داند.
برژینسکی معتقد
است که فراتر از آنچه در داخل مرزهای افغانستان میگذرد هم
اکنون موضوع جدید
پیش روی ایالات متحده آمریکاست ، نزاع در افغانستان در
حال حاضر با
درگیری ها در پاکستان مرتبط شده است، پاکستان کشور خیلی مهمی
است که دارای حدود۷۰
میلیون جمعیت است و سلاح اتمی نیز دارد و سیستم سیاسی
آن دائما در حال
تحول است بنابراین واشنگتن باید به طور مسئولانه فکر کند
که چگونه باید با
این مسئله برخورد شود . من(برژینسکی) با اوباما دراین
موضوع هم عقیده
هستم که آمریکا با یک کشور چند قطبی در پاکستان مواجه است،
این کشور بسیار
تقسیم شده است و این موضوع به دلیل دشمنی های داخلی موجود
در این کشور است،
اوباما اگر نتواند در افغانستان به موفقیتی دست پیدا
کند، به او لقب
رئیس جمهور شکست خورده داده خواهد شد، و من فکر می کنم که
اوضاع تاسف آور
پاکستان نیز به اتهامات اوباما افزوده خواهد شد.
برژینسکی در نتیجه
گیری خود به نکته مهمی اشاره کرده است.اینکه ناکامی
اوباما در
افغانستان و پاکستان به معنای شکست رئیس جمهور فعلی
آمریکاست.اما
اوباما با رفتارهای خود مقدمات این ناکامی را فراهم ساخته
است.اعزام نیروهای
بیشتر به افغانستان،تشدید حملات هوایی به پاکستان و…از
جمله اقدامات
اوباما در این زمینه محسوب می شود.از سوی دیگر،هیچ کس
اظهارات اوباما در
رقابتهای انتخاباتی سال۲۰۰۸
با هیلاری کلینتون را مبنی
بر اینکه “باید
حمله به پاکستان را در دستور کار قرار داد”را فراموش نمی
کند.اما برژینسکی
به این راهبردهای نادرست اشاره ای نمی کند.ایجاد ارتباط
میان افغانستان و
پاکستان در نگاه برژینسکی در راستای همان نگاه کلان
ایالات متحده
آمریکا نسبت به شبه قاره هند تعریف و تفسیر می شود.
اما اصلی ترین
قسمت مصاحبه اخیر برژینسکی را باید در نتیجه گیری و جمع
بندی نهایی بحث
دنبال نمود.یعنی جایی که برژینسکی در راستای مقابله با وضع
موجود راه حل
ارائه می دهد:
“ما باید تمام
تلاش خود را با موثرترین شیوه انجام دهیم تا نیروهای طالبان
را به عضویت ارتش
افغانستان در آوریم، آمریکا باید به آنها پول دهد تا به
عضویت ارتش
افغانستان در آیند. ما باید همچنین راهکاری را پیدا کنیم که
پاکستان بر مشکلات
داخلی خود فائق آید و این کشور نیز به ما در فائق آمدن
بر مشکلات در
افغانستان کمک کند. و در این موضوع، این سوال پیچیده مطرح
خواهد شد که چگونه
می توان به پاکستان این اطمینان را داد که یک افغانستان
آرام، با هند
رابطه دوستانه بیشتری نسبت به پاکستان نداشته باشد.
“برژینسکی از
بازگشت طالبان به دامان ایالات متحده آمریکا و به عبارت
بهتر،علنی شدن
رابطه این دو پس از هشت سال پشت پرده بودن آن خبر می
دهد.البته
برژینسکی این مسئله را در قالب یک راه حل راهبردی ارائه داده
است.عضویت طالبان
در ارتش افغانستان به معنای پذیرش شکست ایالات متحده
درپاکسازی
طالبان،پس از هشت سال اشغال افغانستان می باشد.
همین مسئله یکی از
نمادهای شکست اوباما در افغانستان خواهد بود.از سوی
دیگر،برژینسکی در
خصوص ترسیم مثلث “اسلام آباد-واشنگتن-کابل”کاملا ایده آل
گرایانه برخورد
کرده است زیرا جمع پذیری این سه ذیل یک مثلث امکان پذیر
نیست!
اعلامیه مطبوعاتی گزارشگران بدون مرز
سانسور اطلاع رسانی شبکه های تلویزیون اقدامی غیر قانونی
گزارشگران
بدون مرز از وزارت داخله
افغانستان می خواهد که در تصمیم خود مبنی بر
ممنوع کردن پوشش مستقیم حملات
نظامی از سوی رسانه ها، تجدید نظر کند. علت
اتخاذ چنین تصمیمی سواستفاده
طالبان و مخالفان مسلح از اطلاع رسانی
خبرنگاران اعلام شده است. در این
باره گزارشگران بدون مرز از ابتکار وزیر
فرهنگ و اطلاعات افغانستان در
برگزاری جلسه ای برای فراهم کردن زمینه
گفتگو میان مسئولان رسانه ها با
مسئولان امینت ملی حمایت می کند.
گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می
کند " ما حفاظت از جان
شهروندان را که یکی از اصلی ترین وظایف
دولت است، درک می کنیم. با این حال
حق مطلع شدن شهروندان از چگونگی عملیات
انجام شده را نیز اصل می دانیم. ما
نگرانیم که این ممنوعیت منجر به گزارشات
" نمایشی" از حملات شود. ما تصمیم
وزارت داخله را نوعی پنهان کاری و بزک
کردن رویدادها به نفع دولت
افغانستان و نیروهای ائتلاف می دانیم.
"
در تاریخ ١٠ حوت اعلام شد که از سوی
وزارت داخله و ریاست امنیت ملی از
رسانه های تصویری خواسته شده است که از
پوشش مستقیم حملات خودداری کنند.
این خبر از سوی حکیم عشیر مسئول اداره اخبار دولت با تاکید بر " این
گونه
عملیات جان خبرنگاران را در معرض خطر قرار می دهد و از نظر تاکیتکی به
نیروهای دشمن امکان بیشتری می
دهد" تائید شد. عبدالغفار سیدزاده، رئیس
تحقیقات جنایی پلیس کابل نیز به
بی بی سی گفت " که درخواست عدم پخش مستقیم
این گونه حوادث بر اساس دلایلی،
از جمله جلوگیری انتشار "اسرار نظامی" در
هنگام اجرای عملیات " اتخاذ شده
است. وی تائید کرده است که این تصمیم از
سوی "شورای امنیت ملی" دستور داده
شده است.
در این باره عبدالقدیر میرزایی مسئول بخش
خبر تلویزیون آریانا به
گزارشگران بدون مرز اعلام کرد " حق
دسترسی شفاف، دقیق و متوازن حق هر یکی
از شهروندان کشور است. این تصمیم
هرگاه در هنگام تبادل آتش بین دو گروه
متخاصم وضع شده باشد از این نظر
که برای حفظ شهروندان و خبرنگاران باشد ما
طرفداری می کنیم. اما اگر برای
نقض قانون و در مخالفت با آزادی بیان باشد
ما مخالفیم." مجاهد کاکر مسئول
خبر تلویزیون طلوع نیز به گزارشگران بدون
مرز اعلام کرد " آنچه از سوی
وزرات داخله و ریاست امنیت ملی فرستاده شده
است تا تصاویر حملات پخش نشود.
مغایر ماده ٥٠ و ٣٤ قانون اساسی و ماده ٤ و
٥
قانون رسانه ها است. تلویزیون
طلوع مخالفت خود را با نقض قانون و آزادی
بیان اعلام کرده است."
این تصمیم در پی حمله طالبان به مرکز
کابل در تاریخ ٧ حوت اتخاذ شده است که منجر به کشته شدن ١٧ نفر شد.
برخی رسانه ها به شکل مستقیم این عملیات
را نشر دادند.
اما این اولین بار نیست که دولت
افغانستان خواهان ایجاد محدویت در عرصه
اطلاع رسانی از حملات می شود. در
اسد سال جاری و به هنگام انتخابات ریاست
جمهوری و شوراهای محلی دولت
افغانستان با ارسال نامه ای مشابه از
خبرنگاران خواسته بود " برای تشویق شرکت
بیشتر مردم در انتخابات از نشان
دادن صحنه های خشونت بار خودداری کنند" و
به همین دلیل وزارت داخله هر نوع
انتشار خبر از حملات تروریستی را "
ممنوع" کرده بود.
و دو ماه پیش از آن نیز ریاست امنیت ملی
با احضار برخی از خبرنگاران به آنها
فهرستی در باره " موضوعات ممنوعه
" ارائه کرده بود.
گزارشگران بدون مرز بارها خشونت و آزار و
اذیت خبرنگاران از سوی
قوای دولتی به هنگام پوشش خبری عملیات
نظامی را محکوم کرده است.
دوکتور
صلا ح الدین سعیدی - سعید افغانی
در سیاست دوست و دشمن وجود ندارد
اخیرا(۴/۳/۲۰۱۰) تبصره محترم سروریورش
را در مورد اظهارات آقای میخاﺋیل ګرباچف آخرین رهبر اتحاد شوروی سابق
در رابطه به افغانستان در سایت وزین آفغان جرمن مطالعه کردم. با تشکر
از محترم سرور یورش خواستم توجه خواننده ګان محترم را به بخش از نکات
نظر و یا هم انکشاف بخش از نظریات ارایه شده را بدون درنظر داشت
سمپتی و انتی پتی خویش به صورت ریالیستیک وواقع بینانه مطرح و خدمت شما
تقدیم بدارم.
نظروهدف من ازین نوشته و درمجموع نوشته
های من ادای رسالت ارایه نظریات اند که برای من مستدل تر جلوه نموده –
میباشند. هدف من أرایه نظر دیګر و یا هم انکشاف و بازکردن جوانب دیګر
قضایای است که به سرنوشت همه ما ارتباط دارد - میباشد. ارین طریق تلاش
دارم زمینه انتخاب را برای خوانندګان مهیا کرده باشیم.
مسلم این است که درسیاست دوست و دشمن
دایمی وجود ندارد. منافع و مصالح است که کی با کې در کدام مقطع منافع و
مصالح مشترک دارد. ای کاش معیار این توافق به اهداف مشترک انسانی
باشذ.
مسلم این است که جریانات و حوادث سه دهه
اخیرافغانستان نیرو های علاقمند روی و پشت پرده مؤثر درافغانستان اهداف
و ستراتیژی های متفاوت را پیګیری میکردند و میکنند.
در سطح داخلی
مطمینا اهداف و ستراتیژی مبازرین و مجاهدین راستین با اهداف و برنامه
های تجاران سیاسی به نام دین و وطن متفاوت بوده و هست.
درسطح بین المللی
مطمینا اهداف و ستراتیژی مردم و
حکومات کشور های همسایه ما، هند، عربستان سعودی و کشور های عربی، حکومت
ایالات متحده امریکا، شوروی و جانشینان آن، حکومت انګلیس و پالیسی
میکران حکومت اسراﺋیل و کشور های اسلامی در مجموع در رابطه به
افغانستان با هم در موارد زیاد چه در زمان موجودیت عساکر اتحادشوروی
وقت و چه بعد از آن در موارد معیین با هم مطابق و در موارد زیاد پالیسی
ها و استراتیژی های خویش را تعقیب مینمودند و مینمایند و دارای اهداف
متفاوت نیز اند. به طور مثال پالیسی میکران اصلی پاکستان به طور
دوامدار در پهلوی پالیسی رسمی و ظاهری هماهنګ با کشور های غربی
از خود پالیسی و ستراتیژی متوازی با
سیاسیت رسمی روی دست داشتند و دارند. درین پالیسی دوګانه حکومت و
پالیسی میکران اصلی پاکستان موجودیت حکومت مستقل، قوی افغانستان
نمیګنجد.
مسلما پالیسی میکران اصلی پاکستان از
نیرو های مسلح مخالف دولت امروزی افغانستان برای اهداف استراتیژیک خویش
بدون درنظرداشت اینکه خواست خود این نیرو های سیاسی مطرح در افغانستان
است و یا خیر - استفاده میبرند.
مسلم و غیر قابل مشاجره است که نیرو های
مخالف سیاسی مسلح افغانی وعده از شخصیت های مطرح سیاسی کشور در
موجودیت روابط دیرینه شان با مراجع استخباراتی پاکستان و کشور های دیګر
منطقه مستقل به نفع و اولویت دادن منافع افغانی عمل کرده نمیتوانند.
اما واپس مستقیما به موضوع ما: بعد از
خروج عساکر شوروی از افغانستان وقت وفرصت به قدرت رسیدن مجاهدین به
اهداف به خصوص خود یعنی در مقام اول قرار دادن اسلام و افغانستان
مطالبات و آرمانهای بود که در برنامه های دیګران نمیګنجید و نمیګنجد.
به قدرت رسیدن نیرو های اسلامی معیین
ګذشته از برحق بودن و یا عدم برحق بودن شان در افغانستان نقشه سیاسی
منطق را تغییر داده میتوانست. این حالت قابل پیش بینی برای بخش از
منافع کشور های دیګر مطرح خطرات بیشتر از خطر کمونیزیم ایجاد میکرد.
لذا برای رفع حالت و پیشګیری ازاین خطر
باید تدییر ګرفته میشد ویا اصلا تدبیر ګرفته نمی شد که این نیرو ها بر
سر یکدیګر بزنند و خود تضعییف شوند.
بی تفاوتی کشور های جهان در رابطه به
افغانستان در دهه ۹۰ قرن ګذشته دال بربر حق بودن این مدعای ماست.
دایرکتران اصلی تصور میکردند که بازی به این آتش را میدانند و این آتش
را مهار کرده میتوانند. در حالیکه حوادث یازده سپتامبر ۲۰۰۱ و پیشبنی
های مبصرین سیاسی ( وتبصره های سالهای۱۹۹۴ من که در مصاحبه های خویش
داشتم) ثابت ساخت که اګر کشور های جهان و جامعه بین المللی افغانستان
و مردم آنرا به موقع کمک مناسب نه کنند قیمت ګزاف خواهند پرداخت. که
متاسفانه مظاهر آنرا در ۲۰۰۱ دیدیم و چنین شد و این تراژیدی انسانی
هنوز هم ادامه دارد.
لذا اینکه کشور
های غربی و پالیسی میکران پاکستانی برای بدست آوردن اهداف خویش و
سرنګونی نظام تولتالیته کمونیستی ونظام سیاسی اقتصادی آن که مخالف
رموز طبیعی انسان ها بود از هر ګونه وسایل مشروع و نا مشروع استفاده
بردند و حالا از مهار کردن این وسایل عاجز اند - یک واقعیت انکار نا
پذیر است.
به همین ارتباط
نیرو های اسلامی موجود داخلی و خارجی که در مقاومت صد شوروی سابق در
منطقه وجود داشتند و دارند باید محل کارزار برای خویش جستجو میکردند.
اګردرافغانستان صلح تأمین میشد ویا هم همین حالا صلح تأمین شود در
نتیجه آن باید برای نیرو های مذکور و خاصتا نیرو های که از کشورهای
عربی وارد منطقه شده اند باید محل کارزار جدید یافت. در غیرآن متوجه
حکومات کشورهای متحابه مانند عربستان سعودی و مسأله شرقمیانه خواهند
شد. این حالت مطلوب نیست. به فهم ما ادامه جنګ در افغانستان و اینکه
مردم ما باید این قربانی و فشار را به سر بکشند یک حالت مطلوب برای
دایرکتران اصلی این ماجرا است.
با ارایه ملاحظات
و نکات بالا بخش از نکته که میخاﺋیل ګرباچف درین اظهارات خود به آن
تأکید کرده صحه میګذارد.
اینکه برای کسب
اهداف مشروع میتوان از وسایل نامشروع هم استفاده برد این بحث است
جداګانه.
من فکر میکنم که
منطق عدم مجازبودن و حتی حرام بودن استفاده از وسیله حرام برای کار
حرام درین امر هم بشکل قیاسی و انالوګی صدق میکند. مثلا ما توجیه نیرو
های سیاسی را که یکسره بمب ګذاری و تفنګ را وسیله تثبیت موجودیت خود
و تحقق اهداف سیاسی برحق و یا ناحق خویش میدانند و در واقعیت دست به
تشدد میزنند که منجر به کشتن انسانهای بی ګناه میشوند به هیچ وجه
قابل توجیه و قابل قبول نمیدانیم.
اینکه آقای ګرباچف از مسؤولیت اتحادشوروی
وقت در وقوع جنایات در افغانستان طفره رفته - کاری است که وی کرده
نمیتواند و کسی با وی قبول نه خواهد کرد و نمی کند. از چیزی که قابل
دفاع نیست دفاع کردن حد اقل سبب تمسخر و خوردی خود شخص وی خواهد شد.
تفکیک مسؤولیت جزايی، اخلاقی، وجدانی و سیاسی ما را به برخورد عادلانه
و انسانی متوصل خواهد کرد.
آینکه خروج سربازان شوروی و مشی مصالح
ملی منجر به تأمین صلح و قطع جنګ نه شد عوامل آن را در تحلیل بالا
میدانم و وضع نا به هنجار موجود را تصادفی نمی دانم.
به اساس محاسبات
معیین نګهداشتن منطقه دریک حالت تشنج قابل کنترول مطلوب است. بلی
مصالحه که سبب به قدرت رسیدن مردم افغانستان و یا هم نیرو های موجود
سیاسی آن وقت میشد و خطر به منطقه و جهان و تغییر وضع به نفع نیرو های
معیین اسلامی خطیر به کشور های معیین جهان میبود مطلوب نبوده ونیست.
متأسفانه رهبران
افغانی و اسلامی نتوانستند در موضع ګیری های خویش عدم خطرناک بودن شان
را به جهان ثابت سازند. برعکس نیرو های معیین در جهان با هوشیاری کامل
توانست بخش از جامعه جهانی و ایالات متحده امریکا در یک جنګ بس طولانی
دوچار ساخت که ګزینه ها، پل ها و راهای عقبی کاملا محدود و در موارد به
صفر تقرب میکند.
رهبران افغانی
درین بازی استادانه کار نکردند. منافع علیا کشورو مردم خویش را از
منافع جیبی، قومی و قبیلوی خویش بالاتر ندانستند. چشمان این رهبران را
منافع جیبی و شخصی خویش، حرص و به قدرت رسیدن کور و ګوشهای شان را کر
کرد. این رهبران آه و ناله میلیونها مردم مستضعف و بی ګناه ستم دیدیه
مارا نه شنیدن و با هر برنامه که حتی خلاف آرمانهای مردم و وطن ما و
عقیده اصیل اسلامی هم بود زد وبند و معامله خاینانه کردند. مردم و
کشور ما را به این حالت رسانیدن.
از دیګران ګیله
نداریم از خود ګیله و شکوه داریم (د
اســلام
پـه
تـمه
تـمه -
د کــافرو
کانـي وشـوې).
بلی پلان صلح ملل
متحد و برنامه صلح در کشور ما سپوتاژ شده ومیشود. افغانها برای اهداف
دیګران قربانی شدند و میشوند. در کشور ما زعامت قوی افغانی وجود ندارد
تا این ملت را از ورطه این حالت دهشتناک نجات دهد. زعامت های از بالا
برتاب نه خواهند شد و اګر هم شوند اتوریته لازم حل مسایل را نه خواهند
داشت.
باید دست به دست هم داد متحدانه
درین پروسه با اراده قوی و مصمم کار و تلاش همه جانبه خیر کرد. تشکر
علی رستمی
کلاراتستکین بنیان گذار هشت مارچ!
جامعه بشری برمبنای مبارزات پیگیر وفداکارانهءشخصیتهای اگاه،پیشتاز،
شاهدحوادث وواقعیات سرنوشت ساز در فرایند زند گی انسانها درعرصه
اجتماعی،اقتصادی وسیاسی میباشد،که این رهکاری ها بمثابه نمُود ما نده
گاربرای نسل های اینده ثبت اوراق تاریخ گردیده است.
نام کلاراتستکی بمثابه یکی از شخصیت نامور مبارز وازجمله پیشاهنگان
،برای کسب حقوق زنان ومبتکربرقراری روز جهانی زن در تاریخ ثبت است.
اویکی از رهبران برجسته جنبش کارگری المان واز بنیان گذاران حزب کمونست
بود.
کلاراتستکین،روز5جولای 1857درقریه"د میدوری ساکسون"در المان چشم به
جهان کشود.هوشیاری ودرک سالم از مسایل اجتماعی،توانایی تفکر،اراده
وانساندوستی از جمله مشخصاتی عالی بود
، که از ابتدائ جوانی شخصیت وی را برجسته می کرد.
او بمثابه معلم ،اموزگارِ دلسوزو انسانِ باخرد،مجهزبادانش وسیع
ومبارزءخستگی ناپذیر، در راه کسب حقوق زنان،به اموزگار میلیونها زن
مبدل شده بود.
کلاراتستکین به مسایل فرهنگی وتربیتی توجه خاص داشت،هنروادبیات را سلاح
نیرومند درمبارزه برای تأمین زندگی بهتر برای توده های زحمتکش می
دانست. وی زنی مهربان،گرم وصمیمی بود. درد ورنج زنهارا به مثابه یک زن
اگاه وبا حساس درک ،هم صحبت وسخنگوی خوبِ برای براورده شدن ارزوهای
انان بود.
پیش امدوبرخورد سالم کلاراتستکین،زمینهِ ارتباط انرا بازنان سایر
اقشار طبقه کمک نموده تاانان رابرای مبارزه اجتماعی جلب نماید.زنان
ودختران از هرگروه ودسته،به اومراجعه میکردند واز رهنمایی ها وکمکش
برخوردار می شدند.
تحریر مقالات وانتشار ان به نشرات گارکری،برای احقاق حقوق زنان زحمتکش
وسخنرانی های جالب وموءثرش در مجلس نماینده گان المان درانوفت، باحضور
اکثریت نماینده گان نازی های فاشیست، دررشد جنبش زنان ومبارزه
دادخواهانه انها فراموش ناشدنی میباشد.
به ابتکارکلاراتستکین در سال1907نخستین کنفرانس بین المللی زنان تشکیل
شد،اوبعنوان رئیس بین المللی زنان انتخاب گردید.
پیشنهاد کلاراتستکین مبنی بر اختصاص هشتم مارچ بعنوان روز جهانی زن، در
دومین کنفرانس بین المللی زنان سوسیالیست در سال 1910 یکی ازبرجسته
ترین ابتکار ،عمل خلاقانه واقدام بزرگِ در جهت وحدت وهماهنگی مبارزه
زنان در سراسر جهان در راه تحقق ارمانهای شان میباشد.
کلاراتستکین در جون سا ل 1933 چشم از جهان پوشیده ونامش در تاریخ
مبازرهء سراسر زنان جهان درج وهمه سال ازوی به نیکوی در روز 8مارچ به
حیث بنیانگذار این روز یاد میگردد.
کشور ما افغانستان با داشتن افتخارات کم نظیر تاریخی که مهدگاه
بزرگترین تمدن جهانی میباشد ، درادوار ومراحل مختلف تاریخ ،شهیر و
نامور ترین زنان قهرمانِ را از لحاظ سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی پرورانیده
،که امروز مایه افتخار وسربلندی این خطهء باستانی می باشد.این زنان
برعلاوه رسوم ،سنتِ عقب مانده ، مناسبات کهنه ءمستبد فئودالی وماقبل
فئودالی ، نقش موءثرِ را درجهت ارتقای سطح شعور زنان ایفا کرده اند.
چنانچه ناموران چون : رابعه بلخی، عایشه درانی، مستوره غوری،امنه
فدائی،حیاتی هراتی وملالی این پیشگامان فرهنگی ومبارزین صحنه های نبرد
،ازنمونه های بارز انها به حساب می اید. زنان کشور ما در طول تاریخ
ازجانب نیروهای عقب گرا بنا برعادات، سنت عقب ماندهء مرد سالاری ، سهم
شان بمثابه نیروی باالقوه بشری در جامعه ضعیف جلوه داده وحتی به حاشیه
کشانیده، وزمینه تبارز انها محدود گردانیده شده است. با رشد تکامل
دموکراسی وانفاذ قوانین مدنی درجوامع پیشرفته جهانی وایجاد واستقرار
دولت مستقل تحت رهبری شاه امان الله غازی درکشور ، رَوزنه های ازادی
برای اعاده وتاءمین حقوق مساوی بین مردان و زنان کشاده ، و شرایط بهتر
مساعد گرد ید. بعد از اعلام دموکراسی قلابی زمان صدارت شاه محمود،
وبوجود امدن حکومت های بعدی یک سلسله ریفورمهای به نفع زنان ودختران
جوان سردست کرفته شدکه زمینه اموزش سوادوتعلیم وتربیه درموسسات اموزشی
وتحصیلی وازان طریق اشتغال واستخدام انها در ادارات دولتی وموسسات
فرهنگی ـ اجتماعی کشور مساعد گردید.
با ایجاد احزاب وسازمانهای سیاسی وبوجود امدن حزب دموکراتیک خلق
افغانستان درکشور، شرایط نوین وموءثر، برای مبارزه اگاهانه ومتشکل
غرض کسب حقوق صنقی ،عدالت ـ مساوات میان زن ومرد مساعد، وسازمان
دموکراتیک زنان افغانستان تحت رهبری ح.د.خ.ا ،به رهبری ورهنمایی شخصیت
شهیروفرهیخته کشور،بانوی فداکار وباشهامت رفیق دکتورس اناهیتا راتب زاد
یکی ازپیشتازان وبنیان گذار این جمعیت، ایجاد گردید.
بایجاد سازمان دموکراتیک زنان افغانستان در سال 1344 دیری نه گذشت که
با پیشبرد مبارزات گسترده وفعالیتهای ثمر بخش خویش، کتله وسیع از زنان
اگاه و پیشرو را درصفوف خویش بسیج گردانیده ومبارزه وسیع را دراین مورد
در میان زنان ودختران در نقاط مختلف کشور وموسسات فرهنگی واجتماعی
سازماندهی نموداند.
نام بانوی مبارز پرشور دکتورس اناهیتا راتب زاد با جمع دیگرِ از
کادرهای مجرب واگاه ووطن پرست وایماندار به عدالت اجتماعی ، چون:
زرغونه ناهید، محبوبه کارمل،کریمه کشتمند، ثریا پرلیکا،جمیله
پلوشه،شفیقه رزمنده، نفیسه پیکارگر،نجبیه هوتکی، امیلیا سپارتک
ودیگران،وهمچنان زنده یاد دلجان ارش ونسیمه غیاثی که امروز درقید حیات
نیستند،وهریک درکنارهم زندگی خویش را وقفِ خدمات و تحقق ارمانهای
شریفانه حزب دموکراتیک خلق افغانستان کرده ،وبرضد هرنوع اعمال
ددمنشانهء دشمنان داخلی وخارجی ، در پهلوی سایر رفقای همرزم خویش
بدون ترس، شجاعانه رزمیده، وازهیچ گونه فداکاری و جانثاری دریغ نه
نموده اند، شایسته آنند که در صحایف تاریخ کشور مضبوط باشند.
باتقدیم احترام
علی رستمی
زنده وپیروزباد عدالت وبرابری
فرخنده باد 8مارچ
قاضی دادگر
« اقبال » استعمار در
تجزیهء هند و به خاک نشاندن افغانستان
عرض مرام :
مراسم میلاد مسعود حضرت
سرور کائینات محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم پیامبر خاتم بود .
مسجد جامعی در حومهء شهر با ختم قرآن مجید و خیرات عمومی نسبتاً کلان
به همین مناسبت فرخنده جمع و جوش کم نظیری داشت . مرا حین توزیع کردن
نان ؛ بزرگان محل قدر کرده با چند تن دیگر روی تختی در مسیر عبور و
مرور مردم نشاندند .
هنوز سخنانی بیشتر از
تعارفات و احوالپرسی میان ما رد و بدل نشده بود که جوانتر ها به غلغله
افتادند ؛ دسته دسته پیرامون یک یک مبلایل گرد آمده و مصروف پرسان و
جویان از کابل شدند . خلاصه طئ ساعتی همه چیز به ما روشن گردید :
طلبای کرامmade
in Pakistan !
مانند ما ؛ مانند آن بی بی زن مؤمنه که از آن سوی بحر ها و کشور ها پول
فرستاده و مخارج این مولودی مبارک را نذر کرده بود و مانند سایر اُمتان
حضرت پیامبر گرانمایه ؛ میلاد با سعادت او را در شهر نو کابل جشن گرفته
بودند !!!
جشن جهادی ، جشن انتحاری و
انفجاری ، جشن کُفر کشی و اسلام نوازی ، جشن قربانی ، جشن قربانی های
خونی ، قربانی های سوختنی و دودی و خاکستری...
تجلیلی ! این چنین ابتکاری
! از میلاد حضرت رسول الله مبارک که در
14
قرن سابقه اش دیده نشده بود ؛ تقریباً همه اهل مجلس را متأثر ساخت .
اما تأثر داریم تا تأثر !
بسیاری ها ؛ دیگر اشتهای لب
زدن به نان نداشتند !
تصادفاً اطفال زیاد آمده
بودند و بی خیال غذا خوردند و فهمیدند که پیامبر بزرگی داشته اند و در
سایهء رحمت و برکت او و تعلیماتش بزرگ خواهند شد و به فرزندان اهل و
صالح آدمی مبدل خواهند گشت .
من و همنشینانم کم کم از
عمق بهت و حیرت و تأثر و تألم بیرون آمدیم و لب به سخن گشودیم . یکی از
جمع ما گفت :
من از ابتدای جهاد داد می
زنم که این راه ؛ راه خدا و پیغمبر نیست ؛ کس نمی شنود .
این ؛ راه شیطان ؛ کار
شیطان و غرض و مرض شیطان است ؛ شک نیست که میخواهند سرِِ زاغ ؛ بودنه
بگیرند ؛ اما مقصد واقعی « بودنه » و شوروی و کمونیست و چه و چه نبود و
نیست ؛ مقصد اصلی نابود کردن خود اسلام و بقایای اسلام و مسلط شدن بر
تیل و نفت و دیگر ثروت هاییست که تصادفاً زیر پای مسلمانها خوابیده است
! این است که نوبت به خود خدا و پیغمبر ما هم رسیده ! از «کارتون »
سازی شروع شد تا اینجا رسید ؛ درون مسجد ها را بمانید که فردا انتحاری
ها درون کعبه هم در می آیند ...
دیگری گفت : عجیب است با
اینقدر عسکر و لشکر و امنیتی ؛ چند تا تروریست چطور میتوانند راساً
درون کابل در آیند و دیروز « فروشگاه ..» و امروز« شهر نو » را این قسم
تباه کنند !
سومی گفت : برادر ها !
این عجیب نیست که
انتحاری ها چطور در کابل عملیات میکنند ؛ شما ظاهر را می بینید و خیال
میکنید که پاکستان از کابل فاصله دارد .
آیا اینهایی که در کابل
حکومت میکنند و اردو و پولیس و امنیت را می چرخانند ؛ وابسته و نان و
دال خورده گی همان پاکستان نیستند ؟!
درون خانه پاکستانی ؛ بیرون
خانه پاکستانی !
این حالا شما کوزه را
بگیرید و حوض را پُر کنید ! من به اجازهء تان رفتم ؛ گپ این ملک از گپ
ها تیر است ! ما و شما نه عجیب را شناختیم و نه نجیب را ...
سخنان این مرد بر من تأثیری
کرد که در عمرم تجربه نکرده بودم . به مشکل با همنشینان و دیگران خدا
حافظی میکردم ؛ نفر پهلویی متوجه حال برهم خوردهء من شد و منحیث تسلی
گفت :
قاضی صاحب ! زیاد غم به دل
نگیرید . هست ؛ دیگر... علامه اقبال چه خوب گفته :
آبادی بتخانه ز ویرانی
ی ماست جمعیت کفر از پریشانی ی ماست
اسلام به ذات خود
ندارد عـیـبـی هرعیب که هست در مسلمانی ی ماست
آخر آخر؛ انشاءالله کس زور
اسلام را ندارد ؛ روی خود را سیاه میکنند و خلاص !
در آغاز احساس کردم قدری از
این حرف تسلی یافتم . ولی زمانیکه از دیگران جدا شده میخواستم پای درون
خانه بگذارم قلبم سیخ زد ، سرم گیچ رفت ؛ چشمانم سیاهی کرد ، پاهایم
سستی کردن گرفت ...
واضحاً حملهء قلبی و چیز
دیگر نبود ؛ بدترین احساس حماقت در جانم دویده بود ! آنهم از
رهگذر همین رباعی علامه اقبال !
......
ناگزیر درین مفهوم خیلی
اندیشیدم ؛ مسایل تاریخی و چیز های دور و بر آنرا سبک و سنگین ساختم .
ناگهان وحشتم برداشت . به راستی اگر همه این یافته ها ـ آنوقت ـ در لخک
دروازهء حویلی ـ یکجا برمن هجوم آورده بودند ؛ قطعاً مُرده بودم .
اگر اشتیاق و توان و تحمل
دارید ؛ به مطالب زیر توجه بفرمائید و الا همین جا جان خود را سبک
نموده به زنده گی و روزگاری که برایتان لازم دیده اند ؛ برسید!
خلاصه مطلب:
اکثریت مطلق مردم باشعور و
با مطالعهء مشرقزمین میدانند که این « رباعی » از « علامه اقبال لاهوری
» است :
آبادی بتخانه ز ویرانی
ی ماست جمعیت کفر از پریشانی ی ماست
اسلام به ذات خود
ندارد عـیـبـی هرعیب که هست در مسلمانی ی ماست
به باور خیلی ها دکتور
محمد اقبال لاهوری شاعر متفکر ، فیلسوف ، عارف و خیلی چیز های دیگر است
ولی کمتر کسی به بُعد سیاسی شخصیت اقبال توجه و دقت نموده است و می
نماید ؛ در حالیکه دستاورد اقبال لاهوری همان یک دوجین نوشته های فارسی
و اردو نیست که اساساً « مفاهیم » مومیایی شده با موم « خیال » و
پوشانیده شده با پرند شعر می باشد ، بلکه مولود اصلی او به اتفاق چند
زوج دیگر : « پاکستان » است
!
چند سخن به حیث مقدمه:
ناظم ها و شاعران زیادی در
طول تاریخ ادبیات فارسی ، اردو و دیگر زبان های شرق همین کار را که
اقبال کرده است ؛ کرده اند . به نظر من برجسته ترین چهرهء این رده ؛
همانا سعدی شیرازی است که مزایایی از هنر شعر و ادبیات را در « بوستان
» و « گلستان » خویش به خدمت مفاهیم تعلیمی و تربیتی و اخلاقی قرار
داده و چه با شکوه و سرافراز از عهدهء این مهم سراپا انسانی بدر آمده
است !
ناظم ها و شاعرهایی از قماش
درباریان سخنگوی غزنه و مداحان پیشوا های مذاهب و فرق دینی هم اغلب در
کار خود نامؤفق نبوده اند ولی کار شان به لحاظ تاریخ و انسانیت مورد
سؤال بوده ، هست و خواهد بود !
اینکه تمام اینها بالنوبه
در بالنده گی و ترقی زبان و ادبیات مربوط از جمله ادبیات فارسی کمابیش
نقش مثبت ایفا کرده اند ؛ نیز مورد تردید نیست .
ولی با تمام اینها ؛ همه را
نمی توان درکفهء یک ترازو گذاشت و با یک متر اندازه گرفت .
خدمت بزرگ سعدی ؛ دلیل آن
نمیشود که هر شاعرنمای منبر و مجلسِ وعظ و نصیحت پدرانه ـ که چه بسا
بیش از سعدی کاغذ سیاه کرده است ـ نیز همچون او قدر بیند و بر صدر
نشیند !
از این نظرگاه ؛ مهارت های
شعر و ادبیات فقط حربه و وسیله است ؛ لذا باید نخست معلوم شود
که برای کدام هدف و با چه لیاقت و حذاقتی به کار گرفته شده است
؟
مبرهن است ؛ اگر سعدی
شیرازی با صدق محض و بدون کمترین چشمداشت مادی و نفسانی ـ و بلکه با
قبول خطر و قربانی ـ آنرا وقف تعلیم و تربیت انسانی و اعلای مدارج
اخلاقی ساخته ؛ اکثراً شعرای دربار غزنه و همطرازان شان در سایر مکان
ها و زمان ها ؛ آنرا به طمع صُله ها و خلعت ها و زر و مقام ؛ در مدح و
ثنای ستمگران جبار و جلاد به کار برده اند و به تعبیر ناصرخسرو « دُر
دری » را « به پای خوکان » فرو ریزانیده اند !
اما سوای این دو ردهء برهنه
و آشکار ؛ رده های پر ابهام و پر رمز و راز دیگری وجود داشته اند و
وجود دارند که بازهم به مفهوم علمی و امروزین ؛ نماینده گان ادبی و
هنری حساب نمیشوند ؛ ولی مهارت ها و قرایح هنری و ادبی را برای تلقین و
تزریق ایدئولوژی ها و باور های خویش استعمال کرده اند و میکنند . دیگر
بسته به ماهیت ایدئولوژی ها و باور هاست که آنانرا به آدم های فیض رسان
و یا مضر و مؤذی برای تاریخ و بشریت مبدل میکند .
به نظر من در ردهء نخست این
ردیف ؛ عارف و متصوف کبیر ما مولانای بلخی رومی جای شاخص دارد .
اما بلافاصله باید خاطر
نشان ساخت که برخورد عوامانه با شخصیت های بزرگ از هر قماشی ؛ یک مشکل
سترگ در مسیر نقد ادبی و سیاسی و اخلاقی و مذهبی ما بوده، هست و کماکان
میباشد !
بر اساس این عوامگرایی و
عوامزده گی ؛ تقریباً همیشه از رسیده گی و تحقیق و نقد و انتقاد بر
دوران های جنینی و کودکی و خامی و نو جوانی و جوانی ؛ و به طور کلی
دوران طبیعی « بحران سنی و عقلی و عاطفی » بزرگان طفره زده میشود .
این معضله به حدی بزرگ و
ریشه دار و سر سخت است که حتی سخن را به اینجا میرساند که تذکره نویسان
و سیره نویسان ؛ برای بزرگان مورد نظر و مورد باور و مورد اعتقاد و
احترام خویش ؛ افسانه سازی میکنند !!!
منجمله برضد قوانین و
نوامیس طبیعت که همه موجودات حیه به شمول بشر محکوم آن ها هستند ؛ مدعی
شده اند و میشوند که « بزرگ » مورد نظر شان ـ اولاً از پدر و
مادری نزاده ، دوران طفولیت و« تر و خشک شدن » و کودکی و نوباوه گی و «
جوانی و دیوانی! »... نداشته ، رأساً از آسمان آمده یا از ناکجایی در
نهایت کمال و جمال ؛ سبز فرموده است !
و ثانیاً اگر هم از پدر و
مادری زاده ، درشکم مادر سخن میگفته و به مجرد به دنیا آمدن هزاران
معجزه از خود بروز داده و سپس هم سراپا بی عیب و ریب و خطا و اشتباه ؛
بزرگی و بزرگواری فرموده است !!
شوربختانه این طرز نقد و
برخورد با مولانای بزرگ ما نیز تا حدودی معمول ومرسوم است و بر اساس آن
بین مولانای کودک ، مولانای نوجوان ، مولانای جوان ، مولانای میانه سال
و میانه حال ؛ و مولانای پخته و در اوج و در معراج تفاوتی نیست !!
در حالیکه « مولانا های
نخستین » چه بسا ضد « مولانای پسین » است و بدینجهت بسیار طبیعی و
بدیهی است که ما در آثار مولانا با ضد و مضاد های بیشمار و حتی چیز های
سخیفی بر میخوریم .
چون این بحث در بارهء
مولانا نیست ؛ فقط همین را باید به خاطر سپرد که هدف ما از مولانای
بزرگ بلخ ؛ فقط مولانای پخته و به کمال رسیده میباشد !
زنده گیم یک دو سخن بیش
نیست خام بودم ، پخته شدم ، سوختم !
دکتور اقبال و علامه گی اش:
واما با اینکه گویا ادعایی
نیست که علامه اقبال کار شعر و عرفان را از رحم مادر آغاز کرده باشد ؛
معهذا معجزات و کراماتی مسلماً به او نسبت داده میشود . یکی از این
کرامات همان اسلام شناسی منحصر به فرد اوست که در « رباعی گونه»ء بالا
توفان کرده است !
واقعاً نبوغی که منجر به حل
یک معمای چندین مجهوله چندین قرنه شود ؛ نه تنها برای قوم و قبیله ایکه
این نبوغ از آن برخاسته افتخار آفرین و غرور بخش است که چنین افتخار و
غروری را مسلماً به همه بشریت ارزانی میکند !
آیا مورد علامه اقبال ؛
چنین موردی نیست ؟
اینکه « اسلام » هم به
مثابهء دین و دعوت ملکوتی ، هم به مثابهء امپراتوری و کشور گشایی ؛ هم
به مثابهء سیاست و تاریخ و تمدن ، هم به مثابه فقه و قضاء و حکمیت ، هم
به مثابهء سازمان ها و نهاد های دولتی ، ضد دولتی ، تجارتی ، زیارتی ،
خیریه ، تصوفی ، مافیایی ، تروریستی وغیره در سراسر
1400
سال موجودیت و مطرح بودن آن و اخصاً در عصر کنونی آماج میلیونها گونه
پرسش است ؛ انکار پذیر نمی باشد و اینکه علامه ای پیدا میشود و به
اینهمه پرسش های لاتعد و لاتفسی یک پاسخ جانانه و دندانشکن میدهد ؛
بائیستی بر آن نازید و فخر کرد و دیگر پُشت سر خارید و رفت و اینهمه
پرت و پلا و کج بحثی و کج خلقی را رها نمود !
ولی مسلماً حد اقل این
اجازه هست که خود این پاسخ کاویده شود تا « فهم » گردد !
اگر چنین اجازه ای باشد ؛
پیشاپیش مستلزم آن است که شخصیت پاسخ دهنده ولو در کلی ترین صورت ؛
مدنظر گرفته شود .
این شخصیت به دلیل اینکه «
علامه » است ؛ « بحر العلوم » میباشد یعنی اینکه تمامی دانش های عصر
اعم از کلام و فلسفه ؛ وعلوم پایه یا علوم تجربی و ساینسی بشریت در
روزگارش را فقط در کنج دامن دارد و مزید بر آن خود مبدع وخالق علوم یا
شاخه هایی از علوم است که پیش از وئ مکتوم و نا مکشوف بوده است . در
واقع هم علامه محمد اقبال لاهوری تحصیلات عالی کمبریجی و میونیخی به
درجات دکتورا دارد و این تحصیلات درست بر حسب معیار های عصر و دوران
تاریخی اوست .
بدین اعتبار سخنانی که از
علامه اقبال لاهوری صادر میشود ؛ تمامی معیار های علم و دانش و شناخت و
معرفت و منطق عصر او را در حساب آورده و لحاظ کرده است !!!؟؟؟
اینک چنین شخصیت با چنین
مقام و منزلتی است که میفرماید :
آبادی بتخانه ز ویرانی
ی ماست جمعیت کفر از پر یشانی ی ماست !
در جمع علومی که علامه ؛
محیط و محاط بر آن است ؛ یکی نیز ریاضیات می باشد . « نسبت و تناسب »
فقط یک بخش کوچک ریاضیات است و حسب آن « آبادی بتخانه » تناسب معکوسی
دارد با « ویرانی ی ما » و همین قسم « جمعیت کفر » معکوساً متناسب است
با « پریشانی ی ما » .
نتیجه و حاصل جمع و ضرب
و تقسیم و جزراین معادله عبارت میشود از اینکه : اگر ما مسلمان ها میان
خود « ویران » و « پریشان » نبودیم ؛ در سراسر عالم ؛ نه بتخانه ای بر
پای بود و نه کفار یا مخالفان اسلام « جمعیت » و وحدت داشتند و چه بسا
موجودیت هم نداشتند.
به عبارت روشنتر؛ در آن
صورت همه عالم و آدم مسلمان بودند و بس ! چرا که :
اسلام به ذات خود
ندارد عیبی هر عیب که هست در مسلمانی ی ماست !
عجالتاً مکث در باره اینکه
« اسلام به ذات خود ندارد عیبی » ؛ دخالت کردن در معقولات به نظر میرسد
؛ ولی برای آنکه از این توهم بیرون آئیم باید دقت کنیم که اینجا سخن از
« اسلام » است ؛ نه وحئ منزل الهی « قرآن مبین » !
صرف در مورد قرآن کریم است
که آمده « ذالک الکتاب لا ریب فیه » . البته هدف این آیهء
مبارکه هم ؛ همان « کتاب مدون » که
20
سال پس از رحلت حضرت مقصد وحئ خاتم النبیین علیه السلام تألیف و تکثیر
شد ؛ نمی باشد .
این تألیف و تدوین چنانکه
حتی برای عوام الناس اظهر من الشمس است ؛ کار شماری از
بنده گان میباشد و
چون بنده و بشر بلا استثنا جایز الخطاست
؛ اگر حکم کنیم که تألیف و تدوین جزوات پراگندهء
20ـ30-40ساله
میان بندگان جایز الخطا و ابنای بسیار بدوی بشر ؛ توسط دولت و خلافت و
هیأت چند نفری صالحان و امینانش ؛ صد در صد « لاریب فیه » است ؛ این
دربار و خلافت وهیأت آمنه و صالحه اش را (العیاذ بالله !) به مقام
خدایی برداشته ایم !
از آنجا که متباقی نسخه ها
و آیات و روایات که ادعا میشده است ؛ کماکان وحئ منزل الهی است ؛
طعمهءآتش شده و محو گردیده است ؛ و نیز با در نظر داشت سایر ناتوانی ها
و نفسانیات بشری ـ آنهم بشر در «
جاهلیت » پرورده شده ! ـ ؛ اینکه حدود و ثغور « ذالک الکتاب
لاریب فیه » کدام هاست ؛ در آخرین تحلیل جز به خود حضرت حق جل جلاله
معلوم بوده نمیتواند و در این زمینه است که « والله اعلم بالصواب »
عالیترین مصداق را دارد !
این اصل نه تنها در
دورانیکه حتی الفبا وخط و کتابتِ درست ومداد و مصحف و نقطه گذاری و
تجوید و تنوین و مهارت های دقیق سازی و دقیق نگهداری امانت کلام و
مفاهیم کافی نبوده است ؛ صادق میباشد ؛ بلکه همین امروز نیز با همه
اعتلای فنون و مهارت های نگارش و تحقیق و تألیف و تدوین و چاپ و نشر
طباعتی و الکترونیکی و دیجیتالی و کامپیوتری؛ تقریباً هیچ اثری را
نمیتوان یافت که عاری از عیب و خطای جزئی یا کلی باشد !
به هر حال ؛ خوشبختانه
دعوای علامه اقبال ؛ نه بر سر قرآن مجید ـ نسخهء تدوین شده در خلافت
حضرت عثمان (رض) است و نه بر مراد و منظور الهی از « ذالک الکتاب
لاریب فیه »! ؛ دعوی علامه از «اسلام » است که مفهوم فوق العاده عام و
حتی در نفس خود متناقض و متکثر میباشد .
آنچه به نام احادیث (
غالباً جعل شده ) و تاریخ زنده گانی و سیرت حضرت نبی کریم (ص) روایت و
پردازش و پخش گردیده هم اسلام است ؛ آنچه از خلفای راشدهء اربعه رضوان
الله تعالی علیهم حکایت گردیده هم .
خلافت حضرت معاویه و حضرت
یزید و سایر خلفای اموی (رض) هم اسلام است ؛ ضد ها و مخالفین آنها تا
شهدای فاجعهء خونین و دهشت انگیز کربلا و تا خوارج نهروان و حشوو زواید
دیگر آنها هم ؛ اسلام .
هم خلافت های عباسی و
عثمانی و سلطنت ها و جمهوری های دیروزی و امروزی ساحات مسلمان نشین کره
ارض اسلام است و هم اخوان المسلمین و وهابیت و سلفیه و القاعده و
الجهادیهء افغانیه و پاکستانیه و غیرهم !
انواع « کلام » تسنن و
تشیع و خوارج و قرامطه و بهائیه ... هم اسلام است؛ انواع تصوف و زهد و
ریاضت و عبادت هم !
انواع تراجم و تفاسیر قرآن
شریف و حدیث و فرمایشات امامان و تأویلات ملایان و مداحان و طالبان و
متولیان اماکن مقدسه و زیات ها و اوقاف ... هم اسلام است و انواع
تعویز و تومار و دعا و دستور و بند و شویست و دودی ... هم !
می بینیم که « اسلام » جناب
علامه ـ ولو که در ذات خود « عیب!!!» هم نداشته باشد ـ به طور اشد و
اجل قابل نقد و بررسی و تحقیق علمی و بیطرفانه و بیغرضانه و بی تعصب و
بی جمود و بی جهل مرکب و بدون سرتمبه گی است ؛ و الا هم جناب علامه راه
به جایی نبرده اند و نمی برند و هم مؤمنان و پرستنده گان و دنباله رو
ها و مرید ها و نشخوار کننده گان جویده هایشان !
اختراع ریاضی ِ تدفین:
بر علاوه ؛ توفان علامه گی
حضرت دکتور اقبال ؛ ارکان علوم ریاضیات را نیز به لرزه در آورده است .
دقت فرمائید :
(آبادی بتخانه نتیجهء
ویرانی ما “-A”)
= ( جمعیتِ کُفر نتیجهء پریشانی ما “-B”)
علت :
منهای اسلام “-C”؛
در ( هرعیب که هست “+???...” درمسلمانی ما “+D”
) است .
(-A) = (-B)
= (- C) + (D +???...) = (+ C) - (D - ???...) = (+A) = (+B)
کسی بر سبیل شوخی گفته بوده
است :
ترقی های عالم رو به
بالاست ز بالا ما به پائین می ترقیم !
معادلات در ریاضی از
«مجهول» آغاز میشود تا به « معلوم» برسد و به عبارهء دیگر ریاضی ؛
مجهول ها را به معلوم ها مبدل میکند . اما علامهء ما معلوم ها را می
برد در مجهول ها ـ آنهم نه در «چند مجهوله» که در گودال مجهول ها ـ دفن
میفرماید ؛ لذا کار او نفسِ تدفین است !! و این ریاضیات ؛ هم ریاضیات
گورکنی و تدفین ؛ لاغیر !
بدینگونه علامه اقبال یک
کمبود بزرگ !در علوم ریاضی را رفع نموده و ریاضی قبر کنان و دفن گران
را پایه گذاری کرده است !!!
روانشناسی شهکارِ علامه:
در هنر و ادبیات معمولاً به
برازنده ترین آثار لقب شاهکار را نسبت میدهند ؛ گو اینکه کار شاهان در
طول تاریخ همیشه خلاقانه و آنهم فوق العاده و خارق العاده بوده است!
چه باید کرد ؛ ما خیلی از
این زهریات را مخصوصاً در پوشش اسلام و تقوی و تقدس ... همه روزه سر
میکشیم !
ولی رباعی فوقانی علامه
اقبال از دیدگاه های زیادی فوق العاده و در حکم شهکار است . پس
روانشناسی این رباعی ؛ اهمیتی فراتر از شعر و شاعری علامه دارد !
این رباعی واضحاً حاکی از
تب و تاب پاکستان سازی دکتور اقبال میباشد .
مثل معروفی داریم که «
المعنی فی البطن الشاعر » . این حکم تنها در مورد علامه اقبال صادق
نیست بلکه اصولاً آثار هنری و ادبی « معنا » ندارد ؛ چرا که
عاطفی است و با « احساس » در پیوند است . توجه کنید ؛ معنای این
بیت زیبا چیست ؟
رفتن و آمدنت ؛ آمد و رفت
دیگر است موج گل می روی و آب بقا می آیی
شعریست سخت لطیف و تار های
قلب هر خواننده و شنونده را به ارتعاش در می آورد و لذت عجیبی به همه
می بخشد ؛ اما مطلقاً معنی ندارد و اگر اندکی معنا میداشت ؛ دیگر شعر
نبود ؛ هنر نبود ؛ شعار بود ؛ شعار یعنی بیان یک فکر و یک خواستهء
سیاسی ( چه برهنه ، چه مستور)!
ولی رباعی علامه اقبال معنی
دارد ؛ مگر معنایش همان نیست که در ظاهر استنباط میشود . معنا در بطن
شاعر است ؛ لذا باید دید که شاعر در چه حال است ؛ چه درد ها ؛ هوس ها و
تمایلات را حایز است .
زمینه های بالنده گی ِ
علامه :
امپراتواری انگلیس که آفتاب
در مستعمراتش غروب نمی کرد ؛ در نتیجه جنگ جهانی و سایر عوامل تدریجاً
فراهم گشته در پئ مبارزات آزادیخواهی مردمان مستعمرات ؛ آهسته آهسته کم
رمق میشد و در گامی آنسوترخود را ناگزیر میافت که مستعمرهء طلایی خود
هندوستان را ترک گوید .
اما ابلیس پیر ؛ معمولاً
وعادتاً یگ گام عقب میرفت تا بعد بتواند سر فرصت دو گام
دیگر به پیش بردارد .
این ویژه گی برای انگلیس هم
منحصر به فرد نیست ! جهانخواران و جهانگشایان علی القاعده
جهانی می اندیشند ؛ نه تنها
به وسعت جهانی می اندیشند بلکه
به امتداد زمان یعنی گذشته
و آینده هم جهانی می اندیشند ، اما لوکالی و محلی و دفع الوقتی عمل
میکنند.
حتی مسلمانان هم حین
امپراتوری و جهانگشایی شان ناگزیر و در حد خویش جهانی می اندیشیدند .
وقتی جهانمداری را از دست دادند و به قطعات ملوک الطوایفی تجزیه شدند ؛
دیگر جز دره یا صحرا یا مغاره نداشتند که اندیشه شان را پر و بال دهد ؛
ناگزیر کوته عقل و کوته اندیش و کوته نگر شدند و از آن بدتر اجازه
دادند که دیگران برایشان بیاندیشند و برنامهء زندگی و حکومت و طرز
عقیده و عبادت برایشان تدوین و بر اِیشان تطبیق نمایند.
باری ؛ فکر سازان و محققان
و متتبعان جهانی اندیش
انگلیس از صد ها سال پیش تشخیص داده بودند که اگر اسپ ها را با قیضه
و لگام میتوان به راه برد ؛ آدم ها را حتی سهلتر با غلغلک های
ایمانی میشود هدایت کرد . بدینجهت آنان نه تنها برای مسلمانان بلکه
برای کلیه ادیان و مذاهب مردمان زیر سلطه یا مورد طمع شان ؛ ستراتیژی
ها و تدارکات داشتند و افراد و جریاناتی را آمادهء کار ها و اقدامات
ویژه ساخته بودند .
درین هنگام هندوستان بزرگ
در کنار
4-5
صد میلیون هندو و سکهـ .. بیش وکم صد میلیون مسلمان داشت که عمدتاً در
بنگال شرقی ؛ قسمت هایی از پنجاب و لاهور و ملتان به اضافه بلوچستان و
پشتونستان ـ که انگلیس ها از افغانستان جدا کرده بودند ـ دارای اکثریت
نفوس بودند .
ابلیس پیر تمام ذخایر و
امکانات و ابداعات نابغه آسای خود را به کار گرفت ؛ جنبش اسقلال خواهی
پر افتخار و انسانی و شرافتمندانهء هندوستان کبیر را تجزیه کرد و میان
هندو ها و مسلمان تنفر و نفاق مذهبی را دامن زده مستعمرهء هند را به
مقتضای ستراتیژی های طویل المدت آینده دو شق ساخت ؛ چنانکه سرانجام
خیلی بیشرمانه دم و دستگاهی خود ساخته را در مدارهستهء
23
خانوادهء ثروتمند و قدرتمند پنجابی وابسته به خویش بر دو قسمت کاملاً
مجزا از هندوستان تحمیل و به عنوان دولت نوظهور در قطار ممالک تاریخی
عالم به رسمیت شناخت .
این پروسه که رویهمرفته
چندین سال را در بر گرفت و طئ آن خونهای بیشماری از هندو ها و مسلمانان
بر زمین ریخت ؛ با نام های کسانی چون محمد علی جناح ، ابوالعلاء مودودی
، دکتور اقبال لاهوری ... پیوند ناگسستنی دارد .
بخش تجزیه ای و انشعابی
نهضت اسقلال طلبی هند در ردای اسلام خواهی توسط دار و دسته مسلم لیگ به
حرکت در آورده میشد.
در سال
1930
کنفرانس سالانه مسلم ليگ در الله آباد تشکيل شد و دکتر
اقبال به عنوان رئيس آن انتخاب
گردید . وي در اين کنفرانس (فی البداهه !!!!!) براي اولين بار فکر
تشکيل کشور مستقل پاکستان را پيشنهاد داد !!
اقبال لاهوری که سخنگو و
بلند گوی عمدهء جریان مسلم لیگ بود ؛ درین سالها ـ اگر از کفر و بتخانه
سخن میگوید ؛ المعنی فی البطن او ؛ هندوان و الهه ها و معابد آنان است
و اگر از اسلام سخن میگوید منظورش همان ایدئولوژی تدوین شده در
زرادخانه استعمار پیر بریتانیا ست و اگر از «هر عیب که هست در مسلمانی
ما » سخن میگوید ؛ هدفش شماتت بر مسلمانانی است که در اجرای «اسلام
انگلیسی» از خود تردید و تذبذب نشان میدهند و چه بسا مایل و راغب
نیستند شکار دسیسهء استعمار شده ؛ وطن بزرگ ، تاریخی ، با فرهنگ غنی
دیرینه ، محبوب و مألوف خود را به دلخواه دلقک های سیاست استعمار ترک و
تخریب نمایند.
شاید کسی بپرسد که داکتر
اقبال در بارهء افغانها و وطن شان اشعار بکر و جالب و سزاوار احترام
دارد ؛ پیرامون آنها چه میتوان گفت؟
هر کسی که کمترین شم سیاسی
داشته باشد ؛ میتواند دریابد که اقبال و همپالکی هایش در حالیکه با
میلیون ها مردم وطندوست و عاشق مجد و عظمت هند بزرگ سر ستیزخونین و
هدفمندانه داشتند ؛ حتی بنابر موقعیت جغرافیایی منحیث عقبه سنگر هم که
شده می بایستی به افغانستانی ها ( و ایرانی ها ...) چاپلوسی میکردند تا
جانب هند را نگیرند و این ضرورت بخصوص با در نظر داشت میلیونها مردم
سلحشور و آزادیخواه پشتون وبلوچ که از صد و اندی سال پیش برای آزادی
جنگیده بودند و می جنگیدند ؛ مبرمیت اکیدی پیدا میکرد.
و آنگهی در استراتیژی
استعمار پیر انگلیس هم هنوز « فارورد پالیسی » وجود داشت ، علاقه بر
سنگر هندوکش بیحد شدید بود و افغانستان عمق ستراتیژیک پاکستان و حتی
ایالت دیگری از پاکستان آینده تصویر و تصور میشد . اینجاست که المعنی
فی البطن اقبال از اینگونه فرمایش ها و چاپلوسی ها مبرهن میگردد :
آسیا یک پیکر آب و
گلست ملت افغان دران پیکر دلست
از گـشـاد او ؛ گـشـاد
آسـیا از فساد او ؛ فـسـاد آسـیـا
یا این دو بیتی :
نه افغانیم و نه ترک و
تتاریم چمنزادیم و از یک شاخساریم
تمیز رنگ وبو برما
حرامست که ما پروردهء یک نو بهاریم
این ؛ بانگ کسی است که آنسو
میان هم میهانان هزاران سالهء با فرهنگ و با معنویت غبطه برانگیز خود
به نام کفر و بتخانه و اسلام و مسلمانی وحشیانه ترین آتش تاریخ را
مشتعل ساخته و برآن روغن ریخته میرود ؛ ولی اینسو که مقاصد سیاسی ایجاب
میکند ؛ تمیز رنگ و بو را حرام میداند !!!!
زهی دیده درایی او؛ و زهی
ابلهی ما که تا امروز هم بدین حقایق حیاتی و مماتی اصلاً توجه نمی
کردیم و نمی کنیم !!
****
با اهدای شکرانه به جوانان
برومند نویسنده و ژورنالیست که عرایض فوق این حقیر فقیر سراپا تقصیر را
بی مزد و مدعا و محض رضای خدا و مصالح وطن آرایش و پیرایش کردند ؛ به
اطلاع تان می رسانم که نوشتهء فوق تنها قسمت اول چیزی است که من اراده
کرده ام به عون اوتعالی به هموطنان و همدینان و همنوعان خود تقدیم دارم
؛ انشاءالله تعالی قسمت بعدی که مهمتر و دلچسپ تر خواهد باشد تا هفتهء
آینده خدمت تان میرسد .
گر بماندیم زنده بر
دوزیم جامه ای کز فراق چاک شده
ور بمردیم عذر ما
بپذیر ای بسا آرزو که خاک شده
افغانستان دربدر ـ قاضی مطرود متقاعد س.د . دادگر
یوم
سه شنبه
11
حوت
1388 و
16
ربیع الاول
1431
دهیواد د خوږ ژبي شاعراولیکوال عنایت الله پویان سره مرکه
مرکچي :انجنيرعبدالقادرمسعود
که دخپل ګران
هیوادافغانستان تاریخ ته ځیرشو،زمونږ دتاریخی اولرغوني هیواد، مورخان،
پوهان، لیکوالان، عالمان، ژورنالیستان،څیړونکي، ادیبان اوشاعران
دستاینی او ویا ړ وړدي .
زمونږپه دیني اومذهبي
آسماني کتاب قرآن شریف کې شاعران دخدای(ج)دمدرسې دشاګردانوپه نامه
ستایل شوي دي نوځکه په ټولنوکې دشاعران اجتماعی دریځ دنوروعاموخلکوپه
پرتله لوړستایل کیږي .
زمونږ دښکلي هیوادطبیعي
منظرې، دنګ دنګ غرونه، څپاندڅپاندسیندونه،پراخې ورشوګانې،ځلاندلمر،پاکه
هوا،دلاجوردودغمیوپه څیرشین آسمان اودشینکي آسمان دچترلاندې
دګربتو،بازانو،اوباښوهسکې آلوتنې دښکلاهغه بیلګې دي چې ددغه
هیوادشاعران یې دشعرپه ژبه ستایي اوترې الهام آخلي .
که په یوي ټولنې کې
لیکوالان اوشاعران په ټوله کې فرهنګي شخصیتونه نه وي دهغې ټولنې
پیژندنه اوملي هویت له پوښتنې سره مخامخکیږي .دادهیوادونوفرهنګي
شخصیتونه دي چې دتاریخ په بیلابیلوپړاونوکې دخپل ولس دملي هویت دژوندي
ساتلوله پاره هڅې کوي .
ماکسیم ګورکی وایي
:لیکوالان اوشاعران دټولنې بیرغچیان دي اوبیرغچیان دپوزپه سرلیکوکی
حرکت کوي اوخلک ځان پسې راکاږي .
دانګلستان(
شکپسیر)اودروسې(پوشکین)، (تولستوی) دهند(ټاګور)
دخپلوهیوادونودپیژندګلوې اوشهرت لپاره ستر خدمتونه ترسره کړي دي . او
افغان ولس په تل پاته توګه پخپلوفرهنګي شخصیتونولکه : ابوعلی سینا،
فردوسي، دقیقي ،ابوعبداله رودکي، سیدجمال الدین افغان، البیروني ،سعدي،
منوچهري ،ابونصرفاریابي، ناصرخسروبلخي،خواجه عبداله انصاري،
مولاناجلال الدین بلخي،
نظامي ګنجوي، رابعه بلخي، فرخي سیستاني، کمال الدین بهزاد، سنايي
غزنوي، عبدالرحمان بابا،
خوشحال خان خټک، شیخ
مټی بابا، پیر روشان، محمودطرزي، اوپه داسی نوروفرهنګي شخصیتونو ویاړي
.
په پرمخ تللومترقي
هیوادونوکې خلک دخپل ملي هویت دژوندي ساتلو لپاره د خپلو فرهنګیانو
پالنه کوي خو زمونږ په وروسته پاتې هیواداو افغاني ټولنې کې دژوندیو
فرهنګپالو او فرهنګیانولوړ مقام ته څوک پام نه کوي ،کله چې د کوم شاعر
او لیکوال سترګې د ژوندانه له نعمت څخه پټې شې بیا پرې سمینارونه او
غوڼدې جوړوي او په قبر يي اوښکې تویوي .
ددې لپاره چې ما ددغو
سپیڅلوخلکو(فرهنګی شخصیتونو) په وړاندې خپل وطني او ملي پور ادا کړی
وي، دا دی زه له یوه داسې نومیالي شاعر او لیکوال سره مرکه کوم ،چې شعر
یي د لوستونکو په زړونومنګولې لګوې او دافغانستان په دوو ملي ژبو(پشتو
اوفارسی-دری)کې شاعري او لیکوالي کوي اوهغه په خلکو ګران پویان
صاحب دی . د پویان صاحب په هکله د افغانستان نومیالي
ژب پوه ښاغلی پوهان
ډاکتر صاحب (زیار) داسی څرګندونې کړي دي :
......زمونږ پوخ او
پوخمنګی دوه ژبیز شاعر او داستان لیکونکی که په هیواد کې څه ناڅه له یو
راز غبرګ ژبني فرهنګي چاپیریاله برخمن ؤ په اوسنۍ جلا وطنۍ کې ګومان نه
کوم له ګران مفتاح الدین او یونیم بل لیکوال پرته نور څوک خوالګر ؤلري
.بیا هم دغلته یې له نویو او رنګینو بیلګو څخه پوره جوتیږي چې دپروان د
ارغوانو او غاټولو غوندې یې شاعرانه انځورونو د هالند له ګلکڅونو او
لاله زارونو هم د ورته وینې او مینې رنګ اخیستی او لا یې پسې ور رنګین
کړی او ښکلی کړی دی!
کیدای شي ځینې سختچاري
کره کتونکي یې ځینې شعرونه له ژب ښکلایز پلوه دومره لوړ ؤنه آرزوی، خو
ژب آندیز اړخ یې دومره پوخ او پیاوړی دی چې ډیر بې پیغامه هنري هغه
ورسره دستیالی جوګه کیدای نشي
پویان په ټوله پاکزړي او
ریښتنولي دساده ژبې او انځورونوپه هنداره کې له خپلو پاکو ، سپیڅلو،
مینه وړو او دردیدلو ولولوسره خپل هیوادوال او بیا د هر انسان دردونه
او ارمانونه سره غاړه غړۍ کړي دي او راځلولي دي ،زه باور لرم چې هر
بورژلی هیواد وال به په کې د خپلې خوښې خور منځ ډیر څه ومومي او په
همدې مینه او ولوله به یې له لوستلو او اوریدلو خوند او اغیز واخلي-ما
خویې ټول دیوان په خوندخوند ولوست او ټولو شعرونو یې په زړه منګولې
راولګولې مګر آزادو او سپینوهغوی يي په ځانګړی ډول له همدې لامله یي دا
یوه ښکلې بیلګه له نورو مینه والو سره په ګډه لولم .
چې بالښت یي د تاووس له
بڼو جوړ وي
او بړستن یي د
سمورو له پوټکو
په څه توګه به
د کبر لور آګاه شي
چې خواران او بې وزلان
زمونږ د کلي
د طالب او مجاهد
په واکمني کې
دځوځانو، مار کونډو د
پاسه خوب کا
.................................................................................
.................................................................................
د دغه وتلي شاعر دپوره
پیژندګلوي لپاره دادی دهغه سره دشوې مرکې متن وړاندې کوو.
۱-پوښتنه
: دسلام او درناویو په وړاندی کولوکه راته ؤوایاست څرنګه شاعر او
لیکوال دخپلې ټولنې شوې؟
ځواب : هر انسان دخپلې
ټولنې محصول ګڼل کیږي ، زه هم د خپلې افغاني ټولنې محصول یم.زما فکري
او روحي انداز او څرنګوالی ، زما غم اوزما خوشحالې ، زما ژړاګانې او
زما خنداګانې زما هوساینه او زما درد زما د ژوندانه د چاپیریال محصول
او زیږنده ده . خدای شته ، مانه غوښتل چې شاعر اولیکوال شم، خو د
ټولنې نا خوالو او کړاونو ، ستړیاوو دشعر د تخیل له خوږې او ترخې
دنیاګۍ سره آشنا کړم او کله چې زه شعر لیکم ورسره ژاړم او کله هم ورسره
خاندم . ژړا مې د ټولنی له غمونو څخه سر چینه آخلی او خندا مې د ولس
له خوشحالیو او بریاوو څخه را خوټیږي . په شعرونو کې مې هم ژړا او هم
خندا پرته ده .
۲-پوښتنه
: د تاسو په نظر شعر څه ته وایي ؟
ځواب : شعر یوه عربي
کلیمه ده او د باریکۍ او نریوالي په نامه تر جمه کیدای شي . زما په
آند هر هغه هنري پدیده چې د خلکو په عواطفو او احساساتو باندې اغیز
غورځوي ، هغه شعر دی .کیدای شي دغه هنری پدیده د انځورګر یو په زړه
پورې انځور او یا د یوه داستان لیکونکي لڼد هنري داستان او یا د کومې
نڅاګرې پیغلې زړه وونکې نڅا او یا د کوم ټنګ ټکور غږونکي په زړه
پورې نغمه او سندره وي . خو شایي دا خبره هیره نه کړو چې هر منظوم
کلام ته شعر نه شو ویلای .له بده مرغه زمونږ خلک د منظوم کلام او شعر
تر منځه توپیر نه کوي او د ناپوهو ژرند ګړو په څیر جوار او وربشې ،
غنم او شاخل دژرندې په یوه خورکې وړه کوي او بیا پرې د شعر نوم ږدي .
منظوم کلام هغه وخت د شعر په نامه یادیدای شي کله چې دشعر جوهر په کې
پروت وي او دخلکو په عواطفو او احساساتو ژور اغیز وغورځوي .
۳-پوښتنه
: په شعر کې حماسه څه ته وايي ؟
ځواب : حماسه او
تراژیدي سره تړل شوي ځانګړې پدیدې دي . له تراژید پرته حماسه جوړیدای
نه شي . کله چې یو سرباز د خپل وطن او خپلې ټولنې دملي حاکمیت او
استقلال د ساتنې لپاره سر شندنې ته چمتو کیږي او سر شندنه کوي په
ادبیاتوکې د دغه حالت بیان ته حماسه ویل کیږي او کله چې د سر شندونکي
سپاهي د کورنۍ غړي د هغه د قبر او هدیرې د پاسه د غم اوښکې تویوي او
ژاړي د دغه حالت بیان د تراژید په نامه یادیږي . په پخواني (مصر) کې
د دې لپاره چې د نیل سین سیلاونه جاري نکړي او د خلکو کروندې او
کورونه له ځان سره لاهو نه کړي نو خلکو به د مذهبي او دیني عقیدو په
بنیاد د نیل دتحفی او قربانۍ په توګه یوه حسینه جلکۍ د نیل څپوته
سپارله . دغه حالت یو حماسي حالت و ، خو دا چې دجلکۍ خپلو خپلوانود هغې
جلکۍ د مړینې او مظلومتیا لپاره اوښکې تویولې دغه یوه غمیزه او
تراژیدی خبره وه . د مور واکۍ یا مادر شاهي په مناسباتو کې د قبیلې
ملکې به د قبیلې له یوه تکړه پهلوان ځوان سره -همبستره کیداله نو کله
چې به ملکه له دغه پهلوان څخه د زوی مور شوه د دې لپاره چې په قبیلې
کې د لوږې لمن ټوله شي او په غلواو دانوکې زیاتوالی راشي -نو دملکې په
فرمان خلکو به ددغه ځوان وینې او غوښې په کروندو کې شندلې . دا چې دغه
ځوان دغلو او دانو د زیاتیدو لپاره ځان وژنې او له ملکې سره جنسي
جماع ته چمتو شوی و ، هغه یوحماسه جوړونکی ځوان و او د هغه د
خپلوخپلوانو لپاره دغه یوه غمیزه وه .
۴-پوښتنه
: په پښتو کې لمړی شعر د چا شعر دی ؟
ځواب : زما په آند لمړی
شعر د بیټ بابا ( لویه خدایه لویه خدایه - ستا په مینه هرهر ځایه - غر
ولاړ دی درناوۍ کې - ټولې ژوې په زارۍ کې) شعر دی او ځینې خلک په پښتو
ژبې کې د امیر کروړ ( زه یم زمری په دې نړۍ له ما اتل نشته - په
هندوسندو په تخاراو کابل نشته -
بل په زابل نشته - له
ما اتل نشته ) لمړی شعر بولي او دغه شعر په کال (۱۳۹)
کې ویل شوی دی .
۵-پوښتنه
: پویان صاحب د کومو شاعرانو شعرونه مو خوښیږي ؟
ځواب : په سپین ژیرو
شاعرانو کې ګران استاد سلیمان لایق ته د احترام سر ټیټوم او په
ځوانوشاعرانو کې مې د افغانستان دسیمه ایزو چارو د مرکز رییس ځوان
شاعر لیوال صاحب شعرونه خوښ دي اودفارسۍ په ادب کې دفروغ فرخزاد له شعر
سره بې کچه مینه لرم .
۶-پوښتنه
: هر شاعر اولیکوال دخپلولیکنواوشعرونو لپاره ځانګړی سبک لري تاسو دکوم
سبک پیروي کوی ؟
ځواب : داچې ځنې خلک وایي
: دالیکوال او شاعر پخپلوشعرونو او لیکنوکې دخراسان او عراق او هغه بل
دهند دسبک پیروي کوي زه له دغو نظریو سره هم غږی نه یم زما په آند
دزرکې تګ دزرکې تګ دی او دکاغیودټوپ وهلو تګ دکاغیو تګ دي اوداوښ
ځغاسته داوښ ځغاسته ده او دآس منډه د آس منډه ده همدارنګه په
ادبیاتوکې لیکوال او شاعران د خپلو لیکنو لپاره ځانګړی سبکونه لري
درحمان بابا دغزلوسبک دهغه خپل سبک دی اودخوشحال خټک دغزلوسبک دهغه خپل
سبک دی او زه هم پخپلولیکنو کې ځانګړی سبک لرم چې زما خپل سبک دی .
۷-
پوښتنه : سپین شعر او نوی شعر اوکلاسیک شعر سره څه توپیر لري ؟
ځواب : سپین اونوی شعر
چې ځني خلک یې د (نیما) او(شاملو)دشعرونوپه نومونوپیژنې دفارسي له
ادبیاتو څخه پښتو ادبیاتوته لاره پرانیستې ده اودعروضی وزن له قالب څخه
بهر په خاص وزن اوځانګړي فورم کې لیکل کیږي خو کلاسیک عروضي شعرونه
دعروضي وزن په چوکات کې لیکل کیږي اوعروضي شعر دعربي له ژبې څخه پښتو
اوفارسۍ ته لاره پرانیستې ده دپښتو او فارسی غزلې د عروضي وزن په قالب
کې لیکل کیږي او ځنې خلک چې تش په نامه شاعران دي او عروضو په
اصولو یې سر نه خلاصیږي وایې : پښتو شعر یوازې هیجایي وزن لري او ضروري
خبر نه ده چې د فارسي او عربي شعرونو په څیر دې دعروضو دوزن په قالب کې
ولیکل شي خو زه له دغې خبرې سره همغږی نه یم او دپښتو کلاسیک شعر لپاره
د عروضو اصول ضروري بولم .
۸-
پوښتنه : که دلنډیو په هکله خپل مالومات را سره شریک کړی مهرباني به مو
وي ؟
ځواب : د پښتو په
ادبیاتو کې لنډۍ د اولوسی او فلکلوریک ادب لویه برخه جوړوي او په شفاهي
توګه له یوه پښت څخه بل پښت ته انتقالیږي او خاص شاعران نه لري او
دؤلسونو شریکه معنوي شتمنۍ ګڼل کیږي دا چې لنډۍ د ولسونو له هیلو او
شریکو ارمانونو او ټولنیزو روحي تمایلاتو څخه را زیږیدلې دي نو ځکه د
هر چا لپاره د منلو وړ شعرونه دي دپښتو په ادبیاتو کې د هرې موضوع
لپاره د ولسونو له خوا لنډۍ ویل شوې دي او ولسونه یې د ټنګ ټکور په څپو
او یا یې بې له ټنګ ټکوره زمزمه کوي دا دي د (سلام) په هکله هغه لنډۍ
چې له کوچینوالې رانیولې تر دې دمه پورې زما په ذهن کې پرتې دي .
سلام دې راغی
ته را نه غلې + زه به دې څه کړم بې دیدنه سلامونه
کاغذه ورشه په
تعظیم شه + په مرور آشنا مې وایه سلامونه
د مازدیګر ژیړیه
لمره + په روغو وایه د رنځور و سلامونه
سلام په سرو
شونډو مزه کا + دمسافرو سلام ځي په کاغذونه
پاس په آسمان کې د ر
زهار دی + سیف الملوک دی د بدرۍ سلام ته ځینه
۹
- پوښتنه : دمتلونو په هکله ستاسو نظر څه دی ؟
ځواب :
دپښتو په ادبیاتو کې متلونه هم دلنډیو په څیر د فلکلوریک ادب برخه
جوړوي او په شفاهي توګه له یوه نسل څخه بل نسل ته لیږدول کیږي دهر متل
شاه ته ځانګړې کیسې پرتې دي او هر متل د خاصو مطالبو په وړاندې ویل
کیږي او کله کله لیکوال او شاعران د متلونو مطالب پخپلو شعرونو او
لیکونو کې را نغاړي ما پخپلو شعرونو کې د پښتو ځینې متلونه را نغښتي
دي او په یوه شعر کې داسې راغلي دي :
په هر کاڼي بوټي
وینم، د شهید وینه پرته ده
حماسې یي جوړې کړې ، د
غیرت شمله اوږده ده
بیا څپاند به شي رودونه
، بیا به وچ چمن سمسور شي
که ؤلس کې
پیوستون وي، دا د زړونو عقیده ده
که زه ته شم او ته زه
شې ، هم به ته شې هم به زه شم
دا متل د پښتنو
دی، د وحدت ګوړه خوږه ده
۱۰-
پوښتنه : په اوسنیو شرایطو کې په وطن کې دیننه او له وطن څخه بهر
دشعر او لیکوالۍ وضیعت څرنګه ارزیابي کوی ؟
ځواب : په ځانګړي توګه
دپښتو په شعر کې نوي شاعران را ټوکیدلي دي چې شعرونه یې پاخه او د
منلو وړ شعرونه دي خو په دغو ځوانو شاعرانو کې زه داسې شاعران پیژنم
چې عروضي شعرونه لیکي خو دعروض په اصولونه پوهیږي اوپه شعرونوکې یې د
عروضي وزن نیمګړتیاوې لیدل کیږي او دا چې په عمومي توګه د عروضي شعر د
پیژندګلوۍ په هکله د خلکو د پوهې معیار ټیټ دی نو ځکه د کاذب شهرت له
امله دغه شاعران خلک د وتلو شاعرانو په نومونو ستایې د ځان د درملنې
لپاره خلک ډاکټر نه پیژني او د کاذبو شهرتونو خاوندانو کوډګرو
ملایانو او د حکیمجي صاحبانوته ورځي .
۱۱-
پوښتنه : کولای شي د خپلو لیکل شوو( آثارو) په هکله مالومات راکړی ؟
ځواب : د پیراهن ارغوانی
په نامه فارسي رومان مي د بلخ د ولایت د آزادو لیکوالو او شاعرانو د
ټولنی د مشر خدای بښلي اسحاق دلګیر او د دغي آزادي ټولنې د مونشي خلیق
صاحب په تعاون د ثور د انقلاب له پیښې وروسته له چاپ راؤوت او بیا
شهرت ته ورسید او د منصوري چغو تر عنوان لاندي دپښتو د شعرونو ټولګه
مي تیر کال په کابل کې د دارالاسلام له مطبعې څخه له چاپه راؤ وتله
اود ګنج پادوان او پردي کمیس او زاړه کتابونه او زړې مدرسې او د
کندل ماما د کیسو تر عنوانونو لاندې لڼډ داستانونه می دروان کال په
بهیر کې په کابل کې چاپ ښول او دا مهال د لیوني بابا په رومان کار کوم
.
۱۲-
پوښتنه : د خپل خصوصي ژوند په هکله که مالومات راکړې ؟
ځواب : واده می کړی
دی، لور نه لرم ، د پینځو زامنو پلار او د شپږو لمسیانو نیکه یم او
دلته د هالند د(رورموند) په ښار کي له خپلې کورنۍ سره د ژوندانه خوږې
او ترخې تیروم او د کمپیوټر شاه ته ناست یم او شعرونه لیکم .
۱۳-پوښتنه
: پویان صاحب د وطنوالو لپاره څه خبرې او پیغام لرې ؟
ځواب : وطنوالو ته وایم
، د خدای (ج) روی ته وګورﺉ . فارسی او پښتو دواړه زمونږ د وطنوالو
ملي ژبې دي- د جهالت او نا پوهۍ له ټټو څخه کوز شۍ په کورکې کورګې مه
جوړوی او د پښتو او د فارسي د ژبو د بې ځایو اختلافونو غړکې مه شاربی
او د وطن د ویجاړ حال په فکر کې شی .زور او تشدد کارول د وحشي ځناورانو
کار دی، له تشدد څخه لاس په سر شی او د وطن دعمران او آبادۍ لپاره
ملاوې ؤ تړی او د خبرو مرکو له لارې خپلې کشالې حل کړی
.
له تاسو مشر ورور عنایت
الله پویان څخه ډیره مننه کوم چې له ما سره مو مرکه ؤ کړه .
زه هم له تاسو څخه شکریه
ادا کوم چې له ما څخه مو پوښتنې ؤ کړې .
دښاغلي پویان صاحب د
شعری دیوان (منصوري چیغې)څخه موڅو دشعرونو ګلدستی ټاکلی دي چې تاسوته
یي وړاندی کوم .
دو بیتی ها،
بهار آمد می احمر
ندارم + خروش زندګی بسر ندارم
بیا ساقی یکی جامی بمن
ده + به فصل ګل زمی بهتر ندارم
===========================
هلال عید به ابروی تو
ماند + بنفشه ها به ګیسوی تو ماند
خمار نرګس شهلای بهار
+ به چشم مست جادوی تو ماند
===========================
چه حاصل کز غم هجرش
بمیرم + که او از مرګ من پروانه دارد
چه حاجت با همه آه
و فغانم + که با روی شمعش پروانه دارد
===========================
ترا باغ و مرا
ګل آفریدند + ترا جان و مرا دل آفریدند
مرا از استان بیرون
کردند + به تو جام تسلسل آفریدند
=============================
دو چشمش عین بادام است
خدایا + دو زلفش حلقه دام است خدایا
دو ابرویش کمان تیر
سرباز + روخش چون ماه تابان است خدایا
------------------
دساقي مذهب
کله بلې
لمبې غواړم/ د پتنګ سوی وزریم
کله سوځم
په لمبو کې / کله سکور کله اخګر یم
کله
خوځنده توفان یم / اړومه ګړنګونه
کله
څاڅکی د باران یم / را کې شنه شي چمنونه
دسرو
شونډو قران لولم / د ښکلا په مدرسو کې
ځان جهان
راڅخه هیر دی / د ښایست په ننداروکې
د ازل د
جام نشوکې / څومره شور دی / څومره زور دی
د ساقي د
مینې کورکې / څومره تاو دی / څومره اور دی
بلبل ژاړي
/ غاټول خاندي / پتنګ سوی په انګار دی
هم یې
پالي / هم یې رټي / د محبوبو دغه کار دی
له
توبونه / توبه ګاریم / د شرابو پیالې خورمه
هم یې
خورم / هم یې څټمه / د ساقي مذهب لرمه
--------------------
دخیال
شهباز ته
زما د خیال
دژور فکر د احساس شهبازه
دهسکو غرونو،
ګړنګونو، د همت پروازه
دآسمانونو،
کړنګهار د ماتیدو شیبو کې
د سور سیلاو،
یاغي توفان
دبهیدوپه شپو
کې
څه دې لیدل،
څه دې کول- راته کیسې ؤ وایه
حال د وطن را
ته بیان کړه افسانې ، ؤ وایه
دا راته
وایه !
زما تره چې
غریبي یې د بازار کوله
له کومې خوا د
توغندي په ګولۍ ولګیده
چا یې د مړي
جنازه له کوم بازار پورته کړه
کوم مسلمان
ورته لاسونه د دعا اوچت کړل
دا راته وایه
زما خور چې د بې وزلو یتیمانو مور وه
او یتیمان
یې په میړانې ساتل
دکوم
ځانمرګي تور کافر په بم کې والوتله
یتیمان
چاؤساتل - ماشومان چیرته لاړل
دا راته وایه
- زما ورور چې په اسلام مین ؤ
او بنیاد ګرو
ټوپکیانو پرې د کفر ټاپې ؤ وهلې
د کوم نا پوه
مفتي په ورانې او غلطې فتوا
سر
یې له تن جلا شو
چا یې په قبر
د شهید جنډې اوچتې کړلې
هغه
سپین ږیری پلار زما چې دلمانځه په وخت کې
دنامالوم
اورپک د توپ په ګولۍ ولګیده
د کومو وږو
سپو خوراک شو- هغه خوار هډوکي
شهبازه ولي-
دا دڅه لپاره
چوپه خوله
ناست یې دا کیسې نه لیکې
د جنګ ځبلو
وږو تږو خلکو
آواز
نه آورې- افسانې نه لیکي
له چانه ډار
کوې- ډارن څله یې
وزر
دې مات شه - کبر جن څله یې
|