![]() |
|
نوید روز ،تربیون ازاد روشنفکران، در زمینه های آشتی ملی ،تفاهم
|
نامه وارده : به گرداننده ی محترم سایت وزین نوید روز
با درود های گرم و آتشین به شما
از واکنش سایت وزین شما در برابر تقاضای دوستانه ی این وبگاه یک دنیا سپاس..آهسته آهسته دوستان و رفقا، درفشداران و هواخواهان اصیل راه تفاهم و وحدت را به خوبی شناسایی خواهند کرد، که چه کسانی واقعا شرایط کشور و مردم مارا درک و در راه نجات شان درین راستا تلاش صادقانه مینمایند که اعلامیه نشر شده«غلام محمد جلال رییس حزب ملی هیواد افغانستان : از روند اتحاد احزاب متحد ملی و نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان استقبال می کنیم»، مصداق این ادعا میباشد و ما به این واکنش، ارج فراوان میگذاریم. ما نشرات خویشرا به استقبال از روز زن اختصاص داده ایم، به زودی اعلامیه محترم غلام محمد جلال را به نشر میرسانیم قابل تذکر میداند که ایمایل ارسالی مورخ << >> شما را نسبت اشکال تخنیکی نتوانستیم باز نماییم. متوقعست لطف نموده یکبار دگر آنرا فرستاده، ممنون سازند
موفق و کامگار باشید
وبلاگ همایون ازجانب محمد عوض بلی میتوانیم بشرطیکه یکجا باشیم چندی قبل در کابل نهضت فراگیر دمو کراسی وترقی افغانستان و حزب متحد ملی افغانستان بعداز کار وفعالیت وسیع و همهجانبه و دوستانه رهبران- کادر ها وفعالین این دو حزب به نتایج مثمری رسیدند وسند ادغام تشکیلاتی ان توسط رهبران هر دو حزب – محترم شیر محمد بزرگر و محترم نورالحق علومی به امضا رسیده وگام به گام یکی پی دیگری سازمانهای ان به سرعت مدغم میگردند. اکنون زمان ان رسیده است تا تمام نیروهای ملی و وطنپرست-دموکرات وحق شناس بخاطر تشکیل یک جنبش نیرو مندحق و عدالت اجتماعی- دموکرات ووطنپرست گرد هم ایندو با نظریات وافکار جداگانه خویش بطرف کنگره واحد به پیش بروند- تا بتوانند ارمانها و طرح های خویشرا مطرح نمایند تا در پنای ان به منزل مقصود نایل ایند. ضمنا باید خاطر نشان ساخت ان عده از روشنفکران پاک دل که میخواهند به این پروسه کمک نمایند وخود درتکمیل وسرعت ان سهیم شوند و از خود سازمانهای جداکانه دارنداز طریق شوراهای خویش به مرکز کمیسیون ادغام تشکیلاتی حزب واحد که صلاحیت شورای مرکزی احزاب متذکره را دارند تماس گرفته مسا عد ت برسانند.وهمچنان ان عده ازدوستانیکه بنابر مشکلات و معاذیر گو ناگون تا کنون بصورت انفرادی ویا گروپی در بیرون از کشور بشکل مستقل فعال بودند ویاهم نتوانستند مستقیما در سازمانها وکمیته های تشکیل شده این دو حزب ویا احزاب از بدنه ح .د.خ.ا(حزب وطن) فعالیت نمایند میتوانند بصورت انفرادی و دسته جمعی در پروسه ادغام تشکیلاتی به کار مشترک اقدام نموده ودر انتخابات فعالانه سهیم گردند.و بصورت بازبه خوش بینی همه جانبه و وسیع بی ملال اغوش خویش را به همدیگر بازنموده و در پروسه وحدت و یکپارچگی صفوف دیروز ح.د.خ.ا وهمه نیروهای چپ – دموکراتیک-ملی –وطنپرست و طرفدار وحدت ملی-استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور ازاد ومستقل اافغانستان سر بلند که در ان همه ملیت های با هم برادر –اقوام- قبایل ومردم دارای عقاید مختلف مذ هبی ودینی و دارای زبان های مختلف ولی خاک وطن – منافع- نوامیس وحقوق مساوی .مشترک بخاطر ازادی – دموکراسی و انسان سالاری می رزمند به پیش برویم. باید گفت درین مرحلهء بخصوص حساس تاریخ که جهان در گیر مشالفت ها و مشکلات تروریزم- مواد مخدر و ازمون اسلحه خویش در افغانستان میباشد قرار داریم. ما روشنفکران با وجود مشکلات و پروبلم ها نا گزیر هستیم در همین مقطع زمانی و زندکی خویش به سهم خویش چیزی راانجام بدهیم ورنه موجودیت ما یعنی چه؟ بیایید بالای گذشته ها زیاد بحث نکنیم وخود باعث افزون مشکلات نشده بلکه بخاطر حل نابسامانی های دیروز مشترکا گام های استواری رابرداریم تا در اینده یکی بطرف دیگری ان هم بخاطرتعلقات شخصی وحفظ اتوریته اشخاص معین وحفظ منافع انانیکه نفع شان را بصورت د ایمی در تشنج می پالند قربانی ندهیم .ایا دوست عزیز من و تو وشما نمیتوانیم زبان و قوت مشترک دریافت نماهیم تا ارزوهای واقعا انسانی گذشتگان و نیات صادقانه – وطنپرستانه و انسانی- دمو کراتیک – ملی وعدالت پسندانه را در مبارزه خویش بر بنیاد شرایط کنونی جهانی – ملی و شرایط عنعنوی و اسلامی ملاک عمل خویش بسازیم؟ جواب معلوم است (بلی میتوانیم به شرطیکه یکجا با شیم) ممکن عدهءبی مسوولیت و بی مکلفیت بگو یند که ببین این اقا از کجا گز میکند. خیر به هر صورت خداوند بما قوت بدهد تا به حرمت همه هموطن خود را رسانیده و احترام شانرا بجا اوریم. در جمع وبست نیروهای که بخصوص قبلا با هم اشنا و معرفی هستند اصل مهم گذشت است . خوب گفته است که( گذشت خصلت مردان است). هر گاه کادر ها و فعا لین و صفوف نیرومند طرفدار دموکراسی وعدالت پسندی دست بدست همدیگر دهند وبه عقده های عدهء که دیروز بر مسندقدرت نشسته بودند وامروز هم در خواب و خیال خود خواهی ها وجاه طلبی دیروز نمیخواهند این نیرو ها با هم نزدیک شوند- باید گفت نجات وطن در نزد اوشان مطرح نیست و همیشه با تراشیدن بهانه های گو ناگون نوشته های مغرضانه وتشنج برانگیز خویش از طرفی میخواهند به پروسه وحدت روشن فکران ووطن دوستان لطمه وارد نمایند و از جانب هم به قوت سکتاریزم- ملیت خواهی – زبان پرستی- مسایل سمتی ومذهبی دامن زده تا اینکه اگاهانه ویا غیر اگاهانه تمامیت کشور را به خطر مواجه سازند. فقط وفقط این در دست هر فرد شمااگاهان – وطنپرستان حق شناس و عاشقان قوت ووحدت ملی ازادی –استقلال وحفظ منافع علیای وطن میباشد که چگونه بطرف شکیل نیروی بزرگ دموکراسی وپیام اوران حق انسان زحمتکش و مردم رنج دیده و عذاب کشیده ملت شهید پرور شویدووطن تانرا از انواع بنیاد گرایی ها نجات دهید. قوت در وحدت و یکپارچگی شما خواهدبودوبس . ازجانب محمد عوض مارج 2010 مسکو
سنجر غفاری اطـلاعیـه اتحـاد مـلـی جـوانـان مهـاجر افـغـان درفــدراتـیـف روســیـه بنا م خداوند حق وعدالت: بشمامها جرین افغان خویش به اطمینان و توکل به خداوند بزرگ اعلام میداریم اینکه : - با تدویر اجلاسی که مورخ 20 و 24 جنوری 2010 رستورانت هالده و پرزدنت هوتل با مصارف گزاف دها هزار دالر امریکائی تدویر گردید از آن بوی نفاق ، کینه ، انتقام ، تخریش و تخریب میان حلقات ونهاد های مختلف در مسکو به میان امده است . ما از این ها می پرسیم: چه ضرورت احساس گردید که بدون دعوت واشتراک همه شخصیت ها و نهاد ها بسوی همگانی شدن و وحدت شعار دادید و خودسرانه قدم گذاشتید. شما این را میدانید که کشور ما بر اثر همین گونه خود خواهی ها ، قدرت طلبی ها ، شخصیت پرستی ها و بلا خره سؤ استفاده های شخصی از شناخت با این خارجی و ان کس، امروز به تنور بد بختی های ملی وجهانی مبدل گردیده و مردم ما با انواع فاجعه ها کشانیده شده است . بشما دوستانی که در زندگی شخصی هیچ چیز کم ندارید و شکر الحمدوالله نسبت به هر کس دیگر در سطح عالی قراردارید ، لوکسترین موتر، اپارتمان ، دچه، دفتر ،تجارت و عایدات دارید، پس شما مهاجر نیستید. تشویش شما درکجاست تا به فکر ما افتیدید ؟ که بعداز تدویرجلسه همه روزه با مقدارتحفه زیر بغل گرفته (قالینچه افغانی)، دعوت های مجلل ، دسته های گل و تادیه مصارف کنفرانس آینده را عهده دارشده دروازه های مقامات دولتی روسیه را دق الباب نموده هنوز معلوم نیست که چه گل وتاج بر سر مهاجرین بیچاره زده اید که شما و دوستان و یاران تان شما را به صفت رئیس یگانه دیاسپر عمومی افغا نهای مها جر(!) (!) (!) در فدراتیف روسیه معرفی میدارند. شماکه همه چیز را از مها جر بیچاره پنهان نمودهاید. امروز شمارا همه مهاجرین میشنا سند که چقدر تلاش و کمک با ایشان دارید. (اگردرخانه کس است یک حرف بس است) . اتحاد ملی جوانان را عقیده برانست که دیگر زمان ان گذشته است که اب را گل آلود کرد و ماهی گرفت .مهاجر را وسیله قرارداد و هر چیزی که دل ما خواست انجام بدهیم . فراموش نباید کرد که مهاجر، شخصیت حقوقی مطرح شده در قوانین بین المللی جایگاهش معین ومشخص است . نباید دیگر بالایش ثروت ومنفعت جوئی نمود .باید به این بازی و وسیله ی رسیدن به هدف ومعیشیت خاتمه داد . درجهان امروزی ( تروریزم ،طالب،القاعده وموادمخدره و بلاخره واژه مهاجر) به یک وسیله مبدل شده است .ما جوانان انشا الله به همه این وسیله ها خاتمه میدهیم و هیچگونه ترس و هراس درراه عملی شدن این امر واقعا انسانی و بشری نداریم قانون درفدراتیف روسیه ، حقوق وآزادی های اتباع و بلا خره عنصر عمده همبستگی همه بزرگان ما با جوانان دراین مهاجرت و غربت همت گشای ما درعملی نمودن مسولیتها میباشد.چند کلمه با هموطنان گرامی: - بشما اطمینان میدهیم تا صدای اعتراض شمارا بگوش مقامات عالی فدراتیف روسیه ، کمشنری های عالی سازمان ملل متحد دراور مهاجرین و پناهنده گان روسیه ، سا- زمانهای دفاع از حقوق بشر روسیه و بین المللی ، سفارت کبرای دولت اسلامی افغا- نستان در مسکو ، پارلمان روسیه و افغا نستان که خانه مشترک مردمان دو کشور است میرسانیم و میگویم که مهاجرین محتاج نوازش شما بودهاینها از وطن دور شده اند و مصروف کار وزحمت شباروزی جهت دریافت لقمه نان در انتظار تعیین سرنوشت حقوقی شان توسط شما میباشند . ما مهاجرین افغان توانائی مصارف دالری گزاف در هوتل هارا نداریم تهیه تحفه های گران، خارج از توان ما میباشد ما دیگر برای شخص ، گروپ ، سایر تشکیلات اجازه انرا هم نمیدهیم تا با لای سر نوشت حقوقی ، سیاسی و اقتصادی ودر نهایت امر بالای وحدت ملی ما تجارت و منفعت جوئی نمایند . از نهاد های اجتماعی راجستر شده موجود میخواهیم دراین امر مارا معاونت و یاری رسانند . پیام ما چنین است : - افغان با احساس کسی است که تما می احساس و امکانات خویش را بخاطر نجات (مادروطن )که در گرو هان خوران قرن 21 قرار داردبکار انداخته تا باشد نسل امروزی و اینده را از تمامی فاحعه هانجات دهد.این بزرگترین خدمت ،همت ،سرمایه و قدرت نمائی . بدبختانه امروز درروی زمین جای نداریم اشتیاق ساخن اسمان خراش را مینمیم . باحرمت و احترام به همه مها جرین و افغانهای گرامی اتحاد ملی جوانان مهاجردرفدراتیف روسیه سنجر غفاری
قاضی داد گر اقبال: شانس استعمار در تجزیهء هند و به خاک نشاندن افغانستان
( قسمت سوم و پایانی )
عمل بیشتر از حقیقت خبر میدهد : .............................
از آغوش پیمان های نظامی تا معراج « جنگ سرد » جهانی :
4 ـ بریتانیا بلافاصله پس از پیدایش پاکستان به دنبال ایجاد بلوک های نظامی نامنهاد دفاعی در منطقه راه افتاد . نخستین پیمان نظامی را که با عضویت پاکستان به وجود آورد ؛ « پیمان بغداد » یا « سیاتو» بود که در آن ایران شاهنشاهی و عراق و ترکیه هم شامل ساخته شده بودند . گرچه این پیمان اهداف کثیر داشت ولی مسلماً سرِپا گیری مولود ناقص الخلقه و نامشروع پاکستان یکی از آماج های چند فوریته ی آن بود . این پیمان با وقوع انقلاب در عراق و اعدام سلطان مستبد آن که نوکر بریتانیا بود ؛ در 1958ازهم پاشید . تا این زمان نقش ایالات متحده ی امریکا نیز در منطقه بالاگرفته بود و این بار بریتانیا به اتفاق ایالات متحده پیمان نظامی گسترده تری را سرهم کرده و پاکستانِ نازپرورده ی خودش را در آغوش آن قرار داد : « پکت سازمان دفاعی مرکزی ـ سینتو» ! ؛ که بر اساس آن ایالات متحده ، بریتانیا ، ترکیه ، ایران سلطنتی ضمن سایر مقاصد شوم ؛ تولیت و محافظت پاکستان را به عهده گرفتند . ضمناً ناف پاکستان از طریق سازمان دفاعی جنوب شرق آسیا و تشکیلات مشابه دیگرهم به غرب بسته شد . 5 یکی از مقاصد این نظامیگری ها آرایش های « جنگ سرد » و ایجاد دژ های دفاعی برای حفظ منافع غارتگرانه ی استعماری بریتانیا و ایالات متحده در حوزه خلیج فارس و کُل شرق میانه بود . ناگفته نماند که پاکستان حتی در رسمیات به درجه ی هند از بریتانیا مستقل نشده بود و به حساب « دومینیون » قانوناً وابسته ی تاج و تخت بریتانیا باقی بوده اصلا تمامی قوانین و طرز اداره ی انگلیس در آن سلطه و جریان داشت ؛ در حالیکه هندوستان تمام زنجیر های وابسته گی را پاره کرده صرف به حیث عضو کامنولیت یا « مشترک المنافع » علایق اقتصادی متقابل خود را بر حال نگه داشته بود . ( بر هر فرزند افغانستان که مظلومترین و فریب خورده ترین قربانی جنگ سرد است ؛ فرض میباشد که « جنگ سرد » را همه جانبه مطالعه کند و بشناسد وهمچنان بر هر فرد اُمت دیانت ملکوتی اسلام محمدی و ابوذری...که به علت بازیچه قرار گرفتن « اسلام » در جنگ سرد ؛ بدترین ضربات مادی و معنوی و حیثیتی و اخلاقی را متحمل شده است و مـتأسفانه عواقب آن با وخامت ادامه دارد ؛ عین وجیبه نافذ است! فقط به اختصار عرض میکنم که « جنگ سرد» جنگ چندین جانبه بین بلوک شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و بلوک غرب به رهبری ایالات متحده ی امریکا بود ؛ که با وصف مسابقه ی جنون آمیز تسلیحاتی و ملیتاریزم بی قیضه و لگام ؛ صرف خود از سلاح گرم علیه یگدیگر استفاده نمیکردند و عمدتاً کشور ها و نیرو های اجیر را به نماینده گی از خود به میدان های نبرد گرم میکشاندند . جنگ ویتنام ؛ جنگ کره ، حوادث امریکای لاتین و افریقا ، کودتا های نظامی ، آشوب های داخلی و مرزی ( نظیر تصادمات پاکستان و هندوستان )، تروریزم دولتی و غیر دولتی و..و..و...قصابی های دهشتناک در الجزایر ، راوندا ...و بالاخره انقلاب و انفلاق و جنگ و جهاد! افغانستان یا کاملاً تبارزاتی از جنگ سرد بودند و یا جنگ سرد آنها را آلوده و فاسد و خونینتر و وحشیانه تر ساخت ! جنگ سرد یعنی مخاصمت ایدیولوژیکی و آشتی ناپذیری منافع و مطامع در سطح جهان اساساً پیش از جنگ جهانی دوم میان اتحاد شوروی و غرب وجود داشت ؛ ولی بلای فاشیزم در جنگ دوم جهانی ؛ دامن غرب و شرق را به یکسان گرفت . بدین لحاظ هردو بلوک بر علیه فاشیزم مؤقتاً اتفاق کردند و با سرکوبی دادن فاشیزم ؛ المان مغلوب شده ، اروپا و سایر مناطق دنیا را به شیوه ی غنائیم جنگی میان خود قسمت نمودند . اما این ؛ پایان کار نبود و بلافاصله جنگ سرد که « مک کارتیزم » هم خوانده میشود ؛ از سرگرفته شد و روزتا روز حدت و شدت یافته رفت . جهات ماتریالیستی ایدیولوژی اتحاد شوروی ، برنامه های دین زدایی استالینینستی و نیزعقب مانده گی سواد دینی و سیاسی « دنیای اسلام » باعث شد که غرب ؛ این دین مبین و پیروان ساده و منابع و منافع آنانرا به ابزار سیاست و به سلاح فوق العاده مهم خود درجنگ سرد مبدل کند .) و اما به طور مقایسه ناپذیر با پاکستان ؛ هندوستان که چون صخره های هیمالیا بر قدرت ذاتی و مردمی و برصدق و صفا و خرد و فراست زعما و پیشاهنگان سیاسی ـ مدنی خویش متکی بود ؛ از انسلاک به هردو بلوک متخاصم جهانی دخیل در جنگ سرد اجتناب ورزیده مبتکر نهضت انسانی و شرافتمندانهء «عدم انسلاک » شد و افتخار تاریخی دیگری آفرید !
درخت ذقوم حاصل خرما نمیدهد :
5 ـ خوشبختانه تمدن و فرهنگ اسلامی شخصیت های مرجع فراوانی به بشریت تقدیم کرده است . از این جمله است علامه سید جمال الدین افغانی . سید جمال الدین همانند خورشید ؛ خود جوشید و خود درخشید ؛ اورا کسی نساخت و رهبری و رهنمایی استقامت دهنده و چوکاتی نکرد . شیوه ی مبارزاتی سید جمال الدین که قسماً از بالا یعنی از طریق اعمال تأثیر برحکومات و در خوف و رجا قراردادن حاکمان بومی و استعماری به جهت انجام اصلاحات و اعتنا به حق و حقوق توده های مسلمان است ؛ ویژهء شخصیت مقتدر و پر اتوریتهء منحصر به فرد او و منطبق بر امکانات و شرایط زمان او بود و نتایج درخشانی هم به بار آورد . ولی این حکم لزوماً و بدون نقد و بررسی بر شاگردان و پیروان و خاصتاً مدعیان کذاب پیروی این ابرمرد ؛ صدق نمیکند . متأسفانه به ویژه به استناد اعمال و رفتار مدعیان پیروی از علامه سید جمال الدین ؛ عده ای از مستشرقان و مؤرخان و نویسندگان و ژورنالیستان اینجا و آنجا به خطا رفته اند و راجع به این ابرمرد شرق قضاوت های غیر منصفانه ای کرده اند . از این جمله است قضاوت رابرت درایفوس ژورنالیست معروف غربی در کتاب خیلی با ارزش و سرشار از حقایق او « DEVIL’S GAME » که به فارسی « بازی شیطان » و «بازی شیطانی» ترجمه شده است . فکر میکنم ترجمه ها هم خود جای تأمل دارد و لذا باید بسیار هوشیارانه مورد مطالعه قرار گیرد . 6 فقه و احکام سچهء اسلام می آموزد که در موقع قضاوت ؛ کس مجاز نیست احساسات ، عواطف و پیشداوری هایش را در قضاوت دخیل سازد . قضاوت کننده ی مسلمان مکلف است در محکوم کردن بهترین عزیزان خود ، حینیکه مجرم اند ؛ تعلل نکند ولو این محکومیت به قصاص و اعدام او باشد . فقه اسلامی و به تبع آن قوانین جزایی معتبر به همین دلیل و به خاطر تسهیل کار قضاوت ؛ قضات را به درجاتی از رسیده گی به اتهامات اقارب ایشان منع و منفک نموده است ولی در هرحال مطلقاً ناممکن است که قضات نسبت به متهمان محکوم قرار گیرنده ؛ عواطفی نداشته باشند . لذا آنان در مسند قضاوت فقط حکم شرع و عدل را بائیست اجرا کنند و سپس به حال محکوم خویش گریه و مویه نموده خویشتن را سبک سازند . از همین نظر قضاوت در اسلام راستین سخت ترین کار است و خیلی از بزرگان ما از بدوش گرفتن عهدهء قاضی به وحشت می افتاده اند ! روی چنین اساسات است که من در مورد علامه سید جمال الدین چنین نظر دارم و مزیداً از محترم رابرت درایفوس مصرانه می طلبم که در باره بیشتر تحقیق و تفکر نماید و یقین دارم که بالاخره تغییر نظر خواهد داد و این نقیصهء جدی در کتاب خود را تصحیح خواهد کرد و در نتیجه قدر و منزلت خودش و کتابش چند برابر افزایش خواهد یافت . و چنین است متکای انتقاد من بر علامه اقبال که بالنوبه در فلسفه و عرفان و شعر و ادبیات مرجع میباشد نه کمتر . ولی با تأسف که خبط تاریخی اش را در پروژهء پاکستان ؛ نمیتوان توجیه کرد ! شما دلایل طرحِ گویا بیرحمانه ی موارد کلیدی در قسمت اول عرایض این حقیر را نیز در همین اصول و اساسات خواهید یافت ! اینها را به خاطری یاد آور شدم که به نامه ی اعمال از درون پاکستان رسیده ایم . مسلم است که درخت ذقوم ؛ حاصل خرما نمیدهد و گندم از گندم میروید و جو زجو ! انگلیس و غرب در پناه پیمان های نظامی و کمک های بیدریغ لوژیستیکی و تسلیحاتی و استخباراتی پاکستان را گویا به قدرت مطرح منطقه با هفتمین قوای نظامی جهان مبدل کردند و به حیث تنها کشور اسلامی! دنیا از « موهبت » سلاح هسته ای هم برخوردارش ساختند و مقابلتاً از آن وسیعاً استحصال ثمرات و برکات نمودند . به راستی هم نقشی که پاکستان در جنگ سرد برای غرب ایفا کرد با بعضی لابراتوار ها و سفاین فضایی قابل مقایسه است که برای یکی دو سال و یکی دو ماموریت طراحی میشوند ولی برای ده ها سال عمر می کنند و به صد ها هدف و برنامه ی دیگر هم کار میدهند . تاریخ شاهد است که پاکستان به مجرد پا گیری ؛ مدعی رهبری جهان اسلام شد ، خود را « قلعهء اسلام » خواند و درین جهت اقدامات گوناگونانی را روی دست گرفت و به دلیل اینکه از ناکجا ها!؟ به شدت مساعدت میشد و در همین حال مسلمانان هنوز قادر نبودند کف دست آنرا بخوانند ؛ درست در سال دوم عمر خود (1949) « کنگرهء مسلمانان جهان !» را در کراچی بر گزار کرد و اجلاس دیگر این کنگره طئ کمتر از دوسال (1951) نیز در عین جای تدویر یافت . 7 چنانکه در « لویه جرگه » های خود مان شاهد و ناظر هستیم ؛ چیزی از آنها به عنوان فیصله بیرون می آید که مدت ها قبل از فراخوانی آن ها پخته شده و رقم خورده است ؛ به عین ترتیب چیز هایی مانند « کنگرهء مسلمانان جهان » شوربختانه که نمایشی و فرمایشی بوده و تا تحقق تغییر اساسی اوضاع در جغرافیای سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی « اسلام » و دیگر حصص جهان جز در استثنائات ؛ این چنین خواهند بود . ولی برخلاف انتظاری که تب و تاب « کنگرهء مسلمانان جهان !» ایجاد کرده بود و همین حالا در شما ایجاد کرده است ؛ از میان تبلیغات و فضاسازی های دامنه دار این کنگره ؛ کسی از پاکستان رهبری کننده ی جهان اسلام ! نه ؛ بلکه سرکردهء مصری ی کم سن و سال اخوان المسلمین بین المللی بیرون کشیده شد و برجسته گردید : سعید رمضان داماد 25 ساله ی حسن البنا پدر اخوان المسلمین به حیث دبیر کل این سازمان جهانی !!!! در همان وقت نیزهمه کاملاً غول نبودند و از این رو سروصدا ها در صحنه ی سیاسی پاکستان پیچید که این کنگره و سازمان را بریتانیا و امریکا راه اندازی کرده است ! در کمتر از دوسال پس از این جهش محیر العقول بود که سعید رمضان 27 ساله مهمان خاص دوایت ایزنهاور63 ساله پریزیدنت ابر قدرت ایالات متحده امریکا در کاخ سفید گشت . گفتنی است که آنوقت ها رئیس جمهور امریکا مانند امروز حیثیت « لنگه کفش » را نداشت و دنیا بر او بسیار بسیار حساب میکرد و در نتیجه مهمانان اینچنینی در کاخ سفید شهرت و اتوریته ی جهانی کسب میکردند و دیگر همه بالایشان حساب مینمودند ؛ لذا پذیرایی پُر شان و شوکت از سعید رمضان جوان « دبیرکل کنگره ی مسلمانان جهان !» توسط ایزنهاورسرقوماندان اعلای ابرقدرت اول جهان به معنای معرفی قوماندان ارشد فرماندهی ارتش « اسلامی !» جنگ سرد و جنگ نفت ... به دنیا بود ! تشریفات و تبلیغات خارق العاده پیرامون سعید رمضان و در واقع غنائیم تازه یافته امپریالیستی ؛ 9 روز مکمل در دانشگاه پرینستون هم ادامه داشت و امریکایی ها از تمام دنیا در این مراسم مهمانان حضوری فراخوانده بودند . در دههء بعدی پاکستان ؛ خانه ی دوم سعید رمضان و طبعاً مقر فرماندهی او شد ؛ او توسط رادیوی دولتی پاکستان ( قوی ترین رسانه ی آنوقت ) به تبلیغ و سازماندهی تشکیلات خود در سراسر خاور میانه و فراتر از آن می پرداخت و روابط عمیقی با دولت اسلامی وابسته به غرب پاکستان داشت . از سران این دولت منجمله لیاقت علی خان نخست وزیر وقت پاکستان بر یکی از کتاب های سعید رمضان تقریظ نیز نوشت . او تنگاتنگ با جماعت اسلامی ابو العلا مودودی کار میکرد و به ابتکار سعید رمضان جماعت اسلامی ؛ فالانژ های نیرومندی را از میان طلاب خشک اندیش سازمان داد که علیه جوانان آزاد اندیش و دیگر اندیش به مثابه ی گارد ضربه عمل میکردند . این به اصطلاح انجمن های دانشجویی مسلمان که به زبان اردو IJT خوانده میشدند ؛ با الگوی جوخه های فاشیستی موسولینی Squadristi سازمان یافته بودند . بر علاوه پاکستان منجمله به دلیل کشور نوظهور اسلامی بودن تبدیل به مرکز جذب نظریه پردازان، علما ، متکلمان ، کاوشگران و سازماندهندگان اسلامی شده بود و تقریباً همه برای سعید رمضان و یارانش « محمول کار» بودند . وئ با تشکیلات موازی دیگر به جماعت اسلامی چون مجمع اسلامی پاکستان هم سر و سُر فراوان داشت . 8 کار جماعت اسلامی و تشکیلات رنگارنک اخوانی ( سلفی ، وهابی ..) موازی آن چنانکه مقرر بود ، رفته رفته بسیار بالاگرفت ، آنان با پول بیدریع شیخ های عربی ، شرکت های نفتی و دولت های غربی به تأسیس شبکه اردوگاه های مخصوص فلانژ پروری تحت پوشش « مدارس علمیهء خیریه دینی » پرداختند که بسیار زود شمار آنها از 30 هزار بالا رفت و همزمان حدود یک میلیون جوانان و نوجوانان محتاج یک لقمه نان یا پرورشگاهی یا اطفال روی جاده ، کودکان قاچاق شده و نظایر آنها را پوشش میداد . با وصف این لشکر بالقوه عظیم جهادی هم ؛ وقتی پروژه ی « تلک خرس » جنگ سرد در افغانستان پیاده شد ؛ به دستور باداران غربی ؛ کشور های اسلامی ! گوش به فرمان ؛ دروازه های زندانها را گشودند و بیش از یکصد هزار محکومین به اعدام ، مجرمان متکرر و سایر محبوسان را آزاد وهمراه با ریزرف ها و داوطلبان دیگر برای جهاد! به افغانستان فرستادند که تحت قومانده ی شبکه های همسو با سعید رمضان در آمدند و چون اکثراً عرب بودند به جهادی های عرب ـ افغان مشهور گشتند . تنظیم های اسلامی ! هفتگانه ؛ دار و دسته ی القاعده و بالاخره طالبان همه محصول همین جادو ها و جمبل هایی هستند که پاکستان ( قلعه ی اسلام!!) به طور سیستماتیک مصدر و منبع و منشاء آنها بود و هست ! سعید رمضان اینگونه به مدد همه جانبه ی غرب و بیشتربا تخته ی خیز پاکستان روح حس البنا را به روح مسلط « دنیای اسلام !» در نیمه ی دوم قرن 20 مبدل کرد و «اسلام » را به ابزار جنگ سرد برای بلوک غرب . بیشترین کاربرد این ابزار از همان راه پاکستان در درون افغانستان انجام گرفت ! ( درین مورد حد اقل کتاب « تلک خرس » دگروال محمد یوسف مسئول مستقیم عملیات جهاد! آی اس آی در یک برهه ی مهم زمانی را باید به دقت و توجه و تعقل هرچه بیشتر خواند ! ) تخمین زدن دامنه ی اهمیت حسن البنا (و به دنبال او سعید رمضان ) امکان پذیر نیست . جنگ قرن 21 علیه تروریزم ؛ جنگ با حسن البنا و زاد و ولد اوست و پاکستان در این زاد و ولد نقش یک دایهء مهم از چند دایه ی مهربانتر از مادر را ایفا کرده است و هنوز ایفا میکند ! ظاهراً به نظر میرسد که بالاخره دیوی درون « چراغ اله دین » از کنترول جادوگر بزرگ خارج شده باشد و یا ...؟؟؟!!! هرچه هست زمان نشان خواهد داد ؛ ولی به چه قیمتی ؟ ؛ خداوند ؛ خودش فضل کند! تکمیله : * سخن بر سر این نیست که حسن البنا و سعید رمضان و همردیفان شان که غالباً به ویژه در اوایل ؛ خود را پیروی پر و پا قرص علامه سید جمال الدین هم میخواندند ؛ آدم های ساده و معمولی بودند . نه خیر ؛ آنها نیز نبوغ و دها و جاذبه و اتوریتهء مخصوص به خود را داشتند و حدوداً نیمی از کارنامه های خود را مدیون همان توانایی های شخصیتی خود و بیش و کم نیم دیگر را مرهون مساعدت های « غیبی !» و علنی استعماری و امپریالیستی هستند ! اما ردا و بالاپوش معصومانهء علامه سید جمال الدین اصلاً و ابداً به قامت آنان نخوانده است و نمی خواند . علامه سید جمال آنقدر ها از شیاطین « بیگانه » نمی نالید که از علمای سوء « خودی » می نالید . عجبی نیست که همین علمای سوء بالاخره لباس او را بر تن کرده و بر نام و شهرت و محبوبیت تاریخی او بنای تجارت و خیانت گذاشتند . آری ! وقتی عین کار را با پیامبر بزرگ و جلیل القدر اسلام و حتی با کلام رب العالمین میکنند ؛ مورد علامه سید جمال دیگر جای چه تعجب دارد !؟ ** اهل فضل و تحقیق میدانند که کنیه ی« افغانی » برای علامه سید جمال الدین یک مستعار ناگزیر و یک تدبیر سیاسی بوده است ؛ ولی نه فقط افغانی ها به مفهوم عام بلکه به اصطلاح روشنفکران بیمار و شؤونیست یک اقلیت قومی دیوانه وار کوشیده اند که علامه را مختص به قوم خود کنند ؛ در حالیکه علامه سید جمال الدین در تمامی عمر خود حتی یک کلمه به زبان این باصطلاح قوم پدری سخن نگفته است !!! وقتی چنین دروغ های بزرگ ، دیده درایی های جاهلانه ، تجارت های احمقانه ی سیاسی ، عدم شناخت و مغشوشیت افکار و نسبت ها در بین همخونان و همکیشان خود سید جمال الدین نسبت به او جاری و ساری و معمول و مرسوم است ؛ دیگر چه جای گله از رابرت درایفورس کاملاً دور و بیگانه و امثال او؛ باقی می ماند!؟ علامه سید جمال ، چنانکه خود خواسته است ؛ اختصاصاً مربوط هیچ قوم و قبیله نباشد ؛ مربوط هیچ واحد اتنیکی و مذهبی نیست و در عین حال از همه گان به یکسان میباشد !
چند فرض و فرضیه و استنتاج و نتیجه :
6 ـ چندی پیش دریک برنامهء ستلایتی گوینده به دنبال شرح آنکه ادیان چقدر مورد سوء تعبیر و سوء کاربرد قرار گرفته و این روند ؛ صلح و امنیت و عدالت در جهان را برهم زده است ؛ گفت : فرض کردن در تعقل ومعرفت و یافتن حقایق بسیار مهم است و به همین اساس بیائید فرض کنیم که فردا ناگهان ادیان همه باهم نباشند ؛ وضع دنیا چگونه خواهد شد ؟ او به دنبال این فرض نتیجه گرفت که در آنصورت نزدیک به صد فیصد سلاح ها زمین گذاشته میشود ؛ جنگ ها و مخاصمت ها بی انگیزه میگردد و محبت و همدلی و همپرسی ...میان بشر به اعلا درجه میرسد . این نظر من نیست و نه من با آن موافقم . اما مادهء بدیعی برای جولان دادن تفکر و خیال است . از آن میتوان استنتاجات دیگر کرد و حتی به کشفیات مهم معرفتی رسید . ما در جهانبینی اسلامی دو مقوله بنیانی داریم : الف ـ دین ؛ ب ـ دنیا ! برای آنکه رابطه و در عین حال تضاد را در این دو مقوله ببینیم ؛ بهترین چیز دقت به فرموده ایست که به حضرت علی کرم الله وجه منسوب میباشد :
« برای دنیا ات چنان کار کن که پنداری هرگز نخواهی مُرد و برای دینت چنان عمل نما که شاید همین فردا بمیری ! »
معضلات جبری و عمدی در میان دینداران از نیافتن و یا گم کردن نسبت ها و رابطه ها میان همین دو مقوله اساسی ناشی شده است و ناشی میشود . لذا تا جائیکه بحث بر سر دین به حیث ایمان و اتکا و قایق نجات در تلاطمات هستی یعنی به معنای اخص آن است ؛ پاسخ من به پرسش فرضی آن برنامه گزار ؛ این است که اگر ادیان یعنی ایمان ها همه باهم نباشند ؛ همه بشر نیز قالب تهی می کنند سوای آنهائی که از درون و روح و روان بشر نیستند ! فرق بشر از سایر حیوانات در این است که « جهانبین » است نه طویله بین و آخوربین ...! و هرچه بشر تر باشی جهان برایت مغلق تر و پر رمز و راز تر و هولناکتر میشود تا جائیکه دیگر تمرکز کردن برآن غیر ممکن میگردد یعنی از توان طبیعی مغز و اعصاب و روان بشری فرا میرود . اینجا تنها ایمان میتواند تمرکز را میسر سازد و بشر را از بیهوش شدن ، محو شدن ، غش کردن ، اغما و سر انجام سکته کردن و بیجان شدن آنی یا تدریجی محافظت نماید . از این نظر گاه « بی ایمان » ترین آدم ها هم مطلقاً دارای ایمان اند و ممکن نیست بی ایمان بوده باشند ولی نورمال زنده گانی نمایند . صرف تفاوت در آن است که مؤمن بهی ایشان با دیگران فرق دارد . مگر معلوم است که آن فرض و آن پرسش در مورد اصل ایمان و ممثل آن ادیان مختلف نبود و نیست و هدف وارونه گی ها و سر به تالاق رفتن ها در همین گستره بوده و میباشد! و اما دنیا : به نظر من دنیا را میتوان به طریقه های گوناگون معنی کرد و تعریف نمود ولی کم از کم در روز گار ما « دنیا » همان سیاست است و بیمورد نیست که بزرگان یونان باستان بشر را حیوان سیاسی تعریف کرده اند . ادیان عموماً و دین بزرگ اسلام خصوصاً برای تنظیم حیات اجتماعی و زندگانی دنیایی هم احکام و تدابیر دارند ؛ بدینجهت سیاست هم هستند و در زمان هائیکه اصلاً چیزی به نام علم و هنر سیاست مطرح نبود ؛ دین ـ به مفهوم عام ـ همه چیز بود . جوهرهء ایمانی ی دین ؛ بخش سیاست و اجتماع و اخلاق و حقوق را پشتیبانی و تطهیر و تزکیه می کرد ؛ معهذا « دین » ـ به مفهوم اخص ـ و« دنیا» ؛ با خط درشت و حتی دیوار نفوذ ناپذیر از هم جدا بودند . طور مثال وقتی کسی یا جمعی با مؤمن بهی خویش طرف است و خلوت میکند ؛ تمامی ریاضیات و منطق و حساب ها و کتاب های اینجهانی و معمول و مادی و نفسانی زایل میشود ؛ شکم و زیر شکم و حب و بغض ...و حتی موجودیت فیزیکی بی معنی میگردد . آدمی سراپا در مؤمن به مستغرق میشود . ولی این حالت که به عبادات و ریاضت ها موسوم است توسط هیچ دین یا طریقهء عرفانی تمام وقت تعیین تکلیف نشده است ؛ برای اینکه بشر موجود حیه است ؛ باید به زنده گی هم برسد ؛ زنده باشد ، زاد و ولد کند ... تا توان رسیده گی به مقتضیات ایمانی خود را باز یابد ! تمدن ماشینی ، مادی گری و رندی های ناشی از پیشرفت های علوم و فنون در غارت دیگران و زنده گانی افراطی مصرفی و شهوانی به خصوص در پنج شش قرن اخیر این تناسبات را برهم زده و دست در دست وامانده گی و جهل و تعصب و تحجر و دین فروشی و ایمان فروشی ؛ منجمله این زمینه را که تمام ابعاد دین در خدمت سیاست و آنهم سیاست قدرت های فرعونی درآید ؛ فراهم آورده است که بدبختانه استخدام « اسلام » به حیث ابزار جنگ سرد و وسیله ی توجیه و دینامیک تروریزم کور از اهم این موارد است. از بحث خود دور نشویم ! هدف از یاد دهانی این فرض و ماده ی فکری ؛ طرح فرض و به میان کشیدن ماده برای تفکر دیگری بود و آن اینکه : فرضاً اگر علامه اقبال با آن وزن و وجاهت خود طرف نظریه ی « پاکستان » را نمیگرفت ؛ بازهم پاکستان به وجود می آمد ؟ جواب این پرسش غالباً « نه! » میباشد ، نقش شخصیت های ویژه در رویداد های عمده ی تاریخی به همین اندازه عمده است ! فرض دیگر : اگر علامه اقبال امروز زنده شود و پاکستانی را که به وجود آمده با چنین نامه اعمال مطالعه و با آنچه در ذهن خود پرورده بود ؛ مقایسه کند ؛ چه حالی خواهد داشت ؟ جواب این است که آن بزرگمرد شدید تر از آنچه درین مقال آمد ؛ خود را مواخذه و معذب خواهد نمود . چرا که تمام مطلب برسر عملکرد بعدی ها و دیگران نیست ؛ مسئله ؛ خبط سیاسی و اشتباه استراتیژیک و تاریخی یک رهبر و پیشوای فوق العاده اثرگذار است ! فرض اخیر : اگر علامه اقبال بر عکس در جهت خنثی کردن توطئه پاکستانسازی بر آمده و نقش ایفا کرده بود ؛ امروز منطقه و افغانستان در چه حالت می بود ؟ مسلماً هند بزرگ با تمامیت به استقلال میرسید و به سهولت معضلهء خط دیورند به شیوه ی عادلانه و دموکراتیک میان هند مستقل ، افغانستان مستقل و زعما و مردمان پشتون و بلوچ آن سوی خط حل و فصل میگردید ( نه با « دام تزویر کردن قرآن » ؛ چنانکه عمال انگلیس در پاکستان کردند )؛ و از لحاظ اقتصادی ـ اجتماعی افغانستان اینک کشوری پیشرفته و مرفه ی متکی به خود می بود ! امکانات و زمینه ها برای اینکه افغانستان آخرین سنگر خونین و تباه کننده برای « جنگ سرد » شود و زیر چکمه های نظامیان شوروی ، کمونیست ـ فاشیست ها ، اخوانی های رنگارنگ و بالاخره امریکا و ناتو خورد و خمیر گردد ؛ و اینهمه به فساد و استیصال و بد بختی و بیعدالتی کشانیده شود ؛ اصلاً ً به وجود نمی آمد ! به نظر می رسد که عرفان ، علم الکلام ، شعر و ادبیات ، رقت قلبی و عواطف ایمانی ، جذبات و پیشداوری های مذهبی چنانکه در قضاوت نباید دخیل شود ؛ در سیاست نیز نباید دخیل گردد و مخصوصاً به مقام تصمیم گیری های استراتیژیک و فوق استراتیژیک نباید راه یابد ؛ چرا که آن « دین » است ـ به مفهوم اخص ـ و این « دنیا »!!! و دنیا و سیاست پُر از مکاره گی و تلبیس و تفتین و تحریک و تحمیق و تخدیر و ایهام و ابهام است و چندان به ساده گی نمیتوان حریف پیروز آن شد !!
مقایسه ای در عملکرد های علامه اقبال و اینشتاین :
7 ـ در مشابهت های زیادی با پاکستان و کمتر از یکسال پس ازپیدایش آن ؛ دولت مذهبی نمای دوم دنیا پس از پاکستان یعنی « اسرائیل » در بخشی از فلسطین تشکیل شد و قبلاً ـ یک قرن ـ مانند پاکستان به خاطر ایجاد اسرائیل کار دوامدار استخباراتی و تبلیغاتی و.. « زمینه سازی !» صورت گرفته بود که نقطهء عطف آن کنگره بزرگان صیهون در سویس (1897) و مصوبات و تصامیمی بود که از نام آنها بیرون برآمد و اساس فکری نهضت صیهونیستی را به میان آورد . رویهمرفته تلاش های زیادی صورت گرفته دلایل و براهینی فراهم شد که درنتیجه ایجاد دولت اسرائیل به مراتب مشروعتر از پاکستان به دنیا قبولانیده شود. 9 مصلحت های زیادی ؛ البرت اینشتاین نابغهء بزرگ و شخصیت علمی معروف و محبوب جهان را که یهودی الاصل بود ناگزیر میساخت که لفظاً از این نهضت حمایت کند ولی بزرگان صیهون و حامیان شان از وئ چیز هایی بیش از این میخواستند منجمله مصرانه و اکید و شدید متقاضی بودند که اینشتاین با قبول مقام نخستین رئیس جمهور اسرائیل نام و شهرت و حیثیت جهانی خویش را به این پدیده ی صیهونیستی ببخشد و بنیانگذار اسرائیل خوانده شود . اینشتاین د ربرابر این درخواست ها نخست مؤدبانه و سر انجام با خشم تنفر آمیز پاسخ رد داد . ایکاش علامهء بزرگ ما اقبال هم لا اقل در مقطعی چنین کرده بود و تاریخ قضاوت متفاوت تری در باره اش میداشت !
نامی که ننگ است !
8 ـ ملاحظهء آخری بر سر نام پاکستان است . بیشتر روایات حاکیست که نام را علامه اقبال طرح و ترکیب کرده و برای اولین بار در کنفرانس مسلم لیگ در الله اباد ( 1930 ) اعلام داشته است . از طرح نخست این نام در نشریه « امروز یا هیچ » به مسئولیت چودهاری رحمت علی در 1933 هم گزارش میشود ؛ درین صورت نیز مخالفتی از سوی علامه اقبال با آن شنیده نشده است. در هرصورت فقط یک عقده ی بزرگ روحی نسبت به هندو ها می تواند آنرا توجیه کند . چنین عقده موجب باور بر نجس بودن هندو و پاک بودن مسلمان می شود نه کلام و فلسفه و عرفان و به خصوص تئوری هنر و ادبیات ! اما اگر عقده ای مطرح باشد قبلاً هندوها و سکهـ ها بائیست دارندهء آن باشند ؛ چرا که مهاجمان مسلمان منجمله لشکریان سلطان محمودغزنوی و احمد شاه ابدالی بر آنها و نیاکان شان ستم ها و جفاهای تاریخی هولناکی مرتکب شده اند . ولی برعکس مسلمانان عقده مند باشند؟ و این بیحد عجیب است !؟ به هرحال : اولین معنای نام پاکستان همین است که « پاک » از« ناپاک » در شبه قارهء هند جدا شده ! ولی خرد سیاسی وقتی همچو نامی بر می گزیند ؛ آنقدر ها بر عقدات و مکنونات درونی شخصی و کتلوی اتکا نمی کند . نام کشور ، معانی بیرق ، سرود ملی ... در مقیاس های جهانی و بر اساس ریاضیات عالی و کلتور دپلوماتیک مورد سنجش قرار میگیرد . اینک این درک که علامه اقبال ، چودهاری رحمت علی ، محمد علی جناح و برخی مسلمانان ضد هندو ؛ هندو هارا ناپاک می پنداشتند ؛ نزد جهانیان وجود ندارد و نمیتواند هم وجود داشته باشد ؛ ولی آنها وقتی به معنای این نام دقت کنند آنرا توهین بزرگ به خود و به بشریت تلقی میدارند . چرا که « پاک + ستان » به طرز اتوماتیک « ناپاک + ستان » را در ذهن متبادر میسازد . حاصل معادله این میشود که بیرون از پاکستان همه چیز و همه کس ناپاک و پلید و نجس است !! وقتی در نظر گیریم که این همه چیز و همه کس اماکن مقدسه ی اسلامی چون کعبهء شریفه و مرقد مطهر حضرت رسول اکرم پیشوای امجد اسلام را نیز شامل میگردد ؛ آدم به راستی شاخ میکشد ! متأسفانه به هیچ صورت اغماض شدنی نیست که « پاکستان » به حیث نام کشور؛ محصول یک هذیان و بیماری شدید روانی ـ چه ناشی از عقده و چه منبعث از خود بزرگ بینی و خود مقدس بینی ـ بوده است و احتمالاً هم این نام توسط استعمارگران دیکته و تحمیل شده تا از این زاویه نیز پُل های پُشت سر برای وحدت مجدد و لااقل دوستی میان دو بخش نیم قاره را تخریب نمایند!!
تمت بحمدالله و نصلی علی رسوله الکریم
افغاستان40صاحبه بیصاحب ـ قاضی س .د. دادگر پنجشنبه 20حوت1388ـ 25 ربیع الاول 1431
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پاورقی و استدعا : احتراماً به عرض خواننده گان گرامی میرسانم که جهت مزید تفاهم و اطلاع از حقایق پیرامون موضوعات مطرع شده در قسمت اول این نوشتار لطفاً کتاب تحقیقی « تاریخ تمدن اسلام » تألیف جرجی زیدان ـ ترجمه ی جواهرکلام ـ چاپ امیرکبیر را مرور فرمایند . در عین حال مطالعه ی اثر بدیع و پرمغز « مذهب علیه مذهب » شاد روان دکتورعلی شریعتی خیلی مفید است ؛ در صورت لزوم نام کتاب یا نام شریعتی را به مرورگر گوگل بدهید و سرچ کنید ؛ آنرا می یابید . در قسمت دوم : 1 ـ لیست کشور ها ـ google search ـ هندوستان ـ تاریخ معاصر. بر علاوه اگر مایلید به عمق و ابعاد فاجعه ی تجزیهء هند دیگر هم نزدیک شوید مقالهء « نگاه گذرا به تاریخ پاکستان » را در گوگل سرچ کنید و یا در سایت http://www.irantarikh.com جستجو فرمائید . 2 ـ در بارهء اقبال لاهوری ـ google search 3 ـ اقبال لاهوری ـ ویکیپیدیا ـ google search 4 ـ محمد علی جناح ـ ویکیپیدیا ـ google search در قسمت سوم : 5 ـ پاکستان ـ ویکی پیدیا ـ google search 6 ـ بازی شیطانی ـ http://www.ariaye.com/ ـ اطلاعات هفتگی . 7 ـ بازی شیطانی ـ اسلام ابزار جنگ سرد . 8 ـ همانجا . 9 ـ تاریخ پیدایش اسرائیل ـ google search
اســـتـــدعــــا :
رهء نیک مردان آزاده گیر! چو ایستاده ای دست افتاده گیر!
در شرایط فاجعه بار کنونی که قدرت و سلاح و دین و دنیای هموطنان بد روز مان همه در تصرف اوباش انسانیت باختهء خودی و بیگانه و غربی و شرقی است ؛ ملت ما همان « افتاده »ی افتاده است . بالمقابل ارباب سایت ها ، رادیو ها ، تلویزیونها و دیگر رسانه ها و ابزار تبلیغی و تر ویجی به طور نسبی حکم « ایستاده » را دارند . در همین حال هیچ چیزی به اندازه ی آگاهی های اساسی؛ امروز برای مردم و جوانان و کودکان ما حیاتی نیست ؛ بدون اعتلای درست و دقیق سطح اگاهی و شناخت ؛ افغانستان و مردمش شاید در هزار سال آتی هم همین باشند که هستند ؛ ولی با طلوع خورشید حقیقت و فرارسیدن روز آگاهی و دانایی این شب دیجور و خونین و پر فسق و فساد و ضجه و ناله ناگهان محو میگردد و به احتمال اغلب ؛ کشور ما و همفرهنگان ما در صدر قافله مدنیت و معنویت پاکیزه و آرمانی آینده قرار خواهند گرفت . لذا استدهای من به صفت یک پیرمرد این وطن از همه این است که فرصت و توانایی موجود خود را فداکارانه و قهرمانه و هنرمندانه و با مهارت و شطارت در پیشواز طلوع آن خورشید یخ شکن و ظلمت سوز و فرارسی ی آنروز بزرگ و پر جلال به کار گیرند . به نظر من حقایق گره ای مانند حلقه های اساسی زنجیر در صدر و در جایگاه ویژه باید قرار گیرد . نمیگویم که همه گان همیشه و در همه جا جدی و عبوس باشند ولی اینهم درست نیست که مثلاً صدر مطلب سایت اعلان فوتی ، تمرین های نوقلمان یا چیز هایی مانند « الا گل دانه دانه » باشد و مطالب مهم و تعیین کننده و رهگشا در میان خرمنی از فرعیات و کم اهمیت تر ها دفن و گم وگور شود و یا مطالب نسبتاً کار آمد توسط PDF و هزار چل وفن دیگر از استفاده ء راحت خارج ساخته شود . خواهش دیگرم از همه این است که در نشر این نوشتار و نوشته های همانند همت بیشتر به خرچ دهند و از یک سلسله ملاحظات محدود کننده و دست و پاگیر بگذرند تا هرچه بیشتر حقایق میان مردم برود و آگاهی آنها تقویت گردد . حتی من میگویم که « گرترا ز نام من ننگ است » آنرا خط بزن و فقط موضوع را به هموطنانت برسان ؛ آنرا چون کتاب چاپ کن و به بازار بده و خلاصه هرطوری میتوانی عمل کن فقط به یک شرط فرضی که تحریف و دستبرد ناروا و گمراه کننده در اصل حادث نشود . من میدانم که هموطنان و همزبانانم سایت ها و وسایل نشراتی زیاد دارند ؛ ولی من آدرس همه را نه میدانم و نه قادرم تمام در ها را جدا جدا دق الاب کنم . لطفاً این عرایض مرا از سایت گران ارج پیام آفتاب و سایت های دیگریکه می یابید ؛ بردارید ؛ کاپی و تکثیر فرمائید . ناگفته نماند که من از دیگر خواهران و برادران کمترعلامه اقبال را دوست ندارم ولی هم به حکم مسلک هم به حکم انسانیت حقیقت را بیشتر از علامه اقبال و هر دوست داشتنی دیگر دوست دارم . این را عرض نمایم که بشر خدا نیست و خطا میکند ؛ ولی این و آن خطا همه چیز او را از بین نمی برد . دنیا به رنگ سیاه و سفید ختم نمیشود و لکه در سفیدی است که زود تر خود نمایی میکند . یکی دو خال در لباس سفید ممکن است حتی آنرا زیبا تر نیز بنماید . اقبال با ریسکی که درین نوشتار ازآن یاد شده ؛ درس چنان بزرگ به ما و جهانیان میدهد که با اهمیت تر از تمام آثار نابغه آسای اوست و آن اینکه دیگر مبادا از ظریفترین و مستور ترین نیات و توطئه های دشمنان بشریت غافل شویم و احساسات و عواطف خود را بر واقعیت های نشناخته و مطالعه نشده ؛ مرجح قرار دهیم یا تحمیل کنیم . بازهم در شریعت حنیف ما حتی پس از فیصله ی محاکم ثلاثه ، عالیترین مقامات قضایی و توشیح « ولی امر » ـ که متأسفانه دیریست جهان اسلام آنرا گم کرده است ـ بازهم حکم صادره میتواند نقض و باطل شود ؛ در حالیکه سند و ثبوت جدیدی در میان آید که حکم صادره را اشتباه ثابت نماید ! این بندهء حقیر پیشتر و بیشتر از سایران شادمان و راحت خواهد شد ؛ اگر چنین سند و ثبوتی در میان آید و این استنتاج هارا به بطلان بکشاند . لطفا همچو اسناد و حقایق را طی یاد داشت های مستدل جداگانه در آغاز یا انجام این مقاله بیافزائید ؛ تا رفته رفته حقیقت را در کمال و جمال آن به آغوش گیریم ! یا رحمن ، یا رحیم ! اهدنالصراط المستقیم !
سيد رحمن وګړپال حبيب
سيد رحمن
وګړپال حبيب په كال ۱۳۳۹لېږديز
لمريز په كابل ولايت كې زېږېدلى دى.
نعتيـــــه كـــــــــــلام زه بنده يم
د اللـــــــــــــــــــه، رســــــــــول اللـــه د څلوېښت
كالـــــــــو په عمر پېغمبر شوې د
اســــــــــــــــــــــــــلام د ابدي بريـــــــا د پاره شرمنده چې
درنه نه شــــم په محشــــر كې په ملا
كړوپ ځكه ولاړ يم په عالـــــــم كې
نعمتــــــــــونه د جنت چې راپه زړه شـــــــي (
حبيــــــب ) هسې زړه تړلى په دنيــــــادى ٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ د نر ګسو کلی خپل افغانستان مو څومره ښكلى دى ماته ننګرهار په كې ښاغلى دى مانه به د تا په خپله ډېر خوښ شي هلته د نرګسو په كې كلى دى رازمې د همراز پشانې وساته دې كلي كې زړه چا رانه وړى دى پام كوه دې بر كلي ته ور نه شې موږ خو په كې هسې زړه بايللی دى هسې خو مې ټول خلك بې زړه بولي چا مې په منګلو زړه ويستلى دى پام كوه لوګريه ويې نه رېبې هسې يې رنګ زېړ دى جل وهلى دى
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ غـــــــــــــــــزل دا به سجده نه بولو ګناه لري سر مې ورته پښو كې لګولى دى په غم باندې اخته شوم چې كتاب مې كله د لېلا مجنون لوستلى دى خونه د مجنون ربه ميراته كړې ده د مئينتوب تخم كرلى دى بيا كچكول په غاړه وګړپال غريب خير پسې يار كلي ته تللى دى
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ غــــــــــــــــــــــــــــــزل روان يم له مسكوه خاطرې راسره وړم د شپې له محلونو نه كيسي راسره وړم شړۍ مې غړولې ټولومه پكې پيغلې دا ښكلې په كې ټولې له روسيې راسره وړم چې كله مې نظر شي د مسكو په پاتې پېغلو په سترګو كې مې اوښكې فوارې راسره وړم كه شرم وى كه ننګ وى د تندي د پاس يې ږدم يوه پېغله خو د يوژنې له كوڅې راسره وړم آ خپلې رانه لاړلې په مينه او خمار كې ما ويل چې له مسكوه به پيسې راسره وړم مسكو ته بيا به راشم خداى خبر دى او كه نه دا روغ رمټ زړګى ټوټې ټوټې راسره وړم
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ څلـــــــــــــــــوريزه څنګ ته دې ناسته شيخه ځوانه پېغله ماته همدا وايي چې توبې اوباسه خو كه مې لږ سترګې پناه شوې درنه دې ته به وايي چې جامې وباسه
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ غــــــــــــــــــــــــــــــزل څه وكړم اشنا درته كتى نه شم زړه دى له ديدن نه صبروى نه شم ما د يار كوڅې ته ګوره پرې نه ږدې دا ځلې كه لاړم بيا راتلى نه شم زه هم ځانته مينه كې زړور وايم يار د خلكو مخ كې ښكلوى نه شم بس دى نور سكوت د حيا مات كړه ته زړه ته مې تسل نور وركوى نه شم زه وګړپال ډېر له ونې ټيټ يمه څڼو كې دې ځكه ګل ټومبى نه شم
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ غــــــــــــــــــــــــــــــزل د كفر غلبه چې مې توبو ته نه پرېږدي زاهده تلوسه مې ميكدو ته نه پرېږدي د حق په مړو اوړي تورې خاورې په نا حقه منصوره عقيده مې دار ختو ته نه پرېږدي په حال مې غواړم توى كړم لپې لپې اوښكې زه پښتون احساس مې اوښكې توئيدو ته نه پرېږدي نه دي د زغملو د رقيب دغه نادودې په خپل كور كې مو خپل منځ كې پښتو ته نه پرېږدي روژه يم خو د ښكلو په ازان يې ماتوم بې علمه محتسب مې ماتېدو ته نه پرېږدي ښكلې مې خوښېږي خو ايمان باندې ډارېږم ستونه جل وهلي مې توبو ته نه پرېږي
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ ساقــــــــــــــــي جګى ساقي كه جام په پور رانه كړې سلام سلام دى كه لږ نور رانه كړې ستا ميكدې ته نن بې پانګې راغلم ګوره ساقي چېرې پيغور رانه كړې ساقي ستا در كې درويزي نه شم كړاى كه د خم خوا كې ما له كور را نه كړې وخت د نشه كې چې نصيحت شروع كړي مادرته ويل خدايه چې ورور رانه كړې زه وګړپال درنه دا هيله كوم جام مې كړو پورته ګوره شور رانه كړې
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ خيــــــــــــــــــال ما چې په ځان واخيست تهمتونه ستا څه كه راكوي څوك پېغورونه ستا څنګه دې پېغور په ځان وانخلمه شونډې دې غوټۍ سترګې جامونه ستا مه ږده په زړګي مې د ملهم پټۍ پرېږده چې په كې وي پرهرونه ستا دومره خيال يې ساته ما خو دركړلو ډېر په كې پراته دي ارمانونه ستا شك راته پېدا شي يارانه كې دې كله چې راياد كړمه لوظونه ستا دې دنيا كې دغه را په برخه شو خيال كې جوړومه تصويرونه ستا
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ څلـــــــــــــــــوريزه ورته ګوره مړاوو سترګو دې كار كړې دا چې مړ يمه خو زړه دې رانه وړى اوس مې څله لمبوې په خپلو اوښكو خلك كله لمبوي د شهيد مړى
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ بيت چې ښكلا ته دې د لمر وړانګې دي تتې مور دې څله په تا نوم د سپوږمۍ ايښى
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ تا په سين كې پښې له نازه غځولي كاشكې زه د سين څپه واى چې مې پښې ستا ښكولى
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭ كمكى خيبر
اشــــنا د تا غمونه ټول په سر راسره وړم
په كلي د ماښـــــــــــام كې وركه مينه لټوم
تر څــو چــې خــپله وركه مېـــنه نكړمه پيدا
په ما د بدو ستــــــــرګو نــظر كله كړي اثــــر
په غېږ كې د اغـــيارچې پاڼې پاڼې شولې ته
له زلفو نه دې يو ويښته زما په واك كې را
محشـــــــــر كې به په دغه نښه وپېژنې مــــــا
جنت له به درځمه خو په يو شـرط باندې زه
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
سفر
دا خو ما نه غوښتل چې تلم په
سفر
دا ځل مې كلك وتړه پرېمې نه
ږدې
مينه كې دغه فرق لرمه چې ته
اودس مې وكړ د شرابو په ډنډ
ګوندې شمال يې بوى د زلفو
راوړي ٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
اباسينه د وطن د غرونو اوښـــكې چېرې وړې د كابل سيـنه په لېـــــمو يې بدرګه كـــړه دې كې ځــي د وطن ميــنه موږ ته هېڅ نه دي راپاتې وطن وران خو دومره وكړه امانتـــــي زړه كې ســــاته زموږ اوښــــكې اباسيـــــنه
|